سلام به همه اونايي كه به اين كلبه فقيرانه من سر
ميزنن. آخر هفته دارم برا ماه عسل ميرم پابوس امام
رضا (ع) و براي يه مدت طولاني نيستم.اميدوارم كه
به وبلاگم سر بزنيد تا دوباره بيام و به روز كنم.
التماس دعاي فراوان...
سلام به همه اونايي كه به اين كلبه فقيرانه من سر
ميزنن. آخر هفته دارم برا ماه عسل ميرم پابوس امام
رضا (ع) و براي يه مدت طولاني نيستم.اميدوارم كه
به وبلاگم سر بزنيد تا دوباره بيام و به روز كنم.
التماس دعاي فراوان...
این تمام داشته ی من است...
که دست به چادر خاکی مادر (س)بگیرم ....

حضرت موسی (علیه السلام ) در مناجات خود در کوه طور
عرض کرد:
یا اله العالمین (ای معبود جهانیان)
جواب شنید: لبیک (یعنی ندای تورا
پذیرفتم)
سپس عرض کرد: یا اله
المحسنین (ای خدای نیکوکاران ) همان
جواب را شنید.
سپس عرض کرد: یا اله
المطیعین : (ای خدای اطاعت کنندگان ) باز
همان پاسخ را شنید.
سپس عرض کرد: یا اله العاصین (ای خدای
گنهکاران)
سه بار در پاسخ شنید: لبیک ، لبیک لبیک .
حضرت موسی (علیه السلام )
عرض کرد: خدایا چرا، در دفعه چهارم ،
سه بار پاسخم دادی ؟!
خداوند به او خطاب کرد: عارفان به معرفت خود، و نیکوکاران و
اطاعت کنندگان به نیکی و اطاعت خود، اعتماد دارند،ولی گنهکاران
جز به فضل من ، پناهی ندارند، اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه
چه کسی پناهنده شوند؟با تو ام خودشیفته !
برادر شهیدم سینه اش را سپر کرد تا تو در امان باشی
و تو سینه ات را مقابل دشمن برهنه کردی تا خون پاکش را لگد مال کنی .


راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده : آب ، آتش ، خاک ، هوا …
آبی که از تو دریغ کردند
آتشی که در خیمه گاهت افتاد
خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها
و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها …
ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا
یك نفر آقا كنار راننده نشسته بود.
سوار تاكسی شده بود...دخترك خوب و چادری....با رفیقش!
جلوترها كه رسیدند،راننده ایستاد برای مسافری دیگر....كه مرد بود....
نادیده گرفت،مرد،حیا را و دخترك عفافش را...
نشست مرد كنار دخترك باحجابمان!
بودند لحظاتی كنار هم....تا مقصد....
فروخت اندك حجب و حیایش را در كنار آن مرد....
هرچند هیچ نگفتند با هم....هرچند كیفش بود بین او و خودش
باید هزینه كرد برای اسلام...برای اینكه بماند دینت
نگو مجبور شدم...نگو نمی شد دیگر...نگو چند لحظه كه بیشتر نبود
باورم نمی شود این توجیهات بی خودی ...
شیطان"لحظه ای" به باد می دهد همه ی ایمانت را...
داستان هفتاد سال عبادت شیخ را شنیده ای؟هان؟
میشد دربست بگیری...
میشد به راننده گفت: آقا!من می پردازم هزینه ی این مسافر را ولی سوارش نكن!
میشد.....یعنی "باید" بشود كه سرمایه كرد برای اسلام!
اسلامی كه راحت نرسید به من و تو....
خون ها دادند...
جان ها دادند...
سرها بریده شد...
دستی بریده شد...
فرقی شكافته شد...
چادری خاكی شد....
مادری بین در و دیوار.........
برگرفته از صحبتهای حاج آقا ماندگاری


