حرف‌هایی برای نگفتن

حرف‌هایی هست‌ برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی‌گوییم..
و حرف‌هایی هست برای نگفتن، حرف‌هایی که هرگز‌ سر‌ به ابتذال گفتن فرود نمی‌آورند. حرف های شگفت زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه ماورایی هرکس به اندازه حرف‌هایی است که برای نگفتن دارد،

حرف‌های بی‌تاب و طاقت‌فرسا، که هم‌چون زبانه‌های بی‌قرار آتش‌اند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند؛
کلماتی که پاره‌های بودن آدمی‌اند.
اینان همواره در جستجوی مخاطب خویشند، اگر یافتند، یافته می‌شوند و در صمیم وجدان او آرام می‌گیرند..
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند..
و اگر او را گم کردند، روح را از درون به‌ آتش می‌کشند و دمادم، حریق‌های دهشتناک عذاب بر می‌افروزند.

دکتر علی شریعتی

 

لبخند بارانی

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و برمی‌گشت، با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان ابری بود، دختر بچه طبق معمول همیشه، پیاده به سوی مدرسه راه افتاد. بعدازظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت طوفان و رعد و برق شدیدی گرفت.

مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیلش به دنبال دخترش برود، با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد، اواسط راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده می‌شد، او می‌ایستاد، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.

زمانی که مادر اتومبیل خود را کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همین‌طور بین راه می‌ایستی؟ دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ به نظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!

یادمان باشد هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی، خدا کنارمان است؛ پس لبخند را فراموش نکنیم!

پروانه

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد، شخصی نشست و ساعت‌ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی‌تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص خواست به پروانه کمک کند و با یک قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.

پروانه به راحتی از پیله خارج شد؛ اما جثه‌اش ضعیف و بال‌هایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و پرواز کند؛ اما نه تنها چنین نشد و برعکس، پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست پرواز کند.

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر می‌کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می‌شدیم؛ به اندازه کافی قوی نمی‌شدیم و هرگز نمی‌توانستیم پرواز کنیم.

 

 

فقط بخند

به نظرتون به مقصد میرسه؟؟ یه فاتحه واسش بدین بهتره...

عکس های فقط محض خنده ! (65)

فرهنگ استفاده از توالت عمومی!

عکس های فقط محض خنده ! (65)

به نفر آخری دقت کنید اگر از برخوردش با زمین نمیره حتما از فشار ناگهانی نفر وسطی هوالباقی خواهد شد !

عکس های فقط محض خنده ! (65)

میگن هیتلر با این سیبیلاشو ردیف میکرده!

عکس های فقط محض خنده ! (65)

ماشاا... این در آینده یه چیزی میشه جووونم تقلب

عجیب ترین روش های تقلب در امتحان ( تصویری)

جان مادرت نکن....

تصاویر خنده دار و جالب (75)

منبع سایت زیبا و خوسکل تکناز

مدرسه.دوستم.خنده

سلام سلام سلام

اول مهره شروع مدارس و بهتون تبریک میگم

وااااااااااای چقدر حال کردم امروز رفتم مدرسه

ایشاا... به شوما هم خوشبگذره و تو درساتووووون موفق باشین


چند روز پیش آبادان بودم و رفتم پیش دوستام و دلتنگیم برطرف شد

آخخخ چه احساس خوبی داشتم وقتی کنارشووون بودم خدایا دمت گرم

علی جوووووووووونمم دیدیم


کاملا واقعی

رفته بودم آبادان

با خواهرم رفتم اداره ی پست که تاییدیه ی تحصیلیشو بگیریم

یه پسره اومده بم میگه باید چیکا کنم؟؟

منم بش گفتم برو یه فرم بگیر با کپی مدرکه پیشت بده بهشووون

آقا این رفت فرم گرفت دوباره اومد پیشم

دوباره بهم میگه با این فرمه چیکا کنم؟؟

آخه من چی بش بگم بیا قیافمو توش نقاشی کن.. بابا برو مشخصاتتو توش بنویس هی وای من

ببین با کیا شدیم 75 میلیون نفر...

عکسم در مسجد جمکران

راستی اینم عکسم تو مسجد جمکرانه خیلی حال داد...

نامه ای از یک دوست...

امروز صبح که از خواب بیدار شدی نگاهت می کردم

امیدوار بودم که با من حرف بزنی حتی برای چند کلمه

نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگیت افتاد از من تشکر کنی

اما

متوجه شدم که خیلی مشغولی ، مشغول انتخاب لباسی که میخواستی بپوشی

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی

فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری بایستی و به من بگویی "سلام"

اما تو خیلی مشغول بودی...

یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یه ربع ساعت ، کاری نداشتی

جز نشستن روی یک صندلی

بعد دیدمت که از جا پریدی خیال کردم میخواهی چیزی به من بگویی

اما

تو به طرف تلفن دویدی

و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم

با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری

بعد از انجام دادن چند کار تلویزیون رو روشن کردی

نمیدونم تلویزیون رو دوست داری یا نه؟

تو هر روز مدت زیادی رو جلوی آن میگذرونی در حالی که درباره هیچکدومش فکر نمیکنی

بازم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو همچنان غرق در تماشای تلویزیون بودی

موقع خواب شد

فکر کنم خیلی خسته باشی

بعد از آنکه به تمام اعضای خانوادت "شب بخیر" گفتی  به رختخواب رفتی و فورا به خواب رفتی

نمیدانم که چرا به من "شب بخیر" نگفتی

اما اشکال نداره آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی صورتت را که خسته ی تکرار یکنواختی های روزمره بود

عاشقانه لمس کردم

چقدر مشتاقم که به تو بگویم: چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی..

احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم

پیش از آنچه که تو فکرش را می کنی

من آنقدر دوستت دارم که هر روز  منتظرت هستم

منتظر یک سر تکان دادن

یک دعا

یک فکر

یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید

خیلی سخته مکالمه ای یک طرفه داشته باشی

خوب

من بازم سراسر پر از عشق منتظرت هستم

به امید آنکه شاید فردا کمی به من وقت دهی.                            پایان

 

بله بعضی هامون خیلی وقته خدا رو فراموش کردیم

خدا همیشه حواسش به ماست هیچوقت تنهامون نمیزاره

و چه زیباست این جمله "من به خدا اعتماد دارم"

 

جدایی..

خیلی فکر کردم که چی بنویسم اما هیچی به ذهنم نرسید..

واسه همین تصمیم گرفتم یه بار جدی بنویسم و نوشتم :

من امسال از آبادان اومدم اصفهان (واسه زندگی).

و اسه همین از دوستای خوبم جدا شدم

خیلی سخته 

هر وقت به خاطره هایی که باهاشون ساختم فکر میکنم بغض گلمو میگیره..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خیلی دوسشون دارم خیلی

کاش دوباره ببینمشون...

"میدانم تمرین جدایی است، بازی قایم باشک..."

من و طوطی!

من: چه طوطی خوشگلی!

طوطی: چه طوطی خوشگلی!

من: هیس!

طوطی: هیس!

من: من یه گاگولم!

طوطی: تو یه گاگولی!

من:تو خوشگلی!!

طوطی: مرسی گاگول!!!

هی وای من..!!

به سلامتی همه ی دخترای ایران...

میدونی مشکل همه ی دخترای ایرانی چیه؟؟؟

.

.

چیه؟؟ دخترای ایرانی هیچ مشکلی ندارن!! گلن ..عشقن...

مردیم اینقد ضد دخترا گفتیم والا یه بارم تعریف کنیم...     دنیا ۲ روزه...

به سلامتی همه ی دخترای ایرونی

اسن 1 وذیه...

نشستیم تو تاکسی راننده میپرسه: کجا تشریف میبرین؟؟ دختر عموم میگه میریم شال بخریم...!!

داشتم یه بابایی ر ونصیحت میکردم آخر سر برگشت بهم گفت: تو که لالایی بلدی چرا باغچه خودتو بیل نمیزنی..هی وای من..!!!

دیوار پشت کوچمونو تازه رنگ کرده بودن کنارش نوشته بودن(( لطفا روی دیوار چیزی ننویسین)) بعد یکی اومده با اسپری روش نوشته(( چشم داداش شوما جون بخواه...!!!))

دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنا کنم؟؟ میگم: پ ن پ بزار آهنگ تایتانیک بزارم آروم غرق شو..!!

پسر خالم تو خواب خوروپوف میکرد.خواهرم بهم میگه: یعنی داره خوروپف میکنه؟؟ میگم: پ ن پ داره کانکت میشه ولی چون تو محل ما ای دی اس ال نمیدن از دایل آپ استفاده میکنه!!!

 

عثن یه وزیه...!!!

یه شب آنجلینا جولی اومد تو خوابم از اون شب به بعد خوابم فیلتر شده..!!

یعنی ضرر اقتصادی که من با پسته خوردن به مامانبزرگم زدم آمریکا طی تحریما به ایران نزده بود..!!

به فروشنده میگم شلوار براق نمیخوام.میگه الان تو نور براق شده. منم که تو غار زندگی میکنم خیالم راحت شد..!!!

تو اتوبوس یه پیرمرد اومد.من پا شدم بشینه گفت: یعنی بشینم؟؟ گفتم: پ ن پ پا شدم با هم قدم بزنیم!!

دیروز وسایل ماهیگیریمو برداشتم ریختم تو قایق برم دریا. سرباز اسکله میگه میخوای بری ماهیگیری؟؟ میگم:پ ن پ خبر دادن تایتانیک غرق شده برای نجاتشون میرم..!!!

عثن یه وزیه...