روز یکشنبه تو کافی نت1394.10.27
امروز بعد شاید یکسال اومدم اینجا خیلی دلم گرفته پست های ک گذاشتم و دارم میخونم واقعا چقد بچه بودم 
انگارهیچ سختی نداشتم ولی الان دارم از ناراحتی میترکم اومدم کافینت که از دوستی خبر بگیرم و یکم از حرفای دلمو بزنم ...
خیلی زندگی سخته ... خیلی خسته کنندس
اراده و اعتماد بنفسم رو کاملا از دست دادم نمیتونم این ضع رو تحمل کنم ...
هرروز یه مشکل جدید... هرروز یه حرف و حدیث جدید چظوری میتونم تحمل کنم
دوس ندارم اشک چشمای مامانیمو ببینم یکذره هم نمیتونم تحمل کنم ...
برای گذر روزها و لحظه های خسته کنندم فقظ دارم تو مجازی سیر میکنم دوس ندارم یکلحظه ازاینجابزنم بیرون که نه خودم عذاب بکشم بیشتر نه بذارم مامانم ناراحت باشه حرف دلمو نمیگم به کسی نمیگم دوس ندارم مامانم بدونه ناراحتم...
ولی باز مادره دیگ از حرکات و رفتارا فورا میفهمه ...
خدایا یه عمر با عزت به مامانم بده خواهش میکنم فقط بذار شاد باشه ازاین ببعد
خدایا خواهش میکنم
داداش فرید گلم روحت شاد فقط هر جا هستی به دادمون برس نذار اتفاقی واسه مامانمون بیوفته 









دوستای خوبم این آیدی من خوشحال میشم منو اد کنید و بگید من به چه اسمی ادتون کنم