چرا سوال بیهوده ؟! (طنز)

سوار تاکسیم میگم آقا نگه دارید، میگه پیاده میشی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باد لاستیکا رو چک کنم
برو ادامه ی مطلب و بخند......
نظر یادتون نره.....

برو ادامه ی مطلب و بخند......
نظر یادتون نره.....
بقیه در ادامه ی مطلب.....

دل به دریا بستن هنر نیست ، حرمت قطره را نگه داشتن هنر بزرگی است . . .
بقیه در ادامه ی مطلب....
اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ،
صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه
افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد . كليك كردن
هر دو نفر مستحب است .
بقیه در ادامه ی مطلب.....
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست / تا ندانند حریفان که تو منظور منی / دیگران چو بروند / تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی …
بقییه در ادامه ی مطلب....
بر اساس يه تحقيق ، ۵ سوال وجود داره
بر اساس يه تحقيق ، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!! ... اين ۵ سوال عبارتند از:
۱- به چي فکر مي کني؟ ... ۲- آيا دوستم داري؟ ... ۳- آيا من چاقم؟ ... ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟ ... ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
براي مثال:
که زنها بهتره از مردها نپرسند
بقیه در ادامه ی مطلب....
بقیه در ادامه ی مطلب.....
هنگام عبور از خيابان
خانم ها :
سمت راست را نگاه مي كنند .
سمت چپ را نگاه مي كنند.
از خيابان رد مي شوند .
آقايان :
سمت راست را نگاه مي كنند ، ماشين مي آيد .
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه ميگيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
راننده به شدت ترمز مي كند . مرتيكه مگه كوري ( راننده مي گويد )
در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد : كور خودتي گاري چي !!!!!!!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان .
هنوز هم صداي بوق ماشينهايي كه به خاطر اين آقاترمز كرده اند به گوش ميرسد .
بقییه در ادامه ی مطلب....
|
اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفای بی مروت غمم دادی و غمخوارم نکردی سروکارت به فردای قیامت. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیخودی به خودت زحمت نده! این بذرهای تنفر که در دلم می کاری هرگز جوانه نخواهد زد... * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *شکستنی رفع بلاست..اما...باور نمیکند دلم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پوقتی با این انهدام سخت از چشمانم افتادی ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همه را * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *مگر با باد نسبتی داری؟... چقدر شیبه تو یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بس که برای نفر قبلی گریه کرده ، حالت چشمانش عوض شده * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خاکستر می شوی. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند.. عاشق که شدی کوچ میکنند * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر چی که بود تموم شد نگو دوست ندارم همش نگو نمی خوام به پای تو بسوزم من اشتباه کردم عاشقتم هنوزم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از پشیمانی و از اینكه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!... در جواب صدایی بی وقفه می گفت: "دستگاه مشترك مورد نظر خاموش می باشد!!!" * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلم می خواد دعا کنم اما نمی شه
بدون اون نمی تونم من خیلی تنهام * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
...کسی حتی مهم تر از من * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تقصیر تو نیست همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان می دهم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سنگ بر زمین ننداز ، من خود پریده ام * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ گاه سر در نیاوردم ! و هنوز نمی دانم چگونه می شود هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی من بدهکارت می شوم ؟ * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *به قلبم نشستی نگفتم چرا ، دلم را شکستی نگفتم چرا ، یکی خواب شبهای من را ربود ، چو دیدم تو هستی نگفتم چرا * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود ، و چه زشت به من و سادگیم خندیدی ، دل من سخت شکست به تو عشقی پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ، تو برو و برو تا راحتتر تکه های دل خود را سر هم بند زنم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * نفرین به سادگی ام که بی دل تو ، به یاد تو روح و جسم خود آزردم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * گفتی که ما به درد هم نمی خوریم!.. اما هرگز نفهمیدی... من تو را برای دردهایم نمی خواستم |
|
|
|
forgiveness.
