خدای مهربان من

خدای مهربان من ، چگونه تو را بخوانم
و چگونه از رحمت تو نا امید شوم
مهربان من ، تو آنچنانی که من میخواهم
مرا نیز چنان کن که تو میخواهی
از مناجاتهای امام سجاد ع

خدای مهربان من ، چگونه تو را بخوانم
و چگونه از رحمت تو نا امید شوم
مهربان من ، تو آنچنانی که من میخواهم
مرا نیز چنان کن که تو میخواهی
از مناجاتهای امام سجاد ع

منتظر آسانسور ایستاده بودیم ، سلام و احوال پرسی که کردم انگار حواسش پرت شد و موبایل از دستش افتاد.
تازه متوجه شدم دو تا گوشی دارد،
آن که بزرگتر بود و جدیدتر بنظر می آمد، سفت و محکم بین انگشتانش خودنمایی میکرد و آن یکی که کوچکتر بود و قدیمی تر ، روی زمین افتاده بود و بند بندش از هم جدا شده بود ، باتری اش یک طرف ، در و پیکرش طرف دیگر !
از افتادن گوشی ناراحت نشد، خونسرد خم شد و اجزای جدا شده را از روی زمین جمع کرد و با لبخند باتری را سر جایش قرار داد و گفت :«خیلی موبایل خوبی است ، تا بحال صدها بار از دستم افتاده و آخ نگفته ! »
و موبایل جدید را سمتم گرفت و و ادامه داد :« اگر این یکی بود همان دفعه اول سقط شده بود.......این یکی ولی سگ جان است! »
و دوباره موبایل قدیمی را نشانم داد.
گفتم :« توی زندگی هم همین کار را می کنیم ، همیشه مراقب آدم های حساس زندگی مان هستیم ،
مواظب رفتارمان ، حرف زدنمان ، چه بگویم چه نگویم هایمان ، نکند چیزی بگوییم و دلخورش کنیم
اما
اما آن آدمی که نجیب است ، اهل مدارا است و مراعات ، یادمان می رود رگ دارد ، حس دارد ، غرور دارد ،
آدم است ! حرفمان ، رفتارمان ، حرکت مان چه خطی می اندازد روی دلش ...»
چیزی نگفت ، فقط نگاهم کرد .
سوار آسانسور که شدیم حس کردم موبایل قدیمی را محکم توی مشتش فشار میدهد ...
سمیع زادگان