دنیا و دلبستگی

اعتماد و دلبستگی به دنیا با آنچه از آن به چشم می بینی، نادانی است.

کوتاهی در کار نیک با یقین به پاداش آن زیان است.

اطمینان به هرکس پیش از آزمودن او، کار مردم ناتوان است.

بدانید که از نعمتها فراخی مال است و بهتر از فراخی مال، تندرستی است و بهتر از تندرستی، دل از گناه محفوظ بودن است.

کار نیک را به جای آرید و چیزی از آن را خرد مشمارید.

آن که نهان خود را اصلاح نماید خدا آشکار او را نیکو فرماید.

به یاد دارید که لذتها تمام شدنی است و پایان ناگوار آن بر جای ماندنی است.

ستودن بیش از آنچه شایسته است، چاپلوسی است.

سخت ترین گناهان گناهی است، که شخص آن را آسان و کوچک پندارد.

هرکه به روزی که خدا داده خشنود باشد به آنچه از دست داده اندوهگین نشود.

هرکه پُر گوید، خطا و اشتباه بسیار کند.

بزرگترین عیب آن است که چیزی را زشت انگاری که خود به همانند آن گرفتاری.

آن که نخواهد آبرویش بریزد، از حلال بپرهیزد.

هیچ عزتی ارجمندتر از پرهیزگاری نیست.

هیچ گنجی پرمایه تر از قناعت نیست.

مردم دشمن آنند که نمی دانند.

هرکه خود را بزرگوار دید، شهوتهایش در دیده وی خوار گردید.

به بازماندگان دیگران نیکی کنید، تا بر بازماندگان شما رحمت آرند.

چه بسیار است عبرتها و پندها و چه کم است پند پذیرفتن از آنها.

همنشینِ بی خرد مباش که او کار خود را برای تو آراید و دوست دارد تو را چون خود نماید.

من پیشوای مؤمنانم و مال پیشوای تبهکاران.

از نافرمانی خدا در نهانها بپرهیزید، چه آن که بیننده است هم او داوری کننده است.

کمترین حقی که از خدای سبحان بر گردن شماست این که از نعمتهای او در راه نافرمانی اش یاری نباید خواست.

شادمانی مُؤمن در رخسار اوست و اندوه وی در دلش می باشد.

پاکدامنی زیور درویشی است، و سپاس زینت توانگری است.

ناتوانترین مردم کسی است که نیروی به دست آوردن دوستان ندارد.

ترس با نومیدی و آزرم با بی بهرگی همراه است.

فرصت چون ابر گذران است، پس فرصتهای نیک را غنیمت بشمارید.

به مناسبت 8شوال سالروز تخریب قبور ائمه بقیع(ع)

بنابر نقل مورخان آنچنان بقیع خراب گردید که به تپه‎ای از پاره سنگ و پاره آجر تبدیل شد و از کینه وهابیان به گونه‎ای زیر و رو گشت که به منطقه‎ای زلزله‎زده شباهت پیدا کرد.

"صراط" - بقيع، نام سرزميني است در مدينه كه به دستور رسول خدا (صلي‌الله عليه وآله وسلم) به قبرستاني براي مسلمانان تبديل‌شد و نخستين كسي كه در آن‌جا به توصيه‌ي رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) دفن‌شد، «عثمان بن مظعون»، از دوستان نزديك پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه‌السلام) بود؛ كسي كه حضرت علي(عليه‌السلام) در سخنان خود او را بسيار ياد‌مي‌كرد و از روي علاقه‌اش به وي، نام يكي از فرزندانش را عثمان نهاد.

به گزارش سرویس فرهنگی صراط نیوز بقيع، قبرستاني است مورد احترام همه‌‌ي فرقه‌هاي اسلامي و اكنون در چند قدمي حرم پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) قراردارد؛ رسول خدا برخي از شهداي احد و نيز فرزندش «ابراهيم» را در آنجا دفن‌كرد و به اين ترتيب بر قداست آن افزود. بعدها عثمان بن‌عفان در قبرستان يهودي‌هاي مدينه به اسم «حس كوكب» دفن‌شد، اما معاويه بقيع را به‌قدري گسترده‌ساخت كه قبر عثمان در بقيع قرار‌گيرد.
 

بقيع هم‌اينك مدفن 4 امام شيعه، امام حسن مجتبي(عليه‌السلام)، امام سجاد(عليه‌السلام)، امام باقر(عليه‌السلام) و امام صادق(عليه‌السلام) است؛ همچنين قبر بيشتر زنان پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و نيز عباس عموي پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و فاطمه بنت اسد، مادر امام علي(عليه‌السلام) و برخي ديگر از بزرگان در اين مكان شريف قراردارد.

دست ناپيداي وهابيت - نگاهي به پيشينه تاريخي اين فرقه

پيشواي نهضت وهابيت، «محمد بن‌عبدالوهاب نجدي» (1115-1201/1703-1782) نام‌دارد و بايد گفت نام وهابيت را مخالفان به آن‌ها داده‌اند، در حالي‌كه پيروان اين فرقه، خود را «الموحدون» و مذهب خود را «محمدية» ناميده‌اند، اين گروه خود را فرقه‌اي سني و پيرو مذهب «احمد بن‌حنبل» مي‌دانند.

عقايد:

1- هر چيزي كه بجز خداي تعالي مورد عبادت قرارگيرد، خطاست و هركس اين چيزها را عبادت‌كند، سزاوار مرگ است.

2- جماعت زيادي از مسلمانان موحد نيستند، زيرا مي‌كوشند تا عنايت خدا را با زيارت قبور اوليا به‌دست آورند، بنابراين مشركند.

3- ذكر نام پيامبر، ولي، يا فرشته‌اي در نماز شرك است.

4- اگر غير از خدا از كسي شفاعت جويند، كفر است.

5- هركسي براي رواشدن حاجات خود از غير خدا ياري بخواهد، كافر است.

6- علمي كه مبتني بر قرآن مجيد، سنت پيامبر و استنباط‌هاي ضروري عقل نباشد، كفر است.

7- انكار قدر(قدرت‌داشتن انسان بر انجام كارها) در همه‌ي افعال به‌معني الحاد و بدعت است.

8- تفسير قرآن بر پايه‌ي تأويل، كفر است.

وهابيان، ساختن گنبد و ضريح و بقعه و ... بر روي قبور را حرام و تخريب آن را واجب‌مي‌دانند كه در اين مسأله پيرو پيشواي خود، «ابن تيميه» و شاگرد او «ابن‌جوزيه» هستند؛ از اين‌رو آنان طي چند قرن اخير، تا آنجايي كه ‌توانسته‌اند مشاهد و زيارتگاه‌ها را ويران‌كردند و حتي قبور ائمه‌ي بقيع و قبر امام حسين(عليه‌السلام) را نيز استثنا‌نكرده‌ند.

آنان ساختن آرامگاه بر روي قبور را نوعي شرك و كفر مي‌پندارند، هرچند كه وهابيان براي اثبات اين باور خود راهي جز استفاده از تهديد و خشونت ندارند، اما بايد دانست آن‌ها همواره براي تخريب مراقد ائمه‌ي اطهار از عراق و شام تا جنوب درياي سرخ و غرب و شرق جهان اسلام تلاش‌كرده‌اند.

كينه‌ي وهابيت براي تمامي مسلمانان به‌ويژه شيعيان نامي آشناست؛ چراكه وهابيان سعودي همواره براي انهدام وتخريب قبور ائمه و اهل‌بيت پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) تلاش‌كرده‌اند و در اين ميان آثار ديني بي‌شمار شهرهاي مكه و مدينه، اماكن زيارتي اين شهرها بيش از ديگر اماكن در معرض اعمال نابخردانه‌ي سردمداران وهابي قرار‌گرفته‌است و آنان در واقع با تخريب بقيع، احساسات مسلمانان را جريحه‌دار و براي جداكردن مسلمانان از ميراث درخشان اسلامي خود تلاش‌كرده‌اند.

مي‌توان گفت تخريب بقيع و قبور مطهر ذريه‌ي رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله)، اهل‌بيت پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و بهترين صحابه و خاندان ايشان از جنايت‌هاي نابخشودني سعودي‌هاي وهابي در طول تاريخ است كه تاكنون دوبار قلب شيعيان و عاشقان ائمه‌ي اطهار را جريحه‌دار و احساسات آنان را برانگيخته‌است.

نخستين تخريب قبور ائمه بقيع

نخستين تخريب قبور مطهر ائمه‌ي بقيع به دست وهابيان سعودي در سال 1220 هجري يعني زمان سقوط دولت اول سعودي‌‌ها توسط حكومت عثماني روي‌داد، پس از اين واقعه‌ي تاريخي - اسلامي با سرمايه‌گذاري مسلمانان شيعه و به‌كاربردن امكانات ويژه‌اي، مراقد تخريب‌شده به زيباترين شكل بازسازي‌شد و با ساخت گنبد و مسجد، بقيع به يكي از زيباترين مراقد زيارتي و در واقع مكان زيارتي -سياحتي مسلمانان تبديل‌شد.
 

يكي از گردشگران انگليسي پس از بازسازي بقيع، ضمن توصيف اماكن زيارتي مدينه‌ي منوره در اين‌باره مي‌گويد: مدينه در سال 1387 تا 1388 و قبل از انهدام مجدد توسط وهابيان سعودي، شبيه استانبول و شهرهاي بسيار زيباي سياحتي جهان بازسازي‌شده‌بود.

دومين تخريب بقيع

دومين و درواقع دردناكترين حادثه‌ي تاريخي - اسلامي معاصر به هشتم شوال سال 1344 و پس از روي‌كار آمدن سومين حكومت وهابي عربستان مربوط‌مي‌شود؛ سالي كه وهابيان به فتواي سران خود مبني بر اهانت و تحقير مقدسات شيعه، مراقد مطهر ائمه و اهل‌بيت ‌پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) را مورد دومين هجوم وحشيانه‌ي خود قراردادند و بقيع را به مقبره‌‌اي ويران‌شده و در واقع مهجور و ناشناخته تبديل‌كردند.
 

 
«ايلدون رتر»، يكي از گردشگران غربي در اين‌باره مي‌گويد: با دومين تخريب قبور ائمه‌ي بقيع در مدينه‌ي منوره مراقد مطهر ائمه(عليه‌السلام) به‌شدت ويران‌شد و وهابيون در اين تخريب، شكل ظاهري مقبره‌ها و گنبدهاي اين قبور را دگرگون‌كردند.

براساس منابع و شواهد تاريخي، وهابيان سعودي تنها به تخريب قبور بقيع اكتفا‌نكردند، بلكه بارها به تخريب مرقد بيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) نيز اقدام‌كردند كه با واكنش گسترده‌ي مسلمان جهان مواجه‌شده و از اين توطئه‌ي ضد اسلامي دست‌برداشتند.

«لويس پورخارت»، يكي از گردشگران سوييسي كه پس از تشرف به اسلام خود را ابراهيم ناميده‌است، در اين‌باره مي‌گويد: با توجه به مقام ائمه و صحابه‌ي دفن‌شده در بقيع، اين قبرستان فضايي بسيار كوچك دارد و در مقايسه با اماكن زيارتي ديگر كشورهاي شرقي به‌ويژه عربستان، به صورت تلي از خاك و سنگ، نگاه هر بيننده‌اي را به خود جلب‌مي‌كند.

پورخات درباره‌ي كوه احد نيز مي‌گويد: در مسجد احداث‌شده در دل اين كوه، قبر حمزه، عموي پيامبر و ديگر شهداي احد همچون «مصعب‌بن ‌عمير»، «جعفربن شماس» و«عبدالله‌بن جحش» ديده‌مي‌شود كه وهابيان اين مسجد و قبور دوازده تن از شهداي احد و صحابه‌ي بيامبر را نيز تخريب‌كرده‌اند.

قبرستان بقيع قبل از تخريب

قبرستان بقيع قبل از تخريب شامل مقبره چهارتن از ائمه‌ي اطهار و قبر گمشده ي بانوي دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) است، هرچند كه در روايت آمده‌است كه اميرالمومنين حضرت علي(عليه‌السلام) پس از شهادت دخت پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) پيكر پاك و مطهر ايشان را براي دفن به اماكن متعددي همچون بقيع، مسجد ‌پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و خانه‌ي خود حمل‌كردند.

