پست ثابت
باید آدمها را به میزان درکشان سنجید
نه به اندازه ی مدرکشان
چرا که فاصله زیادی، از مدرک تا درک وجود دارد
مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد
کاغذ پاره ای بیش نیست ...
مهمترین نشانه ی درک بالاتر " تواضع " بیشتر است
قبل از ازدواج به سلامت روان شخص بیشتر بها دهیم تا آزمایش خون...
باید آدمها را به میزان درکشان سنجید
نه به اندازه ی مدرکشان
چرا که فاصله زیادی، از مدرک تا درک وجود دارد
مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد
کاغذ پاره ای بیش نیست ...
مهمترین نشانه ی درک بالاتر " تواضع " بیشتر است
......
...
انسانهاي احمق بسيار كوته فكرند، زيرا به نتايج قطعي رسيده اند؛
نه فقط براي خود، بلكه براي ديگران نيز! مي خواهند
اين نتايج را به همه، به همه ي عالم تحميل نمايند
و گمان مي برند كه با اين كار با مردم همدردي مي كنند!!!
......
...
گروه جامعه: عضو فراکسیون زنان مجلس از قول مساعد رئیس دستگاه قضا برای ارائه لایحه تامین امنیت زنان به دولت طی دو هفته آینده خبر داد.
فاطمه سعیدی در گفت و گو با خانه ملت از پیگیری وضعیت لایحه تامین امنیت زنان در نشست مشترک اخیر نمایندگان با حجتالاسلام رئیسی، رئیس قوه قضائیه خبر داد و گفت: ایشان تاکید کرد که طی دو هفته آینده اصلاحات لایحه انجام و به دولت ارائه میشود.عضو فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی، افزود: انتظار میرود این لایحه را دولت سریعتر به مجلس ارائه کند و به طور قطع مجلس بررسی آن را در اولویت قرار خواهد داد.
نگاه جدی مجلس به تعیین تکلیف لوایح و طرح های حوزه زنان
وی با تاکید بر اینکه مجلس توجه جدی به تعیین تکلیف طرحها و لوایح حوزه زنان دارد، گفت: تصویب طرح تشدید مجازات اسیدپاشی، لایحه اعطای تابعیت به فرزندان زنان ایرانی و لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان گواهی بر این مدعا است.
نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر و پردیس در مجلس شورای اسلامی، یادآور شد: با قول مساعد رئیس و مسئولان دستگاه قضا تعیین تکلیف و تصویب لایحه تامین امنیت زنان به زودی تحقق مییابد و نمایندگان مجلس همکاری لازم را برای تصویب آن خواهند داشت.
تاثیر صد در صدی لایحه تامین امنیت در کاهش خشونت علیه زنان
سعیدی تاثیر لایحه تامین امنیت در کاهش خشونت علیه زنان را صد درصدی دانست و گفت: با تصویب لایحه اتفاقات بزرگی اتفاق خواهد افتاد؛ برخی از خشونتها به چشم دیده نمیشود بنابراین برای دیدن و شناسایی آنها به تصویب قانون نیاز است.
... شخص خودشیفته احساس و باور و اعتقادی به بزرگی خوبی و اهمیت و به درد بخور بودن خودش دارد که در گفتارش نیز به راحتی دیده میشود. فکر می کند تاثیر زیادی بر دیگران و زندگیشان دارد. با تمام وجود این احساس را دارد. دیگران را کمتر و کوچکتر از خود می بیند.
... خود را استثنایی و منحصر به فرد می داند. مثلا: نام او، بهترین اسم است، زمان تولدش بهترینه، شهر یا محلهء تولد ش جایگاه خاص تاریخی دارد و ۵۰۰ سال قبل فرد مهمی در آنجا متولد شده. توقع دارد دیگران او را استثنایی بدانند، ورودش به مهمانی باید کاملن محسوس باشد.
... فکر می کنند همیشه حق با آنهاست. دیگران باید نظر آنها را در مورد رنگها و طعم ها بپذیرند و باید به حقانیت او اعتراف کنند.
... همیشه از دیگران استفاده و سوء استفاده می کنند. مدتی به شما توجه و محبتی می کنند تا شما را به کاری بگیرند و بعد از مدتی بنا به دلایلی و به بهانه ای شما را رها می کنند.
... اصولن توانایی همدردی و همدلی ندارند و خود را جای دیگران نمی توانند بگذارند. از بچه های چند ماهه و چند ساله توقعات بسیار زیادی دارند اگر ظاهرن سخن از همدردی می کنند، ولی کاملن سطحی و ظاهری است و آن حال و احساس را در آنها نمی بینید. وقتی از شما تشکر می کنند، طوری آن را ادا می کنند که خودشان در آن مطرح باشند.
... نیاز شدید به توجه دیگران دارد. باید مرکز توجه باشند. بحثهایی را که مطرح می شوند را به رشته خود مربوط می کنند و آنها را از دیدگاه رشته خود بررسی و مطرح می کنند. وقتی توانایی نواختن آلت موسیقی یا گفتن لطیفه بامزه ای ندارد، با خنده زیاد از لطیفه ای بسیار بیمزه، توجه دیگران را به خود جلب می کنند. از مردم انتظار احترام و اطاعت دارند. (پدر و مادرها: هرچه من گفتم بد و غلط را باید انجام بدهی). به دنبال بردگی و مرید و شاگرد شدن هستند. دوست دارند دیگران در خدمت آنها باشند. در ازدواج، می خواهند فرد را برای تمام وجودش داشته باشند.
... ظاهرن محکم هستند اما بسیار شکننده و حساس هستند. خشم و کینه و تنفر همیشگی نسبت به افراد پیدا می کنند.
... به هیچ وجه تحمل نقد را ندارند. هیچ وقت نمی توانید صمیمانه و صادقانه نظر، باور و اعتقاد و حرفش را به نقد بکشید. اگر کار به انتقاد بکشد، جایی برای قبول و پذیرش شما نخواهد داشت. و واکنشهای تند و شدیدی را خواهد داشت.
... در ابتدا کوشش می کند که پذیرفته شود و مورد پسند دیگران قرار بگیرد تا دیگران عقاید او را برتر از دیگران بدانند و ممکن است در ادامه کنترل خود را از دست بدهد. یا نفر اول هستند، یا نفر آخر که صحبت می کنند، و همه باید قبول کنند که مطلبش بهترین بوده.
... علاقه عجیبی دارند که مورد ستایش و پرستش قرار گیرند. تملق و چاپلوسی (حتی دروغ و زشتش) را دوست دارد.
... پر از غرور و تکبر است. افتخار و سرافرازی ندارد. اگر جوان است، جوانی خودش مهم است. اگر مسن است، سن بالا افتخار دارد. اگر از ده می آید، دهاتی ها مهم هستند. اگر شهری است، شهری ها مهمترند. فاصله زیادی بین خود واقعی و خود ایده آل او هست. هنگام ورود به مهمانی به صورتی می آید که همه به او خوش آمد بگویند، او را ببینند. غرور و تکبر مشخصه های او هستند و اگر کسی آن را رعایت نکند، برآشفته می شوند.
... حسادت و رقابت. حتا نسبت به کسی یا کاری که در حیطه رشته او نیست. اگر از توانایی کسی بگویید، به او بر می خورد، به دنبال عیب و ایرادی در او می گردد، و آن را بی اهمیت جلوه می دهد. اگر می بیند دیگران خانه ای خریدند، او هم باید بخرد. اگر سفر رفته اند یا فرزندی آورده اند، او هم باید این کار را بکند.
... انتظار دارد که رفتار مردم با او باید با دیگران متفاوت باشد. همه باید برای من از جای خود بلند شوند. فقط به من بگویند که خوش آمدی. فقط باید به من بگویند که چقدر آگاه و دانایید.
... دیگران را به عنوان شئی و کالا می بیند. برای انسان، ارزش انسانی قائل نیست. دیگران را به عنوان نردبانی می بیند که مایل است از آن بالا برود. انسانها وقتی ارزش دارند که او به آنها توجه و یا از آنها استفاده می کند. با ازدواجش، چتری از محبت و لطفش به روی آن فرد و خانواده اش و مردم شهر انداخته و همه باید از او تعریف کنند.
*** بی اعتنا به قانون و حتا اصول اخلاقی است. ظاهرن آن را حفظ می کنند، ولی انتظار دارد برای او استثناء قایل شوند. اگر کسی نمی تواند وارد این ساختمان شود، به او اجازه دهند. برای خود جنبه ای از استثناء قایل است. برخورد صاحب مغازه باید با او بسیار متفاوت باشد. قوانین و اصول اخلاقی در حد تعبیر و تفسیر او اهمیت پیدا می کنند. اعتنایی به قوانین و مقررات ندارد ولی از دیگران توقع و انتظار عمل به آنها را دارند.
*** در مورد خودش، نظری واقع بینانه ندارد. در زمان نقد و قضاوت، خودش را آنگونه که هست نمی بیند. در آینه فکر می کنه که این صورت صورت او نیست. وقتی عکس خود را می بیند، چون تصوری که از خودش دارد، غیر از چیزی است که در عکس هست، خوشحال نمی شود و از یک سن و سالی به بعد دیگر حاضر به گرفتن عکس نیست.
*** برای همه چیز توضیح و توجیه دارد. توان این را دارد که با وجود اینکه کاری بد و غلط کرده، آن را آنقدر بپیچاند که به نوعی خوب جلوه دهد.
*** این فرد اصولا می تواند در روابط احساسی و عاطفی، دیگران را آزار دهد و در روابط جنسی حالتی از خشونت و دیگر آزاری دارند.
*** زمینه ای برای فرافکنی حالات خود دارد. احساس خود را واقعیت خارجی می داند. احساس خود را ملاک ارزیابی و اندازه گیری میداند. تصور می کند اگر او از چیزی لذت می برد، هرچند برای دیگری دردآور است، او هم بالاخره لذت می برد و یا خواهد برد. فکر می کنند اگر کسی به خاطر دیگری رنج ببرد، آدم خوبی بوده و عشق خود را به او نشان داده است.
*** زمینه ای برای دلیل تراشی و خیال بافی دارند. موضوعات را با استدلالهای عجیب و غریب همراه می کنند. اگر آسیبی به شما زدند، می گویند که این آسیب باعث آگاهی شما می شود تا دیگر گرفتار مسایل دیگر نشوی.
*** موجوداتی تنها هستند. خود و دیگران را بد میدانند. فکر می کنند از رابطه جز درد و رنج چیزی به دست نمی آید. تنها و بی کس اند. جدا هستند. ادعای استقلال می کنند ولی بدون رابطه با دیگران، جدا از دیگران هستند. وجودی خالی دارند، و این حوصله شان را از خود و زندگی سر میبرد. آماده اند دیگران و یا چیزی را در خود جا دهند و یا به نوعی وجود خالی دیگری را پر کنند.
*** در مورد گذشته و آینده همیشه با اغراق و کوچک و بزرگ کردنهای عجیب و غریب همراهند. اگر بخواهند مهمانی را مهم جلوه دهند، آنگونه تعریف می کنند که انگار چنین مهمانی تا بحال اتفاق نیفتاده. و اگر بخواهند آن را خراب کنند، به عنوان یکی از بدترین حوادث زندگی خود می کنند.
*** تفاوتها و اختلافات کوچکی را که دیگران با آنها دارند را می بینند. اگر حرفی بزنید که کمی با آنها مختلف و متفاوت باشد، آنرا به عنوان یک اشکال و زمینه ای برای کوبیدن شما و جنگی بزرگ می دانند.
*** ادعاها و گفتارهای دروغ و فریبنده زیادی دارند. بعضی وقتها پس از گذشت زمان، آن دروغ ها را به شکل واقعیت می بینند.
*** افرادی ظاهرا یا واقعا زیرک و زرنگ هستند. توانایی دارند که بازیهای مختلف کنند و نه تنها با دیگر فریبی بلکه با خود فریبی، به برخی از اهدافشان برسند چون توانایی تحریک و شستشوی مغزی خود را هم دارند.
*** موجوداتی هستند که دیگران را حسود، ناتوان، بیمار، گرفتار، ابله و نادان میبینند. تصور می کنند که هر کسی که در مورد آنها چیزی می گوید، غرض و مرضی دارد که او را که برتر از دیگران است را خراب کند.
*** در ظاهر رعایت ادب و آداب اجتماعی را می کنند و به مقدار زیاد می توانند خود را کنترل کنند، ولی در شرایط کمی نامناسب و زمانی که تحت فشار هستند، اداره خود را از دست می دهند و بسیار بددهن و بد زبان می شوند و لغاتی را به کار می برند که مناسب آن شرایط نیست. اگر شرایط از حد بگذرد و در تنگنا قرار گیرند، وجود متعفن خود را نشان می دهند. در آغاز ماری خوش خط و خال بودند ولی در شرایط فشار، کسی را از نیش خود بی نصیب نمی گذارند.
*** زمینه ای برای برانگیختگی خود دارند. با رفتن سراغ تصورات خود، احساس بزرگی و عظمت کنند و خود را بی نیاز و به دور از دیگران بدانند. مدتی در خانه بمانم تا دیگران قدرم را بدانند و در همین حال کتابی بنویسم که در جامعه مطرح شود، …
*** معمولا از انرژی بسیار برخوردارند، و افرادی بسیار فعال و پرکار هستند. وقت زیادی برای خواب و استراحت ندارند. فکر می کنند خود را باید به همه چیز برسانند و در زمینه های مختلف درگیر هستند و فعالیتهای متنوعی دارند. حتا با اینکه تخصصی در زمینه ای ندارند، حاضر هستند برای کارشناسان آن رشته سخنرانی کنند.
*** ترس عجیبی از عادی دیدن و معمولی بودن خود دارند. از انسانهای عادی و معمولی بدشان می آید..
*** غالبا به دنبال جانشین کردن چیزی با چیز دیگری هستند. اگر نتوانستند با مطلبی توجه کنند، با رقصهای عجیب و غریب یا انتقاد از موسیقی یا هوا یا هزینه جشن، توجه دیگران را جلب می کنند. از موضوعی به موضوع دیگر و از راهی به راههای دیگرمی روند.
بانو از خودت دست نكش
خودت چتر باش
خودت ابر باش
خودت باران
شك نكن خدا نابغه بوده،كه تو را آفریده
بیخیال بنده هایش كه دنیای زنانه ات را نادیده گرفتند
بانو این دفعه سر سفره، تو نان گرم بخور
اصلا تمام زیتون های دنیا هم مال تو
هر وقت هم تنت سرد شد
تنهاییت را بغض نكن
آواز كن
با صدای بلند برای گرمی ی دلت بخوان
دیگر هیچ وقت تنهاییت را با گریه نشان نده
حتی وقتی تنها می خوابی.
بگذار ایندفعه لالاییت را برای خودت...
چه خوب میشد عصرانه میهمان خودت باشی
بانو یك دل سیر بخند
بخند به ریش روزگار
به ریش ناكسانی كه تو را ناقص العقل خواندند
و خود زاده تو اَند
كه اگر عاطفه و مهر تو نبود
تو را به قضاوت نمی نشستند
و حكم به مشروطی آزادیت نمی دادند
كه هر جا می روی گزارش كنی
كه من می گویم، من می خواهم و من منشان
گوشت كه سهل است جانت را پر كند
مهربان یك دل سیر بخواب
تا درد حرفهایی كه دل كوچكت را می شكند
فراموش كنی
به جهنم برود، هر كه آرامشت را دستخوش زمختی خویش كند
به جهنم برود آنكه بلندای روحت را نمی بیند
ولی فرود و فراز تنت را خوب می شناسد
به جهنم برود كسی كه تو را ضعیفه خواند
تا ضعف خودش به چشم نیاید
بانو
لاك قرمز یادت نرود
خدا هر چه صورتی و قرمز و سرخابی است برای تو آفریده
كلاغ ها دیر زمانی است پشت سر طاووس حرف می زنند
اصلا بگذار یك كلاغ چل كلاغ كنند
تو گوشواره هایت را فراموش نكنی
بانو هر وقت دلت خواست دستت را از ماشین بیرون ببر و
تن وحشی باد را لمس كن
هر وقت هم دلت خواست
لبه ی جوی راه برو
حتی بلند حرف بزن و بخند...
