دلم گرفت از این سایه های بالا سر

تو زنده ای و نفس می کشد بهارانت
تو زنده ای و بمیرند سوگوارانت!

نه جام حور نه آب حیات می خواهم
ببر مرا و بکش تشنه بر کنارانت

به جز تو چیست مگر درد دردمندانت
به جز تو چیست مگر چاره ی دچارانت

دلم گرفت از این کوچه های بی آفاق
ببر مرا به تماشای کوهسارانت

دلم گرفت از این سایه های بالا سر
بدون چتر رها کن مرا به بارانت

بیا به روشنی چشم مردم خاموش
بیا به کوری این چشم انتظارانت

بیا و گرد هم آور دل حریفان را
بیا ، به جان هم افتاده اند یارانت

سپاه مدعیان بین که هر چه می تازند
نمی رسند به گرد سم سوارانت

بیار قافله ی نقد شرع را و ببند
دکان نسیه ی این خیل حجره دارانت

دوبیتی مدح امیرالمومنین+محمدبنواری

دوبیتی ناب

 

 

بـا نـام تـو تمـام جهان مـےشود خـراب 

مـن از ازل خــراب تـوام یـا ابــوتــراب

بــادی که از حـوالی شـهـر نـجـف وزد..

۱۰ درصدش هواست ۹۰درصدش شراب

 

... ....... .. .....

محمدبنواری(مهاجر)

علت دوری

معنی فاصله ها چیست برایم بنویس

درد این واژه سرا چیست برایم بنویس


تو تماشاگر من بلکه نه من فاصله ای

علت دوری ما چیست برایم بنویس


همه جا غرق دعا میشوم از آمدنت

معنی اشک و دعا چیست برایم بنویس


خون دل خوردنت از بار گناهان من است..

معنی شرم و حیا چیست برایم بنویس


مثنوی نه ، غزلی نه ، نه قصیده آقا

مصرع از درس وفا چیست برایم بنویس


دست من را تو نگیری به زمین می افتم

حکمت دست شما چیست برایم بنویس


تو برایم بنویسی به یقین میفهمم

حرمت خون خدا چیست... برایم بنویس

آرزو


هزار شکر که از خون دل وضویی هست

لباس مشکی ما هست، آبرویی هست

بیا حسین بگو تا که ما به سر بزنیم

میان شاه و گدا، راه گفت و گویی هست

همیشه سنگ غمش را به سینه ام زده ام

خوشم برای شکستن مرا سبویی هست

دوباره چشم شما زخم میشود، دیر است

مرا ببین که به چشمت هنوز سوئی هست

                                   حسن لطفی

مرا برای مُحَرم دوباره مُحرِم کن

مُنای کربُ بلا هست و آرزویی هست

مرا بِکُش به همان روضه های ناگفته

همیشه پیش شما، روضه ی مگویی هست

گمان کنم که نرسم به شام عاشورا

فقط برای همین چند شب، گلویی هست



 

دریغا


ماجرای کربلا شرح بلای زینب است
عصر عاشورا شروع کربلای زینب است
شرح صدرش در نمی آید به فهم اهل دل
صبر زینب آیت صبر خدای زینب است
رو «اَلم نَشرَح لَک صَدرَک» بخوان کاین آیه را
عشق گفتا بعد پیغمبر، ثنای زینب است
باغبان گلشن سرخ ولایت، اشک اوست
حافظ خون شهیدان گریه های زینب است
پرچم سرخی که عاشورا به خاک و خون فتاد
بر سر پا باز با صبر و رضای زینب است
کوفه و روز اسیری دیدن زینب، دریغ!
چون در و دیوار کوفه، آشنای زینب است
بهر اثبات ولایت رفت باید هر کجا
ورنه کاخ ظلم و بزم می، چه جای زینب است؟
نی همین در شام و کوفه، بلکه اندر کوی عشق
هر کجا پا می گذاری جای پای زینب است
کودکی ز آن کاروان افتاد از محمل به خاک
شب کنار بسترش، زهرا به جای زینب است
خطبه ی او افتخار ملت اسلام شد
بانگ «اَلاسلام یَعلوا»، در ندای زینب است
پرچمش سرهای هفتاد و دو تن بر نیزه هاست
ای دریغا در کف دشمن لوای زینب است
چون توانایی به ترک جان نبودش سر شکست
قتلگاه کوچک محمل، منای زینب است

وین صید دست و پا زده در خون حسن توست

داغ تو آب کرد دل سنگ خاره را
اشکت گرفت نور نگاه ستاره را

در ازدحام نیزه و شمشیر و سنگ و چوب
گم کرد خواهرت به خدا راه چاره را

بعد از علی اصغر تو مادرش رباب
با گریه بوسه می زند آن گاهواره را

انگشتر عقیق تو نربایند از کفت
می داد کودکت به عدو گوشواره را

راس تو و تمام سپاهت به جای خود
حتی به نی زدند سر شیرخواره را

زهرا خراش داد رخش را دمی که اسب
انداخت بر زمین بدن پاره پاره را

زینب به چشم گوهر خونین اشک سفت
رو کرد سمت شهر مدینه به ناله گفت:

«این کشته فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسن توست

ضریح عشق


/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

آن قدر عاشقیم که املا نمی شود

مستی ما که در قلمی جا نمی شود  

زلف مرا به پنجره های ضریح عشق

طوری گره زدند ، دگر وا نمی شود  

مایه امید

در گیر و دار قافیه ماندن درست نیست

تنها غزل نوشتن و خواندن درست نیست

باید که عاشقانه بلا را به جان خرید

پای غمِ نگار نماندن درست نیست

در کوی عشق صحبت دلدادگی خوش است

حرف دگر میانه کشاندن درست نیست

از دل حرم بساز و بگو یا علی سلام

در سینه غیرِ یار نشاندن درست نیست

حالا در این حرم نظری کن ببین که کیست

دل خانه ی محبت محبوبه ی علی ست

گفتم علی دوباره لبم باده خوار شد

گفتم علی درون دلم انفجار شد

گفتم علی دلم به ثریا عروج کرد

بر شانه ی بُراق محبت سوار شد

گفتم علی جواب شنیدم بلی بلی

دل مستجیرِ مرحمتِ مستجار شد

گفتم علی و سینه ی آشفته گُر گرفت

بر شعله ی ولایتِ مولا دچار شد

یا قاهر العدو و یا والی الولی

یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

ساقی بیار باده که مخمور زینبم

محتاجِ جام باده ی پر زور زینبم

زارم اگر ز غصه ی او زار می زنم

چشمم ز غیر بسته شده کورِ زینبم

در خیمه ی حمایت او می زنم نفس

سر مستِ لطفِ دیده ی مسطورِ زینبم

بر من مگیر خورده اگر نعره می کشم

گرمِ دمِ خدایی و پر شورِ زینبم

ترسی ندارم از ظلمات زمانه تا

گوشه نشینِ روضه ی ذوالنورِ زینبم

دلداده ی علی ام و افتاده ی حسن

سینه زن حسینم و منظور زینبم

مجموعه یِ جمال و جلالِ علی ست او

آیینه دار کلِ کمالِ علی ست او

زینب تجلیِ صلواتیِ کبریاست

زینب اساس زندگی دین مصطفاست

 زینب ظهورِ غیرتِ زهرای اطهر است

 زینب شکوهِ مرتبتِ شاه لافتاست

 سرّی دگر به اذن خدا فاش می کنم

 زینب نه جزء آل عبا که خودِ کِساست

 زینب شریکة الحسنین است فی المحل

 زینب انیس خلوتِ شب هایِ مجتباست

 زینب شریکة الحسنین است فی البلا

 زینب قوام بخشِ مصیباتِ کربلاست

 یک گوشه ی تجلی او می شود حفیظ

