قایق خالی!!

 

وقتی جوان بودم قایق سواری را خیلی دوست داشتم. یک قایق کوچک هم داشتم که با آن در دریاچه قایق سواری می کردم و ساعت های زیادی را آن جا در تنهایی می گذراندم .
 روزی بدون آن که به چیزی خاصی فکر کنم، نشستم و چشم هایم را بستم .شب ,خیلی قشنگی بود.در همین زمان قایق دیگری به قایق من بر خورد کرد.
 عصبانی شدم و خواستم با شخصی که با کوبیدن به قایق آرامش من را بر هم زده بود، دعوا کنم؛ ولی دیدم قایق خالی است.
 کسی در قایق نبود که با او دعوا کنم و عصبانیت خودم را به او نشان دهم.

چطور می توانستم خشم خودم را تخلیه کنم؟
هیچ کاری نمی شد کرد. دوباره نشستم و چشم هایم را بستم ,عصبانی بودم..
در سکوت شب کمی فکر کردم ,قایق خالی برای من درسی شد.... 

از آن موقع اگر کسی باعث عصبانیت من شود ,پیش خودم می گویم: 

"این قایق هم خالی است!"

 

لزوم بروز رسانی خود...!

ﺩاﺳﺘﺎﻧﻲ ﻛﻮﺗﺎﻩ وخواندنی...

مردی قوی هیکل در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند.
روز اول ۱۸ درخت برید. کارفرمایش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد.
روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد، ولی ۱۵ درخت برید.
روز سوم بیشتر کار کرد، اما فقط ۱۰ درخت برید. به نظرش آمد که ضعیف شده است.
پیش کارفرمایش رفت، عذر خواست و گفت:

 نمی دانم چرا هر چه بیشتر تلاش من کنم، درخت کمتری می برم!
کارفرمایش پرسید: آخرین بار کی تبرت را تیز کردی؟
او گفت : برای این کار وقت نداشتم، تمام مدت مشغول بریدن درختان بودم!      

******************************
راز موفقيت در زندگي همين نكته هاي ظريف است، فكر، جسم، روح بايد به روز شوند.
پس برای بروز رسانی خودتان وقت صرف کنید.

تقوا یعنی...

روزت خجسته معلم من!

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

معلم گرامی از تو تشکر میکنم

و از اینکه بهترین راه را برای ساختن امروزمان نشان دادی

 

ممنون از همه معلمای عزیزم که در طول این 12 سال تحصیلی بهم علم دانش و آموختن دست تک تک شون میبوسم.

میلاد آقا مرتضی علی و روز پدر خجسته باد...

ميلاد مرتضي اسدالله حيدر است
جشن ولادت علي(ع) آن مير صفدر است
زوجي براي فاطمه حق آفريده است
اين زادروز همسر زهراي اطهر است

ولادت حضرت علی(ع) مبارک

 

الحمدلله

خدایا
بامداد امروز هم از خواب برخاستم و دیدم میزان سلامتی ام بیشتر از کسالتم است.
خوشبخت تر از میلیون ها نفر دیگری هستم که در همین هفته جان می سپارند.
هیچ چیزی امنیت و آرامش را تهدید
نمی کند.
درد و گرسنگی احساس نمی کنم.
شکنجه و رنج و تنهایی و زندان ندارم.
خوراک برای طعام،
پوشاک برای بدن،
جایی برای خواب،
دارای سرپناه،
با آبرو،
آبی برای نوشیدن،
لذتی برای عمر،
عمری برای زندگی،
زیستنی برای تجربه،
تجربه ای برای پیروزی،
موفقیتی برای غرور،
غروری برای بالندگی،
بالندگی برای دوست داشتن ،
دوست داشتنی برای ایمان،
ایمانی برای سپاس،
سپاسی برای تو...
پس خدایا مگر می شود تو را شکر نگفت. می شود تو را داشت و چیزی کم داشت؟ راستی کسی که تو را ندارد چه دارد و او که تو را دارد چه کم دارد؟
خدایا سپاس ،سپاس، سپاس از این همه نعمت که بر من ارزانی داشته ای!
خدایا آنم ده که آنم به...

مذاکرات ۱+۱

��مذاکرات 1+1 ✨من و خدا✨

��خدایا . . .
من لذت گناه را ترک میکنم، . . .
در مقابل تو تحریم لذت مناجات را از من بردار

��خدایا . . .
من کسانی که تو دوستشان نداری را ترک میکنم
و درمقابل تو لذت با خود بودن را به من بده. . .

��خدایا . . .
من پناهگاه شیطان را ترک میکنم و تو در مقابل پناهگاه امن خودت را به من بده. . . .
امروز روز اول مذاکره است. . .

��خدایا . . .
برای شفاف سازی گام اول را من برمیدارم و
سانتری فیوژهای گناه را که شیطان در وجودم برپا کرده یکی یکی و با کمک تو از کار می اندازم . . .

��خدایا. . .
هسته ی درونی ام را خودت غنی سازی کن،
در کنار این که معترفم . . .
"و ما توفیقی الا بالله"
در عین حال معتقدم . . .

