یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد


 او پرسید

 چه کسی این بیست دلار را می خواهد 
دست ها بالا رفت.
او گفت:
من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم
 اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم. 
او اسکناسها را مچاله کرد و پرسید
 چه کسی هنوز این ها را می خواهد؟
 باز هم دست ها بالا بودند.
او جواب داد خوب.
 اگر این کار را کنم چه؟
 او پول ها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد
 بعد آنها را برداشت و گفت: 
مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می خواهد؟
 بازهم دستها بالا بودند
 سپس گفت:
 هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم
 شما هنوز هم آن ها را می خواستید
 چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید. 

اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم،
 مچاله می شویم و با تصمیم هایی که می گیریم 
و یا تصمیم هایی که برایمان می گیرند
 و حوادثی که به سراغ ما می آیند آلوده می شویم .

 و ما فکر می کنیم که بی ارزش شده ایم 
اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده 
یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد.
 شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید. 

کثیف یا تمیز،مچاله یا چین دار
 شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید.
 ارزش ما در کاری که انجام می دهیم
 یا کسی که می شناسیم نمی آید

 ارزش ما در این جمله است که:
 ما که هستیم؟

 هیچ وقت فراموش نکنید که شما استثنایی هستید


hacked


هک شد توسط         babaknb

ای خدا خسته ام

دلم گرفته اي خدا كجايي..........دلم ميخواد دست تو رو بگيرم
ميدونم اين كفره ولي خدا جون.......ساده ميگم دلم ميخواد بميرم

دنياي زيبايي كه ساختي خدا.....چيزي به جز غم واسه من نداره
عاشق ابراي بهارم اما............بيشتر از اون چشماي من ميباره

خدا همه ميگن تو مهربوني........ميگن كه تو عاشق بنده هاتي
پس چرا وقتي اشكامو ميديدي........جواب قلب خستمو ندادي

خدا به جز تو هيچ كسو ندارم......كه گوش بده حرف دل خستمو
يا وقتي توي سختيا جون ميدم........بهم بگه كه ميگيره دستمو

غمام ديگه خيلي شده اي خدا........نميدونم غصه واسه كدومه
چه حسي داره وقتي كه يه بنده....بهت ميگه كه مرگم آرزومه

يه ثانيه خوشي توي زندگي.......اين روزا واسه من مث يه خوابه
چرا بايد اين باشه سرنوشتم.........تموم اين چراها بي جوابه

خدا چرا تموم نميشه عمرم........ميدونم هيچ كسي منو نميخواد
خودت نوشتي توي سرنوشتم.....كه واسه من يه روز خوش نمياد

خدا چقدر ناله كنم پيش تو............خدا فقط يه بار بده جوابم

بهم بگو تموم اينا خوابه................يا كاري كن كه تا ابد بخوابم

اهای توایی  که اون بالایی ******با تو ام ای خداااااااااااااااااااااا

محتاجم به کمکت

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

به با تو بودن عادت کردم گاه وبی گاه به خوبی هایت به مهربانی هایت خو گرفتم ام اما تو ...الان کجایی و چه میکنی؟

این دل حسابی الان تنهاست به تو احتیاج داره؟کجاییی      بهاربيست                   www.bahar22.com

میخواهی بروی؟باید جلوی ساعت زمان رو بگیرم ؟ای کاش میتوانستم !

ای خدااااااااااااااا خدای احساس این بنده ات،بنده ای که فراموشت کرد

کمکش کن

کاش می دانستی

کاش این را می فهمیدی برای اینکه تنهاییم ت را نمی خواهم

بر عکس

برای اینکه می خواهمت ُتنهاییم

زندگی در جریان است

زندگی باید کرد !

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه با سوسوی امیدی کمرنگ

زندگی باید کرد !

گاه با غزلی از احساس

گاه با خوشه ای از عطر گل یاس

زندگی باید کرد !

گاه با ناب ترین شعر زمان

گاه با ساده ترین قصه یک انسان

زندگی باید کرد !

گاه با سایه ابری سرگردان

گاه با هاله ای از سوز پنهان

گاه باید روئید

از پس آن باران

گاه باید خندید

بر غمی بی پایان

لحظه هایت بی غم ............

                                    روزگارت آرام

شرمندم

وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم

بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم

و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود

بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند

خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت

اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت

ولی نظرت را از من مگیر

یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی

تنها دعایم برایت

این رو بدون که:عشق فراموش کردن نیست بخشیدن است.گوش کردن نیست درک کردن است.دیدن نیست احساس کردن است.جا زدن نیست صبر کردن است.پس ... چه دعایی کنمت بهتر از این: خنده هایت از ته دل و گریه هایت از سر شوق عشق گمشده

قصه عشق

سلام به همه ،خوبین؟

این بلاگ دیگه عمرش داره تموم میشه دیگه امیدی که داشت واسش می نوشت نا امیدشد.

البته خودش امیدش رو ناامید کرد.

ما آدما وقتی قدر چیزی رو می دونیم که از دستش بدیم .اون موقع که می فهمیم چه چیزی رو از دست دادیم.

همیشه قیمتی ترین چیزها آنهایی نیستند که در دور دست ها دنبالشان می گردیم گاهی همه هستی در کنار ماست کم سویی چشم هایمان است که ما را بیراه می اندازد.

اقتدار دل شکسته به اندوهی است که هیچگاه سروده نمی شود..

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبودغیر عشق دو نفر دیگه عاشقی نبود اون دو تا شاد بودن هر دو فریاد بودن بی خبر ز حادثه از غم ازاد بودن

بین اون روزای خوب یه روزی تنگ غروب جغد پیر

و بد و شوم اومد از سمت جنوب

میون پرهای اون پیر طلسم بد شگون داده بود واسه عاشقای قصمون

یکیشون گفت خبره خبر از جادوگره اگه بازش بکنیم عشقمون در خطره

یهو اسمون طپید به خودش ابرها رو دید

به ازای عشقشون اشک اسمون چکید اخرای قصه بود زیر گنبد کبود توی قصه ی ما دیگه اون یکی نبود

یه نفر نشسته بودپ از زمونه خسته بود غم دوری عزیز،دلشو شکسته بود

قصمون به سر رسید رنگ خوشبختی ندید عشق پاک اون دو تا به وصالی نرسید

اگه شادیها کمه قصه ها پر از غمه عاشقای با وفا دلشون پیش همه

 

only for you


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

سلام ،سلامی از جنس بی رنگی،ازجنس نبودن،....

