حقایق پشت پرده فیلم توهین آمیز

روزنامه "وال استریت ژورنال" نوشت : این فیلم توهین آمیز که در آمریکا ساخته شده و چهره حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را به نمایش می گذارد، به تهیه کنندگی و کارگردانی "سم پازل"، صهیونیست دارای تبعه آمریکا ساخته شده است. این روزنامه آمریکایی نوشت که "سم پازل" 54 ساله از اهالی جنوب ایالت "کالیفرنیا" آمریکا بوده و مدیریت چند شرکت فعال در زمینه املاک را برعهده دارد.


این فرد صهیونیست در گفت و گو با روزنامه "وال استریت ژورنال"، ضمن بیان اینکه "اسلام سرطان است"، تاکید کرد که وی مسئول ساخت فیلم توهین آمیز به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بوده و برای ساخت آن نزدیک به پنج میلیون دلار از 100 یهودی جمع آوری کرده است.

"
سم پازل" با تاکید بر اینکه فیلم توهین آمیز به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) یک فیلم سیاسی است نه دینی، اعلام کرد که برای ساخت این فیلم که سال گذشته و طی سه ماه آن را ساخته، با 60 بازیگر و 45 شخص دیگر به عنوان عوامل ساخت فیلم، همکاری داشته است. در همین حال، تری جونز
ˈ کشیش جنجالی آمریکایی که به خاطر آتش زدن نسخه هایی از قرآن کریم و مخالفت شدید با اسلام شهرت دارد، از ساخت فیلم توهین آمیز به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) حمایت کرده و در بیانیه وی در مورد این فیلم، آمده است: این فیلم ساخت آمریکا است و هدف از ساخت آن حمله به مسلمانان نیست، این فیلم می خواهد عقیده نابودگر اسلام را نشان دهد.

 

داستان فیلم :
 
این فیلم با صحنه‌هایی از حملات گروه‌های تندرو به یک داروخانه مربوط به پزشکی قبطی در مصر آغاز می‏شود. در این صحنه چند مسلمان با محاسن بلند با چوب و چماق به داروخانه این پزشک حمله می‏کنند و با حمله ناجوانمردانه به همسر وی، مغازه اش را ویران می کنند؛ اما پلیس مصر تنها نظاره گر این حادثه است.
 
فیلم پس از این بخش، به حیات پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) در صدر اسلام منتقل می‌شود و با پخش صحنه های مبتذل (که از بیان آنها معذوریم)، علاوه بر توهین به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، دین اسلام به عنوان "سرطان" و مسلمانان را افرادی خشن، عقب مانده و طرفدار خونریزی نشان می دهد.
 
گذشته از صحنه‏ های سخیفی که ارزش بیان ندارد، یکی از شیطنتهای فیلم آن است که مسلمانان را افرادی شکنجه‏ گر معرفی کرده است و در صحنه ای از فیلم یک زن سالخورده به نحو عجیبی شکنجه می شود؛ در حالی که در تاریخ اسلام چنین چیزی مشاهده نمی شود. در واقع، در این فیلم بسیاری از جنایت‏هایی که نظامیان آمریکایی، اسرائیلی و غربی در سال‏های اخیر در حق مردم فلسطین، عراق و افغانستان انجام داده و در "گوانتانامو" و "ابوغریب" مرتکب شده اند را بی‏شرمانه به اسلام و مسلمانان نسبت می‏ دهد.
 
روزنامه وال استریت ژورنال در توصیف این فیلم نوشت: فیلم "برائت از مسلمانان" یک فیلم سیاسی و نه مذهبی است و در آن از اسلام به عنوان سرطان یاد شده است.
 
از سوی دیگر، تظاهرکنندگان خشمگین مصری در اعتراض به ساخت این فیلم توهین آمیز به ساحت مقدس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با حمله به ساختمان سفارت آمریکا در شهر "قاهره"، پرچم این کشور را از بالای آن پائین آوردند. در شهر "بنغازی" در شرق لیبی نیز، عناصر گروه مسلحی که خود را "انصار الشریعه" می نامند، با حمله به کنسولگری آمریکا در این شهر، «کریستوفر استیون» سفیر آمریکا در لیبی به همراه 3 دیپلمات آمریکایی دیگر کشته شدند. تظاهرات علیه فیلم اهانت‌آمیز به پیامبر اسلام پس از مصر، لیبی و تونس، به مراکش رسید و مردم این کشور در برابر کنسولگری آمریکا در کازابلانکا تظاهرات کردند. در ایران نیز دانشجویان در اعتراض به انتشار فیلم توهین‌آمیز به ساحت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) امروز مقابل سفارت سوییس در تهران (حافظ منافع  آمریکا) تجمع می‌کنند

برای تعجیل درظهورامام زمان(عج) صلوات

اللهم صلی علی محمد وآل محمد

منبع:هئبت محبان ۱۴معصوم علیهم السلام

http://www.m-14masom.blogfa.com/

محکومیت توهین به رسول اکرم ص

 

