سکوت اینجا مفهوم فریاد است وقتی حرف های زیادی برای گفتن داری..!.

من دوست داشتم خواب هایم را به صورت کارتونی ببینم

مثل انیمیشن های پیکسار...

واقعا اگر می شد

چه کیفی می داد!!

امروز 15 دی ماه است / برف زیبایی در حال سفید پوش کردن شهر است/شهری که تا همین دیشب اسیر دود بود حالا دارد برف بازی می کند

تهران /1401

بماند به یادگار...

+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۱ساعت 10:0 نويسنده مجید.س( م. گمنام) |

من به معراج می اندیشم

و تو به زمینی که اسیرمان می کند

تو را دوست داشتن یعنی تن به اسارت دادن..

م.گمنام

 

--بازم من..بازم وبلاگ نویسی..هرچند که دیگر مخاطبی نیست ...همه اسیر تلگرام و اینستاگرام شده اند...

+ تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۹ساعت 16:10 نويسنده مجید.س( م. گمنام) |
ما از تمدن عبور کردیم

اما چه سود که هیچ پیشرفتی حاصل نشده است !!

در واقع تمدن از ما در حال عبور است !!

 

پ.ن: وبلاگ نویسی هم عالمی داشت یادش به خیر!!

+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 13:17 نويسنده مجید.س( م. گمنام) |
چقدر زود می گذرد ..

بی هوا..

 

+ تاريخ شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 17:46 نويسنده مجید.س( م. گمنام) |
بر بام کودکانه هایم

عکس ماه هنوز می درخشد

گرچه زمستان است

و آسمان ابری

اما

هنوز هم

اگر دستانم را به سمت تو

دراز کنم

یک مشت ستاره نصیبم می شود..

+

++ رویای روز های ابری

خیس شدن بود

زیر باران!!



+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:21 نويسنده مجید.س( م. گمنام) |
حدیث مهربانی چیست

نمی دانم

همین روز هاشاید

گره خوردم به دستانت

درون بغض سنگینم

تو بودی که شمردی

تمام  آه واندوهم

میان لحظه ی تنهایی

تو بودی که باریدن گرفتی

نمانده اش نقطه تاریکی

همه را شستی و پاک کردی

خدایا مهربان بودی

که بخشیدی گناهانم

من این را خوب می دانم

خطاکردم زیاد از حد

دلم لرزید بدون تو

اسیر وسوسه گشتم

تو را بردم من از یادم

به گاه وقت تنهای

کنار من نشستی باز

مرا در اغوشت گرفتی

و ارام در گوش من خواندی

بیادم هستی هرجا

رهایم نکردی تو خدایا..

م.گمنام - ساعت 14.42. 2 اذر 92

+ تاريخ شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:42 نويسنده مجید.س( م. گمنام) |
روی دیوار اتاقم
عکسی از گل خشکیده
ردی از حافظ
طرح شعر ی غمگین
قاب مرموزی
که مرا می برد تا ته رویا!!
پنجر های اتاق من
خواب بهار می بینند
خواب سریبزی!!
+++
شب و من و پرواز
عابری در  وسط کوچه می خواند آواز
مست از دیدن مهتاب
طنین ستایش می ربیاد
هر آنچه نامش هست خواب
می رود بالا سوی از نور
گویی ستاره ای هست بی تاب
نمی دانم شاید   هم 
باشد یک کرم شب تاب..!!

م.گمنام.....۵ خرداد ۱۳۹۲

+ تاريخ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ساعت 3:40 نويسنده مجید.س( م. گمنام) |
اینجا حروفی هنوز مرا به یاد تو می اندازد

یه یاد ان گذشته ها

به یاد خاطره خیس باران

خش خش برگ اول مهر

و حرف فــ..ا

کتاب کهنه فارسی اول ابتدایی!!

"چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد"

لحظه را می شنوی

حس گنگی می گوید

خواهرم تنهاست

و در این تنهایی پی رنگی از پرواز..

آستری از ابر

اما

پوشانده آسمان ما را!!

راستی

خبر از باران داری؟؟

از همان عابر شهر

که ندارد چتری

از همان مسافر

که

شبی زود خوابید

تا ندهد از دست

طلوع صبح فردا را

اما

باد او را برد!!

شهر گیج است هنوز

رفته است از یاد

می دانم!!

نفسی که بخشید به تو فریادش

در همان روز آفتابی

آخرین هفته پاییز

که همه کوچه پر بود

از پر شکسته ی کبوتری!

در همان روز که

نزدیک غروبش

مردی  سراسیمه در کنج شهر

پی سیبی می گشت

گازخورده

همانی که داده بودم به تو!!

می توانی بروی

دور شوی

به جا ی من

برای آن دیگری سنگ صبور شوی!!

جور دیگر

اما

در همین نزدی کی ها

شاید همین فردا

ببخشد

خداوند

همه ما را!!!

 

"م.گمنام"

 

++  این نوشته زیرین نظری بود که یک دوست سال ۸۶ تو یکی از پستام برای وبلاگ قبلیم گذاشته بود

برام جالب بود اینجا گذاشتم. برای این عزیز ارزوی سلامتی و لبخند دارم و امیدوارم هرجا که هست عاقبت

به خیر شود.

 

به زبان گل آب
کاش میشد فهمید:-خنده ی غنچه چه معنا دارد؟
-شاپرک ها به چه می اندیشند؟
پشت این باغچه کوچک ما دنیایی است.
-غنچه ها میرقصند پی اواز نسیم
زیر نو ر مهتاب
-باز هم نیلوفر
-دست بر دست در اغوش درخت
-سر کشیده است به بالای حیات
کاش میشد فهمید
-راز سر زندگیه غنچه کجاست؟
- چه تمنایی هست ،گل نیلوفر رامی کشد تا سر اوج؟

+ تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 3:9 نويسنده مجید.س( م. گمنام) |

بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه مساله هاست

 

شعری زیبا از فاضل نظری

 

+ تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 1:50 نويسنده مجید.س( م. گمنام) |
باد را شنيدم كه به باران ميگفت

سنگ دل

چرا بر كوير نمي باري

باران خنده تلخي كرد و گفت

" تا وقتي كه چون تويي باشد  من سنگ دل!! آنجا  نخواهم باريد و كوير هميشه كوير خواهد ماند..!"

عكس از فاتح شافعي

+ تاريخ یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 13:53 نويسنده مجید.س( م. گمنام) |