دلم میخواد بنویسم ولی دلم پره دلم میخواد بلند داد بزنم اآره اونی که اون بالایی یا پایینی چی رو میخوای به بندت بگی اینکه خیلی بده،گناهاش زیاده،تو که خودت از آینده خبر داری پس چی آره پس چی؟

ادامه نوشته

....


ادامه نوشته

معذرت خواهی و آپ بدون خبر

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

سلام به همه دوستای گلم چطوید؟و یه سلام خاص به همی شماها

اوووووووووووووووه از دستم ناراحتید از همه تون معذرت میخوام

با یه آپ چطورین؟راستی با تابستون چیکار میکنین؟امیدوارم تابستون خوبی داشته باشین

ستاره آی ستاره

تو همونی که می تونی

توی قلب من بمونی

شبا آروم پیش چشمام

واسه من قصه بخونی

تو همونی که تو شبها

واسه من ستاره می شی

وقتی که تنها و خسته م

واسه من بهانه می شی

تو همونی که می تونی

همیشه پیشم بمونی

تا بگم که توی دنیا

تو همونی که می مونی

ستاره آی ستاره دلم کرده هواتو الهی زود ببینم صورت مثل ماه تو!

 

 

 

بهاربيست                   www.bahar22.com

......

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

قلبی که شکسته

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

سلام چطورین؟خوبین

خداروشکر

توآپ قبلی بعضی از شما عزیزان پرسیده بودین ؟دلم از کجا پره!دلم از آدمایی که هر لحظه یه رنگند،از اونایی که به راحتی دل می شکنند و...

ای قلب من بارانی ات کردند ورفتند

کنج قفس زندانی ات کردند و رفتند

در سایه های شب تو را تنها نوشتند

سرشار سرگردانی ات کردند و رفتند

احساس پاکت را همه تکفیر کردند

محکوم به بی ایمانی ات کردند و رفتند

هر شب تو را دعوت به بزم تازه کردند

در بزمشان قربانی ات کردند و رفتند

زخمی که رستم از شغاد قصه اش خورد

مبنای این ویرانی ات کردند و رفتند

این جمله رو تقدیم میکنم به همه ی عاشقای واقعی: معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست بدون اعتنا به نتیجه اش دوستت دارد.

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

دل شکستن هنر نمی باشد

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

زندگی بالا و پایین داره،آسایش و سختی داره،خوب وبد داره.خلاصه که همه چیز به تعادله:یک روز خوشی ...ده روز ناخوش.سربالائیاش بیشتر از سرازیری یاشه،اشکاش بیشتر از خنده هاش.تعادل رو می بینی؟!بابا ایول به این روزگار !همه چیز عالیه،همه چیز توپ توپه.روزگار این طوره!ولی تو یه همچی روزگاری،کسی نیست بگه:ما انسان ها چرا این طوری هستیم؟ما که ادعای تمدن می کنیم،چرا کاری می کنیم که روزگارمون این بشه؟چرا با هم نمی سازیم؟چرا به هم بد می کنیم؟چرا با همدیگه سر ناسازگاری داریم؟چرا دل می شکنیم؟چرا برا همدیگه غصه درست میکنیم؟چرا؟بعضی وقتا با یه نگاه مهربون،با یه حرف ساده،بایه لبخند می شه دلی رو شاد کرد،اشکی رو پاک کرد لبخندی روی لبی آورد مگه نه؟              

  چرا پنهان کنم ؟ عشق است و پیداست
درین آشفته اندوه نگاهم
تو را می خواهم ای چشم فسون بار
که می سوزی نهان از دیرگاهم
چه می خواهی ازین خاموشی سرد ؟
زبان بگشا که می لرزد امیدم
نگاه بی قرارم بر لب توست
که می بخشی به شادی های نویدم
دلم تنگ است و چشم حسرتم باز
چراغی در شب تارم برافروز
به جان آمد دل از ناز نگاهت
فرو رز این سکوت آشناسوز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی روز مادر ُروز زن رو به همه مادرای دنیا از جمله مام خودم تبریک میگم

اینم از طرف من به همه مامانای دنیابهاربيست                   www.bahar22.com

برگشت دوباره

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

باز باران بي ترانه ....
باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه
مي خورد بر مرد تنها مي چکد بر فرش خانه
باز مي آيد صداي چک چک غم
باز ماتم ...

من به پشت شيشه تنهايي افتاده
نمي دانم ، نمي فهمم
کجاي قطره هاي بي کسي زيباست ....
نمي فهمم چرا مردم نمي فهمند
که آن کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد
کجاي ذلتش زيباست ...نمي فهمم ....
کجاي اشک يک بابا
که سقفي از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روي همسرو پروانه هاي مرده اش آرام باريده
کجايش بوي عشق و عاشقي دارد ....نمي دانم ...
نمي دانم چرا مردم نمي دانند
که باران عشق تنها نيست
صداي ممتدش در امتداد رنج اين دلهاست کجاي مرگ ما زيباست ...نمي فهمم ....

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

نمیدونم اسمش رو چی بذارم اطلاعیه یا معذرت خواهی یا...

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

سلام دوستای خوبم از همه تون معذرت میخوام که مدت طولانی هستش آپ نکردم ببخشید

نمی دونم چی بگم خیلی خسته ام خیلی ....

فقط اومدم بگم ممکن هست نتونم دیگه بیام اینجا شاید این آخرین آپم تو نیم سال 90 باشه پس ببخشیدم

ازهمه ی اونایی تو این مدت باهام بودن و به وبکده ام سر میزدند ممنونم

با تبعیت از طبیعت ،دوباره نو شدن رو تمرین کنیم

بهار بهانه ای است برای نوشدن

ولی برای من دیگه نو شدن معنایی نداره اما واسه شما دوستای خویم نو شدن رو آرزو میکنم.

تنهایی واژه جالبی است و شامل هزاران معنا چراکه تعریف هر کسی از آن متفاوت است.یکی آن را در ظاهر افراد می بیند و دیگری در ذهن افراد و یکی آن را در کنار دیگری نبودن و یکی ...ولی این واژه برای من معنای غریبی دارد.

(معنای در جمع بودن و بازهم تنها بودن)

اینکه با تو حرف عمرمی زند،یک مسافر غریب و خسته است.

کوله بار خویش را زمین گذاشته ، در کنار چشمه ای نشسته است.باغ سینه اش پر است از شمیم آرزو

او در تمام طول راه

نغمه های یک دل همیشه تنگ را سرود.صبحها پا به باغ ها نهاد زیر شاخه های پر شکوفه ی بهار،چه چه پرنده های شاد و شنگ را سرود.چشمه را دید،رد نشد،ایستاد نرم،نرم

گریه ی زلال سنگ را سرود،با غرور زخم خورده اش،شبی رفت روی کوه،آخرین شب پلنگ را سرود.

حال،خسته است،پیش چشمه ای نشسته است،گرچه همیشه بی گدار ناگهان به آب می زند

گرچه ممکن است این زلال را دوباره گل کند،قصد کرده در میان راه

ساعتی کنار چشمه با تو.... کند

گوش میکنی؟

وز این شاخ آرزو گل عیشی نچیده ام /موی سپید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده ام/ای سرو پای بسته به آزادگی مناز

آزاده من،که از همه عالم بربده ام

مرسی که تحمل کردین و تا آخر خوندین

اگر خدا می خواست منم مثل شما فکر کنم،شمارا نمی آفرید

آرزو دارم دل تک تک شما خوبان از غصه خالی شود و سهم تان از زندگی یک عمر خوشحالی شود.

                                        بهاربيست                   www.bahar22.com     ممنون از همه تونبهاربيست                   www.bahar22.com

اطلاعیه مهم

سلام سلام

خوبید؟

اوووووووووووووووووووووووو

باهام قهرید نه ؟ بخدا از همه تون معذرت میخوام ببخشید

ببخشید که نتونستم براتون آپ کنم و همچنین جواب نظرات قشنگ یکایک شما عزیزا رو بدم

پس یه عذر خواهی کلی از همه تون میکنم

آخه یه تصادف کوچیک کردیم و پیش اومدن برخی مشکلات دیگه نتونستم براتون آپ کنم البته تصادف فقط مالی بود نه جانی

خب خب دوستای گلم عید اومد دیگه آخراش یواش یواش شمارش معکوس برای باز شدن مدرسه ها داره شروع میشه.

راستی عید همه تون مبارک امیدوارم سال خوبی همراه با موفقیت و پیروزی وشادی و... داشته باشین.

 

نامه یازدهم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

سلام دوستان خوبم  به دلیل دیر آپ کردنم معذرت می خوام

نامه شماره یازده:

24   اردیبهشت  1305

عزیزم

می نویسی با دوازده دختر دوست هستم؟به من بگو در سینه ام دوازده قلب وجود دارد؟

کدام هوس بازی می تواند در میان محبت های شدید دوام پیدا کند؟انسان آب را می ماند:وقتی حواسش مثل جرعه های این مایع لطیف جمع شد،به یک جا سوق پیدا می کند.بدون تردید هر کس یک گل را بیش از گل های دیگر دوست دارد.زیرا سلیقه با همه ی جهات مطابقه نمی کند و محال است ذهن در اعمال خود به یک طرف بیش تر متوجه نشود.

عالیه!باور نمی کنی آن گل تو باشی؟مختار هستی!به تو اختیار داده شده است کوه بزرگ را از جا بکنی.

چرا از متزلزل کردن یک قلب کوچک عاجز باشی؟

اگر بخواهم تو را از این کار که متزلزل کردن قلب من است،ممانعت کنم مثل این است که خواسته باشم سلیقه و استعداد خودم را به تو تحمیل بدارم و تو که خوب حس می کنی به چه چیز مستحق تری قبول نخواهی مرد مردی متاع را ارزان خریده است به تو چیزی را تحمیل کند.

تصدیق می کنم چیزیز از قلب کم بهاتر نیست و من تو را با قلبم خریده ام حال مرا سرزنش می کنی.

زیرا نتوانستی ای از روی قلب من این خطوط را که خطوط یک سکه ی به نام تو ترسیم شده است ،بخوانی.

چطور ممکن است در حالتی که خودت دعوی اعتبار می کنی من اعتبار نداشته باشم،زیرا من سکه ای هستم که به وجود تو اعتبار می یابم.

شکل تو،اسم تو و آثار تو همیشه با من است.برای این که این یادگارهای ثابت را نگاه بداری محتاج نیستم در دست تو باشم.نه و محتاج نیستم امشب پیش تو بیایم.

عالیه!مرا سرکوب و خرد کن.یک قطعه ی کوچک من باز آثار وجود تو را نشان میدهد.مرا آتش بزن،به قالب دیگر بریز.جنسیت و مقدار من همان خواهد بود.

اگر گرد و غبار ایام روی یک سکه نشسته است به طوری که آن سکه را نتوانی بخوانی و بشناسی آن را بردار روی آن دست بکش،آن را صیقلی کن.به تو معلوم خواهد شد یادگار وجود چه کسی است.

قلب شاعر دریای بزرگ است ببین دریا را که با تمام  وسعت خود به اندک نسیمی سیمایش را پرچین می کند.

چرا اندک سوء ظنی سیمای مرا غمگین و متفکر نکند،درصورتی که طبیعت قلب مرا حساس تر از قلب های دیگر آفریده است؟

به تو بگویم چه چیز باعث بد گمانی من شده است:محبت،برای این که تو را دوست بدارم!با وجود این که خواستم دوستی ام را مخفی بدارم آن را آشکار می کنم.شخص محتاج است دوستش را بشناسد،زیرا می خواهد به او اطمینان کند.