دختر خانم چادری که جلوی موهایش را مثل یک تاج خروس بیرون میآورد واقعا فاجعه است !
دختر خانم چادری ای که صدای قهقهه اش تا ده تا خانه آنطرف تر می رود فاجعه است !دختر خانم چادری که تمام اقوام و خویشانش برایش محرم محسوب می شوند فاجعه است !
دختر خانم چادری که با صورت آرایش کرده از خانه بیرون میرود واقعا فاجعه است !دختر خانم چادری ای که توی عروسی ها می رقصه واقعا فاجعه است !دختر خانم چادری ای که حاضره شب عروسی اش لباس نیمه عریان بپوشد فاجعه است !دختر خانم چادری ای که توی دانشگاه با پسرای همکلاسی اش بگو و بخند داره فاجعه است ! دختر خانم چادری ای که حیا نمی کند که توی تاکسی کنار یک پسره واقعا فاجعه است

بنده من چرا دگر خدا خدا نمی کنی؟
چرا مرا ز سوز دل دگر صدا نمی کنی؟
ریشه دوانده در دلت غفلت و لذت گناه
محبت تو کم شده تسبیح ما نمی کنی؟
مگر خدای دیگری به غیر من گرفته ای؟
که با من غفور تو، دگر صفا نمی کنی؟
مگر ز من چه دیده ای که این چنین بریده ای؟
منتظر تو مانده ام چرا نوا نمی کنی؟
چرا مرا ز خانه ی دلت برون نهاده ای؟
چرا دل شکسته را خانه ما نمی کنی؟
ز فاطمه به سوی تو سلام می رسد ولی
چرا برای مهدی اش کمی دعا نمی کنی؟
برای ناله های تو دل حسین تنگ شده
چرا به روضه اش دگر نمی روی صفا کنی؟
برات کربلای تو به دستهای زینب است
چرا هوای رفتن کرب و بلا نمی کنی؟

چه خوشست من بمیرم به ره ولای مهدی
سر وجان بها ندارد كه كنم فداي مهدي
همه نقدهستی خود بدهم به صاحب جان
كه یكی دقیقه بینم رخ دلگشاي مهدي
نه هواي كعبه دارم نه صفا ومروه خواهـم
كه ندارد این مكانها بخدا صفای مهدی
چه كنم چه چاره سازم كه دل رمیده من
نكندهواي دیگربه جز ازهواي مهدی
من دلشكسته هردم به امید در نشستم
كه مگرعیان ببینم رخ دلگشای مهدی
زن جنــس عجـــیبــی اسـتـــــ !
چــشمــ هــایــش را کــه مــی بنــدی ،
دیــد دلــش بــیشتــر مــی شــود...
دلــش را کــه مــی شــکنــی ،
باران لــطـافتـــ از چــشمــ هــایش ســرازیــر...
انــگار درسـتــــ شــده تــا...
روی عـشـق را کــم کــند...
طعم تنهایی می دهند!
در سايه ي ديوار دلم بنشستم
ديدم كه گلي در ته ديوار شكفت
گفتم تو كدامين گل زيبا هستي
بر قلب و تن و باطن من پيوستي؟
گفتا كه منم عشق حسين و عباس
افسوس فقط وقت محرم تن و جسمم پيداست

مي آيم با شميم زخم لاله
به دستم خون اوراق سه ساله
چهل بار از كتابي سرخ خواندم...
مصيبت نامه ياس سه ساله

كز عمر اصغرش چند شب بيش
نمانده است....

كربلا يعني كه خون آب وضو.با خدا بي واسطه در گفتگو
كربلا يعني هميشه مكتبي.تو حسيني،خواهر تو زينبي
كربلا يعني سراپا جان شدن.در مناي عاشقي قربان شدن
كربلا يعني سر و جان باختن.پل به معذاج شرافت ساختن
كربلا يعني كه عاشوراي خون.موسم انا اليه راجعون
كربلا يعني گل احمر شدن.روي دست باغيان پرپر شدن
كربلا يعني هم آغوش اجل.تلخي مرگش نكوتر از عسل
كربلا يعني بهار تشنگي.شعله بر دل از شرار تشنگي
كربلا يعني چو گل افروختن.پيش آب از تشنه كامي سوختن
كربلا يعني كه در درياي آب.تشنه اما آب كردن را جواب
كربلا يعني فغان و زمزمه.خنجر و حنجر نگاه فاطمه
كربلا يعني عطش يعني شراب.خيمه و طفلان در حال فرار
كربلا يعني كه نيلي رو ماه.صورت طفلان و سيلي آه آه
كربلا يعني كه حق در سلسله.پاسخ اشك غريبان هلهله
كربلا يعني شب و اخت الامام.در نماز اما نماز بي قيام
كربلا يعني كه آيات حكيم.يك زن و هفتاد و دو داغ عظيم
زن مگو زهراي ثاني بود او.در حسين خويش فاني بود او
يك شب بي نافله زينب نداشت.غير ذكر يا حسين بر لب نداشت...
السلام عليك يا اباعيدالله الحسين

