اثرات لقمه حرام بر تربیت فرزند

بسم الله الرحمن الرحیم                                                                                   خانه وخانواده     قسمت اول
وَ قَالَ ع‏ كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ الْأَمِيرُ الَّذِي عَلَى النَّاسِ رَاعٍ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ الرَّجُلُ‏ رَاعٍ‏ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ وَ المَرْأَةُ رَاعِيَةٌ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهِ وَ هِيَ مَسْئُولَةٌ عَنْهُمْ وَ الْعَبْدُ رَاعٍ عَلَى مَالِ سَيِّدِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُ أَلَا فَكُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ. (إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) - قم، چاپ: اول، 1412ق)

همه شما مردم همانند چوپان هستيد هم چنان كه او مسئول حفاظت و نگاهدارى گوسفند است شما هم مسئوليت سنگينى بعهده داريد نسبت بزير دستان، و مرد مسئول راهبرى و راهنمائى و تربيت عيال و فرزندان خود ميباشد، و زن مسئول نگاهدارى فرزندان و اهل بيت شوهر خود ميباشد، و خدمتكار و كلفت مسئول أموال مولا و آقاى خود ميباشند، آگاه باشيد كه هر كس مسئوليتى بر عهده او است و وظايف و تكاليفى نسبت بديگران دارد.
واژه ی بیت به معنای خانه، هفتاد و یک بار با مشتقات آن در صیغه های بیت و جمع آن بیوت در قرآن کریم آمده است. با نظر به آیات الهی و پرداختن آیات متعددی در قرآن به کلمه بیت، چنین بدست می آید که این مکان مسقف محدود که محل اجتماع و زیست جمعی بشر و اولین محیط رشد و پرورش است، مورد عنایت حق بوده و بر حسب کارایی و جایگاهش در حیات انسانی، از اهمیت بسزایی برخوردار است.
لذا خانه در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد؛ به قدری که حفظ حریم آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون(بقره نور 27)
حصر در آیه مذکور به این معناست که خداوند ورود به خانه ی غیر را بدون اذن و سلام ممنوع می کند. حرمت این حریم را مقدس می دارد میخواهد یگ فرهنگ را به ما بیاموزد که اقایان اهل بیت باید در روابط با یکدیگر، علاوه علاوه بر تکلم وگفتگوبرای بهتر زیستن نکاتی را هم باید رعایت کنند. یکی سلام کردن بر یکدیگر است و سلام واژه ای است که این پیام را دارد؛ علاوه بر آن که آرزوی سلامت و امنیت از جانب سلام کننده را ابلاغ می کند
إنّ من موجبات‏ المغفرة بذل السّلام و حسن الكلام. (من لا يحضره الفقيه - قم، چاپ: دوم، 1413 ق)
این در مورد خانه این مکان کوچک اما پر اهمیت اما خانواده که همان اهل خانه میباشند   خانواده یک واحد اجتماعی است که هدف از آن در نگاه قرآن، تأمین سلامت روانی برای سه دسته است؛ زن و شوهر( پدر و مادر) و فرزندان. همچنین هدف، ایجاد آمادگی برای برخورد و رویارویی با پدیده های اجتماعی است.پدر ومادر دو پایه مهم این خانواده است که اگر این دو تربیت یافتگان در راه سعادت باشند. فرزندان اینها هم یقینا به سعادت میرسند چون معلمان اولیه کودکی که میخواهد از ازدواج این دو به سرانجام برسد وپا به این  عالم خاکی بگذارد همین پدر ومادرند 
لذا خانواده مهمترین نقش را در توسعه ورشدمراحل حیاتی  وامتداد نسل انسان را دارد.ودیگر اینکه تحکیم تمام ارزشها مانند فضائل اخلاقی جایگاهش خانواده می باشد .اگر محیط خانواده سالم باشد.اماا گر مواظب نباشیم ،خانواده خانواده سالم نباشد انگاه فضائل تبدیل به رذائل میشود .از انجائی که خانواده نخستین سنگر زیر بنای جامعه بشری می باشد،مفهوم زندگی وابسته به خانواده است .درست است که تاازدواجی نباشد تکثیر نسلی نیست تا امتداد حیات وامداد نسل بشریت باشد. اما باید مواظب بوداین سنگر طعمه ابلس وابلیسیان نشود.زیرا اگر این سنگر از پایه خراب باشد تربیتی نباشد ،فرهنگ صحیحی نباشد نه تنها جامعه کوچک خانواده بلکه یک کشور وجهان به خطر میافتد
گرچه برای تربیت وفرهنگ سازی محققان و دانشمندان بیان کرده اند که باتولد  فرزند باید کارهای تربیتی کودک اغاز شود اما اسلام پارا فراتر گذاشته وخط مقدم را قبل از ازدواج یعنی انتخاب همسر میداند
خداوند حکیم در قران می فرماید: نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ (بقره 223) زنان شما، محل بذرافشانى شما هستند در اين آيه، زنان به مزرعه و كشتزارى تشبيه شده‏اند كه بذر مرد را در درون خود پرورش داده و پس از 9 ماه، گل فرزند را به بوستان بشرى تقديم مى‏كنند. همچنان كه انسان، بدون كشت و مزرعه از بين مى‏رود، جامعه بشرى نيز بدون وجود زن نابود مى‏گردد.زنان وسيله‏ى هوسبازى نيستند، بلكه رمز بقاى نسل بشر هستند. پس لازم است در آميزش جنسى، هدف انسان توليد يك نسل پاك كه ذخيره قيامت است باشد و در چنين لحظات و حالاتى نيز هدف مقدّسى دنبال شود. جمله‏ى‏ «وَ اتَّقُوا اللَّهَ» هشدار مى‏دهد كه از راههاى غير مجاز، بهره جنسى نبريد و به نحوى حركت كنيد كه در قيامت سرافراز باشيد و اولاد و نسلى را تحويل دهيد كه مجسمه‏ى عمل صالح و خيرات آن روز باشند.( تفسير نور، ج‏1، ص: 350) یک زارع عاقل و متفکر میداند زمینی که شوره زار باشد جز خوار وخس نمیروید وزحمت کشیدن در این زمین بی ثمر میباشد.لذا انسان عاقل روی این زمین زحمت نمیکشد کا اولا عمرش تلف شود وثانیا زخمتش بی ثمر باشد  مقرراتی که مربوط به پیش از تشکیل خانواده است و از زمان خواستگاری باید رعایت گردد. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ‏ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خَضْرَاءُ الدِّمَنِ‏ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ(الکافی ج 5 ص332) فرمودند:اى مردم!از خضراء الدمن‏ (سبزهاى رسته بر كنار گلخن و مزبله) پرهيز كنيد.اصحاب سوال کردن : منظوراز خضراء الدمن چيست؟ فرمودند: زن زيبايى كه در محيط بد پرورش يافته است.
رسول خدا ص میفرمایند در انتخاب همسر مواظب باشید دنبال زیبائی ومال وثروت خانوادهاش نباشید .برای زندگی دختری را انتخاب کنید که دین دار باشد ،عفیف باشد و دارای خانواده اصیل ،لذا در احادیث امده است دختر به چه کسی بدهید ویا از کدام خانواده دختر بگیرید                                                                                      سالم‌ترین و مطمئن‌ترین معیارها در اسلام عبارتنداز :
شرط اول؛ ایمان
خداوند در قران می فرماید وَلاَ تَنكِحُواْ الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلاَ تُنكِحُواْ الْمُشِرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُواْ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ ... {البقرة/221} و با زنان مشرک و بت‏پرست، تا ايمان نياورده‏اند، ازدواج نکنيد! (اگر چه جز به ازدواج با کنيزان، دسترسى نداشته باشيد؛ زيرا) کنيز باايمان، از زن آزاد بت‏پرست، بهتر است؛ هر چند (زيبايى، يا ثروت، يا موقعيت او) شما را به شگفتى آورد
در اسلام شرط اول انتخاب همسر ایمان و تقوا معرفی شده است. دین بنیان خانواده را حفظ می کند و همسر باتقوا بیشتر از همسری که تقوای کمتری دارد، می تواند اعتماد و آرامش شما را تامین کند. بنابراین پرهیزگاری شرط اول ازدواج از نگاه ائمه و معصومین است. کسی که پایبند به دین نباشد هیچ ضمانتی وجود ندارد که به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک پایبند باشد. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که: وقتی کسی که به خواستگاری می آید و اخلاق و دین اش مایه رضایت است به او زن دهید که اگر چنین نکنید، فتنه و فساد زمین را پر خواهد کرد. (نهج الفصاحه، ح247)
در حدیث دیگری از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که: با زن به خاطر 4 چیز ازدواج می شود: مال و ثروتش، زیبایی اش، دینداری اش و اصل و نسب خانواده اش؛ و تو با زنان متدین ازدواج کن. (کنز العمال . ح44602)
حدیثی از امام حسن (ع) به مردی که با ایشان در باره ازدواج دختر خود مشورت کرد ، فرمود : او را به مردی با تقوا شوهر ده ؛ زیرا اگر دختر تو را دوست داشته باشد گرامیش می دارد و اگر دوستش نداشته باشد به وی ستم نمی کند .(مکارم الاخلاق . ج1 . ص446)                                                            عن النَّـبِيِّ صلي الله عليه و آله قـالَ: مَنْ تَزَوَّجَ امْرَأَةً لِمالِها وَ كَلَهُ اللّهُ اِلَيْهِ، وَ مَنْ تَـزَوَّجَها لِجَمالِها رَأى فِيـها ما يَـكْرَهُ، وَ مَنْ تَـزَوَّجَها لِدِينِـها جَـمَعَ اللّهُ لَـهُ ذلِـكَ. (وسائل الشيعه، ج 14، ص 31)
از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نقل شده: هر كه با زنى به خاطر مالش ازدواج كند، خداوند او را به مال وى واگذار مى كند، و هر كه با او به خاطر جمال و زيبائى اش ازدواج نمايد، در او چيزى را كه خوشايند او نيست، خواهد ديد، و هر كه با وى به خاطر دينش ازدواج كند، خداوند تمامى اين مزايا را براى او جمع مى كند.                                                                                                                               قـالَ رَسـوُلُ اللّهِ صلي الله عليه و آله: مَا اسْتَفادَ امْـرِءٌ فائِدَةً بَعْدَ الاِْسْـلامِ اَفْـضَلَ مِنْ زَوْجَةٍ مُسـلِمَةٍ تَسُـرُّهُ اِذا نَـظَرَ اِلَيْها، تُطيـعُهُ اِذا غـابَ عَنْـها فِى نَفْسِـها وَ مالِـهِ. (من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 255)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: پس از اسلام، هيچ نعمتى براى مرد بهتر از زن مسلمانى نيست كه هرگاه به او بنگرد، مسرورش كند و هرگاه به او فرمان دهد، اطاعتش نمايد و در غياب او حافظ ناموس و مالش باشد                                                                                            رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مرد مۆمن، کفو و همتای زن مۆمن است؛ و مرد مسلمان، همتای زن مسلمان.» (وسائل الشیعه، ج14، ص44)                                                      
از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نقل شده: هر كه با زنى به خاطر مالش ازدواج كند، خداوند او را به مال وى واگذار مى كند، و هر كه با او به خاطر جمال و زيبائى اش ازدواج نمايد، در او چيزى را كه خوشايند او نيست، خواهد ديد، و هر كه با وى به خاطر دينش ازدواج كند، خداوند تمامى اين مزايا را براى او جمع مى كند.                                                                                                                              قـالَ رَسـوُلُ اللّهِ صلي الله عليه و آله: مَا اسْتَفادَ امْـرِءٌ فائِدَةً بَعْدَ الاْسْـلامِ اَفْـضَلَ مِنْ زَوْجَةٍ مُسـلِمَةٍ تَسُـرُّهُ اِذا نَـظَرَ اِلَيْها، تُطيـعُهُ اِذا غـابَ عَنْـها فِى نَفْسِـها وَ مالِـهِ. (من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 255)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: پس از اسلام، هيچ نعمتى براى مرد بهتر از زن مسلمانى نيست كه هرگاه به او بنگرد، مسرورش كند و هرگاه به او فرمان دهد، اطاعتش نمايد و در غياب او حافظ ناموس و مالش باشد                                                                                                                 قـالَ رَسُـولُ اللّهِ صلي الله عليه و آله: شارِبُ الْخَمْرِ لا يُزَوَّجُ اِذا خَطَبَ. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: شرابخوار اگر تقاضاى ازدواج كرد قبول نكنيد.
ابوحمزه ثمالی می گوید: در خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام نشسته بودم که خادم حضرت آمد و برای مردی اجازه ی ورود خواست. و امام نیز اجازه داد. مرد تازه وارد سلام کرد. حضرت به او جواب داد و خوش آمد گفت و او را نزدیک خود جای داد و از حالش جویا شد. مرد گفت: فدایت شوم. من دختر فلانی را که از دوستان شماست خواستگاری کرده ام ولی او به علت چهره ی زشتم و فقر و غربتم، مرا رد کرد. به طوری یاس از زندگی و غم و اندوه قلبم را فشرده است که از خداوند درخواست مرگ کردم.
حضرت فرمودند: خودت به عنوان فرستاده ی من می روی نزد او و می گویی محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب می گوید: دخترت را به (منحج بن ریاح) که از دوستان من است به نکاح در آور و به او پاسخ نه مده.(منحج) یعنی همان مرد شادمان شد و با شتاب به عنوان فرستاده ی حضرت امام باقر علیه السلام برای خواستگاری مجدد روانه ی خانه ی پدر دختر گشت.
بعد از رفتن او امام محمد باقر علیه السلام رو به حضار کرد و فرمودند: مردی از اهل (یمامه) به نام (جویبر) به منظور جستجوی آیین اسلام به حضور حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و با اشتیاق اسلام آورد. دیری نپایید که از خوبان اصحاب پیامبر به شمار آمد. (جوبیر) مردی سیاه پوست و فقیر و برهنه بود. قامتی کوتاه و چهره ای زشت داشت. حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به جهت اینکه وی غریب و فقیر بود، او را مورد ملاطفت قرار داد و لباس برایش تهیه کرد و روزانه برایش غذا می فرستاد.
اسلام آوردن این گونه افراد رو به فزونی نهاد و مسجد نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای سکونت آنها تنگ شد. دراین هنگام خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وحی کرد که آنها را از مسجد بیرون کند و آن مکان مقدس را همچنان برای عبادت پاک و پاکیزه نگه دارد و همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ماموریت یافت تمام درهای خانه هایی را که به مسجد باز می شد جز در خانه امیرالمومنین علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام ببندد و فرمودند که نه شخص جنب از آنجا بگذرد و نه غریبی در آن زندگی کند.
 داستان زندگی شخص به نان جوبیر است که اهل یمامه میباشد امد مدینه وایمان اورد ودر کنار مسجد در مکانی به نام سفه زندگی میکرد رسول خدا روزی به جوبیر فرمود : جوبیر! چه خوب بود همسری اختیار می کردی تا شهوت خود را کنترل کنی و در امور دنیا و آخرت با تو همکاری کند!
(جوبیر) عرض کرد: ای پیامبر خدا، پدر و مادرم فدایت شوند. کدام زن حاضر است به همسری من تن در دهد؟ من که نه حسب و نسب دارم و نه مال و جمال. چه زنی رغبت می کند با من ازدواج نماید؟
پیامبر فرمودند: ای جوبیر: خداوند جهان به برکت دین حنیف اسلام آن کس را که در جاهلیت شرافت داشت، پست نمود و کسانی را که پست بودند، شرافت داد و آنها را که قبلا ذلیل بودند عزیز کرد و آن همه نخوت جاهلیت و تفاخر و بالیدن به قبیله و نسب را که میان آنها موسوم بود به کلی برانداخت. امروز همه ی مردم، اعم از سفید، سیاه، قریش یا عرب و عجم برابرند، همه فرزندان آدم هستند و آدم را خداوند از خاک آفرید! در روز قیامت محبوب ترین مردم در پیشگاه خداوند فقط پارسایان و پرهیزکارانند.
ای جوبیر من برای هیچ یک از مسلمین امروز نسبت به دیگری فضیلتی نمی بینم، جز برای فردی که تقوایش و فرمانبرداریش در پیشگاه خداوند بیشتر باشد. سپس حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ای جوبیر! هم اکنون نزد (زیاد بن لبید) که شریف ترین مردم قبیله ی (بنی بیاضه) است می روی و می گویی: رسول خدا مرا فرستاده و دستور داده که دخترت (زلفا) را به عقد نکاح من در آوری! هنگامی که جوبیر وارد خانه ی (زیاد بن لبید) شد (زیاد) با گروهی از بستگان خود نشسته و گفتگو می کردند. جوبیر اجازه گرفت و وارد شد و سلام کرد. آن گاه (زیاد) را مخاطب ساخت و گفت: من از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده ام و برای انجام کاری حامل پیامی هستم، آن را به طور آشکار بگویم یا خصوصی و یا پنهانی؟
زیا د گفت: نه، چرا پنهانی بگویی؟ آشکار بگو! من پیام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را سبب فخر و شرافت خود می دانم! جوبیر گفت: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم پیغام داده که دخترت (زلفا) را به عقد همسری من در آوری!
زیاد: آیا نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تو را برای ابلاغ این پیام فرستاد؟جوبیر: آری، من سخن دروغ به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسبت نمی دهم.
زیاد: ما دختران خود را به اشخاصی که هم شان ما نیستند به نکاح در نمی آوریم! نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برگرد تا خودم بیایم و عذر خود را بگویم.جوبیر ناراحت شد و در حالی که می گفت: به خدا قسم این کار مطابق دستور قرآن مجید و گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست، مراجعت کرد.
(زلفا) دختر زیاد سخنان جوبیر را شنید. کسی را فرستاد و پدرش را به داخل خانه خواست و پرسید: پدر جان چه گفتگویی با جوبیر داشتی؟ پدرش گفت: می گوید حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مرا فرستاده که دخترت (زلفا) را به عقد من در آوری.
زلفا: به خدا جوبیر دروغ نمی گوید. بفرست تا پیش از آنکه به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برگردد.زیاد فرستاد تا جوبیر را از میان راه برگرداندند و او را مورد محبت قرار داد. سپس گفت: اینجا باش تا من برگردم.
آن گاه خود به محضر حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شد و گفت: پدر و مادرم فدایت گردد. جوبیر پیامی از جانب شما آورده ولی من پاسخ او را به نرمی ندادم. اینک خودم حضورتان رسیده ام و عرض می کنم که ما طایفه ی انصار دختران خود را جز به افراد هم شان خود به نکاح در نمی آوریم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ای زیاد، جوبیر مردی با ایمان است. مرد مومن هم شان زن مسلمان است. دخترت را به همسری جوبیر درآور و از دامادی او را ننگ ندان.
زیاد به خانه برگشت و آنچه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرموده بود به اطلاع دخترش رسانید.دختر گفت: پدر جان این را بدان که اگر از فرمان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم سرپیچی کنی کافر خواهی شد.
 (زیاد) وقتی زمینه چنین دید، بیرون آمد و دست جوبیر را گرفت و به میان بزرگان قوم خود آورد و (زلفا) دخترش را به عقد وی درآورد. مهریه و جهیزیه ی عروس را نیز خودش پذیرفت. از جوبیر پرسیدند: خانه ای داری که عروس را به خانه ات بیاوریم؟ گفت: نه. به دستور زیاد خانه ای با وسایل و لوازم زندگی تهیه کردند و به وی اختصاص دادند. عروس را نیز آرایش کرده و خوشبو کردند و به جوبیر نیر لباس دامادی پوشانیدند. به این ترتیب (زلفا) دختر زیبای یکی از بزرگ ترین اشراف مدینه و قبیله ی معروف (خزرج) به همسری مردی سیاه چهره ی از نظر افتاده ای که فقط به زیور تقوی و معرفت آراسته بود درآمد.
عروس و داماد به حجله آمدند. وقتی اتاق خلوت شد و نگاهش به صورت زیبای عروس افتاد و خود را در خانه ای دید که همه چیز دارد و غرق در زینت و عطر است، به گوشه ای رفت و تا سپیده دم مشغول قرائت قرآن و نماز و نیایش شد.
به هنگام شنیدن اذان صبح به مسجد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم حاضر شد و نماز به جا آورد. زلفا نیر وضو گرفت و نماز را خواند. روز بعد که ماجرای شب زفاف را از (زلفا) پرسیدند گفت: از سر شب تا به صبح مشغول تلاوت قرآن و نماز و دعا بود، شب بعد نیز به همین منوال گذشت ولی ماجرا را از (زیاد) پنهان می کردند. اما وقتی شب سوم نیز به این ترتیب گذشت و (زیاد) هم از موضوع اطلاع یافت، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و عرض کرد: یا رسول الله! امر فرمودی (جوبیر) را به دامادی انتخاب کنم با وجودی که هم شان ما نبود به فرمان مبارک گردن نهادم و دخترم را به همسری او درآوردم. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: مگر چه شده است؟ (زیاد) ماجرای شب گذشته را به عرض رسانید و اضافه کرد (جوبیر) تاکنون با عروس سخن نگفته و فکر نمی کنم که او رغبتی به زنان داشته باشد. سپس گفت: اکنون هر طور صلاح می دانید اطاعت می کنم. این مطلب را به عرض رسانید و از محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرخص شد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جوبیر را احضار نمود فرمودند: جوبیر! مگر تو علاقه ای به زن نداری؟
جوبیر عرض کرد: یا رسول الله! برای چه؟ مگر من مرد نیستم. اتفاقا شهوت جنسی من زیاد است. حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: من عکس این را شنیده ام. می گویند: خانه با تمام اثاث و لوازم زندگی برایت فراهم کرده اند و تو را به آنجا برده اند و دوشیزه ی زیبا و خوشبویی نزد تو آورده اند، ولی تو به عروس زیبا و خوشبو توجهی نکرده ای و با او صحبتی نکرده ای و به وی نزدیک نشده ای. علت این بی اعتنایی چیست؟
جوبیر عرض کرد: یا رسول الله! من چون خود را در خانه ای وسیع و فرش کرده و پر از لوازم زندگی و عطر و زینت دیدم، به وضعی که قبلاً داشتم، فکر کردم و بی کسی و نیازمندی خود را با فقرا و نیازمندان به یاد آوردم، خواستم قبل از هرچیز شکر نعمت را به جای آورم و به این گونه به ذات مقدس خداوند تقرب جویم، شبها را تا صبح به عبادت پرداختم و روزها را روزه گرفتم و در عین حال این عبادت را در مقابل آنچه خداوند به من ارزانی داشته ناچیز می بینم!
ولی قول می دهم که امشب را با عروس خود باشم و رضایت او و بستگانش را جلب کنم.
حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم موضوع را به زیاد گفت و جوبیر به وظیفه ی خود عمل کرد. مدتی بعد (جوبیر) در رکاب حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به عزم جنگی از مدینه خارج شد و در آن جنگ شربت شهادت را نوشید. بعد از شهادت او (زلفا) خواستگاران فراوانی داشت به طوری که هیچ زنی در مدینه نبود که مانند او، آن همه خواستگار داشته باشد
شرط دوم؛حسن خلق
توصیه بعدی اسلام درباره ملاک های ازدواج، حسن خلق است. مردی در این زمینه با امام رضا (علیه السلام) مشورت نمود و عرض کرد: یکی از بستگانم از دخترم خواستگاری کرده ولی اخلاق بدی دارد. حضرت فرمود: اگر بدخلق است، دخترت را به ازدواج او در نیاور. ( وسائل الشیعه، ج14،ص54). دینداری و اخلاق از مهمترین ملاک هایی است که باید هنگام انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرند و اگر این دو خصوصیت در کسی وجود نداشت، در ازدواج با او باید تردید کرد. حسن خلق به دارا بودن اخلاق های خوب مثل صداقت، عفت کلام، نگاه پاک، امانتداری، فروتنی، بخشندگی و در کنار آن دوری از اخلاق های بد نظیر تندخویی، بی وفایی، کینه و حسادت و... را شامل می شود.                                            دو اصل یعنی دین و اخلاق نیک، ملاکهای اصلی برای شایستگی زن و شوهر است و این دو اصل چه در دوران جنینی و شیرخوارگی، و چه در سایر مراحل زندگی کودک و تربیت او نقش بسزایی دارد. پیامبر گرامی اسالم صلی ااهلل علیه و آله می فرمایند: «بهترین زنان شما زنی است که وقتی همسرش به او می نگرد، شاد و مسرورش گرداند.»       
شرط سوم: اصالت خانوادگی                                                                                          اسلام تاکید دارد که درباره سابقه خانوادگی همسر، تحقیق الزم صورت گیرد و به خصوص، مراتب ایمانی و اخالقی او در نظر گرفته شود و نیز تا حد امکان، همسر از خانواده ای پاک و عفیف انتخاب گردد. این اصالت خانوادگی در نحوه زندگی جدید و در نسل بعد تاثیر دارد. اگر نطفه،که متاثر از خصایص وراثتی والدین است، ناسالم باشد، دیگر امیدی به اصلاح فرزند نیست. به همین دلیل امام صادق علیه السالم می فرمایند: «تزوجوا فی الحجر الصالح، فان العرق دساس «; با خانواده شایسته ازدواج کنید; زیرا ژن ها خصایص والدین و اجداد را به نسل بعدی سرایت می دهند
ازدواج یک پیوند خانوادگی است نه پیوند دو نفر. از سوی دیگر، خانواده اولین و مهم ترین ریشه هر فرد و آموزشگاهی است که او داشته هایش، خلق و خو، عادت ها و نگاهش به زندگی را از آنجا کسب کرده. بنابراین مهم است با خانواده ای سالم و اصیل وصلت کنیم. اصالت خانوادگی به معنای سلامت خانواده و خوشنام بودن آن ها است. نه ثروت و اصل و نسب و نام و فامیل. اسلام تأکید دارد که درباره سابقه خانوادگی همسر، تحقیق لازم صورت گیرد و به خصوص، مراتب ایمانی و اخلاقی آنها در نظر گرفته شود. زیرا این اصالت خانوادگی در زندگی جدید و نسل بعد تأثیر خواهد گذاشت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این رابطه می فرمایند: «برای نطفه های خود، بهترین را گزینش کنید. »
امام صادق (علیه السلام) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: «از ازدواج با احمق بپرهیزید که هم نشینی با او مایه اندوه و بلاست»
شرط چهارم:همتایی
ازدواج با افراد هم کفو و هم شان باعث توافق بیش تر در زندگی می شود; زیرا درصد زیادی از اختلافات بین زن وشوهرها در نتیجه نبودن طرفین در یک شان و طبقه است. کفویت در جنبه های ایمانی، فکری، اقتصادی و... مطرح است،اما تکیه اساسی اسلام در کفویت، بیش تر بر مساله ایمان و اعتقاد است. علت این که پیامبر صلی ااهلل علیه و آله، حضرت علی علیه السالم را برای همسری دختر خود انتخاب نمودند، همین مساله بوده است. بعضی روایات، کفویت، را شامل دوچیزدانسته اند: یکی عفت ناشی از ایمان و اعتقاد و دیگری تامین امکانات زندگی. امام صادق علیه السالم می فرمایند: «الکفو ان یکون عفیفا و عنده یسار» ) ( کفو )هم ردیف در ازدواج) کسی است که عفیف باشد و مالی هم داشته باشد. مصداق این فرموده پیامبر گرامی اسلام ص را که هر زن مسلمانی، کفو هر مرد مسلمان
در داستان جوبیر وزلفا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ای زیاد، جوبیر مردی با ایمان است. مرد مومن هم شان زن مسلمان است. دخترت را به همسری جوبیر درآور و از دامادی او را ننگ ندان.
زیاد به خانه برگشت و آنچه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرموده بود به اطلاع دخترش رسانید. دختر گفت: پدر جان این را بدان که اگر از فرمان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم سرپیچی کنی کافر خواهی شد.
 (زیاد) وقتی زمینه چنین دید، بیرون آمد و دست جوبیر را گرفت و به میان بزرگان قوم خود آورد و (زلفا) دخترش را به عقد وی درآورد. مهریه و جهیزیه ی عروس را نیز خودش پذیرفت. از جوبیر پرسیدند: خانه ای داری که عروس را به خانه ات بیاوریم؟ گفت: نه. به دستور زیاد خانه ای با وسایل و لوازم زندگی تهیه کردند و به وی اختصاص دادند. عروس را نیز آرایش کرده و خوشبو کردند و به جوبیر نیر لباس دامادی پوشانیدند. به این ترتیب (زلفا) دختر زیبای یکی از بزرگ ترین اشراف مدینه و قبیله ی معروف (خزرج) به همسری مردی سیاه چهره ی از نظر افتاده ای که فقط به زیور تقوی و معرفت آراسته بود درآمد.
عروس و داماد به حجله آمدند. وقتی اتاق خلوت شد و نگاهش به صورت زیبای عروس افتاد و خود را در خانه ای دید که همه چیز دارد و غرق در زینت و عطر است، به گوشه ای رفت و تا سپیده دم مشغول قرائت قرآن و نماز و نیایش شد.
به هنگام شنیدن اذان صبح به مسجد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم حاضر شد و نماز به جا آورد. زلفا نیر وضو گرفت و نماز را خواند. روز بعد که ماجرای شب زفاف را از (زلفا) پرسیدند گفت: از سر شب تا به صبح مشغول تلاوت قرآن و نماز و دعا بود، شب بعد نیز به همین منوال گذشت ولی ماجرا را از (زیاد) پنهان می کردند. اما وقتی شب سوم نیز به این ترتیب گذشت و (زیاد) هم از موضوع اطلاع یافت، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و عرض کرد: یا رسول الله! امر فرمودی (جوبیر) را به دامادی انتخاب کنم با وجودی که هم شان ما نبود به فرمان مبارک گردن نهادم و دخترم را به همسری او درآوردم. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: مگر چه شده است؟ (زیاد) ماجرای شب گذشته را به عرض رسانید و اضافه کرد (جوبیر) تاکنون با عروس سخن نگفته و فکر نمی کنم که او رغبتی به زنان داشته باشد. سپس گفت: اکنون هر طور صلاح می دانید اطاعت می کنم. این مطلب را به عرض رسانید و از محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرخص شد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جوبیر را احضار نمود فرمودند: جوبیر! مگر تو علاقه ای به زن نداری؟
جوبیر عرض کرد: یا رسول الله! برای چه؟ مگر من مرد نیستم. اتفاقا شهوت جنسی من زیاد است. حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: من عکس این را شنیده ام. می گویند: خانه با تمام اثاث و لوازم زندگی برایت فراهم کرده اند و تو را به آنجا برده اند و دوشیزه ی زیبا و خوشبویی نزد تو آورده اند، ولی تو به عروس زیبا و خوشبو توجهی نکرده ای و با او صحبتی نکرده ای و به وی نزدیک نشده ای. علت این بی اعتنایی چیست؟
جوبیر عرض کرد: یا رسول الله! من چون خود را در خانه ای وسیع و فرش کرده و پر از لوازم زندگی و عطر و زینت دیدم، به وضعی که قبلاً داشتم، فکر کردم و بی کسی و نیازمندی خود را با فقرا و نیازمندان به یاد آوردم، خواستم قبل از هرچیز شکر نعمت را به جای آورم و به این گونه به ذات مقدس خداوند تقرب جویم، شبها را تا صبح به عبادت پرداختم و روزها را روزه گرفتم و در عین حال این عبادت را در مقابل آنچه خداوند به من ارزانی داشته ناچیز می بینم! ولی قول می دهم که امشب را با عروس خود باشم و رضایت او و بستگانش را جلب کنم.
حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم موضوع را به زیاد گفت و جوبیر به وظیفه ی خود عمل کرد. مدتی بعد (جوبیر) در رکاب حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به عزم جنگی از مدینه خارج شد و در آن جنگ شربت شهادت را نوشید. بعد از شهادت او (زلفا) خواستگاران فراوانی داشت به طوری که هیچ زنی در مدینه نبود که مانند او، آن همه خواستگار داشته باشد
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مرد مۆمن، کفو و همتای زن مۆمن است؛ و مرد مسلمان، همتای زن مسلمان.» (وسائل الشیعه، ج14، ص44)                                                              شرط پنجم:سلامت
سلامت جسم و روح در ازدواج همیشه مورد تاکید اسلام بوده است. امام صادق (علیه السلام) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: «از ازدواج با احمق بپرهیزید که هم نشینی با او مایه اندوه و بلاست.» (جعفریات، ص 92)
لذا ازدواجهای با عشق خیابانی ویا ازدواج با دختری که جمال زیبائی دارد ویا پدر پولداری دارد و...وبه سر انجام هم برسد واین دو زوج زندگانی هم بکنند اما شیرینی زندگی را در طول زندگی درست نمی چشند زیرا زندگی در سایه اسلام است که شیرین می شود ومی توان شیرینی انرا چشید 

