دلتنگی...

شبيه آتش زير خاكستر است....
گاهي فكر ميكني تمام شده...
امــــا يكـــــدفـــعه....
همــه ات را آتـــــــــش ميزند...


نباشی.....
چهار ستون بدنم میلرزد.....
زلیخا، به جان یوسفت قسمت میدهم،
راستش را بگو:
به خدایت چه گفتی که خودش، اینطور پا درمیانی کرد؟؟؟

متنفرم
از روز هایی که
خودم هم نمی دانم دردم چیست ...




بی حس شده ام از درد !
از بغــض !
فقط گاهـی …
خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را.

اے ڪـاش !!
فــشـار . . .
غــصــہ . . .
غــم . . .
בرב . . .
واحـد و عــدد داشــتـ !!
کـاشـ . . .
قــابــلـِ قـیـاسـ و انــدازه گــیـرے بــــوב !!
آטּ وقــــت شــایــد ...
روزگــار بــا تــمــامِ بـے رحــمـے اش مـے فـهـمــیـد
بــر ســر یــک نــفـر چــقــدر آوار مـے ریــزد

گاهی دلم می گیرد
گاهی زندگی سخت می شود
گاهی تنها تنهایی آرامش می آورد
گاه گذشته اذیتم می کند
این گاه ها ... گهگاه تمام روز و شب من می شوند
آن وقت بغض گلویم را می گیرد !
درست مثل همین روزها ...

وقتي زير پايشان "له" شدي، روي سرشان جا داري....
البته، به عزت و شرف لا اله الا الله....

تقديرم اين است.....:
اگر اسمم مراد هم ميشد،
آنوقت زندگي بر وفق هوشنگ بود....
در دنیای من....
شیرها و گرگ ها، توبه کرده اند....
کفتارها و شغال ها، اجساد را خاک میکنند.....
و اما..........
امان از آهوههای تازه به دوران رسیده.....

بالاخره یک روز به آرزویم میرسم....
در صف اول نماز،
جلوتر از پیش نماز می ایستم.....
و همه به من اقتدا خواهند کرد....
نماز که تمام شد، همه به سمت من خواهند آمد،
چقدر عزیز خواهم شد....
بعد از چند قدم که حرکت کنند، کسی فریاد میزند:
بلند بگو لااله الا الله.....

ما از همان کودکی، بازیچه ی دست روزگار بودیم....
وگرنه، کدام روباه پنیر میخورد؟؟؟؟؟

تو خوبی...
آنقدر که هوا، با تو خوب میشود....
اصلا هوا، به هوای تو خوب میشود....
مُتنفِرمـ اَز خودَمـ کهـ هَمیشهـ نِگرآن کَسآنی میشوَم کهـ
اَگر بِمیرَمـ هَم بهـ چِهلُمَم نَخوآهند رِسید

میروم....
باور کن میروم.....
میروم اما!!!!
دلم برای...
به جهنم گفتن هایت تنگ می شود..

تیغ باش....
تا محتاج نوازش نباشی....