محبت زیادی...

محبت زیادی...

mohabat ziadi


  

 محبت زیادی...


mohabat ziadi

مـحبت زیآدے هــمیشـﮧ آدم هآ رآ خـرآب مـے کـند


گآهـے آدم هآ مـے روند



نـﮧ بـرآے ایـטּ کـﮧ دلیلـے بـرآے مآندטּ ندآرند

mohabat ziadi




نـﮧ...



بلکـﮧ آنقـدر کوچـــــــــکند

کـﮧحجم بآلاے مـحبت تو رآ ندآرند


او کـﮧ رفتنـے است بگذآر برود...!
 
 
 
 

mohabat ziadi

دلم تنگ می شـود گاهـی ...


برای يک دوستت دارمِ سـاده !


دو فنجـان قهــوه ی داغ !

 
سه روز تعـطيلی در زمسـتان !


چـهار خنـده ی بلنــد !

mohabat ziadi

و پنــج انگشـتِ دوست داشتـنی !


که لابلای انگشتانم جای گیرد

 محبت زیادی...

ایران من ..




این تنها یک سنگ نیست...


هویت من است ، اصالت من است...


این تنها یک نقش نیست...


تاریخ من است ،


تاریخی سراسر افتخار


این جای تیشه نیست که سنگ را تراشیده
قلم تاریخ است که شناسنامه ی مرا نوشته است
این رد پای نژاد پاک من است

این تمدن من است که بر روی سنگ نمایان


.           


این نیست که از اخرین باری که او را دیده اید


دلتنگ شدن برای کسی


این نیست که از اخرین باری که او را دیده اید


یا با او صحبت کرده اید چقدر گذشته است.


بلکه دلتنگی ان لحظه ای است که در حال انجام


 کاری هستید وارزو می کنید


که کاش او نیز اکنون کنار شما بود.

ازم دلخور نبود اما

ازم دلخور نبود اما


ازم دلخور نبود اما



هنوز داغم نمیفهمم دوباره پشت پا خوردم


بهم میگفت دوسم داره، گذاشت و رفت و جا خوردم


مثل یه آدم گیجم، به یه نقطه شدم خیره


ازم دلخور نبود اما، چرا نگفت داره میره


چقدر ساکت برید از من، ندیدم که معطل شه


معمای عجیبی بود، چقدر خوبه اگه حل شه


نه اشکش رو در آوردم، نه از عشقم فراری بود


یعنی هر چی بهم میگفت، تمومش سر کاری بود


نمیدونم با کی رفته، شاید تنها سفر کرده


هنوز هیچ چیزی معلموم نیست، شاید دوباره برگرده


حالا موندم با تنهایی، شبا گریه و بیداری


فقط یک گوشه میشینم ندارم حس هیچ کاری


هنوز داغم نمیفهمم دوباره پشت پا خوردم


بهم میگفت دوسم داره، گذاشت و رفت و جا خوردم


مثل یه آدم گیجم، به یه نقطه شدم خیره


ازم دلخور نبود اما، چرا نگفت داره میره


چقدر ساکت برید از من، ندیدم که معطل شه


معمای عجیبی بود، چقدر خوبه اگه حل شه


نه اشکش رو در آوردم، نه از عشقم فراری بود


یعنی هر چی بهم میگفت، تمومش سر کاری بود

 


ازم دلخور نبود اما

دلم گرفته

بی تو مهتاب                                       شبی باز از آن   


                          کوچه گذشتم


همه تن چشم شدم                              خیره به دنبال تو گشتم


delam gerefte

غربت

از دورترین نقطه ی عشق دل به پرگار خدا می بندم


شاید به تو رسیدن  در یک شعاع زیاد هم محال نباشد...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


قایقت می‌شوم  بادبانم باش


بگذار هرچه حرف پشت سرمان می‌زنند مردم


 باد هوا شود


 دوورترمان کند!!!

delam gerefte

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 

دلم گرفته از این قلبها که از چوب است


از این زمانه که خوبی همیشه مصلوب است


دلم گرفته از این دوزخی که تکراری است


فقط کنار تو ای خوب ، زندگی خوب است


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

delam gerefte
دلم گرفته

معما  جواب معماي 5 (پنج) کلاه و 3 (سه) نفر

معماي 5 (پنج) کلاه و 3 (سه) نفر

در يک اتاق تاريک 3 (سه) کلاه قرمز و 2 (دو) کلاه آبي قرار داده ايم. 2 (دو) نفر بينا و 1 (يک) نفر نابينا وارد اتاق مي شوند و هر کدام يک کلاه را بر سر مي گذارند و از اتاق خارج مي شوند. چون اتاق تاريک بوده است دو نفر بينا نيز مانند فرد نابينا قادر به تشخيص رنگ کلاه خود نيستند. بيرون از اتاق هر يک فقط به کلاه ديگران نگاه مي کنند و درباره رنگ کلاه روي سر خودشان قضاوت مي کنند ...