  خانه خانواده   قسمت دوم                                                                                                 

تاثیر لقمه ی حرام بر تربیت فرزنداندر قسمت اول بیان شد برای  داشتن یک خانواده ایدال وسالم باید نکاتی را رعایت کرد وبیان شد که محققان بیان کردند در تربیت فرزند بعداز متولد شدنش باید او را تربیت کرد وبا تولد فرزند است که تربیت او اغاز میشود .اما اسلام پا را از این فرا تر گذاشته ومیفرماید از قبل از از دواج باید به فکر بود که انتخاب همسری شایسته و متدین باشد واز خانواده اصیل و دیندار باشد .لذا اولین عامل در تربیت فرزند پدر ومادر می باشند اما دومین عامل لقمه ویا خوراک انسان می باشد که تاثیر فراوانی در تربیت انسان دارد.اموالی که در اختیار انسان میباشد.یا نجسند وخوردنشان حرام ویا پاک می باشند که این قسم هم خود به دو قسم تقسیم میشود خوردنشان شرعا یا حلال هستند ویا حرام ، حرام به معنای ممنوع است .هر انچه بر خلاف دستور حضرت حق انجام شود حرام است وممنوع لذا هر مالی هم که برخلاف دستور الهی حاصل شود ان مال شرعا حرام است .در قران وبیانات زیبای انبیاء الهی از تصرفات نامشروع در مال غیر تعبیر به اکل مال به باطل شده .وزشتی مال دیگران بدون اجازه انهاهم در نظر همگان امری فطری واشکار است يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا(نساء 29) اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! اموال يکديگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخوريد مگر اينکه تجارتى با رضايت شما انجام گيرد. و خودکشى نکنيد! خداوند نسبت به شما مهربان است.در این ایه خداوند شدت تاثیر گذاری مال حرام را انقدر میداند که می  فرماید خود کشی نکنید. این نه به معنای پر خوری به میخواهد بفرماید مال حرام تاثیرش انقدر زیاد است که خوردن ان هرچند کم باشد انسانیت را به نابودی میکشاند .زیرا زیانهای جسمی ،اجتماعی،سیاسی ،اقتصادی حرام خوری فراوان است ویکی از خطرات عظیم ان به انحطاط کشاندن جایگاه انسانیت است .  تأثير منفي مال حرام بر صالح بودن فرزند را در حيطه زماني مي‌توان در نظر گرفت. نخست اينکه نطفه فرزند زماني منعقد شود که والدين مال حرام خورده باشد دوم اينکه مادر در زمان بارداري از مال حرام استفاده کرده باشد. سوم اينکه در طول دوران کودکي مال حرام بخورد.1ـ انعقاد نطفه کودک از مال حراممحمد ابن مسلم از امام باقر (ع) در باره آيه « وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»سؤال کرد و عرض کرد که مشارکت شيطان در اولاد به چه معناست. امام باقر (ع) فرمود: «مَا كَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامٍ فَهُوَ شِرْكُ الشَّيْطَانِ قَالَ وَ يَكُونُ مَعَ الرَّجُلِ حَتَّى يُجَامِعُ فَيَكُونُ مِنْ نُطْفَتِهِ وَ نُطْفَةِ الرَّجُل»[بحارالأنوار، ج57، ص342؛ تفسير عياشي، ج2، ص299] يعني هر مالي که از راه حرام به دست آيد، شيطان در او شريک است. و اگر کسي اثرات اين مال در وجودش باشد و همبستر شود، در نطفه به وجود آمده نيز شيطان شريک است.علامه طباطبايي در تفسير اين آيه مي‌فرمايد: هر مالي و هر کودکي که شيطان از آن نفع ببرد، شيطان در آن شريک است. زيرا شريک بودن به معناي رسيدن به منافع دو طرفي است. به نظر علامه اين يک معناي کلي است که مي‌تواند مصادق مختلف داشته باشد.[ ترجمه تفسير الميزان، ج‏13، ص: 202] يکي از مصادق آن نطفه‌اي است که از مال حرام منعقد شده است. زيرا شيطان از آن نفع مي‌برد.حضرت آيت الله مظاهري به پايان مي بريم: ايشان در مورد تأثير غذا مي فرمايند: غذاي حلال در آن وقت (انعقاد نطفه) تأثير عجيبي روي بچه دارد چنانچه غذاي حرام در شقاوت اولاد تأثير عجيبي دارد... غذاي حرام، مال حرام، از هر آتشي بدتر است اگر نطفه بچه منعقد شود از غذاي حرام رستگار شدن او كاري است بس مشكل.[ تربيت فرزند از نظر اسلام، انتشارات ام ابيها، 78، ص 43 و 50]اگر غذا شبهه ناك باشد خطرناك است اما شبهة اين غذا را مي شود با بسم الله و دعا و راز و نياز رفع كرد. اما غذاي حرام را هيچ كاري نمي شود كرد و واي بر آن بچه‌اي كه از غذاي حرام نطفة او منعقد شود، و بدا به حال بچه اي كه از پولي كه در آن ربا بود. يا پولي كه در آن غش در معامله كرده است به وجود آيد. آيه اي از قرآن كريم است كه مي فرمايد: «آن كساني كه غذاي حرام مي خوردند خيال نكنند كه غذا مي‌خورند، بلکه اين آتشي است که آنان مي‌خورند»[بقره 47]2ـ استفاده از مال حرام در زمان بارداريهمانطور که در علوم پزشکي، تربيتي و روان‌شناسي بر تأثير تغذيه در زمان بارداري توجه دارد، در اسلام نيز به تغذيه زمان بارداري تأکيد شده است. در علوم امروز تنها به مقوي بودن و نوع غذاها توجه شده است، اما در اسلام علاوه بر اينکه اين جهت مورد توجه بوده است[در روايت آمده که حضرت علي فرزند بسيار زيبايي را ديد و گفت مادر اين فرزند به خورده است. يعني به تأثير نوع غذا اشاره کرده است]، به مسأله حليت و حرمت غذا نيز توجه شده است. در واقع اثرات معنوي غذا به بعد حليت و حرمت آن مربوط مي‌شود.مـلامحمدتقى مجلسى از علماى بزرگ اسلام است .وى در تربيت فرزندش اهتمام فراوان داشت و نـسـبـت به حرام و حلال دقت فراوان نشان مى داد تا مبادا گوشت و پوست فرزندش با مال حرام رشد كند. مـحمدباقر، فرزند ملامحمدتقى، كمى بازيگوش بود. شبى پدربراى نماز و عبادت به مسجد جامع اصـفـهـان رفـت. آن كـودك نـيـز همراه پدر بود. محمدباقر در حياط مسجد ماند و به بازيگوشى پرداخت. وى مشك پر از آبى را كه در گوشه حياط مسجد قرار داشت با سوزن سوراخ ‌كرد و آب آن را بـه زمـين ريخت. با تمام شدن نماز، وقتى پدر از مسجد بيرون آمد، با ديدن اين صحنه، ناراحت شد. دست فرزند را گرفت وبه سوى منزل رهسپار شد. رو به همسرش كرد و گفت: مى دانيد كه مـن در تربيت فرزندم دقت بسيار داشته ام .امروز عملى از او ديدم كه مرابه فكر واداشت . با اين كه در مورد غذايش دقت كرده ام كه از راه حلال به دست بيايد، نمى دانم به چه دليل دست به اين عمل زشت زده است. حال بگو چه كرده اى كه فرزندمان چنين كارى را مرتكب شده است؟ زن كمى فكر كرد و عاقبت گفت: راستش هنگامى كه محمدباقر رادر رحم داشتم ، يك بار وقتى به خانه همسايه رفتم ، درخت انارى كه درخانه شان بود، توجه مرا جلب كرد. سوزنى را در يكى از انارها فروبردم و مقدارى از آب آن را چشيدم .ملامحمدتقى مجلسى با شنيدن سخن همسرش آهى كشيد و به رازمطلب پى برد[خانواده در اسلام].3ـ دوره کودکي و استفاده از مال حرامروايات زيادي از تأثير منفي مال حرام بر روح و روان انسان خبر داده است. هر چند مخاطب اين روايات کودک است و عام است. اما زماني که مال حرام بر روي بزرگسالان مي‌تواند اثر منفي داشته باشد. بر روي کودکان در دوران کودکي نيز مي‌تواند همان اثر را داشته باشد. در زير به نکاتي از سخنان علما در مورد تأثير منفي غذاي حرام بر مسائل معنوي انسان اشاره مي‌شود که اين تأثيرات شامل کودکان نيز مي‌گردد.وجود انسان دو بعد دارد: يكي بعد جسمي او كه تحت تأثير ظاهري و مادي غذا است و معمولاً ما در مورد ظاهر غذايي كه مي خوريم دقت كافي را به كار مي بريم و به بعد معنوي كه حلال و حرام بودن آن است كمتر توجه مي‌كنيم. بعد ديگر انسان روح اوست؛ كه غذا به شدت بر آن تأثير گذار است، تا جائي كه در حالات بعضي از اولياء الله و بزرگان نوشته اند كه با خوردن يك لقمه شبهه ناك آنهم به صورت اتفاقي تا مدتها از توفيق نماز شب محروم مي شده اند.[ مال و لقمه حرام، انتشارات احمدي، 1377، ص36]مولانا جلال الدين بلخي با بيان اصل عليت و نظام علت و معلول در عالم مي فرمايند:

چون زلقمه تو صيد بيني و دام                           جهل و غفلت آيد آنرا دان حرام                         لقمه اي كان نور افزود و كمال                           آن بود آورده از كسب حلال[مثنوی]                       در واقع مولانا حسد و جهل و غفلت و بطور كلي صفات ناپسند را زاييدة لقمة حرام مي دانند. مرحوم علامه جعفري (ره) در تفسير اين بيت مولانا «علم و حكمت زايد از لقمه حلال -­ عشق و رقت آيد از لقمه حلال» مي فرمايد لقمة حلال براي دل انسان علم و حكمت و عشق و ظرافت ايجاد مي كند و هنگامي كه ديدي حسادت و جهل و غفلت تو روز افزون است بدان كه نتيجه همان لقمه هاي حرامي است كه خورده اي... لقمه حلال عاليترين پديده اي را كه براي انسان ممكن است ايجاد مي كند.[  شرح مثنوي، نشر فرهنگ اسلامي، ج1، ص719]در اين زمينه عالم و زاهد بزرگ مرحوم شيخ علي اكبر نهاوندي مي فرمايد: چون غذاي حرام به شكم وارد شد مصداق آيه: «و الذي خبث لا يخرج إلا نكداً»[اعراف 58] از خبيثت چيزي جز خبيث خارج نشود و مصداق آن در ضرب المثلها اين بيت است كه: از كوزه همان تراود كه در اوست ... و قوت يافتن و بسته شدن نطفه اي كه با لقمه حرام بسته و رشد يافته، چيزي جز خباثت نمي باشد و چگونه مي توان به چشم او اميدوار بود كه به نامحرم نگاه نكند و يا با زبان غيبت نكند و اين چنين است حال ساير اعضاء به نسبت به معاصي كه صادر شده از شخص.[ خزثية الجواهر، ص 430]نيز عالم رباني مرحوم نراقي در كتاب معراج السعاده مي نويسد: دلي كه از لقمة‌حرام روئيده باشد، كجا و قابليت انوار عالم قدس كجا و نطفه اي كه از مال حرام هم رسيده باشد به مرتبة‌رفيع انس با پروردگار چكار، چگونه پرتو عالم نور به دلي تابد كه غذاي حرام آن را تاريك كرده و كي پاكيزگي و صفا براي نفسي حاصل مي شود كه كثافات مال شبهه ناك آنرا آلوده و چرك آلود نموده باشد.[  معراج السعاده، ص 313]از آنچه گفته شد بنابه اصل عليت غذاي حرام بر روح و روان انسان بسيار تأثير گذار است و اين تأثير بر روان فرزند به هيچ وجه قابل انكار نيست. چنانكه در طول تاريخ غالب افراد فاسدي چون معاويه بن ابي سفيان از دامان كساني چون هند جگر خوار برآمده اند كه سخن حق در آنها هيچ تأثيري نمي كند. كما اينكه امام حسين ـ عليه‎ السلام ـ در روز عاشورا فرمود: شكمهاي شما از حرام پر شده لاجرم سخن حق را شنوا نيستيد. و در مقابل صالحاني چون شيخ انصاري (ره) كه از سينه پاك مادراني شير خورده اند كه هيچگاه بدون وضو به آنها شير نمي دادند.3-                                                                                           3- خانه وخانواده    قسمت  سوم
تاثیر لقمه خرام در تربیت فرزند واثرات ان بر جامعه
بیان شد در تریت فرزند چند چیز موثر می باشد اولین انها پدر ومادر یا همان تاثیر ژن بر نسلهای بعد می باشد .که بیان شد اسلام تاکید بسیار دارد که در انتخاب همسر باید دقت کرد .همسری انتخاب کرد که از خانواده دیندار باشد ومتدین
دومین عامل  را بیان کردیم غذا یا چیزهائی است که ما میخوریم وخلال بودن ویا حرام بونشان تاثیرات فراوانی دارد وسومین عامل  جامعه می باشد
که بحث ما در مورد عامل دوم است. مهم‌ترین عامل تربیت فرزندان صالح پرهیز از ارتزاق حرام است. تمامی مباحث تربیتی یک طرف و لقمه حلال هم یک طرف تربیت قرار دارند و ناخلف بودن فرزندان محصول کسب حرام است.
از دیدگاه امام حسین(ع) یکی‌از خصوصیات دشمنان اسلام کسب درآمد و نان حرام است به‌طوری که لقمه حرام باعث می‌شود که انسان در مقابل ولی خدا و امام عصر خویش بایستد و بجنگد، همچنان‌که در واقعه عاشورا امام حسین(ع) فرمود: «ملئت بطونهم من الحرام؛ شکم‌های آنها از حرام پُرشده است».
مال حلال زمینه رشد بشر را فراهم می‌آورد و لذا به‌عنوان خیر تلقی و معرفی شده است اما مکتب مترقی اسلام برای ورود لقمه حرام به دهان انسان، تابلوی ورود مطلقاً ممنوع را نصب کرده است.در یک کلام باید گفت غذای حرام دین، ایمان و شخصیت انسان را بر باد می‎دهد.
امام علی(ع) در فراز سی و هفتم از نامه خود به امام حسن‌ مجتبی(ع) فرموده است: «بدترین غذاها لقمه حرام است» در این جمله، دو احتمال به نظر می‎رسد: یکی طعام مادی، دیگری طعام روحی و روانی؛ بدین صورت که بگوییم کارهای حرام و کارهای نامشروع، بدخوراکی است، بنابراین احتمال، معاصی، گناهان، شرارت‌ها و کارهای ناروا غذاهایی نامطلوب برای نفس انسانی هستند در مقابل، ایمان، اخلاص، تقوا، پاکی و عمل صالح و خداپسندانه غذای مطلوب روحی هستند و احتمال دوم این است که غذا و خوردنی‎های حرام، بدخوراکی است. هر دو بر روی خلق وخوی انسان تاثیر میگذارد .
یکی از مهم ترین عوامل قضا شدن نماز شب و نماز صبح لقمه حرام است. به گونه ای که یکی از بزرگان با خوردن چند لقمه از غذای یک فرد رباخوار (ندانسته) چهل شب نماز شبش ترک شده و به سختی برای نماز صبح بیدار می شده است. لقمه حرام باعث می شود که دعای انسان مستجاب نشود. لقمه حرام مادر بسیاری ازمفاسد و رذایل بوده و مهم ترین ابزار شیطان است.لقمه حرام قساوت قلب می آورد. لقمه حرام باعث می شود که انسان عاقبت بخیر نشود!!
امام صادق(ع) فرمودند: «اثر کسب حرام، در نسل آشکار مى‌‌شود.» (فروع کافی، ج۱، ص۳۶۳) و یکی از آثار لقمه حرام، بی‌اعتنایی فرزندان در پذیرش حق و حقیقت است. طبق روایات و احادیث معصومین علیهم‌السلام وقتی شکم انباشته ازمال حرام شد، تاریکی آن همه وجود فرد را فرا می‌گیرد، چنانچه حتی حاضر است به آبروی خود و خانواده اش چوب حراج بزند، اما ذره‌ای از خواسته‌های نفسانی ومادی خود کوتاه نیاید.
در این راستا کم نیستند فرزندانی که به دلیل خوردن مال حرام، همه زحمات والدین خود را نادیده گرفته و درجاد‌ه‌های گمراهی و ضلالت افتاده‌اند و کم نیستند فرزندانی که به خاطر خوردن مال حرام، همچون گرگی به جان والدین خود افتاده و روزگاررا به کام آنها سیاه کرده‌اند تا جایی که والدین آنها خود را در مخمصه‌ای گرفتار می‌بینند که نه راه پس دارند و نه راه پیش. نه می‌توانند او را رها کنند و نه می‌توانند با او زندگی کنند!
همه اینها به دلیل تأثیرات تدریجی مال و روزی حرام است که اغلب والدین نسبت به آن بی‌توجه یا کم توجه هستند. مادری که خودش محجبه و چادری است می‌گوید هرکارمی‌کنم دخترم نسبت به پوشش و حجاب بی‌رغبت است. دختری که به بلوغ رسیده امر و نهی کردن او برای والدین سخت شده است اما این مادرنمی‌داند لجاجت و بی‌رغبتی فرزندش به حجاب و پوشش عمدتا تأثیر لقمه حرام است که باعث شده در فرزند او به تدریج چنین اثراتی بگذارد.
شریک بن عبدا… بن سنان نخعی  یک عابد، مسلمان و زاهد بوده که در زمان مهدی عباسی زندگی می کرده است و کاری هم با مهدی و درباریانش نداشته است. اما زمانی مهدی عباسی به زور شریک را به قصر خود دعوت کرد و به او گفت: تو باید قاضی القضات بشوی. (یعنی قاضی اول مملکت). شریک نپذیرفت. مهدی گفت: حالا که قاضی القضاتی را قبول نمی کنی، معلمی بچه هایم را قبول کن. گفت: این کار را هم نمی کنم، چون من نه تو را قبول دارم و نه خلافت تو را! مهدی اصرار کرد اما شریک نپذیرفت. شریک خواست برخیزد که مهدی گفت باید یکی از این سه کار را قبول کنی: یا قضاوت، یا تعلیم فرزندان و یا یک وعده غذا! شریک غذا خوردن را قبول کرد. آن غذای چرب و نرم ظاهری و زهر مار واقعی را خورد و شکم او از حرام پر شد.
 
بعد به خانه آمد و خوابید، غذای حرام گل کرد! و همین انسان زاهد، مقدس و عالم به خود گفت: چه مانعی دارد که قاضی القضات بشوی؟ و اگر قاضی شدی  شاید بتوانی گره از کار مسلمانی بگشایی و اگر قاضی شدی خیلی کارها می توانی بکنی! بعد گفت: چه مانعی دارد معلم دربار شوی و وجاهت و مقام پیدا کنی؟ صبح فردا پیش مهدی عباسی رفت و هم قضاوت را و هم معلمی را پذیرفت! شریک مقدس با یک غذا بیچاره شد!
اول مصیبت غذای حرام قساوت قلب است، قساوتی که قرآن می فرماید: وای به دلی که سیاه باشد. (فویل للقاسیه قلوبهم من ذکر ا…) دیگر از آثار لقمه حرام سیاه کردن دل است. در روایات می خوانیم که رسول خدا فرمود: مومن حرام را رد کند و خود را به خوردن مال حرام آلوده نسازد، این کار معادل ۷۰ حج مقبول است. مال حرام سخت کننده تربیت فرزندان است
این همه بد بختی وبی چارگی در داخل خانواده ها وجامعه به فرموده علامه نراقی اصفهانی از اثرات لقمه های حرام است که واقعا ما درک نمیکنیم
آن هنگام که کوفیان به پیشانی امام حسین (ع) سنگ زدند ایشان نزد حضرت زینب (س) آمدند. زینب فرمود: برادر مگر خودت را معرفی نکردی؟ امام فرمود: چرا خودم را معرفی کردم اما چون شکم هایشان از حرام پر شده است حرف حق در آنان تاثیری ندارد. اگر غذای حرام به بچه داده شود رستگاری آن بچه کاری مشکل خواهد بود و با تاکید ائمه اطهار به حق الناس و مال حرام به اهمیت فوق العاده این موضوع پی می بریم.
«پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:من اَكَلَ حراماً مّالم یَقْبَلِ اللهُ مِنهُ صَرفاً و لا عدلاً.کسی که مال حرامی را بخورد هر چند اندک باشد، خداوند هیچ عملی از او قبول نمی‌کند چه واجب باشد چه مستحب. (بحار، ج ١٠٣، ص ١٦)                                                                                          خانه وخانواده     اثر لقمه حرام در تربیت فرزندان    قسمت چهارم
 در ادامه بحث تاثیر غذای حرام واثرات مخرب ان به چند داستان اکتفا میکنیم
اولین ان ازدواج پد رمقدس اردبیلی  =  محمّد پدر مقدس اردبیلی در روستای «نیار» در اطراف اردبیل، زندگی می کرد، او روزی در جوانی مشغول آبیاری مزرعه خود بود. آبی که به آن جا می آمد سیبی با خود آورد، محمّد آن را برگرفت و خورد ولی ساعتی بعد، از این کرده پشیمان شد، زیرا خود را مالک سیب نمی دانست، مجرای آب را به طرف سربالا پیش گرفت و سرانجام به باغی رسید که شاخه های بعضی از درختان آن به بیرون آمده بود و سیب از آن ها به زمین افتاده بود.
نزد باغبان رفت و حلیت خواست. او گفت که: این باغ مال من و برادرم است، من سهم خود را حلال کردم ولی برادرم در نجف ساکن است و من اختیاری از جانب وی ندارم.محمّد که سخت ناراحت بود به قصد نجف عزیمت کرد تا ضمن زیارت قبور ائمه از صاحب نصف سیب نیز حلیت بخواهد.
در نجف نزد وی رفت ولی او حلال کردن آن را مشروط بر آن کرد که محمّد با دختر وی وصلت کند و در تعریف دخترش گفت:که وی کر و کور و شل و لال است، محمّد که با وسائل آن روز آن همه راه آمده و با تحمل شداید و سختی ها به نجف رسیده بود برگشتن را بدون اخذ نتیجه معقول نیافت و تن به قضا داد، عقد جاری شد و شب زفاف که محمّد منتظر یک موجود کر و کور و شل و لال بود، دختر خوش جمال و صحیح و سالمی را در حجله دید و وقتی از بیماری ها و نقایصی که پدرش، در حق وی گفته بود، پرسید: دختر مطالب پدر را چنین تعبیر کرد که: مراد وی از کری نشنیدن حرف های نادرست، منظور از کوری ندیدن نامحرمان، مقصود از شل بود نرفتن به جاهای ناباب و مفهوم معنوی لال بودن اجتناب از غیبت و سخن های حرام است.
مقدس اردبیلی، حاصل این ازدواج و فرزند آن چنان پدری است که در راه کسب روزی حلال، حتی به خاطر نصف سیب، آن همه سختی ها را تحمل کرد و مادرش این چنین با فضیلت و دارای کمالات اخلاقی بود.
از مادرش پرسیدند چگونه توانستی چنین فرزند پاکوسالمی را تحویل جامعه بدهی ؟؟؟  گفتمن هرگز لقمه شبهه ناک به وی نخوراندم (توجه کن ای عزیز گفت لقمه شبهه ناک نه حرام یعنی از خرام که پرهیز کردم از غذای شبهه ناک هم پرهیز کرده ام انگاه من وتو به هر مجلسی پا میگذاری واز هر سفره ای غذا تناول میکنیم  بعد میگوئیم انشاءالله حلال است)وهمیشه با وضو شیرش دادم وهرگز چشمم به نانحرم نمی افتادودر تربیت فرزندم مساله طهارت ونظافت  را مراعات نمودم وهنگام بازی با بچه ها سعی میکردم با بچه های خوب بازی کند
حال یک سوال ایا پدران ومادران در زمان ما یک نکته از این نکات را رعایت میکنند ؟؟ایا اصلا متوجه هستند فرزند نازنینشان با چه کسی نشست وبرخاست دارد؟؟؟  ایا اگه مرسه میرود هفه یک بار از مدرسه ورفیق هم درسی او خبر میگیرد یا اصلا نمیداند فرزندش در چه پایه ای درس میخواند
داستانی دیگر
يكي ازداستان های پندآموز تاريخ كه بسيار دردناك و در عين حال عبرت انگيز بود، ماجراي كف زدن فرزند آيت الله حاج شيخ فضل الله نوري هنگام اعدام پدر بود. اين مجتهد و عادل انقلابي , عليه مشروطه غيرمشروعه آن زمان قد علم كرد.
با اين كه اول مشروطه خواه بود،اماچون مـشـروطـه از مسير اصلي خود منحرف شد و از مسير اسلام خارج شد با آن مخالفت كرد، عاقبت او راگرفتند و زنداني كردند.
شيخ پـسري داشت و بيش از بقيه اصرار داشت كه پدرش را اعدام كنند. يكي از بزرگان گفته بـود, مـن بـه زندان رفتم و علت را از شيخ فضل اللّه نوري سؤال كردم .
ايشان فرمود:خود من هم انتظارش را داشتم كه پسرم چنين از كار درآيد.چـون شـيخ شهيد, اثر تعجب را در چهره آن مرد ديد, اضافه كرد:اين بچه در نجف متولد شد.در آن هـنگام مادرش بيمار بود, لذا شير نداشت .مجبور شديم يك دايه شيرده براي او بگيريم .پس از مـدتي كه آن زن به پسرم شير مي داد, ناگهان متوجه شديم كه وي زن آلوده اي است , علاوه بر آن از دشمنان اميرالمومنين (ع ) نيز بود(ناصبی بود).... كـار ايـن پـسـر به جايي رسيد كه در هنگام اعدام پدرش كف زد.  
دو داستان متفاوت واثرات لقمه ای که یکی را مقدس اردبیلی ساخت که بارها با امام زمان دیدار نمود  ویکی هم در اعدان پدر فقیه ومجتهدش شادی میکرد
لذا مادران وظیفه ای سنگین دارند  مادراني كه به هر دليلي نمي توانند بچه خود را شير دهند مواظب باشند، پستان مادري را در دهان كودك خود بگذارند كه خداترس باشد و اهل گناه نباشد، چون كـودك وقـتي كه خون و پوست و گوشت و استخوانش پرورش يافته مادر است، روحيات فرزند نيز جداي از روحيات او نخواهد بود و اين امر اثر مهم رعايت حلال و حرام الهي را به ويژه در خوراك به همگان گوشزد مي كند، تاجايي كه وقتي در روز عاشورا امام حسين (ع) مردم را نصيحت مي دادند و آنان نمي پذيرفتند، آن حضرت فرمود كه چون شكم شما از حرام پر شده است لذا سخن حق در دل شما اثر نمي كند. 
مرحوم حجت الایلام میرزا علی اقا محدث زاده فرزند شیخ عباس قمی از زبان پدر مرحومشان نقل داستان میکنند که یکسال برای امری که همدان میروند وبر یکی از معتمدین  از قضا شبی صاحب خانه به منزل یکی از اشنایان دعوت میشود از مرحوم قمی هم خواهش میکند با او برود .به هر حال اقا را در محذوریت قرار میدهند مرحوم قمی هم راضی به رفتن میشود .باز خوردن شام وبرگشتن وخوابیدن برخلاف همه شبها مرحوم قمی زمانی از خواب بیدار میشود که چیزی به طلوع   نمانده ،پس از نماز بسیار فکر میکند علت بیدار نشدن برای نماز شب چه بوده . به جائی نمیرد از صاحب خانه  می پرسد اقائی که دیشب در خانه اش غذا خوردیم شغلش چیست  صاحب خانه جواب میدهد ایشان بعداز ظهر در بانکمشغول است (یعنی قرض ربوی میدهد)
اما کار از کار گذشته بود مرحوم قمی به فرزندشان می فرماید کار به اینجا ختم نشد چهل شب هر کار کردم برای انجام ناز شب توفیق نیافتم
 «پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:من اَكَلَ حراماً مّالم یَقْبَلِ اللهُ مِنهُ صَرفاً و لا عدلاً.کسی که مال حرامی را بخورد هر چند اندک باشد، خداوند هیچ عملی از او قبول نمی‌کند چه واجب باشد چه مستحب. (بحار، ج ١٠٣، ص ١٦)
عنه ( صلى الله عليه وآله ) أنه قال : " قال الله عز وجل : من لم يبال من أي باب اكتسب الدينار والدرهم ، لم أبال يوم القيامة من أي أبواب النار أدخلته " .هركه باك نداشته باشد از اين كه هر جا مال را تحصيل كند، خدا هم باك ندارد كه از هر دري او را وارد جهنم كند.مستدرك الوسائل - الميرزا النوري - ج 13 - ص 68 - 69
گاهي بر اثر چشم‌پوشي از مال حرام، چندين برابر آن از حلال به او خواهد رسيد. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: در قوم موسي(ع) مرد فقيري بود که همسرش اصرار مي‌کرد که به دنبال کسب و درآمدي برود تا زندگي بهتري داشته باشند. (و او به هر طرف که روي مي‌آورد، نتيجه‌اي نمي‌گرفت)؛ تا اينکه يک روز از روي اخلاص از خداوند متعال کمک خواست. در خواب ديد که از او پرسيدند: آيا دو درهم حلال مي‌خواهي يا دو هزار درهم حرام؟ گفت: دو درهم حلال مرا کفايت مي‌کند. گفتند: در زير سرت دو درهم حلال قرار داده شده است. از خواب بيدار شد و آن را برداشت. با يک درهم آن يک ماهي خريد و به سوي منزل آمد. همسرش از کار او ناخرسند بودو از روي ملامت سوگند خورد که به آن دست نمي‌زند. مرد خود ماهي را آماده پختن کرد. ناگاه دو دانه «دُرّ» در شکم ماهي يافت. آنها را به چهل هزار درهم فروخت. وسائل الشيعه، ج17، ص360؛ حديث2. بحارالانوار، ج103، ص29 و30، حديث52
امام صادق(ع) مي‌فرمايد: هر گاه کسي مالي از غير راه حلال به دست آورد و با آن به حج مشرّف شود، چون گويد «لَبَّيْکَ اللّهُمَّ لَبَّيْکَ»، خطاب مي‌رسد: لا لّبَّيْکَ و لا سَعْدَيُکَ؛ تو نيامدي و رستگار نشدي»؛ يعني حج تو با مال حرام قبول نمي‌شود. کافى، ج5، ص124؛ معراج سعادت، ص429.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

اعتقادی     توبه



✅موضوع: 🙏توبه🙏

سلام علیکم
 بسم الله الرحمن الرحیم

🏴 ضمن تسلیت ایام شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام🏴 

✨در روایتی از حضرتش نقل شده که فرمودند:
 تَرکُ الذَّنبِ أهوَنُ مِن طَلَبِ التّوبَة.
گناه نکردن آسان تر از توبه است. ۱

🔰چند نکته درباره توبه‌:
 
1️⃣ یکی از مهمترین واجبات، توبه از گناهان است که واجب فوری است و تأخیر انداختن آن جایز نیست و زمان و مکان و آداب خاصی لازم ندارد لذا فرد وقتی گناهی مرتکب شد باید سریعا توبه کند هر چند قبلا توبه کرده و آن را شکسته؛ باز هم باید توبه واقعی کند و به سوی خداوند برگردد و از رحمت خدا ناامید نباشد زیرا ناامیدی از رحمت خدا خودش گناه است.
 
