به نام خدای مهربون
همیشه سر بازی قایم موشک دعوامون میشد
من میگفتم تو جر میزنی اون میگفت نخیر خودت جر زنی .
بهش گفتم منو میتونی گول بزنی ولی خدا که دیگه شاهده
رو برگردوند اون طرفو گفت اصلا ایشاا.. هرکی جر میزنه
خدا ببرتش تو جهنم . منم گفتم باشه قبوله،حالا برو چشم بذار .
رفت که چم بذاره . چشماشو بست ،شروع کرد به
شمردن منم سریع رفتم تا یه جا پیدا کنم و قایم بشم ،
با خودم گفتم ایندفه دیگه نمیتونی منو پیدا کنی. شمردنش تموم
شد ،یکم گشت ،بعد یهو اومد بالای سرمو گفت یو هو ،دیدی پیدات کردم .
گفتم اه،قبول نیست ،تو جر میزنی ،اصلا ازکجا معلوم که چشماتو میبندی .
با عصبانیت گفت نخیرشم من جر زن نیستم در ضمن چشمامم میبندم ،اینو گفتو رفت
یه گوشه ای نشست ،از حرفام ناراحت شد . رفتم پیشش ،گفتم قهری ؟
روشو کرد اونطرفو گفت آره . گفتم خب ببخشید .
گفت نه نمیخوام تو خیلی بدی ،همش به من میگی جر زن .
بهش گفتم من که نمیخواستم ناراحتت کنم حالا
ببخشید ،خواهش میکنم بیا بقیه بازیمونو بکنیم . یکم مکث کرد و گفت باشه برو چشم بذار .
رفتم یه گوشه نشستم تاچشم بذارم . چشمامو بستم ،شروع کردم به شمردن ،1 ،2 ،3 ،... .
صدای پا هاشو میشنیدم که داشت بدو بدو ازم دورمیشد تا بره یه جایی قایم بشه .
شمردنم تموم شد شروع کردم به گشتن ،هرجا که به ذهنم میرسید ولی پیداش نکردم
،خسته شدم ،نشستم . یهد دیدم خودش پرید جلومو گفت ساک ساک .
دوباره قاطی کردم . گفتم من قبول ندارم توخیلی میری دور قایم میشی .
گفت خب تو هم میتونی بری دور قایم بشی . رومو کردم به خدا ،گفتم خدایا هیچی
نمیخوای بهش بگی ،جوابمو نداد .
خدا هم از اون طرفداری میکرد گفتم اشکال نداره خدایا تو هم جر زنی کن .
با اینکه همیشه تو بازی میباختم ولی قایم موشک بازی با اونو خیلی دوست داشتم .
همیشه هم اخر بازی بهم میگفت
چون تو باختی باید برام لواشک بخری .آخه لواشک خیلی دوست داشت .
اون روزا گذشت . حالا یه قایم موشک دیگه ،من چمامو بستم ،
اونم رفت ،مثل همیشه رفت یه جایه دور تا دیگه نتونمپیداش کنم ،بازم من باختم .
آره من رسم قایم موشکو بلد نبودم .