دلمون خوشه پسریــــــــــــــــــم...

بیچاره پسرا...

اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با کی قرار داری؟ اگه لباسهای معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری!

اگه زیاد بگن دوستت دارم . میگن باز چه نقشه ای تو سرته اگه نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه ای وسطه!

اگه زیاد بهتون زنگ بزنن میگن اعتماد نداری اگه یه مدت زنگ نزنن میگن سرت خیلی شلوغه!

اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق شدی!

اگه شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی اگه شام نخوان میگن چی کوفت کردی!

اگه درس بخونن میگن خرخونی. اگه نخونن میگن چقدر خنگی. چه جوری دانشگاه قبول شدی؟

اگه خودکار استادو که افتاده زمین بدن دستش میگن چاپلوسی. اگه ندن میگن بی ادبی.

اگه سر کلاس به دخترا سلام کنن میگن عاشق شده. اگه نکنن میگن اینو ببین چه غربتیه. انگار از پشت کوه اومده! یا میگن انگار آسمون سوراخ شده و این افتاده پایین!

خلاصه از اول تاریخ بشر پسرا بدبخت بودن  :d

md.A

OoOoOoOo

ﯾﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﺭﻓﯿﻘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ . ﻫﺮ
ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﻮﺏ ﯾﺎ ﺑﺪﯼ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﺭﻓﯿﻘﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺧﯿﺮﯼ ﺩﺭﺵ
ﻫﺴﺖ . ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻥ ﺷﮑﺎﺭ . ﻃﯽ ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺩﺳﺖ
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ .
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﻓﯿﻘﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﯾﻪ ﺧﯿﺮﯼ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ ﻫﺴﺖ .
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﻢ ﻗﺎﻁ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﭼﻪ ﺧﯿﺮﯼ ﻭ ﺭﻓﯿﻘﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﺯﻧﺪﺍﻥ .
ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﯿﺮﻩ ﺷﮑﺎﺭ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﮔﯿﺮ ﯾﻪ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﺍﺩﻡ ﺧﻮﺍﺭ
ﻣﯿﻔﺘﻪ . ﺍﺩﻣﺨﻮﺍﺭﻫﺎ ﻣﯿﺒﻨﺪﻧﺶ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﻮﺭﺩﻧﺶ ﺭﻭ
ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﻦ ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻩ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﻪ ﻣﯿﺸﻦ .
ﺍﻭﻧﺎ ﯾﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﻘﺺ ﻋﻀﻮﯼ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﺮﻥ ﺑﺨﻮﺭﻧﺶ ﻫﻤﻮﻥ ﻧﻘﺺ ﮔﺮﯾﺒﺎﻧﮕﯿﺮ ﺍﻭﻧﺎﻡ ﻣﯿﺸﻪ .
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺭﻭ ﺍﺯﺍﺩ ﻣﯿﮑﻨﻦ .
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﯾﺎﺩ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﻭ ﻣﯿﺮﻩ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭﺵ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻤﺖ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺣﻖ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﻗﻄﻊ ﻧﺸﺪﻩ
ﺑﻮﺩ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻥ ... ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻨﻢ ﯾﻪ ﺧﯿﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ
ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯽ ﺯﻧﺪﺍﻥ . ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﭼﻪ ﺧﯿﺮﯼ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺍﺫﯾﺖ ﮐﺮﺩﻡ
ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ... . ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻧﻤﯿﺮﻓﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻦ ﮐﻪ

ﻧﻘﺺ ﻋﻀﻮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺍﺩﻣﺨﻮﺍﺭﻫﺎ ﻣﻨﻮ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻥ

sInA

دوســــــــــــــــــــــــــــــت

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌!

پرسیدن : چه می‌کنی؟

پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می‌کنم و آن را روی آتش می‌ریزم…...

گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می‌آوری بسیار زیاد است و این آب فایده‌ای ندارد.

گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که وجدانم می‌پرسد: زمانی که دوستت در آتش می‌سوخت تو چه کردی؟

پاسخ می‌دهم: هر آنچه از من بر می‌آمد!!

sInA

حسین جانم ♥ ♥ ♥ ♥ ♥


وقتی برای گریه دلم تنگ می شود، لب با دم "حسین" هماهنگ می شود
ای بهترین بهانه برای گریستن، بی تو حنای گریه چه بی رنگ می شود
جز در مسیر هیئت تو پا نمی نهم، وقتی دلم بری گریه تنگ می شود
ایام سوگواری سیدالشهدا بر همه شیعیان تسلیت باد
sInA

.....

ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺷﺮﻭﻉ ﻭ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﮐﻼﺱﻫﺎ ﺭﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﻪ ﻧﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ 

 ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﻭﺭﻭﺩﯼﻫﺎﯼ 92 ...


md.A

بـَخـشی از دیالوگ فیلم مورد علاقـه مـَن [لـئون]

مـاتـیـلدا:لـئون مـَن فکر می کـُنم یه جورایـی دارم عـاشقـت مـی شـم...می دونی اولـین بـارمـه.

لـئون:اگـه تا حالا عاشـق نشـُدی چطور می دونی که این عشـقـه؟

مـاتـیـلدا:چـون احساسش می کـنم

لـئون:کــُجـا؟

مـاتـیـلدا:تو شــِکـَمم...ایـنـجـا گـرمـه

(sina)



AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

والاااااااااااااااااااااا... :دی


مکالمات رد و بدل شده بین دو دانشجو :
پسر :
میتونم جزوه تونو واسه کپی بگیرم ؟
دختر :
از این مسخره بازیا خوشم نمیاد, حرفتو رک بگو !
پسر :
من نمیومدم سر کلاس حقیقتش , اینه که دست به دامن شما شدم
دختر :
بهتر نیست منو دعوت به یه قهوه بکنید؟
پسر :
واسه چی؟ خوب الان کپی میگیرم میدم , زیاد طول نمیکشه
دختر :
خوب باشه , قبول می کنم
پسر :
حالا میشه جزوه تونو بدید کپی بگیرم؟
دختر :
من که قبول کردم دیگه , نمی خواد سر این لوس بازیا بیفتی تو خرج ...
و بدین سان دانشجوی پسر آن درس سه واحدی رو افتاد .

تحريم؟؟؟!!!!!!!

هییییی !

یادش بخیر دبستان ( تا کلاس سوم ) ک بودیم اگه نوزده میگرفتیم برای این ک گریه نکنیم بمون

میگفتن نوزده برادر بیسته ولی نمیدونم چرا تو دانشگاه  ۹٫۷۵ برادر ۱۰ نیست...

مثل اینکه تحریما روی برادریشون تاثیر گذاشته...!!

 

آدم ات مي شوم...

"آدم" ات

می شوم

 اگر با هر سیبی وسوسه نشوی...

http://www.akhbargoo.com/wp-content/uploads/2012/10/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%A7.jpg

بدون شرح...


در زندگی تان! نقش نیشهای مار " ماروپله" را بازی نکنید...

شاید دیگر توان دوباره بالا آمدن از نردبان را نداشته باشد،

همان کس که به شما اعتماد کرده بود ...

قدر شناسی...

اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت ، دلگیر مباش که نه تو گناهکاری نه او !

آنگاه که مهر می ‌ورزی ؛ مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می کند پس خود را گناهکار مبین !

من عیسی نامی را می شناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت !

من خدایی می شناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر !

پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند از تو برای مهربانیت قدردانی می کنند !

پس از ناسپاسی هایشان مرنج و در شاد کردن دلهایشان بکوش که این روح توست که با مهربانی آرام می گیرد !

خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد ؛

پس به راهت ادامه بده .

سال نو جدید!!!

سلااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟

سال نو همگی مبارک باشه...

ان شاالله که همگی سال خوب و پر خیر و برکتی داشته باشیم...

راستی پیشاپیش بابت غیبت چند روزه مون عذر میخوام...

سال خوبی داشته باشین

با آرزوی بهترینها...

بدون شرح...

تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ "تبلـــورت" مهم است ...!

اهل کجا بودنت مهم نیست ،"اهــل و بـجـا" بودنت مهم است ...!

منطقه زندگیت مهم نیست ، "منطــق زنـدگـیت" مهم است ...!

وگذشته ی زندگیت مهم نیست ؛

امــروزت مهم است که از چه گــذشتـه ای وچه چیزی برای فــرداهایت میسازی..

5=2×2

تا حالا شده کسی بخواد مسخرتون کنه و بگه دو دوتا میشه چندتا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا شما هم جوابشون رو بدید

خودتون برید ادامه مطلب میفهمید!!!!!

ادامه نوشته

معمـــــــــــــــــــــــــــــــا!!!!!!!

فرض کنید دو ساعت شنی در اختیار دارید که یکی ۷ دقیقه و دیگری ۱۱ دقیقه ای میباشد.میخواهیم به کمک این ساعت های شنی یک تخم مرغ را دقیقآ  ۱۰ دقیقه بپزیم

راه حل پیشنهادی شما چیه؟

هه هه هه ...







تصادف و خانمها!!!!