تو جز با راستی و دوستی نمی توانی قلبی را که می خواهد دنیا را تغییر بدهد تغییر دهی .ولی یک نکته ی قابل دقت در اینجا وجود دارد که اشخاص  با یک کیفیت ساختمان دماغی آفریده نشده اند تا تمام یک طور حس و مشاهده کنند.

شاعر،این خلقت عجیب و نادر طبیعت از راست،دروغ بیرون می آورد،حساب کن.از چشمش بترس.

وقتی به مردم نگاه می کند مردم در نزد او اوراق یک تاریخ ممتد و یادگار روزهای کهنه و مبهم اند. اگر هیچ کس نتواند این اوراق را بخواند،شاعر میخواند.حال با هم معامله می کنیم ولی یقین بدار ضعفا و بد بخت ها،زن ها و قلب هایی که اسرار مشوش آن ها را کسل کرده است از من بزرگتر و بهتر و حامی  و پناهی ندارند.

تو در این راه خوب رو به پناهگاه خود می روی ولی لازم است یک قدم از سوی جاده منحرف نشوی،مگر این که در این انحراف دست مرا بگیری.

درسایر اوقات فکر تو به تو دستورهای جداگانه ای میدهد ولی هیچ کدام از این ها شبیه دستورهایی نیستند که از طرف یک قلب طاغی و شعله ور به عالم داده  می شود.

      چه قدر این اشکال در نزد من منفور و مرده است!این ها چه جانوران زشتی هستند که در معابر پرجمعیت حرکت می کنند!مرگ محبوب را به من بده و منظره ی این شهر را از من بگیر!زیرا این سقف های خفه،در شکاف این دیوارهای ساکن،کی می تواند به من یک قلب سالم را نشان بدهد؟هیچ کس.

      زبان عشق را خوب می شناسی.عالیه!همین طور قلبی را که درد می کشد،می شناسی.در این صورت من برای محبت تو با وجود هر تهمتی که به من می زنی تا مرگ پرواز می کنم.زنده باد عدم.

یک متهم بدبخت و ناشناس که تو را دوست می دارد.

نیما

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

نامه دهم به در خواست شما عزیزان

بهاربيست                   www.bahar22.com

نامه شماره ده :

شب 21  اردیبهشت  1305

عالیه ! عزیزم

گمان نمی بردم در این شب تاریک برای کسی که اگر او را به هر جای عالم ببندند وصله ناجور عالم است،کاغذ بنویسی.

چندین ساعت است چیز می نویسم.حس می کنم خونریزی های مهمی عن قریب می خواهد در عالم رخ بدهد.

چرا از این ستاره آتش می بارد؟چرا همه جا به ساحت جنگ مهیبی تبدیل یافته است؟

نمی دانم این خیال از کجا در من قوت یافته است.وقتی که یک ساعت قبل برای انجام کاری اتفاقا از یک معبر پرجمعیت این شهر (لاله زار)عبور می کردم دلم میخواست کور باشم تا شکل و هیکل ناپسند انسان را نبینم.

کر باشم.صدایش را نشنوم.یک وجود آشفته و یاغی  و فراری از مردم،مثل من،وجودی است که طبیعت بدتر از آن پرورش نداده است.

فکر می کنم با چه چیزی می توانم زندگی را دوست بدارم:به یک جا دست می گذارم دستم به شدت می لرزد.

پا می گذارم.زیر پایم زلزله ی شدیدی احداث می شود.

اگر مدت های مدید با من زندگی کرده بودی از حالات یک شاعر تعجب نمی کردی.

گل کم طاقتی را که نمی توان به آن دست زد و ان را چید،آن گل،قلب شاعر است.

چرا مثل آن ابر منقلب نباشم.برای باور کردن و دوست داشتن است  من مدت ها باور کرده ام و دوست داشته ام.مدت ها راست گفته ام و دروغ شنیده ام.حال بس است.

آن چه بنویسم جز پریشانی چیزی از جبهه ی آن احساس نخواهی کرد.پس خاموش می شوم.

دوستار مهجور تو

نیما

 

 

بهاربيست                   www.bahar22.com

 

 

قافله عمر

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

با کاروانی از رمز موفقیت و کالاهایی از جنس مهربانی،راهی سفری در کویر زندگی میشویم. در آغاز به

 

همراه قافله عمر،روزهای زندگی را باتمام سختی شروع میکنیم، بعدها برراهمان سبک میشویم به وزن نور.

 

پیچ و خم ها و گذرگاهای امتحان را در سر میگذاریم و در کشاکش صدای امید،حرکت میکنیم،تامقصد یعنی مرگ

 

مرگ راهی است،کوتاه،پرازدغدغه های طولانی و غم غصه های بی نهایت،ازکنار خرابه های

 

احساس،ویرانه های آرزو،میگذریم و تنها سرابی بنام امید در دور پیداست که مارا بر محکم،برداشتن

 

گامهایمان،یاری میکند. سرابی که مارا تشنه ی شراب میکرد.مست گهی و گهی فرسوده،تشنه

 

 لبان،میگذریم،ناچار

 

کوله باری از هیچ بر دوش میگیریم و هر دمی که میگذریم،خاطرات آن لحظه را در کوله بارمان جمع

 

میکنیم و زمانی که به سراب دور دستمان میرسیم،در زیر سنگینی خاطرات،نرسیدن به آنچه در دوردستها

 

می دیدیم،هلاک میشویم و خود و خاطراتمان را در خاک وفا،دفن کرده و تا دیار جاوید،نگهبان آن خواهیم بود.

 

سرابی که به قیمت جانمان،به ارزش پایان زندگیمان تمام شد.

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

 

خسته زمانه

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

اولا : میلاد مسعود پیامبر اکرم رو به همه تون تبریک میگم

دوما:این آپ رو به شما عزیزان تقدیم می کنم.

