دلتنگی...





دلتنگـــــــــــي

شبيه آتش زير خاكستر است....

گاهي فكر ميكني تمام شده...

امــــا يكـــــدفـــعه....

همــه ات را آتـــــــــش ميزند...

چهار فصل من...





زمستان و تابستان ندارد.....


نباشی.....


چهار ستون بدنم میلرزد.....


التماست میکنم






زلیخا، به جان یوسفت قسمت میدهم،



راستش را بگو:



به خدایت چه گفتی که خودش، اینطور پا درمیانی کرد؟؟؟



تنفر



متنفرم

از روز هایی که

خودم هم نمی دانم دردم چیست ...

فریاد




فریادهایم را همه میشنوند

هنر واقعی شنیدن

صدای سکوتم است...

آتش...





عادت این قبیله است


دور آتشی که تو میسوزی می رقصند...!

گاهی




گآهی دِلــَت نــِمی خوآهــَد . . .؛

دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .؛

اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!!

وَ حآل هــَم کِه . . .؛

گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛

زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛

وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .؛

بــِنـِشینی وَ فــَقــَط نــِگآه کــُنی . . .!!!

گآهی دِلگــیری . . . ؛

شآیــَد اَز خودَت . . .؛

شآیــَد . . !

بی حس شده ام...





               بی حس شده ام از درد !

                   از بغــض !

                    فقط گاهـی …

                      خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را.

کاش...





اے ڪـاش !!

فــشـار . . .

غــصــہ . . .

غــم . . .

בرב . . .

واحـد و عــدد داشــتـ !!

کـاشـ . . .

قــابــلـِ قـیـاسـ و انــدازه گــیـرے بــــوב !!

آטּ وقــــت شــایــد ...

روزگــار بــا تــمــامِ بـے رحــمـے اش مـے فـهـمــیـد

بــر ســر یــک نــفـر چــقــدر آوار مـے ریــزد

 گاهی دلم  می گیرد ...





   گاهی دلم  می گیرد

 

  گاهی زندگی سخت می شود

 

  گاهی تنها تنهایی آرامش می آورد

 

  گاه گذشته اذیتم می کند

 

  این گاه ها ... گهگاه تمام روز و شب من می شوند

 

  آن وقت بغض گلویم را می گیرد !

 

  درست مثل همین روزها ...

به هوش باش




وقتي زير پايشان  "له" شدي، روي سرشان جا داري....


البته، به عزت و شرف لا اله الا الله....


باور کن



تقديرم اين است.....:


اگر اسمم مراد هم ميشد،


آنوقت زندگي بر وفق هوشنگ بود....


درد دارم...

در دنیای من....


شیرها و گرگ ها، توبه کرده اند....


کفتارها و شغال ها، اجساد را خاک میکنند.....


و اما..........


امان از آهوههای تازه به دوران رسیده.....


انتظار میکشم....


بالاخره یک روز به آرزویم میرسم....


در صف اول نماز،


جلوتر از پیش نماز می ایستم.....


و همه به من اقتدا خواهند کرد....


نماز که تمام شد، همه به سمت من خواهند آمد،


چقدر عزیز خواهم شد....


بعد از چند قدم که حرکت کنند، کسی فریاد میزند:


بلند بگو لااله الا الله.....


نتیجه گرفتم



ما از همان کودکی، بازیچه ی دست روزگار بودیم....

 

وگرنه، کدام روباه پنیر میخورد؟؟؟؟؟

 

فقط تو...



تو خوبی...


آنقدر که هوا، با تو خوب میشود....


اصلا هوا، به هوای تو خوب میشود....


تنفر


مُتنفِرمـ اَز خودَمـ کهـ هَمیشهـ نِگرآن کَسآنی میشوَم کهـ

 اَگر بِمیرَمـ هَم بهـ چِهلُمَم نَخوآهند رِسید

باور کن میروم.....




 

میروم....

 

باور کن میروم.....

 

میروم اما!!!!

 

دلم برای...

 

 به جهنم گفتن هایت تنگ می شود..

راه حل...





تیغ باش....



تا محتاج نوازش نباشی....


فریب...





بگو تمام تو، مال من است....


دلم میخواهد حسادت کنم، به خودم.....