فقط یادت نرود كتاب بخوانی
بانوی كامل و زیبا
تو سلیقه خاص خدایی
آنِ خلقتت خدا قلیانی چاق كرد
پا روی پایش انداخته
و روی بوم نازنین وجودت قلم عشق را چرخاند
پس تو ناب ترینی
بانو ناب ترین شعر خدایی تو
سَر انگشت بهاری
بخند از ته دل رها
و بزن قید احساسی كه نخوانَد تمنای نگاهت را...
لطفاً مرا با گذشته پیوند نزنید،
گذشته حتی ارزش به خاطر سپاری ندارد
چه نعمت بزرگی برای بشریت خواهد بود
اگر سراسر تاریخ گذشته را به کناری نهیم،
گذشته را به گنجینه ی هزاره ها بسپاریم
و به انسان آغازی جدید بخشیم -آغازی غیر تحمیلی-
تا بتواند از صفر شروع کند
انسانی نو، تمدنی نو، فرهنگی نو و زندگی نو
یک مشت کوهستان
چه ارزشی دارد
که کنار شومینه بنشینی
تماشایش کنی
و روی قله هایش
قلعه بیاندیشی
در این شهرهای چهارگوش
برای من
حرارت کوره های آهنگری
دل چسب تر است
اینجا هوای هواپیما ها را
نداشته باشی
بی وزنی
کار دستشان می دهد
سُس خودشیفتگی
تا شقیقه های کاپیتان ها
نفوذ کرده است
به هر دکتری مراجعه کنند
کُلت تجویز می کند
اما چه کنم
سکوت تنفس ابتری است
که حجم تنهایی مرا
به هجوم کاویده است
در دور دست ها
به دنبال گاوی می گردم
که چرمش را بر نیزه کنم.

به گزارش جهان، ابراهیم رضایی، روزنامه نگار، در اینستاگرام خود نوشت:
امروز از صمیم قلب آرزو کردم که کاش در سوریه و حلب و خان طومان بودم و دوشادوش برادرانم، این "برادران تنی" ایرانی و افغانی و لبنانی می جنگیدم.
دیشب، وقتی همه خواب بودیم، وقتی برخی دنبال جمع کردن رای برای ریاستشان بر مجلس بودند، وقتی دیگری برای انتخابات 96 نقشه می کشید، وقتی رفع حصر و اعتبارنامه یک نماینده و گشت نامحسوس و تدریس زبان انگلیسی و فیلترینگ و ایجاد خط پروازی به واشنگتن همه دغدغه های رییس جمهور را تشکیل داده بود، وقتی آقازاده ها دنبال بهانه ای برای پرخاش علیه سپاه بودند، وقتی ویژهخواران پاکدست در کاخهایشان لم داده بودند، وقتی رییس جمهور اسبق به نمایش تئاتر نشسته بود و رییس جمهور سابق در سفر استانی بسر می برد، وقتی جناب ظریف برای دیدار بعدی با کری برنامه ریزی می کرد، وقتی هنرپیشه ها در باغ سعادت آباد مشغول عشق و حال بودند... وقتی همه خواب بودیم، عده ای در حلب و در خان طومان هدف موشکها و تک تیراندازهای شیطان قرار گرفتند، و جانشان را به همین راحتی از دست دادند، جان دادند تا باز عاشورا و شام غریبان و خرابه تکرار نشود، جان دادند تا ما بخوابیم، تا ما آسایش داشته باشیم و فردا فرزندانشان را به جرم سهمیه و یتیمی مسخره کنیم! جان دادند تا داعش بر ایران حکومت نکند و ما مشغول دعواهایمان باشیم، جان دادند تا ناموس ما به سرنوشت عراق و سوریه و فلسطین دچار نشود.
دیشب وقتی همه خواب بودیم، زنی بیوه شد، عروسی به خانه بخت نرفت، دخترکی یتیم شد، مادری چشم به راه داغدار شد، پدری گریست، برادری بیبرادر شد... شرمنده برادر! ما اینقدر بی خاصیت بودیم و هستیم که تا قبل اینکه پیکرت به ایران برسد، یادمان برود که چقدر به مردانِ مرد این سرزمین و قهرمانان دلاور این دیار بدهکار هستیم.
مرد شکنجهگر که همسر و دو کودکش را 21 روز زندانی کرده بود میگوید
بیگناه بود و اگر کاری کرده تحت تأثیر شیشه بوده است.
این مرد خشن در مصاحبه با شوک گاهی خونسرد و گاهی ترشرو
میشد و مرتب ادعا میکرد همسر و دو کودکش را دوست دارد.
اظهارات تکاندهنده مادر جوان
اعظم که پس از رهایی از شکنجهگاه همسر شیشهایاش با صورت و بدن مجروح نگران دو کودک خردسالش بود درباره 21 روز شکنجه و اسارتش گفت: محمد معتاد و به همه چیز بدبین بود( دقیقا من با نمونه ای از این حیوانات زندگی کردم هر چند خدارو شکر زود شرش کنده شد؛ البته جالب اینجاست که چنین آدم هایی بعد از آزار روح و جسم شخص تازه ادعای دوست داشتن هم دارند خدا چنین مردایی رو لعنت کنه) او در این روزها اجازه خوردن غذا و آب به من و دخترانم نمیداد یا با چاقو به جانمان میافتاد یا ما را در صندوق فلزی میگذاشت و با روشن کردن آتش زیر صندوق آزارمان میداد.
گفتوگو با مرد شکنجهگر
محمد آرام نشسته و چشمهایش سرخ است. کاملاً میشود دید که بخاطر دوری از شیشه کمی باهوشتر شده است.
چند سالهای؟
30 ساله.
