دعامیکنم زیراین سقف بلند،روی دامان زمین،هرکجاخسته شدی،یا که پرغصه شدی،دستی ازغیب به دادت برسدزیباست که آن دست خداباشدوبس.عیدمبارک.
از طرف مهدی و نگین

عشق

نیمه شب آواره و بی حس و حال

 در سرم سودا جامی بی زوار
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایامه وصال
از جدایی یک دو سالی میگذشت
یک دو سال از عمر رفتو برنگشت
دل به یاد آورد اول بار را
خاطراته اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار را
آن دو چشمه مسته آهو وار را
همچو رازی مبهمو سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمدو هم آشیان شد با من او
هم نشینو هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
ناتوان بودو توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مسته او بودم ز دنیا بی خبر
دم ب دم این عشق میشد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفته گو ها بین ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا بر جاست دل
در گشایی چشم دل زیباست دل
گر توز رحمان شویی دریا دل
بی تو شامه بی فرداست دل
دل ز عشقه روی تو حیران شده
در پی عشقه تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوقه وصلت را به سر دارم بدان
چون توویی محمور حمارم بدان
با تو شادی میشود غم های من
با تو زیبا میشود فردای من
گفتمش عشقت ز دل افسون شده
دل ز جادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی ز دل محفوم شده
عالم از زیبای ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی هموش
طعم بوسه از سرم بردعقلو خموش
در سرم جز عشقه او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر دیده او بینا نبود
همچو عشقه من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شوهره ی آافاق بود
در نجابت در نکویی پاک بود
روزگارم اما با ما وفا نداشت
اما طاقته خوشبختیه ما را نداشت
پیشه پای عشقه ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگه ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بودو بس
حصرتو رنجه فراوان بودو بس
یاره ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنونو عاشق کم نبود
بر سر پیمانه خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با منه دیوانه پیمان ساده بست
ساده ام آن احدو پیمان را شکست
بی خبر پیمانه یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از مرز جست
رفتو با دلداره دیگر احد بست
با که گویم این که هم خونه من است
رسمه جانو تشنه ی خونه من است
بخته بد وین وصله او قسمت نشد
این گدا کشکوله آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیره بد تعبیر نیست
از غمش با دودو دم همدم شدم
باده نوشه غصه ی او من شدم
مستو مخمورو خراب از غم شدم
زره زره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دله دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشقه من از من گذشتی خوشگذر
بد از این حتی تو اسمم هم نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشقه دیرین گسسته تارو پود
گر چه آبه رفته باز آید ز رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاده تو مارا بس است

دل شکسته

                                                   
دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا
تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش.
ح...واست باشد !
دل شکسته ، گوشه‌هایش تیز است.
... ... ... مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین،
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود...
صبور باش و ساکت

سلام دوستان من و خانومم برگشتیم تا دوباره با هم باشیم

سلام دوستانه گلم یه چند وقتیه مطلب نمیذارم چون امتحانات داره شروع میشه و منم باید سخت تلاش کنم و همه رو پاس کنم ولی ازتون میخوام بیاید و برام کامنت بذارید حتما.همه رو میخونم و جواب میدم ممنون میشم ببببوووووووووسسسسسسسسسسس همتون و دوست دارم.کامنت یادتون نره ها ممنون


عشقه امروز

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه
 

دعا میکردم واسه....!؟

وقتيكه بچه بودم هرشب دعاميكردم كه خدايك دوچرخه به من بدهد 

بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد

پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش 

هی با خود فکر می کنم 

چگونه است که ما در این سردنیاعرق میریزیم و وضع مان این است

و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! 

نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن 


عشق

یک نفر آمد قرارم را گرفت

برگ و بارو شاخسارم را گرفت

چهار فصل من بود بهار حیف

باد پاییزی بهارم را گرفت

اعتبار داشتم در پیش عشق

با نگاهی اعتبارم را گرفت

عشق یا چیزی شبیه عشق بود

آمد و دار و ندارم را گرفت

من که گفتم این بهار افسردنی ست

من که گفتم این پرستو مردنی ست

من که گفتم ای دل بی بند و بار

عشق یعنی رنج یعنی انتظار

آه عجب کاری بدستم داد دل

هم شکستو هم شکستم داد دل


سیزده بدر

سیزدتون بدر دشمناتون در بدر
بدخواهاتون خاک بسر
دوستاتون گل بسر
خوشی هاتون صد برابر