تلاش براي مرمت قبور بقيع

البته روايت است كه قبر بانوي دو عالم مخفي مانده‌است و مخفي‌ماندن قبر آن بزرگوار تا روز قيامت، بيانگر سند مظلوميت ايشان در طول تاريخ است و ان‌شأ‌الله با ظهور حجت خدا بر زمين مشخص‌خواهدشد.

بسياري از علما، فقها، شيعيان و حتي رهبران سياسي، همواره براي مرمت و بازسازي بقيع تلاش‌كرده‌اند كه در اين ميان «آيت الله حسن شيرازي(قدس سره)» بيش از ساير علما در اين راه گام‌برداشته‌است و ديدارها و گفت‌و‌گوهاي متعددي با مقامات عربستاني و ارائه‌ي سندها و مدارك مبني بر ساخت و بازسازي قبور ائمه‌ي بقيع از جمله‌ي اقدامات اين عالم بزرگ شيعي بوده‌است، اما همواره موانع هدايت‌شده از سوي وهابيان سعودي اين تلاش را عملي نكرده‌است.

آيت الله شيرازي در كتاب خود با نام «تلاش براي بازسازي بقيع» آورده‌است: در زيارت‌هاي متعدد خود از قبرستان بقيع و به‌جا‌‌آوردن مناسك حج در عربستان، ضمن ديدار با مقامات و علماي سعودي و فشار بر آنان براي ساخت قبور بقيع، تنها با وعده‌هاي آنان مواجه‌شده‌ و برخي گروه‌هاي عراقي با دادن پاداش و رشوه از عملي‌كردن اين وعده‌ها جلوگيري‌كردند.

«آيت‌الله سيد مرتضي قزويني» در مراسم نخستين سالگرد ارتحال آيت‌الله شيرازي در حسينيه‌ي رسول اعظم لندن با اشاره به تلاش‌هاي آن مرحوم گفت: «محمد سرور الصبان»، رييس انجمن جهان اسلام به بنده اعلام‌كرد، تغييرات جزيي در اطراف بقيع حاصل تلاش‌هاي آيت‌الله شيرازي و برادر بزرگوار ايشان بوده‌است.

در خاتمه با توجه به اقدامات ضداسلامي و روزافزون وهابيان سعودي برضد شيعيان، اين سوال مطرح‌است كه آيا وهابيان هرگز نسبت به مصالح عظيم جامعه‌ي مسلمانان انديشيده‌اند؟! آيا آن‌ها به فكر جلوگيري از نفوذ استعمارگران در كشورهاي اسلامي بوده‌اند؟! آيا آن‌ها در برابر نفوذ صهيونيست‌ها در سرزمين‌هاي اسلامي واكنش نشان داده‌اند؟ آيا اين‌قدر كه از بوسيدن قبر پيامبر خدا(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) عصباني مي‌شوند، از محاصره‌ي اقتصادي كشورهاي اسلامي، ناراحت‌مي‌شوند؟!!

فضیلت بقیع

در فضیلت بقیع احادیث و روایات متعددی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل گردیده است از جمله این که در حدیثی فرمودند: "از بقیع هفتاد هزار نفر که صورتشان مانند ماه شب چهارده است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت می‎شوند."

و در حدیث دیگر آمده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در بقیع حضور یافتند و اهل قبور را بدین گونه خطاب می‎کردند: "درود بر شما، خداوند ما و شما را بیامرزد شما پیشاهنگان ما بودید و ما هم در پی شما خواهیم آمد."
 

حرم ائمه بقیع در کتب تاریخ به عنوان مشهد و حرم اهل بیت(علیهم‎السلام) معروف گردیده است و در این حرم مطهر قبر چهار تن از ائمه هدی؛ امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم‎السلام) در کنار هم و به فاصله 2 تا 3 متری این قبرها، قبر عباس عموی گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قرار گرفته و در کنار آن نیز قبر دیگری است که متعلق به فاطمه بنت اسد می‎باشد. قبل از ویرانی ساختمان این حرم مطهر همه قبور ششگانه در زیر گنبد و دارای ضریح زیبایی بودند. همچنین مدفن تعدادی از همسران، فرزندان، اقوام و عشیره پیامبر اکرم و جمع کثیری از صحابه و یاران آن حضرت و تعداد بی شماری از شهدا و علما در این قبرستان قرار دارند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در بقیع حضور یافتند و اهل قبور را بدین گونه خطاب می‎کردند: "درود بر شما، خداوند ما و شما را بیامرزد شما پیشاهنگان ما بودید و ما هم در پی شما خواهیم آمد."

پیشینه قبرستان بقیع

بقیع اولین مدفن و مزاری است که به دستور رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و به وسیله مسلمانان صدر اسلام به وجود آمده است. در بقیع اولین کسی که از انصار دفن شده اسعدبن زراره و از مهاجرین عثمان بن مظعون می‎باشد. سمهودی می‎گوید: پس از فوت ابراهیم فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و اله) آن حضرت به صحابه فرمودند: "ابراهیم را به سلف(گذشتگان) ما عثمان لاحق کنید و در کنار او به خاک بسپارید."

او می‎گوید پس از دفن شدن ابراهیم در بقیع، مردم مدینه علاقه‎مند شدند پیکر اقوام و عشیره خود را در آنجا دفن کنند و هر یک از قبایل مدینه درختان و ریشه‎های بخشی از بقیع را قطع و زمین آن را برای همین منظور آماده نمودند.

تخریب بقیع

روز هشتم شوال سال 1344هجری قمری روزی سیاه برای مسلمانان جهان به شمار می‎رود. در این روزها وهابیان دین ناشناس، حرم امامان معصوم بقیع را با خاک یکسان کردند. بنابر نقل مورخان آنچنان بقیع خراب گردید که به تپه‎ای از پاره سنگ و پاره آجر تبدیل شد و از کینه وهابیان به گونه‎ای زیر و رو گشت که به منطقه‎ای زلزله‎زده شباهت پیدا کرد.

لازم به ذکر است آفات بزرگ و خطرناک در میان تمام مذاهب و آئین‎ها کج فهمی و تندروی‎ها و برداشت‎های غلط و انحرافی است که به اصطلاح قرائت‎های خود ساخته از دین می‎باشد که از زمان‎های مختلف در میان پیروان همان مذاهب به وجود آمده و موجب تضعیف و تفرقه در آن مذهب شده است. یکی از این نمونه‎های بارز انحرافات فکری و برداشت‎های غلط گروه خوارج هستند. از جمله اوصاف آنها که در روایات به آنها اشاره شده، کثرت عبادت و تقید آنان به نماز و روزه و قرائت قرآن است . به طوری که عبادت سایر مسلمانان نسبت به عبادت آنها حقیر و کم می‎باشد. ویژگی بعدی آنها این بود که به خاطر غرور و تحجر حاضر نبودند از هیچ ناصحی نصیحت بپذیرند. از دیگر ویژگی خوارج تکفیر مسلمانان بود تا جایی که هر مسلمان متعهدی را که با عقیده و تفکرات انحرافی آنان موافق نبود مرتد و خارج از اسلام می‎دانستند.

پس از گذشت چندین قرن از ظهور خوارج و در آستانه قرن هشتم بود که نمونه‎ای دیگر از این انحرافات در جامعه اسلامی ظاهر شد و آن ظهور احمدبن تیمیه بود که در شام مطالبی را در مسائل اسلامی خلاف مسلمات اسلام و مخالف با فتاوای علما و پیشینیان به شکل‎های سخنرانی و مکتوب منتشر کرد. در این هنگام بود که بسیاری از علما و دانشمندان از شام و مصر و بغداد در مخالفت با نظریات او به میدان آمده و به نقد عقاید او پرداخته و بر انحراف و ارتداد او فتوا صادر کردند.

بقیع اولین مدفن و مزاری است که به دستور رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و به وسیله مسلمانان صدر اسلام به وجود آمده است. در بقیع اولین کسی که از انصار دفن شده اسعدبن زراره و از مهاجرین عثمان بن مظعون می‎باشد.

ابن تیمیه پس از چندین بار زندانی شدن در مصر و شام، سرانجام در سال 728 هـ ق در زندان دمشق از دنیا رفت.

اوضاع به همین گونه گذشت تا این که در قرن یازدهم در شهر نجد حجاز شخصی به نام محمدبن عبدالوهاب ظهور کرد و پس از چهار قرن بار دیگر به ترویج عقاید و افکار ابن تیمیه پرداخت. از آنجا که مردم شهر نجد افرادی دور از تمدن و معارف بودند عبدالوهاب در فعالیت خود موفق شد. یکی از مهمترین فتاوای فقهی وهابیان ،حرمت سفر برای زیارت قبور پیامبران و صالحان و حرمت تبرک و توسل به آنان و ساختن حرم و بارگاه بر قبور آنهاست. بنابراین هرگونه توسل و تبرک جستن به ساحت پیامبران و ائمه معصومین(علیهم‎السلام) اظهار شرک و کفر و بت پرستی محسوب و موجب حلال شدن مال و جان چنین افرادی است.

مرحوم آیت الله امین عاملی در کتابش پیرامون عقاید وهابیان می‎نویسد: "اعتقاد وهابیان درباره عموم مسلمانان این است که مسلمین پس از ایمان به کفر برگشته‎اند و پس از توحید به شرک گراییده‎اند زیرا آنان در دین بدعت گذاشته‎اند و به جهت زیارت و تبرک جستن به انبیا و صالحین به کفر و شرک روی آورده‎اند لذا جنگ با آنان واجب و ریختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابیان) حلال است."

جالب اینکه صنعانی وهابی در رساله‎اش با عنوان تطهیر الاعتقاد به این حقیقت اعتراف کرده که زیارت مرقدها و آثار اولیای خدا سیره مسلمین بوده است و آنان از زمان‎های گذشته این کار را انجام می‎دادند.(1)

بر اساس این افکار غلط و نادرست بود که آنها به هر جا و هر شهر و دیاری که دست می‎یافتند قبل از هر چیز به تخریب مشاهد شریفه و بقاع متبرکه می‎پرداختند، کشتار وهابیان در عتبات عالیات صحنه‎ای سیاه در تاریخ اسلام است.

مرحوم آیت الله امین عاملی در کتابش پیرامون عقاید وهابیان می‎نویسد: "اعتقاد وهابیان درباره عموم مسلمانان این است که مسلمین پس از ایمان به کفر برگشته‎اند و پس از توحید به شرک گراییده‎اند زیرا آنان در دین بدعت گذاشته‎اند و به جهت زیارت و تبرک جستن به انبیا و صالحین به کفر و شرک روی آورده‎اند لذا جنگ با آنان واجب و ریختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابیان) حلال است."

در سال 1216 هـ ق امیرسعود با لشکری بسیار به شهر کربلا حمله‎ور شد و تعداد بیست هزار نفر از اهالی کربلا و زوار کشته شدند، خزانه حرم و تمام تزئینات و جواهرات حرم به تاراج رفتند. همچنین آنان به هنگام تسلط بر طائف و مکه قبور جد و عموی پیامبر، خدیجه همسر پیامبر و بسیاری از اماکن مقدسه را ویران کردند. در ماه رمضان 1344 هـ ق وارد مدینه شدند و پس از گذشت چند روز در هشتم شوال گنبد و بارگاه ائمه معصومین(علیهم‎السلام) در بقیع را به طور کلی منهدم کردند و از این حرم و قبور به جز قطعه سنگ‎هایی که در اطراف قبور نصب کردند اثر و علامتی باقی نماند. به کارگرانی که این عمل ننگین را انجام دادند مبلغ هزار ریال سعودی دستمزد پرداخت گردید.