2️⃣ حقیقت توبه پشیمانی از گناه است یعنی قلبا از گناهش پشیمان شود و تصمیم بر ترک گناه بگیرد و گناهانی را که انجام داده مثل دروغ ، تهمت ، غیبت‌، بد حجابی ، نگاه به نامحرم ، موسیقی حرام‌، خرید و فروش و استعمال مواد مخدر تصمیم بگیرید که ترک کند.
 
3️⃣ همچنین نسبت به برخی گناهان جبران گذشته واجب است مثلا اگر گناهش ترک نماز و روزه بوده در انجام نماز و روزهای قضا کوتاهی نکند، خمس، زکات و حق الناس که برگردن دارد را پرداخت کند. و در ادای دین صدقه دادن یا انجام کار خیر برای طلبکار هر چند مرده باشد کافی نیست. ۲

 
⚜️خداوند متعال به همه ما توفیق توبه و انابه عنایت فرماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.⚜️


📚پی نوشتها:

1️⃣ (نهج البلاغه(للصبحی صالح) ص:501 حکمت170)
2️⃣ (عروه الوثقی، اول احکام اموات ؛ رساله مراجع مساله 1813؛ 1814؛ 1815؛ 2279؛ 2701)



 

محبت و مدارا نمودن با همسر

پیامبر خدا در شب ازدواج امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا(س) فرمودند: «یا عَلىُّ، اُدْخُلْ بَیْتَکَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِکَ وَارْفَقْ بِها فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى»؛ یا على! داخل اتاق شو و با همسرت با لطافت و محبت و رفق و مدارا بر خورد کن؛ که فاطمه...

محبت و مدارا نمودن با همسر

تحمل آزار همسر

همسر اول مرحوم آقاى انصارى، ایشان را خیلى اذیت مى کرد. گاهى هم کتک مى زد. ولى مرحوم آقاى انصارى تحمل مى کرد. یک مقدار حالت روانى داشت. یک مرتبه به این نیت سم خورده بود که خون خودش را گردن شوهرش بیندازد تا ایشان را اعدام یا زندان کنند.برادرهاى خانم ایشان به قدرى ناراحت بودند که چند بار آمدند خواهرشان را ببرند، ولى مرحوم انصارى مى فرمودند: من نمى گذارم؛ چون حقش را ادا نمى کنند و اذیتش مى کنند.غیر از من شاید کسى او را تحمل نکند. صبر و تحمل مى کنیم، خدا هم کریم است. خلاصه خیلى با نرمى و ملاطفت با ایشان برخورد مى کرد. به قول حاج آقا کتک خور انسان خوب مى شود.قوى و پوست کلفت مى شود. مى فرمود: برخى افراد که به جلسه ما مى آیند، حس مى کنم که خانم هایشان آن ها را خیلى اذیت مى کنند، ولى قشنگ ظاهرشان را طورى نشان مى دهند که هیچ مشکلى ندارند. از بس کتک خورش محکم شده است، صبر و ملایمتش خوب شده است، هیچ نشان نمى دهد. خدا هم از همین جا به او رشد مى دهد.

در روایتى از پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله براى ما نقل شده است که اگر کسى بر اذیت همسرش صبر کند، در هر بارى که بر اذیت همسرش صبر مى کند، خداوند ثواب صبر حضرت ایوب را در نامه عملش ثبت مى کند.«مَنْ صَبَرَ عَلى سُوءِ خُلْقِ امْرأَتِهِ اِحْتِساباً اَعْطاهُ اللّه ُ بِکُلِّ مَرَّةٍ یَصْبِرُ عَلَیْها مِنَ الثَّوابِ مِثْلُ ما اَعْطى اَیُّوبَ عَلى بَلائِهِ».[1]

این خیلى رشد است. فقط انسان باید یک مقدار تحمل کند تا کتک خورش خوب شود.اولش سخت است، بعد راحت مى شود. مرحوم آقاى رضوى نقل مى کردند: وقتى خانم آقاى انصارى فوت کرد، مرتب ایشان دعا مى کرد و به یاد همسرش بود که خدایا، آن طرف گرفتار نباشد.

 خوبى در برابر بدى

خیلى عجیب است! این مصداق جمله اى است که روى قبضه شمشیر پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نوشته شده بود تا همیشه یادآور و متذکر باشد. خداوند پیامبرش را به چهار خصلت فرمان داد:

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ اَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ وَ اَحْسِنْ إلى مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ»؛[2] با کسى که از تو بریده است، پیوند و ارتباط برقرار کن؛ کسى را که به تو ستم کرده است، ببخش؛ و به کسى که تو را محروم کرده است، عطا کن؛ و به کسى که با تو بدى کرده است، نیکى کن.

ما نیز به فرمان قرآن، باید از آن بزرگوار پیروى کنیم. مکارم اخلاق، این چهار چیز است. با خوب ها خوبى کردن هنر نیست. اگر به حیوانات هم محبت کنى، دم تکان مى دهند و تشکر مى کنند. اگر در مقابل بدى ها خوبى کردیم، اگر به سراغ فامیل و رفیقى که به ما پشت کرده است رفتیم، هنر است.

 روایتى از امیرالمؤمنین دیدم که براى من تکان دهنده بود. حضرت مى فرماید: «لاتَقْطَعْ صَدیقاً وَ اِنْ کَفَرَ»؛[3]با رفیقت قطع رابطه نکن، هر چند کافر شود.

قربان این کلام و گوینده آن، وفایى از این بالاتر و بهتر مى بینى! حضرت مى فرماید: با رفیق و صدیق و کسى که با او نان و نمک خورده و رفیق شده اى، اگر کافر هم شد، قطع رابطه نکن. براى او دعا کن که خدا هدایتش کند. به او خیر برسان. از کفر که بالاتر نداریم. ما گاهى از این که این آقا جواب سلام ما را دیر داده، یا تحویلمان نگرفته، یا جلوى پاى ما بلند نشده، یا به دیدن ما نیامده، یا مى خواسته به مسافرت برود، با ما خداحافظى نکرده است، او را رها مى کنیم و به پشیزى مى فروشیم. ما چه مى گوییم، پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چه مى فرماید!

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ»؛ اصلاً کارت را بگذار براى کسانى که قطع رابطه و پشت کرده اند. با آن ها ارتباط برقرار کن. «وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ»؛ کسى را هم که به شما ظلم کرده است، ببخش. بلکه بالاتر، اصلاً این آقا فحش داده است، ناسزا گفته است، آش درست کن و در خانه اش ببر، او را در بغل بگیر و ببوس. به قول سعدى:

بدى را بدى سهل باشد جزا اگر مردى اَحْسِن اِلى مَنْ أَسا

یعنى هنر اینجاست که انسان با بدها خوبى کند و سنگ تمام بگذارد. خلوص نیت هم اینجا مى آید. ولى با خوب ها خوبى کردن، پلو قرضى است. عکس العمل کار اوست. او خوبى کرده است، شما هم جواب داده اى. او سلام کرده، شما هم جوابش را مى دهى. تازه به شما یک ثواب مى دهند، به او نود و نه تا، این هنر نیست.

 سرشار از محبت

در احوالات آیت اللّه انصارى همدانى از قول دخترشان آمده است که ایشان به ما و مادرمان خیلى محبت داشت. نه تنها به افراد خانه، بلکه به ذرات عالم نیز محبت داشت.مى گوید: در خانه گوسفندى داشتیم. ایشان اول شکم حیوانات را سیر مى کردند و بعد خودشان مى نشستند و غذا مى خوردند. آدم هایى هستند که به حیوانات هم محبت مى کنند، آن وقت ما به انسان و کسى که از همه به ما نزدیک تر است، محبت نکنیم.

دختر ایشان نقل مى کند که یک وقت آقا دو تا توله سگ به خانه آورد. گفتیم:آقا، این ها نجس اند. فرمود: مادر این ها مرده است. من دیدم که بى صاحب مانده اند و تلف مى شوند، به خانه آوردم. مى گوید: آقا براى این ها شیشه شیر گرفت و هر روز شیر را داخل شیشه مى ریخت و به آن ها مى داد تا بزرگ شوند. همین رحمت است که درهاى آسمان و زمین را بر روى انسان باز مى کند.

 آزار همسر، مانع راه

یکى از کارهاى مهم آیت اللّه انصارى همدانى این بود که موانع افراد را برطرف مى کرد. ایشان در جلسات زیاد صحبت نمى کرد. حاج آقاى دولابى مى فرمودند: جلسات ایشان جلسات انس و محبت بود. مى نشستند و با آن نفوذ و جذبه روحى که داشتند، موانع را از اهل جلسه و رفقا برطرف مى کردند. گاهى هم به بعضى با اشاره و کنایه تذکر مى دادند که مثلاً اگر شما این کار را بکنى خوب است.

در حالات ایشان آمده است که یکى از مشاهیر تهران به خدمت ایشان شرفیاب شده بود تا از ایشان دستگیرى کند. ایشان یک توجهى کرده و فرموده بود: شما خانم خودت را خیلى اذیت مى کنى. حجاب تو این است که ظلم مى کنى. خانمت را در خانه اذیت و آزار نکن تا کارت درست شود. مانع تو این است. این حرف در آن شخص سرشناس بسیار اثر کرده بود.

وى به تهران برمى گردد و به جاى آزار و اذیتى که قبلاً در حق خانمش مى کرد، خم مى شود و دست خانمش را مى بوسد. کسى که در عمرش از این کارها نکرده بود. خانمش متعجب مى شود که این مرد چقدر با محبت شده است! سرّ این کار را از شوهرش مى پرسد. مى گوید:من خدمت آقایى در همدان رسیدم. ایشان سفارش شما را کردند. پرسیده بود: این آقا کیست؟ من هم باید پیش او بروم. خلاصه شوهرش را وادار مى کند و او را پیش حضرت آقاى انصارى مى برد و هر دو از ایشان استفاده مى کنند.

عزت و کمال و هنر یک مرد این است که خانم و پدر و مادرش را راضى کند. کمال و عزت یک زن هم این است که شوهرش را راضى کند. امام باقر علیه السلام فرموده اند: «لا شَفیعَ لِلْمَرْأَةِ أَنْجَحُ عِنْدَ رَبِّها مِنْ رِضا زَوْجِها»؛[4] براى زن شفیعى در پیشگاه پروردگارش، نجات بخش‌تر از خشنودى و رضایت همسرش نیست.

 نگاه مهر آمیز

اگر زن و شوهر همدیگر را راضى کردند و به دید محبت به یکدیگر نگاه کردند، بدانند که قطعاً خدا هم از آن ها راضى است. در روایت هم آمده است: «اِنَّ الرَّجُلَ اِذا نَظَرَ إلَى امْرَأَتِهِ وَ نَظَرتْ إلَیْهِ نَظَرَ اللّهُ تَعالى اِلَیْهِما نَظَرَ الرَّحْمَةِ»؛[5] هنگامى که مرد به همسرش به نظر مهر و محبت بنگرد و همسرش نیز به او به نظر مهر و رحمت بنگرد، خداوند به هر دو به نظر مهر و رحمت مى نگرد.

دو تا دل که یکى شود، سومى آن ها خدا و امام زمان علیه السلام و همه خوب هاى عالم اند. در برابر این هم در روایت آمده است که خدا و پیغمبر از آن مردى که آن قدر همسرش را اذیت کند تا همسرش مجبور شود مهرش را ببخشد و جانش را آزاد کند و از دست این شوهر راحت شود بیزار است.[6]

 از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام در حدیثى تکان دهنده چنین آمده است: «اِنَّ اللّه َ لا یَغْضِبُ بِشَىْ ءٍ کَغَضَبِهِ لِلنِّساءِ وَ الصِّبْیانِ»؛[7] بى تردید خداوند آن قدر که به خاطر زنان و کودکان غضبناک مى شود، به خاطر چیزى غضبناک نمى شود.

یعنى بیشترین جایى که خداوند غضب مى کند، همین جاست. معناى سیر و سلوک این نیست که انسان گوشه اى برود، بنشیند و ذکر بگوید و دعا بخواند. کمال و شرف مرد در این است که زن و بچه اش را راضى نگه دارد. کمال خانم هم این است که شوهرش را راضى نگه دارد.اگر این دو تا با هم راضى شدند، آنجا مهبط نور و لطف خدا مى شود.

 تفرقه و قطع رحمت خدا

حاج آقا دولابى مى فرمودند: آن قدر به تفرقه بین زن و شوهر حساسم که در خانه اى که زن و شوهر در آن از یکدیگر ناراضى هستند، نمى توانم بخوابم؛ چون رحمت خدا قطع است و ملائکه آن زن و شوهر را تا وقتى از هم ناراحت و بیزار هستند، لعنت مى کنند و از آنان تبرى مى جویند. وقتى یگانه هستند، نور و رحمت خدا بر سر آن ها مى تابد. مى فرمودند: من در آن خانه نمى خوابم و نمى توانم هم بخوابم، مگر این که با هم صلح و آشتى کنند.

خانمى خدمت حاج آقا شکایت کرده بود که شوهرم مرا تحویل نمى گیرد. حاج آقا به شوهر او فرموده بود: تا وقتى که خانمت از تو راضى نشود، من تو را راه نمى دهم و در قلب من و پیش من راه ندارى.

مى فرمودند: ادب را از حدیث کسا یاد بگیرید. ادب زندگى کردن را در همین حدیث ببینید. ببینید اهل بیت علیهم السلام چگونه به یکدیگر با مهر و محبت خطاب مى کنند:میوه دلم، روشنى چشمم، شافع امتم، صاحب حوضى، اخى، صاحب لوائى. چه تعابیر قشنگى!

 سیره امام علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام

در روایت آمده است: پیامبر خدا در شب ازدواج امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «یا عَلىُّ، اُدْخُلْ بَیْتَکَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِکَ وَارْفَقْ بِها فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى»؛ یا على! داخل اتاق شو و با همسرت با لطافت و محبت و رفق و مدارا بر خورد کن؛ که فاطمه پاره تن من است. یعنى میان شما همواره صلح و صفا و ملایمت و محبت حاکم باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام هم فرمودند: «فَوَاللّهِ ما اَغْضَبْتُها وَ لا اَکَرَهْتُها عَلى أمْرٍ حَتّى قَبَضَهَا اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛[8] به خدا سوگند تا آخر عمر هیچ گاه او را ناراحت و خشمگین نکردم و هیچ گاه او را بر کارى وادار و اجبار نکردم.

 شکستگی مؤمن

تحکم و زورگویى و انانیت، چیز بسیار بدى است. باید آن را کنار گذاشت و صمیمیت و صفا و نرمى را به جاى آن حاکم کرد. مولانا مى گوید:

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

 مرحوم آیت اللّه انصارى همدانى و امثال آن ها در این شکست چه مى دیدند که مرتب خودشان را مى شکستند. مى توانستند طلاق بدهند، اما خدا چه مى خواهد، آن مهم است!هر چه اینجا خودت را بشکنى و کوتاه بیایى و مغلوب و مظلوم شوى، خوب است، اما ظالم نشو.

زخمى که زنى چو باز باید خوردن در کم زدن اختیار باید کردن

اولاً نزن، اگر هم خواستى بزنى، کم بزن که به تو مى زنند. مولانا مى گوید:

گر بدانى قدر زور نیستى هر چه آید در برابر نَاِیستى

اگر بدانى نیستى چقدر زورش زیاد است، دیگر در مقابل بدى دیگران مقاومت نمى کنى و کوتاه مى آیى. نمى دانید نیستى چقدر زورش زیاد است، چقدر به شما رشد مى دهد!حاج آقا دولابى مى فرمود: اگر کسى به شما فحش داد، شما هم جوابش را دادى، معلوم مى شود زورت کم است. نتوانستى مقاومت کنى. زود از کوره در رفتى. اصلاً زور ندارى. اما اگر سکوت کردى، معلوم مى شود زورت زیاد است.

در برابر ابتلائات خداوند باید تسلیم شد. هیچ کس مثل اهل بیت علیهم السلام در برابر ابتلائات، تسلیم قضا و قدر الهى نشدند. خدا مى داند در این، چقدر قدرت خوابیده است!

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

هرچه بتوانى خودت را بشکنى، خوب است. مى گویند: مرحوم حداد از مادر خانمش خیلى آزار دید و چیزى نگفت و همین براى او موجب فتح بابى شد. یعنى رشد در رحمت و توحید و معرفت، از همین جا براى او آغاز شد.

 عظمت مرحوم حداد

خدا آیت اللّه کشمیرى را رحمت کند! براى من نقل مى کردند که آقاى حداد شخص پخته و بزرگ و برجسته اى بود. مکرر از نجف به کربلا مى رفتم و از محضر ایشان استفاده مى کردم. گاهى هم ایشان به نجف مى آمدند و در مسجد براى نماز به من اقتدا مى کردند.روزى وسط نماز دیدم کوهى روى دوش من گذاشته شده. تعجب کردم. بعد از نماز دیدم همان موقع آقاى حداد به من اقتدا کرده اند. به من مى فرمودند: هیچ گاه از این برخوردها هراسى نداشته باشید.

مرحوم آقاى کشمیرى مى فرمودند: شخصى خدمت آقاى حداد آمد. خیلى تاریک بود!همه وجودش نفسانیت و ظلمت و منم منم بود. خیلى اظهار وجود و ادعا مى کرد. شروع به ورّاجى کرد. آقاى حداد نگاهى به من کردند و گفتند: «وَ اِذَا الْجَحیمُ سُعِّرَتْ».[9] به مناسبت و به جا آیه هایى از قرآن مى خواندند. بعضى را وقتى داخل جهنم مى اندازند، جهنم ناله اش بلند مى شود و مى گوید: خدایا، این دیگر کیست؟

«ِاذا اُلْقُوا فیها سَمِعُوا لَها شَهیقاً وَ هِىَ تَفوُرُ تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ»؛[10] هنگامى که در آتش افکنده شوند، صداى وحشتناکى از آن مى شنوند و این در حالى است که پیوسته مى جوشد. نزدیک است (دوزخ) از شدت غضب پاره پاره شود.

 ببینید بعضى ها چه هستند که ناله جهنم را هم در مى آورند!

مى فرمودند: روزى مرحوم حداد از کربلا به نجف آمدند و مهمان ما شدند. کسى هم در منزل ما بود. فرد نامناسبى بود. اصلاً با روحیه ما و ایشان سازگارى نداشت. «روح را صحبت ناجنس عذابى است الیم.» پیش خود گفتم: آقاى حداد وقتى او را ببیند، زود بلند مى شود و مى رود و مى گوید: یا جاى من است یا جاى این آقا. نگران این بودم که این میهمان عزیز از دستم نرود. همان طور که در فکر بودم، تبسمى کردند و این آیه را خواندند: «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِى الاَْرْضِ»؛[11] اما کف هاى روى آب به بیرون پرتاب مى شوند، ولى آنچه به مردم سود مى رساند، در زمین مى ماند.

یعنى غصه نخور، کف روى آب حبابى است که تمام مى شود و از بین مى رود. آنچه باقى مى ماند آب است که به درد مى خورد. مانند شجره خبیثه که «اُجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاْرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»؛[12]از روى زمین برکنده شده و قرار و ثباتى ندارد.

باطل مى رود. لازم نیست با او زیاد درگیر شوى. حق ثابت است و مى ماند. وقتى مرحوم حداد این را به من گفت: قلبم آرام گرفت. اتفاقاً چند دقیقه نگذشته بود که یک نفر در خانه را زد و گفت: به فلانى بگویید بلیت گرفته ام و دو ساعت دیگر از بغداد پرواز مى کنیم. او هم فورى ساکش را جمع کرد و رفت و ما ماندیم.

گشایش معنوى

مادر زن مرحوم حداد خیلى غوغا بود؛ به بهانه هاى مختلف اذیت و شکنجه مى کرد. نوشته اند که مرحوم حداد مى فرمود: یک بار نمى دانم چه اتفاقى در خانه افتاد که مادر زن ما از دست ما خیلى ناراحت شده بود و مى خواست ما را از خانه خودمان بیرون کند.اتفاقاً در اوج فقر و فشار و گرفتارى ها بود. مى فرمود: در همان اوج فشار حالت معنوى عجیبى به من دست داد. یعنى همین حالت تجردى که مى گویند. دیدم که روح و بدن من از هم جدا شده است. خودم چیزى هستم و بدنم چیز دیگرى. همه بد و بیراه ها و تمام بلاها و آزار و اذیت ها به بدن من مى خورد. از همین فشارهاى خانوادگى بود که برایم فتح بابى شد و دریچه هایى از عالم معنا به رویم گشوده شد.

