جزیره...

هرگز نتوانستم فراموشت کنم!

دوست داشتن تو

جزیره متروکه ی زیبایی بود

بیچاره من

رابینسون کروزوئه

 

#متین_اسماعیلی

لبخند...

از بس که درون خود تلنبار شدم

با یاد تو خوابیدم و بیدار شدم

لبخند به روی صورتم خشکید و

چون صورتکی مدام تکرار شدم

 #متین_اسماعیلی

سیب


افتادن سیب

اتفاق احمقانه ای بود

نیوتن

اگر تو را میدید

خیلی پیش تر از اینها

جاذبه را کشف کرده بود...

 

#متین_اسماعیلی

پاییز


پاییز که همان پاییز است
پس چرا
بی تو
این همه دلگیر

بگو!

نکند تنها آمده بودی

پاییز را به کامم تلخ کنی و بروی؟

 

#متین_اسماعیلی

آنیما...

 

آنیمای سرگردان من

معشوقه ی روزهای تنهاییم

نقاب از چهره بردار

تا خورشید

از مشرق چشمهای تو

طلوع کند

و جهان را

از قرن ها

خواب تاریک

بیدار

آنیمای بازیگوش من

روی انگشتانت

پاورچین

پاورچین

دور بزن

بچرخ

برقص

بگذار

باد

گیسوان طلایی تو را

به آسمان آبی گره بزند

شاید عاقبت روزی

بخت من

باز شود

و پرستوهای آبستن شعر

روی شاخه های خشکیده ام

سمفونی بهار بخوانند

 

 #متین_اسماعیلی

پیله .  . .

 

گورستانیست در سرم

از تمام خاطره های نیمه جان

که هر روز باید

بیرونشان بیاورم

در آغوششان بگیرم

برایشان اشک بریزم

 و دوباره به خاک بسپارمشان

چگونه به قلب تو باز گردم؟

مگر

هیچ پروانه ای

دوباره به پیله اش باز خواهد گشت!

بگو

چقدر حواسم را پرت کنم

از این گوشه به آن افق های دور دست

که تویی؟

دلت که با من نباشد

فرقی نمیکند

تمام اتاق های جهان

 آبستن تنهایی میشوند!

باید خیالی ببافم

برای این همه تنهایی

تا سردشان نشود در زمستان نیامدنهایت

نه!

 قرار نیست

هیچ پروانه ای دوباره به پیله اش باز گردد

 

#متین_اسماعیلی

دلم شور میزند . . .

 

دلم شور میزند

وقتی

به گندم زاری که ته چشمهات

گیسوان در باد پریشان کرده است

می اندیشم

کاش بدانی!

این کبوتر قحطی زده

آرام نخواهد گرفت

در یخبندان فصلی

که تکاندی اش در سینه ام

کنار همین شومینه ی کهنسال

تارم را در دست میگیرم

دلم شور میزند

سرانگشتانم

عقیم مانده از نوازش تو

و زبانم از دوباره زادنت!

کاش بدانی!

بعد تو

هیچ اتفاق دلواپسی

جای تو را نخواهد گرفت

در من

کاش بدانی!

در چشمهای آبستن من آنقدر برهنه ای

که هیچ اشکی تو را نمی پوشاند

کاش بدانی 

در آغوشم که می گیری

آبستن شعر میشوم از تو...

 

 #متین_اسماعیلی

باران

 

بارش ابر

بر سر این تکرار

که زندگی میخوانمش

و چشمهایم

در طرح باز آغوشت

با دو دست ملتمس غمگین

که مرا احاطه کردند

حتی

چیزی از این تنهایی کم نکرد

گوش کن

چه اپرای غم انگیزی می شود

تلفیق هق هق من و آغوش تو!

سر انگشتانت را

روی تار و پود پیراهنت بکش

شاید!

میان هق هق گریه هایم

حرفی

سکوتی

چیزی میان آغوشت از قلم افتاده باشد

راستی

کاش

این سمفونی هزار مومان

که در سینه ات می تپد

به اندازه ی نت زینتی هم

برای من بنوازد


#متین_اسماعیلی

به ملکه ی آواز ایران بانو قمرالملوک وزیری

 

گیسوان تو و آواز

به هم می آیند

ماه بانو

باز برخیز و

برای وطن آواز بخوان

"فغان از این دل که داد

به دست شیرین عنان فرهاد"

هست یک باغ پر از چلچله در حنجره ات

در این باغ تو بگشای از آغاز بخوان

ماه بانو

برای وطن آواز بخوان

"زآه شرربار ، این قفس را

بر شکن و زیر و زبر کن"

گر چه در بستر تنهایی خود خواهی مرد

باز از عشق بخوان... باز بخوان... باز بخوان

ماه بانو

برای وطن آواز بخوان

"آتشی در سینه دارم جاودانی

عمر من مرگیست نامش زندگانی"

بانوی غزل

هزار بانو

آواز چو کودک یتیمی

بعد از تو نشست و چشم تر کرد

خون خورد زمانه ، خون آواز

هم از رگ تشنه ات حذر کرد

بانو چو تو بال برگشودی

لبهای ترانه را زمان دوخت

چون چلچله ها ز باغ رفتند

هر شاخه به جای خویشتن سوخت

باز برخیزو

برای وطن آواز بخوان

"شعله فکن در قفس ای آه آتشین"

 

 #متین_اسماعیلی

 

جنازه ی کلمات

بر تابوت کاغذ پاره ها یی

که

در دهانم

مزه مزه می شوند

تا شعری

در خور چشمهایت

سروده باشم

 اما نه!

این توتم

مدت هاست

ققنوس وار در من

خاکستر شده است

  

#متین_اسماعیلی