در این ماجرا تنها حرم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) محفوظ ماند و وهابیان در ادامه هتاکی‎های خود تصمیم داشتند قبر مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نیز تخریب کنند اما از بازتاب این کار در جهان اسلام و برانگیخته شدن احساسات مسلمانان بر ضد خویش ترسیدند و به طور موقت از این عمل منصرف شدند. غارت اموال و طلا و جواهرات خزانه عظیم حرم رسول خدا و ائمه بقیع (علیهم‎السلام) یکی دیگر از اعمال شنیع این گروهک بوده است. (2)

بعضی از نویسندگان وهابی این مصونیت را اینگونه توجیه می‎کنند: "که ما این گنبد را به عنوان یکی از گنبدهای مسجد می‎شناسیم نه به عنوان گنبد و بارگاه حرم پیامبر والا ... "

یکی از جهانگردان غربی به نام میسترکه به فاصله کوتاهی از ویرانی این حرم بقیع را دیده، ویرانی و خرابی آنجا را اینگونه ترسیم می‎کند: "چون وارد بقیع شدم، آنجا را همانند شهری دیدم که زلزله شدیدی در آن به وقوع پیوسته و به ویرانه‎ای تبدیل شده است، زیرا در جای جای بقیع به جز قطعات سنگ و کلوخ به هم ریخته و تیرهای چوب کهنه چیز دیگری نمی‎توان دید. ولی این ویرانی‎ها و خرابی‎ها در اثر وقوع زلزله و یا حادثه طبیعی بلکه با عزم و اراده انسان‎ها به وجود آمده بود و همه آن گنبد و بارگاه های زیبا و سفیدرنگ که نشانگر قبور فرزندان و یاران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان گردیده است."
پی‎نوشت‎ها:
1- تبدید الظلام، ص 389 .
2- لمعات الشهاب فی سیره محمدبن عبدالوهاب، ص 108 .

شعری که مستم کرد

شعری که مستم کرد و لذت می‌برم از خواندنش

تقدیم به عُشاق حیدرکرار، مولا امیرالمؤمنینعلیه‌السلام

 ●□□□●□□□●□□□●□□□●

 

         بـا نـام تـو تمـام جهان مـےشود خـراب✨
         مـن از ازل خــراب تـوام یـا ابــوتــراب✨


                          بــادی که از حـوالی شـهـر نـجـف وزد..✨
                          ۱۰ درصدش هواست ۹۰درصدش شراب✨

 

                   شعر از دوست شاعرم محمد بنواری

مبارکباد

واژه عيد، در اصل از فعل عاد (عود) يعود اشتقاق يافته است و معانى مختلفى براى آن ذكر كرده‏اند، از جمله: «خوى گرفته‏»، «هر چه باز آيد از اندوه و بيمارى و غم و انديشه و مانند آن‏»، «روز فراهم آمدن قوم‏»، «هر روز كه در آن، انجمن يا تذكار فضيلت‏مند يا حادثه بزرگى باشد»، گويند از آن رو به اين نام خوانده شده است كه هر سال شادى نوينى باز آرد. (2)

ابن منظور در لسان العرب گفته است كه برخى بر آن هستند كه اصل واژه عيد از «عادة‏» است، زيرا آنان (قوم)، به جمع آمدن در آن روز، عادت كرده‏اند. (3)

چنانكه گفته شده است: «القلب يعتاده من حبها عيد.»

و نيز يزيد بن حكم ثقفى در ستايش سليمان بن عبد الملك گفته است:

امسى باسماء هذا القلب معمودا

اذا اقول صحا يعتاده عيدا (4)

به گفته ازهرى: عيد در نزد عرب، زمانى است كه در آن شاديها يا اندوه‏ها، باز مى‏گردد و تكرار مى‏شود. ابن اعرابى آن را منحصر به شاديها دانسته است. (5)

واژه عيد تنها يكبار در قرآن به كار رفته است:

«اللهم ربنا انزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا و آية منك‏» (6)

در تفسير نمونه ذيل اين آيه گفته شده است: «عيد در لغت از ماده عود به معنى بازگشت است، و لذا به روزهايى كه مشكلات قوم و جمعيتى برطرف مى‏شود و بازگشت‏به پيروزيها و راحتيهاى نخستين مى‏كند عيد گفته مى‏شود، و در اعياد اسلامى به مناسبت اينكه در پرتو اطاعت‏يك ماه مبارك رمضان و يا انجام فريضه بزرگ حج، صفا و پاكى فطرى نخستين به روح و جان باز مى‏گردد، و آلودگيهايى كه بر خلاف فطرت است، از ميان مى‏رود، عيد گفته شده است. و از آنجا كه روز نزول مائده نيز، روز بازگشت‏به پيروزى و پاكى و ايمان به خدا بوده است، حضرت مسيح(ع) آن را عيد ناميده است. همان طور كه در روايات وارد شده، نزول مائده در روز يكشنبه بوده و شايد يكى از علل احترام روز يكشنبه در نظر مسيحيان نيز همين بوده است.

روايتى كه از على(ع) نقل شده: «و كل يوم لا يعصى الله فيه فهو يوم عيد» هر روز كه در آن معصيت‏خدا نشود، روز عيد است، نيز اشاره به همين موضوع دارد، زيرا روز ترك گناه، روز پيروزى و پاكى و بازگشت‏به فطرت نخستين است. (7)

از«سويد بن غفله‏» نقل شده است: در روز عيد بر امير المؤمنين على(ع) وارد شدم و ديدم كه نزد او نان گندم و خطيفه (8) و ملبنة (9) است; پس به آن حضرت عرض كردم: روز عيد و خطيفه؟!.

آن حضرت فرمود: «انما هذا عيد من غفر له‏» اين عيد كسى است كه آمرزيده شده است. (10)

و نيز در يكى از اعياد، آن حضرت فرمود:

«انما هو عيد لمن قبل الله صيامه، و شكر قيامه، و كل يوم لا يعصى الله فيه فهو يوم عيد» امروز تنها عيد كسى است كه خداوند روزه‏اش را پذيرفته و عبادتش را سپاس گزارده است; هر روزى كه خداوند مورد نافرمانى قرار نگيرد، عيد راستين است.

در روايات اسلامى براى اعياد - بويژه اعياد مذهبى، از جمله عيد فطر - آداب و رسوم خاصى مقدر شده; در حديثى از معصوم(ع) آمده است.

«زينوا اعيادكم بالتكبير»عيدهاى خودتان را با تكبير زينت‏بخشيد.

«زينوا العيدين بالتهليل و التكبير و التحميد و التقديس‏» عيد فطر و قربان را با گفتن ذكر لا اله الا الله، الله اكبر، الحمد لله و سبحان الله، زينت‏بخشيد. 

2. عيد فطر يكى از دو عيد بزرگ اسلامى است كه درباره آن احاديث و روايات بيشمارى وارد شده است. مسلمانان روزه‏ دار كه ماه رمضان را به روزه گذرانده و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده‏اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند; اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.

امير المؤمنين(ع) در يكى از اعياد فطر خطبه‏اى خوانده‏اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده‏اند:

خطب امير المؤمنين على بن ابى طالب(ع) يوم الفطر فقال: «ايها الناس! ان يومكم هذا يوم يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون و هو يوم اشبه بيوم قيامكم، فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلاكم خروجكم من الاجداث الى ربكم و اذكروا بوقوفكم في مصلاكم وقوفكم بين يدى ربكم، و اذكروا برجوعكم الى منازلكم رجوعكم الى منازلكم في الجنة.

عباد الله! ان ادنى ما للصائمين و الصائمات ان يناديهم ملك في آخر يوم من شهر رمضان ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كيف تكونون فيما تستانفون.» (11)

اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامت دارد. پس با خروج از منازل و رهسپارى به سوى جايگاه نماز عيد، خروجتان را از قبر و رفتنتان را به سوى پروردگار به ياد آوريد، و با ايستادن در جايگاه نماز، ايستادن در برابر پروردگارتان را ياد كنيد، و با بازگشت‏به سوى منازل خود، بازگشتتان به سوى منازلتان در بهشت‏برين را متذكر شويد. اى بندگان خدا. كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه‏دار داده مى‏شود، اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد: هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏اتان آمرزيده شد! پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد؟

عارف وارسته، «ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى‏» درباره عيد فطر آورده است: «عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها برگزيده است و مخصوص هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته است. خداوند به آنان اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرتش گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى به جاى آرند; چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند; نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند. و نيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، برآورد و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشد، از مهربانى و بنده‏نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمى‏برند.» (12)

روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده‏اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شد و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند. فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن است و گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشاميدن نيز هست. به همين دليل است كه پس از اتمام روز و هنگام مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، انسان افطار مى‏كند، يعنى اجازه خوردن، پس از امساك از خوردن به او داده مى‏شود.

عيد فطر داراى اعمال و عباداتى است كه در روايات معصومين(ع) به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيز درباره آن آمده است.

از سخنان معصومين(ع) چنين استفاده مى‏شود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است، و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.

در قنوت نماز عيد مى‏خوانيم:

«... اسئلك بحق هذا اليوم الذي جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى في كل خير ادخلت فيه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسالك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون‏».

بارالها! به حق اين روز كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار داد، از تو مى‏خواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى! و از هر سوء و بدى كه محمد و آل محمد را از آن خارج ساختى خارج كن! درود و صلوات تو بر او و آنها! خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شايسته‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏به تو پناه بردند.

در صحيفه سجاديه نيز دعايى از امام سجاد(ع) به مناسب وداع ماه مبارك رمضان و استقبال عيد سعيد فطر وارد شده است:

«اللهم صل على محمد و آله و اجبر مصيبتنا بشهرنا و بارك لنا في يوم عيدنا و فطرنا و اجعله من خير يوم مر علينا، اجلبه لعفو و امحاه لذنب و اغفر لنا ما خفى من ذنوبنا و ما علن... اللهم انا نتوب اليك في يوم فطرنا الذي جعلته للمؤمنين عيدا و سرورا و لاهل ملتك مجمعا و محتشدا، من كل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شر اضمرناه توبة من لا ينطوى على رجوع الى ذنب و لا يعود بعدها في خطيئة.»

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصيبت ما را در اين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه بر ما گذشته است: كه در اين روز بيشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشويى و بر ما ببخشايى گناهانى را كه در پنهان و آشكارا انجام داديم... خداوندا! در اين روز عيد فطر، كه براى مؤمنان روز عيد و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمايى است، از هر گناهى كه مرتكب شده‏ايم و هر كار بدى كه كرده‏ايم و هر نيت ناشايسته‏اى كه در ضميرمان نقش بسته است‏به سوى تو باز مى‏گرديم و توبه مى‏كنيم، توبه‏اى كه در آن بازگشت‏به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه در آن هرگز روى آوردن به معصيت نباشد.

بارالها!اين عيد را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و در اين روز، ما را توفيق بازگشت‏به سوى خود و توبه از گناهان عطا فرما. 

محشر و ولایت امیرالمومنین ع

اصبغ بن نباته گوید: هنگامى که امیرمؤمنان علیه‏السلام ضربتى بر فرق مبارکش فرود آمد که به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار کشتن ابن ملجم – لعنة الله – بودند. امام حسن علیه‏السلام بیرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصیت کرده که کار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنیا رفت تکلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم مى‏گیرد. پس بازگردید خدایتان رحمت کند.مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بیرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آیا سخن مرا درباه پیام امیر مؤمنان نشنیدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده کردم دوست داشتم به او بنگرم و حدیثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدایت رحمت کند. امام داخل شد و چیزى نگذشت که بیرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم دیدم امیرمؤمنان علیه‏السلام دستمال زردى به سر بسته که زردى چهره‏اش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و کثرت سم پاهاى خود را یکى پس از دیگرى بلند مى‏کرد و زمین مى‏نهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آیا پیام مرا از حسن نشنیدى؟ گفتم: چرا، اى امیرمؤمنان، ولى شما را در حالى دیدم که دوست داشتم به شما بنگرم و حدیثى از شما بشنوم. فرمود: بنشین که دیگر نپندارم که از این روز به بعد از من حدیثى بشنوى.