آیت‌الله مکارم‌شیرازى توهین آمریکا به اسلام و پیامبر(ص) را محکوم کرد

اندیشه > دین- همشهری‌آنلاین:
آیت‌الله مکارم‌شیرازى با انتشار پیامی توهین آمریکایى‌ها به اسلام و پیامبر اکرم (ص) را به شدت محکوم کرد. به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، متن پیام این مرجع تقلید به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

بار دیگر دست‌هاى آلوده صهیونیست‌ها و بعضى از کشیش‌هاى افراطى آمریکایى که سوء نیت خود را قبلا در مورد آتش زدن قرآن مجید نشان داده بودند از آستین خیانت درآمد و محصول آن فیلمى آمریکایى با اهانت‌هاى بى‌سابقه نسبت به پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) بود.

این عمل زشت و ننگین نشان داد که آنها از ترس بیدارى جهان اسلام و گسترش این آئین الهى در جهان سخت به وحشت افتاده‌اند و به هر کار احمقانه‌اى دست مى‌زنند که قطعآ نتیجه معکوس خواهد داشت.

خوشبختانه مسلمانان بیدار در چندین کشور عربى و اسلامى واکنش شدیدى نشان دادند و اثبات کردند که این اعمال ننگین بدون جواب نخواهد ماند.

لازم است مسلمانان سایر کشورها و مسلمانان بیدار کشورمان نیز با آنها هم صدا شده و در روز جمعه پاسخ دندان‌شکنى به این توطئه صهیونیستى ـ آمریکایى بدهند.

شگفت‌آور اینکه مسئولین آمریکایى و شوراى امنیت که دست‌نشانده آنهاست نه تنها این عمل را محکوم نکردند بلکه بعضى از آنها با اهانت به کسانى که در برابر سفارت‌خانه‌هاى آنان دست به تظاهرات زده بودند آنها را افرادى وحشى خواندند، در حالى که نام وحشى شایسته کسانى است که بدون هیچ دلیلى به مقدّس‌ترین اعتقادات مسلمین اهانت مى‌کنند و جهان را از آنچه هست ناامن‌تر مى‌نمایند.

ما ضمن محکوم کردن شدید این اهانت بى‌سابقه از همه مسلمین جهان مى‌خواهیم با پاسخ‌گویى مناسب و منطقى درس عبرتى به آنها و محرّکان آنها بدهند تا براى همیشه این‌گونه اعمال زشت و نفرت‌انگیز را فراموش کنند. (یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ).

رمضان نزدیک است...

رمضان در راه است...
رجــب، آمد و رفت.‌ می‌گویند ماه خداست.‌
خدایا قدر تو را ندانستم و گذشتم!

شعبان هم، آمد و رفت. می‌گویند ماه پیغمبر خداست.‌
خدایا معرفتم افزون نگشت!

رمضان در راه است. می‌گویند ماه امّت پیغمبر است.‌
خدایا کمک کن در این ماه عزیز، قَدرت را بشناسم و معرفت پیدا کنم.

می‌گویند روزه برای توست، و تو خود پاداش آن را می‌دهی.‌"1"
خدایا کمک کن روزه‌دار تو باشم نه روزه‌دار نفس.

می‌گویند روزه در این ماه، سپر است! سپری که روح بی‌جان چون منی را از عذاب الهی حافظ است."2"
خدایا کمک کن این سپر را تا رمضان بعد با تمام توان نگهدار باشم.

می‌گویند روزه عاملی است برای فروتنی."3"
خدایا کمک کن شعله‌های سرکش غضب و شهوت درونم آرام گیرد.

می‌گویند روزه‌دار از صبح تا به شب در عبادت است الا به غیبت."4"
خدایا کمک کن حاضر شوم. حاضر حاضر!!!

1- پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم - نهج‌الفصاحة - حدیث 1846
2- حضرت علی علیه‌السلام - نهج‌البلاغة - خطبه 110
3- حضرت علی علیه‌السلام - نهج‌البلاغة - خطبه 192
4- پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم - نهج‌الفصاحة - حدیث 1849

از همه ی دوستان اهل دل التماس دعا دارم...

عفاف و حجاب

عفاف، بنیادی ترین عامل ایجاد امنیت اجتماعی است. بی پروایی در نگاه، بی توجهی در نوع پوشش و پرده دری در روابط جنسی، امنیت اجتماعی را به خطر می اندازد و تجاوزهای جنسی که بی شرمانه ترین نوع تجاوز به حقوق مردم است، رواج می یابد. بر این اساس عفت مداری از اصولی ترین پایه های حراست امنیت جامعه است.