بيناي اول: من نمي دانم که کلاهم چه رنگي است.

بيناي دوم: من هم نمي دانم که کلاهم چه رنگي است.

نابينا: من مي دانم که کلاهم چه رنگي است !!

سوال: چطور دو نفر بينا نتوانستند رنگ کلاه روي سر خود را تشخيص دهند ولي فرد نابينا متوجه رنگ کلاه خود شد؟!

 

جواب معما:

اول: سعي کنيد خودتان جواب معما را پيدا کنيد.

دوم: با کليک بر روي ادامه مطلب زير جواب معما را مشاهده کنيد ...


ادامه نوشته

هنوز عشق


 


 هنوز عشق

پایان عشق منو تو

 

دیوونه ی نگاهتم. وقتی بهت زل می زنم

با شوخیا و خنده ها . می خوام بهت پل بزنم

می خوام بگم حقیقت رو . بگم چقدر دوستت دارم

دلم می خواد بفهمی که .واسه تو کم نمیذارم

از بابت اشکای تو . دلم پشیمونه هنوز

دلم برات اسیر و . اسارتش بی انتهاست

پایان عشق منو تو . نبودنه خود خداست

عکس هایی از بدبختیا استقلال


عکس هایی از بدبختیا استقلال



عکس هایی از بدبختیا استقلال

عکس هایی از بدبختیا استقلال

فرق دختراوتوپ ها

:

یه دختر توی سن ۱۸ سالگی مثل توپ فوتباله۲۲ نفر دنبالش هستن...

 

 

 

توی سن ۲۸ سالگی مثل توپ هاکیه۱۰ نفر دنبالش هستن...

 

 

توی سن ۳۸ سالگی مثل توپ گلفه ۱ نفر دنبالشه...

 

 

توی سن ۴۸ سالگی مثل توپ پینگ پنگه ۲ نفر هی از خودشون دورش می کنن

و به طرف مقابل پاسش میدن...

 

 

 

توی سن ۵۸ سالگی مثل توپ جنگیه کسی جرات نمی کنه از ۱۰ متریش رد بشه!

 

..


[IMG]


[IMG]

آخه این چه کاریه؟!

آخه این چه کاریه؟

ترول دختر و پسر دانشجو

متن چت کردن دختر و پسر(طنز)

پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟
دختر: سلام. خواهش می کنم.? asl plz
پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر‌ : تهران/نازنین/۲۲
پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.
دختر: مرسی!مجردین؟پسر : بله. شما چی؟ازدواج کردین؟
دختر : نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟
پسر : من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر : wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟
پسر : خیابون دربند. شما چی؟
دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟
پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟
دختر : اسم فامیلی شما چیه؟
پسر : من؟ حسینی! چطور؟
دختر : چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!
پسر : عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!
دختر :‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا! راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای
پسر : باشه عمه ملوک! بای

نام همسر در موبایل آقایون :

نام همسر در موبایل آقایون :


قبل از 1 ماه : عسلم


بعد از 1 ماه : عزیزم


بعد از 2 ماه : خانمم


بعد از 3 ماه : همسرم


بعد از 1 سال : منزل


بعد از 2 سال : هیتلر


بعد از 3 سال : عزرائیل


بعد از 4 سال : ناشناس

dard

سه نقطه کافیست تا

تمام دردهایم را ..

در آن بگنجآنم!

نیستی که بریزمت روی عمیق ترین زخمم

namard

در زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هایش را سیرکند..


گوشت خودش را می کند و میداد تا جوجه هایش بخورند...


زمستان تمام شد وکلاغ مرد اما بچه هایش نجات پیدا کردن..


وگفتند خوب شد مرد..راحت شدیم از این غذای تکراری.....


این است واقعیت تلخ روزگار ما


hstand

همیشه هستند کسانی که نمی خواهند پرواز تو را ببینند ...


تو به پرواز فکر کن ... نه آنها ...

معمای دهقان و گوسفندان به همراه جواب


دهقانی تعدادی گوسفند برای فروش به شهر برد.

نصف آن ها را به اضافه نیم گوسفند به یک نفر فروخت.

نصف به اضافه نیم از گوسفند های باقی مانده را به نفر دوم فروخت.

و نصف به اضافه نیم از گوسفند های موجود را نیز به نفر سوم فروخت.

و با 3 گوسفند که باقی مانده بود به ده برگشت.

