الهی و ربّی
من لی غیرک...!
مدت هاست که فکر نبودن و ننوشتن تو ۱۶۱۱ زده به سرم
ولی موندم.. ولی نوشتم...
ولی حالا
دیگه نمی خوام.. دیگه نمی تونم...
دل کندن از ۱۶۱۱ یکی از سخت ترین کارای دنیاست برام.......
نمیگم به پایانش رسیده.. چون نرسیده
چون همیشه هست.. تا وقتی گروهمون هست..
تا وقتی رفاقتامون هست...
پس تا ابد هست..
فقط شاید یه مدت طولانی نباشیـم..
شایدم برای همیشه...
براتون آروزی بهترین ها رو دارم...
در پناه امن حق!![]()
پ.ن.
۱۴ تیر... سی امین سالگرد شهادت دائیم.....
چقدر دلم برات تنگه دائی
شاید بهونه ی اصلی دلتنگی و اشکای این روزا و شبامی...
کاش سر مزارت بودم
سرمو میذاشتم رو سنگ مزارتو میبوسیدمشو زل میزدم بهش و تو دلم.....
..... و آروم آروم می شدم
آروم... فارغ از همه ی دنیا و آدماش...........
دل نوشت.
خدایا دلم تنگه... حواست هست........
خوابِ "خواب دیدنت" را هم نمی بینم.......
دیروز تو گذشت،
دیشب تو گذشت،
امروز تو گذشت،
آیا در میان این همه گذشت
من هم می گذرم ...؟
می روم خسته و افسـرده و زار
سـوی منزلگــه ويرانه ی خويش
به خـدا می برم از شهـــر شما
دل شوريــده و ديوانــه ی خويش
می برم تا كه در آن نقطه ی دور
شستشويش دهم از رنگ گنـاه
شستشويش دهم از لكه ی عشــق
زين همـــه خواهش بيجا و تباه
می برم تا ز تو دورش ســـازم
ز تو، ای جلــــوه ی اميد محــــال
می برم زنـــده بگورش سازم
تا از اين پس نكنــد ياد وصال
ناله می لرزد،می رقصد اشك
آه، بگــــذار كه بگريزم مـــن
از تو، ای چشمه ی جوشان گناه
شايـد آن به كـه بپرهيـــزم من
بخـــدا غنچـــــه ی شـــادی بودم
دست عشق آمد از شاخـم چيد
شعلــه ی آه شدم، صــد افسوس
كه لبــم باز بر آن لب نرسيـــد
عاقبت بنــد سفـــر پايـــم بست
می روم، خنده به لب، خونين دل
می روم از دل من دست بدار
ای اميـــــد عبث بی حاصــــل...
فروغ

پ.ن.
هفتم خرداد ۱۳۹۰...
ملالی نیست
جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور...
دگر بس است جدایی
خدا کند که بیایی...

اللّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ الفَرَج...
به آخرت چنگ بزن،
دنیا خود با خواری نزد تو خواهد آمد.
حضرت علی (ع)
پ.ن.۱.
میلاد امیرالمومنین حضرت علی "ع" و روز پدر رو به همه
خصوصا باباهای نازنین و بابای خودم تبریک میگم![]()
پ.ن.۲.
به یاد همه ی پدرهایی که نیستن
و به یاد پدربزرگ عزیزم...
روحشون شاد.......![]()
چشمای من میلِ به گریه داره..
می خواد بباره...
پ.ن.
بازم علی عبدالمالکی
شاید.........
امروز را به باد سپردم
امشب کنار پنجره بیدار مانده ام
دانم که بامداد
امروز ِدیگری را با خود می آورد
تا من دو باره آن را
بسپارمش به باد ....
فریدون مشیری

منم آن نام نامیرای هرروز
منم آیات عاشق های دیروز
منم آن شمع سوزان تا همیشه
مَنَم آن شام آخر تا به امروز
پ.ن.