شکستهتر دیده میشوی؟
اعتیاد داغونم کرد!
از کی معتادی؟
نمیدانم اما یادم نمیآید که یک روز مواد نکشیده باشم.
چه نوع موادی میکشی؟
همه نوع مصرفی داشتم اما شیشه راحتتر گیرم میآید و
نیازی به زغال و اینجور چیزها ندارد، همه جا میشود راحت آن را کشید به خاطر همین سراغ شیشه رفتم.
روز عروسیات یادته؟
روز خوبی بود. زنم دختر بسیار خوبیه، همه شاد بودند و منم خیلی خوشحال بودم.
اون موقع هم معتاد بودی؟
تفریحی میکشیدم حتی به اعظم قول دادم دیگر نکشم اما بعد بدتر شد.
چرا؟
ساعت خالی در روز زیاد داشتم. با دوستانم دور هم جمع میشدیم
و مواد میکشیدیم تا ساعتی خوش باشیم.
روز تولد بچههایت را به خاطر داری؟
بله، مگر میشود فراموش کرد.
وقتی بچهها متولد شدند چرا تصمیم نگرفتی اعتیاد را ترک کنی؟
خواستم حتی قسم خوردم اما نشد.
زن و بچهات را چقدر دوست داری؟
خیلی، اندازه دنیا.
پس چرا شکنجهشان دادی؟
{محمد اخم میکند}:
نگویید. من از گل نازکتر هم به آنها نمیگویم.
اما همسرت زخمی و بچههایت هم افسرده و کبود هستند و میگویند کار تو بوده!
اصلاً به خاطر نمیآورم، حتماً شیشه کشیده بودم و نفهمیدم.
اینکه دلیل نمیشود!
اگر این کار را کردهام معذرت میخواهم. آزادم کنید جبران میکنم.
زن و بچهات 21 روز در خانه زندانی بودند؟
دوست نداشتم زیاد بیرون بروند، مزاحم در خیابانها زیاد است اما آنها را زندانی نکردم.
تا کی میخواهی معتاد باشی؟
امروز آزادم کنید دیگر نمیکشم.
پشیمان نیستی؟
از چی! از اعتیاد خیلی اما کاری از دستم بر نمیآمد!
نه از شکنجه زن و بچهات؟
پشیمانم اما کاری نکردهام.
کارشناسان چه گفتند؟
افسر افشار نادری جامعهشناس فرهنگی درخصوص این حادثه دلخراش گفت: افراد باید آگاه باشند و بدانند که «سکوت» همیشه جایز نیست و باید در برابر ظلم و خشونت اعتراض کرد چرا که وقتی فردی مورد ظلم واقع میشود و سکوت میکند این امر استنباط میشود که از شرایطش راضی است و حرفی نمیزند به همین خاطر بیشتر مورد شکنجه و آزار افراد بیمار و روانی قرار میگیرد. متأسفانه این قبیل حوادث و شکنجهها در همه کشورها وجود دارد اما در ایران به دلیل عدم حمایت قانون از خانوادهها افراد بیشتر مورد بیرحمی و خشونت قرار میگیرند( واقعا در مقابل چنین آدم های رذل و پست و کثیفی نباید سکوت کرد بلکه به شدت باید با آنها برخورد کرد چرا که با سکوت چنین آدم هایی نه تنها آدم نمی شوند بلکه وقیح تر و پست تر نیز می شوند)
وی افزود: در صورت بروز این حوادث نیز همه افراد نقش اساسی دارند تا از گسترش خشونت و بروز آسیبهای اجتماعی جلوگیری کنند. به عنوان نمونه امروزه در عصر ارتباطات و تکنولوژی و افزایش تراکم جمعیت همه افراد با هم در ارتباط و در نزدیکی هم زندگی میکنند. در اینجا تک تک افراد جامعه موظفند هرگاه با اعمال ناهنجاری روبهرو شدند مسئولان را مطلع سازند تا از فرد آسیبدیده حمایت شود چرا که اگر همسایه و جامعهای با رفتارهای پرخاشگرانه روبهرو شود و سکوت کند به افزایش این ناهنجاریها ادامه داده و خشونت در سطح کشور گسترش مییابد.
امانالله قرایی مقدم، جامعهشناس با اشاره به اینکه امروزه در قرن بیست و یکم قرار داریم و بروز این خشونتها در جامعه تعجبآور است، گفت: در برخی از مناطق و حومههای اطراف تهران و شهرستانها همچنان وجود سنتها و عقاید خیلی قدیمی حکم فرماست که همین عاملی برای سکوت و شکنجه بیشتر افراد ناتوان است. زنان وکودکان یکی از اقشار آسیبپذیر جامعه هستند اگر به آنها توجه نشود دچار آسیبهای جدی میشوند که آیندهشان را نیز تهدید میکنند. در چنین شرایطی اگر خود افراد که مورد آزار قرار میگیرند سکوت کنند شرایط را برای آزار افراد بیمار سادیسمی فراهم میکنند
(در مقابل افراد سادیسمی نباید سکوت کرد چرا که آزار و اذیت برای آنها هیچ وقت از مد نمی افتد)
به همین خاطر در چنین زمانی بیماران دگر آزار و به اصطلاح مازوخیسم هر لحظه شکنجه و بیرحمیشان را بیشتر و بیشتر میکنند تا جایی که ناگهان فردی از راه میرسد و اگر او هم نترسد مسئولان را مطلع میکند. در این شرایط اورژانسهای اجتماعی و فوریتهای امدادی و پلیسی باید از خانوادههای بیسرپرست و بدسرپرست حمایت کنند و آنها را در پناه قانون قرار دهند اما خود اعضای خانواده یا اطرافیان هم موظفند در این موارد اورژانس را مطلع کنند ولی به دلیل افکار غلط که پیش خود گمان میکنند اگر پای پلیس یا اورژانس اجتماعی به در خانهشان باز شود آبرویشان میرود و زندگیشان نابود میشود بشدت اشتباه است. باید این فرهنگسازیها در همه نقاط شهرها و شهرستانها صورت گیرد و مردم باید مطابق روز و زمانشان پیش بروند و با اطلاعات به روز رسانی زندگیشان را بگذرانند نه اینکه در قرن بیست و یکم زندگی کنند اما با افکار قرنهای گذشته که هیچ اطلاعرسانی و امکاناتی نبود پیش بروند.