  • سوال معما : او چند گوسفند به شهر برده بود؟

1) 32     2) 34      3) 38       4) هیچ کدام

.

.

.

.

جواب در ادامه مطلب

ادامه نوشته

kodom

 


معماي ظرف آب  Water Container conundrum

 معما:

    يک ظرف به گنجايش 9 (نه) ليتر و يک ظرف ديگر به گنجايش 4 (چهار) ليتر داريم. چگونه

 مي توان دقيقاً 6 (شش) ليتر آب در ظرفي که 9 (نه) ليتر گنجايش دارد بريزيم؟

Water Container conundrum

ادامه نوشته

معما&معماي آلبرت انيشتن&جواب معماي آلبرت انيشتن

 

معماي آلبرت انيشتن

 

معما:

  مي گويند انيشتن اين معما را در قرن نوزدهم ميلادي طرح کرده و به گفته او نودو هشت درصد (98%) مردم جهان در آن دوره (و يا شايد اين دوره !) نمي توانستند اين معما را حل کنند.

شما هم با حل اين معما باهوش بودن خود را ثابت کنيد ...

* در خياباني ، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
* در هر يک از اين خانه ها يک نفر با مليتي متفاوت از ديگران زندگي مي کند.
* اين پنج صاحبخانه هر کدام نوشيدني متفاوت مي نوشند ، سيگار متفاوت مي کشند و حيوان خانگي متفاوت نگهداري مي کنند.

سوال: کداميک از آنها در خانه ، ماهي نگه مي دارد؟

راهنمايي:
  ۱. مرد انگليسي در خانه قرمز زندگي مي کند.
  ۲. مرد سوئدي ، يک سگ دارد.
  ۳. مرد دانمارکي چاي مي نوشد.
  ۴. خانه سبز رنگ در سمت راست خانه سفيد قرار دارد.
  ۵. صاحبخانه خانه سبز ، قهوه مي نوشد.
  ۶. شخصي که سيگار Pall Mall مي کشد پرنده پرورش مي دهد.
  ۷. صاحب خانه زرد ، سيگار Dunhill مي کشد.
  ۸. مردي که در خانه وسطي زندگي ميکند، شير مي نوشد.
  ۹. مرد نروژي ، در اولين خانه زندگي مي کند.
۱۰. مردي که سيگار Blends مي کشد در کنار مردي که گربه نگه مي دارد زندگي مي کند.
۱۱. مردي که اسب نگهداري مي کند، کنار مردي که سيگار Dunhill مي کشد زندگي مي کند.
۱۲. مردي که سيگار Blue Master مي کشد ، آب ميوه مي نوشد. 
۱۳. مرد آلماني سيگار Prince مي کشد.
۱۴. مرد نروژي کنار خانه آبي زندگي مي کند.
۱۵. مردي که سيگار Blends مي کشد همسايه اي دارد که آب مي نوشد.

براي حل اين معما ابتدا يک جدول بصورت زير طراحي کرده و با استفاده از راهنمائي هاي بالا ، خانه هاي آن را پر کنيد.

به عنوان مثال با استفاده از راهنمائي شماره (9) پي مي بريم که مرد با مليت نروژي در اولين خانه زندگي مي کند و آن خانه در جدول را به مليت نروژي اختصاص مي دهيم.

** سعي کنيد از کسي کمک نگيريد ، اون وقت ديگه جزء 2% افراد باهوش دنيا نيستيد !...

 

 

 

 

 

رنگ

 

 

 

 

نروژ

مليت

 

 

 

 

 

سيگار

 

 

 

 

 

نوشيدني

 

 

 

 

 

حيوان

 

جواب معما:

اول: سعي کنيد خودتان جواب معما را پيدا کنيد.

ادامه نوشته

معما&معماي سه چراغ و سه کليد&جواب معماي سه چراغ و سه کليد

معماي سه چراغ و سه کليد

 

معما:

در اين معما دو اتاق در مجاورت هم داريم که هيچکدام پنجره ندارند ولي هر کدام يک در ورود و خروج دارند. در يکي از اتاقها سه چراغ برق و در اتاق ديگر سه کليد برق مثل هم وجود دارند. ما نميدانيم کدام کليد کدام چراغ را روشن ميکند.

الف: ميتوانيد هر چند مرتبه که بخواهيد کليدها را روشن و خاموش کنيد.

ب: نبايد بيش از يک بار وارد اتاقي که چراغها در آن قرار دارند شويد. فقط يک بار مي توانيد وارد اتاق چراغها شويد و وقتي بيرون آمديد ديگر نمي توانيد به اتاق چراغها برگرديد.

ج: نبايد از کسي کمک بگيريد و هيچ وسيله اي هم در اختيار نداريد.

سوال: معلوم کنيد که هر کليد کدام چراغ را روشن مي کند؟ (مثلا: کليد وسطي لامپ وسط را روشن مي کند يا يکي از دو چراغ کناري را ؟ ، بايد معلوم کنيد که هر سه کليد مربوط به کدام چراغها هستند.)

راهنمائي: بايد از اتاقي که کليدها در آن قرار دارند شروع کنيد.

ادامه نوشته

havaset bashe

                              حــــواست بـہ دلتــ باشد . . .آن را هـ ــر جایـے نگــذار!

ایــن روزهــا دل را میــدزدند . . .

بــعد ڪہ بہ دردشـــان نـخــورد

جـای صـــندوق پـستـــ

آنــ ــرا در سطل آشـــغال مے اَندازند !

و تــو خوبــ مـیدانے

دلے که اَلمثنے شد! دیــگر دِلــــ نمـیشود..

چقدر سخت است

چقدر سخت است

چقدر سخت است بی تو بودن و بی تو ادامه دادن

cheghadr shkhte

و بی تو در خیال واحساس سیر کردن

cheghadr shkhte

می دانم

cheghadr shkht

با اراده ی توست که من اراده می کنم

cheghadr shkhte

با حس لطیف توست که غرق در احساس می شوم و

cheghadr shkhte

برای ادامه دادن ، شور تازه ای در رگهایم جاری می شود

cheghadr shkhte

بگذار همیشه حضورت را در قلبم حس کنم

cheghadr shkhte

آنگاه می توانم هر گاه بخواهم با تو درد دل کنم

cheghadr shkhte

چرا که تنها تویی که به اسرارم آگاهی و باز بهترین شنونده تو هستی

cheghadr shkhte

و تویی محرم اسرار دل من

cheghadr shkhte

وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم

cheghadr shkhte

چقدر سخت است بی تو بودن و بی تو ادامه دادن

معما&ممعماي يک دلاري&جواب معماي يک دلاري

معماي يک دلاري

 

معما:

    سه نفر در هتلي يك اتاق مي گيرند ، هتلدار بابت يك شب كرايه اتاق 75 دلار از آنها مي گيرد ، ولي بعدا متوجه مي شود كه اشتباه كرده است و بايست 70 دلار مي گرفته است. او 5 دلار به پيشخدمت هتل مي دهد كه براي مسافران ببرد. پيشخدمت فكر مي كند كه سه نفر نميتوانند 5 دلار را به طور مساوي بين خود تقسيم كنند. پس تصميم مي گيرد 3 دلار به آنها بدهد و 2 دلار را براي خودش بردارد ...

   بعدا پيشخدمت با خود فكر مي كند كه هر يك از مسافران 24 دلار (يعني 25 دلار منهاي 1 دلار ) براي كرايه اتاق پرداخت كرده اند و خودش هم 2 دلار دارد ...

اين مي شود 74 دلار    74=2+24×3

يك دلار ديگر چه شده است؟

 

جواب معما:

اول: سعي کنيد خودتان جواب معما را پيدا کنيد.

ادامه نوشته

معما&معماي 63 لامپ&جواب معماي 63 لامپ

معماي 63 لامپ

 

معما:

   در اين معما 63 (شصت و سه) لامپ و 3 (سه) عدد کليد دوپل داريم (البته شما مي توانيد بجاي 3 کليد دوپل از 6 کليد تک پل هم استفاده کنيد) به چه روشي ما بايد اين لامپ ها را به کليدها وصل کنيم که در نهايت با استفاده از کليدها و بدون تغيير دوباره در آنها به هر تعداد که خواستيم از لامپ ها را روشن کنيم؟

   شما فقط يک بار لامپ ها را به کليدها وصل مي کنيد و ديگه نمي توانيد در آنها تغيير ايجاد کنيد ، فقط مي توانيد با استفاده از تغيير حالت کليد ها به تعداد دلخواه لامپ روشن کنيد ...

   مثلا مي خواهيم 11 (يازده) لامپ روشن کنيم ، با زدن کليدها 11 (يازده) لامپ روشن مي کنيم. يا 56 (پنجاه و شش) لامپ بخواهيم روشن کنيم ، باز هم با تغيير حالت کليد ها 56 (پنجاه و شش) لامپ روشن مي کنيم ... اگر بخواهيم از 1 (يک) تا 63 (شصت و سه) هر عددي انتخاب کنيم ، شما بايد به همان تعداد لامپ روشن کنيد ...

شما نياز نيست که حتما برق کاري بلد باشيد ، فقط مشخص کنيد که به هر کليد چه تعداد لامپ وصل کنيم ...

 

جواب معما:

اول: سعي کنيد خودتان جواب معما را پيدا کنيد.

ادامه نوشته