اشتباه ...

گاهی انسان ها ازاشتباهات خود در زندگی درس میگیرند اما درس گرفتن از اشتباهات

کافی نیست  بلکه تکرارنکردن همان اشتباهات بس کاری بسیار مهم تر است همانطور که

دانش اموز در کلاس مدرسه   درسی را یاد میگیرد و یک روزی باید امتحان پس

بدهداشتباه هم مانند دانش اموزو درس است... ما زمانی میتوانیم بگوییم از اشتباه خود درس

گرفتیم که دیگر قادر به تکرار ان نباشیم یا لااقل انرا به سود خود تغییر دهیم...

 

همیشه باید این توانایی را داشته باشیم که از اشتباهات خود و یا دیگران در جهت

پیشرفت و تکامل خود استفاده کنیم وگرنه در غیر این صورت ممکن است تاوان سختی

بپردازیم


یارب، غم بیرحمی جانان به که گویم؟
جانم غم او سوخت،غم جان به که گویم؟
خلقی همه با هم سخن وصل تو گویند
من بی کسم،افسانه هجران به که گویم؟

اگر🌺
   نمیتوانی🌺
                    به🌺
                     کسی🌺
                            امید🌺
                                بدهی🌺
                                            نا🌺
                                          امیدش🌺
                                        نکن🌺
                                     اگر🌺
                         شنونده🌺
                      خوبی🌺
                هستی🌺
                راز🌺
          دار🌺
 خوبی🌺
  هم🌺
     باش🌺
              اگر🌺
           نمیتوانی🌺
                       زخمی🌺
                                    را🌺
                                       مرحم🌺
                                   بکنی🌺
                               نمک🌺
                            هم🌺
                   نباش🌺
                 یک🌺
          کلام🌺
  مهربان🌺
باش🌺

0

توبه کردم که قلم دست نگیرم اما

هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد

وخدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد

....


مــواظب خوبی ‌هـایت بـاش..

روزگــــار..

دلســوز ڪسی نیست
از احساس تــو..

چنان تصـویـرے می ‌سـازد
ڪہ هیچ چـراغی
خانہ دلـت را..

روشـن نمی ‌ڪند.!


پيـلہ ڪرده‌ام بہ خيالت !

مگرنہ اينڪــه

هرچہ رافڪـر ڪــنے

جذب مے ڪــنے !

مے دانـم

جذب مےڪــنم �تــــو� را روزے ،

و در دشتِ گل پونہ‌هـاےِ آغوشت

پروانہ مے شـوم !

عوض شدن ....


به تاريخ های روی سنگ قبر نگاه کنید:
تاريخ تولد- تاريخ مرگ


آنها فقط با يك خط فاصله از هم جدا شده اند،
همين خط فاصله كوچك نشان دهنده تمام مدتي است كه ما
روي كره زمين زندگي كرده ايم،
ما فقط به اندازه يك " خط فاصله" زندگي مي كنيم!
و ارزش اين خط كوچك را تنها كساني مي دانند كه به ما عشق ورزيده اند.
آنچه در زمان مرگ مهم است پول و خانه و ثروتي كه باقي مي گذاريم نيست، بلكه چگونه گذراندن اين خط فاصله است.
بياييد به چرايى خلقتمان بيانديشيم
بياييد بيشتر يكديگر را دوست داشته باشيم
دير تر عصباني شويم
بيشتر قدرداني كنيم
كمتر كينه توزي كنيم
بيشتر احترام بگذاريم
بيشترلبخند بزنيم
و به ياد داشته باشيم كه
اين "خط فاصله"خيلی كوتاه است!

چه زیبا میشد...


چه زیبا میشد این دنیا
اگر شاه و گدا کم بود
اگر بر زخم هر قلبی
همان اندازه مرهم بود
چه زیبا میشد این دنیا
اگر دستی بگیرد دست
اگر قدری محبت را
به ناف زندگانی بست
چه زیبا میشد این دنیا
کمی هم با وفا باشیم
نباشد روزگاری که
نمک بر زخم هم پاشیم
چه زیبا میشد این دنیا
نیاید اشک محرومی
زمین و آسمان لرزد
ز آه و درد مظلومی
چه زیبا میشد این دنیا
شود کینه ز دلها گم
اگر بشکستن پیمان
نگردد عادت مردم.

 

تنهایی ...


چند وقتيست
به دنبالِ ڪسی می گشتم
كه شبيه خودِ مـن
يا شبيه غم تـــو

اهل ماندن باشـــــد
اهل يك ماندنِ بي چون و چرا
فارغ از فاصــــله ها.......

 

روز بد....


 بیا و نیمه نگاهی بکن که خسته‌دلم
 یواش گویمت ای آشنا، شکسته‌دلم

....

اونـــــیکه
عشقو به بازے میگیره
شاید درنظرخودش بهترین بازیگره...
ولے یه روز
یه جایــے
یه جورےدلش میشکنه
که
تازه میفهمه اون فیلمــے کـه بازے کـرد نویـسنـده اش خـــــــدابـود!

ﺟﻤﻠﻪ ﻗﺸﻨﮕﯿﻪ :


ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺑﯽ ﺣﮑﻤﺖ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﯾﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﻓﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿـــــــــــــﺖ
ﯾﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺭﺱ ﺯﻧﺪﮔﯿـــــــــــــﺖ
این دو متنه کوتاه ارزشه خوندن داره !!!
عشق انسان را داغ میکند و دوست داشتن انسان را پخته میکند!
هرداغی روزی سرد میشود ولی هیچ پخته ای دیگرخام نمیشود

درد دل لیلی ومجنون


آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای ...
که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم
حالا حق میدهی
در شعرهایم
به همین سادگی بگویم
" دوستت دارم " ؟

 

 

زندگی

زندگي با همه وسعت خويش محفل ساكت غم خوردن نيست!
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست!
اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست!
زندگي خوردن و خوابيدن نيست!

زندگي جنبش جاري شدن است!
زندگي کوشش و راهي شدن است از تماشاگه آغازحيات تا به جايي كه خدا مي داند.

زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف، يادمان باشد اگر گل چيديم،عطر و
برگ و گل و خار، همه همسايه ی ديواربه ديوار همند.



گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌!
پرسیدند : چه می‌کنی؟

پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می‌کنم و آن را روی آتش می‌ریزم…

گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می‌آوری بسیار زیاد است و این آب فایده‌ای ندارد.

گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خدا می‌پرسد: زمانی که دوستت در آتش می‌سوخت تو چه کردی؟

پاسخ می‌دهم: هر آنچه از من بر می‌آمد!

سه چیز:

ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ آﺭﺍﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭ:
#ﻗﺪﻡ، #ﻗﻠﻢ، #ﻗﺴﻢ...
❦✭❦
ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭ:
#ﻟﺒﺎﺱ، #ﺟﺴﻢ، #ﺧﯿﺎﻝ...
❦✭❦
ﺍﺯﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﺎﺭ ﺑﮕﯿﺮ:
#ﻋﻘﻞ، #ﻫﻤﺖ، #ﺻﺒﺮ...
❦✭❦
ﺍﺯﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﻭﺭﯼ ﮐﻦ:
#ﺍﻓﺴﻮﺱ، #ﻓﺮﯾﺎﺩ، #ﻧﻔﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﻥ...
❦✭❦
ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻧﮑﻦ:
#ﻗﻠﺐ، #ﺯﺑﺎﻥ، #ﭼﺸﻢ...
❦✭❦
ﻭ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ:
#ﺧﺪﺍ، #ﻣﺮﮒ، #ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺏ...

تنهایی ام
امشب
که پر است
از غم غربت
آنقــــدر بزرگ است
که در خانه نگنجد
بیــرون زده ام
تا بدرم پرده ی شب را
کاین نعره ی دیوانه
به کاشانه نگنجد

.

امـــــــــــــان

از نبودنــــــــــــــــی

که

هیچ بودنــــــــــــی

جبرانش

نمی کنــــــد

...

این روزهـــــا

انسان هــــــــــــا

دل یکدیگر می درند

بیچــــــــــــاره

گرگ هـــــــــــــــا

که

بیکار نشسته اند

ایـن دنیـــا جاییست كه

وقتي زانـوهایتــ را ازشـدتــ تنـهای بغــل گرفتــه ايے
بـه جـاي همـدردي ، برایــتــ پــول خــرد  مي اندازنــد !!!