 زینب هو الرقیب یتیمانِ کربلاست

 زینب سفینه البرکاتِ محرم است

 مهر مدام و چشمه ی فیض دمادم است

 زینب نگو بگو شررِ قهرِ کردگار

 زینب نگو بگو لب برّانِ ذوالفقار

 زینب نگو بگو خود نهج الفصاحه است

 می بارد از شهامتِ طوفانی اش وقار

 زینب نگو بگو خودِ نهج البلاغه است

 افتاده است زیر قدم هاشِ اقتدار

 زینب نگو بگو همه یِ عصمتِ بتول

 حُجب و حیا نجابت بانویِ بی مزار

 زینب نگو بگو همه یِ صبر مجتبی

 پیروز عرصه های بلاهای ناگوار

 زینب نگو بگو همهٔ شور کربلا

 نخل قیام با نفسش داده برگ و بار

 زینب نگو بگو قسم مستجاب عشق

 زینب نگو بگو شرف بوتراب عشق

  عالم تمام ذره و خورشید زینب است

 ویرانگر عمارتِ تردید زینب است

 در محور محبت خورشیدِ کربلا

 عباس ماه و حضرت ناهید زینب است

 از جمله ی تقبَّلِ او می شود عیان

 کوه وقار و قله ی توحید زینب است

 کوفه خیال کرد علی روی منبر است

 اما به روی محمل غم دید زینب است

 در جمله ای ز مهدی زهرا رسیده است

 در مشکلات مایه ی امید زینب است

 از دام درد و غصه و غم ها رها شدم

 هر دم دخیل بی بی مشکل گشا شدم

قدّیسه ی مقدسه والا دخیلُکِ

 ای شمسه ی مشعشعه بالا دخیلُکِ

 خانم نگاه کن چقدر زار آمدم

 ای مهربانی دل طاها دخیلُکِ

 بیچاره ام، فقیر و گرفتار و بی قرار

 آرامشِ درونیِ مولا دخیلُکِ

 روزیِ فاطمیه ی ما در نگاهِ توست

 ای دختر مکّرم زهرا دخیلُکِ

 چشم مرا همیشه پر از اشک روضه کن

 ای کعبه ی مصیبت عظمی دخیلُکِ

 بانو توجهی به پریشانی ام نما

 ای آسمان عاطفه بارانی ام نما

اشک فراق

اشكِ فراق چشمِ ترم را گرفته است

خنجر كشیده غم جگرم را گرفته است

از تو بگو چگونه خداحافظی كنم؟

بُغضی گلویِ نوحه گرم را گرفته است

ترسم كه پای دختر تو لِه شود در این

زنجیرها كه پای حرم را گرفته است

از خیمه های سوخته هر قدر مانده است

چادر كه رفته روی سرم را گرفته است

نیزه ز نبشِ قبرِ كسی حرف می زند

ناله وجودِ شعله ورم را گرفته است

هفده سرِ به نیزه مرا اوج می دهد

حالا كه كعبِ نیزه پَرم را گرفته است

اینان كه دورِ آینه دیوار می كِشند

از تازیانه ها چقدر كار می كِشند

حضرت زینب


زینب طلوع بود ولی ابــتدا نداشت
 زینب غروب بود ولی انتها نداشت

 زینب رسول بود ولی مصطفی نشد
  شهر نزول بود اگرچه حــرا نداشت
 
 زینب اگر نبود کسی “فـاطـمی” نبود
 زینب اگر نبود کسی مرتضی نداشت
 
 زینب اگر نبود “حسینی” نمی شدید
 زینب اگر نبود زمین کربلا نداشت
 
 زینب هر آنچه گفت تماما حسین بود
 اصلا به غیر نام حسین اعتنا نداشت
 
 زینب اگر نبود “مسلمان” نداشتیم
 باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم