13 آبان

امروز پسری رو برای یوم الله ۱۳ آبان برده بودن راهپیمائی
میگفت بچه ها خوشحال بودن که کلاس تشکیل نمیشه ولی من ناراحت بودم
تریپ بچه درس خونی برداشته ، بچه ام
صبح خونه رو تر و تمیز کردم و ساعت ۱۲ و نیم که همسری اومد بخاری رو وصل کردیم سه روزه بهش میگم وصل کن ولی گوشش بدهکار نیست جمعه که از صبح رفته بود استخر و تنیس و سونا ... و خوش گذرونی
بخاطر همین مجبور شد امروز زودتر بیاد تا قبل از سرد شدن هوا چون باید یکی دو ساعت در حیاط رو باز میگذاشتیم بخاری رو وصل کنیم
برای ناهار قورمه سبزی درست کردم و چون فردا خونه نیستم دو روزه درست کردم که برای فردا هم بمونــه
بعد از ناهار کنار بخاری دراز کشیدم و فیلم تماشا کردم
برای شام هم میخوام برای پسری پیتزا درست کنم
پنیر پیتزایی که همیشه کیلوئی می خریدم ۱۰ تومان دیروز خریدم ۱۵ تومان
نمیدونم این آقای روحـانی کی قراره به گرونی ها افسار بزنـه
خدا خودت به داد مردم بــرس

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در گوشــی :

راهپیمائی ۱۳ آبان امسال از هر سال کم رنگ تر و کم سر و صدا تر بود
اگه شعور داشتن باید امسال فقط مرگ بر اسرائیل میگفتن تا ببینیم مذاکرات چی میشه ؟!

زمزمه ی کمبود گاز مطرحه
خدا کنه سرسیاه زمستون مشکل گاز نداشته باشیـم

از فردا ماه محرم شروع میشه
خدا کنه آزادگی امام حسین رو سرلوحه قرار بدیم نه بخاطر تشنگی اش ذکر مصیبت کنیم

قاضی مرتضوی به دادگاه احضار شد
دادگاه میره و میاد ولی انگار حکمی برایش صادر نمیشه  

این سرود مرگ بر آمریکایی که جدید ساختن خیلی خز و چرنده
تلوزیون روزی ۲۰ بار پخش میکنه دیگه از حفظ شدیم

سه شنبــه

بازم دچار یه حالت رخوت شدم و نمیام وب رو آپ کنم
صبح طبق معمول بیدار شدم و پسری رو راهی مدرسه کردم بعدش رفتم دارالترجمه و مطالبم رو تحویل دادم
ساعت ۱۱ و نیم رسیدم خونه سرراه خرید کردم چون همسری سرماخورده براش آش شلغم درست کردم و
کته گوجه فرنگی هم برای خودمون ساعت ۲ ناهار خوردیم بعد از شستن ظرف ها و خوندن نماز رفتم حمام
شب ولیمه ی همکار همسری دعوت داشتیم تو رستوران
براش یک ظرف قشنگ خریده بودم ۸۰ هزار تومان
ساعت ۶ و نیم رفتیم ولی خوب خیلی ها دیر آمدند و شام ساعت ۸ و نیم سرو شد
دلواپس مدرسه ی پسری بودم بعضی ها خیلی بی فکر هستن سرساعتی که دعوت می کنند باید اونجا باشی
من درآوردی که نیست
ساعت ۱۰ گذشته بود که رسیدیم خونه
به مامانم تلفن زدم آمریکا و الان هم اومدم وب رو آپ کنم
اینم از امروزمان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درگوشی :

تشییع جنازه ی مرزبانان که توسط سلفی ها کشته شدن دل آدم رو به درد میاره
سربازهائی که خیلی هاشون آخر دوره ی سربازی رو می گذروندن همه جوان و با دنیـائی آرزو
نمیدونم چرا هیچکدوم از سپاه نبودن اونا تو شهر و کنار بخاری و کولر خدمت می کنند و بچه های مردم تو نقطه
مرزی و با هزار تا خطر .....

مذاکرات  ایران با آژانس بین المللی خوب بود و امیدهائی رو به دل مردم انداخته که شاید گوش شیطان کـر
همه چیز درست بشه
فعلا که تغییری احساس نمیشه ولی شاید در آینده ای نزدیک درست بشه

پگاه آهنگرانی به ۱۸ ماه حبس محکوم شد
پناه بر خدا اینم از هنرپیشه ها حتی اونا هم امنیت ندارن حالا شاید تقاضای تجدید نظر کنه و این حکم لغو بشه
چقدر دختر مستعد و هنرپیشه ی خوبی هست   

روزانه

صبح ساعت ۶ و نیم بیدار شدم پسری رو که راهی کردم مدرسه رفتم خرید
وای گرونی مثل اینکه خیال تموم شدن نداره
روحانی هم نتونست فکری به حال گرانی بکنه خانمی دم قصابی ایستاده بود و از مردم میخواست یک کنجه از
گوشتی رو که میخرن به اون بدن تا بتونه برای بچه هاش غذایی درست کنه
من ۲۰۰ گرمی گوشت بهش دادم نمیدونم راست میگفت یا دروغ ولی دلم براش سوخت
بعد رفتم سیم رابط موبایل میخواستم خریدم .... ۱۵ هزار تومان یارو میگفت مال گالکسی و اورجینال هست
وای از فروشنده های زبان باز و گرانی فلج کننده
برای ناهار خورش کـدو درست کردم همسری زیاد با کدو حال نمی کنه ولی خوب چیز دیگه ای به ذهنم نرسید
بعد از ناهار به پسری گفتم بشینه سر درس و مشقش و خودم رفتم خونه ی جاری
چشمش الهی شکر بهتره ولی گفتن باید یه عمل دیگه بکنه
واقعا شغل نظامی به چه دردی میخوره
ساعت ۶ اومدم خونه نماز خوندم و برای شام کتف کبابی خوابوندم تو ماست
اطو زدم ، یخچال رو مرتب کردم و شام درست کردم
اینم از امروز
تا فردا هم خدا کریمــه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در گوشی :

مجلس امروز نشان داد که با دولت روحانی نیست
یکی دو ماهی خودشون رو نگه داشتن ولی امروز ماهیت اصلی شون مشخص شد

طلا امروز ارزان تر شد

به مناسبت عید غدیر هزار نفر زندانی عفو گرفتن خدا کنه زندانی های سیاسی هم جزء اونا باشن

بین استان فارس و هرمزگان شکرآب شده
چون قراره یک قسمت از استان هرمزگان جزء فارس بشه تا دسترسی به خلیج فارس پیدا کنه
ملت ما تو مسائلی که هیچ فرقی به حالشون نمی کنه دخالت می کنند و در عوض تو مسائل حیاتی ساکتـند

الهی شکر پسری بهتر شده
صبح رفت مدرسه و ظهر که اومد براش دمپخت هویج که دوست داره درست کردم و بعد از سه روز یه دل سیر
غذا خورد یکبار با مدرسه تماس گرفتم گفتن مشکلی نداره
عصر مشغول شستن ظرفهای ناهار بودم که دختر دائیم از مشهد تلفن زد و گفت کنار پنجره ی فولاد هستم
گوشی رو می گیرم هر چی میخوای به امام رضـا بگو
منم به آقا گفتم هیچی نمیخوام غیر از سلامتی برای خودم و خونواده
اشک به چشمم اومد ولی سبک شدم و حال خوبی پیدا کردم دلم میخواد برم مشهد دلم هوای امام رضـا رو
کرده
خدا خیرش بده با همین تلفن دلم آروم شد
برای شام سالاد الویه درست کردم
روز خوبی داشتم خدایــا شکرت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درگـوشی :

یه مجکوم به اعدام بعد از اجرای حکمش تو سردخانه زنده شده و حالا میخوان دوباره اعدامش کنن
به نظرم این بی عدالتی ست چون خدا میخواسته که زنده بمونه و تو کار خدا نباید دخالت کرد
من اگه بودم واقعا به چشم یه قدیس بهش نگاه میکردم

اعلام شده این هفته هوا سرد میشه
باید بفکر لباس های زمستونی باشیـم

وزیر نفت از خرابی زیرساخت های پتروشیمی و پالایشگاهی گله کرده
این احمدی نژاد چه بر سر این مملکت آورد

ملاله یوسف زی با اوباما و خانواده اش دیدار کرد

سرماخوردگی پسری

 دیگر نه "شلوار پاره" نشانه ی "فقر" است ....

نه "سکــوت" علامت "رضــایت"....