با تب تنهایی جانکاه خویش

زیر باران می سپارم راه خویش

سیل غم در سینه غوغا می کند

قطره ی دل میل دریا می کند

قطره ی تنها کجا،دریا کجا

دور ماندم از رفیقان تا کجا!

همدلی کو تا شوم همراه او   

سر نهم هر جا که خاطر خواه او!

شاید از این تیرگی ها بگذریم

ره به سوی روشنایی ها بریم

می روم ، شاید کسی پیدا شود

بی تو کی این قطره دل،دریا شود؟

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

خسته ی زار

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

  به نام اهورای پاکی ها

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم،تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم  از رنگ گناه(دنیای حال)بهاربيست                   www.bahar22.com

شستشویش دهم از لکه عشقبهاربيست                   www.bahar22.com

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو،ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد،می رقصد اشک

آه،بگذار که بگریزم من

از تو،ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من...

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم،خنده به لب،خونین دل

می روم از دل من دست بردار

ای امید عبث بی حاصل

"فروغ فرخزاد"

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

ولنتاین و سپندارمذگان

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

تاریخچه ولنتاین

کلمه ولنتاین در اصل به معنی فردی بود که نامش از جعبه مخصوص بیرون می آمد و به عنوان محبوب برگزیده می شد.این روند تا سال های 1500 میلادی ادامه داشت.حدود سال   1533ولنتاین به قطعه کاغذ تا شده ای گفته می شد که نام محبوب روی آن نوشته می شد پس از سال 1610 هدیه ای بود که به یه فرد خاص داده می شد و از سال   1824به شعر،نامه یا قطعه ادبی  بدل شد که برای محبوب نوشته می شد.اگر چه ولنتاین هر سال 14 فوریه جشن گرفته می شود اما اصل آن به جشن رومی ها به نام لوپرکالیا باز می گردد که در     15 فوریه برگزار می شد.

در این جشن حاصل خیزی و باروری گرامی داشته می شد.ارتش رومی ها در آن زمان کشورها را از لحاظ اجتماعی مورد تاخت و تاز قرار می داد.هنگامی رومی ها به فرانسه حمله کردند.فستیوالی به راه انداختند که در آن پسران رومی نام دختران رومی را از یک گلدان بیرون می کشیدند تا همسرشان شود و سپس آن جفت در روز فستیوال هدایایی ردوبدل می کردند.این جشن مربوط به مشرکین بود بنابراین در سال 469 میلادی پاپ گلاسیوس تصمیم گرفت به آن رنگ و بوی مسیحیت ببخشد و اعلام کرد که از حالا به بعد این جشن به افتخار سن ولنتاین رومی جوان بود که به دست امپراتور کلادیوس دوم کشته شد.گفته می شود مرگ او به دلیل کنار نگذاشتن مسیحیت بوده و در14  فوریه    270میلادی اتفاق افتاد.اما چرا سن ولنتاین کشته شد؟

در افسانه ها آمده که در قرن سوم پس از میلاد امپراتور کلادیوس دوم نمی خواست که هیچ یک از سربازانش عاشق کسی شوند و ازدواج کنند!چرا که فکر می کرد همسر و خانواده توجه سربازان را از وظیفه شان نسبت به او منحرف می کند و گاهی اوقات مردان اصلا در جنگ شرکت نکنند.امپراتور به سربازان بیشتری نیاز داشت پس ازدواج کردن را غیر قانونی اعلام کرد و هرکس که مراسم عقد را برگزار می کرد باید کشته می شد.گفته می شود سن ولنتاین از دستور منع ازدواج سرپیچی می کرد و جوانان را در خفا به عقد هم در می آورد ،بالاخره او را دستگیر و کشتنش.

داستان دیگری می گوید که مردی به نام ولنتاین به خاطر کمک به مسیحیان آزار دیده و در زندان بود.ولنتاین زندانبان خود را به مسیحیت فراخواند و او تمام خانواده اش را مسیحی کرد.زندانبان دختر نابینایی هم به نام جولیا داشت که ولنتاین به او دلبسته شد و البته بینایی او راهم شفا داد.اما پیروزی با عشق نبود.

صبح روز اعدام،ولنتاین نامه ای به جولیا نوشت و آن را امضا کرد.

در ایتالیا هم در قرون وسطی  فستیوال  بهاره ای بر گزار می شد که در آن جوانان مجرد در باغ ها جمع می شدند و به شعرهای عاشقانه  و موسیقی گوش می کردند پس از آن دو به دو در باغ قدم می زدند.در فرانسه هم همین رسم مدتی اجرا می شد اما حسادت زیادی بر می انگیخت و مشکلاتی به وجود می آورد که این رسم را از ادامه باز داشت.رسم کشیدن نام ولنتاین یا محبوب در انگلستان قرن ها ادامه داشت حتی وقتی که اشغال رومی ها به پایان رسید.مردان جوان در انگلستان نام تمام زنان جوان را روی تکه های کاغذ می نوشتند،آنها را تا می کردند و در کاسه ای می ریختند.مردان جوان می بایست با چشم بسته نامی را از کاسه بیرون می کشیدند.نام دختری بیرون می آمد به این معنا بود که دختر برای یک سال آینده ولنتاین او بود.همین فستیوال به گونه ای دیگر هم برگزار می شد.

اکنون ماه فوریه برای اکثر ما برابر با بهار نیست  و در خیلی جاها در این ماه روی زمین پوشیده از برف است.رومی ها جشن لوپرکالیا در روز چهاردهم و روز ولنتاین در پانزدهم فوریه را در هم آمیختند که هفت هفته پس از انقلاب زمستانی بود و پیشرفت زمستان به سوی بهار را نشان می داد.در قرون وسطی فکر می کردند پرندگان روز  14 فوریه جفت انتخاب می کنند بنابراین  این روز قرن ها به عنوان روز رسمی جفت یابی به شمار می آمد.افسانه دیگر درباره روز ولنتاین نه به رومی ها بلکه مربوط به نروژی ها ست.نروژی ها سن گالانتینی داشتند که به معنی عاشق زن ها است.نروژی ها عقیده دارند سن گالانتین بخشی از تاریخ روز سن ولنتاین امروزی است.