پیشنهاد عیدی نوروز :
- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – () ”’-() () “‘- () ()-”’ () () ””-() just want to say همم - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – Faith makes all things possible, . ایمان باعث میشه همه چیز ممکن است،
- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
From Home to home, از خانه به خانه، سال نو مبارک - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – Lets welcome the year which is fresh and new,Lets cherish each moment it beholds, Lets celebrate this blissful New year. ترجمه به فارسی روان . . Wishing You All The Peace , Joy , And Love Of The Season ! Season’s Greetings! Happy New Year ترجمه به فارسی سال نو مبارک - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
There is no ideal new year; only the one Christmas you decide to make as a reflection of your values, desires, affections, traditions Happy new year ترجمه به فارسی به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی. سال نو مبارک - – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – new year Gift May Be Many Things Or It May Be a Few. For You,The Joy Is Each New Toy; For Me; It’s Watching U ترجمه به فارسی هدیه سال نو میتونه خیلی چیزا باشه میتونه چیز خاصی هم نباشه! برای تو هر اسباب بازی جدیدی میتونه لذت آور باشه و برای من دیدن تو! | |||
|
بی اجازت دفتر ۳۶۵ برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه
نوروز ۹۰ مبارک
بقییه در ادامه ی مطلب....
آنان که سوختنـد ، همه تنها بودند !
۴شنبـه سوری مبارک !
.
.
.
آتیشی که تو قلبم روشن کردی هیچ آتش نشانی نمی تونه خاموش کنه !
” چهارشنبه سوری مبارک”
.
.
.
واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونه
چهار شنبه ی اخر سال قلب من آتیش بارونه
غمهاتو آتیش میزنم سرخی آتیش مال تو
چشم حسودا کور شه از عشق میون من و تو
.
.
.
انگاری غلغله ی محشره چارشنبه سوری
گوشم از بمب و ترقّه کره چارشنبه سوری
رسم خیلی خوبیه اگه خرابش نکنیم
واسه من فشفشه یادت نره چارشنبه سوری
.
.
.
بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری
افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم
زردی خاطرات بد را به آتشو سرخی عشق را از
آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم
.
.
.
بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان
آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش
و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم
.
.
.
بهار را با چهار شنبه سوری
تابستان را با آفتاب سوزانش
پاییز را با رنگهای آتشینش
و زمستان را
با گرما ی دلنشین اجاق ها
میشناسم
هزار سال است مسلمان شده ام
اما هنوز شعله های زرتشت
در جانم زبانه میزند
.
.
.
بشد «چارشنبه» هم از بامداد / بدان باغ که امروز باشیم شاد
چهارشنبه سوری گرامی باد
.
.
.
چهار شنبه سوری روز ملی مبارزه با آرامش
اعصاب بر شما ترقه بازان گرامی مبارک باد !
ستاد روانی شدگان چهار شنبه آخر سال !
.
.
.
چهارشنبه سوری نزدیکه ، یه وقت نری از رو آتیش بپری
آخه تجربه ثابت کرده اگه بره رو آتیش کباب میشه !
.
.
.
سلام چهارشنبه سوری جایی قرار نذاری کار واجب باهات دارم
آحه آتیش کم داریم آتیش پاره !
.
.
.
مواظب باش چهار شنبه سوری برق چشمات رو با آتیش اشتباه نگیرن . . .
بقییه فامیل در ادامه ی مطلب...
آموخته ام که
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد
چارلی چاپلین
: ندر حکایت جشن با شکوه عروسی
بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا
در چنین روز خجسته و میمون و شامپانزه ای همه دارن خودشونو هلاک می کنن ، مادر زن و مادر شوهر که معلوم الحال هستند ،هر دو تو فکر اینن که چه جوری پوز همدیگرو بزنن و بین فک و فامیل همدیگرو ضایع کنن . پدر زن و پدر شوهر هم که آخر مرام ، اند رفاقت ، تیریپ صفا ، مشغول لاف زدن در مورد کسب و کارشونن . گاهی این میزنه پشت اون و اون تو دلش می گه : مردیکه الاغ ... و گاهی اون می زنه رو
بقییه در ادامه ی مطلب....