آهنگ "نامیرا"
فوق العاده ست...
اونم با صدای امین حبیبی که واسه من بی نهایت خاطره انگیزه...
خدایا!
مرا به یادِ خود بیاور
و
خودت را به یادِ من...
پ.ن.۱.
امشب... لیلة الرغائب...
پ.ن.۲.
آرزومند آرزوهاتون..
پ.ن.۳.
ملتمسِ دعا...
پ.ن.۴.
خدایا!.......
دو دلی..!!
پ.ن.
یه دل میگه؛ برو.
یه دل میگه؛ صبر داشته باش..
خدایا
چی کنم...؟
حد اعلای نامردی:
"دیگری را از انجام دادن کاری منع می کنم
که
خودم آنرا انجام می دهم"
پ.ن.۱.
جالبه!
آخرش برای توجیه کار خودم
می گم: من فرق دارم!
آخه من بی منظور انجام میدم(با وجود اینکه حتی منظور تو رو هم نمی دونم)
ولی خودمم می دونم که فقط دارم توجیه میکنم و بس..
شاید خودخواهی..
پ.ن.۲.
از توجیه که بگذریم؛
میدونی فرق نامردی* من با نامردی* تو چیه؟؟
این که من می دونم تو چی کردی و تو نمی دونی من چی کردم!
فقط همین!!
* البته اگه بشه اسمشو نامردی گذاشت.
پ.ن.۳.
با وجود همه ی این چیزا حداقل وجدانم آرومه
چون من ادعای چیزی رو نداشتم و دلیلی ندیدم که دروغ بگم!
پ.ن.۴.
و... همه ی اینا فقط تو دلم موند و هیچ وقت به تو نگفتم...
شاید مثه همیشه غرور...
گاهی چقدر ساده آدم ها را باور می کنیم...!
پ.ن.
کاش بدونیم که بعضی اوقات این خودِ آدمان که میخوان باور کنن
و این از زرنگیِ ما
یا سادگی اونا نیست..!
کاش بفهمیم...
الهی!
بگیر از من
هرآنچه را که می گیرد
تو را از من..!
پ.ن.
آی خدااا دلم واست تنگ شده...
و دل را جز برای تنگ شدن نیافریدند...
از آدما دلم شکست واسه همیشه...
پ.ن:
آهنگ "دلم شکستِ" مهدی مقدم
یادش بخیر یه مدت چــقدر گوش می کردم...
يـار مـرا،غار مـرا،عشق جگر خـوار مـرا
يـار تـوئی،غار تـوئی،خواجه نگهدار مـرا
نوح تـوئی،روح تـوئی،فاتح و مفتوح تـوئی
سينه مشروح تـوی،بر در اسرار مـرا
نـور تـوئی،سـور تـوئی،دولت منصور تـوئی
مرغ کــه طور تـوئی،خسته به منقار مـرا
قطره توئی،بحر توئی،لطف توئی،قهر تـوئی
قند تـوئی،زهر تـوئی،بيش ميازار مـرا
حجره خورشيد تـوئی،خانـه ناهيـد تـوئی
روضه اوميد تـوئی،راه ده ای يار مـرا
روز تـوئی،روزه تـوئی،حاصل در يـوزه تـوئی
آب تـوئی،کوزه تـوئی،آب ده اين بار مـرا
دانه تـوئی،دام تـوی،باده تـوئی،جام تـوئی
پخته تـوئی،خام تـوئی،خام بمـگذار مـرا
اين تن اگر کم تندی،راه دلم کم زنـدی
راه شـدی تا نبـدی،اين همه گفتار مـرا
پ.ن.
یاد بنیامین افتادم.
آهنگ "خط سوم"
کاری نمی تونم کنم
باید بیفتی از سرم...
پ.ن:
آهنگ "چند سال از امشب بگذره" ی سعید شهروز..