بدان این اصبغ، که من به عیادت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم همانگونه که تو اکنون آمده‏اى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع کن و بالاى منبر برو و یک پله پایین‏تر از جاى من بایست و به مردم بگو: «هش دارید،هر که پدر و مادرش را ناخشنود کند لعنت‏خدا بر او باد. هش دارید، هر که از صاحبان خود بگریزد لعنت‏خدا بر او باد. هش دارید هر که مزد اجیر خود را ندهد لعنت‏خدا بر او باد.»

اى اصبغ، من به فرمان حبیبم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عمل کردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو کردم.اصبغ گفت: در اینجا امیرمؤمنان علیه‏السلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دست‏خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت یکى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نیز همین گونه یکى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران این امتیم هر که ما را ناخشنود کند لعنت‏خدا بر او باد. هان که من و تو مولاى این امتیم هر که از اجرت ما بکاهد و مزد ما را ندهد لعنت‏خدا بر او باد. آن گاه خود آمین گفت و من هم آمین گفتم.اصبغ گوید: سپس امام بیهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آیا هنوز نشسته‏اى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آیا حدیث دیگرى بر تو بیفزایم؟

گفتم: آرى خدایت از مزیدات خیر بیفزاید. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در یکى از کوچه‏هاى مدینه مرا اندهناک دید و آثار اندوه در چهره‏ام نمایان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناک مى‏بینم؟ آیا تو را حدیثى نگویم که پس از آن هرکز اندوهناک نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قیامت‏شود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پیامبران و شهیدان، سپس خداوند مرا امر کند که بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر کند که تا یک پله پایین‏تر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر کند که یک پله پایین‏تر از تو بنشیند و چون بر منبر جاى گیریم احدى از گذشتگان و آیندگان نماند جز آنکه حاضر شود. آن گاه فرشته‏اى که یک پله پایین‏تر از تو نشسته ندا کند: اى گروه مردم; بدانید: هر که مرا مى‏شناسد که مى‏شناسد و هر که مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏کنم، من «رضوان‏» دربان بهشتم، بدانید که خداوند به من و کرم و فضل و جلال خود مرا فرموده که کلیدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده که آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشید که آنها را بدو سپرده‏ام.

سپس فرشته دیگر که یک پله پایین‏تر از فرشته اولى نشسته بر مى‏خیزد و به گونه‏اى که همه اهل محشر بشنوند ندا کند: اى گروه مردم، هر که مرا مى‏شناسد که مى‏شناسد و هر که مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏کنم، من «مالک‏» دربان دوزخم، بدانید که خداوند به من و فضل و کرم و جلال خود مرا فرموده که کلیدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده که آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشید که آنها را بدو سپردم. پس من کلیدهاى بهشت و دوزخ را مى‏گیرم. آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مى‏آویزى و خاندانت‏به دامان تو و شیعیانت‏به دامان خاندان تو مى‏آویزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مى‏رویم؟ فرمود: آرى به پروردگار کعبه سوگند.

زندگينامه ی امام علي (ع)

زندگينامه ی امام علي (ع)

محل دقیق شهادت حضرت علی(ع)

1.مقدمه
2.کيفيت ولادت
3.دوران کودکي
4.بعثت پيامبر (ص) و حضرت علی (ع)
5.حضرت علی (ع) نخستين ياور پيامبر (ص)
6.حضرت علی (ع) بعد از هجرت
7. حضرت علی (ع) داماد رسول اکرم (ص)
8.غدير خم 
9. حضرت علی (ع) بعد از رحلت رسول اکرم (ص)
10.خلافت حضرت علی (ع)
11.شهادت امام علی (ع)

مقدمه
تمام انسانها در زندگی خويش از فراز و نشيب برخوردارند و با مشکلات مختلفی مواجهند .افراد معمولاً در برخورد با مشکل دچار ضعف و ناتوانی مي گردند و سعی مي کنند با کمک و راهنمايی آشنايان خود را از مهلکه، نجات دهند و با يافتن " الگوها " در هر زمينه ای ، و سپس تبعيت از آن ، وظايف خويشتن را بخوبی انجام دهند و مشکلات و دردهای خويش را تسکين بخشند . يکی از اين اسوه ها پيامبراکرم ( ص ) است که قرآن مجيد هم اين حضرت را ( 1 ) به همين نام معرفی مي فرمايد . بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال " الگوی " ديگر و جانشين برای آن حضرت باشيم ، به پيشوای بزرگی همچون مولای متقيان حضرت علی ( ع ) خواهيم رسيد ، و چه زيباست که برای پذيرش اخلاق و رفتار حسنه ايشان ، زندگی پر فراز و نشيب و سراسر شگفتی آن حضرت را مرور کنيم .


کيفيت ولادت
حضرت علی ( ع ) نخستين فرزند خانواده ی هاشمی است که پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمی از لحاخ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله ی قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت وبسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يک از اين فضيلتها در مرتبه ی عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع )موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده ی اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه را ساخت ، و به حق( 2 ) " کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه ( 3 ) را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت : ( 4 )" پيامی از غيب شنيدم که نامش را " علی " بگذار . "

دوران کودکي
حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند مي خواست ايشان به کمالات بيشتری نائل آيد ، پيامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجيبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پيامبر ، با چند فرزند با هزينه ی سنگين زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر يک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ، ( 5 ) علی ( ع ) را به خانه خود بردند .
به اين طريق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پيامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پيامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پيامبر از شهر ( 6 )خارج مي شد و به کوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد .


بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع )
شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداونددر آيات بسياری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر ( 7 )دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علی ( ع ) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر ( ص ) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه " معتزله " اختلافی نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تأييد کرده است .

حضرت علی ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص )
پس از وحی خدا و برگزيده شدن حضرت محمد ( ص ) به پيامبری و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيک وحی فرا رسيد و فرمان دعوت همگانی داده شد . در اين ميان تنها حضرت علی ( ع ) مجری طرحهای پيامبر ( ص ) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتی بود که وی برای آشناکردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر ( ص ) از حاضران سؤال کرد : چه کسی از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصی و نماينده من در ميان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياری مي کنم پيامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤال و شنيدن همان جواب فرمود : ای خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد که علی ( ع ) برادر و وصی و خليفه ی پس از من در ميان شماست . از افتخارات ديگر حضرت علی ( ع ) اين است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه ی مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر ( ص ) را آماده ساخت .


حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت
بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پيامبر ( ص ) به مدينه، دو نمونه ازفضايل علی ( ع ) را بيان مي نمائيم :
1 - جانبازی و فداکاری در ميدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پيامبر ( ص ) و شرکت در سريه های مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است .
2 - ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظيم بسياری از اسناد تاريخی و سياسی و نوشتن نامه های تبليغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ايشان آيات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط مي کرد . به همين علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار مي آورند . در اين دوران بود که پيامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی ( ع ) پيمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود :
" تو برادر من در اين جهان و سرای ديگر هستی . به خدايی که مرا به حق برانگيخته است ...
تو را به برادری خود انتخاب مي کنم ، اخوتی که دامنه ی آن هر دو جهان ( 8 )را فرا گيرد . "

حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص )
عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جزعلی ( ع ) کسی شايستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی ( ع )در ميان نخلهای باغ يکی از انصار مشغول آبياری بود موضوع را با ايشان در ميان نهادند و ايشان فرمود :
دختر پيامبر ( ص ) مورد ميل و علاقه ی من است . و به سوی خانه رسول به راه افتاد .
وقتی به حضور رسول اکرم ( ص ) رسيد ، عظمت محضر پيامبر ( ص ) مانع از آن شد که سخنی بگويد ، تا اينکه رسول اکرم ( ص ) علت رجوع ايشان را جويا شد و حضرت علی ( ع ) با تکيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود :
" آيا صلاح مي دانيد که فاطمه را در عقد من درآوريد ؟ " پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادی رسول اکرم ( ص ) نائل آمدند .

غدير خم
پيامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربرکتش درراه برگشت در محلی به نام غديرخم در نزديکی جحفه دستور توقف داد ، زيرا پيک وحی فرمان داده بود که پيامبر ( ص ) بايد رسالتش را به اتمام ( 9 )برساند .
پس از نماز ظهر پيامبر ( ص ) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود :
" ای مردم ! نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم و از ميان شما بروم درباره من چه فکر مي کنيد ؟ "
مردم گفتند : " گواهی مي دهيم که تو آيين خدا را تبليغ مي کردی "
پيامبر فرمود : " آيا شما گواهی نمي دهيد که جز خدای يگانه ، خدايی نيست و محمد بنده ی خدا و پيامبر اوست ؟ "
مردم گفتند : " آری ، گواهی مي دهيم . "
سپس پيامبر ( ص ) دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود :
" ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کيست ؟ "
مردم گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند . "
سپس پيامبر فرموند :
" ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . "
و اين جمله را سه بار تکرار فرمودند .
بعد مردم اين انتخاب را به حضرت علی ( ع ) تبريک گفتند و با وی بيعت
نمودند .

حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص )
پس از رحلت رسول اکرم ( ص ) به علت شرايط خاصی که بوجود آمده بود ،حضرت علی ( ع ) از صحنه ی اجتماع کناره گرفت و سکوت اختيار کرد.
نه در جهادی شرکت مي کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن مي گفت . شمشير در نيام کرد و به وظايف فردی و سازندگی افراد مي پرداخت .
فعاليتهای امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است :
1 - عبادت خدا آنهم در شأن حضرت علی ( ع )
2 - تفسير قرآن و حل مسائل دينی و فتوای حکم حوادثی که در طول 23سال
زندگی پيامبر ( ص ) مشابه نداشت .
3 - پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای ديگر .
4 - بيان حکم بسياری از رويدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت .
5 - حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سياسی و پاره ای از مشکلات
با بن بست روبرو مي شد .
6 - تربيت و پرورش گروهی که از ضمير پاک و روح آماده ، برای سير و سلوک
برخوردار هستند .
7 - کار و کوشش برای تأمين زندگی بسياری از بينوايان و درماندگان تا آنجا
که با دست خويش باغ احداث مي کرد و قنات استخراج مي نمود و سپس آنها را
در راه خدا وقف مي نمود .

خلافت حضرت علی ( ع )
در زمان خلافت حضرت علی ( ع ) جنگهای فراوانی رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان که هر يک پيامدهای خاصی به دنبال داشت .

شهادت امام علی ( ع )
بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تميمی و عمروبن بکر تميمی در يکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود ياد کردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند که باعث اين خونريزی و برادرکشی، حضرت علی ( ع ) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تکليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند که هر يک از آنان متعهد کشتن يکی از سه نفر گردد .
ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه ی صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد .
حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمي توان گريخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که اين دو بيت را زمزمه مي کرد عازم مسجد شد .
کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد .
و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآيد ( 10 ) جزع و فرياد مکن.
ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن ( 11 ) شريفش را رنگين کرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آيه 55سوره  طه را تلاوت فرمود :
" شما را از خاک آفريديم و در آن باز بر مي گردانيم و بار ديگر از آن ( 12 ) بيرونتان مي آوريم .
حضرت علی ( ع ) در واپسين لحظات زندگی نيز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود :
" شما را به پرهيزکاری سفارش مي کنم و به اينکه کارهای خود را منظم کنيد و اينکه همواره در فکر اصلاح بين مسلمانان باشيد .
يتيمان را فراموش نکنيد ، حقوق همسايگان را مراعات کنيد . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهيد .
نماز را بسيار گرامی بداريد که ستون دين شماست . حضرت علی ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد .


- سوره ی احزاب ، آيه ی 21. 
- فروغ ولايت ، ص 35( کشف الغمه ، ج 1 ، ص 90) .
- آفتاب ولايت ، ص 19( الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 171، ش 1 ) .
- آفتاب ولايت ، ص 19( بحارالانوار ، ج 35، ص 18) .
- فروغ ولايت ، ص 37( سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 236) .
- فروغ ولايت ، ص 38 
- آفتاب ولايت ، ص 131( سوره بقره ، آيه 148) .
- فروغ ولايت ، ص 86( مستدرک حاکم ، ج 3 ، ص 14، استيعاب ، ج 3 ص 35)
- فروغ ولايت ، ص 141( سوره مائده ، آيه 67)
- فروغ ولايت ، ص 697 
- فروغ ولايت ، ص 697( بحارالانوار ، نقل از مالی ، ج 9 ، ص 650)
- فروغ ولايت ، ص 69

آخرین وصیت امیرالمونین

هنگامي كه ابن ملجم( لعن) - كه خدا لعنتش كند - امام علي (ع) را ضربت زد حضرتش به حسن و حسین علیهم‏السلام چنین فرمود: «شما را به تقواي الهي سفارش مي‏كنم و اینكه در طلب دنیا بر نیایید گرچه دنیا در طلب شما برآید، و بر آنچه از دنیا محروم ماندید اندوه و حسرت مبرید و حق بگویید و براي پاداش (اخروي) كار كنید و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.
شما دو نفر و همه فرزندان و خانواده‏ام و هر كس را كه این نامه‏ام به او مي‏رسد سفارش مي‏كنم به تقواي الهي و نظم كارتان و اصلاح میان خودتان، چرا كه از جدتان صلي الله علیه و آله و سلم شنیدم كه فرمود: «اصلاح میان دو كس از انواع نماز و روزه برتر است.»
خدا را خدا را درباه یتیمان در نظر آرید، هر روز به آنان رسیدگي كنید و حتي یك روز دهان آنان را خالي نگذارید و مبادا در حضور شما تباه شوند.
خدا را خدا را درباه همسایگان در نظر دارید، كه آنان سخت مورد سفارش پیامبرتان هستند، پیوسته به همسایگان سفارش مي‏كرد تا آنجا كه پنداشتم آنان ارث بر خواهد نمود.
خدا را خدا را درباره قرآن یاد كنید، مبادا دیگران به عمل به آن بر شما پیشي گیرند.

خدا را خدا را درباره نماز یاد كنید كه آن ستون دین شماست.
خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان یاد كنید، تا زنده هستید آن را خالي و (خلوت) نگذارید; كه اگر این خانه متروك بماند دیگر مهلت نخواهید یافت.
خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا به مال و جان و زبانتان یاد آرید، و بر شما باد به همبستگي و رسیدگي به یكدیگر، و بپرهیزید از قهر و دشمني و بریدن از هم. امر به معروف و نهي از منكر را رها نكنید كه بدانتان بر شما چیره مي‏شوند آن گاه دعا مي‏كنید ولي مستجاب نمي‏گردد.
امام علی (ع)
اي فرزندان عبدالمطلب! مبادا شما را چنان بینم كه به بهانه اینكه امیرالمؤمنین كشته شد دست‏به خون مسلمانان بیالایید; هش دارید كه به قصاص خون من جز قاتلم را نباید بكشید; بنگرید هر گاه كه من از این ضربت او جان سپردم تنها به كیفر این ضربت‏یك ضربت‏بر او بزنید و این مرد را مثله نكنید. (2) چرا كه از رسول خدا صلي الله علیه و آله و سلم شنیدم كه مي‏فرمود: «از مثله كردن بپرهیزید گرچه با سگ هار باشد.» (3)
از وصیت دیگر آن حضرت پیش از شهادت و پس از ضربت زدن ابن ملجم ملعون: «وصیت من به شما آن است كه چیزي را با خدا شریك مسازید، و به محمد صلي الله علیه و آله و سلم سفارش مي‏كنم كه سنت او را ضایع مگذارید. این دو ستون را به پادارید و این دو چراغ را افروخته بدارید، و تا از جاده حق منحرف نشده‏اید هیچ نكوهشي متوجه شما نیست. من دیشب یار و همدم شما بودم و امروز مایه عبرت شما گشته‏ام و فردا از شما جدا خواهم شد. خداوند من و شما را بیامرزد. اگرزنده ماندم خودم صاحب اختیار خون خود هستم و اگر فاني شدم فنا میعادگاه من است، و اگر بخشیدم بخشش مایه تقرب من به خدا و نیكویي براي شماست; پس شما هم ببخشید «آیا نمي‏خواهید كه خدا هم شما را ببخشاید؟»
به خدا سوگند هیچ حادثه‏اي ناگهاني از مرگ به من نرسید كه آن را ناخوش دارم، و نه هیچ وارد شونده‏اي كه ناپسندش دانم; و من تنها مانند جوینده آبي بودم كه به آب رسیده، و طالب چیزي كه بدان دست‏یافته است; «و آنچه نزد خداست‏براي نیكان بهتر است‏» (5) و (6)از این كه فرمود: «به خدا سوگند هیچ حادثه‏اي ناگهاني از مرگ به من نرسیده كه...»
معلوم مي‏شود كه امام علیه‏السلام پیوسته از روي شوق در انتظار شهادت به سر مي‏برده و مي‏دانسته است كه آنچه پیامبر راستگوي امین صلي الله علیه و آله و سلم به او خبر داده ناگزیر فراخواهد رسید چنانكه قیامت آمدني است و شكي در آن نیست و وعده او ترك و تخلف ندارد و آن حضرت با دلي پر صبر در انتظار آن بود و - بنا به نقل گروهي از دانشمندان مانند ابن عبدالبر و دیگران - مي‏فرمود: «شقي‏ترین این امت از چه انتظار مي‏برد كه این محاسن را از خون این سر سیراب سازد؟» و بارها مي‏فرمود: «به خدا سوگند كه موي صورتم را از خون بالاي آن سیراب خواهد كرد.

امام حسن(ع)

روزى عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیرى از او کمک مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسى راهنمایى کن که کمک بیشترى به من بکند. عثمان به طرف حضرت مجتبى علیه السلام و حسین بن على علیه السلام و عبدالله جعفر، که در گوشه‌اى از مسجد نشسته بودند، اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر جوان که در آنجا نشسته‌‏اند برو و از آنها کمک بخواه.
وى پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد.حضرت مجتبى علیه السلام فرمود: از دیگران کمک مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‏‌اى (خون‌بها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن به کلى عاجز گردد، یا بدهى کمرشکن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنیاید، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایى نرسد. آیا کدام یک از اینها براى تو پیش آمده است؟(3)
گفت: اتفاقاً گرفتارى من یکى از همین سه چیز است. حضرت مجتبى علیه السلام پنجاه دینار به وى داد. به پیروى از آن حضرت، حسین بن على علیه السلام چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دینار به وى دادند.
فقیر موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هیچ نپرسیدى پول را براى چه منظورى می‌‏خواهم؟ اما وقتى پیش آن سه نفر رفتم یکى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال کرد و من جواب دادم و آنگاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند.
عثمان گفت: این خاندان، کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکى و فضیلتند، نظیر آنها را کى توان یافت؟(4)

..................

امام مجتبى علیه السلام در پاسخ شخصى که به صلح آن حضرت اعتراض کرد، انگشت روى این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود:

من به این علت حکومت و زمامدارى را به معاویه واگذار کردم که اعوان و یارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر یارانى داشتم شبانه روز با او می‏جنگیدم تا کار یکسره شود. من کوفیان را خوب می‏شناسم و بارها آنها را امتحان کرده‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند که اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پیمان‌هاى خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه می‌‏کنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.(12)

آنگاه امام افزود:

اگر یارانى داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکارى می‌‏کردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمی‏کردم، زیرا خلافت بر بنى امیه حرام است... .(13)

پس از تقبّل ظاهری تمام مفاد قرارداد از سوی معاویه و انعقاد پیمان صلح، طرفین همراه قواى خود وارد کوفه شدند و در مسجد بزرگ این شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پیمان طى سخنرانی‌هایى از ناحیه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تأیید شود تا جاى هیچ گونه شک و تردیدى در اجراى آن باقى نماند.

این انتظار بیجا نبود، ایراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه‏‌اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پایبندى به شرائط صلح تاکیدى نکرد، بلکه با طعنه و همراه با تحقیر چنین گفت:

«من به خاطر این با شما نجنگیدم که نماز و حج به جا آورید و زکات بپردازید! چون می‌‏دانم که اینها راانجام می‌‏دهید، بلکه براى این با شما جنگیدم که شما را مطیع خود ساخته و بر شما حکومت کنم».

آنگاه گفت: «آگاه باشید که هر شرط و پیمانى که با حسن بن على بسته‌ام زیر پاهاى من است، و هیچ گونه ارزشى ندارد.»

بدین ترتیب، معاویه تمام تعهدات خود را زیر پا گذاشت و پیمان صلح را آشکارا نقض کرد.

معاویه به دنبال اعلام این سیاست، نه تنها تعدیلى در روش خود به عمل نیاورد بلکه بیش از پیش بر شدت عمل و جنایت خود افزود.

او بدعت اهانت به ساحت مقّدس امیرمؤمنان  علیه السلام را بیش از گذشته رواج داد، عرصه زندگى را بر شیعیان و یاران بزرگ و وفادار حضرت على  علیه السلام فوق العاده تنگ ساخت، شخصیت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده‌‏اى دیگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانید، و کشتار و شکنجه و فشار در مورد پیروان على علیه السلام افزایش یافت به طورى که نوعاً شیعیان یا زندانى و یا متوارى شدند و یا دور از خانه و کاشانه خود در محیط فشار و خفقان به سر می‌‏بردند.

علاوه بر این، معاویه برنامه ضد انسانى دامنه‌دارى را که باید اسم آن را برنامه تهدید و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقیان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط کرد. معاویه از یک طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهدید قرار داد و از طرف دیگر حقوق و مزایاى آنها را قطع کرد.

«ابن ابى الحدید»، دانشمند مشهور جهان تسنّن، می‌‏نویسد: شیعیان در هر جا که بودند به قتل رسیدند. بنى امیه دست‌ها و پاهاى اشخاص را به احتمال این که از شیعیان هستند، بریدند. هر کس که معروف به دوستدارى ودلبستگى به خاندان پیامبرصلی الله علیه و آله بود، زندانى شد، یا مالش به غارت رفت، و یا خانه‌‏اش را ویران کردند.

شدت فشار و تضییقات نسبت به شیعیان به حدى رسید که اتهام به دوستى على علیه السلام از اتهام به کفر و بی‌دینى بدتر شمرده می‌‏شد! و عواقب سخت‌‏ترى به دنبال داشت!

در اجراى این سیاست خشونت ‏آمیز، وضع اهل کوفه از همه بدتر بود زیرا کوفه مرکز شیعیان امیر مؤمنان  علیه السلامشمرده می‌‏شد. معاویه طى بخشنامه‌‌اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر کشور نوشت که شهادت هیچ یک از شیعیان و خاندان على  علیه السلام را نپذیرند! وى طى بخشنامه دیگرى چنین نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند که شخصى، از دوستداران على علیه السلامو خاندان او است، اسمش را از دفتر بیت المال حذف کنید و حقوق و مقررى او را قطع نمایید»!

این حوادث وحشتناک، مردم عراق را سخت تکان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهیت اصلىحکومت اموى را تا حدى آشکار نمود.

شهادت آن بزرگوار هنگامیروی داد که جنبش منظّمى بر ضد حکومت اموى شکل می‌گرفتو مبلغین و عوامل موثر آن، همان پیروان اندک و صمیمى امام حسن علیه السلام بودند که حضرت با تدبیر هوشمندانه خویش جان آنان را از گزند قشون معاویه حفظ کرده بود. هدف این گروه این بود که باافشای جنایاتى که در سراسر دوران حکومت معاویه موج می‌‏زد، روح قیام را در دلهاى مردم برانگیزند تا روز موعود فرا رسد! لذادوران صلح امام حسن علیه السلام دوران آمادگى و تمرین تدریجى امت براى جنگ با حکومت فاسد اموى به شمار می‏رفت تا روز موعود؛ روزى که جامعهاسلامى آمادگى قیام داشته باشدو این موج را به قیام سالار و سیّد شهدای عالم حسین بن علی  علیه السلام رساند.

امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگى کرد و هیچگونه امنیتى نداشت، حتى در خانه نیز در آرامش نبود.

سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحریک معاویه به دست همسر خود(جعده)مسموم و شهید و درقبرستان بقیع واقع در مدینه منورهبه خاک سپرده شد.

امامحسن علیه السلاماز بذل جان خود دریغ نداشت، و امامحسین علیه السلامدر راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چیزى که هست، حسن، جان خود رادر یک جهاد خاموش و آرام فدا کرد و چون وقت شکستن سکوت رسید، شهادت کربلا واقع شد؛ شهادتى که پیش از آن که حسینى باشد. حسنى بود.

ماه رمضان

فضایل کلی ماه رمضان در بین ماه های سال قمری، ماه مبارک رمضان، از قداست و جایگاه ویژه ای برخوردار است چنانکه در دعای مخصوص آن می خوانیم: «... و هذا شهر عظمته و کرمته و شرفته و فضلته علی الشهور...»؛ (اقبال الاعمال/۲۴) «و رمضان، ماهی است که او را عظمت و کرامت و شرافت، و فضیلت دادی، نسبت به ماه های دیگر.» رسول خدا(ص) می فرماید: «اگر کسی در این ماه، یک آیه از قرآن، تلاوت کند، ثوابش مثل کسی است که در غیر ماه رمضان، یک بار قرآن را ختم کرده باشد.»(امالی صدوق/۹۳) 

از امام صادق(ع) نیز نقل شده است: «هرکس در ماه رمضان، صدقه ای بدهد خداوند هفتاد نوع، بلا را از او دور می کند.» (بحار/ ۹۳/۳۱۶)  

حضرت علی(ع) از پیامبر خاتم(ص) نقل می فرماید: «هیچ مؤمنی نیست که ماه رمضان را، به حساب خدا، روزه بگیرد، مگر آن که خدای تبارک و تعالی، هفت خصلت را برای او لازم گرداند، هرچه حرام در پیکرش باشد محو و ذوب گرداند. به رحمت خدای عزوجل نزدیک می شود. (با روزه خویش) خطای پدرش حضرت آدم را می پوشاند. خداوند لحظات جان دادن را، برای او، آسان کند. از گرسنگی و تشنگی روز قیامت در امان است. خدای عزوجل از خوراکی های لذیذ بهشتی او را نصیب دهد. و بالاخره خدای عزوجل، برائت و بیزاری از آتش دوزخ را به او عطا فرماید. (پرسش کننده در این حدیث مفصل، عالم یهودی بود) که عرض کرد راست گفتی ای محمد.» (من لایحضر صدوق/۲/۷۴)

 ماه مبارک رمضان علاوه بر این که ماه عبودیت و بندگی، و ماه غفران و رحمت الهی است، از جهات دیگر نیز حائز اهمیت است: ۱) ماه نزول قرآن اولین ویژگی و امتیاز ماه مبارک رمضان، نزول قرآن کریم بر قلب نازنین پیامبر خدا(ص) برای نجات و هدایت انسان ها در این ماه پربرکت است چنانکه خدای سبحان می فرماید: «ماه رمضان، ماهی است که قرآن به عنوان راهنمایی مردم و نشانه های هدایت و فرق میان حق و باطل در آن، نازل شده است.» (بقره/۱۸۵)

در آیه دیگر می فرماید: «ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم.»(دخان/۲) ۲) شب قدر و تعیین سرنوشت دومین ویژگی که باعث فضیلت ماه مبارک رمضان شده است، قرارگرفتن شب قدر و تعیین سرنوشت، در این ماه نورانی است. چنانکه در سوره قدر می خوانیم: «ما آن ]قرآن[ را، در شب قدر، نازل کردیم. و تو، چه می دانی شب قدر چیست؟ شب قدر ]در مقام و مرتبه[ از هزار ماه، بهتر و بالاتر است. ظاهراً مراد از قدر، تقدیر و تعیین و اندازه گیری است، خدای تعالی در آن شب، حوادث یکسال ]از آن شب تا شب قدر سال آینده[ را تقدیر می نماید، زنگی و مرگ، رزق ، سعادت و شقاوت و چیزهایی از این قبیل را مقدر می سازد. (تفسیر المیزان ذیل آیه) امام باقر (ع) در جواب سؤال از معنای آیه «انا انزلناه فی لیله مبارکه » می فرماید: «شب قدر که همه ساله در ماه رمضان در دهه آخرش، تجدید می شود، شبی است که قرآن، جز در آن شب، نازل نشده، و آن شبی است که خدای تعالی درباره اش فرموده: «فیها یفرق کل امر حکیم» در آن شب، هر حادثه ای که باید در طول آن سال، واقع گردد، تقدیر می شود، چه خیر و چه شر، چه طاعت و چه معصیت، و چه فرزندی که قرار است متولد شود، و یا اجلی که بناست فرا رسد، و یا رزقی که قرار است (تنگ و یا وسیع) برسد، پس آنچه در این شب، مقدر شود، و قضایش رانده شود، قضایی حتمی است، ولی در عین حال، مشیت خدای تعالی در آنها محفوظ است.» (کافی /۴/۷۵۱)  

منظور امام از این که فرمود: «ولی در عین حال مشیت خدای تعالی در آن ها محفوظ است» این است که قدرت خداوند همیشه مطلق است، او هر زمان، هر کاری را بخواهد در توانش هست، هر چند قبلا خلاف آن را حتمی کرده باشد، و خلاصه حتمی کردن یک امر، قدرت مطلقه خداوند را مقید نمی کند، او می تواند قضای حتمی خود را نقض نماید هر چند که هیچ وقت چنین کاری را نمی کند. با ما جوانتر شوید جراحی زیبایی شکم ,لیپوساکشن … با ما تابستان را لذت بخش کنید تورهای ایرانگردی لوکس هوایی … مشتریانمان چگونه باید به ما اطمینان کنند؟؟ امروزه مسئله اصلی فروش اعتماد … با ما سفر ی پر هیجان را تجربه کنید: تور تفریحی سرعین اردبیل آستارا: … چنانچه مایلید تبلیغات شما در اینجا نمایش داده شود با ما تماس بگیرید حضرت موسی (ع) در مناجات با خدای سبحان، می فرماید: «خداوندا! می خواهم به تو نزدیک شوم، فرمود: قرب من، برای کسی است که شب قدر، بیدار شود. گفت: خداوندا! رحمتت را می خواهم، فرمود: رحمتم برای کسی است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند. گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تومی خواهم، فرمود: جواز صراط برای کسی است که در شب قدر، صدقه ای بدهد. گفت: خداوندا! از درختان بهشت و از میوه هایش می خواهم، فرمود: آن ها برای کسی است که در شب قدر، تسبیح کند. گفت: خداوندا! رهایی از جهنم را می خواهم، فرمود: رهایی از جهنم برای کسی است که در شب قدر،استغفارکند. گفت: خداوندا! خشنودی تو را می خواهم، فرمود: خشنودی من برای کسی است که درشب قدر، دو رکعت نماز بگذارد.» (مستدرک الوسائل نوری ۷/۷۵۴) ۳)

 نزول ملائکه و روح سومین ویژگی ماه مبارک رمضان، نزول ملائکه و روح درشب قدر و ماه مبارک رمضان است. «فرشتگان و روح درآن شب به اذن پروردگارشان برای ]تقدیر[ هرکاری نازل می شوند، شبی است پر از سلامت ] و برکت ورحمت[ تا طلوع صبح.» (قدر ۴و۵) ابن عباس از رسول خدا (ص) روایات کرده است که فرمود:«وقتی شب قدر می شود، ملائکه ای که ساکن درسدره المنتهی هستند و جبرئیل، یکی از ایشان است، نازل می شوند، درحالی که جبرئیل به اتفاق سایر سکان نامبرده، پرچم هایی را، به همراه دارند، یک پرچم، بالای قبر من، و یکی بربالای بیت المقدس، و پرچمی درمسجد الحرام و پرچمی برطورسینا، نصب می کنند، و هیچ مؤمن و مؤمنه ای در این نقاط نمی ماند مگر آن که جبرئیل به او سلام می کند، مگر کسی که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد.» (تأویل الآیات الظاهره، استرآبادی، ص ۷۹۰) ۴)

 میهمانی و ضیافت الهی نزول قرآن، وقوع شب قدر، نزول ملائکه و روح، تقدیر سرنوشت و... هرکدام مائده های آسمانی و غذاهای معنوی است و سبب شده ماه مبارک رمضان، به عنوان ماه ضیافت و میهمانی الهی، نامگذاری شود، لذا پیامبر اکرم(ص) در آستانه ماه مبارک رمضان، این گونه می فرماید:«ای مردم! ماه با برکت و رحمت و آمرزش، به شما روی آورده است، این ماه، نزد خدا بهترین ماه است و روزهایش، بهترین روزها و شب هایش، بهترین شب ها، و ساعاتش بهترین ساعات. دراین ماه، شما به میهمانی خدا، دعوت شده اید و در زمزه بهره مندان از کرامت خداوند، قرارگرفته اید. دراین ماه نفس های شما، تسبیح خداست، و خواب شما، عبادت است و اعمال شما، پذیرفته، و دعایتان به اجابت می رسد....»(المصباح کفعمی/ص ۳۳۶)  

امام صادق (ع) نیز به فرزندانش این گونه سفارش می نماید:«جان های خود را به تلاش و کوشش وادارید؛ زیرا در این ماه، روزی ها قسمت و اجل ها نوشته می شود و در آن، نام میهمانان خدا که بر او، وارد می شوند، نوشته می گردد و درآن، شبی است که عبادت در آن، از عبادت هزار ماه بهتر است.» (بحار/۹۳/۵۷۳) با توجه به بیانات پیامبر (ص)، ماه مبارک رمضان ماه ضیافت و میهمانی است، در این ضیافت پرشکوه و بی نظیر، صاحب خانه و میزبان، پروردگار جهان و میهمانان، بندگان فقیر و محتاج خدای سبحان، هستند و غذاهای لذت بخش این سفره رنگین و منحصر به فرد مائده های آسمانی: روزه داری وچشم پوشی از لذائذ دنیوی، تلاوت قرآن، احیاء و شب زنده داری، دعا و نیایش، طلب غفران و رحمت الهی و... است و ثمره ای که انتظار می رود از این میهمانی پرشکوه و بی سابقه، عاید حال میهمانان شود، تقوای الهی است چنانکه خدا سبحان می فرماید: «ای افرادی که ایمان آورده اید، روزه بر شما نوشته شد، آن چنان که بر کسانی که قبل از شما بود، نوشته شده بود، باشد که پرهیزگار شوید.» (بقره/۳۸۱)  

آداب حضور در ضیافت الهی در زندگی دنیا اگر روزی، انسان به میهمانی، دعوت شود، دعوت شدگان با توجه به مقام و موقعیت صاحب خانه و میزبان و با درنظر داشتن میهمانان دیگر، خود را برای شرکت در میهمانی، آماده می کنند، اگر صاحب خانه و میزبان، شخصیت معتبر اجتماعی داشته باشد، میهمانان با وقار، هیئت و هیبت خاصی، وارد مجلس شده و در طول جلسه و جریان میهمانی نیز باتوجه به شخصیت میزبان و بزرگان دیگری که در جلسه حضور دارند، در نشست و برخاست، غذا خوردن و صحبت کردن، دقت به خرج می دهند تا با حرکات اضافی، صحبت های بی مورد و... باعث مضحکه دیگران قرار نگیرند. حال سؤال این است که در ضیافت و میهمانی بی سابقه، مجلل و پر شکوه ماه مبارک رمضان، میهمانان، با چه شرایطی وارد این بزم الهی شوند و چه ویژگی هایی را باید رعایت کنند تا بتوانند استفاده و لذت کافی برده، نتیجه مورد انتظار را به دست آوردند؟ در جملات و کلماتی که از حضرت رسول(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده است، ویژگی میهمانان الهی، بیان شده است که به چند مورد آن، اشاره می شود: پیامبر(ص) خطاب به جابر می فرماید: «ای جابر! در ماه رمضان، هر کسی، روز آن را روزه بدارد و جزئی از شبش را به عبادت بپردازد، و شکم و شرمگاه خویش را، پاک نگه دارد، و زبانش را حفظ کند، همان طوری که از این ماه، خارج می شود از گناهان خویش خارج می شود. جابر عرض کرد: ای رسول خدا! این حدیث، چه زیباست! رسول خدا فرمود: و رعایت شروط آن، چه سخت است!» (کافی/۴/۷۸)  

در حدیث دیگری می خوانیم: «رسول خدا(ص) مطلع شد زنی با زبان روزه، به خدمتکار خود، دشنام داده است، رسول خدا(ص) او را دعوت کرد و غذائی پیش او گذاشت، آن زن گفت: من روزه هستم. رسول خدا(ص) فرمود: چگونه روزه هستی که کنیزت را دشنام می دهی؟ روزه فقط خودداری از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه خداوند آن را علاوه بر این دو، مانع کارها و سخنان زشت که روزه را بی اثر می کند، قرار داده است، وه که چه اندک هستند روزه داران و چه بسیارند کسانی که گرسنگی می کشند.» (همان/۷۸) 

در جای دیگر می فرماید: «خدای عزوجل می فرماید: «کسی که جوارح و اندام خود را از حرام های من، روزه ندارد؛ چه حاجت که به خاطر من از خوردن و آشامیدن خودداری ورزد.» (الفردوس/۵/۲۴۲) حضرت زهرا(س) می فرماید: «اگر روزه دار، زبان و گوش و چشم و اعضا و جوارح خود را، نگه ندارد، روزه به چه کار او می آید.» (مستدرک الوسائل۷/۶۶۳) از امام صادق(ع) نقل شده است: «هرگاه روزه گرفتی، گوش و چشمت را از حرام، روزه بدار و همه اعضا و اندامت را از زشتی و پرگویی و اذیت کردن خدمتکارت باز دار. باید وقار روزه در تو باشد، تا می توانی، خاموش باش، مگر از ذکر خدا، و روزی که روزه داری با روزی که روزه نداری، یکسان نباشد، از خندیدن با صدای بلند، دوری کن؛ زیرا خداوند این کارها را دشمن داند.» (بحار/۹۳/۲۹۲) 

در جای دیگر می فرماید: «هرگاه روزه گرفتی، باید گوش و چشم و مو و پوستت نیز روزه داشته باشد. آن حضرت اعضای دیگری را نیز برشمرد و فرمود: روزی که روزه داری با روزی که روزه نداری، یکسان نباشد.» (کافی/۴/۷۸) امام سجاد(ع) در دعای خود، هنگام حلول ماه مبارک رمضان، این گونه مناجات می کند: «به وسیله روزه این ماه، یاریمان ده؛ تا اندام خود را، از معاصی تو، نگه داریم و آن ها را به اعمالی واداریم که خشنودی تو را فراهم می آورد، تا با گوش هایمان، سخنان بیهوده نشنویم و با چشمانمان به دیدن چیزهای لهو نشتابیم و دستانمان را به سوی حرام، نگشاییم و با پاهایمان به سوی آنچه منع شده، ره نسپاریم و با شکم هایمان، جز آنچه را، تو حلال کرده ای، در خود جای ندهیم و زبان هایمان، جز به آنچه، تو خبر داده ای و بیان فرموده ای، گویا نشود، و رنج نکشیم، جز برای آنچه به پاداش تو، نزدیک می کند و به جا نیاوریم، مگر چیزی را که از کیفر تو، نگه می دارد.» (صحیفه سجادیه/دعای ۴۴)  

آنچه از مجموع احادیث و روایات به دست می آید، این است که انسان روزه دار برای بهره مند شدن از غفران و رحمت خداوند و استفاده بهتر از ضیافت الهی، علاوه بر خودداری و امساک از خوردن و آشامیدن و دوری از اموری که روزه را باطل می کند، امور دیگری را نیز باید رعایت نماید، تا بتواند در زمره روزه داران واقعی قرار گیرد؛ چشم، گوش، زبان، دست و پا و سایر اعضای خود را از ارتکاب به گناه حفظ کند و در چارچوب موازین شرعی، از نعمت های بزرگ خدا استفاده کند. جای تأسف خواهد بود که انسان در روزهای گرم و نسبتا بلند تابستان، از خوردن، آشامیدن و اموری که روزه را باطل می نماید خودداری کند ولی با چشم چرانی، نگاه کردن به مناظر شهوت انگیز، رعایت نکردن حجاب و پوشش اسلامی، دروغ، تهمت، غیبت، گوش دادن به موسیقی، آزار و اذیت دیگران، عدم صداقت در معاملات، برخورد ناشایست با ارباب رجوع، بی انضباطی و اخلال در نظم عمومی و... آثار ارزشمند عبادت و روزه داری را به کلی، نابود سازد، و یا به حد اقل رساند و مشمول کلام پیامبر(ص) شود که می فرماید: «بسا روزه داری که بهره اش از روزه، گرسنگی و تشنگی است و بسا شب زنده داری که بهره او از عبادت شبانه ای فقط بی خوابی است.»(امالی طوسی/۶۶۱)

معنای عشق

یا علی ...

نظر کن بر علی جانا،ببین آن آیت کبرا

علی عقل و علی عاقل، علی دانش علی دانا علی رازوعلی حکمت،

علی همت ، علی رأفت، علی معلول ،علی علت، علی همتا ،علی تنها،

علی فضل و علی فاضل، علی عدل و علی عادل ، علی حکم و علی حاکم،

علی دین و علی دنیا علی داد و علی داور، علی یار و علی یاور ،

علی صبر و علی صابر،علی علوی علی اعلا علی تورات علی قرآن،

علی انجیل علی فرقان علی مظهر علی اطهر،علی زهد و علی تقوا علی اعلم

علی افضل،علی اعدل علی اکمل علی بهتر علی برتر،علی مهتر،

علی مولا علی سرور علی رهبر، علی حیدر علی صفدر علی حسن و علی زیور،

علی زینت علی زیبا علی هادی علی مهدی، علی راضی علی مرضی علی ناجی

علی منجی،علی بینش علی بینا علی نصر و علی ناصر،

علی فتح و علی فاتح علی مصلح علی ناصح،علی فرد و علی یکتا ،

علی مطلع علی طالع، علی نور و علی انوار علی مرشد علی احمد،

علی یاسین علی طاها علی رخشان علی تابان، علی لؤلؤ علی مرجان ،

علی ساقی علی کوثر،علی زمزم علی صهبا علی عرفان علی عارف،

علی اشرف علی سید علی نطق و علی ناطق،علی منطق علی گویا

علی قاف و علی نقطه، علی طاها علی حامیم علی قصد و علی مقصد،

علی مقصود علی معنا عشق است امیرالمؤمنین

عنایت علوی

عنایت امیرالمؤمنین(ع) به علامه امینی

حجت‌الاسلام شیخ آصفی از حجت‌الاسلام شیخ محمد نوری که در کتابخانه نجف اشرف ملازم علامه امینی بود، نقل می‌کند:
علامه امینی می‌فرمود: یک شب جمعه زائر حرم حضرت امیر المؤمنین(ع) شدم، مشغول زیارت و دعا بودم و از خدا می‌خواستم به خاطر حضرت علی(ع) کتاب «درر السمطین» که در آن زمان کمیاب بود و در تکمیل مباحث کتاب الغدیر نیاز داشتم را برایم مهیا کند.
در این زمان یک عرب دهاتی برای زیارت حضرت مشرف شد، و از حضرت می‌خواست که حاجت او را برآورده کند و گاوش را که مریض بود شفا دهد.
یک هفته گذشت و من کتاب را پیدا نکردم، بعد از یک هفته دوباره برای زیارت مشرف شدم. از حُسن اتفاق، وقتی که مشغول زیارت بودم، دیدم همان مرد دهاتی به حرم مشرف شد و از حضرت تشکر می‌نمود که حاجت او را برآورده کرده. وقتی من کلام آن مرد را شنیدم محزون شدم چون دیدم امام(ع) حاجت او را برآورده کرده بود، ولی حاجت مرا برآورده نکرده است.
خطاب به حضرت گفتم: جواب این مرد دهاتی را دادی و حاجتش را برآورده کردی! و من مدتی است متوسل می‌شوم به خدا و شما را شفیع قرار می‌دهم که آن کتاب را برای من مهیا کنید ولی آن کتاب مهیا نشده آیا من کتاب را برای خودم می‌خواهم؟ یا به خاطر کتاب شما الغدیر؟ گریه کردم، از حرم بیرون آمدم آن شب از ناراحتی چیزی نخوردم و خوابیدم.
در عالم خواب دیدم به خدمت حضرت امیر(ع) مشرف شده‌ام، حضرت به من فرمود: آن مرد ضعیف الایمان بود و نمی‌توانست صبر کند. از خواب بیدار شدم و صبح سرسفره بودم که در زده شد. در را باز کردم، دیدم همسایه‌ای که شغلش بنایی بود داخل شد و سلام کرد، ‌سپس گفت: من خانه جدیدی خریده‌ام که بزرگتر از این خانه است و بیشتر اساس خانه را به آنجا انتقال داده‌ام، این کتاب را در گوشه خانه پیدا کردم، همسرم گفت: این کتاب به درد شما نمی‌خورد و شما آن را نمی‌خوانی آن را به همسایه‌مان شیخ عبدالحسین امینی هدیه کن شاید او استفاده کند.
کتاب را گرفتم و غبارش را پاک کردم، دیدم همان کتاب خطی «درر السمطین» است که دنبالش بودم.
سرانجام این رادمرد علم و عمل در 28 ربیع‌الثانی سال 1390 هجری قمری در 70 سالگی به دیدار محبوب شتافت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد

بهشتی


ما ایمانمان را، اخلاصمان را، عملمان را درست می‌کنیم و با اسلام منطبق می‌کنیم، {اگر} این را داشته باشیم یاری خدا، تضمین شده است.
........................................................

ما در زير بار سختي ها و مشکلات و دشواري ها قد خم نمي کنيم.
ما راست قامتان جاودانه تاريخ خواهيم ماند.
تنها موقعي سرپا نيستيم که يا کشته شويم، و يا زخم بخوريم و به خاک بيفتيم
و الا هيچ قدرتي پشت ما را نمي تواند خم کند.

...................................................


اسلام زیباست و هنر برای بیان زیبایی.

چرا دشمنان خدا از این حربه استفاده می کنند

ولی دوستان خدا برای ارائه مفاهیم اسلامی از زبان هنر استفاده نمی کنند؟

شهید سید محمد حسینی بهشتی

چمران

اگر پرستش غیر از خدا مجاز بود، علي (ع) را مي پرستیدم

...................................
خدایا هنگامی که شیپور جنگ طنین انداز می شود، قلب من شکفته شده به هیجان در می آید زیرا جنگ مرد را از نامرد مشخص می کند، جنگ بهترین محک امتحان برای فدائیان از جان گذشته است، در جنگ همه شعارهای میان تهی، همه ادعاهای پوچ، همه خودنمایی ها و غرورها و خودخواهیها فرو می ریزد . در جنگ مرد حق فرصت دارد که با حربه شهادت بر شیاطین کفر و ظلم بتازد، در جنگ حیات با شرف مبادله می شود، در جنگ مرد خدا می تواند با قربان کردن جان خود، ایمان خویش را به خدا و به هدف اثبات کند.
..............................................

خدایا، هنگامی که شیپور جنگ طنین انداز می شود، قلب من شکفته شده به هیجان در می آید زیرا جنگ مرد را از نامرد مشخص می کند.