حجاب و جامعه + کاریکاتور اجتماعی + دختران با حجاب

«غیرتمندی، انسان را از فساد می رهاند. انسان غیور، نه بر خود آلودگی را می پذیرد و نه بی عفتی دیگران را برمی تابد. غیرت اجتماعی، به این معناست که مردان موظفند در برابر هرزگی ها و مرزشکنی ها بایستند و به حرمت شکنی ها نزدیک نشوند. تنها در چنین اجتماعی است که می توان به سلامت شخصیت زن و حرمت ناموس او امیدوار بود. عفاف بر همه بخش های جامعه اثرگذار است. و تنها زنان را در برنمی گیرد، بلکه مردان نیز موظف به رعایت محدودیت های اخلاقی هستند. وجود فضای سالم برای رشد مادی و معنوی، حق جامعه است. در جوامعی که مردم به راه های انحرافی کشیده می شوند، حفظ هویت اسلامی و حدود شرعی دشوارتر می شود و مسلمانی که از ایمان و اراده ای استوار برخوردار نباشد، هم رنگی با جماعت را می پذیرد و چون با ساختار درونی جامعه بیگانه است، دچار بی هویتی می گردد». بر این اساس، وقتی بنیادهای عفاف فرو ریخت، ارزش های اخلاقی نیز از زندگی انسان رخت برمی بندد.

بهترین حجاب چادراست.


زن ، دختر ، حجاب




هر چیزی برای خودش یک قانون داره"

                 قوانین دختر خوشتیپ چادری بودن هم اینه:



دختر چادری

حجاب زندان نیست قلعه است




Click for larger version

منبع:تیک تیکhttp://www.tiktik123.blogfa.com/

مشکلات زندگی!!!

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:

۵۰ گرم ، ۱۰۰ گرم ، ۱۵۰ گرم

استاد گفت:

من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.

حق با توست… حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!


دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.

زندگی همین است!

امام عصر در قرآن

آیا می دانستید 200آیه از قرآن به امام زمان عج و ظهورشان تفسیر می شود؟

 آیا می دانستید حدود30 آیه از قرآن کریم مستقیما به حضرت اشاره دارد؟ یعنی بیش از 3برابر نماز با اهمیت فراوانش به امام زمان عج و ظهور ایشان اشاره شده است!!!

برای مثال به حکایت زیر توجه کنید:

یکی از علمای دشمن اسلام از یکی از اصحاب امام معصوم پرسید: آیا در قرآن آیه ای در باره امامت داریم؟

آن صحابه این سوال را از امام پرسید و جواب امام را نزد او برد، امام فرموده بودند: آیا قبول داری که قرآن تا قیامت پابرجاست؟ گفت: بله. فرمودند: با توجه به سوره ی قدر که می فرماید قرآن در هر شب قدر نازل می شود، در زمان پیامبر به چه کسی نازل می شد؟ گفت : بر رسول خدا ص

فرمودند: بعد از رسول خدا ص بر چه کسی نازل شد؟

اگر بر کس دیگری نازل نشده است پس این آیه از قرآن اکنون نباید کاربردی داشته باشد و بایستی حذف شود که این با جاودانه بودن قرآن منافات دارد و اگر بر کس دیگری هم نازل شده، هیچ کس جز ائمه معصومین علیهم السلام شایستگی دریافت آن را ندارند. (سنی ها خود نیز نمی توانند تصریح کنند که قرآن بر خلفای غاصب نازل شود!)

آنقدر این سخنان عمیق و تاثیر گذار بود که عالم دشمن با شنیدنشان پی برد کس دیگری اینها را به صحابه آموزش داده است.

برخی دیگر از این آیات عبارتند از:

آیه 8صوره صف

آیه 20 سوره یونس

آیه 155سوره بقره

آیه 83 سوره آل عمران

آیه 54سوره مائده

آیه 89سوره انعام

آیه 39 سوره انفال

و...

احادیثی درباره امام زمان عج

پیشاپیش ولادت دوازدهمین گوهر تابناک آسمان امامت و ولایت و منجی بشریت از ظلم و جهل و گمراهی را به تمامی انسانهای حقیقت جو تبریک می گویم...باآرزوی ظهور...

تعداد بشاراتى كه از پيامبر اكرم ( ص) درباره حضرت مهدى (ع) وارد شده ، بيش از آن است كه در اين مختصر گنجانده شود، ما از ميان اين احاديث تنها به ذكر چهل حديثى كه حافظ ابونعيم اصفهانى (متوفى 430هـ ) در كتاب اربعين حديث فى المهدى ذكر المهدى و نعوته و حقيقة مخرجه جمع آورى كرده ، اكتفاء مى كنيم.

  مرحوم على بن عيسى اربلى در كتاب كشف الغمه مى نويسد: چهل

 حديث درباره مهدى موعود به دست آورده ام كه حافظ ابونعيم اصفهانى

 آنها را جمع آورى كرده و من هم به ترتيبى كه او ذكر نموده ، مى آورم

 ولى از ميان سلسله سند فقط شخص راوى كه از پيغمبر روايت نموده

 است، نام مى بريم :

حديث1- رفاه مردم در عصر امام زمان :

ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود :

يكون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنين و الافثمان و الافتسع يتنعم امتى فى زمانه نعيما لم يتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر يرسل السماء عليهم مدراراً و الا تدخر الارض شيئاً من نباتها .  