دنــیـــــــــــــــای غـــریـبـیــست

ارزشـــــــــــها "عـــــــــــــــــــوض" شـده اند

و "عـــــوضــــــــــی هــا"، بــا ارزش....
پسری سرما خورده
و این تعطیلی ها مرتب بهانه گرفت
اینم شانس من یا خودم باید مریض باشم یا پسری
دیگه خسته شدم
روحیه ام فوق العاده خرابـه
ناهار براش سوپ جو درست کردم ولی نخورد نه اینکه ادا و اصول دربیاره میل نداشت تمام مدت مثل آدم
ای گیج افتاده بود دیروز بردمش دکتر گفت ویروسی ست
این ویروسی نامیدن سرماخوردگی ها هم مثل عصبی بودن دردهای دیگه اپیدمی شده
نمیدونم فردا میتونه بره مدرسه یا نه ؟

خرابی اینترنت

اینترنت خونه خراب بود
از یه جهاتی راحت بودم و مثل بچه هائی که تکلیف شب دارن مجبور نبودم وبلاگم رو به روز کنم
ولی خوب دوست دارم اینجا رو مثل یه دفترچه خاطرات دیجیتالـی نگه دارم شاید یه روزی به درد بخوره

صبح ساعت ۶ بیدار شدم پسری رو راهی مدرسه کردم و نشستم به سبزی پاک کردن ، دیروز از سر زمین برامون سبزی خورش و شوید آورده بودن و نزسیده بودم پاکشون کنم
تا ۱ درگیرش بودم البته بین اش ناهار هم درست کردم ... ماکارونی با سس قارچ
بعد از ناهار پسری خوابید و من دعای عرفـه رو خوندم  و ۴ و نیم بیدارش کردم که بشینه سر درس و مشقش
غروب رفتم نون و شیر خریدم یه خانمی کیفش رو گم کرده بود تفلکی سرآسیمه بود و گریه میکرد
چه به سر مردم آوردن که برای ۷۰ تومان پول که خودش میگفت تو کیفش بوده مثل ابربهار گریه میکرد
برای شام سوپ جـو درست کردم ... همسری و پسری فوتبال تیم ملی رو تماشا کردن و منم کتاب خوندم
بعد از شام هم مشغول خردکردن سبزی ها شدم تا همین الان
اینقدر خسته ام که نــا ندارم  

روفت و روب

امروز خونه رو حسابی شستم و روفتـم
الان خودم یه احساس آرامش عجیبی دارم
همسری میگه بیماری وسواس داری ، ولی من وسواس ندارم اون خیلی شِـتر و شلخته هست توقع داره ماهی یکبار خونه تمیز بشه
ساعت ۶ بود فارغ از کارها نشستم یه چای سبز بخورم زنگ زدند و مهمان رسیـد
آیفون رو که برداشتم کمی عصبانی شدم چون واقعا خسته بودم ولی بعد گفتم :
مهمان حبیب خداست
میوه هم نداشتیم خربزه داشتیم قاچ زدم و چائی و شیرینی آوردم یه کم هم پسته ی تازه روی میز نشیمن بود
تا ساعت ۱۰ نشستند رفتم تو آشپزخونه که یه چیزی درست کنم که الهی شکر خداحافظی کردند و هر چه اصرار کردیم نماندند
غذای ظهر رو که شویدلوبیا و مرغ بود گرم کردم خوردیم
قربونش برم پسری سیر نشد و رفت پنیر آورد خورد
فردا باید حیاط رو تمیز کنم البته اینم بگم تو مصرف آب خیلی صرفه جوئی می کنم چون میدونم آب لوله کشی هست و گناه داره زیاده روی .... از گناه گذشته پولش هم زیاد میشه ... قبض برق مون رو آوردند ۸۰ هزار تومان
امسال کمبود گازم داریم خودشون اعلام کردند
فعلا در مرحله ی کمبودها هستیم به امید روزی که به دوران فراوانی برسیـم

روزنوشت

صبح با سلام و صلوات پسری رو روانه ی مدرسه کردم و ۱ ساعت بعدش رفتم بانک پول گرفتم و راهی بازارشدم
پارچه ی حریر گل بهی گرفتم و چند تا خرید کوچیک دیگه ....
ولی کمر درد شدیدی گرفتم نمیدونم چرا اینروزها به محض اینکه یکی دوساعت راه میرم کمرم درد میگیره

ناهار که خوردیم پسری رفت سردرس و مشقش همسری خوابید و منم نشستم یه فیلم مزخرف ترسناک نگاه کردم ترسناک هم نبود حال به همزن بود اینکه چه چیزش منو جلب کرد که بشینم نگاه کنم نمی فهمم شاید هنرپیشه اش چون دختر خوشگل و معصومی بود و انواع مشکلات برایش رقم می خورد

عصر همسری رفت لاستیک و روغن ماشین رو عوض کنه و منم رفتم نون خریدم 
تو صف نون فرشته خانم رو دیدم گفت شنیدی نینا رفته بینی اش رو عمل کنه از بیهوشی درنیومده و مرده 
یک آن شوک بهم دست داد نینا دختر ۲۳ ساله ی راحله خانم دوست مامانم بود
اصلاً نمی تونستم باور کنم آخه مگه میشه آدم برای عمل زیبایی بره و برنگرده میگفت همه میگن داروهای بیهوشی چینی باعث این اتفاق شده
خدایا این مملکت داره به کجا میره
به قدری ناراحت شدم که نتونستم شام درست کنم و غذای ظهر و دوتا تخم مرغ رو گذاشتم جلوی همسری و پسری خودمم شام نخوردم
خدایـا چه مرگ های وحشتناکی مـد شده نباید فعلا به مامانم بگم چون خیلی ناراحت میشه

