خاطراتم
آخر من هنوز از گوشه کنار آن خاطراتم را جمع نکرده ام
آخر من هنوز از گوشه کنار آن خاطراتم را جمع نکرده ام
ﺍﻭّﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
ﮐﻪ ﺍﺭﺍﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻣّﺎ
ﺍﻭّﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﮔﺮﯾﻪ
ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ
يه آينه به من بديد
تا خودمو پيدا كنم
كليدي ميخام كه با اون
َ قفل دلم رو وا كنم
بمن اگه نگا نكني
اگه اسممو صدانكني
ميشم گريه مث بارون
از دريچه ناودون
ميام تو باغچه خونت
ميشم غنچه ميام بيرون
آرزوي براورده شده اي ندارم
همش تو ارشيو اتاق بايگاني خدا مونده داره لاي زونكن خاك ميخوره
دل آدم... چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...
به یک احوالپرسی ساده...
به یک دلداری کوتاه ...
به یک "تکان سر"... یعنی تو را می فهمم ...
به یک گوش دادن خالی... بدون داوری!
به یک همراهی شدن کوچک ...
به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...
به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"
به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه !
به یک وقت گذاشتن برای تو...
به شنیدن یک "من کنارت هستم "...
به یک هدیه ی بی مناسبت ...
به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...
به یک غافلگیری ... به یک خوشحال کردن کوچک ...
به یک نگاه ...
به یک شاخه گل...
دل آدم گاهی چه شاد است ...ََ
به یک فهمیده شدن درست !
به لبخند!
به یک سلام !
به یک تعریف... به یک تایید به یک تبریک ...!!!
و
ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم هم دریغ میکنیم و
تمام محبت و دوست داشتن مان را گذاشته ایم کنار تا به یک باره همه آنها را
پس از مرگ نثار هم کنیم ...َ
حــال و روز زنــدگــی مـن را ،
وقـتــی نبـاشـی یــک کـلمه تــوصیــف می کنــد
الـفـــاتحه…
همه بـدهی هایم را هم که صاف کنم بــه دل خــود مدیون می مانم
برای تمام دلم می خواست های بی جواب مانده اش …