هر فرد از خودش شروع کند و برای خودش ارزش و احترام قائل شود دیگران هم با او بخوبی برخورد میکنند گرچه باید توجه کرد که نقش مسئولان و ارگانهای حمایتی از افراد بیسرپرست و بدسرپرست بسیار مهم است و باید توجه ویژهتری به آن خانوادهها کرد و آنها را مورد حمایت قانون قرار دهند تا هیچکس دیگر ترسی نداشته باشد که به خاطر محرومیت سکوت کند و حقش را نگیرد
امیدواریم روزی برسد که دیدگاه ها نسبت به ازدواج تغییرکند
و به هر بیمار روانی معتادی
اجازه ندهیم وارد زندگیمان شود...
امیدوارم قبل از ازدواج به سلامت روان
شخص بیشتر بها دهیم تا آزمایش خون...
امیدواریم روزی برسد که هیچ زنی
به خاطر جنسیتش مجبور
نباشد رنگ آبی آرامش را به فراموشی بسپارد...
امیدواریم روزی برسد که مردان
سرزمینمان مامن و
مایه آرامش دختران، مادران و
از همه مهمتر همسران خود باشند...
من محتاج درک شدن نیستم
دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه می گذاری
و هر بار هزار تهمت بارم می کنی و بعدش با خیال راحت
می گویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نیست
میدانی؟
دلم از مادرهایمان می گیرد
بدبخت هایی بودند که حتی می ترسیدند
باور کنند حقشان پایمال شده
نسل تو از مادرهایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد
مادرم از خدا می ترسید... از کتک می ترسید...
...از همه چیز می ترسید
امثال تو هم که خوب می دانند
ترساندن بهترین ابزار کنترل است
دردم می آید که به قول شما
تمام زن های اطرافتان خرابند...
و آنهایی هم که نیستند
همه خواهر و فامیل های خودتانند
دردم می آید
از این همه پررویی و وقاحت دردم می آید
فکر میکنی ازت تنفر دارم؟؟
اشتباه میکنی من به تو فکر هم نمیکنم
چون تنفر هم یه نوع احساسه
و تو لیاقت هیچ احساسی رو نداری
از نظر فردی که مبتلا بهاختلال خودشیفتگی است دیگران تنها وسیله و ابزاری هستند که به او کمک میکنند تا به اهدافش برسد. بنابراین طرز تفکر افراد خودشیفته به دیگران این است که چگونه میتوانند از آنها استفاده و برای هدفی که دارند از حمایت آنان بهرهبرداری شخصی کنند. شخصی که بهخواستههای اینگونه افراد تن ندهد، کسیکه موافق اینگونه افراد نباشد یا کسیکه آنها را آنگونه که خود میپندارند برتر و خاص ندارند، از نظر آنها افراد وجود خارجی ندارند و بهقول معروف به چشمشان نمیآید. به همین دلیل خودشیفتهها گاهی با مردم بیادبانه یا نامناسب رفتار میکنند زیرا از نظرشان دیگران تنها ابزاری هستند که باید مورداستفاده قرار گیرند و چنانچه دیگر بهکارشان نیایند یا بعد از آنکه به واسطه آنها به هدفشان رسیدند، طوری با آنها رفتار میکنند که انگارنهانگار این افراد زمانی یار غار و همنشین قافله آنها بودهاند.
از خودشان تصویر ذهنی تحریف شده دارند
فرد سالم از نظر شخصیتی قادر بهدرک و شناخت عیوبوایرادهای خود هست، هرچند ممکن است پذیرش این عیوب برایش ساده نباشد. مثلا ممکن است بداند که باید قدری صبورتر باشد چون زود عصبانی میشود یا باید تواضع بیشتری داشته باشد چون خودخواه است یا قدری مودبانهتر صحبت کند چون کمی بیملاحظه است و باعث ناراحتی دیگران میشود، اما بههرحال بهاینعیوب واقف است. در حالیکه افراد خودشیفته، بهحدی خودشان را کامل میبینند که تصور ایراد را هم از خود دور میدانند .
بهدلیلکامل دانستن خود، این افراد هیچ انگیزهای برای بهبود ندارند و هرگونه تغییر در رفتار دور از انتظار آنان است.
تحقیر دیگران برایشان عادی است
معمولا افراد خودشیفته احساس برتری و فوقالعاده بودن میکنند لذا اگر ارزش و اعتبارشان بهخطر بیفتد به قیمت نابودکردن و حتی متلاشیکردن زندگی دیگران سعی در اصلاح امور خود دارند. آنها دیگران را لگد مال میکنند، مقام و منزلت آنها را تنزل میدهند و آنها را پست و زبون میکنند تا خود احساس برتری کنند. این موضوع بهخصوص در ارتباطات مشترک نیز دیده میشود.