روزگار؛
عقل
و
منطق
آنچنان زهر چشمی از دلم گرفته اند که دیگر
هوای سرودن که هیچ
هوای "هیچِ" گذشته هایش را هم نمی کند...
پ.ن.۱.
۷ خرداد ۱۳۹۰
پ.ن.۲.
نمی دانم به خاطر بسپارم یا به فراموشی...
ولی
می دانم که دیگر خود دلم هم منکر خودش می شود......
چه کسی می گوید که خاک سرد است..
داغیِ غم نبودت
هنوز هم که هنوز است
عمق وجودم را آتش می زند...
روحت شاد و قرینِ رحمت حق مادربزرگ عزیزم![]()
روزهای عمرم را به دست گرد باد زمان می سپارم
و در گذر عمرم
گویی
روز به روز فاصله ام از خدا بیشتر می شود و
از مرگ کم تر...!
بی هیچ توشه ای قدم به قدم به پایانم نزدیک می شوم
و
تنها می نگرم!..
خدایا........
پ.ن.۱.
میلاد حضرت فاطمه ی زهرا "س" و روز مادر رو به همه
خصوصاً مادرای نازنین و مامان و مامانیِ خودم تبریک میگم![]()
پ.ن.۲.
به یاد مادر بزرگم و همه ی مادرایی که دیگه نیستن...
روحشون شاد........![]()
پ.ن.۳.
متن بالایی رو ۲۰ بهمن نوشتم
روز تولدم
و الانم گذاشتم
بازم تو روز تولدم...
مدت هاست که سقفِ توقعاتم را پایین که هیچ؛
خراب کرده ام!
ولی باز هم گهگاهی دلم می گیرد
از این همه نامردی...
بی خیال..!
دل است دیگر...
در پاى سرو قدت سر مى نهم به زارى
باشد كه یك قدم هم بر چشم من گذارى
تو آسمانى و من افتاده چون زمینم
ره مى برم به سویت دستى اگر برآرى
جان شكسته ام را امید عافیت نیست
جز آنكه با نگاهى وى را علاج دارى
در سایه ی بلندت اقبال كوته من
آن بخت جاودان را دارد امیدوارى
اى تكیهگاه هستى از غربتم برون آر
از تنگناى ظلمت تا اوج رستگارى
اى آرزوى دلها در صبح دولت تو
خوش مى رسد به پایان، یك عمر انتظارى
چشمان بى فروغم در انتظار رویت
هر جمعه مى شمارد یك هفته بى قرارى
ابراهیم سیفى نژاد
اللّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ الفَرَج...
چه کسی میگوید که گرانی شده است؟
دوره ی ارزانیست!
دل ربودن ارزان
دل شکستن ارزان
دوستی ارزان است
دشمنی ها ارزان
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان،
آبرو قیمت یک تکه ی نان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
قیمت عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان
و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان...!
پُرم امروز من،از هوای دلتنگی،
از نگاه عابری بر گامهای شمرده ی عقربکها...
پُرم امروز از تو و
طنین آوایت
بر جانِ زخمی نت های بی قرار ِاحساسم...
پُرم امروز من،
از طعم بوسه بر لبان باد...
پُرم امروز من،
از نیاز دستان خالی شبنم ِدم صبح بر جانِ گل...
پُرم امروز من،
از هزارسال دوری تو،
پُرم از نفس های بی جانِ این دل...
پُرم امروز من،
از لحن گریه بر شانه های خسته ی روزهایم...
پُرم امروز من،
از خاطرات ترک خورده ی با تو بودن هایم...
پُرم امروز من، از اشک هایم...
برقص،
آری برقص ای اشک بر دست های خالی ام...
برقص،
آری برقص ای مرگ بر درد تنهایی ام...
که پُرم امروز من،از سطرهای خالی از هم...
پُرم امروز من،بی نفس هایش،از مرگ...
سایه
می خواهم تنها "تو" باشی در "من".......