دلمـ ڪہ مےگیرد ڪودڪ مےشومـ

ڪفش هآیمـ مےشود تآ بہ تآ

آغوشے مےخوآهمـ ڪہ آراممـ کند

عروسڪے ڪہ همبآزے دلتنگےهآیمـ شود

و گلویے ڪہ بغض خفہ اش نکند

بهآنہ گیر مےشومـ ؛

نق مےزنمـ ڪہ ایـטּ رآ مےخوآهمـ

ڪہ آטּ رآ مےخوآهمـ

ولے هیچ کس نمےدآند

ڪہ بجز تو هیچ نمےخوآهمـ

دیالوگی فوق العاده زیبا و پند آموز از فامیلِ دور ♥

آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟ فامیل دور: واسه بهار. از در بسته دزد رد می شه ولی از در باز رد نمی شه. وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می کنه یکی هست که در ُ باز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر می کنه کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون تو هست ُ می ره سراغشون دیگه. در باز ُ کسی نمی زنه. ولی در بسته رو همه می زنند. خود شما به خاطر این که بدونی توی این پسته دربسته چی ئه، می شکنیدش. شکسته می شه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته می مونه. یه سری از دل ها درشون باز ئه. می فهمی تو دلش چی ئه. ولی یه سری از دل ها هست که درش بسته اس. اینقدر بسته نگه اش می دارند که بالاخره یه روز مجبور میشند بشکنند و همه چی خراب می شه. آقای مجری: در دل آدم چه جوری باز می شه؟ فامیل دور: در دل آدم با درد دل ئه که باز می شه.

بیدارم نکن...

نمــــــیدونم چه مدلیه که هــــرکی دلش صـــــافه , دهــــنشم صافه :| 

احساسه امنيته سگه رو دارين؟؟؟ خخخخخخخخخخ

ا
احساسه امنيته سگه رو دارين؟؟؟
خخخخخخخخخخ
اصـــــــــــــــــن يه وضي

...

ی حالیم...

احساس می کنم گم شدم..  گیر افتادم..

امروز وقتی حمید تو ماشین باهام از زندگیش و گذشته نه چندان دورش گفت ئوس داشتم بیشترپای حرفاش بشینم وارومتر ماشین رو برونم...

ارومم میکرد شنیدن سرنوشت باورنکردنی این پسر...

حالم گرفته ازین مردم....   از پیرمردی که باوجود عینکی بودنش ئرحال خواندن نقشه شهرروی کاپوت ماشین بود البته با ی ذره بین بزرگ اما...

اما وقتی ی دختر جوان درحال عبور بودبه چه دقتی تمام انئام دختر رابر انداز میکرد...

چه بده زندگی ما...

دلم میخاد راه برم قدم بزنم فقط اینطور اروم میشم.

