خدای مهربان من

 

 

 

 

خدای مهربان من ، چگونه تو را بخوانم

  و چگونه از رحمت تو نا امید شوم 

مهربان من ، تو آنچنانی که من میخواهم

مرا نیز چنان کن که تو میخواهی

از مناجاتهای امام سجاد ع  

35

 

 

ادامه نوشته

34

ادامه نوشته

34

ادامه نوشته

33

ادامه نوشته

38

ادامه نوشته

۳۵

ادامه نوشته

۳۴

ادامه نوشته

32

ادامه نوشته

...

 

منتظر آسانسور ایستاده بودیم ، سلام و احوال پرسی  که کردم انگار حواسش پرت شد و موبایل از دستش افتاد.

تازه متوجه شدم دو تا  گوشی دارد،

آن که بزرگتر بود و جدیدتر بنظر  می آمد، سفت و محکم  بین انگشتانش خودنمایی میکرد  و آن یکی که کوچکتر بود و قدیمی تر ، روی زمین افتاده بود و بند بندش از هم جدا شده بود ، باتری اش یک طرف  ، در و پیکرش طرف دیگر !

 

از افتادن گوشی ناراحت نشد، خونسرد خم شد و اجزای جدا شده را از روی زمین  جمع کرد  و با لبخند باتری را  سر جایش قرار داد  و گفت :«خیلی موبایل خوبی  است ، تا بحال صدها بار از دستم افتاده و آخ نگفته !  »

و موبایل جدید را سمتم گرفت و و ادامه داد :« اگر این یکی بود همان دفعه اول سقط شده بود.......این یکی ولی سگ جان است!  »

و دوباره موبایل قدیمی را نشانم داد.

گفتم :« توی زندگی هم همین کار را می کنیم ، همیشه مراقب  آدم های حساس زندگی مان هستیم ،

مواظب رفتارمان  ، حرف زدنمان  ، چه بگویم  چه نگویم  هایمان ، نکند چیزی بگوییم و دلخورش کنیم

اما

اما آن آدمی که نجیب است  ، اهل مدارا است  و مراعات ، یادمان می رود  رگ دارد  ، حس دارد ، غرور دارد  ،

آدم است ! حرفمان ، رفتارمان ، حرکت مان چه خطی می اندازد روی دلش ...»

 

چیزی نگفت ، فقط نگاهم کرد .

سوار آسانسور که شدیم حس کردم موبایل قدیمی را محکم توی مشتش فشار میدهد ...

 

سمیع زادگان     

 

 

31

ادامه نوشته