مرحوم حاج آقا دولابى مى فرمودند: با این کتک ها گناهان و تعین ها مى ریزد و بادها و نخوت ها از بین مى رود. بسیارى از انبیا و بزرگان بر اثر همین صبرها به جایى رسیده اند. اصلاً سلوکشان در همین صبر و استقامت ها بوده و بر اثر همین استقامت ها درها به رویشان باز شده است

پی نوشت:

[1]اعلام الدین، ص 419؛ بحارالأنوار، ج 7، ص 216.

[2]بحارالأنوار، ج 68 ، ص 423، ح 62 .

[3]غرر الحکم، ص 607 ، ح 7364.

[4]وسائل الشیعة، ج 14، ص 164، باب 123، از ابواب نکاح .

[5]نهج الفصاحة، ص 126، ح 621 .

[6]پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: اَلا وَ اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ بَریئانِ مِمَّنْ اَضَرَّ بِامْرَأَةٍ حَتّى تَخْتلِعَ مِنْهُ. (عقاب الاعمال، ص335؛ بحارالأنوار، ج 101، ص 164، ح 6 .)

[7]الکافى، ج 6 ، ص 50؛ بحارالأنوار، ح 101، ص 73، ح 23.

[8]کشف الغمة، ج 1، ص 362؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 133.

[9]و در آن هنگام که دوزخ شعله ور گردد. سوره تکویر، آیه 12.

[10]سوره ملک، آیه 7 ـ 8 .

[11]سوره رعد، آیه 17.

[12]سوره ابراهیم، آیه 26

 

محبت و مدارا نمودن با همسر

پیامبر خدا در شب ازدواج امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا(س) فرمودند: «یا عَلىُّ، اُدْخُلْ بَیْتَکَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِکَ وَارْفَقْ بِها فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى»؛ یا على! داخل اتاق شو و با همسرت با لطافت و محبت و رفق و مدارا بر خورد کن؛ که فاطمه...

محبت و مدارا نمودن با همسر

تحمل آزار همسر

همسر اول مرحوم آقاى انصارى، ایشان را خیلى اذیت مى کرد. گاهى هم کتک مى زد. ولى مرحوم آقاى انصارى تحمل مى کرد. یک مقدار حالت روانى داشت. یک مرتبه به این نیت سم خورده بود که خون خودش را گردن شوهرش بیندازد تا ایشان را اعدام یا زندان کنند.برادرهاى خانم ایشان به قدرى ناراحت بودند که چند بار آمدند خواهرشان را ببرند، ولى مرحوم انصارى مى فرمودند: من نمى گذارم؛ چون حقش را ادا نمى کنند و اذیتش مى کنند.غیر از من شاید کسى او را تحمل نکند. صبر و تحمل مى کنیم، خدا هم کریم است. خلاصه خیلى با نرمى و ملاطفت با ایشان برخورد مى کرد. به قول حاج آقا کتک خور انسان خوب مى شود.قوى و پوست کلفت مى شود. مى فرمود: برخى افراد که به جلسه ما مى آیند، حس مى کنم که خانم هایشان آن ها را خیلى اذیت مى کنند، ولى قشنگ ظاهرشان را طورى نشان مى دهند که هیچ مشکلى ندارند. از بس کتک خورش محکم شده است، صبر و ملایمتش خوب شده است، هیچ نشان نمى دهد. خدا هم از همین جا به او رشد مى دهد.

در روایتى از پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله براى ما نقل شده است که اگر کسى بر اذیت همسرش صبر کند، در هر بارى که بر اذیت همسرش صبر مى کند، خداوند ثواب صبر حضرت ایوب را در نامه عملش ثبت مى کند.«مَنْ صَبَرَ عَلى سُوءِ خُلْقِ امْرأَتِهِ اِحْتِساباً اَعْطاهُ اللّه ُ بِکُلِّ مَرَّةٍ یَصْبِرُ عَلَیْها مِنَ الثَّوابِ مِثْلُ ما اَعْطى اَیُّوبَ عَلى بَلائِهِ».[1]

این خیلى رشد است. فقط انسان باید یک مقدار تحمل کند تا کتک خورش خوب شود.اولش سخت است، بعد راحت مى شود. مرحوم آقاى رضوى نقل مى کردند: وقتى خانم آقاى انصارى فوت کرد، مرتب ایشان دعا مى کرد و به یاد همسرش بود که خدایا، آن طرف گرفتار نباشد.

 خوبى در برابر بدى

خیلى عجیب است! این مصداق جمله اى است که روى قبضه شمشیر پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نوشته شده بود تا همیشه یادآور و متذکر باشد. خداوند پیامبرش را به چهار خصلت فرمان داد:

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ اَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ وَ اَحْسِنْ إلى مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ»؛[2] با کسى که از تو بریده است، پیوند و ارتباط برقرار کن؛ کسى را که به تو ستم کرده است، ببخش؛ و به کسى که تو را محروم کرده است، عطا کن؛ و به کسى که با تو بدى کرده است، نیکى کن.

ما نیز به فرمان قرآن، باید از آن بزرگوار پیروى کنیم. مکارم اخلاق، این چهار چیز است. با خوب ها خوبى کردن هنر نیست. اگر به حیوانات هم محبت کنى، دم تکان مى دهند و تشکر مى کنند. اگر در مقابل بدى ها خوبى کردیم، اگر به سراغ فامیل و رفیقى که به ما پشت کرده است رفتیم، هنر است.

 روایتى از امیرالمؤمنین دیدم که براى من تکان دهنده بود. حضرت مى فرماید: «لاتَقْطَعْ صَدیقاً وَ اِنْ کَفَرَ»؛[3]با رفیقت قطع رابطه نکن، هر چند کافر شود.

قربان این کلام و گوینده آن، وفایى از این بالاتر و بهتر مى بینى! حضرت مى فرماید: با رفیق و صدیق و کسى که با او نان و نمک خورده و رفیق شده اى، اگر کافر هم شد، قطع رابطه نکن. براى او دعا کن که خدا هدایتش کند. به او خیر برسان. از کفر که بالاتر نداریم. ما گاهى از این که این آقا جواب سلام ما را دیر داده، یا تحویلمان نگرفته، یا جلوى پاى ما بلند نشده، یا به دیدن ما نیامده، یا مى خواسته به مسافرت برود، با ما خداحافظى نکرده است، او را رها مى کنیم و به پشیزى مى فروشیم. ما چه مى گوییم، پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چه مى فرماید!

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ»؛ اصلاً کارت را بگذار براى کسانى که قطع رابطه و پشت کرده اند. با آن ها ارتباط برقرار کن. «وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ»؛ کسى را هم که به شما ظلم کرده است، ببخش. بلکه بالاتر، اصلاً این آقا فحش داده است، ناسزا گفته است، آش درست کن و در خانه اش ببر، او را در بغل بگیر و ببوس. به قول سعدى:

بدى را بدى سهل باشد جزا اگر مردى اَحْسِن اِلى مَنْ أَسا

یعنى هنر اینجاست که انسان با بدها خوبى کند و سنگ تمام بگذارد. خلوص نیت هم اینجا مى آید. ولى با خوب ها خوبى کردن، پلو قرضى است. عکس العمل کار اوست. او خوبى کرده است، شما هم جواب داده اى. او سلام کرده، شما هم جوابش را مى دهى. تازه به شما یک ثواب مى دهند، به او نود و نه تا، این هنر نیست.

 سرشار از محبت

در احوالات آیت اللّه انصارى همدانى از قول دخترشان آمده است که ایشان به ما و مادرمان خیلى محبت داشت. نه تنها به افراد خانه، بلکه به ذرات عالم نیز محبت داشت.مى گوید: در خانه گوسفندى داشتیم. ایشان اول شکم حیوانات را سیر مى کردند و بعد خودشان مى نشستند و غذا مى خوردند. آدم هایى هستند که به حیوانات هم محبت مى کنند، آن وقت ما به انسان و کسى که از همه به ما نزدیک تر است، محبت نکنیم.

دختر ایشان نقل مى کند که یک وقت آقا دو تا توله سگ به خانه آورد. گفتیم:آقا، این ها نجس اند. فرمود: مادر این ها مرده است. من دیدم که بى صاحب مانده اند و تلف مى شوند، به خانه آوردم. مى گوید: آقا براى این ها شیشه شیر گرفت و هر روز شیر را داخل شیشه مى ریخت و به آن ها مى داد تا بزرگ شوند. همین رحمت است که درهاى آسمان و زمین را بر روى انسان باز مى کند.

 آزار همسر، مانع راه

یکى از کارهاى مهم آیت اللّه انصارى همدانى این بود که موانع افراد را برطرف مى کرد. ایشان در جلسات زیاد صحبت نمى کرد. حاج آقاى دولابى مى فرمودند: جلسات ایشان جلسات انس و محبت بود. مى نشستند و با آن نفوذ و جذبه روحى که داشتند، موانع را از اهل جلسه و رفقا برطرف مى کردند. گاهى هم به بعضى با اشاره و کنایه تذکر مى دادند که مثلاً اگر شما این کار را بکنى خوب است.

در حالات ایشان آمده است که یکى از مشاهیر تهران به خدمت ایشان شرفیاب شده بود تا از ایشان دستگیرى کند. ایشان یک توجهى کرده و فرموده بود: شما خانم خودت را خیلى اذیت مى کنى. حجاب تو این است که ظلم مى کنى. خانمت را در خانه اذیت و آزار نکن تا کارت درست شود. مانع تو این است. این حرف در آن شخص سرشناس بسیار اثر کرده بود.

وى به تهران برمى گردد و به جاى آزار و اذیتى که قبلاً در حق خانمش مى کرد، خم مى شود و دست خانمش را مى بوسد. کسى که در عمرش از این کارها نکرده بود. خانمش متعجب مى شود که این مرد چقدر با محبت شده است! سرّ این کار را از شوهرش مى پرسد. مى گوید:من خدمت آقایى در همدان رسیدم. ایشان سفارش شما را کردند. پرسیده بود: این آقا کیست؟ من هم باید پیش او بروم. خلاصه شوهرش را وادار مى کند و او را پیش حضرت آقاى انصارى مى برد و هر دو از ایشان استفاده مى کنند.

عزت و کمال و هنر یک مرد این است که خانم و پدر و مادرش را راضى کند. کمال و عزت یک زن هم این است که شوهرش را راضى کند. امام باقر علیه السلام فرموده اند: «لا شَفیعَ لِلْمَرْأَةِ أَنْجَحُ عِنْدَ رَبِّها مِنْ رِضا زَوْجِها»؛[4] براى زن شفیعى در پیشگاه پروردگارش، نجات بخش‌تر از خشنودى و رضایت همسرش نیست.

 نگاه مهر آمیز

اگر زن و شوهر همدیگر را راضى کردند و به دید محبت به یکدیگر نگاه کردند، بدانند که قطعاً خدا هم از آن ها راضى است. در روایت هم آمده است: «اِنَّ الرَّجُلَ اِذا نَظَرَ إلَى امْرَأَتِهِ وَ نَظَرتْ إلَیْهِ نَظَرَ اللّهُ تَعالى اِلَیْهِما نَظَرَ الرَّحْمَةِ»؛[5] هنگامى که مرد به همسرش به نظر مهر و محبت بنگرد و همسرش نیز به او به نظر مهر و رحمت بنگرد، خداوند به هر دو به نظر مهر و رحمت مى نگرد.

دو تا دل که یکى شود، سومى آن ها خدا و امام زمان علیه السلام و همه خوب هاى عالم اند. در برابر این هم در روایت آمده است که خدا و پیغمبر از آن مردى که آن قدر همسرش را اذیت کند تا همسرش مجبور شود مهرش را ببخشد و جانش را آزاد کند و از دست این شوهر راحت شود بیزار است.[6]

 از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام در حدیثى تکان دهنده چنین آمده است: «اِنَّ اللّه َ لا یَغْضِبُ بِشَىْ ءٍ کَغَضَبِهِ لِلنِّساءِ وَ الصِّبْیانِ»؛[7] بى تردید خداوند آن قدر که به خاطر زنان و کودکان غضبناک مى شود، به خاطر چیزى غضبناک نمى شود.

یعنى بیشترین جایى که خداوند غضب مى کند، همین جاست. معناى سیر و سلوک این نیست که انسان گوشه اى برود، بنشیند و ذکر بگوید و دعا بخواند. کمال و شرف مرد در این است که زن و بچه اش را راضى نگه دارد. کمال خانم هم این است که شوهرش را راضى نگه دارد.اگر این دو تا با هم راضى شدند، آنجا مهبط نور و لطف خدا مى شود.

 تفرقه و قطع رحمت خدا

حاج آقا دولابى مى فرمودند: آن قدر به تفرقه بین زن و شوهر حساسم که در خانه اى که زن و شوهر در آن از یکدیگر ناراضى هستند، نمى توانم بخوابم؛ چون رحمت خدا قطع است و ملائکه آن زن و شوهر را تا وقتى از هم ناراحت و بیزار هستند، لعنت مى کنند و از آنان تبرى مى جویند. وقتى یگانه هستند، نور و رحمت خدا بر سر آن ها مى تابد. مى فرمودند: من در آن خانه نمى خوابم و نمى توانم هم بخوابم، مگر این که با هم صلح و آشتى کنند.

خانمى خدمت حاج آقا شکایت کرده بود که شوهرم مرا تحویل نمى گیرد. حاج آقا به شوهر او فرموده بود: تا وقتى که خانمت از تو راضى نشود، من تو را راه نمى دهم و در قلب من و پیش من راه ندارى.

مى فرمودند: ادب را از حدیث کسا یاد بگیرید. ادب زندگى کردن را در همین حدیث ببینید. ببینید اهل بیت علیهم السلام چگونه به یکدیگر با مهر و محبت خطاب مى کنند:میوه دلم، روشنى چشمم، شافع امتم، صاحب حوضى، اخى، صاحب لوائى. چه تعابیر قشنگى!

 سیره امام علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام

در روایت آمده است: پیامبر خدا در شب ازدواج امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «یا عَلىُّ، اُدْخُلْ بَیْتَکَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِکَ وَارْفَقْ بِها فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى»؛ یا على! داخل اتاق شو و با همسرت با لطافت و محبت و رفق و مدارا بر خورد کن؛ که فاطمه پاره تن من است. یعنى میان شما همواره صلح و صفا و ملایمت و محبت حاکم باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام هم فرمودند: «فَوَاللّهِ ما اَغْضَبْتُها وَ لا اَکَرَهْتُها عَلى أمْرٍ حَتّى قَبَضَهَا اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛[8] به خدا سوگند تا آخر عمر هیچ گاه او را ناراحت و خشمگین نکردم و هیچ گاه او را بر کارى وادار و اجبار نکردم.

 شکستگی مؤمن

تحکم و زورگویى و انانیت، چیز بسیار بدى است. باید آن را کنار گذاشت و صمیمیت و صفا و نرمى را به جاى آن حاکم کرد. مولانا مى گوید:

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

 مرحوم آیت اللّه انصارى همدانى و امثال آن ها در این شکست چه مى دیدند که مرتب خودشان را مى شکستند. مى توانستند طلاق بدهند، اما خدا چه مى خواهد، آن مهم است!هر چه اینجا خودت را بشکنى و کوتاه بیایى و مغلوب و مظلوم شوى، خوب است، اما ظالم نشو.

زخمى که زنى چو باز باید خوردن در کم زدن اختیار باید کردن

اولاً نزن، اگر هم خواستى بزنى، کم بزن که به تو مى زنند. مولانا مى گوید:

گر بدانى قدر زور نیستى هر چه آید در برابر نَاِیستى

اگر بدانى نیستى چقدر زورش زیاد است، دیگر در مقابل بدى دیگران مقاومت نمى کنى و کوتاه مى آیى. نمى دانید نیستى چقدر زورش زیاد است، چقدر به شما رشد مى دهد!حاج آقا دولابى مى فرمود: اگر کسى به شما فحش داد، شما هم جوابش را دادى، معلوم مى شود زورت کم است. نتوانستى مقاومت کنى. زود از کوره در رفتى. اصلاً زور ندارى. اما اگر سکوت کردى، معلوم مى شود زورت زیاد است.

در برابر ابتلائات خداوند باید تسلیم شد. هیچ کس مثل اهل بیت علیهم السلام در برابر ابتلائات، تسلیم قضا و قدر الهى نشدند. خدا مى داند در این، چقدر قدرت خوابیده است!

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

هرچه بتوانى خودت را بشکنى، خوب است. مى گویند: مرحوم حداد از مادر خانمش خیلى آزار دید و چیزى نگفت و همین براى او موجب فتح بابى شد. یعنى رشد در رحمت و توحید و معرفت، از همین جا براى او آغاز شد.

 عظمت مرحوم حداد

خدا آیت اللّه کشمیرى را رحمت کند! براى من نقل مى کردند که آقاى حداد شخص پخته و بزرگ و برجسته اى بود. مکرر از نجف به کربلا مى رفتم و از محضر ایشان استفاده مى کردم. گاهى هم ایشان به نجف مى آمدند و در مسجد براى نماز به من اقتدا مى کردند.روزى وسط نماز دیدم کوهى روى دوش من گذاشته شده. تعجب کردم. بعد از نماز دیدم همان موقع آقاى حداد به من اقتدا کرده اند. به من مى فرمودند: هیچ گاه از این برخوردها هراسى نداشته باشید.

مرحوم آقاى کشمیرى مى فرمودند: شخصى خدمت آقاى حداد آمد. خیلى تاریک بود!همه وجودش نفسانیت و ظلمت و منم منم بود. خیلى اظهار وجود و ادعا مى کرد. شروع به ورّاجى کرد. آقاى حداد نگاهى به من کردند و گفتند: «وَ اِذَا الْجَحیمُ سُعِّرَتْ».[9] به مناسبت و به جا آیه هایى از قرآن مى خواندند. بعضى را وقتى داخل جهنم مى اندازند، جهنم ناله اش بلند مى شود و مى گوید: خدایا، این دیگر کیست؟

«ِاذا اُلْقُوا فیها سَمِعُوا لَها شَهیقاً وَ هِىَ تَفوُرُ تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ»؛[10] هنگامى که در آتش افکنده شوند، صداى وحشتناکى از آن مى شنوند و این در حالى است که پیوسته مى جوشد. نزدیک است (دوزخ) از شدت غضب پاره پاره شود.

 ببینید بعضى ها چه هستند که ناله جهنم را هم در مى آورند!

مى فرمودند: روزى مرحوم حداد از کربلا به نجف آمدند و مهمان ما شدند. کسى هم در منزل ما بود. فرد نامناسبى بود. اصلاً با روحیه ما و ایشان سازگارى نداشت. «روح را صحبت ناجنس عذابى است الیم.» پیش خود گفتم: آقاى حداد وقتى او را ببیند، زود بلند مى شود و مى رود و مى گوید: یا جاى من است یا جاى این آقا. نگران این بودم که این میهمان عزیز از دستم نرود. همان طور که در فکر بودم، تبسمى کردند و این آیه را خواندند: «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِى الاَْرْضِ»؛[11] اما کف هاى روى آب به بیرون پرتاب مى شوند، ولى آنچه به مردم سود مى رساند، در زمین مى ماند.

یعنى غصه نخور، کف روى آب حبابى است که تمام مى شود و از بین مى رود. آنچه باقى مى ماند آب است که به درد مى خورد. مانند شجره خبیثه که «اُجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاْرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»؛[12]از روى زمین برکنده شده و قرار و ثباتى ندارد.

باطل مى رود. لازم نیست با او زیاد درگیر شوى. حق ثابت است و مى ماند. وقتى مرحوم حداد این را به من گفت: قلبم آرام گرفت. اتفاقاً چند دقیقه نگذشته بود که یک نفر در خانه را زد و گفت: به فلانى بگویید بلیت گرفته ام و دو ساعت دیگر از بغداد پرواز مى کنیم. او هم فورى ساکش را جمع کرد و رفت و ما ماندیم.

گشایش معنوى

مادر زن مرحوم حداد خیلى غوغا بود؛ به بهانه هاى مختلف اذیت و شکنجه مى کرد. نوشته اند که مرحوم حداد مى فرمود: یک بار نمى دانم چه اتفاقى در خانه افتاد که مادر زن ما از دست ما خیلى ناراحت شده بود و مى خواست ما را از خانه خودمان بیرون کند.اتفاقاً در اوج فقر و فشار و گرفتارى ها بود. مى فرمود: در همان اوج فشار حالت معنوى عجیبى به من دست داد. یعنى همین حالت تجردى که مى گویند. دیدم که روح و بدن من از هم جدا شده است. خودم چیزى هستم و بدنم چیز دیگرى. همه بد و بیراه ها و تمام بلاها و آزار و اذیت ها به بدن من مى خورد. از همین فشارهاى خانوادگى بود که برایم فتح بابى شد و دریچه هایى از عالم معنا به رویم گشوده شد.

مرحوم حاج آقا دولابى مى فرمودند: با این کتک ها گناهان و تعین ها مى ریزد و بادها و نخوت ها از بین مى رود. بسیارى از انبیا و بزرگان بر اثر همین صبرها به جایى رسیده اند. اصلاً سلوکشان در همین صبر و استقامت ها بوده و بر اثر همین استقامت ها درها به رویشان باز شده است

پی نوشت:

[1]اعلام الدین، ص 419؛ بحارالأنوار، ج 7، ص 216.