متولدین فروردین

اون همیشه مغرور بود پر از خواسته های بلند پروازانه، جذاب با یه نگاه دلربا و شیطنتانه مخصوصا موقع لبخند شیرینش . غرورش از تو چشماش پیدا بود و نگاه دور دستانه ش اینو نشون میداد . رک بودن حتی اگه به کام دیگرون تلخ بودو ترجیح میداد به دروغ و ریای شیرین . تو جمع همجنسای خودش پر از شادی و صمیمیت و شیطنت و خواستنی و تو جمع های غیر همجنسش به همه بی توجه بود اگرچه حتی کسی رو تو اون جمع متوجهش بود ولی این توجه رو بروز نمیداد با این وجود معلوم بود که اون یه موجود دوست داشتنیه . دست رد به سینه ی هر کسی که بطرفش میومد میزد چون هنوز اونکسی رو که تو رویاهاش بودو نمیدید مقابلش . اونکسی رو هم که متوجهش بود غرورش اجازه ی ابراز نمیداد مگه اینکه خیلی با خودش کلنجار بره که خیلی وقتا موفق نمیشد و این همیشه عامل تنهاییش بود و همیشه از خودش شاکی بود بابت این خُلقش ولی بازم به این خُلق میبالید . اون همیشه دنبال بهترین بود کسی که حسادت همه رو برانگیزه و اون بهش بباله از وجودش و داشتنش . در عین عجولیش صبور بود و در عین بد اخلاقیه ظاهرش و عصبانیت فوریش هیچکس مهربونی و دلرحم...
ی و دلسوزیشو نداشت . واسه شادیه عزیزانش میتونست حتی از خودش بگذره . سخت بود به دست آوردنه دلش اون ریز بین بود و باید دیگرون حواسشون به حرفاشون میبود ولی نباید با ریا و غیر صادقانه صحبت میشد باهاش، چون اون زود پی میبرد حتی اگه مدرکی نبود ولی حس قوی ای که ازش برخوردار بود این موضوعو بهش الهام میکرد اگرچه خیلی وقتا بخاطر مهربونیش و خوشبین بودنش از این حس میگذشت و به ادما فرصت ابراز میداد ولی اکثر اوقات این به ضررش تموم میشد . خیلی وقتا ناامید شد ولی بازم امیدو در خودش زنده کرد نخواست جا بزنه از هیچی . اون همیشه منتظره . منتظره رسیدن به ارزوهاش .اون هنوز داره تو رویاهاش زندگی میکنه .رویاهاش ساده است مثل خودش ، اون بهترینو میخواد ولی توقعات غیر معقول و بیجایی نداره . اگه تو نمیتونی واسش یه رویای واقعی باشی ابدا بهش نزدیک نشو، چون اون یه فروردینیه .

...

ای..ای روزگار...
میدونید یاد چی افتادم...
داشتم فیلم دزدوپلیس وبدرقه کردن رو میدیدم یاد گذشته هام افتادم.
واقعا چه سخته...
چه حسرتی تو دا میمونه وقتی هرعزیز و مهمونی که دوستش داری رو بدرقه رفتن کنی..
وقتی بچه بودم  بعداز بدرقه وناراحتی یه روز کامل بدون ناهارو شام میخوابیدم.
دوست نداشتم و ندارم هرگز ازشون جداشم همیشه از خداحافظی متنفربودم وبرای فراموشی و تسکینش چاره ای جز بزور خواب کردن خودم نداشتم چون میدونستم شاید خوابه کنارشون بودن رو می بینم...
آه روزگار چقدر بدی..

دل...

من نه عاشق بودم،نه محتاج نگاه که بلغزد بر  من
من خودم بودمو یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید، من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگیم می فهمید؛وخدا می داند سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود...
.
.
.
.
ی حرف از ته دلم...

ی جمله که اگه همه بهش عمل کنن دیگه درک نکردن معنا نداره..

هرگاه خواستی در مورد رفتار کسی نظر دهی اول دنیا را از دریچه چشمان او نگاه کن،

شاید چیزی که او می بیند با انچه تو میبینی تفاوت داشته باشد




عکس چشم های رنگی و زیبا www.jazzaab.ir

گله..

زندگی...

واژهای غیرقابل فهم...

آدم ها...

آدم که نه...

این موجودات غیر قابل شناخت...

مخصوصا در زمانه ای که دوست از پشت خنجر میزند و دشمن به طمئی دستت را میگیرد...

باز دل خوش به دشمن که لااقل دستت رامیگیرد اما گاهی کسی را که دوست میپنداری آنچنان خنجری می زند که قلبت هزار تکیه می شود...

           خدایا ما چه شده ایم...

چه بلایی بر سر زمینت آمده...            آن اشرف مخلوقاتت چه شده اند...

لااقل تو جوابی بده..  .

یک بنده ات چقدر عذاب بکشد...      چه بگویمت ای خدا...

از دل شکسته ی کدام یک...

پناهشان باش...      توکه خوب میدانی چقدر سخت است زیستن در این عالم، که موجوداتش غیرقابل باور....

قبل از پشیمانی یارمان کن...

هرگز پشیمانی سودی جز ازدست دادن عزیزانمان یا خوشی هایمان نداشت..

خدایا...به بندگانت درس زندگی واقعی رابیاموز...

همیشه سپاسگذار نعمت هایت هستیم پروردگارم..


تقدیم به رویاهای وجود همه ی تان.