اگر شما با یک شخص خودشیفته ازدواج کنید، اولا باید بدانید که همسرتان هیچ ایرادی ندارد، پس نباید ایرادی از او بگیرید، ثانیا این فرد بهطور مرتب با تضعیف اعتمادبهنفس شما و خوار و حقیرکردن شما خودش را خشنود خواهد کرد و این یعنی اینکه شما باید سالها با این تفکر که موجودی پست و بیارزش هستید و تنها هدف شما ارایه خدمات و سرویس به همسر خودشیفتهتان است، با او زندگی کنید.
از همه طلبکار هستند
افراد خودشیفته خودشان را افرادی خاص و برتر تصور و احساس میکنند، باید خواستههایشان بهخودیخود و بدونهرگونه پرسشی برآورده شود. آنها نسبت به چنین رفتاری احساس طلبکارانه، حق بهجانب و مدعی دارند لذا هنگامیکه اینامر محقق نشود به عصبانیتهای بیدلیل یا خشم و غضب خودپسندانهای دچار میشوند. از آنجایی که تصور تحریف شدهای درباره اهمیت خود دارند و فکر میکنند همیشه حق با آنهاست، چنانچه کسی خواستههای آنان را برآورده نکند، تمام تلاش خود را برای تحقیر همهجانبه آن شخص، بدون هیچ احساس عذابوجدانی، بهکار میگیرند.
نوچه پرور هستند
همیشه دور و بر این افرادکسانی وجود دارند که خودشیفتگی آنها را تقویت میکنند. همیشه کسانی هستند که جذب این افراد میشوند و با رفتارهای خود در کوره خودشیفتگی آنها میدمند. معمولا افرادی جذب یک فرد خودشیفته میشوند که اعتمادبهنفس کمی دارند، خود را حقیر میدانند و در ارتباط با یک خودشیفته تمایلات خودآزارانه یا مازوخیسمی خود را برآورده میکنند. از طرف دیگر، خودشیفتهها نیز با تحقیر مداوم این افراد هم برتری خود را حفظ میکنند و هم ناخواسته با اینکار باعث اطاعتپذیری آنها میشوند.
امروز هم حالم خوب است خوب خوب خوب
نباید فراموش کنیم که
*انسان هیچ وقت بیشتر
از آن موقع خود را گول نمی زند
که خیال می کند دیگران را فریب داده است*
خدارو شکر به کوری چشم.........
این روزها حالم خوب است
خوب
خوب
خوب
خدایا این حال خوب را هرگز ازم نگیر
همیشه کسانی در زندگی آدم هستند که حرفهایشان غیرمنطقی و غیرعقلاتی است و به خاطر ذهن آلوده و منحرف خود چیزهای بی ربطی را به هم ربط می دهند البته چه بخواهیم و چه نخواهیم در زندگی خود به صورت رودررو با چنین آدم هایی سروکار داریم و باید مجبور به تحملشان شویم هر چند باید رنج مداومی را بابت انتخاب و تحمل این افراد تحمل می کنیم در حالی که این افراد خودشیفته اصلا برایشان مهم نیست.
این افراد به نحوی استاد پیچاندن و منحرف کردن موضوع اصلی هستند که دست آخر همه تقصیرها را به گردن شما می اندازند و به جای تغییر افکار خود شما را مقصر اصلی جلوه می دهند
آنهایی که هرگز در رابطه با آدم ها هیچ حدو مرزی را رعایت نمی کنند و از دید بیمارگونه خود به قضایا نگاه می کنند
آنهایی که به صورت زبانی یا احساسی از شما سوء استفاده می کنند...
آنهایی که حقایق را دستکاری شده ابراز می کنند و حقایق را وارونه جلوه می دهند...
آنهایی که بعد از گفت و گو و درددل کردن از اعتماد شما سوء استفاده می کند و به جای اینکه بعد از درددل حس خوبی بهتون دست بده از درد دل کردن پشیمون میشید...
آنهایی که همیشه به دنبال جمع کردن آتو هستند و در ذهن بیمارگونه خود، آدما رو آنطوری که خودش هست تصور می کنند...
آنهایی که ظاهر معصوم و پاکی به خود می گیرند اما همیشه به صورت مخفی نقشه ها و مقاصدشان را به آرامی دنبال می کنند تا به شما ضربه بزنند...
البته برخی از آدم ها ذاتا بدذات نیستند ولی سیستم فکری شان به هیچ وجه قابل اصلاح نیست و آدم از بودن با آنها هرگز احساس شادی و شعف نمی کند بنابراین بهتر است هر چه زودتر به طور کامل آنها را از زندگی حذف کرد..
در واقع كسی كه تصمیم میگیرد با فردی خودشیفته ازدواج كند باید بداند كه در زندگی مشترك تنها نقش یك برده را ایفا کند و به دنبال حق و حقوق همسری نباشد. به همین دلیل است كه شناخت افراد خودشیفته و اجتناب از ازدواج با آنهایكی از مسائل مهم زندگی محسوب میشود. یادتان باشد در ارتباط با یک خودشیفته قرار نیست بتوانید خودشیفتهای را که در زندگی شما قرار دارد درمان یا اصلاح کنید، خودشیفتهها کمک شما را نمیخواهند. به معجزه اعتماد نکنید و دست کم در مورد همسر خودشیفته خود چنین باوری نداشته باشید.