[2]بحارالأنوار، ج 68 ، ص 423، ح 62 .

[3]غرر الحکم، ص 607 ، ح 7364.

[4]وسائل الشیعة، ج 14، ص 164، باب 123، از ابواب نکاح .

[5]نهج الفصاحة، ص 126، ح 621 .

[6]پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: اَلا وَ اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ بَریئانِ مِمَّنْ اَضَرَّ بِامْرَأَةٍ حَتّى تَخْتلِعَ مِنْهُ. (عقاب الاعمال، ص335؛ بحارالأنوار، ج 101، ص 164، ح 6 .)

[7]الکافى، ج 6 ، ص 50؛ بحارالأنوار، ح 101، ص 73، ح 23.

[8]کشف الغمة، ج 1، ص 362؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 133.

[9]و در آن هنگام که دوزخ شعله ور گردد. سوره تکویر، آیه 12.

[10]سوره ملک، آیه 7 ـ 8 .

[11]سوره رعد، آیه 17.

[12]سوره ابراهیم، آیه 26

 

محبت به همسر

محبت و مدارا نمودن با همسر

پیامبر خدا در شب ازدواج امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا(س) فرمودند: «یا عَلىُّ، اُدْخُلْ بَیْتَکَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِکَ وَارْفَقْ بِها فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى»؛ یا على! داخل اتاق شو و با همسرت با لطافت و محبت و رفق و مدارا بر خورد کن؛ که فاطمه...

محبت و مدارا نمودن با همسر

تحمل آزار همسر

همسر اول مرحوم آقاى انصارى، ایشان را خیلى اذیت مى کرد. گاهى هم کتک مى زد. ولى مرحوم آقاى انصارى تحمل مى کرد. یک مقدار حالت روانى داشت. یک مرتبه به این نیت سم خورده بود که خون خودش را گردن شوهرش بیندازد تا ایشان را اعدام یا زندان کنند.برادرهاى خانم ایشان به قدرى ناراحت بودند که چند بار آمدند خواهرشان را ببرند، ولى مرحوم انصارى مى فرمودند: من نمى گذارم؛ چون حقش را ادا نمى کنند و اذیتش مى کنند.غیر از من شاید کسى او را تحمل نکند. صبر و تحمل مى کنیم، خدا هم کریم است. خلاصه خیلى با نرمى و ملاطفت با ایشان برخورد مى کرد. به قول حاج آقا کتک خور انسان خوب مى شود.قوى و پوست کلفت مى شود. مى فرمود: برخى افراد که به جلسه ما مى آیند، حس مى کنم که خانم هایشان آن ها را خیلى اذیت مى کنند، ولى قشنگ ظاهرشان را طورى نشان مى دهند که هیچ مشکلى ندارند. از بس کتک خورش محکم شده است، صبر و ملایمتش خوب شده است، هیچ نشان نمى دهد. خدا هم از همین جا به او رشد مى دهد.

در روایتى از پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله براى ما نقل شده است که اگر کسى بر اذیت همسرش صبر کند، در هر بارى که بر اذیت همسرش صبر مى کند، خداوند ثواب صبر حضرت ایوب را در نامه عملش ثبت مى کند.«مَنْ صَبَرَ عَلى سُوءِ خُلْقِ امْرأَتِهِ اِحْتِساباً اَعْطاهُ اللّه ُ بِکُلِّ مَرَّةٍ یَصْبِرُ عَلَیْها مِنَ الثَّوابِ مِثْلُ ما اَعْطى اَیُّوبَ عَلى بَلائِهِ».[1]

این خیلى رشد است. فقط انسان باید یک مقدار تحمل کند تا کتک خورش خوب شود.اولش سخت است، بعد راحت مى شود. مرحوم آقاى رضوى نقل مى کردند: وقتى خانم آقاى انصارى فوت کرد، مرتب ایشان دعا مى کرد و به یاد همسرش بود که خدایا، آن طرف گرفتار نباشد.

 خوبى در برابر بدى

خیلى عجیب است! این مصداق جمله اى است که روى قبضه شمشیر پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نوشته شده بود تا همیشه یادآور و متذکر باشد. خداوند پیامبرش را به چهار خصلت فرمان داد:

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ اَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ وَ اَحْسِنْ إلى مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ»؛[2] با کسى که از تو بریده است، پیوند و ارتباط برقرار کن؛ کسى را که به تو ستم کرده است، ببخش؛ و به کسى که تو را محروم کرده است، عطا کن؛ و به کسى که با تو بدى کرده است، نیکى کن.

ما نیز به فرمان قرآن، باید از آن بزرگوار پیروى کنیم. مکارم اخلاق، این چهار چیز است. با خوب ها خوبى کردن هنر نیست. اگر به حیوانات هم محبت کنى، دم تکان مى دهند و تشکر مى کنند. اگر در مقابل بدى ها خوبى کردیم، اگر به سراغ فامیل و رفیقى که به ما پشت کرده است رفتیم، هنر است.

 روایتى از امیرالمؤمنین دیدم که براى من تکان دهنده بود. حضرت مى فرماید: «لاتَقْطَعْ صَدیقاً وَ اِنْ کَفَرَ»؛[3]با رفیقت قطع رابطه نکن، هر چند کافر شود.

قربان این کلام و گوینده آن، وفایى از این بالاتر و بهتر مى بینى! حضرت مى فرماید: با رفیق و صدیق و کسى که با او نان و نمک خورده و رفیق شده اى، اگر کافر هم شد، قطع رابطه نکن. براى او دعا کن که خدا هدایتش کند. به او خیر برسان. از کفر که بالاتر نداریم. ما گاهى از این که این آقا جواب سلام ما را دیر داده، یا تحویلمان نگرفته، یا جلوى پاى ما بلند نشده، یا به دیدن ما نیامده، یا مى خواسته به مسافرت برود، با ما خداحافظى نکرده است، او را رها مى کنیم و به پشیزى مى فروشیم. ما چه مى گوییم، پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چه مى فرماید!

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ»؛ اصلاً کارت را بگذار براى کسانى که قطع رابطه و پشت کرده اند. با آن ها ارتباط برقرار کن. «وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ»؛ کسى را هم که به شما ظلم کرده است، ببخش. بلکه بالاتر، اصلاً این آقا فحش داده است، ناسزا گفته است، آش درست کن و در خانه اش ببر، او را در بغل بگیر و ببوس. به قول سعدى:

بدى را بدى سهل باشد جزا اگر مردى اَحْسِن اِلى مَنْ أَسا

یعنى هنر اینجاست که انسان با بدها خوبى کند و سنگ تمام بگذارد. خلوص نیت هم اینجا مى آید. ولى با خوب ها خوبى کردن، پلو قرضى است. عکس العمل کار اوست. او خوبى کرده است، شما هم جواب داده اى. او سلام کرده، شما هم جوابش را مى دهى. تازه به شما یک ثواب مى دهند، به او نود و نه تا، این هنر نیست.

 سرشار از محبت

در احوالات آیت اللّه انصارى همدانى از قول دخترشان آمده است که ایشان به ما و مادرمان خیلى محبت داشت. نه تنها به افراد خانه، بلکه به ذرات عالم نیز محبت داشت.مى گوید: در خانه گوسفندى داشتیم. ایشان اول شکم حیوانات را سیر مى کردند و بعد خودشان مى نشستند و غذا مى خوردند. آدم هایى هستند که به حیوانات هم محبت مى کنند، آن وقت ما به انسان و کسى که از همه به ما نزدیک تر است، محبت نکنیم.

دختر ایشان نقل مى کند که یک وقت آقا دو تا توله سگ به خانه آورد. گفتیم:آقا، این ها نجس اند. فرمود: مادر این ها مرده است. من دیدم که بى صاحب مانده اند و تلف مى شوند، به خانه آوردم. مى گوید: آقا براى این ها شیشه شیر گرفت و هر روز شیر را داخل شیشه مى ریخت و به آن ها مى داد تا بزرگ شوند. همین رحمت است که درهاى آسمان و زمین را بر روى انسان باز مى کند.

 آزار همسر، مانع راه

یکى از کارهاى مهم آیت اللّه انصارى همدانى این بود که موانع افراد را برطرف مى کرد. ایشان در جلسات زیاد صحبت نمى کرد. حاج آقاى دولابى مى فرمودند: جلسات ایشان جلسات انس و محبت بود. مى نشستند و با آن نفوذ و جذبه روحى که داشتند، موانع را از اهل جلسه و رفقا برطرف مى کردند. گاهى هم به بعضى با اشاره و کنایه تذکر مى دادند که مثلاً اگر شما این کار را بکنى خوب است.

در حالات ایشان آمده است که یکى از مشاهیر تهران به خدمت ایشان شرفیاب شده بود تا از ایشان دستگیرى کند. ایشان یک توجهى کرده و فرموده بود: شما خانم خودت را خیلى اذیت مى کنى. حجاب تو این است که ظلم مى کنى. خانمت را در خانه اذیت و آزار نکن تا کارت درست شود. مانع تو این است. این حرف در آن شخص سرشناس بسیار اثر کرده بود.

وى به تهران برمى گردد و به جاى آزار و اذیتى که قبلاً در حق خانمش مى کرد، خم مى شود و دست خانمش را مى بوسد. کسى که در عمرش از این کارها نکرده بود. خانمش متعجب مى شود که این مرد چقدر با محبت شده است! سرّ این کار را از شوهرش مى پرسد. مى گوید:من خدمت آقایى در همدان رسیدم. ایشان سفارش شما را کردند. پرسیده بود: این آقا کیست؟ من هم باید پیش او بروم. خلاصه شوهرش را وادار مى کند و او را پیش حضرت آقاى انصارى مى برد و هر دو از ایشان استفاده مى کنند.

عزت و کمال و هنر یک مرد این است که خانم و پدر و مادرش را راضى کند. کمال و عزت یک زن هم این است که شوهرش را راضى کند. امام باقر علیه السلام فرموده اند: «لا شَفیعَ لِلْمَرْأَةِ أَنْجَحُ عِنْدَ رَبِّها مِنْ رِضا زَوْجِها»؛[4] براى زن شفیعى در پیشگاه پروردگارش، نجات بخش‌تر از خشنودى و رضایت همسرش نیست.

 نگاه مهر آمیز

اگر زن و شوهر همدیگر را راضى کردند و به دید محبت به یکدیگر نگاه کردند، بدانند که قطعاً خدا هم از آن ها راضى است. در روایت هم آمده است: «اِنَّ الرَّجُلَ اِذا نَظَرَ إلَى امْرَأَتِهِ وَ نَظَرتْ إلَیْهِ نَظَرَ اللّهُ تَعالى اِلَیْهِما نَظَرَ الرَّحْمَةِ»؛[5] هنگامى که مرد به همسرش به نظر مهر و محبت بنگرد و همسرش نیز به او به نظر مهر و رحمت بنگرد، خداوند به هر دو به نظر مهر و رحمت مى نگرد.

دو تا دل که یکى شود، سومى آن ها خدا و امام زمان علیه السلام و همه خوب هاى عالم اند. در برابر این هم در روایت آمده است که خدا و پیغمبر از آن مردى که آن قدر همسرش را اذیت کند تا همسرش مجبور شود مهرش را ببخشد و جانش را آزاد کند و از دست این شوهر راحت شود بیزار است.[6]

 از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام در حدیثى تکان دهنده چنین آمده است: «اِنَّ اللّه َ لا یَغْضِبُ بِشَىْ ءٍ کَغَضَبِهِ لِلنِّساءِ وَ الصِّبْیانِ»؛[7] بى تردید خداوند آن قدر که به خاطر زنان و کودکان غضبناک مى شود، به خاطر چیزى غضبناک نمى شود.

یعنى بیشترین جایى که خداوند غضب مى کند، همین جاست. معناى سیر و سلوک این نیست که انسان گوشه اى برود، بنشیند و ذکر بگوید و دعا بخواند. کمال و شرف مرد در این است که زن و بچه اش را راضى نگه دارد. کمال خانم هم این است که شوهرش را راضى نگه دارد.اگر این دو تا با هم راضى شدند، آنجا مهبط نور و لطف خدا مى شود.

 تفرقه و قطع رحمت خدا

حاج آقا دولابى مى فرمودند: آن قدر به تفرقه بین زن و شوهر حساسم که در خانه اى که زن و شوهر در آن از یکدیگر ناراضى هستند، نمى توانم بخوابم؛ چون رحمت خدا قطع است و ملائکه آن زن و شوهر را تا وقتى از هم ناراحت و بیزار هستند، لعنت مى کنند و از آنان تبرى مى جویند. وقتى یگانه هستند، نور و رحمت خدا بر سر آن ها مى تابد. مى فرمودند: من در آن خانه نمى خوابم و نمى توانم هم بخوابم، مگر این که با هم صلح و آشتى کنند.

خانمى خدمت حاج آقا شکایت کرده بود که شوهرم مرا تحویل نمى گیرد. حاج آقا به شوهر او فرموده بود: تا وقتى که خانمت از تو راضى نشود، من تو را راه نمى دهم و در قلب من و پیش من راه ندارى.

مى فرمودند: ادب را از حدیث کسا یاد بگیرید. ادب زندگى کردن را در همین حدیث ببینید. ببینید اهل بیت علیهم السلام چگونه به یکدیگر با مهر و محبت خطاب مى کنند:میوه دلم، روشنى چشمم، شافع امتم، صاحب حوضى، اخى، صاحب لوائى. چه تعابیر قشنگى!

 سیره امام علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام

در روایت آمده است: پیامبر خدا در شب ازدواج امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «یا عَلىُّ، اُدْخُلْ بَیْتَکَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِکَ وَارْفَقْ بِها فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى»؛ یا على! داخل اتاق شو و با همسرت با لطافت و محبت و رفق و مدارا بر خورد کن؛ که فاطمه پاره تن من است. یعنى میان شما همواره صلح و صفا و ملایمت و محبت حاکم باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام هم فرمودند: «فَوَاللّهِ ما اَغْضَبْتُها وَ لا اَکَرَهْتُها عَلى أمْرٍ حَتّى قَبَضَهَا اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛[8] به خدا سوگند تا آخر عمر هیچ گاه او را ناراحت و خشمگین نکردم و هیچ گاه او را بر کارى وادار و اجبار نکردم.

 شکستگی مؤمن

تحکم و زورگویى و انانیت، چیز بسیار بدى است. باید آن را کنار گذاشت و صمیمیت و صفا و نرمى را به جاى آن حاکم کرد. مولانا مى گوید:

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

 مرحوم آیت اللّه انصارى همدانى و امثال آن ها در این شکست چه مى دیدند که مرتب خودشان را مى شکستند. مى توانستند طلاق بدهند، اما خدا چه مى خواهد، آن مهم است!هر چه اینجا خودت را بشکنى و کوتاه بیایى و مغلوب و مظلوم شوى، خوب است، اما ظالم نشو.

زخمى که زنى چو باز باید خوردن در کم زدن اختیار باید کردن

اولاً نزن، اگر هم خواستى بزنى، کم بزن که به تو مى زنند. مولانا مى گوید:

گر بدانى قدر زور نیستى هر چه آید در برابر نَاِیستى

اگر بدانى نیستى چقدر زورش زیاد است، دیگر در مقابل بدى دیگران مقاومت نمى کنى و کوتاه مى آیى. نمى دانید نیستى چقدر زورش زیاد است، چقدر به شما رشد مى دهد!حاج آقا دولابى مى فرمود: اگر کسى به شما فحش داد، شما هم جوابش را دادى، معلوم مى شود زورت کم است. نتوانستى مقاومت کنى. زود از کوره در رفتى. اصلاً زور ندارى. اما اگر سکوت کردى، معلوم مى شود زورت زیاد است.

در برابر ابتلائات خداوند باید تسلیم شد. هیچ کس مثل اهل بیت علیهم السلام در برابر ابتلائات، تسلیم قضا و قدر الهى نشدند. خدا مى داند در این، چقدر قدرت خوابیده است!

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

هرچه بتوانى خودت را بشکنى، خوب است. مى گویند: مرحوم حداد از مادر خانمش خیلى آزار دید و چیزى نگفت و همین براى او موجب فتح بابى شد. یعنى رشد در رحمت و توحید و معرفت، از همین جا براى او آغاز شد.

 عظمت مرحوم حداد

خدا آیت اللّه کشمیرى را رحمت کند! براى من نقل مى کردند که آقاى حداد شخص پخته و بزرگ و برجسته اى بود. مکرر از نجف به کربلا مى رفتم و از محضر ایشان استفاده مى کردم. گاهى هم ایشان به نجف مى آمدند و در مسجد براى نماز به من اقتدا مى کردند.روزى وسط نماز دیدم کوهى روى دوش من گذاشته شده. تعجب کردم. بعد از نماز دیدم همان موقع آقاى حداد به من اقتدا کرده اند. به من مى فرمودند: هیچ گاه از این برخوردها هراسى نداشته باشید.

مرحوم آقاى کشمیرى مى فرمودند: شخصى خدمت آقاى حداد آمد. خیلى تاریک بود!همه وجودش نفسانیت و ظلمت و منم منم بود. خیلى اظهار وجود و ادعا مى کرد. شروع به ورّاجى کرد. آقاى حداد نگاهى به من کردند و گفتند: «وَ اِذَا الْجَحیمُ سُعِّرَتْ».[9] به مناسبت و به جا آیه هایى از قرآن مى خواندند. بعضى را وقتى داخل جهنم مى اندازند، جهنم ناله اش بلند مى شود و مى گوید: خدایا، این دیگر کیست؟

«ِاذا اُلْقُوا فیها سَمِعُوا لَها شَهیقاً وَ هِىَ تَفوُرُ تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ»؛[10] هنگامى که در آتش افکنده شوند، صداى وحشتناکى از آن مى شنوند و این در حالى است که پیوسته مى جوشد. نزدیک است (دوزخ) از شدت غضب پاره پاره شود.

 ببینید بعضى ها چه هستند که ناله جهنم را هم در مى آورند!

مى فرمودند: روزى مرحوم حداد از کربلا به نجف آمدند و مهمان ما شدند. کسى هم در منزل ما بود. فرد نامناسبى بود. اصلاً با روحیه ما و ایشان سازگارى نداشت. «روح را صحبت ناجنس عذابى است الیم.» پیش خود گفتم: آقاى حداد وقتى او را ببیند، زود بلند مى شود و مى رود و مى گوید: یا جاى من است یا جاى این آقا. نگران این بودم که این میهمان عزیز از دستم نرود. همان طور که در فکر بودم، تبسمى کردند و این آیه را خواندند: «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِى الاَْرْضِ»؛[11] اما کف هاى روى آب به بیرون پرتاب مى شوند، ولى آنچه به مردم سود مى رساند، در زمین مى ماند.

یعنى غصه نخور، کف روى آب حبابى است که تمام مى شود و از بین مى رود. آنچه باقى مى ماند آب است که به درد مى خورد. مانند شجره خبیثه که «اُجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاْرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»؛[12]از روى زمین برکنده شده و قرار و ثباتى ندارد.

باطل مى رود. لازم نیست با او زیاد درگیر شوى. حق ثابت است و مى ماند. وقتى مرحوم حداد این را به من گفت: قلبم آرام گرفت. اتفاقاً چند دقیقه نگذشته بود که یک نفر در خانه را زد و گفت: به فلانى بگویید بلیت گرفته ام و دو ساعت دیگر از بغداد پرواز مى کنیم. او هم فورى ساکش را جمع کرد و رفت و ما ماندیم.

گشایش معنوى

مادر زن مرحوم حداد خیلى غوغا بود؛ به بهانه هاى مختلف اذیت و شکنجه مى کرد. نوشته اند که مرحوم حداد مى فرمود: یک بار نمى دانم چه اتفاقى در خانه افتاد که مادر زن ما از دست ما خیلى ناراحت شده بود و مى خواست ما را از خانه خودمان بیرون کند.اتفاقاً در اوج فقر و فشار و گرفتارى ها بود. مى فرمود: در همان اوج فشار حالت معنوى عجیبى به من دست داد. یعنى همین حالت تجردى که مى گویند. دیدم که روح و بدن من از هم جدا شده است. خودم چیزى هستم و بدنم چیز دیگرى. همه بد و بیراه ها و تمام بلاها و آزار و اذیت ها به بدن من مى خورد. از همین فشارهاى خانوادگى بود که برایم فتح بابى شد و دریچه هایى از عالم معنا به رویم گشوده شد.

مرحوم حاج آقا دولابى مى فرمودند: با این کتک ها گناهان و تعین ها مى ریزد و بادها و نخوت ها از بین مى رود. بسیارى از انبیا و بزرگان بر اثر همین صبرها به جایى رسیده اند. اصلاً سلوکشان در همین صبر و استقامت ها بوده و بر اثر همین استقامت ها درها به رویشان باز شده است

پی نوشت:

[1]اعلام الدین، ص 419؛ بحارالأنوار، ج 7، ص 216.

[2]بحارالأنوار، ج 68 ، ص 423، ح 62 .

[3]غرر الحکم، ص 607 ، ح 7364.

[4]وسائل الشیعة، ج 14، ص 164، باب 123، از ابواب نکاح .