|
یه دختر خیلی سمج(از دست نده)
|
|
«بابا جون؟» «جونم بابا جون؟» «این خانمه چرا با مانتو خوابیده؟» «خب... خب... خب حتما اینجوری راحتتره دخترم.» «یعنی با لباس راحتی سختشه؟» «آره دیگه، بعضیها با لباس راحتی سختشونه!» «پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتی؟» «.......هیس بابایی، دارم فیلم میبینم.» « باباجون، كم آوردی؟!» «نه عزیزم، من كم بیارم؟ اصلا هر سوالی داری بپرس تا جواب بدم.» «خب راستشو بگو چرا این خانمه با مانتو خوابیده بود.» «چون خانم خوبیه و حجابشو رعایت میكنه.» «آهان، پس یعنی مامان من خانم بدیه؟» «نه دخترم، مامان تو هم خانم خوبیه.» پس چرا بدون مانتو میخوابه؟» «خب مامانت اینجوری راحتتره.» «اون آقاهه هم چون میخواسته حجابشو رعایت كنه با كت و شلوار خوابیده بود؟» «نه عزیزم، اون چون خسته بود با لباس خوابش برد.» «پس چرا خانمش كه خیلی هم خانم خوبیه بهش كمك نكرد لباسشو در بیاره؟!» «چون میخواست شوهرش روی پاهای خودش بایسته.» «واسه همینه كه شما نمیتونید روی پاهای خودتون بایستید؟» «عزیزم مگه تو فردا مدرسه نداری؟» «داری میپیچونی؟» «نه قربونت برم عزیزم، اما یه بچه خوب كه وسط فیلم اینقدر سوال نمیپرسه؛ باشه عسل بابا؟» «اما من هنوز قانع نشدم.» «توی این یك مورد به مامانت رفتی؛ خب بپرس عزیزم.» «چرا باباها توی تلویزیون همیشه روی مبل میخوابن؟» «واسه اینكه تختخوابشون كوچیكه، دو نفری جا نمیشن.» «خب چرا یه تخت بزرگتر نمیخرن؟» «لابد پول ندارن دیگه.» «پس چرا اینا دوتا ماشین دارن، ما ماشین نداریم؟» «چون ماشین باعث آلودگی هوا میشه، ما نخریدیم عزیزم.» «آهان، یعنی آدما نمیتونن همزمان دوتا كار خوب رو با هم انجام بدن؛ اون آقاهه و خانومه كه حجابشون رو رعایت میكنن، باعث آلودگی هوا میشن، شما و مامان كه باعث آلودگی هوا نمیشین حجابتون رو رعایت نمیكنین؛ درست گفتم بابایی؟» «آره دخترم، اصلا همین چیزیه كه تو میگی، حالا میشه من فیلم ببینم؟» «باشه، ببین بابایی اما تحت تاثیر این فیلمها قرار نگیری بری ماشین بخریها، به جاش برو به مامان یاد بده حجابشو موقع خواب رعایت كنه كه تو اینقدر موقع جواب دادن به سوالاتم خج------------------- نكشی!» |
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است .
بقیه در ادامه ی مطلب..
بقیه در ادامه مطلب...

من خیلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم... والدینم خیلی کمکم کردند... دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود.
اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم... یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی... سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همین الان 500 دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ................!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی... ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم... ما هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم... به خانواده ما خوش اومدی!
نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید!
یه روز یه ترک بود ...
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.
شجاع بود و نترس.
در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد
او برای مردم ایران ، آزادی میخواست
و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.
یه روز یه رشتی بود...
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.
او میتوانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند
اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را
و برای همین در برابر ستم ایستاد
آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.
یه روز یه اصفهانی بود...
اسمش حسین خرازی
وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.
کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.
آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.
یه روز یه ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و...!
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند
و از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به "جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی!.
جنس: دختر
مکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحده
سن: بین بیست تا بیست و پنج
تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی
موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی
یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده ، در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا... به مدت 7 ساعت
فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذکر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا...
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش... وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.
نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now
نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!
قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت
تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید
تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا
موضوع قالب اس ام اس: رسیدی خونه عزیزم؟
موسیقی مورد علاقه: کانتری
بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب
محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی، بلیط مترو
دختر اینجایی ادامه ی مطلب...
تو بیا , در را تماما باز کن / هر چه میخواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟ / آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
بقییه در ادامه ی مطلب....
بقيه در ادامه ي مطلب...
کنار دریاچه ، دیدم یه گل قرمز بین لباته ، داشتی به من نزدیک می شدی
می خواستم بهت یه چیزی بگم اما یه دفعه چوپونت اومد و بردت طویله!!
بقیه در ادامه ی مطلب...