خدای من سلام...

 

 

خودت میدونی داغونم.انقد داغون که هیچی و هیچکس نه درکم میکنه

و نه آروم....

 

خدا به خداوندی خودت قسم آرزوم شده مرگ.

 

کمکم کن...

 

مگه من چیز زیادی میخوام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ببخشم...

 

خدای من میخوام حالا که هیچکسو ندارم

برم یه جایی که هیچکسی جز تو نباشه

 

 انقد اسمتو فریاد بزنم تا بمیرم...

 

 

غم دنیا...

 

غم دنیاست اون بره و ترکت کنه

 

                  هیچکسم نباشه که درکت کنه...

 

غم دنیاست تو لحظه ی خدافظی

 

                بفهمی که دیگه بهش نمیرسی...

 

 

 

ای ابرها نبارید...!

       من دریا را به پاییش ریختم...

                                

                  برنگشت...

امروز

 

امروز دلم برای کسی تنگ شده است که

میدانم هرگز دلش برای من تنگ نخواهد شد.

امروز بی تاب دیدار کسی هستم که میدانم هرگز دیدارم را آرزو نمیکند تا

دلتنگی هایم را نبیند و گریه  هایم را نشنود...

امروز دلم هوای کسی را کرده است  که در هوای من نفس نمیکشد...

 

امروز...

 

آسمان بارانی

در کناره پنجره با چشمانی پر از اشک به خیابان خیس وآسمان بارانی چشم دوخته ام..

در این هوای سرد بارانی دلم بیشتر احساس تنهایی و بی کسی میکند.

آرامش از وجودم رخت بسته وتنها ودلی پر از غصه،  دور از تو  و بی تو لحظه ها را میشمارم.

این را بدان که تمام اشک هایم برای یک لحظه با تو بودن است.

پس بیا و...

 بیشتر از این مرا پشت پنجره های انتظار با چشمانی دوخته به خیابان بی انتها تنها نگذار

که میمیرم...

با من بمان

امشب برای تو از تو مینویسم.

برای تویی که صدایت آشنا و پر از امید است.

برای تویی که میدانم نمیمانی و

یک روز آرام و بی صدا خواهی رفت.

دلم گرفته و چشمانم بارانی است.

چگونه صبح ها با تبسم خورشید بیدار شوم وقتی که دیگر

لبخند تو را نمیبینم و

میدانم یک روز به روزهای ندیدنت اضافه میشود.

شبها چگونه بخوابم از غم اینکه شاید فردا

همان فردایی باشد که تنها خواهم شد.

با من بمان...

بمان که بودنت شاید تنها دلیل بودنم باشد...

دوستت دارم

 
در تمام روزهای عاشقی که گذشت ،

حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت

با اینکه قلبم بارها شکست

اما دلم باز هم به پای تو نشست

به هیچکسی دل نبست

با خودش عهد بست ، که این عشق اول و آخر است ،
 
همین و بس!

روزهای شیرین زندگی ام با تو

آرامش ، این تنها چیزیست که خواسته ام از تو
 
صداقت ، این تنها کلامیست که انتظار دارم از تو
 
حرف از وفاداری نمیزنم ، در عشق بی وفایی معنا ندارد

تو همیشه وفادار بمان

 و ببین که قلبم جز به عشق
تو نفس کشیدن دیگر کاری ندارد
 
نه عزیزم دیگر هیچ راهی ندارد
 
 
اینکه قلبم عاشق تو است و دیگر هیچ سرپناهی جز تو ندارد

اگر روزی بی تو باشم ، میخواهم که دنیا نباشد

اگر قرار باشد زنده باشم ، نمیخواهم هیچکسی جز تو در قلبم باشد
 
تو چه کردی با دل من

این نیست حال و هوای گذشته های دور من

اینک حس میکنم تویی زندگی من

گرتو نباشی نیست نفسی برای زنده ماندن من

یک جمله باقی مانده که ناتمام نماند شعر من

خیلی دوستت دارم عشق من
 

غدیر

 

عید غدیرو به خودم تبریک میگم...

 

 

بابا من پگاه سادات ام

فراموِشی

 از تو خواهم گذشت مثل روزهایی که به خاطر تو

از خودم گذشتم.

حالا یاد تو بودن دلیل میخواد و من تمام آن دلیل ها را

 به فراموشی سپردم.

دیگر نه در قلبم جای داری نه در ذهن و روحم.

احساس میکنم بی تو سبکتر شده ام و

 میخواهم تا آسمان تا خدا پرواز کنم...

 

صدامو بشنو

 

خدا

 

چرا صدام بهت نمیرسه؟؟؟؟

................................................................................ 

دوست دارم...

دوست دارم بدانم اگر زمانه گرد پیری اش را به روی چهره و گیسوانم بنشاند

تو باز مرا دوست داری؟؟؟

اگر تند باد حوادث ما را از هم جدا کند آیا همچنان صاحب قلبت من خواهم بود؟؟؟

 یا تو نیز مرا از یاد خواهی برد و دیگر یادی از من نخواهی کرد..

دوست دارم بدانم تا کجای دنیا با من خواهی آمد و هم قدم جاده تنهاییم خواهی بود..

شاید انتظار زیادیست اما میخواهم بدانم..

                        میخواهم بدانم و باور کنم چقدر مرا دوست داری؟؟؟

 

گاهی

 

 

گاهی نگاهی و آهی گاهی که تنهاترینیم

گاهی که تنها تو باشی گاهی که خلوت نشینیم

دلتنگ دلتنگ دلتنگ مبهوت مبهوت مبهوت

من بی شما آنچنانم من با شما این چنینم

بگذار ماه تو باشم در چشم هایت بخوابم

آنوقت فرقی ندارد در آسمان یا زمینم؟

عاشق شدن یک جنون است

عاشق نبودی بدانی

گاهی نگاهت چه کرده با من که تنها ترینم...

 

کاش...

کاش بر میگشتم به ان روزها و تو در کنارم بودی وقدر بودنت را میدانستم..

کاش میدانستی چقدر دلم برای لحظه لحظه با تو بودن تنگ شده...

 مدتهاست حتی دیدنت در خواب نیز برایم ارزو شده...

کاش جوابی برای دلتنگی هایتم میافتم.

کاش بودی تا من این همه تنها نبودم...

سکوت

پسر:ضعیفه دلمون برات تنگ شده بود. . .اومدیم زیارتت کنیم!
دختر:تو باز گفتی ضعیفه؟؟؟
پسر:خب. . .منزل بگم چطوره؟؟
دختر:واااای. . .از دست تو!!
...پسر:باشه. . .باشه. . .ویکتوریا خوبه؟
دختر:اه. . .اصلا باهات قهرم!!
پسر:باشه بابا. . .تو عزیز منی خوب شد؟. . .آشتی؟
دختر:آشتی. . .راستی گفتی دلت چی شده؟؟
پسر:دلم!؟. . .آها از دیشب تا حالا یکم پیچ میده!!
دختر:واقعا که!
پسر:خب چیه. . .نمیگم . . . مریضم اصلا. . .خوبه؟
دختر:لوووووس!!
پسر:ای بابا. . .ضعیفه. . .اگه اینبار قهر کنی نازکش نداری ها!!
دختر:بازم گفت این کلمه رو. . .!!
پسر:خب تقصیر خودته. . .میدونی اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم. . .هی نقطه ضعف میدی دستم.
دختر:من از دست تو چیکار کنم؟؟
پسر:شکر خدا. . .!دلم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بودم . . .لیلی قرن 21من
دختر:چه دل قشنگی داری تو . . .چقد به سادگی دلت حسودیم میشه. . .
پسر:صفای وجودت خانوم.
دختر:میدونی. . .دلم تنگه. . .برای اون همه پیاده روی هامون. . .برای سرک
 کشیدن تو مغازه کتاب فروشی و ورق زدن کتابها. . .برای بوی کاغذ بو. . .برای
 شونه به شونه باهات راه رفتنو دیدن نگاه حسرت بار بقیه. . .آخه هیچ زنی مردی
 مثل من نداره.

پسر:میدونم. . .میدونم. . .منم دلم تنگه. . .برای دیدن آسمون تو چشمای تو،برای
 بستنیهای شاتوتی که با هم میخوردیم. . .برای خونه ای که توی خیال ساخته
 بودیم و من مردش بودم . . .
دختر:یادته همیشه به من میگفتی خاتون؟؟؟
پسر:آره یادمه. . .آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری مینداختی!!
دختر:ولی من که بور بودم . . .
پسر:باشه. . .فرقی نمیکنه.

دختر:آخ چه روزهایی بود. . .دلم برای دستای مردونت که تو دستام گره میخورد تنگ
 شده. . .مجنون من

پسر:. . .
دختر:چت شد؟چرا چیزی نمیگی؟
پسر:. . .
دختر:نگاه کن ببینم. . .!منو نگاه کن.
پسر:. . .

دختر:الهی من بمیرم . . .چرا چشمات نمناک شده. . .الهی من فدات بشم . . .
پسر:خدا ن. . .(هق هق گریه)

دختر:چرا گریه میکنی؟؟؟

پسر:چرا نکنم؟؟. . .ها؟؟

دختر:من دوست ندارم مرد من گریه کنه. . .جلوی این همه آدم. . .بخند دیگه. .
 .بخند. . .زودباش بخند. . .
پسر:وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم. . .کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم؟؟
دختر:اگه گریه کنی منم گریه میکنما. . .

پسر:باشه . . .باشه . . .تسلیم . . .ولی نمیتونم بخندما. . .