[5]نهج الفصاحة، ص 126، ح 621 .

[6]پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: اَلا وَ اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ بَریئانِ مِمَّنْ اَضَرَّ بِامْرَأَةٍ حَتّى تَخْتلِعَ مِنْهُ. (عقاب الاعمال، ص335؛ بحارالأنوار، ج 101، ص 164، ح 6 .)

[7]الکافى، ج 6 ، ص 50؛ بحارالأنوار، ح 101، ص 73، ح 23.

[8]کشف الغمة، ج 1، ص 362؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 133.

[9]و در آن هنگام که دوزخ شعله ور گردد. سوره تکویر، آیه 12.

[10]سوره ملک، آیه 7 ـ 8 .

[11]سوره رعد، آیه 17.

[12]سوره ابراهیم، آیه 26

 

محبت به همسر

محبت و مدارا نمودن با همسر

پیامبر خدا در شب ازدواج امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا(س) فرمودند: «یا عَلىُّ، اُدْخُلْ بَیْتَکَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِکَ وَارْفَقْ بِها فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى»؛ یا على! داخل اتاق شو و با همسرت با لطافت و محبت و رفق و مدارا بر خورد کن؛ که فاطمه...

محبت و مدارا نمودن با همسر

تحمل آزار همسر

همسر اول مرحوم آقاى انصارى، ایشان را خیلى اذیت مى کرد. گاهى هم کتک مى زد. ولى مرحوم آقاى انصارى تحمل مى کرد. یک مقدار حالت روانى داشت. یک مرتبه به این نیت سم خورده بود که خون خودش را گردن شوهرش بیندازد تا ایشان را اعدام یا زندان کنند.برادرهاى خانم ایشان به قدرى ناراحت بودند که چند بار آمدند خواهرشان را ببرند، ولى مرحوم انصارى مى فرمودند: من نمى گذارم؛ چون حقش را ادا نمى کنند و اذیتش مى کنند.غیر از من شاید کسى او را تحمل نکند. صبر و تحمل مى کنیم، خدا هم کریم است. خلاصه خیلى با نرمى و ملاطفت با ایشان برخورد مى کرد. به قول حاج آقا کتک خور انسان خوب مى شود.قوى و پوست کلفت مى شود. مى فرمود: برخى افراد که به جلسه ما مى آیند، حس مى کنم که خانم هایشان آن ها را خیلى اذیت مى کنند، ولى قشنگ ظاهرشان را طورى نشان مى دهند که هیچ مشکلى ندارند. از بس کتک خورش محکم شده است، صبر و ملایمتش خوب شده است، هیچ نشان نمى دهد. خدا هم از همین جا به او رشد مى دهد.

در روایتى از پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله براى ما نقل شده است که اگر کسى بر اذیت همسرش صبر کند، در هر بارى که بر اذیت همسرش صبر مى کند، خداوند ثواب صبر حضرت ایوب را در نامه عملش ثبت مى کند.«مَنْ صَبَرَ عَلى سُوءِ خُلْقِ امْرأَتِهِ اِحْتِساباً اَعْطاهُ اللّه ُ بِکُلِّ مَرَّةٍ یَصْبِرُ عَلَیْها مِنَ الثَّوابِ مِثْلُ ما اَعْطى اَیُّوبَ عَلى بَلائِهِ».[1]

این خیلى رشد است. فقط انسان باید یک مقدار تحمل کند تا کتک خورش خوب شود.اولش سخت است، بعد راحت مى شود. مرحوم آقاى رضوى نقل مى کردند: وقتى خانم آقاى انصارى فوت کرد، مرتب ایشان دعا مى کرد و به یاد همسرش بود که خدایا، آن طرف گرفتار نباشد.

 خوبى در برابر بدى

خیلى عجیب است! این مصداق جمله اى است که روى قبضه شمشیر پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نوشته شده بود تا همیشه یادآور و متذکر باشد. خداوند پیامبرش را به چهار خصلت فرمان داد:

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ اَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ وَ اَحْسِنْ إلى مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ»؛[2] با کسى که از تو بریده است، پیوند و ارتباط برقرار کن؛ کسى را که به تو ستم کرده است، ببخش؛ و به کسى که تو را محروم کرده است، عطا کن؛ و به کسى که با تو بدى کرده است، نیکى کن.

ما نیز به فرمان قرآن، باید از آن بزرگوار پیروى کنیم. مکارم اخلاق، این چهار چیز است. با خوب ها خوبى کردن هنر نیست. اگر به حیوانات هم محبت کنى، دم تکان مى دهند و تشکر مى کنند. اگر در مقابل بدى ها خوبى کردیم، اگر به سراغ فامیل و رفیقى که به ما پشت کرده است رفتیم، هنر است.

 روایتى از امیرالمؤمنین دیدم که براى من تکان دهنده بود. حضرت مى فرماید: «لاتَقْطَعْ صَدیقاً وَ اِنْ کَفَرَ»؛[3]با رفیقت قطع رابطه نکن، هر چند کافر شود.

قربان این کلام و گوینده آن، وفایى از این بالاتر و بهتر مى بینى! حضرت مى فرماید: با رفیق و صدیق و کسى که با او نان و نمک خورده و رفیق شده اى، اگر کافر هم شد، قطع رابطه نکن. براى او دعا کن که خدا هدایتش کند. به او خیر برسان. از کفر که بالاتر نداریم. ما گاهى از این که این آقا جواب سلام ما را دیر داده، یا تحویلمان نگرفته، یا جلوى پاى ما بلند نشده، یا به دیدن ما نیامده، یا مى خواسته به مسافرت برود، با ما خداحافظى نکرده است، او را رها مى کنیم و به پشیزى مى فروشیم. ما چه مى گوییم، پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چه مى فرماید!

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ»؛ اصلاً کارت را بگذار براى کسانى که قطع رابطه و پشت کرده اند. با آن ها ارتباط برقرار کن. «وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ»؛ کسى را هم که به شما ظلم کرده است، ببخش. بلکه بالاتر، اصلاً این آقا فحش داده است، ناسزا گفته است، آش درست کن و در خانه اش ببر، او را در بغل بگیر و ببوس. به قول سعدى:

بدى را بدى سهل باشد جزا اگر مردى اَحْسِن اِلى مَنْ أَسا

یعنى هنر اینجاست که انسان با بدها خوبى کند و سنگ تمام بگذارد. خلوص نیت هم اینجا مى آید. ولى با خوب ها خوبى کردن، پلو قرضى است. عکس العمل کار اوست. او خوبى کرده است، شما هم جواب داده اى. او سلام کرده، شما هم جوابش را مى دهى. تازه به شما یک ثواب مى دهند، به او نود و نه تا، این هنر نیست.

 سرشار از محبت

در احوالات آیت اللّه انصارى همدانى از قول دخترشان آمده است که ایشان به ما و مادرمان خیلى محبت داشت. نه تنها به افراد خانه، بلکه به ذرات عالم نیز محبت داشت.مى گوید: در خانه گوسفندى داشتیم. ایشان اول شکم حیوانات را سیر مى کردند و بعد خودشان مى نشستند و غذا مى خوردند. آدم هایى هستند که به حیوانات هم محبت مى کنند، آن وقت ما به انسان و کسى که از همه به ما نزدیک تر است، محبت نکنیم.

دختر ایشان نقل مى کند که یک وقت آقا دو تا توله سگ به خانه آورد. گفتیم:آقا، این ها نجس اند. فرمود: مادر این ها مرده است. من دیدم که بى صاحب مانده اند و تلف مى شوند، به خانه آوردم. مى گوید: آقا براى این ها شیشه شیر گرفت و هر روز شیر را داخل شیشه مى ریخت و به آن ها مى داد تا بزرگ شوند. همین رحمت است که درهاى آسمان و زمین را بر روى انسان باز مى کند.

 آزار همسر، مانع راه

یکى از کارهاى مهم آیت اللّه انصارى همدانى این بود که موانع افراد را برطرف مى کرد. ایشان در جلسات زیاد صحبت نمى کرد. حاج آقاى دولابى مى فرمودند: جلسات ایشان جلسات انس و محبت بود. مى نشستند و با آن نفوذ و جذبه روحى که داشتند، موانع را از اهل جلسه و رفقا برطرف مى کردند. گاهى هم به بعضى با اشاره و کنایه تذکر مى دادند که مثلاً اگر شما این کار را بکنى خوب است.

در حالات ایشان آمده است که یکى از مشاهیر تهران به خدمت ایشان شرفیاب شده بود تا از ایشان دستگیرى کند. ایشان یک توجهى کرده و فرموده بود: شما خانم خودت را خیلى اذیت مى کنى. حجاب تو این است که ظلم مى کنى. خانمت را در خانه اذیت و آزار نکن تا کارت درست شود. مانع تو این است. این حرف در آن شخص سرشناس بسیار اثر کرده بود.

وى به تهران برمى گردد و به جاى آزار و اذیتى که قبلاً در حق خانمش مى کرد، خم مى شود و دست خانمش را مى بوسد. کسى که در عمرش از این کارها نکرده بود. خانمش متعجب مى شود که این مرد چقدر با محبت شده است! سرّ این کار را از شوهرش مى پرسد. مى گوید:من خدمت آقایى در همدان رسیدم. ایشان سفارش شما را کردند. پرسیده بود: این آقا کیست؟ من هم باید پیش او بروم. خلاصه شوهرش را وادار مى کند و او را پیش حضرت آقاى انصارى مى برد و هر دو از ایشان استفاده مى کنند.

عزت و کمال و هنر یک مرد این است که خانم و پدر و مادرش را راضى کند. کمال و عزت یک زن هم این است که شوهرش را راضى کند. امام باقر علیه السلام فرموده اند: «لا شَفیعَ لِلْمَرْأَةِ أَنْجَحُ عِنْدَ رَبِّها مِنْ رِضا زَوْجِها»؛[4] براى زن شفیعى در پیشگاه پروردگارش، نجات بخش‌تر از خشنودى و رضایت همسرش نیست.

 نگاه مهر آمیز

اگر زن و شوهر همدیگر را راضى کردند و به دید محبت به یکدیگر نگاه کردند، بدانند که قطعاً خدا هم از آن ها راضى است. در روایت هم آمده است: «اِنَّ الرَّجُلَ اِذا نَظَرَ إلَى امْرَأَتِهِ وَ نَظَرتْ إلَیْهِ نَظَرَ اللّهُ تَعالى اِلَیْهِما نَظَرَ الرَّحْمَةِ»؛[5] هنگامى که مرد به همسرش به نظر مهر و محبت بنگرد و همسرش نیز به او به نظر مهر و رحمت بنگرد، خداوند به هر دو به نظر مهر و رحمت مى نگرد.

دو تا دل که یکى شود، سومى آن ها خدا و امام زمان علیه السلام و همه خوب هاى عالم اند. در برابر این هم در روایت آمده است که خدا و پیغمبر از آن مردى که آن قدر همسرش را اذیت کند تا همسرش مجبور شود مهرش را ببخشد و جانش را آزاد کند و از دست این شوهر راحت شود بیزار است.[6]

 از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام در حدیثى تکان دهنده چنین آمده است: «اِنَّ اللّه َ لا یَغْضِبُ بِشَىْ ءٍ کَغَضَبِهِ لِلنِّساءِ وَ الصِّبْیانِ»؛[7] بى تردید خداوند آن قدر که به خاطر زنان و کودکان غضبناک مى شود، به خاطر چیزى غضبناک نمى شود.

یعنى بیشترین جایى که خداوند غضب مى کند، همین جاست. معناى سیر و سلوک این نیست که انسان گوشه اى برود، بنشیند و ذکر بگوید و دعا بخواند. کمال و شرف مرد در این است که زن و بچه اش را راضى نگه دارد. کمال خانم هم این است که شوهرش را راضى نگه دارد.اگر این دو تا با هم راضى شدند، آنجا مهبط نور و لطف خدا مى شود.

 تفرقه و قطع رحمت خدا

حاج آقا دولابى مى فرمودند: آن قدر به تفرقه بین زن و شوهر حساسم که در خانه اى که زن و شوهر در آن از یکدیگر ناراضى هستند، نمى توانم بخوابم؛ چون رحمت خدا قطع است و ملائکه آن زن و شوهر را تا وقتى از هم ناراحت و بیزار هستند، لعنت مى کنند و از آنان تبرى مى جویند. وقتى یگانه هستند، نور و رحمت خدا بر سر آن ها مى تابد. مى فرمودند: من در آن خانه نمى خوابم و نمى توانم هم بخوابم، مگر این که با هم صلح و آشتى کنند.

خانمى خدمت حاج آقا شکایت کرده بود که شوهرم مرا تحویل نمى گیرد. حاج آقا به شوهر او فرموده بود: تا وقتى که خانمت از تو راضى نشود، من تو را راه نمى دهم و در قلب من و پیش من راه ندارى.

مى فرمودند: ادب را از حدیث کسا یاد بگیرید. ادب زندگى کردن را در همین حدیث ببینید. ببینید اهل بیت علیهم السلام چگونه به یکدیگر با مهر و محبت خطاب مى کنند:میوه دلم، روشنى چشمم، شافع امتم، صاحب حوضى، اخى، صاحب لوائى. چه تعابیر قشنگى!

 سیره امام علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام

در روایت آمده است: پیامبر خدا در شب ازدواج امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «یا عَلىُّ، اُدْخُلْ بَیْتَکَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِکَ وَارْفَقْ بِها فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى»؛ یا على! داخل اتاق شو و با همسرت با لطافت و محبت و رفق و مدارا بر خورد کن؛ که فاطمه پاره تن من است. یعنى میان شما همواره صلح و صفا و ملایمت و محبت حاکم باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام هم فرمودند: «فَوَاللّهِ ما اَغْضَبْتُها وَ لا اَکَرَهْتُها عَلى أمْرٍ حَتّى قَبَضَهَا اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛[8] به خدا سوگند تا آخر عمر هیچ گاه او را ناراحت و خشمگین نکردم و هیچ گاه او را بر کارى وادار و اجبار نکردم.

 شکستگی مؤمن

تحکم و زورگویى و انانیت، چیز بسیار بدى است. باید آن را کنار گذاشت و صمیمیت و صفا و نرمى را به جاى آن حاکم کرد. مولانا مى گوید:

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

 مرحوم آیت اللّه انصارى همدانى و امثال آن ها در این شکست چه مى دیدند که مرتب خودشان را مى شکستند. مى توانستند طلاق بدهند، اما خدا چه مى خواهد، آن مهم است!هر چه اینجا خودت را بشکنى و کوتاه بیایى و مغلوب و مظلوم شوى، خوب است، اما ظالم نشو.

زخمى که زنى چو باز باید خوردن در کم زدن اختیار باید کردن

اولاً نزن، اگر هم خواستى بزنى، کم بزن که به تو مى زنند. مولانا مى گوید:

گر بدانى قدر زور نیستى هر چه آید در برابر نَاِیستى

اگر بدانى نیستى چقدر زورش زیاد است، دیگر در مقابل بدى دیگران مقاومت نمى کنى و کوتاه مى آیى. نمى دانید نیستى چقدر زورش زیاد است، چقدر به شما رشد مى دهد!حاج آقا دولابى مى فرمود: اگر کسى به شما فحش داد، شما هم جوابش را دادى، معلوم مى شود زورت کم است. نتوانستى مقاومت کنى. زود از کوره در رفتى. اصلاً زور ندارى. اما اگر سکوت کردى، معلوم مى شود زورت زیاد است.

در برابر ابتلائات خداوند باید تسلیم شد. هیچ کس مثل اهل بیت علیهم السلام در برابر ابتلائات، تسلیم قضا و قدر الهى نشدند. خدا مى داند در این، چقدر قدرت خوابیده است!

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

هرچه بتوانى خودت را بشکنى، خوب است. مى گویند: مرحوم حداد از مادر خانمش خیلى آزار دید و چیزى نگفت و همین براى او موجب فتح بابى شد. یعنى رشد در رحمت و توحید و معرفت، از همین جا براى او آغاز شد.

 عظمت مرحوم حداد

خدا آیت اللّه کشمیرى را رحمت کند! براى من نقل مى کردند که آقاى حداد شخص پخته و بزرگ و برجسته اى بود. مکرر از نجف به کربلا مى رفتم و از محضر ایشان استفاده مى کردم. گاهى هم ایشان به نجف مى آمدند و در مسجد براى نماز به من اقتدا مى کردند.روزى وسط نماز دیدم کوهى روى دوش من گذاشته شده. تعجب کردم. بعد از نماز دیدم همان موقع آقاى حداد به من اقتدا کرده اند. به من مى فرمودند: هیچ گاه از این برخوردها هراسى نداشته باشید.

مرحوم آقاى کشمیرى مى فرمودند: شخصى خدمت آقاى حداد آمد. خیلى تاریک بود!همه وجودش نفسانیت و ظلمت و منم منم بود. خیلى اظهار وجود و ادعا مى کرد. شروع به ورّاجى کرد. آقاى حداد نگاهى به من کردند و گفتند: «وَ اِذَا الْجَحیمُ سُعِّرَتْ».[9] به مناسبت و به جا آیه هایى از قرآن مى خواندند. بعضى را وقتى داخل جهنم مى اندازند، جهنم ناله اش بلند مى شود و مى گوید: خدایا، این دیگر کیست؟

«ِاذا اُلْقُوا فیها سَمِعُوا لَها شَهیقاً وَ هِىَ تَفوُرُ تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ»؛[10] هنگامى که در آتش افکنده شوند، صداى وحشتناکى از آن مى شنوند و این در حالى است که پیوسته مى جوشد. نزدیک است (دوزخ) از شدت غضب پاره پاره شود.

 ببینید بعضى ها چه هستند که ناله جهنم را هم در مى آورند!

مى فرمودند: روزى مرحوم حداد از کربلا به نجف آمدند و مهمان ما شدند. کسى هم در منزل ما بود. فرد نامناسبى بود. اصلاً با روحیه ما و ایشان سازگارى نداشت. «روح را صحبت ناجنس عذابى است الیم.» پیش خود گفتم: آقاى حداد وقتى او را ببیند، زود بلند مى شود و مى رود و مى گوید: یا جاى من است یا جاى این آقا. نگران این بودم که این میهمان عزیز از دستم نرود. همان طور که در فکر بودم، تبسمى کردند و این آیه را خواندند: «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِى الاَْرْضِ»؛[11] اما کف هاى روى آب به بیرون پرتاب مى شوند، ولى آنچه به مردم سود مى رساند، در زمین مى ماند.

یعنى غصه نخور، کف روى آب حبابى است که تمام مى شود و از بین مى رود. آنچه باقى مى ماند آب است که به درد مى خورد. مانند شجره خبیثه که «اُجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاْرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»؛[12]از روى زمین برکنده شده و قرار و ثباتى ندارد.

باطل مى رود. لازم نیست با او زیاد درگیر شوى. حق ثابت است و مى ماند. وقتى مرحوم حداد این را به من گفت: قلبم آرام گرفت. اتفاقاً چند دقیقه نگذشته بود که یک نفر در خانه را زد و گفت: به فلانى بگویید بلیت گرفته ام و دو ساعت دیگر از بغداد پرواز مى کنیم. او هم فورى ساکش را جمع کرد و رفت و ما ماندیم.

گشایش معنوى

مادر زن مرحوم حداد خیلى غوغا بود؛ به بهانه هاى مختلف اذیت و شکنجه مى کرد. نوشته اند که مرحوم حداد مى فرمود: یک بار نمى دانم چه اتفاقى در خانه افتاد که مادر زن ما از دست ما خیلى ناراحت شده بود و مى خواست ما را از خانه خودمان بیرون کند.اتفاقاً در اوج فقر و فشار و گرفتارى ها بود. مى فرمود: در همان اوج فشار حالت معنوى عجیبى به من دست داد. یعنى همین حالت تجردى که مى گویند. دیدم که روح و بدن من از هم جدا شده است. خودم چیزى هستم و بدنم چیز دیگرى. همه بد و بیراه ها و تمام بلاها و آزار و اذیت ها به بدن من مى خورد. از همین فشارهاى خانوادگى بود که برایم فتح بابى شد و دریچه هایى از عالم معنا به رویم گشوده شد.

مرحوم حاج آقا دولابى مى فرمودند: با این کتک ها گناهان و تعین ها مى ریزد و بادها و نخوت ها از بین مى رود. بسیارى از انبیا و بزرگان بر اثر همین صبرها به جایى رسیده اند. اصلاً سلوکشان در همین صبر و استقامت ها بوده و بر اثر همین استقامت ها درها به رویشان باز شده است

پی نوشت:

[1]اعلام الدین، ص 419؛ بحارالأنوار، ج 7، ص 216.

[2]بحارالأنوار، ج 68 ، ص 423، ح 62 .

[3]غرر الحکم، ص 607 ، ح 7364.

[4]وسائل الشیعة، ج 14، ص 164، باب 123، از ابواب نکاح .

[5]نهج الفصاحة، ص 126، ح 621 .

[6]پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: اَلا وَ اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ بَریئانِ مِمَّنْ اَضَرَّ بِامْرَأَةٍ حَتّى تَخْتلِعَ مِنْهُ. (عقاب الاعمال، ص335؛ بحارالأنوار، ج 101، ص 164، ح 6 .)

