خدا

36

 در هـــوس خیـــال او ...

همچو خیال گشته ام ...

اوست گرفته شهر دل ...

من به کجا سفر برم ..؟!

 

 

36

دنیارا بغل کردیم گفتن امن است

کاری باما ندارد...

خوابمان برد..

بیدارشدیم

دیدیم آبستن تمام دردهایش شدیم.

 

35

قـِسمـَتم بی تـو وَرق خوردِه 


وَلـی شایـَد شـَبی 


شـاهـِد اَلطـافِ آن مـَعبـودِ 

بـالایــی شـَـوَم

34

از این تکرار ساعتها
از این بیهوده بودنها

از این بی تاب ماندنها
از این تردیدها

نیرنگها
شکها
خیانتها

از این رنگین کمان سرد آدمها
و از این مرگ باورها و رویاها

پریشانم …
دلم پرواز میخواهد!

33

عاشق که شاخ و دم ندارد

حواست که نباشد ؛
بی تاب که باشی

زل بزنی به یک نقطه
دلتنگ که باشی
همه چیز تمام است

محکوم میشوی به عشق

 

32


 

 بین هر خوردنی خوب فقط در دنیا
پرچم چای تو بالاست اباعبدالله

31

 

چـه غــم انگــــیـز اسـت ..

ســرنــوشـتِ مــاهــیِ کــوچــک ..
وقتــی ،

بــه هــوایِ جُــفتِ خــود ..
بــه اقــــیـانــوس مــی زنــــد ..

و نهــــــنگ هــــا ..
عــاشقَـش مــی شـــونـــــد !

 

30

روزها نمی گذرند،

ما میگذریم
از هم

و هیچکس سوالى نکرد

حداکثر سرعت مجاز
چه بود . . ! 

یاحسین

29

بغض ها را گاهى باید قورت داد ،

عاشقانه ها را از پنجره تف کرد و درها را به روى همه بست …

گاهى هیچکس ارزش دچار شدن را ندارد !

 

28

خدایا! 
آدم‌های خوب سر راهم بگذار ... .

حس بسیار خوبیست هنگامی که در لحظه‌ هجوم غم یا ناامیدی یا پریشانی؛ 
بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود... 

کلامش؛ نگاهش؛ حتی نوشته‌اش آرامش و شادی و امید بپاشد به زندگی. 

فقط از دستِ خودِ خدا برمی‌آمده که آن آدم را،
یا کلام و نگاه و نوشته‌اش را برای آن لحظه‌ خاص‌ سرِ راه زندگی ما بگذارد.

شاید یکی دیگر از دعاهای روزانه هم بتواند این باشد که خدایا:
من را هم از واسطه‌ها‌ی خوب‌کردنِ حالِ بنده‌هایت قرار بده... 
آمین.  

27

قـــــدر لحـــــظـه ها را بـدان …

زمـانــــــی می رسد که تـو دیگــــــــر قادر نیستـــــی بگـویـــــی :
جبــــــران مـــــی کـنم …

 

 

قـــــدر لحـــــظـه ها را بـدان …

زمـانــــــی می رسد که تـو دیگــــــــر قادر نیستـــــی بگـویــ

26

زبان مشترکی داریم


با این همه

یکدیگر را نمی فهمیم


ما باید

مثل غارنشین ها

تنها به علامت دست های مان

اکتفا می کردیم


آن وقت شاید هیچ سوء تفاهمی

میانمان جدایی نمی انداخت

25

این هــــوا ، هـــــوای ـ خوبی است برای ...

د لـ ــتـ ــنـــگ بودن !...


من بغــــض هایم را با روح ـ زخمیم می آورم ..!

تو آغــــــوشت را ...

...با بــــــوسه هایت ...


بگــــــــــذار دست کشیدن از تــــو همچنان غیر ـ ممکن باشــــد !

24

جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد


و جاذبه زمین ، سیب را .



فرقی نمیکند؛


سقوط ، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست



به جاذبه ای می اندیشم که پروازم میدهد،


خدا ...                      

23

یاد گرفتـــه ام
انسان مدرنـــی باشــــم

و هــر بار که دلتنـــــــگ میشــــوم
بـه جای بغـــــض و اشــــک

تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــم کــه
هوای بـــد ایــن روزهــا
آدم را افســــــــرده میکنـد ..!                      

 

 

 

22

متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند

ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که،

تو را فرو بریزند…!
تا تو را انکار کنند…!
تا از رویـــت رد شـــوند

21

ساده باشیم‌.

ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت‌.
کار ما نیست شناسایی «راز» گل سرخ ،
کار ما شاید این است
که در «افسون» گل سرخ شناور باشیم‌.

پشت دانایی اردو بزنیم‌.
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم‌.
صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم‌.

هیجان ها را پرواز دهیم‌.
روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم‌.
آسمان را بنشانیم میان دو هجای ” هستی ” .

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم‌.
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم‌.

نام را باز ستانیم از ابر،
از چنار، از پشه‌، از تابستان‌.
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم‌.
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم‌.

کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم‌.                      

20

عمریست به عشق تو اسیریم علی
مست از خم باده غدیریم علی
داریم تمنا ز خداوند علی
با حب ولای تو بمیریم علی
عیدالله الاکبر، عید غدیر خم مبارک

عیدتون مبااااارک

 

19

 

نانوشته هایم بسیارند

مثل بی قراری هایـم…

من سکــوتم را فریـاد می کِشــم
آخرررررررررر
این آشوب درونم مــرا می کُشد…      

               

18

نيمه ى گمشده ى من!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

..

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

..

.

.

.

.

.

.

.

.

.

يعنى خااااااااااک عالم تو سرت کنن! 


پاييز "فصل قدم زدناى دو نفره" هم اومد خبر مرگت پيدا نشد؛
بعدشم که ميشه محرم و صفر!

17

به خودش زحمت نمیدهد یك نفر را كشف كند ،


زیبایی هایش را بیرون بکشد ،


تلخی هایش را صبر كند ...


آدمهای امروز،


دوستی های كنسروی می خواهند !


یك كنسرو كه درش را بـاز كنند ؛


بعد ...یک نفر،


شیرین و مهربان،


از تویش بپرد بیرون !


و هی لبخند بزند


و بگوید :" حق بـا توست " ...                      

16

نیستم ی مدت...

برمیگردم اما

فعلا

15

 

آب در هاون کوبیدن است

اینکه مَن شعر بِنویسَم و

تو فال قَهوه بگیری.

وقتی؛ آخَرِ همه شعرهای مَن
تو می آیی؛

و تهِ همه ی فنجان های تو
مَن میروَم!!