ولنتاین چیست؟

روز ولنتاین (روزعشاق و یا عشق ورزی)مصادف با   25بهمن ماه( 14فوریه)در بعضی فرهنگها ابراز عشق عشق است.

این ابراز عشق معمولا با فرستادن کارت ولنتاین به صورت ناشناس انجام می شود.سابقه تاریخی روز ولنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می شد،باز می گردد.

سپندارمذگان چیست؟

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند.در این روز زنان به شوهران خود هدیه می دادند.مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده،به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

جشن اسفندگان همون سپندارمذگان یکی از جشن های ایرانی است که امروز زرتشتیان آنرا در روز اسفند(سپندارمذ_پنجمین روز)از ماه اسفند برابر با بیست و نهم بهمن در گاه شماری خورشیدی امروزین برگزار می کنند.

و در آخر ولنتاین یکایک شما عزیزان رو تبریک عرض میکنم.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

نامه نهم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

نامه شماره نه:

18   اردیبهشت 1305

به عالیه ی عزیزم

خیلی پریشانم.برای من پیراهنی که از جنس خاک و سنگ باشد خیلی از این پیراهن که در تن دارم،بهتر است.در زیر خاک شخص را آسوده می گذارند.چرا یک حربه در مقابل من نیست!حربه ی عزیز مرا کی برد!یک قطعه فلز کوچک که می تواند آسایش ابدی یک فکر طاغی و خسته را تهیه کند چرا از من دور است؟چرا از چیزی که خوبی و بدی را در نظرم یکسان می کند بپرهیزم؟

اسرار فراوان،دردهای بی درمان،ناامیدی ها و بدبینی ها در من خوب رشد و تربیت یافته اند.حال آیا وقت آن نیست که آن ها را از این محل تربیت،قلب بیرون کنم؟

چرا این پرده پاره نمی شود.قلب سمج من در اینجا چه کند؟

عالیه!از تو می پرسم این یک پاره خون مگر می تواند عالم ابدیت باشد؟

ابدیت برای خودشان بماند.عدم مطلق  را به من بدهند.اگر برای زندگی ام حرف بزنم،مثل این است که وصیت کنم.وصیت هم که راجع به زندگان است.ببین چه قدر نتیجه ی افراط انسان در طلب موهوم است.

این حالت مرموز مرا می گریاند.افسوس!دیگر اشک های شاعر قیمت ندارند.قطرات چشم سرازیر می شوند:دریای بی آرامی را تشکیل می دهند.عالیه!تو می خواهی با دست و زبان خودت این دریا رابپوشانی .حال که علاقه ی من نسبت به تو از دوستی هم تجاوز کرده است،می خواهی چشم هایم را ببندی.

اما اشک ...اشک راه سرازیر شدنش را از گوشه های چشم بلد است.

دلم می خواست در صحراهای وسیع و خلوتی بدوم و فریاد بزنم.

دلم می خواهد سم مهلکی روی لب های تو جا بگیرد.لب های تو را ببوسم و در زیر پای تو در هوای آزاد ،دنیا را وداع کنم.

این هم برای من میسر نیست!پس چرا زنده ام؟از من نپرس برای چه؟شاعر خلقتی است که هنوز دیگران عجایب آن خلقت را کاملا ادراک نکرده اند.توصیفات اشخاص درباره ی او یک نوع مقاربت روحانی است.

فکر کن.به این حسرت نبر که چرا قصرهای مرتفع و باغ های مجلل نداری.آن ها را جنایت و خیانت فراهم می آورد.اگر طبیعت به تو قلب نجیب و همت عالی داده است خوشحال خواهی بود که نسبت به تمام آن تجملات بی اعتنا هستی.

درباره ی شوهرت،وقتی که او را شناختی و بر دیگران ترجیح دادی،او برای تو مایه ی تسلی آلام باطنی می شود.

نمی دانم با این پریشانی خیال زندگانی را امتداد خواهم داد یا نه.می بینی عالیه!عالیه!من از همه چیز سیر و بیزار هستم.فقط وجاهت و محبت تو می تواند مرا نگاه بدارد.با مریض خودت مدارا کن.

نیما

بهاربيست                   www.bahar22.com

نامه هشتم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

نامه شماره هشت:

12 اردیبهشت  1305

به عزیزم عالیه

به من گفته ای بدون خبر بازگشت نکنم؟ببین این ابرهای سفید را که از جلوی ماه رد می شوند از مغرب به مشرق خبر می برند،ولی صبر لازم است.درباره ی خودم نمی دانم برای خبر آوردن لازم است تا آخر عمر صبر کنم ، یا نه؟

هنوز تو را می بینم در مقابل در ایستاده ای.رو به بالا بنا به عادت نگاه می کنی.

کی خبر مرا به تو می آورد؟

نسیم خنکی که موهایت را تکان می دهد صدای من است. بارها از تو می گذرد و تو او را نخواهی شناخت!عالیه!یک قطره ی شفاف در این وقت سحر روی دست تو می افتد.گمان نکن باران است طبیعت پر از کاینات است.وقتی که عاشق از معشوقه اش دور می شود، بعد ها خیلی چیزها شبیه به آثار وجود آن دور شده،از نظر می گذرند،قطره ی باران که در خاموشی شب  خیلی محزون به زمین می آید شبیه به اشک آن عاشق است.

چه قدر رقت انگیز است که گل به محض شکفتن،پژمرده شود!قلب در دست اطفال همین حال را دارد.

مگر تو نمی خواهی مرا از خودت دور کنی.اگر جز این است،به من بگو امشب بدون خبر می توانم بازگشت کنم، یا نه؟

مخبر تو

نیما

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

نامه هفتم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

نامه شماره هفت :

  11 اردیبهشت 1305

به عالیه عزیزم 

وقتی که بر خلاف توقعات ما ، کسی یا چیزی،ما را مجذوب می کند نباید تعجب کنیم. قانون کلی این تجاذب گاهی چنان در طبیعت مستتر است که توقعات ما به آن مربوط نیست.