يكروز يك زن و مرد ماشينشون با هم تصادف نا جوري ميكنه بطوريكه ماشين هردوشون بشدت اسيب ميبينه 

ولي هر دوشون به طرز شگفت انگيزي جون سالم بدر ميبرن.

وقتي هر دوشون از ماشينشون كه حالا به اهن قراضه اي تبديل شده بود بيرون ميان راننده ي خانم بر ميگرده

ميگه:اه چه جالب شما مرد هستيد ببينيد چه بروز ماشينامون اومده!

همه چيز داغون شده ولي ما سالم هستيم! اين بايد يه نشونه اي از طرف خدا باشه كه اينطوري با صلح و صفا اغاز كنيم!

مرد با هيجان پاسخ ميده:اوه بله كاملا با شما موافقم اين بايد يه نشونه اي از طرف خدا باشه

بعد اون خانم زيبا ادامه ميده :ببين يك معجزه ي ديگه! ماشين من كاملا داغون شده ولي اين شيشه مشروب سالمه مطمئنا خدا خواسته كه اين شيشه ي مشروب سالم بمونه تا ما اين تصادف خوش يمن كه ميتونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگيريم

وبعد خانم زيبا با لوندي بطري رو به مرد ميده.....

مرد سرش رو به علامت تصديق تكان ميده و درب بطري رو باز ميكنه و نصف شيشه مشروب رو مينوشه و بطري روبرميگردونه به زن زن درب بطري رو ميبنده و شيشه رو برميگردونه به مرد.

مرد ميگه شما نمينوشيد؟

زن لبخند شيطنت اميزي ميزنه و در جواب ميگه:

نه عزيزم،فكر ميكنم الان بهتره منتظر پليس باشيم

راه حل ...

یه شب سه نفر اشتباهي دستگير ميشن و در نهايت ناباوري به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم ميشن....
نوبتِ نفر اول میشه که بشینه روی صندلی. وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه , رشته الهیات خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم .... میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه ....
کلید برق رو میزنن ... ولی هیچ اتفاقی نمیفته ....
به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن.
نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه حقوق خوندم ....به عدالت ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته ...
کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ...
به بی گناهی اون هم ایمان میارن و آزادش میکنن .
نفر سوم میاد روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه , رشته برق خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی
خوب بقيه داستان هم مشخصه، مسوولين زندان مشكل رو ميفهمن و موفق به اعدام فرد ميشن
....
نتيجه: لازم نيست همیشه راه حل مشكلات رو جار بزنید

خطای دید زیبا



گوشه 2 چشمتون رو بکشید (مثل چینی ها)... 

بعد به عکس نگاه کن ... 


جزوه برنامه نویسی استاد ندا رهبر...

سلام خوبین؟

جزوه برنامه نویسی استاد رهبر رو براتون میذارم که دانلود کنین.

 به دوستان دیگه هم خبر بدین که بیان از همین وبلاگ دانلود کنن.

فردا نرین به استاد بگین اسدیان جزوه ت رو بمون نداد!!!!

دانلود جزوه برنامه نویسی استاد ندا رهبر

از طرف: سوگلی استاد رهبر!!!!

دیگ جووووووووش(محمد)

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــام دوســـــتان
نفر بعدی که میخواد بره تو دیگ کسی نمیتونه باشه
به جز محمد اسدیان
میخوام سوال بپرسید در حد لالیگا!!!!!!
باید حالش رو بگیریم
خب محمد جان قوانین رو که میدونم بلدی
پس باید جواب بدی

شروع شد

خدایا ...

  خداوندا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک

   ولی جالب اینجاست که ....

      تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمیکنی ؛

            ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام . . .

ادامه نوشته

دیگ جوووووووووووووووش

سلااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟

اولین کسی که میخوایم تو دیگ جووووووووش بندازیم،

آقای غلامپور هستن.

شعله ی زیر دیگ با سوالات شما زیاد میشه،

پس لطفا سوالات زیادی بپرسید تا شعله هی زیاد شه!

میخوااااااااااااااااااااام ته چین غلامپور درست کنم!

آقای غلامپور شمام حق نداری از زیر جواب دادن به سوالات در بری،

اصل صداقت رو هم رعایت کن.

حالا مثل پسر خوب بشین تو دیگ تا زیرشو روشن کنم...!!

دیگ  جوووووووووووووش

سلام

بزودی دیگ جوووووووووووووووووووش برای بچـه های برق دانشگاه بروجرد برگزار می شود...

از متقاضیان تقاضا می شود برای ثبت نـــــــــــــام و رفتن به داخل دیـــــــــگ به آدرس سایت: www.sanjesh.org مراجعه و یا سامانه پیـــــــــامک 30000005111 اس ام اس بزنند...!!!!!!!