مهدى از ميان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت يا هشت يا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمايند كه قبل از وى هيچ بّر و فاجرى بدان نرسيده باشند، آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمين از روئيدنيهاى خود چيزى فرو گذار نمى كند.


حديث2- عدل مهدى (عج) :

ابوسعيد مى گويد پيغمبر فرمود: 

تملاء الارض ظلماً و جوراً فيقوم رجل من عترتى فيملاءها قسطاً و عدلاً يملك سبعاً او تسعاً .

زمين پر از ظلم و ستم گردد، پس مردى از عترت من قيام كند و آن را پر از عدل و داد گرداند و هفت يا نه سال سلطنت نمايد.

بقیه احادیث در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

گفت و گوی من و خدا...

گفت و گوی من و خدا
گفتم: خسته‌ام

 گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

 گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

 گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

 گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

 گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

 گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

 گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)

 گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

 گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

 گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟

 گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)

 گفتم: دلم گرفته

 گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)

 گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

 گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)

 گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!

 گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

 گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛

 گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)

 گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

 گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)

 گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

 گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)

 گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

 گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)

 گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

 گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)

 گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب"(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/3)

 گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

 گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/53)

 گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

 گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا كه نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟

 (آل عمران/۱35)

 گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم

 گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان كه] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)

 ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟

 گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36)

 گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

 گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42)

 گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد

 گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

 گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

 گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)

 با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشته‌هایش!... به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟! ...

 پس باید ثابت كنم كه شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم.

 باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاك كنم...

 

منبع:http://www.mahya-l.blogfa.com/من و دخترم محیا

اصرار نکن خواهر..این شهید...

داد مــي زد؛
گريه مــي کــرد؛
مـي گفت: مـي خواهـم صورت بـرادرم را ببـوسم...
اجــازه نمـي دادنـد.
يکــي گفت: خواهــر است مگــر چـه اشکالـي دارد؟ بگذاريد بـرادرش را ببـوسد......
گفتنـد: اصـرار نکنيد .....نمــي شود...
در مقابـل اصـرار زياد گفتنـد:
اين شهيد سر نـدارد.

منبع:یادبود شهید جواد حاجی خدا کرمhttp://www.shahidkhodakaram.blogfa.com/

جریان جالب امینای مسیحی که به اسلام روی آورد...

امینا اسلمی، روزنامه نگار مسیحی متعصبی بود که در سال 1945 متولد شد و در 5 مارچ 2010 از دنیا رفت. در کنار تحصیل به تبلیغ مسیحیت اشتغال داشت و معتقد بود که اسلام دینی ساختگی و مسلمان‌ها افرادی عقب مانده هستند، اما یک اشتباه کامپیوتر دانشگاه، مسیر زندگی او را کاملا تغییر داد و به جایی رسید که رئیس جمعیت بین‌المللی زنان مسلمان بود و می‌گفت: «اسلام ضربان قلب من و خونی است که در رگ‌هایم جاری است، اسلام منبع انرژی من است و باعث شده زندگی من فوق‌العاده زیبا و با معنی شود، من بدون اسلام هیچ نیستم.» 

اندکی در مورد مسلمان شدن وی: 

داستان از آنجایی شروع شد که او هنگام ثبت نام و اخذ واحدهای ترم جدید توسط کامپیوتر یک واحد درسی برای او به اشتباه ثبت شد و او به دلیل مسافرت به اوکلاهاما با دو هفته تاخیر از موضوع مطلع شد و وقتی با نگرانی و ناراحتی به اداره آموزش دانشگاه مراجعه کرد فهمید که تنها راه باقی‌مانده شرکت در کلاسی است که غالب حاضران آن را مسلمانان عرب تشکیل می‌دهند. او در شرایط بسیار سختی قرار گرفته بود، از یک طرف از همراهی با عرب‌های مسلمان که آنها را به استهزاء «شتر سوار» می‌نامید به شدت نفرت داشت و از طرف دیگر در صورت انصراف از بورس تحصیلی محروم می‌شد. 

 

دو شبانه‌روز با ناراحتی و اضطراب فکر کرد و در نهایت کلمات شمرده شوهرش توانست او را قانع کند: «شاید اراده خداوند تو را برای یک ماموریت برگزیده باشد، ‌برو و آنها را به مسیحیت دعوت کن!» و او با این انگیزه به دانشگاه برگشت. 

 

او کار خود را از همان روزهای نخست شروع کرد و با هر بهانه‌ای به گفت‌وگو با دانشجویان مسلمان می‌پرداخت و از آنها می‌خواست که با تبعیت از مسیح خود را نجات دهند و برای آنها شرح می‌داد که چگونه مسیح خود را فدا کرده تا آنان را نجات دهد. وی می‌گوید: «آنها با احترام و ادب به حرف‌هایم گوش می‌دادند ولی به هیچ وجه در باره تغییر دین خود کوتاه نمی‌آمدند و تسلیم نمی‌شدند، برای همین راه دیگری به ذهنم رسید و تصمیم گرفتم از طریق کتاب‌های خودشان باطل بودن عقایدشان را ثابت کنم و از یکی از دوستانم خواستم تا یک نسخه قرآن و کتاب‌هایی اسلامی برایم تهیه کند، می‌خواستم به آنها نشان دهم که دینشان باطل است و پیامبرشان فرستاده خدا نیست.»  

 

 وی قرائت قرآن کریم را آغاز کرد و تمام آن را به همراه دو کتابی که دوستش داده بود، خواند و به مرور چنان در مطالعه غرق شد که در فاصله یک سال و نیم 15 کتاب اسلامی را مطالعه کرد ودوباره به قرائت کامل قرآن پرداخت و هر چیزی که به نظر می‌رسید بتواند بهانه‌ای برای ایراد و اشکال باشد، یادداشت می‌کرد اما به مرور دچار تردید و ابهام و پرسش‌های بیشتر می‌شد. بی‌آنکه بخواهد ذهنش با موضوعاتی درگیر شده بود که تصورشان را هم نمی‌کرد.  

 

 آرام آرام تغییراتی در رفتارش پیدا شد، بیشتر فکر می‌کرد و همیشه در حال مطالعه بود، به بارها نمی‌رفت و مشروبات الکلی را کنار گذاشته بود، گوشت خوک نمی‌خورد و سعی می‌کرد در مهمانی‌های مختلط شرکت نکند. این تغییرات طوری بود که شوهرش را به شک و تردید دچار کرد: «شوهرم فکر می‌کرد من با مرد دیگری رابطه دارم زیرا نمی‌توانست بپذیرد که این همه تغییر بدون آن رخ بدهد!» ولی در نهایت شوهرش امیدوار بود آشفتگی فکری همسرش بعد از مدتی پایان یابد. او درباره این مرحله می‌گوید: «خودم اصلا فکر نمی‌کردم با مطالعه اسلام اتفاق خاصی رخ بدهد و حتى سبک زندگی روزمره‌ام تغییر کند و در آن زمان حتى تصورش را هم نمی‌کردم که به زودی با بال‌هایی از آرامش قلبی و ایمان باطنی در آسمان سعادت اعتقاد اسلامی پرواز خواهم کرد.» 

 

با وجود همه این تغییرات او همچنان کاملا مسیحی بود تا اینکه یک روز چند نفر مسلمان به سراغش آمدند: «در خانه را که باز کردم دیدم چند نفر مسلمان عرب روبه‌رویم ایستاده‌اند، گفتند: ما انتظار این را داشتیم که شما مسلمان شوید! گفتم: ولی من مسیحی هستم و هیچ تصمیمی برای تغییر دین خود ندارم! با این حال نشستیم به صحبت کردن و هر چه من سؤال کردم آنها با اطمینان و تسلط پاسخ دادند. به هیچ وجه حرف‌های عجیب من درباره قرآن را مسخره نکردند و از انتقادهای تند من به اسلام ناراحت و عصبانی نشدند. آنها می‌گفتند که معرفت، گمشده مؤمن است و سؤال یکی از راه‌های رسیدن به معرفت است. وقتی آنها رفتند احساس می‌کردم دارد در درونم چیزی رخ می‌دهد.»  

 

 بعد از آن، ارتباط او با مسلمان‌ها بیشتر شد و هر بار سؤالات جدیدی می‌پرسید و موضوعات تازه‌ای را مطرح می‌کرد تا روزی که در 21 می‌1977 در مقابل یک روحانی مسلمان این کلمات را بر زبان جاری کرد: «اشهد آن لا إله إلا‌الله و اشهد آن محمدا رسول‌الله.» 

 

وقتی او علنا از مسلمان شدنش حرف زد و حجاب را انتخاب کرد موضوع طلاق هم به طور جدی مطرح شد. با این حال او آماده بود با وجود علاقه فراوانی که به همسرش داشت تنها زندگی کرده و خود را به حضور بچه‌هایش دلگرم کند. پسر و دخترش را بسیار دوست داشت و می‌دانست طبق قانون حق نگهداری بچه‌ها با اوست ولی وقتی در دادگاه حاضر شد قاضی برخلاف این حکم کرد و گفت به دلیل تغییر دین نمی‌تواند بچه‌ها را با خود داشته باشد و هنگامی که با اعتراض او مواجه شد به او بیست دقیقه فرصت داد تا تصمیم بگیرد و بین بچه‌هایش و دین جدید فقط یکی را انتخاب کند. 

 

 به یاد آیاتی افتاد که داستان امتحان حضرت ابراهیم(ع) را نقل می‌کند. از خود پرسید که تا چه اندازه در ایمان خود صادق بوده است و می‌دید که حالا نوبت اوست بچه‌های دلبندش را با دست خود به قربانگاه بندگی ببرد. می‌خواست فریاد بکشد، ضجه بزند و اشک بریزد اما سکوت کرده بود و در حالی که دندان‌هایش را روی هم فشار می‌داد، می‌کوشید تا هیچ نشانه‌ای از ضعف و ناتوانی بروز ندهد. این سخت‌ترین کابوسی بود که یک زن جوان می‌توانست با آن روبه‌رو شود؛ او که حتى برای یک روز نمی‌توانست از بچه‌هایش جدا شود باید آنها را برای همیشه رها می‌کرد. 

 

 میان بچه‌هایش و ایمان به خدا باید تصمیم می‌گرفت و این ایمانی بود که دو سال شبانه‌روز برایش زحمت کشیده بود و با کمال اطمینان و باور عقلی و قلبی به آن رسیده بود. قاضی از او جواب نهایی را خواست. او می‌گوید: «در آن لحظه با تمام وجود به خدای بزرگ رو کردم. در آن لحظه غیراز خدا هیچ کس را نداشتم و می‌دانستم جز او کسی نمی‌تواند از فرزندانم حمایت کند و تصمیم گرفته بودم که روزی در آینده به آنها نشان دهم که تنها راه سعادت راه خداوند است.» 

 

 او در باره این مرحله می‌گوید: «از دادگاه بیرون آمدم در حالی که می‌دانستم که زندگی بدون بچه‌هایم بی‌نهایت تلخ و دردآور است و هیچ‌کس نمی‌تواند حال مرا در آن لحظات درک کند، احساس می‌کردم از قلبم خون می‌ریزد هر چند که مطمئن بودم تصمیم درستی گرفته‌ام. هیچ چیز نمی‌توانست جز ذکر خدا آرامم کند. تنها و درمانده می‌رفتم و زیرلب آیه الکرسی را تلاوت می‌کردم و این آیه را با خود می‌خواندم که افمن اتّبع رضوان‌الله کمن باء بسخط من‌الله و ماواه جهنّم... آیا کسی که رضایت و خشنودی خداوند را برگزیند، همچون کسی است که خشم خدا را بخواهد و در جهنم جای گزیند؟»  

 او بعد از مسلمان شدن انسانی دیگر بود و با توجه به قابلیت‌های شخصی ویژه و تجربه‌اش در فعالیت‌های تبلیغی مسیحی توانست شعله هدایت اسلام را در جان عده زیادی در آمریکا و جهان روشن کند. حالا او به اطراف آمریکا می‌رفت و در ایالت‌های مختلف و شهرهای گوناگون به سخنرانی در باره اسلام می‌پرداخت و حرف‌هایش که از عمق جان او برمی‌خاست در مخاطبانش بسیار اثر می‌گذاشت اما در این حال او از خانواده‌اش غافل نبود.  

 به مناسبت‌های مختلف برایشان کارت تبریک می‌فرستاد و سعی می‌کرد طبق دستور اسلام به هر بهانه‌ای ارتباط خود را با آنها حفظ کند: «برای همه اعضای خانواده کارت تبریک می‌فرستادم و جملاتی حساب شده از آیات و احادیث را بدون آنکه منبعش را ذکر کنم برای آنها می‌نوشتم و سعی می‌کردم با زبانی لطیف جملاتی موثر انتخاب کنم.» 

تلاش او بی‌نتیجه نمی‌ماند و بعد از مدتی اتفاقات باورنکردنی تازه‌ای شروع می‌شود و ابتدا مادربزرگش تمایل خود را برای مسلمان شدن اعلام می‌کند، بعد پدر و مادر و خواهرش. 

ولی از همه اینها شیرین‌تر وقتی بود که چند سال بعد شوهرش به او تلفن زد و گفت که ترجیح می‌دهد دخترشان مثل مادرش باشد و اسلام را انتخاب کند و از او به خاطر همه اتفاقات گذشته پوزش خواست. امینه می‌گوید: «با همه چیزهایی که برایم روی داده بود او را بخشیدم زیرا من مزد خود را گرفته بودم و همه کسانی که مرا روزی با آن وضع طرد کرده بودند، خودشان به حقیقت رسیدند و بالاتر از همه بچه‌های عزیزم حالا در کنارم بودند.» 

امینه که روزی به خاطر حجاب از کار خود اخراج شده بود حالا رئیس جمعیت بین‌المللی زنان مسلمان بود و دائم از این ایالت به آن ایالت و از این کشور به آن کشور می‌رفت و پروژه‌های جدید اجتماعی و دینی را افتتاح می‌کرد و برای مردم به سخنرانی می‌پرداخت و زنی که یک روز از همه طرد شده و جایی برای سکونت نداشت مورد توجه همه بود و از اطراف و اکناف با شوق و محبت به سویش می‌شتافتند و پای صحبت‌هایش می‌نشستند.  

 او در همین حال توانست با چند سال پیگیری و تلاش دولت آمریکا را متقاعد کند که تمبر رسمی تبریک عید فطر را به زبان عربی برای مسلمانان منتشر و در مراجع عمومی و رسمی استفاده کنند. زمانی که وی 2 سال پیش طی حادثه‌ای در سن 65 سالگی از دنیا رفت، راه‌اندازی چندین کار جدید از جمله مرکز مطالعات و پژوهش‌های زنان نومسلمان و فرهنگسرایی برای فرزندان آنها را شروع کرده بود. 

منبع: در جست و جوی معناhttp://darjostejoyemaana.blogfa.com

آیا ما حاضریم همه چیزمان را در راه اعتقادمان فدا کنیم؟ و آیا واقعا اعتقاد و ایمانمان به اندازه ی ایمان این خانم مسلمان که در جامعه ی کفر اسلام را انتخاب کرده بود می تواند دنیا را در چشممان بی ارزش سازد؟

یه کمی تحلیل گر باشیم...

دريكي از وبلاگها مطلبي نظرم را بخود جلب كرد دو تا عكس از سر خوني شده يك زن گذاشته بود و بعد لعن و نفرين بر بانيان آن (يعني نيروي انتظامي) سپس درج خلاصه اي از نظرات ديگران

در مورد درستي و يا نادرستي مطالب آن اظهار نظر نمي كنم ولي آنچه ببيننده را به آن جلب مي كنم حس سوال نمودن و تحليل كردن مطالب و يا موضوعاتي است كه در رسانه ها مي بينند

اول عكسها و مطالب ارائه شده را ببينيد

منجاب - جای سوال

... در گوشه اي از ميدان شلوغ ...، زن بدحجاب اینک در مقابل پلیس کاملا حجاب از سر برداشته البته نه به اختیار که اینک خون روانه شده بر صورتش مجال نگاه داشتن حجاب و حفظ شرع را نمی دهد.

سردار نه به احترام شما بلکه از هراس است که عکس سر و روی خونین این زن در صفحات هیچ روزنامه ای چاپ نمی شود اما اجازه دهید ، عکسی که هراسان توسط شهروندي به دفتر روزنامه رسیده و ما نيز هراسان از كنار اين حادثه قلم پنهان كرديم را یک دل سیر در فضای مجازی نگاه کنیم و خون گریه کنیم.

سردار! خیالت راحت، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود، فقط اجازه بده در این گوشه مجازی، نترسيم و خون گریه کنیم، باقي همه مردمي هستند كه در سطح شهر پارچه های تقدیر از عملکرد نیروی انتظلامی زده اند و مي دانند ما فقط سياه نمايي مي كنيم و بس.

بیاندیش
 - دختران پیشونی سفید

و بعد نظرات ديگران را مي آورد (من جهت نمونه به پنج تا اكتفا كرده و نام خانوادگي افراد را با نقطه چين مشخص كردم)

      طرح نامني اجتماعي ؛ سهام بو..

      انسان گرگ انسان است؛ مريم ش...

      ما كجا زندگي؛ فهيمه ...

      حاكميت وحشت ؛ محمد ...

      از ايران خسته شدم ؛ ميترا ...

و ...

قبل اينكه نظرم را در مورد مطلب بالا بگويم اين پيش نياز را بخونيد

از شبكه bbc   در خواست شده بود مستندي در رابطه با حيات وحش ايران بسازنند اين مستند حاضر شد و در شبكه ايراني نشان دادند

چند روز بعد يك مستند ساز ايراني در يكي از برنامه هاي صبحگاهي در مورد سخت بودن ساخت مستند ؛ بخصوص مستند حيات وحش صحبت مي كرد در ضمن گفتگو به مستند ساخت شبكه bbc نيز اشاره نمود گفت در اين مستند خرسي از نژاد ... نشان داده مي شود و من چون اين نژاد را در ايران نديده بودم اشتياق پيدا كردم كه اين گونه و نژاد خرس را bbc  چگونه رصد كرده واز او فيلم تهيه نموده است آخرالامر بعد از پيگيري ؛ كارگردان ساخت حيات وحش  bbcگفت سوژه ي اين خرس را در ايران فيلمبرداري نكرده اند بلكه در آرشيو bbc موجود بوده و آنرا بعنوان حيات وحش ايران مستند سازي نموده اند

خب اگه يك مستند ساز سمج پيدا نمي شد و سوال در ذهنش بوجود نمي آمد و اين قضيه را پيگيري نمي كرد اين نژاد خرس ؛ ايراني محسوب مي شد؟!!!

از اينجور مطالب از كتابهاي تاريخي  گرفته تا مجلات و اينترنت هم وجود دارد كه اگر بيننده تحليل و بررسي در مورد آن نكند دچار اشتباه و قضاوت عجولانه خواهد شد

حالا برگرديم به اصل مطلب

حرف از طرفداري و يا غيرطرفداري از كسي نيست

حرف از اينه كه جاي سوال و تحليل و تفكر را در ذهنمان خالي نكنيم همچنان كه بارها اسلام توصيه به اين امر نموده

جاي سوا ل

 چرا در عكسها جاي ماموران و ماشينهاي گشت ارشاد خاليه

اگه زن به خاطر بدحجابي خونين شده پس چرا زنان دور و بر او همچنان موهاشون بيرونه و ترسي ندارند

چرا زن داخل تاكسي ميشه و خبري از مامورين نيست

چرا عكسها از نماي دور گرفته نشده تا جزئيات صحنه بيشتر خودشو نشون بده

آيا ممكنه اين عكس حاصل دعواي يك زن و شوهر و يا كيف قاپي و... باشه كه منجر به خونريزي شده و در آنحال نيروي انتظامي دخالت كرده

چرا در عكسها مخاطب و عصبانيت زن به جانب مامور نيست

چرا خبر نويس اغلب ؛ نظرات ديگران را با نام و نام خانوادگيشان آورده ؛ معمولا مردم اين نظرات را با نام مستعار مي آورند شايد اين نامها اصلا وجود خارجي نداره و يا خبرنويس نظرات خودشو با اسامي اين افراد آورده ( توجه داشته باشيد با اين جملات مي خواهيم حس سوال را ايجاد كنيم )

منبع: دختران پیشونی سفید http://manjab.blogfa.com/post-77.aspx

می خوام دیده بشم..

ميخوام بهم نگاه كنن ميخوام ديده بشم

 

در جامعه من همه چادر پوشن

چادر- دختران پیشونی سفید

چادري ميخوام كه تك باشه چادر طوري نازك گلدار؛ كفش ورزشي ؛ كمي هم مو بيرون ؛ آرايش سبك ؛ خوبه ؛  حالا  جامعه بهم نگاه مي كنه (هرچند معني دار باشه)

 

در جامعه من همه مانتو پوشن

منجاب - دختر عرب

از هر رنگ مانتويي گرفته  و از هر جنسي كه بگي هس مي خوام ديده بشم مانتو اسپورتي تنگ؛ هرچه كوتاه تر بهتر؛ آستين بالا ؛ يه شال سرم ؛ بي جوراب ؛ موها رنگ و وارنگ ؛ كيف دخترونه بغلم ؛ حالا ديده ميشم

 

جامعه من حجاب نداره  زن و مرد لباسشون فرقي نمي كنه

آرایش - دختران پیشونی سفید

مي خوام ديده شم شورت و تي شرت رنگي لباس تنم؛ چند گوشواره بزرگ رو گوشام ؛ آدامس توي دهنم؛ آرايش عجيب موهام؛ جامعه بهم نگاه ميكنه

 

جامعه من حداقل پوشش را داره

آرایش - دختران پیشونی سفید

مي خوام ديده بشم از تنم مايه مي زارم لباسم شبيه لباس شناست  پوست تنمو رنگي و نقاشي مي كنم  جامعه نيم نگاهي بهم ميكنه باز هم راضيم

 

جامعه من لختند

برهنه - دختران پیشونی سفید

نگاه جامعه را ميخوام به خودم جلب كنم سيگار را رو تنم خاموش ميكنم ؛ پوستمو با چاقو خط خطي مي كنم و حروف برجسته آهني را روي آتيش گذاشته و اسمم را ؛  روي تنم  داغ مي زنم  حالا جامعه بهم نيگاه ميكنه

 

در جامعه من كاري نشده كه براي ديده شدن نكرده باشن

دار زدن منجاب

ميخوام جامعه منو بشناسه خودمو روي بلند ترين برجك حلق آويز ميكنم

 

در دنياي من آدما براي مشهور شدن و ديده شدن دست به هر كاري زدند

از غربت ؛ از دربدري ؛ از عقده اي شدن ؛ از انتقام ؛ از مكاتب توخالي ؛ از عشق دروغين ؛ از ديده شدن براي هر سليقه اي خسته شده ام

ديگه ميخوام براي يكي ديده بشم

نیاز - دختران پیشونی سفید

عاشق معشوق ميشم هر چه الله  پسنديد من آن ميشم ؛ ديگه حس ديده شدن در من نيست ؛ نور شده ام

حالا ديگه براي دنيا مهم ميشم ؛ تاريخ منو در دفتر خاطراتش ميخواد بنويسه ؛ همه بهم نگاه ميكنن حتي فرشته ها
 
منبع:دختران پیشونی سفیدhttp://manjab.blogfa.com/