واسه دوستم عکس ایمیل کردم زنگ زدم میگم
فرستادمش واست . میگه یعنی الان تو ایمیلمه؟
پـَـ نه پـَـ الان دم در خونتونه ولی دستش به زنگ
نمیرسه درو بزن بیاد بالا
به مامانم میگم:نمیخای واسه ما آستین بالا بزنی؟
میگه:پسرم زن میخوای؟گفتم : پـَـ نه پـَـ گفتم آستیناتو
بالا بزنی با هم مچ بندازیم ببینیم کی قوی تره
رفتم تو ماهی فروشی به فروشنده می گم :آقا
یه ماهی قزل آلا بدین.میگه : واسه خوردن میخای؟
میگم: پـَـ نه پـَـ اومدم واکسن هاری و کزازشو بزنم و برم
تواتوبان گشت نا محسوس یه ماشینو گرفته بود.راننده
ماشینه به پلیسه میگه :می خای جریمم کنی؟ پلیسه
میگه: پـَـ نه پـَـ بادو تا همکارام میخاستیم گل کوچیک بازی
کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم
کمیته انضباطی دانشگاه خواسته رفتم تو میگه شما
دو ترم تعلیق خوردید اعصابم خورد سرمو انداختم پایین
دارم لبمو میخورم میگه ناراحت شدید؛ پـَـ نه پـَـ خوشحال
شدم دارم فکر میکنم چجوری این لطف شما رو جبران کنم
یکی تو دانشگاه ازم پرسید ورودی چندی؟ گفتم۸۵ همچین
با تعجب گفت پس ترم اخری گفتم پـَـ نه پـَـ ترم اولم ولی
از آخر اومدم شروع کنم
یه شب یه یارو که نقاب زده بود با تفنگ جولوی یه
دختره تو خیابون رو میگیره.دختره میگه:میخای پولامو
بدزدی؟یارو میگه: پـَـ نه پـَـ اومدم بهت پیشنهاد ازدواج
بدم .چون دیر وقت بود گفتم مزاحم خانواده نشم
یکی از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شده یه
دستمال از جیبم درآوردم … دوستم میگه میخوای
بکشیش ؟ پـَـ نه پـَـ آبریزش بینی داره میخوام نریزه رو قالی
خانمم را بردم اتاق عمل سزارین،ماما میپرسه برای
عمل اومدید؟ پـَـ نه پـَـ اومدیم نوزادا رو ببینیم یک
خوشگلشو برای اتاق خوابمون انتخاب کنیم؟!
یه مرد با ریش وپشم دراز و لباس مندرس کنار
خیابون وایستاده داداشم میگه این گدائه؛ پـَـ نه پـَـ
کارل مارکسه اومده ببینه کارگران جهان با هم متحد
شدن یا نه
تو باغ وحش یه مار پیتون دیده میگه این مار؟
میگم پـَـ نه پـَـ نخ دندون رستم که سیمرغ با
قدرت جادویی بهش جون داده.
زنه دوقلو زایده…پرستاره یکی از بچه هارو میبره
براش….زنه میپرسه:اون یکی هم میارین؟؟؟پرستاره
گفت: پـَـ نه پـَـ فعلا اینو ببرین استفاده کنین… ده روز بعد
از فعال سازی اون یکی هم پست میکنیم درِ خونتون
به یارو میگی آفتابه داری؟ میگه برا خونه می خوای؟
گفتم پـَـ نه پـَـ برا قالب کیک جشن تولد بابام می خوام،
آخه سنتی دوست داره.
سر کلاس راهنمایی رانندگی نشسته بودم.
کلاس گرم بود و همه خیس عرق شده بودند .
به مسئول کلاس میگم : ببخشید خانم میشه کولر رو روشن کنید
میگه :گرمه. گفتم: پـَـ نه پـَـ هممون از خجالت خیس عرق شدیم
محض خنده
تو آدم ها وجود داره که هر وقت
عینکی را روی میز یا روی چشم
کسی یا هر جای دیگه که باشه
ببینن زود به چشم میزنن و امتحانش
می کنن!