 

لبخند

من عاشق اون لبخندم 

لبخندی که هیچوقت نمیبینم 

من از زندگیت میروم و ادمای 

جور وا جور میان تو زندگیت 

بعد از چند سال تو به همه ی ادمای تو زندگیت فکر میکنی 

...

و یک لبخند میزنی 

من عاشق اون لبخندم ...!
...و بعد یاد من میافتی 

متن آهنگ زیبای پوچ ازسیاووش

میگی دلتنگ دستامی شبا سرده

تموم لحظه ها دردن گلا زرده

میگی دلتنگ مهتابی هوا ابره

جدایی بعد من شب هاتو پر کرده

♫♫♫

ما رو خواب می کنه انگار صدای تیک تیک ساعت

همه بغضای دلتنگی فراموش می کنیم راحت

به هم بر می خوریم هر شب عجب دنیای کوچیکی

چه زود گم می کنیم عجب بن بست تاریکی

♫♫♫

تو میدونی و من می دونم و خونه

که این غربت همین امشب رو مهمونه

صبح فردا دوباره هر دومون راضی

از این تکرار بیهوده از این بازی

پی خوشبختی می گردیم پی فردا

میون کاغذ و آهن تک و تنها

♫♫♫

ما رو خواب می کنه انگار صدای تیک تیک ساعت

همه بغضای دلتنگی فراموش می کنیم راحت

 به هم بر می خوریم هر شب عجب دنیای کوچیکی

چه زود گم می کنیم عجب بن بست تاریکی

♫♫♫

تو میدونی و من می دونم و خونه

که این غربت همین امشب رو مهمونه

صبح فردا دوباره هر دومون راضی

از این تکرار بیهوده از این بازی

پی خوشبختی می گردیم پی فردا

میون کاغذ و آهن تک و تنها

تنهایی من ...

چه زیباست به خاطر تو زیستن و  برای تو ماندن  و به پای تو مردن  و به عشق تو سوختن

و چه تلخ و غم انگیز است  دور از تو بودن  برای تو گریستن  و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین  زندگی است

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت  زندگی  چه تلخ و ناشکیباست

کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

و ای کاش   می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد  حرفها را گاه نمی توان گفت

من لحظه های با تو بودن را با اشک هایم تداعی می کنم

و عطر نفسهای  تو را در بند بند وجودم می بلعم

کمی با من مدارا کن ...

کمی با من مدارا کن کمی با من مدارا کن
که خود را با تو بشناسم من گم را تو پیداکن
تو را از شب جدا کردم تو را از قصه آوردم
نمی شد با تو بد باشم نمی شداز تو برگردم
نه از برگم نه از جنگل نه از باران نه از شبنم
نه آن تعمیدیرودم نه آن مریم ترین مریم
منم هم سقف دیروزی که عطر خانگی دارد
که دستانتو را باید به شام سفره بسپارد
کمی به من مدارا کن کمی با من مداراکن
صبوری کن تحمل کن من گم را تو پیدا کن
اگر سختم اگر دشوار اگر سیل مصیبت وار
اگر تلخم اگر بیمار منم از عشق تو بسیار
منم هم خون و هم گریه که بغضش را به دریا داد
که از اوج پریدن ها بر این ویرانه ها افتاد
کمی با من مدارا کن کمی با من مدارا کن
صبوری کن تحمل کن من گم را تو پیدا کن

خیابونا ...

 

از این خیابونا هر وقت رد میشم

دیوونه تر میشم بی حد و اندازه

باور کن این روزا هرچی که میبینم

فکر منو داره یاد تو میندازه

از این خیابونا حیرون و سرگردون

هر روز رد میشم

فک می کنم کم کم دیونه بازی رو

دارم بلد میشم

انگار قدمام به این خیابونا

وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است

انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا

حتی خیابونم از قدما خسته است

***

تو این پیاده رو

بین همین مردم

با اشتباه اما

خیلی تو رو دیدم

این که چرا نیستی

من این سئوال و از

هرکس که میدیدم صد بار پرسیدم

وقتی حواس تو درگیر رفتن بود

بیهوده جنگیدم تو از همون اول

منو نمی خواستی من دیر فهمیدم

انگار قدمام به این خیابونا

وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است

انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا

حتی خیابونم از قدما خسته است