[7]الکافى، ج 6 ، ص 50؛ بحارالأنوار، ح 101، ص 73، ح 23.

[8]کشف الغمة، ج 1، ص 362؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 133.

[9]و در آن هنگام که دوزخ شعله ور گردد. سوره تکویر، آیه 12.

[10]سوره ملک، آیه 7 ـ 8 .

[11]سوره رعد، آیه 17.

[12]سوره ابراهیم، آیه 26

 

محبت به همسر

محبت و مدارا نمودن با همسر

پیامبر خدا در شب ازدواج امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا(س) فرمودند: «یا عَلىُّ، اُدْخُلْ بَیْتَکَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِکَ وَارْفَقْ بِها فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى»؛ یا على! داخل اتاق شو و با همسرت با لطافت و محبت و رفق و مدارا بر خورد کن؛ که فاطمه...

محبت و مدارا نمودن با همسر

تحمل آزار همسر

همسر اول مرحوم آقاى انصارى، ایشان را خیلى اذیت مى کرد. گاهى هم کتک مى زد. ولى مرحوم آقاى انصارى تحمل مى کرد. یک مقدار حالت روانى داشت. یک مرتبه به این نیت سم خورده بود که خون خودش را گردن شوهرش بیندازد تا ایشان را اعدام یا زندان کنند.برادرهاى خانم ایشان به قدرى ناراحت بودند که چند بار آمدند خواهرشان را ببرند، ولى مرحوم انصارى مى فرمودند: من نمى گذارم؛ چون حقش را ادا نمى کنند و اذیتش مى کنند.غیر از من شاید کسى او را تحمل نکند. صبر و تحمل مى کنیم، خدا هم کریم است. خلاصه خیلى با نرمى و ملاطفت با ایشان برخورد مى کرد. به قول حاج آقا کتک خور انسان خوب مى شود.قوى و پوست کلفت مى شود. مى فرمود: برخى افراد که به جلسه ما مى آیند، حس مى کنم که خانم هایشان آن ها را خیلى اذیت مى کنند، ولى قشنگ ظاهرشان را طورى نشان مى دهند که هیچ مشکلى ندارند. از بس کتک خورش محکم شده است، صبر و ملایمتش خوب شده است، هیچ نشان نمى دهد. خدا هم از همین جا به او رشد مى دهد.

در روایتى از پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله براى ما نقل شده است که اگر کسى بر اذیت همسرش صبر کند، در هر بارى که بر اذیت همسرش صبر مى کند، خداوند ثواب صبر حضرت ایوب را در نامه عملش ثبت مى کند.«مَنْ صَبَرَ عَلى سُوءِ خُلْقِ امْرأَتِهِ اِحْتِساباً اَعْطاهُ اللّه ُ بِکُلِّ مَرَّةٍ یَصْبِرُ عَلَیْها مِنَ الثَّوابِ مِثْلُ ما اَعْطى اَیُّوبَ عَلى بَلائِهِ».[1]

این خیلى رشد است. فقط انسان باید یک مقدار تحمل کند تا کتک خورش خوب شود.اولش سخت است، بعد راحت مى شود. مرحوم آقاى رضوى نقل مى کردند: وقتى خانم آقاى انصارى فوت کرد، مرتب ایشان دعا مى کرد و به یاد همسرش بود که خدایا، آن طرف گرفتار نباشد.

 خوبى در برابر بدى

خیلى عجیب است! این مصداق جمله اى است که روى قبضه شمشیر پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نوشته شده بود تا همیشه یادآور و متذکر باشد. خداوند پیامبرش را به چهار خصلت فرمان داد:

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ اَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ وَ اَحْسِنْ إلى مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ»؛[2] با کسى که از تو بریده است، پیوند و ارتباط برقرار کن؛ کسى را که به تو ستم کرده است، ببخش؛ و به کسى که تو را محروم کرده است، عطا کن؛ و به کسى که با تو بدى کرده است، نیکى کن.

ما نیز به فرمان قرآن، باید از آن بزرگوار پیروى کنیم. مکارم اخلاق، این چهار چیز است. با خوب ها خوبى کردن هنر نیست. اگر به حیوانات هم محبت کنى، دم تکان مى دهند و تشکر مى کنند. اگر در مقابل بدى ها خوبى کردیم، اگر به سراغ فامیل و رفیقى که به ما پشت کرده است رفتیم، هنر است.

 روایتى از امیرالمؤمنین دیدم که براى من تکان دهنده بود. حضرت مى فرماید: «لاتَقْطَعْ صَدیقاً وَ اِنْ کَفَرَ»؛[3]با رفیقت قطع رابطه نکن، هر چند کافر شود.

قربان این کلام و گوینده آن، وفایى از این بالاتر و بهتر مى بینى! حضرت مى فرماید: با رفیق و صدیق و کسى که با او نان و نمک خورده و رفیق شده اى، اگر کافر هم شد، قطع رابطه نکن. براى او دعا کن که خدا هدایتش کند. به او خیر برسان. از کفر که بالاتر نداریم. ما گاهى از این که این آقا جواب سلام ما را دیر داده، یا تحویلمان نگرفته، یا جلوى پاى ما بلند نشده، یا به دیدن ما نیامده، یا مى خواسته به مسافرت برود، با ما خداحافظى نکرده است، او را رها مى کنیم و به پشیزى مى فروشیم. ما چه مى گوییم، پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چه مى فرماید!

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ»؛ اصلاً کارت را بگذار براى کسانى که قطع رابطه و پشت کرده اند. با آن ها ارتباط برقرار کن. «وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ»؛ کسى را هم که به شما ظلم کرده است، ببخش. بلکه بالاتر، اصلاً این آقا فحش داده است، ناسزا گفته است، آش درست کن و در خانه اش ببر، او را در بغل بگیر و ببوس. به قول سعدى:

بدى را بدى سهل باشد جزا اگر مردى اَحْسِن اِلى مَنْ أَسا

یعنى هنر اینجاست که انسان با بدها خوبى کند و سنگ تمام بگذارد. خلوص نیت هم اینجا مى آید. ولى با خوب ها خوبى کردن، پلو قرضى است. عکس العمل کار اوست. او خوبى کرده است، شما هم جواب داده اى. او سلام کرده، شما هم جوابش را مى دهى. تازه به شما یک ثواب مى دهند، به او نود و نه تا، این هنر نیست.

 سرشار از محبت

در احوالات آیت اللّه انصارى همدانى از قول دخترشان آمده است که ایشان به ما و مادرمان خیلى محبت داشت. نه تنها به افراد خانه، بلکه به ذرات عالم نیز محبت داشت.مى گوید: در خانه گوسفندى داشتیم. ایشان اول شکم حیوانات را سیر مى کردند و بعد خودشان مى نشستند و غذا مى خوردند. آدم هایى هستند که به حیوانات هم محبت مى کنند، آن وقت ما به انسان و کسى که از همه به ما نزدیک تر است، محبت نکنیم.

دختر ایشان نقل مى کند که یک وقت آقا دو تا توله سگ به خانه آورد. گفتیم:آقا، این ها نجس اند. فرمود: مادر این ها مرده است. من دیدم که بى صاحب مانده اند و تلف مى شوند، به خانه آوردم. مى گوید: آقا براى این ها شیشه شیر گرفت و هر روز شیر را داخل شیشه مى ریخت و به آن ها مى داد تا بزرگ شوند. همین رحمت است که درهاى آسمان و زمین را بر روى انسان باز مى کند.

 آزار همسر، مانع راه

یکى از کارهاى مهم آیت اللّه انصارى همدانى این بود که موانع افراد را برطرف مى کرد. ایشان در جلسات زیاد صحبت نمى کرد. حاج آقاى دولابى مى فرمودند: جلسات ایشان جلسات انس و محبت بود. مى نشستند و با آن نفوذ و جذبه روحى که داشتند، موانع را از اهل جلسه و رفقا برطرف مى کردند. گاهى هم به بعضى با اشاره و کنایه تذکر مى دادند که مثلاً اگر شما این کار را بکنى خوب است.

در حالات ایشان آمده است که یکى از مشاهیر تهران به خدمت ایشان شرفیاب شده بود تا از ایشان دستگیرى کند. ایشان یک توجهى کرده و فرموده بود: شما خانم خودت را خیلى اذیت مى کنى. حجاب تو این است که ظلم مى کنى. خانمت را در خانه اذیت و آزار نکن تا کارت درست شود. مانع تو این است. این حرف در آن شخص سرشناس بسیار اثر کرده بود.

وى به تهران برمى گردد و به جاى آزار و اذیتى که قبلاً در حق خانمش مى کرد، خم مى شود و دست خانمش را مى بوسد. کسى که در عمرش از این کارها نکرده بود. خانمش متعجب مى شود که این مرد چقدر با محبت شده است! سرّ این کار را از شوهرش مى پرسد. مى گوید:من خدمت آقایى در همدان رسیدم. ایشان سفارش شما را کردند. پرسیده بود: این آقا کیست؟ من هم باید پیش او بروم. خلاصه شوهرش را وادار مى کند و او را پیش حضرت آقاى انصارى مى برد و هر دو از ایشان استفاده مى کنند.

عزت و کمال و هنر یک مرد این است که خانم و پدر و مادرش را راضى کند. کمال و عزت یک زن هم این است که شوهرش را راضى کند. امام باقر علیه السلام فرموده اند: «لا شَفیعَ لِلْمَرْأَةِ أَنْجَحُ عِنْدَ رَبِّها مِنْ رِضا زَوْجِها»؛[4] براى زن شفیعى در پیشگاه پروردگارش، نجات بخش‌تر از خشنودى و رضایت همسرش نیست.

 نگاه مهر آمیز

اگر زن و شوهر همدیگر را راضى کردند و به دید محبت به یکدیگر نگاه کردند، بدانند که قطعاً خدا هم از آن ها راضى است. در روایت هم آمده است: «اِنَّ الرَّجُلَ اِذا نَظَرَ إلَى امْرَأَتِهِ وَ نَظَرتْ إلَیْهِ نَظَرَ اللّهُ تَعالى اِلَیْهِما نَظَرَ الرَّحْمَةِ»؛[5] هنگامى که مرد به همسرش به نظر مهر و محبت بنگرد و همسرش نیز به او به نظر مهر و رحمت بنگرد، خداوند به هر دو به نظر مهر و رحمت مى نگرد.

دو تا دل که یکى شود، سومى آن ها خدا و امام زمان علیه السلام و همه خوب هاى عالم اند. در برابر این هم در روایت آمده است که خدا و پیغمبر از آن مردى که آن قدر همسرش را اذیت کند تا همسرش مجبور شود مهرش را ببخشد و جانش را آزاد کند و از دست این شوهر راحت شود بیزار است.[6]

 از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام در حدیثى تکان دهنده چنین آمده است: «اِنَّ اللّه َ لا یَغْضِبُ بِشَىْ ءٍ کَغَضَبِهِ لِلنِّساءِ وَ الصِّبْیانِ»؛[7] بى تردید خداوند آن قدر که به خاطر زنان و کودکان غضبناک مى شود، به خاطر چیزى غضبناک نمى شود.

یعنى بیشترین جایى که خداوند غضب مى کند، همین جاست. معناى سیر و سلوک این نیست که انسان گوشه اى برود، بنشیند و ذکر بگوید و دعا بخواند. کمال و شرف مرد در این است که زن و بچه اش را راضى نگه دارد. کمال خانم هم این است که شوهرش را راضى نگه دارد.اگر این دو تا با هم راضى شدند، آنجا مهبط نور و لطف خدا مى شود.

 تفرقه و قطع رحمت خدا

حاج آقا دولابى مى فرمودند: آن قدر به تفرقه بین زن و شوهر حساسم که در خانه اى که زن و شوهر در آن از یکدیگر ناراضى هستند، نمى توانم بخوابم؛ چون رحمت خدا قطع است و ملائکه آن زن و شوهر را تا وقتى از هم ناراحت و بیزار هستند، لعنت مى کنند و از آنان تبرى مى جویند. وقتى یگانه هستند، نور و رحمت خدا بر سر آن ها مى تابد. مى فرمودند: من در آن خانه نمى خوابم و نمى توانم هم بخوابم، مگر این که با هم صلح و آشتى کنند.

خانمى خدمت حاج آقا شکایت کرده بود که شوهرم مرا تحویل نمى گیرد. حاج آقا به شوهر او فرموده بود: تا وقتى که خانمت از تو راضى نشود، من تو را راه نمى دهم و در قلب من و پیش من راه ندارى.

مى فرمودند: ادب را از حدیث کسا یاد بگیرید. ادب زندگى کردن را در همین حدیث ببینید. ببینید اهل بیت علیهم السلام چگونه به یکدیگر با مهر و محبت خطاب مى کنند:میوه دلم، روشنى چشمم، شافع امتم، صاحب حوضى، اخى، صاحب لوائى. چه تعابیر قشنگى!

 سیره امام علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام

در روایت آمده است: پیامبر خدا در شب ازدواج امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «یا عَلىُّ، اُدْخُلْ بَیْتَکَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِکَ وَارْفَقْ بِها فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى»؛ یا على! داخل اتاق شو و با همسرت با لطافت و محبت و رفق و مدارا بر خورد کن؛ که فاطمه پاره تن من است. یعنى میان شما همواره صلح و صفا و ملایمت و محبت حاکم باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام هم فرمودند: «فَوَاللّهِ ما اَغْضَبْتُها وَ لا اَکَرَهْتُها عَلى أمْرٍ حَتّى قَبَضَهَا اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛[8] به خدا سوگند تا آخر عمر هیچ گاه او را ناراحت و خشمگین نکردم و هیچ گاه او را بر کارى وادار و اجبار نکردم.

 شکستگی مؤمن

تحکم و زورگویى و انانیت، چیز بسیار بدى است. باید آن را کنار گذاشت و صمیمیت و صفا و نرمى را به جاى آن حاکم کرد. مولانا مى گوید:

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

 مرحوم آیت اللّه انصارى همدانى و امثال آن ها در این شکست چه مى دیدند که مرتب خودشان را مى شکستند. مى توانستند طلاق بدهند، اما خدا چه مى خواهد، آن مهم است!هر چه اینجا خودت را بشکنى و کوتاه بیایى و مغلوب و مظلوم شوى، خوب است، اما ظالم نشو.

زخمى که زنى چو باز باید خوردن در کم زدن اختیار باید کردن

اولاً نزن، اگر هم خواستى بزنى، کم بزن که به تو مى زنند. مولانا مى گوید:

گر بدانى قدر زور نیستى هر چه آید در برابر نَاِیستى

اگر بدانى نیستى چقدر زورش زیاد است، دیگر در مقابل بدى دیگران مقاومت نمى کنى و کوتاه مى آیى. نمى دانید نیستى چقدر زورش زیاد است، چقدر به شما رشد مى دهد!حاج آقا دولابى مى فرمود: اگر کسى به شما فحش داد، شما هم جوابش را دادى، معلوم مى شود زورت کم است. نتوانستى مقاومت کنى. زود از کوره در رفتى. اصلاً زور ندارى. اما اگر سکوت کردى، معلوم مى شود زورت زیاد است.

در برابر ابتلائات خداوند باید تسلیم شد. هیچ کس مثل اهل بیت علیهم السلام در برابر ابتلائات، تسلیم قضا و قدر الهى نشدند. خدا مى داند در این، چقدر قدرت خوابیده است!

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

هرچه بتوانى خودت را بشکنى، خوب است. مى گویند: مرحوم حداد از مادر خانمش خیلى آزار دید و چیزى نگفت و همین براى او موجب فتح بابى شد. یعنى رشد در رحمت و توحید و معرفت، از همین جا براى او آغاز شد.

 عظمت مرحوم حداد

خدا آیت اللّه کشمیرى را رحمت کند! براى من نقل مى کردند که آقاى حداد شخص پخته و بزرگ و برجسته اى بود. مکرر از نجف به کربلا مى رفتم و از محضر ایشان استفاده مى کردم. گاهى هم ایشان به نجف مى آمدند و در مسجد براى نماز به من اقتدا مى کردند.روزى وسط نماز دیدم کوهى روى دوش من گذاشته شده. تعجب کردم. بعد از نماز دیدم همان موقع آقاى حداد به من اقتدا کرده اند. به من مى فرمودند: هیچ گاه از این برخوردها هراسى نداشته باشید.

مرحوم آقاى کشمیرى مى فرمودند: شخصى خدمت آقاى حداد آمد. خیلى تاریک بود!همه وجودش نفسانیت و ظلمت و منم منم بود. خیلى اظهار وجود و ادعا مى کرد. شروع به ورّاجى کرد. آقاى حداد نگاهى به من کردند و گفتند: «وَ اِذَا الْجَحیمُ سُعِّرَتْ».[9] به مناسبت و به جا آیه هایى از قرآن مى خواندند. بعضى را وقتى داخل جهنم مى اندازند، جهنم ناله اش بلند مى شود و مى گوید: خدایا، این دیگر کیست؟

«ِاذا اُلْقُوا فیها سَمِعُوا لَها شَهیقاً وَ هِىَ تَفوُرُ تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ»؛[10] هنگامى که در آتش افکنده شوند، صداى وحشتناکى از آن مى شنوند و این در حالى است که پیوسته مى جوشد. نزدیک است (دوزخ) از شدت غضب پاره پاره شود.

 ببینید بعضى ها چه هستند که ناله جهنم را هم در مى آورند!

مى فرمودند: روزى مرحوم حداد از کربلا به نجف آمدند و مهمان ما شدند. کسى هم در منزل ما بود. فرد نامناسبى بود. اصلاً با روحیه ما و ایشان سازگارى نداشت. «روح را صحبت ناجنس عذابى است الیم.» پیش خود گفتم: آقاى حداد وقتى او را ببیند، زود بلند مى شود و مى رود و مى گوید: یا جاى من است یا جاى این آقا. نگران این بودم که این میهمان عزیز از دستم نرود. همان طور که در فکر بودم، تبسمى کردند و این آیه را خواندند: «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِى الاَْرْضِ»؛[11] اما کف هاى روى آب به بیرون پرتاب مى شوند، ولى آنچه به مردم سود مى رساند، در زمین مى ماند.

یعنى غصه نخور، کف روى آب حبابى است که تمام مى شود و از بین مى رود. آنچه باقى مى ماند آب است که به درد مى خورد. مانند شجره خبیثه که «اُجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاْرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»؛[12]از روى زمین برکنده شده و قرار و ثباتى ندارد.

باطل مى رود. لازم نیست با او زیاد درگیر شوى. حق ثابت است و مى ماند. وقتى مرحوم حداد این را به من گفت: قلبم آرام گرفت. اتفاقاً چند دقیقه نگذشته بود که یک نفر در خانه را زد و گفت: به فلانى بگویید بلیت گرفته ام و دو ساعت دیگر از بغداد پرواز مى کنیم. او هم فورى ساکش را جمع کرد و رفت و ما ماندیم.

گشایش معنوى

مادر زن مرحوم حداد خیلى غوغا بود؛ به بهانه هاى مختلف اذیت و شکنجه مى کرد. نوشته اند که مرحوم حداد مى فرمود: یک بار نمى دانم چه اتفاقى در خانه افتاد که مادر زن ما از دست ما خیلى ناراحت شده بود و مى خواست ما را از خانه خودمان بیرون کند.اتفاقاً در اوج فقر و فشار و گرفتارى ها بود. مى فرمود: در همان اوج فشار حالت معنوى عجیبى به من دست داد. یعنى همین حالت تجردى که مى گویند. دیدم که روح و بدن من از هم جدا شده است. خودم چیزى هستم و بدنم چیز دیگرى. همه بد و بیراه ها و تمام بلاها و آزار و اذیت ها به بدن من مى خورد. از همین فشارهاى خانوادگى بود که برایم فتح بابى شد و دریچه هایى از عالم معنا به رویم گشوده شد.

مرحوم حاج آقا دولابى مى فرمودند: با این کتک ها گناهان و تعین ها مى ریزد و بادها و نخوت ها از بین مى رود. بسیارى از انبیا و بزرگان بر اثر همین صبرها به جایى رسیده اند. اصلاً سلوکشان در همین صبر و استقامت ها بوده و بر اثر همین استقامت ها درها به رویشان باز شده است

پی نوشت:

[1]اعلام الدین، ص 419؛ بحارالأنوار، ج 7، ص 216.

[2]بحارالأنوار، ج 68 ، ص 423، ح 62 .

[3]غرر الحکم، ص 607 ، ح 7364.

[4]وسائل الشیعة، ج 14، ص 164، باب 123، از ابواب نکاح .

[5]نهج الفصاحة، ص 126، ح 621 .

[6]پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: اَلا وَ اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ بَریئانِ مِمَّنْ اَضَرَّ بِامْرَأَةٍ حَتّى تَخْتلِعَ مِنْهُ. (عقاب الاعمال، ص335؛ بحارالأنوار، ج 101، ص 164، ح 6 .)

[7]الکافى، ج 6 ، ص 50؛ بحارالأنوار، ح 101، ص 73، ح 23.

[8]کشف الغمة، ج 1، ص 362؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 133.

[9]و در آن هنگام که دوزخ شعله ور گردد. سوره تکویر، آیه 12.

[10]سوره ملک، آیه 7 ـ 8 .

[11]سوره رعد، آیه 17.

[12]سوره ابراهیم، آیه 26