به هر ترتیب که هست  محبت من تو را جذب می کند. یقین بدار تمام قلب ها مثل قلب شاعر آفریده نشده است.

ضعف و شدت در تمام اشیا مشاهده می شود. پس هیچ کس مثل من ، تو را دوست نخواهد داشت. از پشت یک ورقه کاغذ ، آهن ربا را تکان بده . سوزنی کهر وی کاغذ است  تکان می خورد. علاقه های  دور دور با قلب همین حال را دارند. تو هم از پشت پرده ها به من دست تکان می دادی.

در این صورت به قلب و مقدار حساسیت اشخاص نگاه کن.از این جاست که می توانی در آن قلب پناه جویی عالیه!میل داری امتحان کن.تاریخ و آثار شعرای بزرگ را بخوان.مسلم خواهد شد که قلب مبدا همه چیز ها است و هیچ کس مثل آن شعرا نتوانسته است حساسیت به خرج داده باشد. بعد از الان نظرات را رو به جمعیت پرتاب کن:غالب اشخاص خوش لباس و خوش هیکل را خواهی دید که بد جنس بی محبت و بی وفا هستند.پس به دستی  دست بده که دستت را نگاه بدارد.به جایی پا بگذار که زیر پای تو نلغزد.

موج های دریا ، که در وقت طلوع ماه و خورشید این قدر قشنگ و برازنده است، کی نتوانسته است به آن اعتماد کند و روی آن بیفتد؟ولی کوه محکم،اگر چه به ظاهر خشن است،تمام گل ها روی آن قرار گرفته اند

بیا!بیا!روی قلب من قرار بگیر.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

نامه ششم

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

نامه شماره شش:

10  اردیبهشت 1305

به عالیه عزیزم

قلم در دست من مردد است.حواسم مغشوش است.چرا در این حوالی تاریک شب مرا صدا می زنند؟از من چه می خواهند؟هیچ! انقلاب مرموز قلب نا جور را.

فرستادگان آسمانی بدون جواب رد می شوند.

خدا شاعرش را در زمین تنها می گذارد تا نیات تازه اش  را دوباره بسنجد.او را همان طور نا جور با تمام مخلوق نگاه می دارد.

چرا شعله های قلب  این قدر ممتد است؟ این آتش چرا خاکستر نمی شود؟به من بگو انسان چرا دوست می دارد؟

نشانه ی خون آلودی که قضای آسمانی آن را به زمین نشانید و حوادث آن را دمی آسوده نگذاشت تا این که از اثر تیر ها کهنه شد و تبدیل یافت.

آن نشانه ، قلب من است که مشیت الهی آن را برای تجدید تعالیم زمینی رو به زمین پرتاب کرد ولی یک اقتدار مقدس آن را نگاه داشت.گمنام ماند،نگذاشت در انقلابات وسیع حیات به آتش و جنگ تسلیم شده خاموش شود.

آن اقتدار اثره ی چند کلمه حرف و چند نگاه بود. بعد از آن فراموش کردم. دوباره در یک انقلاب غیر مریی و یک نواخت ، ولی تازه و عجیب ، قلب شاعر بین زمین و آسمان و فوق ادراک دیگران به خودش پرداخت.

اگر دوست داشته ام یا نه.باور کن عالیه ، تو را دوست می دارم.

می گویند عشق یک دفعه در مدت عمر هر کس به وجود می آید، مراد عشقی است که از جدایی های غیر طبیعی کنونی ناشی شده ولی در آتیه قوانین عادله، مثل عقد و نکاح ، آن را منسوخ می دارد.

من به عکس بسیاری از علمای  فلسفه ی علم الروح این عقیده را رد می کنم.عشق می آید ، می رود، دوباره می آید.

مرور زمان همان طور که یکی از قوانین اولیه تکامل است می تواند قانون اصلی اضمحلال اشیا هم باشد.

مجاورت زمان و حوادث ، مقدمه ی یک کشمکش دائمی طبیعت است.حوتدث،مجذوب و عاشق میکند.زمان،آن جذبه و عشق را پاک  می سازد. صفحه ی قلب، مثل یک لوح است:همین که یک لکه از روی آن برداشته شد،جای لکه دیگر باز می شود.

انسان، این طور با وسعت نظر خلقت یافته است. می بینی چه طور راست حرف می زنم. محبت با دروغ مبانیت  دارد.خط تو،تقریرات تو،به من امید می بخشد.تو روشنی قلب منی! خودم را به هدر نداده ام!

دلم میخواست با زبان مخصوصی که در بعضی مواقع به کار می برم قبل از وقوع امر بین خودمان بری تو چند کاغذ پی در پی هم بنویسم.برای امتحان،حواست را مشوش کنم.و این بعد از دیدار عکس تو بود.ولی حوادث زودتر از من، عمل را به دلخواه خود انجام داد. بی جهت عجله شد!چرا.چرا الفاظ ملا و شاگردش،ما را به هم نزدیک کرد!قلب انسان کاری را می کند که آن الفاظ از انجام آن کار عاجزند.

من ننگ دارم که مثل دیگران به طور معمول زناشویی اختیار کنم.

خوشبختانه می بینم این مواصلت برای من شباهت به علاقه ی محبتی را پیدا کرده است که نزد مردم مردود است و نزد من رشد می کند.

مرا نگاه بدار. قلب من است که مرا به تو می دهد. نه الفاظ مذهبی ملا. دلت می خواهد شاعری را که بعد ها به فکرش بیش تر آشنا خواهی شد برای همیشه مطیع خودت داشته باشی؟

جرات داشته باش!امتحان کن. مطمئن شو و به او راست بگو.

خدمتگزار تو که همیشه تو را دوست می دارد.