گفت پیغمبر به یارای سخن
پیک رب العالمین آمد به من
گفت حیدر را خدا این تحفه داد
بر همه خلق جهان فضلش نهاد

علي در عرش بالا بي نظير است
علي بر عالم و آدم امير است
به عشق نام مولايم نوشتم
چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟

چشمت به نامحرم می افتد ،اگر خوشت نیاید که مریضی !
اما اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو :
«یا خیر حبیب و محبوب صل علی محمد و آل محمد» ؛
یعنی خدایا من تو را می خواهم ، اینها چیه، این ها دوست داشتنی نیستند ،
هر چه نپاید ،دلبستگی نشاید
شیخ رجب علی خیاط

بهشت از دست ِ آدم رفت ، از اون روزی كه گندم خورد
ببین چی میشه اونكس كه ، یه جور از حق ِ مردم خورد!
كسایی كه تو این دنیا حساب ِ مارو پیچیدن
یه روزی هركسی باشن ، حساباشونو پس میدن!
عبادت از سر ِ وحشت ، واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه ِ تسكینه ، پرستیدن تجارت نیست !
سر ِ آزادگی مـُردن ، تـَه ِ دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام ِ دین ، همین آزادگی میشه !
كنار ِ سفره ی خالی ، یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمــی ، یك عمـــر، بهت گندم نشون میدن !
نذار بازی كنن بازم ، برامون با همین نقـشـه
خدا هرگز كسایی رو ، كه حق خوردن ، نمی بخشـه !
كسایی كه به هر راهی ، دارن روزیـتو می گیرن
گمونم یادشون رفته ، همـه یك روز می میرن !
و یک آغوش باز و کمی هم محبت میطلبیم...
چشمانمان به جای آغوش بنده ای
کمی هم دنبال آغوش خدا بگردد
مثل آن مسجد بین راهی تنهایم…
هر کس هم که می آید مسافر است می شکند …..
هم نمازش را، هم دلم را …
و می رود …


اجازه خدا منم اين پايين هستم...
اگه ديدي كمكم كن ديگه خسته شدم!!!!
ولی آیا تا بحال شمرده ای ؟؟؟
برای شروع بگذار از جای دیگر شروع کنیم ،
اول از همه بشمار ، تعداد دلهایی را که بدست آوردی ،
و بعد بشمار ، تعداد لبخندهایی را که بر لب مردم نشاندی ،
و سپس بشمار ، تعداد اشکهایی را که بخاطر همدلی از سر شوق و غم ریختی ،
و سر اخر بشمار تعداد دستهای نیازمندانی که گرفتی و تعداد قدمهایی که در کار خیر برداشتی ،
و همه اینها را که بشماری ، تعداد لبخندهای آن یگانه بدست می آید ...
و تمام ...
جوجه هایت شمرده شد ..
پاییزتون مبارک

سلام.ديگه داريم آماده ميشيم بريم سر خونه زندگيمون....
چند روز ديگه عروسيمه ديگه نمي تونم مطلب جديد بزارم تا بعد عروسي البته ميام نظراتون رو هر روز مي خونم پس نظر بزارين ...
برامون دعا كنيد


يادتونه بچه بوديم مي گفتين انشاالله عروسيتون....
حالا عروسيمونه تشريف بيارين...


وقتی اون روز
تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن و شوهراشون
هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛
آروم تو گوشم گفتی:
«مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم »
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
