عادت ندارم درد دلم را ،
به همه کس بگویم ..! ! !
پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم.. ،
تا همه فکر کنند . . .
نه دردی دارم و نه قلبی

عادت ندارم درد دلم را ،
به همه کس بگویم ..! ! !
پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم.. ،
تا همه فکر کنند . . .
نه دردی دارم و نه قلبی


هی غریبه...
رو کسی دست گذاشته ای که همه ی دنیای من است...
بی وجدان آنقدر راحت به او نگو عزیزم!!!
می خــــــــواهـــــــــم بـــــه یاد مـــن
باشــــــــی اگـــــــــــر تــــو به یاد من باشی
عین خــــیالم نیست که هـــــمه فراموشم کنند.......................!


مادرم ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺁﻭﺍﺯ !
ﻋﻘﺎﯾﺪﻣﺎﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ !
ﺍﻭ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﻨﻢ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ !
ﺧﺪﺍﯼ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻭ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻗﺪﯾﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ !
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻧﯿﺎﺯﻡ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺗﻢ ﺍﺳﺖ ﻭﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﺎﻣﻞ ﺗﺮ ﺍﺯﺩﯾﺮﻭﺯ ﺍﺳﺖ!
ﺍﻭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺞ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ !
ﻣﻦ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩﻡ!ﺩﺭ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺑﻐﺾ ﻫﺎﯾﯽ ﭘﺮﺍﺯ
ﺍﺷﮏ ، ﺩﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ! ﺩﺭ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﻪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ !
ﺍﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺧﺪﺍﯾﺶ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ !
ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺧﺪﺍﯾﻢ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ !
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ...
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺍﻭ !
ﺩﯾﻦ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺍﻭ!

خسته تر از آنی که خیانت کنم
تنهایم؛
تنها تر از آنی که عاشق شوم
![]()
![]()
![]()

دوست پسر خوبه ولی نه واسه خواهر
مانتو کوتاه و تنگ خوبه ولی نه واسه خواهر
مهمونی رفتن خوبه ولی نه واسه خواهر
لب پرتز خوبه ولی نه واسه خواهر
لباس باز و ....... خوبه ولی نه واسه خواهر
مشروب خوردن خوبه ولی نه واسه خواهر
تا 12 شب بیرون بودن عادیه ولی نه واسه خواهر
پسرهای روشن فکر دو نوع هستند یا خواهر ندارن
یا همه چیز واسه دوست دخترشون خوبه
به خواهرشون که میرسه فرق میکنه

راستی خدا
دلم هوای دیروز را کرده
هوای روزهای کودکی را
دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم
آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد
دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم
الفبای زندگی را
میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند
دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان
هر چه میخواهید بکشید
این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو
دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم
آن را نچینم
دلم میخواهد …
می شود باز هم کودک شد؟؟
راستی خدا!


گفتی بازی برد و باخت دارد …
ولی زبانم بند آمد بگویم که من بازی نکردم ؛ من با تو زندگی کردم !
.لعنتی



دل درد گرفته ام ان قدر که فنجـــــــــــــــــــان های قهــــــــــــــــــــــــــــوه را سرکشیده ام
امـــــــــــــا…
تو تــــــــــــــه هیچکدام نبودی…

همه می گویند “سخت گیر”م!
راست می گویند
همین است که انقدر “سخت”
به تو “گیر” داده ام . . .

درد می کشم ، درد !
هم تلخ است هم ارزان
هم گیراییش بالاست !
هم اینکه تابلو نمی شوم و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد
ناباب نبود ،
اتفاقا باب باب بود فقط نگفته بود که
ماندنی نیست ، همین . . .

از بعضی ادمها خاطره میماند
از بعضی های دیگر هیچ
خاطره ساختن لیاقت میخواهد.

از تمام زمین یک خیابان را…
و از تمام تو…
یک دست که قفل شود در دست من…
از خدا خواستم، نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نكني و ببيني كه سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري تنهايي. ولي اكنون تو رفته اي ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من اين است كه من شاهد رفتن تو هستم....
پایین بیایی ...
بی فایده است ؛
من تو را همین جا
میان بازوانم ، در آغوشم می خواهم ...
با یک بوسه...
در سرزمین ـ تن ـ من خبری از دموکراسی نیست ...
گاهی دلم می خواد
بهانه های الکی بگیرم...
به هوای آغوش تو...
شانه های تو...
که بعد، تــو
آرام...
خیلی آرام...
در گوشم زمزمه کنی:
ببین من عاشقتــــــــــــــــــــــم...♥