دختر:آفرین.حالا بگو کادو ولنتاین برام چی خریدی؟؟

پسر:تو که میدونی. . .من از این لوس بازیا خوشم نمیاد ولی امسال برات کادوی
 خوبی آوردم.

دختر:چی؟ . . .زودباش بگو . . .آب از لب و لوچه ام آویزون شد. . .

پسر:. . .
دختر:باز دوباره ساکت شدی. . !؟؟؟

پسر:برات کادوووو. . .(هق هق گریه).یک دسته گل گلایل!!

یک شیشه گلاب!

یک بغض طولانی آوردم!!

تک عروس گورستان!!

پنج شنبه ها دیگه خیابونها بدون تو صفایی نداره!!

اینجا کنار خانه ی ابدییت مینشینم و فاتحه میخونم.

نه. . .اشک و فاتحه

نه. . .اشک و دلتنگی و فاتحه. . .

نه. . .اشک و دلتنگی و فاتحه. . .خاطرات نه چندان دورمان. . .
 . .خاتون من تو خیلی وقته که. . .

آرام بخواب بانوی کوچ کرده من . . .

دیگه نگران قرصهای نخوردم. . .لباسهای اتو نکشیده ام. . .صورت پف کرده ام از
 بیخوابیم نباش. . .!

نگران خیره شدن مردم به اشکهای من نباش. . .!


بعد از تو دیگه مرد نیستم اگر بخندم. . .!
                                                                   * * *

اما . . .تو آرام بخواب. . .


 

 

 

خیلی وقته کسی خنده رو لبام ندیده... 

 

 

...

 

امآלּ از ایـטּ بوے پآییز و آسمآטּ ابرے !

که آבم نــہ خـ ُـودش میـבآنـב בرבش چـ ـےـست و نــہ هیچکـَس בیگرے...

فَقَط میدانـے کـِـہ هَر چـِـہ هوآ سَرבتَـر میشوـב

בلت آغـ ـوش گرمترے میخوآهـב

بی خریدار

حرفی برای گفتن ندارم وقتی حرفهایم بی خریدار است..

وقتی که گوشی که گوشی برای شنیدن نیست از چه سخن بگویم و برای که بگویم؟؟؟

من در بازار نگاه های سرد و بی تفاوت گم شده ام...

نمیدانی چقدر سخت است باشی و حضورت را احساس نکنند.

چشمهایت ببارد و شانه هایت از هق هقشان بلرزد..

اما دستی برای دلداری بر روی شانه هایت ننشیند...

...

خود  را نرنجان انکه بودنت را قدر

 ندانست

     لایق حضور در فکرت هم نیست....

گـاهـی اوقـات . . .

گـاهـی اوقـات . . .


هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن


تـا تـ ـو را غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . .


یـه آهـنـگ پـیـشـواز . . .


دو خـط شـعـر . . .


کـمـی هـوای بـهـاری . . .


یـک وجـب پـیـاده رو . . .


آهـنـگـی کـه خـونـه بـغـلـی گـوش مـیـدن . . .

 

دو کـلـمـه حـرف . . .

 

بـوی یـه عَـطـر خـاص . . .


طـعـم شـیـریـن یـه خـوراکـی . . .

 

هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه . . .

 

تـ ـو چـنـد سـاعـت وسـط اتـاقـت دراز بـکـشـی و خـیـره بـشـی بـه سـقـف


و صـدای بـارون بـشـه آرامـش دهـنـده تـریـن آهـنـگ اون روزت...

 

...تا حالا واست پیش اومده؟؟؟

 

 

گله از دست تو

 
.............
...
 
دوست دارم قلمم را فشار بدهم روی تن سیاه این روزگار 
می خواهم از روزگار نزد خدایم شاکی شوم
می خواهم نفسهایم را به ثانیه شمار بدهم
می خواهم بی دلیل برایت بنویسم
می خواهم گله کنم از دست تو
 
دلتنگ لبخندهایت هستم ، چرا از من گرفتی ؟
می خواهم باده بنوشم و اسمت را فریاد بزنم
می خواهم با آهنگ گیتار ، دل را به صدا در آورم
می خواهم بی آنکه نامت را ببرم دل واحساس را آتش بزنم
متنفر از این جمله
...
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد

می خواهم صدایت در گوشم زمزمه شود
می خواهم آسمان را به زمین بدوزم
می خواهم دست به دامن شاه چراغ شوم
کاش باز صدایت در وجودم طنین انداز میشد
دستانم بی طاقت شده

گوشی موبایلم هم از دستت شاکی شده
نمی خواهم بشنوم
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد
می خواهم صدایت را بشنوم
می خواهم ملودی بسازم
و برای بازگشتت بنوازم
قدم بر چشمانم بگذار
ای عزیز سفر کرده
و باز ...
 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد ...