قوانین صندلی جووووووووووووش:

1: از لفظ نمیدونم و تا حالا توی این شرایط نبودم استفاده نکنین؛ خب سعی کنین خودتونو بذارین 

توی شرایطی که سوال پرسنده بهتون میگه!!!

2: رعایت ادب و نزاکت و ... که دیگه خودتون بهتـــــــــــــــــــــــر می دونین...! 

3: سوم هم نداره!!!!!!!!!!!

فقط یه ایرونی...



فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه!
******
فقط یه ایرانی میتونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چند ؟؟؟
******

بقیه ش رو در ادامه مطلب بخونین...

ادامه نوشته

تست سن مغز



تستی جالب برای پیدا کردن سن مغزتان

برای این تست ترتیب اعداد را از کم به زیاد داخل دایره ها قرار دهید

ورود

دوستان عدد به دست آمده رو کامنت کنن!!!!

سخت ترین سئوال دنیا! (عكس متحرک)

سخت ترین سئوال دنیا! (عكس متحرک) 

لطفا چند لحظه صبر كنيد...

این بازیکنان را بشمارید ! حالا 12 نفر هستند یا 13 نفر ؟

اگر توانستید به سئوالات فوق جواب پیدا کنید بی شک شما جزو باهوشترین افراد دنیا هستید !

داستان جالب مخترع پنی سیلین

مدت ها پیش کشاورز فقیری برای پیداکردن غذا یا شکاری به دل جنگل رفت .هنوز مسیر زیادی را طی نکرده بود که صدای فریاد کمکی به گوشش رسید.او صدا را دنبال کرد تا به منبع آن رسید و دید که پسر بچه ای در باتلاقی افتاد و آهسته و آرام به سمت پایین می رود .آن پسربچه به شدت وحشت زده بود و با چشمانش به کشاورز التماس می کرد تا جانش را نجات دهد.کشاورز با هزار بدبختی با به خطر انداختن جان خودش بالاخره موفق شد پسرک را از مرگ حتمی و تدریجی نجات دهد و او را از باتلاق بیرون بکشد..

 

فردای آن روز وقتی که کشاورز روی روی زمینش مشغول کار بود،کالسکه سلطنتی مجللی در کنار نرده های ورودی زمین کشاورز ایستاد .دو سرباز از آن پیاده شدند و در را برای آقای قد بلندی که لباس های اشرافی بر تن داشت ،بازکردند.زمانی که آن مرد با لباس های گران قیمتی که برتن داشت پایین آمد ،خود را پدر پسری که کشاورز روز گذشته او را از مرگ نجات داده بود،معرفی کرد.اوبه کشاورز گفت که می خواهد این محبتش را جبران کند وحاضر است در عوض کار بزرگی که او انجام داده،هرچه بخواهد به او بدهد .

کشاورز با مناعت طبعی که داشت به مرد ثروتمند گفت که او این کار را برای رضای خدا وبه خاطر انسانیت انجام داده و هیچ چشم داشتی در مقابل آن ندارد.در همین موقع پسرکشاورز از ساختمان وسط زمین بیرون آمد.مرد ثروتمند که متوجه شد کشاورز پسرس هم سن وسال پسر خودش دارد ،به پیرمردگفت که می خواهد یک معامله با او بکند.
مردثروتمند گفت حال که تو پسرم را نجات دادی ،من هم پسر تو را مثل پسر خودم می دانم .پس اجازه بده هزینه تحصیل او را در بهترین مدارس ودانشگاهها بپردازم .

کشاورز موافقت کرد وپسرش پس از چند سال از دانشگاه علوم پزشکی لندن فارغ التحصیل شد وبه خاطر کشف یکی از بزرگ ترین ومهم ترین داروهای نجات بخش جهان که پنی سیلین بود،به عنوان یک دانشمند مشهور شناخته شد .

آن پسر کسی نبود جز الکساندر فلیمینگ .چندسال گذشت .دست بر قضا پسر مرد ثروتمند به بیماری لاعلاجی مبتلا شد و این بار الکساندر،پسر کشاورز که امروز یک دانشمند برجسته بود با داروی جدیدش بار دیگر جان آن پسر را نجات داد .

جالب است بدانید که آن مرد ثروتمند و نجیب زاده کسی نبود جز لردراندلف چرچیل و پسرش هم کسی نبود جز وینستون چرچیل

رشته ما ...


یعنی اگه خود ادیسون هم با این وضعیت ، رشته برق می خوند می افتاد... والا به خدا 

ادامه نوشته

تنهایی ...

مترسک اینقدر دست هایت را باز نکن کسی تو را در اغوش نمیگیرد , ایستادگی همیشه تنهایی دارد