نه دوست دارم موهامو رنگ کنم

 

نه تا 12 شب بیرون باشم

 

نه خودمو تو آرایش خفه کنم!

 

رنگ موهام به اندازه ی کافی خاص هس!

 

مهم نیس پشت سرم چی میگن چون اونایی رو که برام مهمن میشناسم!

 

بهم میگن مغرور چون اهل کارای خجالت آور نیستم!

 

هــــــــر کسی رو غرق محبت نمیکنم و به هـــــــر کی از راه رسید نمیگم:دوستت دارم!

 

همینم که هستم.عوض نمیشم!

 

برای من دختر بودن یعنی همین!

 

وگرنه جنس آشغال و ارزون تو بازار زیااااااد پیدا میشه!

 

 

مرتضی جان

 

روح پاکت را به آسمان بسپار

 

من با اشکانم همراهیت میکنم..

 

 

گآهـے آבمـ בلَشـ مےפֿـوآهَـב

ڪفشـ هآیشـ رآ בربـےآوَرَב

یوآشڪے نوڪ پـآ ، نوڪ پـآ

اَز פֿـُوבشــ בور شَوَב

בور. . . בور
. .

 


 

تولدم

 

  • تولدم مبارک...

 

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|

 

 


 

بی پناه

 

باز هم مثل همیشه که تنها میشوم…

 دیوار اتاق پناهم میدهد…

بی پناه که باشی قدر دیوار را میدانی…

 

 

همیشه دقــیقا وقتی پـُر از حـرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتی داغونی

وقتی دلت شکسته

دقیقا همین وقتا

انقدر حرف داری که فقط میتونی بگی :

“بیخیال“


 

رفت...

او رفت همین

قصه ام کوتاه بود به سر رسید !

کلاغ جان تو هم برو شاید جایی دیگر قصه ای زیبا منتظرت باشد !

عکس های عاشقانه



این روزها زیادى ساکــت شده ام

نمى دانم چــرا حرف هایم به جای گلـــو

از چشـــم هایم بیرون مى آیند …



نوروز..

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت


دوستای گلم نوروز مبارک




بی تفاوت..

وقتی دلم به درد میادو کسی نیست به حرفهایم گوش کند


وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته ست


وقتی احساس می کنم دردمندترین انسان عالمم


وقتی تمام عزیزانم با من غریبه میشوند


و کسی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند


وقتی تمام عالم را قفس می بینم


بی اختیار از کنار آنهایی که دوستشان دارم 


 بی تفاوت می گذرم....


تولدم

مبارکم باشه شب تولدم


چقدر شلوغه خودمم و خودم


یه کارت تبریک و چند تا شمع خاموش


خودم گرفتم خودمو در آغوش


هدیه ی تو به من یک کادوی خیالی


اتاق بی چراق و من ودستای خالی


یک عکس پاره ورویا های قدیمی


عاشقش شدی و خیلی ساله همینی



حق با توست....

به خودش زحمت نمیدهد یك نفر را كشف كند ،


زیبایی هایش را بیرون بکشد ،


تلخی هایش را صبر كند ...


آدمهای امروز،


دوستی های امروز كنسروی می خواهند !


یك كنسرو كه درش را بـاز كنند ؛


بعد ...یک نفر،


شیرین و مهربان،


از تویش بپرد بیرون !


و هی لبخند بزند


و بگوید :" حق بـا توست " ...





دلم خودم را میخواهد..

این روزها


بیشتر از هر زمانی


دوست دارم خودم باشم !!


دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم


و نه هراس از دست دادن را .....


هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد


دلم هوای خودم را کرده است ...


همین...






دوستت دارم..

 شب نمایان و


 کوچه در خواب است


 من به یادِ تو مست و بیدارم


 می نویسم: ـ  مولا ـ بخوانش عشق


 باورم کن که دوستت دارم!



چه قدر بزرگ شدم.....

کمي عوض شدم؛


ديريست از خداحافظي ها غمگین نمیشوم؛


به کسي تکيه نميکنم.؛


از کسي انتظار محبت ندارم؛


خودم بوسه ميزنم بر دستانم؛


سر به زانو هايم ميگذارم و سنگ


 صبور خودم


 ميشوم...


چقدر بزرگ شدم يک شبه !!!




جدایی از همه...

وقتی که دیگر نبود


من به بودنش نیازمند شدم


وقتی که دیگر رفت


من به انتظار آمدنش نشستم


وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد


من او را دوست داشتم


وقتی که او تمام کرد


من شروع کردم


وقتی که او تمام شد


من آغاز کردم


چه سخت است تنها متولد شدن


مثل تنها زندگی کردن است


مثل تنها مردن....






تنهایی محض...

لحظه هایی هست که وقتی سخت دلگیری دردت را در


 سینه ات فرو می ریزی تا آشکار نگردد


لحظه هایی هست که وقتی اشک در چشمانت حلقه

 زده، بغض می کنی اما پشت لبخندی ساده پنهان

 خواهی کرد

لحظه هایی هست که وقتی دلت خیلی گرفته و می

 خواهی درد دلت را فریاد بزنی از سنگینی بغضت نمی

 توانی

لحظه هایی هست که سخت، خسته می شوی از

 دست کسانی که حرف هایت را نمی فهمند و باز چیزی

 نمی گویی

لحظه هایی هست که وقتی از تنهایی زمین گیر می

 شوی، سرت را به دیوار تنهاییت می گذاری و باز هیچ

 نمی گویی

لحظه هایی هست که دلت می خواهد فریاد زنی و

 خالی شوی از هر چه درد، ولی باز نمی توانی...

و

لحظه ایی که سخت تر از تمام لحظه هاست. لحظه ای

 که عادت می کنی به هر چه درد و چه سخت لحظه

 ایست..







فرار....

کاش میشد


خودمو یه جایی جا بزارم 


و 


برگردم ببینم که دیگه نیستم...



گریه ی خدا.......

دیشب با خدا دعوایم شد ......



با هم قهر کردیم .....فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد......
 



رفتم 
گوشه ای نشستم .... چند قطره اشک ریختم..... و خوابم برد 



صبح که بیدار شدم .... مادرم گفت... 



نمیدانی از دیشب تا صبح چه " بارونی " می آمد ....!!



برگ مرده.....

وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له میکنی...........


یادت باشه روزی بهت نفس هدیه میکردن.....



بازی زندگی..

مات شدم از رفتنت...


هیچ میز شطرنجی هم در میان نبود...


این وسط...


فقط یک دل بود...


که دیگر نیست....!!!




شادی به چه قیمتی؟؟؟

میگویند:شاد بنویس..!!


نوشته هایت درد دارند..!!


و من یاد مردی می افتم که با ویالونش..


گوشه ی خیابان شاد می زد...


امابا چشمان خیس....



رنگ زندگی......

مداد رنگی ها با تمام وجود رنگ آمیزی کردند...


بی خبر از این که کاغذ رنگی شان ....


سیاه و سفیدچاپ می شود.....


مداد رنگی


حیاتی بی نهایت

چیزی در کلامم نیست....
جز...
دوستت دارم هایی که...مثل دم در پی

بازدم....
حیاتم را رقم میزند...



میگن..........

میگن شیشه ها احساس ندارن..


اما............


وقتی روی شیشه ی بخار گرفته نوشته


بودم............


............دوست دارم............


         آرام گریست............



گریست

در آغوش خدا  گریستم نوازشم کرد و گفت:


فرزندم حوایت کو؟


اشکهایم را پاک کردم و گفتم:


در آغوش دیگریست....................