...

درد دارد !

وقــتـی می رود ..

و هـمه می گــویـند : دوستـت نــداشـت ...

و تــو نمـی تــوانـی بـه هـمه ثــابـت كــنی

كه هــرشـب

بــا عـاشـقانـه هــایـش خـــوابت می كـــرد !!.

تولدم ...17/2

 

هیشکی خبر نداره ،چقدر هواتو کردم

...................................................................

  تولدت مبارک ، چه حرف خنده داری

چه فایده داره وقتی ، تو گل برام نیاری

عجب شبیه امشب ، داره میسوزه چشمام

دورم شلوغه اما ،انگاری خیلی تنهام

واسه چی زنده باشم ،جشن چیو بگیرم

من امشبو نمیخوام ،دلم میخواد بمیرم

تولدم مبارک نیست ، دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره ،تو رو اینجا نمیبینم

تولدم مبارک نیست،شکسته قلب داغونم

تو نیستیو من از دوریت ،خودم رو مرده میدونم

هیشکی خبر نداره ،چقدر هواتو کردم

چقدر دلم میخواد تو باشی ،دورت بگردم

هیشکی خبر نداره ،دارم به زور میخندم

نمیدونم چرا من چشمامو هی میبندم

چشمامو من میبندم ،تا منتظر بشینم

شاید تو این سیاهی بازم تو رو ببینم

تولدم مبارک نیست دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره ،تورو اینجا نمیبینم

تولدم مبارک نیست شکسته قلب داغونم

تو نیستیو من از دوریت خودم رو مرده میدونم

خسته شدم

 خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.

 خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...

 بس که این کوره راه ترس

 آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من

 میخندد...

 خسته شدم بس که تنها دویدم...

 اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...

 می خواهم با تو گریه کنم ...

 خسته شدم بس که... تنها گریه کردم...

 می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت

 را ببوسم...

 خسته شدم بس که تنها ایستادم...

 

امشب

امشب تو را میان نوشته های بی پایانم مینویسم.

تا باز هم در انبوه کلماتم تو را بیابم.

امشب بر ابر نگاهم،باران حسرت مینشیند و دلم می نالد.

 چه دردی است درد خواستن!

 من از خواستن پشیمان نیستم.

 من به نخواستن تو می اندیشم.

من از تکرار خواهش ها خسته نمیشوم...

من از آمدنها و نرسیدن ها هراس دارم.

...

 

می بخشمت...

نمی بخشمت...به خاطر تمام لبخند هایی که از صورتم گرفتی...

به خاطر تمام غمهایی که به صورتم نشاندی...

نمی بخشمت... به خاطر دلی که برایم شکستی...

به خاطر احساسی که برایم پرپر کردی...

نمی بخشمت... به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...

به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی...

اما.................

.............

 ...  می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی...

تنهایی

تنهایی رو دوست دارم زیرا بی وفا نیست.........

تنهایی رو دوست دارم زیرا دروغی در اون نیست....

تنهایی رو دوست دارم زیرا تجربه کردم .........

تنهایی رو دوست دارم زیرا خدا هم تنهاست......

تنهایی رو دوست دارم زیرا.....

شکست من

برای شکستن من یه اخم کافیه...نیازی به فریادت

 نیست.    

واسه اشک ریختنم سکوتت کافیه ...نیازی به قهر

نیست.    

برای مردنم حرف رفتنت کافیه...نیازی به انجامش

نیست.    

سخته

خیلی سخته که بغض داشته باشی،اما نخوای کسی بفهمه...

خیلی سخته که عزیزترین کست بخواد فراموشش کنی...

خیلی سخته که سالگرد اشنایی باعشقت رو بدون حضور

خودش جشن بگیری...

خیلی سخته که روز تولدت،همه بهت تبریک بگن

جز اونی که فکر میکنی بخاطرش زنده ای...

خیلی سخته ....

 

عشق یعنی زندگی

همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن:چرا تو عشق نداری؟؟؟

همیشه بودن کسایی که بهم بگن عشق یعنی..زندگی...

میگفتن: اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی...

ولی...

 بهم نگفتن:اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه...

 بهم نگفتن:اگه با چشاش نگات کنه انگار تمام جونتو به اتیش میکشه...

 بهم نگفتن:اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش میشی...

 بهم نگفتن: ممکنه یه روز بذاره بره...

 بهم نگفتن...

 نگفتن: که تو پشت سرش اشک میریزی ولی اون بی اعتنا میره...

 نگفتن: تو دیوونش میشی ولی اون بی خیالت میشه...

زندگى من

اکنون تو با مرگ رفته ای ومن اینجا تنها به این امید دم

میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر شوم

این زندگی من است...

...

خدایا...

 

دلم گرفته یه دنیا.