فرقی ندارد

اینجا قفس با آسمان فرقی ندارد

امروز و فردا بی گمان فرقی ندارد

وقتی غروری نیست تا آتش بگیرد

خاموش یا آتشفشان فرقی ندارد

وقتی که این کشتی ندارد ناخدایی

با بادبان بی بادبان فرقی ندارد

وقتی برای مرده بودن زنده هستیم

گهواره با طابوتمان قرقی ندارد

نمیدونم

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو
نمیدونم چرا قسمت میکنم روز های خوبه زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن
وسط قصه که میشه سر به سر من میذارن
تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن
میتونم مثله همه دو رنگ باشم دل نبازم
میتونم مثله همه یه عشقه بادی بسازم
تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کنن آبا به دل سراب بشه
میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
میتونم درست کنم ترس دل و دل واپسی
میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم
ولی با  هاینمه حرفا بازم منم مثله اونام
یه دروغ گو میشم همیشه ورد زبونام
یه نفر پیدا بشه به من بگه چی کار کنم
با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره 
توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره

سال نو مباااااااااارککککککککککککککککککککک

                               لحظه ای که سال تحویل می شه
تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی
کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه
تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه
سال ۹۱مبارک
 ازطرف من و تمام زندگیم عیدو بهتون تبریک میگیم

تفاوت های دخترها و پسر ها (روانشناسی)

آقایان:بیشتر در آینده سیر میکنند

خانم ها:اساسا در گذشته سیر میکنند

آقایان:در جوانی خودخواه در پیری مهربان

خانم ها:در جوانی مهربان در پیری خودخواه

آقایان:با مسائل مالی به صورت جاری برخورد میکنند

خانم ها:با مسائل مالی به صورت راکد برخورد میکنند

آقایان:بچه هایشان را برای استقلال و مبارزه با خطرات به میدان مبارزه میفرستند

خانم ها:مایلند بچه ها تحت حمایت و امنیت خاطر و فراست خودشان باشند

آقایان:به باید ها و نباید ها توجه خاص دارند

خانم ها:به بود و نبود ها توجه خاص دارند

آقایان:در مقوله ی تقلب توانایی خاص دارند

خانم ها:در مقوله ی تقلید توانایی خاصی دارند

آقایان:وقتی عاشق میشوند انرژی و تمرکزشان 1.9 افزایش میابد

خانم ها:وقتی عاشق میشوند 1 سوم از انرژی آنها افت پیدا میکند

آقایان:در هنگام شکست عاطفی آرام و ساکت میشوند

خانم ها:در هنگام شکست عاطفی افسرده میشوند

آقایان:اولویت ها در جوانی عشق،پول،سلامتی

در پیری سلامتی،پول،عشق

خانم ها:اولویت ها در هر دو مورد عشق،سلامتی،پول

آقایان:به احتیاجات خود توجه دارند

خانم ها:به احساسات خود توجه دارند

آقایان:خواهان برتری هستند

خانم ها:خواهان برابری هستند

آقایان:عشق قسمتی از زندگیشان را در بر میگیرد

خانم ها:عشق تمام زندگیشان را در بر میگیرد


در حضور خار ها

در حضور خار ها هم میشو یک یاس بود

در هیاهوی مترسک هاپر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها

شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

کاش میشد.حرفی از کاش میشد هم نبود

هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

خندهههه

     یکی تو راست میگی یکی پینو کیو

یکی تو مهربونی و یکی خرسس مهربون

یکی تو قشنگ راه میری یکی تنسی تاکسیدو

یکی موهای تو قشنگه یکی آنشرلی

یکی خونه شما قشنگه یکی خونه مادربزرگ

یکی تو سفیدی یکی سفید برفی

یکی تو زبلی یکی ملوان زبل

یکی ما ها با هم حوبیم یکی تام وجری

همه چی روبه راهه


همه چی روبه راهه مثل روز سابق

تو هم دیگه منو نمی بینی توی خوابت

خودم میدونم که حرفی واسه گفتن نداری

کی فکرشو میکرد این همه حرف پشتم دراری

هرکی بهم میرسه میگیره سراغ تو ازم

منم مجبورم که جواب سوالشو ندم

آخه چی بگم؟ بگم ازش بی خبرم

از اون که همش از معرفتش دم میزدم

همون کسی که واسه من تنها بهونه بود

واسم تنها دلیل گریه شبونه بود

همش پیشم بود همه اونو با من دیدنش

اون که قسم میخورد فقط با من میپره

واسه خندهاش گریه هارو به جون خریدم

حتی میمردم یه بار غمو به روش نبینم

حالا من اینجام اون کجاس دور از من

رفتو یه بی آبرویی گذاشت رو دستم

انگار با یکی بهتر از من تو هم آغوشی

همه چیزو سپردی به دست فراموشی

دیگه جدیدا چهره منم غریبه واسه تو

لااقل وقتی که تنهایی سری بزن به خاطرات

تو میگفتی که دلت بی من میمیره انگار

با اشکات میریخت رو گونه ت ریمل چشات

گفتی اگه نباشیم عشقت وجود داره

حالا چطور باور کنم همش دروغ بوده

حالا تو که نیستی زندگیمو داغون میبینم

فقط با دارو خود زنی آروم میگیرم

خورد میشدم تا بشینه خنده رو لبت

اون وقت من با چشای خیس بشینم محو صورتت

بیا همه قضاوتا رو به خدا بسپاریم

بهم گفتن با کس دیگه خوش و بش داری

ما هم گوشمونو رو این حرفا راحت بستیم

فقط ساده دروغای تو رو باور کردیم

با ظاهر فریبنده ی خوب تو مردیم

اینقدر ساده بودیم که آخرش چوبشو خوردیم

اگه کنارمم نبودی باز به یاد تو بودم 

حتی وقتایی که بهتر از ما کنار تو بودن

عیبی نداره ما که بخیل نیستیم

ولی یه روز میاد که بدجوری زمین گیر شی

با همه ی حرفات نمیدونم ازت چی دارم

هنوز عاشقتم یا واقعا ازت بیزارم

تو با کلمه ی معرفت خیلی غریبی

مال همونا باش ما که ازت خیری ندیدیم

ای خدا خودت نگاه کن دوباره دلم گرفته

رفته از کنارم اما هنوز از دلم نرفته

بی خودی قسم میخورد که همیشه باهام میمونه

من شدم چشم انتظارو یه دیوونه کنج خونه


مرگ من....

مرگ من روزی فرا خواهد رسید


در بهاری روشن از امواج نور


در زمستانی غبارآلود و دور


یا خزانی خالی از فریاد و شور



مرگ من روزی فرا خواهد رسید


روزی از این تلخ و شیرین روزها


روز پوچی همچو روزان دگر


سایه‌ای ز امروزها‌، دیروزها



دیدگانم همچو دالان‌های تار


گونه‌هایم همچو مرمرهای سرد


ناگهان خوابی مرا خواهد ربود


من تهی خواهم شد از فریاد درد



می‌خزند آرام روی دفترم


دست‌هایم فارغ از افسون شعر


یاد می‌آرم که در دستان من


روزگاری شعله می‌زد خون شعر



خاک می‌خواند مرا هر دم به خویش


می‌رسند از ره که در خاکم نهند


آه شاید عاشقانم نیمه شب


گل به روی گور غمناکم نهند



بعد من ناگه به یک‌سو می‌روند


پرده‌های تیرهٔ دنیای من


چشم‌های ناشناسی می‌خزند


روی کاغذها و دفترهای من



در اتاق کوچکم پا می‌نهد


بعد من، با یاد من بیگانه‌ای


در بر آیینه می‌ماند به جای


تار مویی، نقش دستی، شانه‌ای



می‌رهم از خویش و می‌مانم ز خویش


هر چه بر جا مانده ویران می‌شود


روح من چون بادبان قایقی


در افقها دور و پنهان می‌شود



می‌شتابند از پی هم بی‌شکیب


روزها و هفته‌ها و ماه‌ها


چشم تو در انتظار نامه‌ای


خیره می‌ماند به چشم راه‌ها



لیک دیگر پیکر سرد مرا


می‌فشارد خاکِ دامنگیر خاک


بی‌تو دور از ضربه‌های قلب تو


قلب من می‌پوسد آنجا زیر خاک



بعدها نام مرا باران و باد


نرم می‌شویند از رخسار سنگ


گور من گمنام می‌ماند به راه


فارغ از افسانه‌های نام و ننگ

عشق چیست؟؟؟؟؟؟؟؟

كودكي كنجکاو میپرسد:

ايها الناس ، عشق يعني چه؟

دختري گفت: اولش رويا

آخرش بازي است و بازيچه

مادرش گفت: عشق يعني رنج

پينه و ز خم و تاول كف دست

پدرش گفت: بچه ساكت باش

بي ادب ، اين به تو نيامده است

رهروي گفت: كوچه اي بن بست

سالكي گفت: راه پر خم و پيچ

در كلاس سخن معلم گفت:

عين و شين است و قاف ، ديگر هيچ

دلبري گفت: شوخي لوسي است

تاجري گفت : عشق كيلو چند؟

مفلسي گفت: عشق، پركردن

شكم خالي زن و فرزند

شاعري گفت: يك كمي احساس

مثل احساس گل به پروانه

عاشقي گفت: خانمان سوز است

بار سنگين عشق بر شانه

شيخ گفتا: گناه بي بخشش

واعظي گفت : واژه بي معناست

زاهدي گفت: طوق شيطان است

محتسب گفت: منكر عظما است

قاضي شهر عشق فرمود

حد هشتاد تازيانه به پشت

جاهلي گفت: عشق را عشق است

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

رهگذر گفت: طبل تو خالي است

يعني آواز آن ز دور خوشست

ديگري گفت: از آن بپرهيزيد

يعني از دور كن بر آتش دست

چون كه بالا گرفت بحث و جدل

بين آن قيل و قال من ديدم

طفل معصوم با خودش مي گفت:

من فقط يك سوال پرسيدم !

سلام عزیزان من یه درخواست دارم من چون هر روز مطلب جدید میذارم خیلی زیاد شده بعد به مطالب آرشیو اسفندم حتما سر بزنید نننننننننظظظظظظظظرررررررر یادت نره ممنون ببببوووسس

حالا من یه گوشه تنهام با یه عکس یادگاری

 

رفتی بی وفا و گفتی که  منو دوسم نداری

 

حالا باز دوباره بارون می خوره رو تن  شیشه

 

اخه چی کم شده از تو که می ری واسه همیشه

 

عزیزم دنیا کوچیکه تو بگو اخه کجایی

 

یاد تو می افتم هر وقت هی می گم جای تو خالی

 

هی میگم جای تو خالی تو شبای پر ستاره

 

دل من هواتو داره یاد من می مونه نیستی

 

بودنت خواب و خیاله روی بام خاطراتت من کبوتر

 

 شدم اما با یه سنگ نفرت تو پریدم از بوم دنیا

 

حالا بعد رفتن تو من یه گوشه ای نشستم

 

هی می گم کجایی اخر اخه من دل به کی بستم

 

دیگه خسته ام از این عشق خیالی

 

هی میگم جای تو خالی

حقیقت

                                                                           



    میرسد روزی که بی هم میشویم

یک به یک از جمع هم کم میشویم

میرسد روزی که ما در خاطرات

موجب خندیدن وغم میشویم

حقیقته نه؟!


                                             در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم. در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود. در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم می‌كند. در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن. در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود می‌سازد. در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم. در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می‌افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می‌دهند. در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است. در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب. در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می‌توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید. در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد. در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارت‌های خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارت‌های بد است. در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می‌كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود. در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است. در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست...

                    لیلی از مجنونش پرسید

من خوشگلم؟؟؟؟

گفت نه!!!!!!

گفت دوستم داری؟؟؟

گفت ننننننوووچ

گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی

گفت اصلا

لیلی چشماش پر اشک شد و چیزی نگفت

مجنون بغلش کرد و گفت

تو خوشگل نیستی زیباترینی

تورو دوست ندارم چون عاشقتم

اگه بمیری برات گریه نمیکنم

چون منم میمیرم


هر چه میروم نمیرسم

بل خودم فکر میکنم

نکند من باشم

کلاغ آخر قصه ها

 سلام 

به وبلاگ خودتون 

خوش اومدین 

امیدوارم باره 

آخر نباشه 

همتونو دوست دارم

                                                                          چشم چشم دو ابـــــرو
نگاه من به هر ســـــــو
پـس چرانیستی پیشم؟
نگاه خیــــــس تـو کــــو؟
گوش گــوش دو تاگـوش
یه دست بازیـه احساس
بیا بگـــــــیر قلبــــــــمـــو
یـــــادم تورا فرامــــــوش
چوب چوب یه گــــــــردن
جایی نری توبی مـــــــن
دق میکنم میمیــــــــــرم
اگه دو بشــی از مــــــن
دســـــت دست دوتا پــا
یاد تو مونـــــده اینــــــجا
یادت میاد میگفتـــــــــی
بی تو نمیرم هچ جـــــا؟
من من یه عاشـــــــــق
همون رهای ســـــــابق
که مونده چشم براهت 
شده تنهای تنهـــــــــــا

 سلام دوستای عزیزم خیلی دلم گرفتم


بگید چی کار کنم

                                                          \عشق یعنی سوختن تا ساختن ، 

عشق یعنی عقل و دین را باختن ، 

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، 

عشق یعنی گم شدن در باغ دل ، 

عشق یعنی تو ملامت کن مرا، 

عشق یعنی می ستایم من تو را ، 

عشق یعنی در پی تو در به در ، 

عشق یعنی یک بیابان درد سر، 

عشق یعنی با تو آغاز سفر ، 

عشق یعنی قلبی آماج خطر، 

عشق یعنی تو بران از خود مرا ، 

عشق یعنی باز می خوانم تو را ،

                           جدایی را نمیخواستم خدا کرد


نمیدانم کدام نامرد دعا کرد

نظر یادت نره ممنون بوس