نیما

 

بهاربيست                   www.bahar22.com

دردآوره

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

سلام دوستای خوبم

اول:عرض تسلیت به مناسبت رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)

دوم : تشکر و قدردانی از همه ی شما خوبان به دلیل حضور گرمتان

سوم:نظر شما در رابطه با گذاشتن بقیه ی نامه های نیما چیست؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دردآوره

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،باید نقش بازی کنی!نقش آدم بزرگا رو!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،باید سیاست داشته باشی،حتی اگه هیچی ازش ندونی!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،باید قوانین بازی آدم بزرگا رو یاد بگیری!بازم باید بازی کنی!اما نه دیگه هم بازیات بی خطرن و نه اسباب بازیات!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،باید همزمان توی چند تا بازی مختلف بازی کنی..

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،اگه توی بازی با هم بازیات قهر کردی باید قهر بمونی!باید یاد بگیری که کینه به دل بگیری!یاد گذشته رو پیش هم بازیت بیاری که یادشون نره!آخه آدم بزرگا قهر و خشم و دعوا رو یادشون نمی ره اما خیلی چیزا رو یادشون می ره که ...

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،باید خودت و دیگرون رو دیر ببخشی تا...

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،باید دروغ بگی،باید پنهونی اشک بریزی، تازه نباید گریه کنی،حتی وقتی که از زور غصه خفه میشی!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،اونقدر کار داری!که به خیلی کارا  نمی رسی!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،باید بزرگونه رفتار کنی و بزرگونه یعنی بچگونه نباشه!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،بچه ها و دنیای بزرگشون رو مسخره میکنی!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،باید استرس های بزرگ داشته باشی،باید نقاب بزنی که کسی ندونه کی هستی!باید بازی کنی تا زنده بمونی!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،باید تعاریفتو عوض کنی،مطابق دنیای آدم بزرگا...

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،دیگه نباید بچگونه حرف بزنی،نباید بچگونه و بی استرس با صدای بلند،بخندی،نباید بچگونه هق هق بزنی!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،خدا هم اونقدر برات بزرگ میشه که دیگه دست نایافتنی می شه!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،یادت می ره که فرشته داری و یادت می ره که هر روز باهاش حرف بزنی!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،دیگه با خدا حرف نمی زنی،آخه یاد گرفتی که خدا خودش می دونه،پس چرا باید وقت بزاری که بگی!وقتت مال کارای مهمتر باید باشه!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،دوست داشتنت نباید بی قید و شرط باشه!باید یاد بگیری که واشه همه چی قید و شرط بزاری تا بتونی...

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،باید قلبت رو بزاری کنار،آخه قلب مرکز احساساته! و آدم عاقل ،آدم بزرگ عاقل،بامغزش زندگی می کنه نه با قلبش!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،دیگه صدای قلبت رو نمی شنوی،آخه اونقدر صداهای جذاب هست،که تو حتی تپش های ناموزون گاه و بی گاهش رو هم نمی شنوی!نمی شنوی که قلبت از نشنیده شدن چه زجری می کشه!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،یادت می ره که خدا،امانتش رو توی قلبت گذاشته،بعد همه جا رو می گردی،در بدر تا امانتش رو پیدا کنی!بعد یه مدت هم خسته می شی و کم می یاری و یادت می ره که...

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،خودت رو فراموش می کنی!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی،خدا هم دور می شه!

درد آوره که وقتی بزرگ میشی، و دور می شی و دور می شی و دور می شی...

درد آوره

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

نامه پنجم

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

نامه شماره پنج:

8 اردیبهشت 1305

عالیه عزیزم

اغلب،بلکه بالعموم ،با زن طوری معامله می کنند که نمی خواهند زنها با آن ها آن طور معامله کنند.

آن ها زن را مثل یک قالی می خرند.آن قالی با کمال اقتدار و بی قیدی زیر پایشان می اندازند.پایمال می شود و بالاخره بدون تعلق خاطر آن را به دیگران می فروشند!زن هم ، همین طور.

خلفا زن را می فروختند.مسلمان ها او را در زیر حجاب حبس می کنند.قوانین حاضر برای سرکوبی و انقیاد و آرا مخصوص دیگر دارد. من نمیدانم چرا.

ولی می دانم چرا نمی توانم قلبم را نگاه بدارم.خدا تمام نعایم زمین را قسمت کرد ، به مردم پول ، خودخواهی و بی رحمی را داد به شاعر قلب را.و قلب ، اقتدار مرموزی بخشید که در مقابل اقتدار و جاهت زن ، مقهور شود.

بیا ! عزیزم ! تا ابد مرا مقهور بدار. برای اینکه انتقام زن را از جنس مرد کشیده باشی ، قلب مرا محبوس کن.

اگر بتوانم این ستاره ی قشنگ را به چنگ بیاورم ! سلسله ی پر برف البرز را به میل و سماجت خود را از جا حرکت بدهم ! اگر بتوانم جریان باد را از وسط ابرها ممانعت کنم. آن وقت می توانم به قلبم تسلط داشته، این سرنوشت را که طبیعت برایم تعیین کرده است تغییر بدهم.

ولی قدرت انسان ، به عکس خیالاتش محدود است.

من همیشه از مقابل گل ها مثل نسیم های مشوش عبور کرده ام.

  قدرت نداشته ام آن ها را بلرزانم. در دل شب ها مثل مهتاب بر آن ها تابیده ام.نخواسته ام و جاهت آسمانی آن ها پنهان بماند.

کدام یک از این گل ها میتوانند در دامن خودشان یک پرنده ی غریب را پناه بدهند. من آشیانه ام را ، قلبم را ، روی دستش می گذارم.

کی می تواند  ابرهای تیره را بشکافد ، ظلمت ها را بر طرف کند و نا جورترین قلب ها را نجات بدهد؟

عالیه!تو! تو می توانی.

می دانی کدام ابر ها،کدام ظلمتها؟شب های درازی بوده اند که شاعر برای گل موهمی  که هنوز آن را نمی شناخت خیال بافی می کرده است.ابرها موانعی بوده اند که مطلوبش را از نظرش دور می کرده اند.

آن گل تو بودی . تو هستی. تو خواهی بود.

چه قدر محبوبیت و مناعت تو را دوست می دارم.گل محجوب قشنگ من.

بهاربيست                   www.bahar22.com