افراد خودشیفته خوش سر و زبان هستند
انسان خودشیفته قادر به دوست داشتن دیگران نیست و دوست داشتن برای او نامفهوم است (مشاهده میکنید که دائم دیگران را مورد تمسخر قرار میدهد و با زیر دستان خود رابطه تحقیرآمیز دارد). البته در اوايل ارتباط برای فریب دادن دیگران و صید آنها از این مفهوم (دوست داشتن) استفاده میکند ولی همه فیلم و نقش بازی کردن است. باید توجه داشته باشید که افراد خودشیفته خوش سر و زبان هستند و در برخورد اول شما را جذب خود میکنند و در ضمن ظاهرا از اعتمادبهنفس بالا و شاید کاذبی برخوردار باشند و حتی برای موفق جلوه دادن خود دروغ میگویند و بسیار بلوف میزنند.
اگر از بین علائم زیر چهار یا پنج علامت در شما یا همسرتان وجود داشته باشد میتوان به احتمال زیاد تشخیص اختلال شخصیت خود شیفته را اعمال کرد:
۱-خودبزرگ بینی و مبالغه در مورد توانايیهای خود و احساس مهم بودن افراطی.
۲-اشتغال ذهنی زیاد و خیالبافی افراطی در مورد پیشرفت و موفقیتهای نامحدود.
۳-این باور که فرد بی نظیر و استثنایی است ولی توسط دیگران درک نمیشود.
۴-نیاز شدید به تمجید و ستایش شدن توسط دیگران.
۵-احساس حق به جانب بودن در اکثر مواقع بدون شواهد کافی.
۶-استثمار دیگران.
۷ -ناتوانی در همدلی کردن با دیگران (قادر به درک احساسات و رابطه همدلانه با دیگران نیست).
۸-حسادت نسبت به دیگران یا اینکه دیگران به من حسادت میکنند.
۹-متکبر و خودبین بودن (منم منم کردن).
طبق آمارهای به دست آمده، مردان بیشتر از زنان به دام خودشیفتگی پرتاب میشوند.
جهان بینی یک انسان خودشیفته روی خودمحوری قرار دارد. او تشنه است و عطش تشنگی او در جلب توجه دیگران حد و مرزی نمیشناسد. هر چه بیشتر توجه مردم را به خود جلب کند، عطش او بیشتر میشود و همیشه یک انسان تشنه باقی میماند، رابطه او با دیگران یک رابطه یک طرفه است. او فقط دریافت میکند. ما همگی با نوعی خودشیفتگی به دنیا آمدهایم و تقریبا تمام انسانها زندگی خود را با خودشیفتگی آغاز میکنند. یک نوزاد هنگامی که پا به عرصه گیتی میگذارد، یک دنیای کوچک و محدودی را مشاهده میکند که فقط خودش در درون آن زندگی میکند. او فقط نیازهای خود را میبیند که باید بهوسیله دیگران آنها را برطرف كند ولی زمانی که نوزاد به سنین رشد میرسد، متوجه میشود که دنیایی که در آن زندگی میکند بزرگتر و پیچیدهتر از دنیای کوچک و رویایی اوست که همه چیز را در خود میبیند. در این درک و توجه، والدین و اطرافیان او نقش مهمی را ایفا میکنند که به بچهها تفهیم کنند؛ این دنیا فقط در آنها و خواستههایشان خلاصه نمیشود.
خودشیفتگی در حد متعادل خود، همانند پدیدههای دیگر بد نیست و میتواند به اعتمادبهنفس هم کمک کند ولی هنگامی که از حد متعادل خود پا فراتر بگذارد، مشکلات زیادی را فراهم میکند. در پی معالجه نیستند، چون باور ندارند که بیمار هستند. آنها تصور میکنند که افرادی استثنایی هستند که هیچ گونه نیازی به کمک و درمان ندارند.
نه حرفی برای گفتن …
نه امیدی برای ماندن …
نه پایی برای رفتن …
نه تمایلی برای دوباره ساختن …
تو از اول هم هیچ نداشتی!
اینقدر کــﮧ برای “خـــر” کردن من سـعے کـردے
بـراے خـودتـــــ وقتــــ میگذاشتے حتمــا “آدمــــــ” میشدے حتما...
بدرقه کنید حتی اگر لایق بدرقه نباشند ...
بدون کنار زدن پنجره ...
بدون سربرگرداندن به عقب ...
بعضی ها را
بدرقه کنید و بگذارید به قلب هایی بروند در اندازه ی خودشان ...
حتی اگر مطمئن باشید روزی با چشمانی وحشت زده
و بی پناه بر خواهند گشت ...
زخم های خاطراتشان را ببندید ...
بودن های ناروایشان را بشویید ...
غرور، دروغ و قضاوتشان را در چمدانشان بگذارید
و بگذارید به هر کجا که باید بروند، بروند...
بگذارید در گذشته به جایی که به آن تعلق دارند، آرام بگیرند...
خدارو شکر این روزها حالم خیلی خوب است
ولی اعتمادم درد می کند
البته آدمک هایی هستند که تلاش می کنند
حالم را بد کنند ولی هرگز نخواهم گذاشت...
هرگز...هرگز...هرگز
اندوه که از حد بگذرد.،
جایش را میدهد به یک بی اعتنایی مزمن،،
دیگر مهم نیست ، بودن یا نبودن
دوست داشتن یا نداشتن،،
آنچه اهمیت دارد کشداری رخوتناک حسی است
که دیگر تورا به واکنش نمی کشاند!
در آن لحظه فقط در سکوت غرق میشوی و نگاه میکنی و نگاه…! .
زنده بودن حرکتی است افقی
از گهواره تا گور ……
اما زندگی کردن حرکتی است عمودی
از فرش تا عرش……
زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست
ماموریت ما در زندگی
“بی مشکل زیستن ” نیست
“ با انگیزه زیستن است