|
|
|
| آنهمه میسر نبود جز با تجلی آفاقت بر اضلاع اربعه ام
+
تاريخ دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 15:30 نويسنده مهرداد سوری
آن مرد
درباران آمد و باورش زایش زمین سترون شد آن مرد آمد تا توسن غریب دشتهای بی رد را هیچ دامی پایای در بندکشیدن نباشد آن مرد با باران آمد و بی باران رفت اینک نه باران با خاطرات مفلوک عکس یادگاری می گگیرد و نه زمین آمادگی پذیرش ردی سبز را بر سینه ی حزینش دارد گویی حقیقت مرد بارانی فسانه ای بیش نبوده است
+
تاريخ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴ساعت 12:25 نويسنده مهرداد سوری
بعد از سالها تجربه ی شعرواره های کوتاه در حوزه ادبیات معاصر و قدمایی که امروزه از آن به نام شعر هایکو یاد میشود،معادل مستدل و مستند وطنی آن به نام پریسکه اعلام موجوریت کرده و در قالب سبکی آزاد با هجاهای مختصر و غنی در ادبیات کشور به ثبت رسید.به نظر می رسد این تلاش موثر ،هدفمند و مجدانه ی جناب آقای بهرهی را میتوان استحاله و انقلابی دیگر گونه در این عرصه دانست که سزاوار تکریم و تبریک است (توضیحات بسیط تر و تکمیلی این سبک به زودی و درهمین مجال تقدیم خواهد گردید)
چند نمونه از شعرهای پریسکه ای (1) نيلوفری که روی مرداب راپوشانده است انتقام تمام گلهای لگد کوب شده رامی گیرد. علي رضابهرهي
(2) كوچه خوابيد است وشب بيدار شحنه ها مست مست ها هشيار. احمد فولادي طرقه (3) چه استاد ماهریست غُصه وقتی که یک دو سه را هنوز نشمارده ای موهایت سپید می شود. امیر زیدی نژاد
(4) مادرم که مُرد گلهای چادر نمازش را به من سپردند عمریست چشمان من باغبانی می کند. دانیال رحمانیان
(5)تا بهار چيزي نمانده است مژه هايت رابگو چشم ها راآب وجاروكنند ناهيد تدين
(6) باسکوت براي دلم ترانه وسایبان می ساختم سالها وقتی كه گوشها پُر بود از پژواکِ بادها. حسين سعيدي. برگرفته از دفترِ( سكوتِ برزخي ترين)
+
تاريخ جمعه ۴ مهر ۱۳۹۳ساعت 23:11 نويسنده مهرداد سوری
چترها به آسمان دندان خشم نشان میدهند
+
تاريخ شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۲ساعت 1:58 نويسنده مهرداد سوری
قطار در حنجره کویر می شکوفد
و جاده جغرافیای جاذبه میشود. گون ها گویای نظارتی بی وقفه اند بر ازدحام ترن و تاثیر تا آهو تمدید شود و ................... و باز شبیخونی دیگر بر مسیر امامی تنها که به یاریتان یقین داشت
+
تاريخ شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۱ساعت 11:43 نويسنده مهرداد سوری
لال؛ یعنی لکنت همراهی و نگاهی مشایعتگر
که نه تقدیر می شکند و نه تقدیر می پذیرد ومن لال لحظه های خویشم ،در پس ترس مهیب دستی بزرگ تراز تصاویر کودکی که هی باقصدفرود می ترساندم اینگونه لال میشوم و می ترسم و شب شایعه ی آمدنت میشود و باز من فانوس بدست میشوم در چهار راه پشت بازار در رونق خرابه و باد هیچ ترانه ای فولکلور نمیشود که مقدر است باد بلوای بستگی باشد و خرابه ،آوار واقعیت به دستانم بنگر که پر از رگهای منقطع جاد های شروعند؛جاد هایی که همیشه از حاشیه چشمی غریب طلوعیده و بعد از اتفاق اشتیاق ،در حاشیه چشمی آشنا غروبیده اند تاباز باران ؛تا با ترانه تا با گهرها ،بر بام خانه تا چست و چابک؛تا یاد دیرین یک روز خوب و رویای شیرین من کودکانه در حجم بازی l مطرود چشمت ستاره سازی تا سیب سرخ و هوای حوا اغفال گشتن در حای حوا حیفانه از آن شنگول ناشاد آن طفل قصه در قصه جان داد
+
تاريخ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ساعت 16:0 نويسنده مهرداد سوری
گهان گاهی
تمامت مستتر در واژه ای مبعوث پر از پرهای سیمرغی. لبت لابد٬ مع الحق٬ نه انالحق ها تو حلاجی که بی منصور دورانها شهیر نام و فرجامی .... و چندین نقطه و یک رج نشان از شرح مبسوطی که در این مختصر ناید.......
+
تاريخ پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۹۱ساعت 5:45 نويسنده مهرداد سوری
|