سلام از امروز قول دادم دیگه همون دختر بیخیال قدیم باشم ناراحتی و استرس و حرف این ڵون و بزنم کنار و زندگی کنم خیلی خوشحالم دوستت دارم خداااااااااا

دلم گرفتە

سلام امشب خیلی دلم گرفتە نمیدونم مدتیە خیلی ناراحتم صبحا بیدار میشم استرس دارم احساس تنهایر میکنم

شوهر خان هم مشغول کارای خودشه اونم هزار مشغلە دارە بهش هیچی نمیگفتم تا امشب گفت مدتیە خونە رو ول کردی نمی رسی بهش منم ناراحت شدم میدونم منظوری نداشت اما انگار من منتظر بودم زدم زیر گریە

سە ماهە تو یه شهر غریب بی اشنا هیچ جا نرفتم واقعا دلم گرفتە بود

ای خدا خودت مواظبم باش از دل تنگی بیرون بیام امین

امشب شب خوبی نبود

 

خیلی استرس دارم خدا خودت کمکم کن خوب شم

نقشه خواهر شوهر

سلام مدتی خیلی استرس دارم همشم این خونوادە شوهری هستن یه ذرە رعایت نمیکنن

عید فطر بود ما هم طبق معمول رفتیم خونە پدر شوهر دیدیم خواهر شوهره هم اونجاس با بچە ها و شوهرش خلاصە تبریک و روروسی و اینا خوش گذشت تا عصر یهو مادر و دختر هوس کردن خونە تکونی کنن گفتن همه جم شدیم فردام تعطیلە منم خیلی زورم اومد اخە اونا حتی یە سر سوزن واسە من کاری نکردن هیچی نگفتم فردا 9ونیم پا شدم دیدم دو خواهر تو حیاط دارن میشورن منم حالم گرفتە بود سلام کردم و دست و صورتم و شستم رفتم اشپزخونە صبحونە با بچە ها خوردم و اشپزخونە رو مرتب کردم ظرفارو شستم بعد اومدم بیرون گفتم خدا چکار کنم از یە طرف خیلی وحشتاک خونە بهم ریختە بود از یە طرفم وقتی یاد کاراشون میافتادم و هوام خیلی گرم بود الان با سیاست تو عید اونم شروع کردن منم بە شوهری گفتم کمک نمیکنی گفت نە گفتم پس بریم خونە مادر شوهر اخما تو همخاهر شوهرهیچی هم نگفتن خدایی

لاصە رفتیم اما الان بعد یە هفتە هنوز استرس دارم چە کاری کردم از طرفی وقتی یاد کاراشون میافتم اصلا ناراحت نیستم میدونم چکار کنم خوب شم تاحالا اینقدر بد نبودم

اولین شب نوشتن

سلام الان ساعت1:05نیت ایشاللە فردا مینویسم