ی حرفه دیده...

مرا باورکن....!

همانگونه که هستم.....رنگ خودم..!

و مراآنگونه بخواه که ترسیم شده ام.....ساده ساده!

این دل کوچک می شکند وقتی....از باورهای غلط جامعه به زور می بافی و بر تنم میکنی!

آهسته فرو می ریزم.....باصدای بلند!

تقدیم به رویای وجود همه شما...

یادش یخیر اون موقع ها مچ دستمون رو گاز میگرفتیم بعد با یک خودکار بیک روی جای گازمون ساعت میکشیدیم مامانمونم واسه دل خوشیمون میپرسید ساعت چنده؟ذوق مرگ میشدیم.

یادش بخیر وقتی سرکلاس حوصله درس نداشتیم الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم و می رفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم.

یادش بخیر دوس داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه هارو جفت کنیم.

یادش بخیر سر صف هم پامونو ۱۸۰ درجه بازمیکردیم تابرای رفیق فابریکمون جا بگیریم..

...............

...

دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید:معنی عشق چیست؟

برادرش جواب داد:

عشق یعنی توهرروز شکلاتم رو از کوله پشتی مدرسه من برمیداری ومن هرروز باز هم شکلاتم رو همونجا بزارم..

.

.

تقدیم به رویاهای وجود همه ی شما..

...

هاهاهاهههاااااااااااااا.........

....

زیاد خوب نباش...!

زیادم دم دست نباش...!

زیاد که باشی...

زیادی می شوی...

یک نکته...

وقتی به کسی به طور کامل وبدون هیچ شک و تردیدی اعتماد کنی در نهایت دو نتیجه کلی خواهی داشت،

شخصی برای زندگی،  یا   درسی برای زندگی،

اینو بدون تا وقتی زنده ای....،

در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئولی...مسئول.

پ.ن.

ابراز عشق..

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می‌دانند.
 در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو ...

ادامه نوشته

اوووووووووووووف...........

وای..

بازم داره این دوئل بزرگ هرسال شروع میشه....

این کنکوره مذخرف....

اوووف..

لعنت به هر چی درس و خواب و.....

اووووووف..

خسته شدم بابا اه اه اه....

عجب روز گندیه امروز

راز گلاب....بر گرفته از وبلاگ ی دوست

میدونید چرا توی مراسم عزا گلاب زیاد استفاده میشه؟ چرا گلاب می‌ریزند روی لباس و بدن عزادارها؟ چرا توی مراسم عروسی این گلاب استفاده نمیشه؟ چرا وقتی شاد هستیم کسی دست به گلاب نمیزنه؟به خاطر اینکه گلاب غم زدا است. ترشح ئیدروفین و اندروفین را در مغز متعادل میکنه و احساس آرامش و آسودگی به آدم میده.شب اگه فکرای بد توی کله‌ات میاد، اگه هی اینور و اونور میشی نمیتونی بخوابی کافیه یک پارچه سفید برداری و روش گلاب بریزی و بگذاری زیر سرت، تا صبح مثل یک دسته گل میتونی بخوابی.نسخه دوم هم پیشنهاد میکنم یک لیوان بردارید و یک چهارم آن را عسل بریزید و دو سوم آب جوش و کمی گلاب. قبل از خواب این شربت را صرف کنید ببینید چه حالی میده واسه خواب

قلب یک مرد..

مردان هم قلب دارند فقط صدایشان یواش تر از صدای قلب یک زن است.

مردان هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند،شاید ندیده باشی اما،همیشه اشکهایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب می کنند،

هر وقت زنی بودنم را می بیند سینه ام را جلو می دهم،صدایم را کلفت تر م یکنم...تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی،

مرد که باشی...دوست داری...از نگاه یک زن مرد باشی!

.

.

پ.ن

باصدای بلند میگم...

خوب بلدی چیکار کنی با آدمای مثل من ای روزگار...

به قول پسر خالم به پا خیز پس با خوندنش...

when an egg break by power outside، a life ends

.when an egg breaks by power withen، a life begins

great changes always begin with that power withen