امروز بعد 6 سال به طور تصادفی اومدم وبلاگم هرچقد فک کردم رمز عبورم یادم نیومد بعد یه لحظه به ذهنم خطور کرد . بعد اینهمه سال برگشتم به اون دوران واقعا حس عجیبی داشت تفکراتم نظراتم شیوه ی زندگیم همه و همه هم خوشحالم کرد هم ناراحت. تو این 6 سال زندگیم زیر و رو شد نزدیک ترین کسمو از دست دادم .به بعضی دل دادم ازشون دل کندم. از مدرسه فارالتحصیل شدم دانشگاه رفتم . دوستای جدید اومدن جدیدا قدیمی شدن. واقعا آدم نمیدونه تو زندگی چی منتظرشه قدر لحظه هاتونو بدونید

احتمالا کسی این متنو نخونه ولی برای کسی که بخونه آرزوی موفقیت دارم و ازش میخوام که خودشو دوست داشته باشه دنیا پر از پلیدیه تو پلید نباش با صبوری با اتفاقات کنار بیا همین شاید 6 سال دیگه یه پست دیگه گذاشتم البته اگر عمری بود و بلاگفا هم بود

اشک

 
امروز دو نفر بخاطر من دعواشون شده بود
هر دوشون ميخواستن منو داشته باشن!
اصن اشك تو چشام جمع شد كه واسه
كسي ميتونم مهم باشم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
،
،
حالا اينكه دعوا بين 2 تا راننده تاكسي بود.... واسم أصلا مهم نيست

یه بو هایی میاد

دقت کردین جدیدن داره یه بوهایی میاد ؟!

پاک رفته تو اعصابم ،موندم چیه این …

” بوی ماه مهر ، ماه مدرسه “

” بوی شادی های راه مدرسه “

اِاِاِ ایـــن بود ؟!!

هیییییییییییییی


چشماتونو ببندید و اون لحظه ای رو به خاطر بیارید که آخرین امتحان رو تموم کردید و برگه رو دادید به مراقب و با یه حس خَلاصی دارید میاید سمت خونه و واسه تابستون نقشه میکشید و هزارتا رویا …
هووووووووووی عمو کجایی ؟ جلوی پاتو نگاه کن ؛ چند روز دیگه  باید بری مدرسه

باز مدرسه ^___^

خارج از مدرسه (کافه)
تقلب (چشمهایم برای تو)
روز امتحان (روز واقعه)
زنگ زیست (معنی عشق)
کیف مدرسه (محموله)
اولین کسی که معلم از او میپرسد (قربانی)
نگاه دانش آموز به معلم (میخواهم زنده بمانم)
معلمان مدرسه (جنگجویان کوهستان)
زنگ تفریح (حمله به توالت)
مدیر مدرسه (پدر سالار)
پنج شنبه (خانه دوست کجاست)
جلسه معلمان (نقشه قتل دانش آموز)
میز آخر (بهشت پنهان)
پای تخته (قتلگاه)
ورود مدیر مدرسه (تشریفات نظامی)
کارنامه های تجدیدی (سالهای دور از خانه)
تعطیلات مدرسه (روزهای خوشبختی)
نمره ۲۰ (آرزوی محال)
گرفتن تقلب از دست دانش آموز (بازی دیگر تمام است)
امتحان شهریور (شانس زندگی)
فضول کلاس (کارآگاه ویژه)
معلم در خواب دانش آموز (شبهی در تاریکی)
بردن کارنامه به خانه(نبودن سر بر تن)
شب إمتحان (وصیت نامه)
قبولی شهریور (بازگشت به خانه)
تقلب کردن (بی تو هرگز)
زنگ کلاس (دیدار ارواح)
مدرسه (چوبه دار)
زنگ ورزش (امید دانش آموز)

مدرسان شریف

زنگ زدم مدرسان شریف!!


گفت : بله ، بفرمایید


گفتم : مدرسان شریف :|


گفت : بله ، درسته امرتونو بگید


گفتم : مدرسان شریف :|


گفت : مسخره کردین؟:/


گفتم : مدرسان شریف.


گفت دیگه مزاحم نشید :|


گفتم : مدرسان شریف 


حقشونه کصااافطاااایکم بفهمن ما چی میکشیم :|


جاستین

گلاب به روتون "جاستین بیبر " تو یه فیلم تیر خورده بود منم داشتم گریه میکردم:
مامانم :چی شده؟
من :جاستین تیر خورد!!! (با گریه)
مامانم :خب این فیلمه واقعی که نیس!
من :خو منم واس همین گریه میکنم!

کمیته انظباتی

یه بار تو ورق امتحان  انقدر چرت و پرت نوشتم به جرم توهین به شعور استاد به کمیته انظباتی معرفی شدم.....

داریوش

پارتی بودیم  مامورا ریختن اومدن تو           عکس داریوش هم روی دیوار بود ماموره یه نگاهی به عکسه کرد و گفت از این شهید خجالت بکشید                                                  





یعنی همه از خنده افتاده بودن کف اتاق: ))))))

حرف گوش کن

شوهر حرف گوش کن!

شوهر حرف گوش کن به این میگن!