♻آدم شدن حق مسلم ماست♻


��سلامتی و تعجیل در امر فرج مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات��

شهدا را یاد کنیم

تاريخ تولد:12/1/1334نام پدر: علي اكبرتاريخ شهادت: 17/12/1362محل تولد: اصفهان / شهرضامحل شهادت: جزيره مجنونطول مدت حيات:28 سالمزار شهيد:گلزار شهداي شهرضابه روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای‍ معلّی و زیارت قبرسالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش كربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.محمد ابراهیم درسایه محبّت‍ های پدر ومادر پاكدامن، وارسته و مهربانش دوران كودكی را پشت‍سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق‍العاده‍ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت. هنگام فراغت از تحصیل بویژه در تعطیلات تابستانی با كار وتلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست مي‍آورد و از این راه به خانواده زحمتكش خود كمك قابل توجه ای مي‍كرد. او با شور ونشاط و مهر و محبت و صمیمیتی كه داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید.پدرش از دوران كودكی او چنین مي گوید: « هنگامی كه خسته از كار روزانه به خانه برمي‍گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگي ها و مرارت ها را از وجودم پاك مي‍كرد و اگر شبی او را نمي دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث مي‍شد كه از مادرش با اصرار بخواهد كه به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره‍ ها كمك كند. این علاقه تا حدی بود كه از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت كتاب ‍آسمانی قرآن را كاملاً فرا گیرد و برخی از سوره‍ه ای كوچك را نیز حفظ كند.دوران سربازی:در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه‍ تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرك تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخ ‍ترین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشكر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.ماه مبارك ‍رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفكر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد كه آنها هم اگر سعی كنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، مي‍توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشكر، وقتی كه از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده‍ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل كنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی مي‍كردند برایم گواراتر از این بود كه با چشمان خود ببینم كه چگونه این از خدا بي‍خبران فرمان مي‍دهند تا حرمت مقدس ‍ترین فریضه دینمان را بشكنیم و تكلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفكر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از كتب ممنوعه (از نظر ساواك) دست یابد. مطالعه آن كتاب‍ها كه مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم مي‍شد تأثیر عمیق و سازنده‍ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش كمك شایانی كرد. مطالعه همان كتاب‍ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد كه ابراهیم فعالیت‍ های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز كند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.دوران معلمی:پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا كرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام ( رحمت الله علیه ) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی مي‍كرد تا در محیط مدرسه و كلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام ( رحمت الله علیه ) و یارانش آشنا كند.او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و كسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد كه چندین نوبت از طرف ساواك به او اخطار شود. لیكن روح بزرگ و بي‍باك او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندك تزلزلی پی مي‍گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ‍ای غفلت نمي‍ورزید. با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد مي‍كرد.سخنراني‍های پرشور و آتشین او علیه رژیم كه بدون مصلحت اندیشی انجام مي‍شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای كه او شهربه شهر مي‍گشت تا از دستگیری درامان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی كه درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت كرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سكنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عكس العمل نشان مي‍دادند و ابراهیم احساس كرد كه برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد.بعد از بازگشت به شهر خود در كشاندن مردم به خیابان‍ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و كوشش خود را افزایش داد تا اینكه در یكی از راهپیمایي‍های پرشورمردمی، قطعنامه مهمی كه یكی از بندهای آن انحلال ساواك بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشكر معدوم «ناجی»، صادر گردید. مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند كه این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس وقیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال مي‍كرد تا اینكه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ( رحمت الله علیه ) ، به پیروزی رسید.فعالیت های پس از پیروزی انقلاب:پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی كمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله كسانی بود كه سپاه شهرضا را با كمك دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشكیل داد. درایت و نفوذ خانوادگی كه درشهر داشتند مكانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل كردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندي‍ها را رفع كردند.به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی كه مجموعه سپاه سازمان پیدا كرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت. به همت این شهید بزرگوار و فعالیت‍های شبانه‍روزی برادران پاسدار در سال 58، یاغیان و اشرار تاطراف شهرضا كه به آزار واذیت مردم مي‍پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاكسازی گردید.

بهترین ها

شیرین ترین توت ها ، پای درخت میریزد در حالی که ما برای چیدن توت های کال ، چشم به بالا ترین شاخه ها دوخته ایم...

"این است حکایت ندیدن بهترین ها"

برای صدقه دادن، توي جیبهایمان بدنبال کمترین مبلغ (سکه) میگردیم..!
اونوقت ازخداوند بالاترین درجه نعمتها را هم میخواهیم...!!
چه ناچیز می بخشیم..
وچه بزرگ تمنا میکنیم...!

بهترین یار مهدی‏(عج‏)‏

مهدی که در ملک بقا‏*‏صاحب زمان است‏*‏‏~‏‏*‏یادش چراغ‏*‏سینه مستضعفان است‏*‏الهم عجل لولیک الفرج‏*‏