خوب برم بخوابم صحنه ی فیلم مزخرف ظهر جلو چشمام رژه میره اینم از فیلم دیدن من

ماه مهر = دردسر

این نامرتب نویسی ها چندتا علت داره

اول اینکه پسری رفت مدرسه و من هنوز به مدرسه رفتنش عادت نکردم برنامه ام کلا به هم خورده صبح ها باید
زود بیدار بشم و عصر به درس و کلاس هاش رسیدگی کنم گرچه پسری باهوشـه و شاگرد زرنگ ولی منم تو این
جریان نیمچـه سهمی دارم

جاری ام متاسفانه قرنیه اش آسیب جدی دیده و خیلی درگیر او بودم
دلم میسوزه براش سر هیچ و پوچ ممکنه چشمش رو از دست بده دکتر نیروی انتظامی هم خیلی کوتاهی کرده و گویا اگه همون موقع بهش میرسیدن اینجوری نمیشد

هفته آینده عروسی پسردائیم هست و دنبال خرید لباس هستم ولی اصلا گیر نمیاد
امروز رفتم خیاطی گفت پارچه بگیر برات میدوزم یک مدل لباس حریر با سرشانه ی یک طرفه هست
فردا باید برم دنبال پارچه دلم میخواد حریر ساده بگیرم ولی تو انتخاب رنگش دو دلم خودم دوست دارم سبز بگیرم
ولی همسری میگه گل بهی بگیر
امشب غذای فردا رو درست کردم که از صبح برم دنبال خرید پارچه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درگوشـی :

الهی شکر مشکلات هم قراره حل بشه
سفر بسیار خوبی داشتند به آمریکا روحانی و هیئت همراه
مخصوصاً ظریف که نشان داده ظرفیت حل مشکلات و تحریم ها رو داره خدا بهش کمک کنه

بنزین قراره گرون بشـه
معلوم نیست چه بر سر بودجه ی مملکت آورده اند که هیچکس قادر به حل بحران اقتصادی نیست

میگن قیمت مسکن پائین اومده البته ما که چیزی نفهمیدیم ولی دلار و طلا کمی پائین تر اومده

دختر شایسته ی جهان از فیلیپیـن انتخاب شد
دختر واقعا زیبائی ست و شباهتی به چشم بادومی ها نداره

امروز هر طوری بود سر و سامانی به وضع خانه دادم
اونجوری که دلم میخواست تمیز نیست ولی خوب از دیشب بهتره

صبح ساعت ۹ از خواب بیدار شدم و با پسری صبحانه خوردیم و او رفت تو اتاقش و من مشغول تروتمیز کردن
و بشور و بساب و تهیه غذا شدم
برای ناهار خورش آلو اسفناج درست کردم خیلی هم خوشمزه بود
خوب دیگه خودم تعریف نکنم کی بگـه ؟!؟!
بعد از ناهار تلوزیون تماشا میکردم که خبر دادند جاری ام که سروان آگاهی ست بیمارستانه
سریع آماده شدیم و با همسری رفتیم بیمارستان ولی مرخص شده بود رفتیم خانه شان
جریان از این قرار بوده که یکی رو بازداشت کرده بودن و باهاش درگیر شده ضربه به چشمش خورده بود خدا
بهش رحم کرده چشم خیلی حساسه
مادرشوهرم که با کارش مخالفه اصلا نیومد سرسلامتی اش ولی بقیه ی خانواده اومده بودن
تا رسیدیم خونه ساعت ۷ و نیم بود و غیر از املت نمی شد برای شام چیزی درست کرد
البته من کلا اینروزها تنبل شدم
همسری برای پسری با آب و تاب در مورد زن عموش تعریف میکرد و منم خوشحال بودم که از من نمیخوادبراش
گزارش لحظه به لحظه بدم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درگوشـی :

ایـران قهرمان کشتی دنیا شد
که باعث خوشحالی ست

دانشجو از ریاست دانشگاه آزاد برداشته شد
خیلی خوشحال شدم چون واقعا از این آدم بدم میومد

شواهدی پیدا شده که سلاح های شیمیایی کار مخالفان اسد بوده گروه هائی مثل القاعده که اگه اینجور باشه
آبروی آمریکا برباد میره