از آدمها بُت نسازید...!!!

این خیانت است...

هم به خودتان ..هم به خودشان...!

خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند...!

و شما در آخر می شوید سر تا پا کافرِ خدایِ خود ساخته

لیـــاقــت مــی خواهــد


بـــودن در شعــر هـــای دختــریــــ کهــــ


بـــــا تمامــــ عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد


تعجـــب نکــــن !!


در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست


اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم


خــریتـــــ خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو …!


ـشيشه پنجــــره را باران شست

..............................از دل من اما

                               چه كسي نقش تورا خواد شست


تا حالا شده دلت بی خودی بگیره.... هر چی فکر می کنی میبینی هیچ دلیلی واسه دل تنگی امروز وجود نداره. پس چرا دلم گرفته؟

تا حالا شده دلت بخواد بری یه جای دور ولی ندونی کجا؟ اما همچنان می خوای بری.

تا حالا شده یه بغض بزرگ تو گلوت گیر کنه نتونی فریاد بزنی؟اما دلت میخواد بی خودی داد بزنی.

تا حالا شده ارزوهات جلوی چشات بمیر ه و رویا بشه؟

تا حالا شده از گریه هات خنده ات بگیره؟

تا حالا شد ه یکی یهو سر کله اش تو زندگیت پیدا بشه، بعد بیخبر بذاره و بره؟

تا حالا شده کسی درکت نکنه؟تورو نفهمه؟ حرفات و نشنوه؟

تا حالا شده فکر کنی نیستی؟

تا حالا شده همه صدات کنن ولی تو هیچی نشنوی؟

تا حالا شده زندگی اینقدر بهت سخت بگیره که دلت نخواد دیگه بمونی و ادامه بدی؟

تا حالا شده؟؟؟؟؟؟؟

خدا میدونه با چه حالی این پست رو نوشتم!

بــــــــــــــــــعضی ها را دَر جوب بایــَد شــُست تــا لــَجن ها هَمه خوشحــال شــَوند کــه کــَـثیف تـــَر اَز خوُدشــان هَم هــَست

من داغونم...


خـدایا میـشه بـگی خـدمـات ِ پـس از خلقـتت کـجاست؟؟؟؟؟

میدانی ؟!

به رویت نیاوردم !

از همان زمانی که به جای"تو"

به ” من ”

گفتی

 ............” شما ”.............

فهمیدم پای ” او ” در میان است…




تعداد دقیق مژه هایت را میدانم ، تعجب نکن مگر زندانی کاری جز شمردن میله های زندانش دار

ﻣﻦ ﺍگر مـی خندم ﺗـﻨـﻬﺎ ﺑـﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﻋﻜﺎﺱ ﺍﺳﺖ ﻭگـرﻧﻪ بی تو… من ﻛﺠﺎ؟ خندﻩ ﻛـﺠﺎ؟

آخه این انصافه
من به عاشقانه های خیالی تو دل ببندم
و ........
دستهای تو حلقه آرامش یکی دیگه باشد





جسارت میخواهد...

نزدیک شدن به افکار

دختری که روزها

مردانه با زندگی میجنگد!

اما... شبها

بالشش از هق هق های دخترانه خیس است...!!!

از قبل همـ باید حدسـ میزدمـ میرویـ ـــ

رفتــــــن همیشه حتی در دستور زبان فارسی

لازمــ است

تو به افتادن من در خیابان خندیدی و من تمام حواسم به چشمان مردم بود که عاشق خنده ات نشوند!

هنوز هم مثل انشاهای دوران دبستان با نتیجه گیری

مشکل دارم...


"چرا رفتی؟؟"

حقیقت داره یا خوابه؛ که دستات توی دستاشه

محاله اون نمیتونه مثل من عاشقت باشه

باهاش خوشبخت و آرومی ، سرت رو شونه اونه

یه روزی مال من بودی ولی اینو نمیدونه

نمیدونه که دست تو تودستای منم بوده

بهش بگو که آغوشت یه وقت جای منم بوده

بگو چی بین ما بوده سرعشقت چی آوردی

اونهم حرفتو باور کرد واسه اون هم قسم خوردی

منو یادت می آد یانه؟! همون که عاشقش بودی

چقد راحت یکی دیگه جامو پر کرد به این زودی

حقیقت داره یا خوابه

                

می گویند درد را از هر طرف بنویسی درد

 است نمی دانند درد را از طرف تو اگر

 بنویسند
شعر می شود

بیشتر مواقع پشت جمله “عیب نداره، مهم نیست “ یه دل شکسته خوابیده . . .

.

.

.

.

.

عیب نداره توهم برو برام مهم نیست

شب خوابيدى هى غلت ميخورى ؛بعدگوشيتوبرميدارى مينويسى"خوابم نميبره"سردميشى!بغض ميكنى !ميبينى هيچكس روندارى كه واسش اينوبفرستى ؛

تنهايى سخته ...

لعنت

لعنــــــــــت به همه ضرب المثل های جهان که هروقت لازمشان داری، برعکس از آب درمی آینـــــــــد... مثلا همین حـــــــــــــــالا که من تو را میخواهم و طبق معمول، خواستن نتوانستن است

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد! حمـاقـت یـعنـی مـن کـه اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوی ! خـبری از دل تنـگـی تـو نمـی شود! برمیگردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم .............

تعجبـــ نکن !!!

اگـــر شعـ♬ ـر تـــازه ای بـــرای تـ♡ـو نمی نویسم ..!

هیــچ مدادی ، وقتــی خیـــ ــس میـــ ـــشود نمی نــویـــسد ...

امشب دلم به اندازه روزهای تمام زنگیم گرفت

اونقد که حتی باورم نمیشه که فردا روز تولدمه

"روز زمینی شدن"

نمیدانم در آن سیب چه بود که آدم بهشت را به بهایش فروخت

امید کوتاه من...

 

از مـــن فاصلهـ بگــــير!

 

هر بار كه به مـــن نزديك مي شـــوي ،

 

باور مي كنـــم هنـــوز مي شــود "زندگـــي" را دوست داشت...

 

از مـــن فاصلهـ بگــــير!

 

من خستهـ ام از اميــــدهاي كوتـــاه...!

حالا که رفتی چرا غمتو ، فکرتو ، عشقتو با خودت نبردی؟؟؟

آخه چرا؟؟؟.

مسافر

مرد خنده ای کرد و رفت

و هیچوقت نفهمید

این من

شاید می پرستیدمش

شاید ...

حتی ندید که واژه ها هم بعد از رفتن او از کنارم رفتند تا من نتوانم دردهایم را با کسی بازگو کنم


امروز رفته بودم پشت بوم خونمون. همه ایزوگام کرده بودن

خیلی قبل ار ایزوگام شدن ما همیشه رو بوم بودیم و باهم !!!   یادته ...........

تازه فهمیدم حکمت ایزوگام چیه ؟نه برای اینکه بارون به خونه ها نفوذ نکنه برا اینه که دیگه کسی رو بوم نره

این یک دو روزه زیستن با هزار درد

الحق سخت مایه بدنامی ست ....

خدایا برای اینکه این چند روزه زیستن ما به خط پایان برسه باید چیکارکنیم

من با تمام توانم دویدم

باورکن دیگه نا ندارم

و من از تکرار نبودنت می آیم
چگونه باور کنم که تو خواهی آمد
من غرق بی تو بودنم
بیا که هزاره ها تنهاییم را تکرار می کنند

نه!!!  تنهایی را دشوار نمیدانم

تنهایی خوب است اگر بدانم تو هم به تنهایی من فکر می کنی