*انکار نکنید همتون حداقل یه بار تو
بچگی در یخچال رو آروم می بستین،
از لای درش به زور نیگا می کردین
ببینین کی چراغش خاموش می شه!
دیر به سر کار می روید خیلی زود می
آید و زمانی که شما زود به اداره می روید
یا دیر می آ ید و یا مرخصی است...!
می میره!
خانوم: خودم می دونم اینو فقط
بگو گیر پلیس می افتم یا نه؟
*معنی چراغ زرد راهنما در دنیا:
از سرعت خود بکاهید و آماده
توقف شوید!
معنی چراغ زرد راهنما در ایران:بدو گاز بده تا قرمز نشده رد بشیم!
*دقت کردین اگه انگشتت با تبر قطع شه،
دردش کمتره تا اینکه با کاغذ بریده بشه!
گرم بزنتت، نام برده الان روی شن
های سواحل جزایر قناری داره آفتاب
می گیره، فکر کنم سوءتفاهم شده به خدا!
حالا مردهای بیچاره
مااااااااااادر
مادر وقتی تو نیستی ![]()
نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها...![]()
مثل همیشه آخر حرفم را و حرف آخرم را
با بغض می خورم![]()
مدتی است لبخندهای خود رادر دل ذخیره می کنم![]()
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست![]()
آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزها ست
اما کسی چه می داند؟![]()
شاید امروز نیز روز مبادا باشد وقتی تو نیستی نه هست های ما
چونان که بایدند نه بایدها . . .![]()
قیصر امین پور
باز خندیدم من
نمونده از تو یادی جز آخرین نگاهات
گاهی میباره بارون به روی رد پاهات
سخته هنوزم مادرنوشتن ترانه
در میان جنگل دشت پر لاله و گل
کاشدر این انبوه سیر می خوابیدم
چرخها می چرخند جاده در حال
گریز ما به همراه مسیر می گذریم
من در ان هنگام قبر خاتون دیدم
یاد ان مادر پیر یاد ان اختر مهر
اشکها را ریختم
هرگز از خاطر من محو نخواهد
شد ان چهره مادر پیر با دو
چشمی نمناک هرگز از یاد
نخواهم برد ان چهره ی خندانش
که کمی از دو چشش بوی غم
می بارید
باز غمناکم من
تا که در راه مناسب امروز
پسرکی سبزی فروش دست
تکانم میداد تا که من خندیدم
با نگاهی بر دشت در کنار
چشمه با صدای نی چوپان اینگاه
باز خندیدم من
چرا رفتی
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!
سلام به محرم
ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر
سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم
به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر
سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش
بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش
سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش
رخداد غدير در ذىالحجه سال دهم هجرى،
تنها يك حادثه تاريخى نيست؛
غدير، تنها نام يك سرزمين نيست،يك تفكر است؛
نشانهاى است از تداوم خط نبوت؛
چشمهاى است كه تا پايان هستىمىجوشد؛
غدير، روز اكمال دين، اتمام نعمت و موجبخشنودى خداست؛
روز بزرگ، روز گشايش و روزتكامل است؛
غدير، نه تاريخ است، نه جغرافيا ونه روايت، بلكه ولايت است؛
پيشوند غدير، رسالت است و پسوندآن، ولايت و امامت.
عید ولایت وامامت بر همه مبارک باد.
مادر
زندگی همچون قطاریست که سر هر ایستگاه می ایستد
و مسافری خسته از آن پیاده میشود ...
این بار این قطار در قلب من توقف کرد.
زندگی یک اول بی آخر است
زندگی کردیم و اما باختیم
کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را
بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را با همین غمها خوش است
با همین بیش و همین کم ها خوش است
باختیم و هیچ شاکی نیستیم
بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم












