هنوز دلخوشم به
" خدا نگهدارت "
اگر نمی خواستی برگردی
هنوز دلخوشم به
" خدا نگهدارت "
اگر نمی خواستی برگردی
و من هنوز دوستت دارم
فراموشی کار من نیست
راستی, عکست را از عکسم جدا کردم
و نیمه قاب من خالیست
و من عکست را در جیب پالتوام گذاشته ام
که در روزهای سرد زمستانی
هرگاه دستهایم لرزید
عکست را به دست بگیرم
که دستهایم از سرما یخ نزند
هرچند, دلم از سرمای بی تو بودن
قندیل میبندد
اما مهم نیست
اینروزها قلب ها از مد افتاده اند
و دستها جای آنرا گرفته اند
اینروزها دست ها نباید خالی بمانند
بگذار دلها بشکنند و تنها بمیرند..
مدتی است دلم عجیب می گیرد. انگار لحظاتم با خاطرات عجین شده
بهار برای دلم طراوتی ندارد
یاد او که می افتم تمام خاطراتم فنا می شود.هر روز آرزو می کنم که چشم هایم فقط یک بار او را ببیند
آه این روزها به هوای دیدنت سر کوچه ها قدم میزنم
این کوچه همان است همانی که دیدمت و روزی
دستهایت را گرفتم و با عشق فشردم
وای عجب یاد دل انگیزی!!
چشم هایم! پر نشوید. اشک هایم! نبارید
بگذارید خاطراتم را واضح تصور کنم
آه اشک های لعنتی زود پاک شوید. انگار که او را می بینم
تار نبین. حواست را جمع کن انگار همان است. خوب نگاه کن
آه اوست ولی با دیگری. بگذار نگاه کنم دیگری برایم مهم نیست
وای! خدایا شکرت!. نفرین هایم اثر نکرده او هنوز شاد و سر مست است.
وای خدا شکرت که حرفهای دلم را نشنیدی
اشک هایم! مجالی بدهید خوب نگاهش بکنم
دیگر چنین فرصتی برایم میسر نیست. امشب آخرین شب من است
بگذارید با چشم های سیر بروم. بگذارید خوب نگاه کنم
نگذارید که ندیده فراموشش کنم و از اینجا بروم
آه شب شد و انگار که وقت رفتن است. دست هایم می لرزد و قلم نمی گیرد
چشم هایم تار می شود
اما هنوز او را می بینم. دیگر تمام شد
همه جا سیاه و تاریک شده و دست هایم...
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
برام دعا كنيد اينم يه شعر ديگه از اقاي مشيري وقتي دلم ميگيره به اين شعرا پناه ميبرم:
ناتوان ، گذشته ام ز كوچه ها
نيمه جان رسيده ام به نيمه راه
چون كلاغ خسته اي - در اين غروب-
ميبرم به آشيان خود پناه !
در گريز ، ازين زمان بي گذشت ،
در فغان ، ازين ملال بي زوال ،
رانده از بهشت عشق و آرزو،
مانده ام همه غم و همه خيال.
سر نهاده چون اسير خسته جان ،
در كمند روزگار بد سرشت .
رو نهفته چون ستارگان كور،
در غبار كهكشان سر نوشت .
ميروم ز ديده ها نهان شوم .
ميروم كه گريه در نهان كنم
يا مرا جدايي تو ميكشد
يا تو را دوباره مهربان كنم .
اين زمان ، نشسته بي تو با خدا ،
آن كه با تو بود و با خدا نبود .
ميكند هواي گريه هاي تلخ ،
آن كه خنده از لبش جدا نبود .
بي تو ، من كجا روم؟ كجا روم ؟
هستي من از تو مانده يادگار ،
من به پاي خود به دامت امدم ،
من مگر ز دست خود كنم فرار !
تا لبم دگر نفس نميرسد ،
ناله ام به گوش كس نمي رسد ،
ميرسي به كام دل كه بشنوي:
ناله اي ازين قفس نميرسد...!
هيچ بنده اي رو انقدر تنها نكن
كه به هر بي لياقتي بگه
" عشقم "
نخواستم غرورش را بشكنم و بگم اين دستهاي توست كه به دست ديگران
عادت كرده....
با ديگران
عيد ما نيست ولي هر مناسبت خوب ، قشنگ و مثبته merry christmas



ﻣـﺮﺩ ﺑــﺎﯾــﺪ ﻭﻗــﺘــﯽ هـمـسـرش ﻋـﺼـﺒـﺎﻧـﯿـﻪ,ﻧـﺎﺭﺍﺣـﺘـﻪ,
ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻪ ﻭﺍﯾﺴﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﺵ ﺑﮕﻪ :
ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﻧﯿﮕــــﺎ ﮐﻦ , ﺑﻬﺖ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﻧﯿﮕﺎ ﮐﻦ
ﺣﺎﻻ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻥ , ﺑﮕﻮ ﺍﺯ چی ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ
ﺑﻌﺪ همسرش ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻪ , ﮔﻠﻪ ﮐﻨﻪ , ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﮑﺸﻪ , ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻪ
ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﻣﺸﺘﺎﯼ ﺯﻧﻮﻧﻪ ﺵ ﺑﮑﻮﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﻪ مرد
ﺁﺧﺮﺵ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﯾﻪ
ﻫـﻤـﻮﻧـﺠﺎ ﺑـﺎﯾـﺪ ﺑـﻐـﻠـﺶ ﮐـﻨـﻪ
ﻧـﺬﺍﺭﻩ ﺗـﻨـﻬـﺎ ﺑـﺎﺷــﻪ
ﺣـﺮﻑ ﻧـﺰﻧـﻪ ﻫﺎ , ﺗـﻮﺿـﯿـﺢ ﻧـﺪﻩ ﻫـﺎ
ﮐﻞ ﮐﻞ ﻧﮑﻨــــــــﻪ ﻫﺎ , ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻧﮑﻨﻪ ﻫﺎ
ﻓﻘﻂ ﻧﺬﺍﺭﻩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﻪ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎ
ﻣﺮﺩﻭﻧﮕﯿﺸﻮ ﺑﺎ
ﺳـــﮑﻮﺕ ﺛﺎﺑـــﺖ ﮐـــﻨــــﻪ ... ﺑـــﺎ ﺑـــﻐـــﻠـــــــﺶ!
دقیـقا
زمانی کــه داری توی بیخیــــالـــی همــه چیــو فراموش میکنی
یهو یه آهنــگی،
یه نوشتــــهای،
یه اسمـــی،
یا حتی یه حرفـــی ...
همه خاطراتــو میـــاره جلــــــو چشمــت ...
عطرها بی رحم ترین عنصر زمین اند . . .
بی آنکه بخواهی میبرنت تا قعر خاطراتی
که برای فراموشیشان تا پای غرور جنگیدی …
هــــــــــــــــیس ...کمی آرامتر تنها شو...بی صداتر بشکن...آهســــــــــته تر سراغش را بگیر .... ممــــــــکن است بیدار شود ....وجدان نداشته اش
عشق در اوج اخلاصش به ایثار رسیده
و در اوج ایثارش به قساوت.
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی ازار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن!در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.
وقتی عشق فرمان می دهد،
«محال»سر تسلیم فرود می اورد.
كه نامي خوش تر از اينت ندانم.
وگر _ هر لحظه _ رنگي تازه گيري
به غير از زهر شيرينت نخوانم.
تو زهري زهر گرم سينه سوزي
تو شيريني كه شور هستي از توست.
شراب جام خورشيدي كه جان را
نشاط از تو .غم از تو. مستي از توست.
به اساني مرا از من ربودي
درون كوره ي غم آزمودي
دلت آخر به سرگرداني ام سوخت
نگاهم را به زيبايي گشودي
بسي گفتند:((دل از عشق بر گير !
كه: نيرنگ است و افسون است و جادوست!))
ولي ما دل به او بستيم و ديديم
كه او زهر است. اما......نوشداروست!
چه غم دارم كه اين زهر تب آلود
تنم را در جدايي ميگدازد
از آن شادم كه در هنگامه ي درد
غمي شيرين دلم را مي نوازد.
اگر مرگم به نامردي نگيرد:
مرا مهر تو در دل جاوداني ست.
وگر عمرم به ناكامي سر آيد
تو را دارم كه مرگم زندگاني ست. ( فريدون مشيري)
عاشقشم خيلي اين شعرشو دوست دارم
وبه جاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داده زل بزني وبدون اون كه
لبريز كني كه هنوز دوستش داري! چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز
به ديوار تكيه بدي كه زير آوارش تموم غرورت له شده! چقدر سخته تو خيال
ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچ چيز به جز سلام نتوني
بگي! چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هات رو خيس
كنه اما مجبور باشي لبخند بزني تا نفهمه هنوز دوستش داري چقدر
سخته گل ارزو هاتو توباغچه ديگري ببيني و هزار بار توخودت بشكني
و اون وقت اروم زير لب بگي:
گل من باغچه نو مبارك!
گفتمش: دل میخری؟! پرسید چند؟! ..
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند...
خنده کرد و دل ز دستانم ربود....
تا به خود باز آمدم او ..رفته بود.. دل ز
دستش روی خاک افتاده بود..
جای پایش روی دل جا مانده بود......
نمي بخشم. نمي بخشمت به خاطر خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....
به خاطر تمام غم هايي كه بر صورتم نشاندي ....
نمي بخشمت به خاطر دلي كه برايم شكستي....
به خاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ....
نمي بخشمت به خاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي.....
به خاطر نمكي كه سر زخمم گذاشتي.....
و مي بخشمت به خاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگاهت كنم
موقعي كه نگاهت كردم ترسيدم باهات حرف بزنم
موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم
موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم
حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم!...
در تاريكي شب سه شمع روشن كردم : اولي براي ديدنت... دومي براي موندنت...
سومي براي بوسيدنت ودر اخر ها سه را خاموش كردم براي... در اغوش گرفتنت!
چون هيچوقت به گدا چيز با ارزشي نميدن!
يادت باشه كه شب قبل يكي به يادت بوده
پس براي من بمان و بدان كه عاشقانه دوستت دارم.
كه ميتوني تو دستت قايمش كني...
اخرش يه روز دستت رو باز ميكني ميبيني نيست...
قطره قطره چكيده بي انكه بفهمي...
اما دستت پر از خاطره است.
توي همين جمله دوباره عاشق هم باشيم
من نامت را صدا ميكنم....
تو بگ جانم....
همه رو دوست داشته باش ولي عاشق يك نفر شو
تو قلب همه باش ولي قلبت رو براي يه نفر نگهدار.
چيزي كه هيچس ندارد
اما همه توقع دارن تو داشته باشي
توقع چيست؟
همه دارن و انتظار دارن تو نداشته باشي
بگويم و بداني!
يا...
نگويم ونداني!
فاصله دورت نميكند وقتي
در خوب ترين جاي انديشه ام جاي داري