شهید دکتر چمران

فطرس

      داستان فطرس ملک 
وقتى که حضرت سیدالشهداء (ع ) متولد شد، خداوند تبارک و تعالى حضرت جبرئیل (ع ) را با هزار ملک بر پیغمبر (ص ) نازل فرمود که به پیغمبر(ص ) تهنیت گوید.
همینطورى که حضرت جبرئیل (ع ) بر پیغمبر (ص ) نازل مى شد گذرش به جزیزه اى که فطرس یکى از ملک مقرب که از حاملان عرش الهى بود که بر اثر اشتباهى که از او سرزده بود و در آن جزیزه زندان شده بود و بالش ‍ شکسته بود و به عذاب گرفتار بود و در بعضى روایات بمژه هاى چشمش ‍ معلق و آویزان بود و از زیر او دود بدبویى مى آمد افتاد.
فطرس وقتى که جبرئیل (ع ) را با ملائکه ها دید، گفت : اى جبرئیل با این همه ملک کجا مى روى ؟! آیا خبرى شده ؟
حضرت جبرئیل (ع ) فرمود: خداوند متعال به حضرت محمد(ص ) نعمتى کرامت فرمود. و مرا فرستاده که از جانب خودش به او مبارک باد بگویم .
فطرس گفت : اى جبرئیل اگر مى شود مرا هم با خود ببرید شاید حضرت محمد(ص ) براى من دعا کند و من از این گرفتارى نجات پیدا کنم .
حضرت جبرئیل (بقول ما دلش سوخت و) فطرس را با خودش به محضر مقدس حضرت رسول الله (ص ) آورد. وقتى که خدمت حضرت رسید از طرف حق تعالى تنهیت گفت در ضمن سفارش حال فطرس را هم خدمت آن بزرگوار کرد.
حضرت فرمود: اى فطرس خودت را به این مولود مبارک بمال که انشاء الله حالت خوب مى شود. فطرس ، میگریست و خود را به قنداقه حضرت اباعبدالله (ع ) مالید، بمحض مالیدن متوجه شد پرشکسته اش خوب شد و خدا بخاطر حضرت امام حسین (ع ) توبه اش را قبول کرد.
خلاصه بالا رفت و چون به آسمان رسید گریه مى کرد و صدا مى زد: اى ملائکه ها من آزاد شده حسینم . کیست کسى مثل من که آزاد کرده حسین باشد، بعد برگشت ، و گفت : اى رسول خدا به همین نزدیکى هاى مى آید که این مولود را خواهند کشت و روضه کربلا را براى پیغمبر (ص ) تعریف کرد، هم خودش و هم پیغمبر و هم تمام ملائکه ها گریه کردند و بعد گفت : یا رسول الله در مقابل این حقى که این مولود گردن من دارد من ضامن مى شوم که هر کس بزیارت این شهید غریب برود یا اشکى براى او بریزد چه از راه دور و نزدیک آن سلام و گریه را به حضرتش ابلاغ کنم ... اشکم ز هجر روى تو خوناب شد حسین
مویم ز غصّه رشته مهتاب شد حسین
هر جا کنار آب نشستم زداغ تو
از بسکه سوختم جگرم آب شد حسین
جانسوزتر ز داغ تو دیگر کسى ندید
خورشید هم ز داغ تو در تاب شد حسین
یادت که بود مونس جانم به روزها
شبها چراغ گوشه محراب شد حسین
باز آمدم به شام کنار رقیه ات
جائى که نور چشم تو در خواب شد حسین
تو غرق خون به خاک فتادى و تشنه کام

اصلح


1. این روزها که بیشتر مشغول جر و بحث با اساتید و درگیر کارهای شخصی خودم بودم، کمی هم در ستادهای انتخاباتی نامزدها پرسه می‌زدم و از این ستاد به آن ستاد با نمایندگان و طرف‌داران و جان‌برکفان نامزدها صحبت می‌کردم. مردم هم حرف‌های جالب و مهمی می‌زدند، بیشترین دغدغه‌شان گرانی و مشکلات اقتصادی بود که خودتان بیشتر از همه با این مشکلات در ارتباطید!

2. در خلال مناظره‌ها و برنامه‌های تبلیغاتی نامزدها به نتایجی رسیدم که برخی‌شان عبارتند از:

- تا قبل از مناظرات، نظر مثبتی در خصوص آقای ولایتی داشتم، لیکن با دیدن برنامه‌ها، بیشتر از همه برای دکتر ولایتی تأسف خوردم.

- دکتر عارف را خیلی دوست داشتم و دارم. عارف شخصیت بسیار با اخلاقی است که اصلاح‌طلبان نظیر او را یا ندارند و یا خیلی انگشت‌شمار در اختیار دارند! دلم نمی‌خواست عارف فدای روحانی شود، ولی ظاهراً مرد با اخلاق اصلاحات فدای بی‌اخلاقی‌های روحانی و هم‌فکرانش شد.

- شعاری‌ترین شعار انتخابات را از آنِ حسن روحانی می‌دانم. دولت راست‌گویان و درست‌کاران. شعاری که در همین دو سه هفته‌ی تبلیغات هم رعایت نشد...

- یکی از زیباترین و ماندگارترین رخدادها، صحبت‌های دکتر حداد عادل در مناظره‌ی سوم بود که این زیبایی را با انصرافش به نفع جریان اصول‌گرایی تکمیل نمود.

- قالیباف هم یک مدیر اجرایی توان‌مندی است. ولی بنده ابداً رویکرد فرهنگی وی را قبول ندارم و این ادعا را دارم که هر چقدر توان عمرانی آقای قالیباف زیاد است، توان فرهنگی‌اش اندک است. قالیباف هنوز فرهنگ انقلاب اسلامی را به خوبی نمی‌داند و به آن معتقد نیست. اما به نظرم بهتر از ولایتی است.

- محسن رضایی مشکل اصلی مملکت را درست تشخیص داد؛ مشکل اصلی همان معضل اقتصاد است که مردم را تحت فشار قرار داده است. اما رضایی نگفت که اگر مشکل اقتصادی حل شود، فرهنگ انقلاب را چگونه می‌خواهد در جامعه پیاده کند؟ اصلا رضایی از فرهنگ اطلاع دقیقی دارد؟ اصلا کسی که در مناظره‌ها گفت "تا یک ریال نگیرم، یک ریال نمی‌دهم" تفکرش نسبت به فرهنگ چیست؟ مثلا در سینما حتما نگاهش فقط به گیشه‌ها است. در مطبوعات نگاهش به میزان خرید مردم است... راستی نگاه دکتر رضایی - سردار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی - به سوریه و لبنان و فلسطین چیست؟ تا یک ریال نگیرد...

- غرضی هم انسان شایسته و خوبی است، ولی نکته‌ی مفیدی از حرف‌هایش دست‌گیرم نشد.

- جلیلی چندان با تجربه نیست. "اقتصاد" را به طور تخصصی دنبال نکرده است. اما تیم زبده و قابل قبولی در اقتصاد دارد. جلیلی تنها نامزدی است که خیالم از رویکرد "فرهنگی‌اش" راحت است. جلیلی تنها نامزدی است که خیالم از رویکردش در خصوص مسائل "خارجه" راحت است. جلیلی را از آن جهت می‌پسندم که دروغ نگفت، شعار کوتاه‌مدت نداد، و بیشتر به پیش‌گیری فکر می‌کند تا درمان. جلیلی نگفت چند ماهه اقتصاد را سامان می‌بخشد. به نظرم آن‌هایی که وعده‌هایی این‌چنینی داده‌اند بسیار در اشتباه‌اند. مسلماً بهبود معیشت مردم در یک سال غیر ممکن نیست. شاید نامزدی بخواهد تمام توانش را بر روی این موضوع خرج کند لیکن نهایتاً این امر در یک یا دو سال امکان‌پذیر است، چرا که یا خودش درگیر باندهای بزرگ دلالی و رانتی می‌شود و یا تسلیم مفسدان و دلالان اقتصادی - همان‌هایی که در روز آخر ثبت نام کاندیداها قیمت دلار را 300 تومان کاهش دادند - می‌شوند. پس بهترین راه همان است که سیستم را اصلاح کنیم تا آیندگان هم وضعیت امروزی ما را نداشته باشند.

- بر این اعتقادم که هیچ رئیس‌جمهوری به اندازه‌ی احمدی‌نژاد به مردم خدمت نکرد. او دست بر روی طرح‌هایی گذاشت که خیلی از سیاست‌مداران پیشین که امروز مدافع حسن روحانی هستند، انگشت به دهان مانده‌اند و امروز تنها کارشان کوبیدن همه‌ی اقدامات مثبت دولت است. احمدی‌نژاد را در فرهنگ قبول نداشته و ندارم، ولی رویکردش نسبت به مسائل اقتصادی در دولت اولش را بسیار قابل قبول دانسته و می‌دانم. احمدی‌نژاد همانی است که چماق‌دار خطابش می‌کردند و آن نشد؛ طالبانش نامیدند و آن هم نشد؛ تندرو نامیدندش، و چندان متصف به آن نشد؛ احمدی‌نژاد بزرگ‌ترین اشتباهش آن بود که تمام عزت و شرافتش را - که تماما از آنِ مردم و رهبری است - در گرو حمایت از اسفندیار مشایی گذاشت که برایش زیارت‌نامه نوشت و نشان فرهنگ بر سینه‌اش نصب نمود و ... . حقارتم را آن‌جا احساس کردم که همراهش به وزارت کشور آمد و نقش یک محافظ را برایش ایفا کرد. از این‌ها نیز بگذریم تغییرات عجیب و غریبی است که در کابینه‌اش انجام داد و بعید می‌دانم "منافع ملت" علت اصلی آن تغییرات بوده باشد. اما با این حال، احمدی‌نژاد، چندان قابل تکرار نیست.


- به نظرم جلیلی نمونه‌ی آن کسی است که رهبری فرمودند "نقاط قوت امروز را منهای نقاط ضعف موجود دارا باشد". به نظرم جلیلی نمونه‌ی آن کسی است که رهبری فرمودند:"
شعارهایی بدهد كه منطبق با واقعیات كشور باشد".

امروز روز غربت ما بچه شیعه هاست
روز دروغ بستن بر عاشق خداست

دیروز گنبدی ز عداوت فرو شکست
امروز نوبت گل مدفون به سامراست

 

   با غمت هميشه ميسازيم               با ولايت هميشه دمسازيم 

 به چشمان مهدي ات سوگند              حرمت را دوباره ميسازيم

حجر ابن عدی


کینه ی امیرالمومنین تا کجا.... بــــــــــــــــدون شرح

 

میلاد نور

ميلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

 

حضرت فاطمه زهرا(س) سرور زنان عالم و دخت گرامي پيامبر اسلام بنا به نقل مشهور دانشمندان شيعه ، در بيستم جمادي الثاني سال پنجم هجرت و به نقل اکثر تاريخ نگاران و محدثان اهل سنت پنج سال پيش از بعثت رسول گرامي اسلام پاي به عرصه وجود گذاشتند.  و بنا به وحي و سفارش الهي، رسول گرامي (ص) نام او را فاطمه نهادند.
ساير اسامي و القاب آن حضرت که حاکي از کمالات روحي و معنوي ايشان مي باشد عبارتند از : زهرا، بتول ، طاهره، ام ابيها، ام الائمه، عذرا، زکيه، راضيه، مرضيه، محدثه، صديقه و مريم کبري.
حضرت فاطمه (س) تحت تربيت پدر و مادري قرار گرفت که هر کدام نمونه هاي بارزي از ارزشهاي والاي انساني و الهي بودند. حضرت محمد(ص) شخصيتي بود که حتي قبل از رسيدن به مقام پيامبري به جهت صداقت و امانتداري و ديگر فضائل اخلاقي شهره، خاص و عام بود  به طوري که در ميان مردم به " محمد امين" معروف شد.
حضرت خديجه نيز از خانواده اي محترم و در فضائل و کمالات سر آمد زنان عصر خويش بود. اين دو شخصيت برجسته ارکان خانواده اي را بنياد نهادند که همچون بستان فضيلت در بيابان بي آب و علف جاهليت بود. خداوند رحمان در مدت بيست و پنج سال زندگي مشترک محمد و خديجه به آنان دو پسر و چهار دختر عطا فرمود. حضرت فاطمه آخرين فرزند خديجه و محمد بود که پنج سال پس از اينکه حضرت محمد به پيامبري برانگيخته شد به دنيا آمد. اين دوران از حساسترين دوران زندگي حضرت محمد(ص) بود.
تولد حضرت فاطمه در اين دوران از ويژگيهاي خاصي برخوردار است که به آن اشاره مي کنيم.
يکي از مسائلي که مشرکين بدان خيلي اميدوار بودند اين بود که بعد از وفات پيامبر آئين او بدون يار و ياور خواهد ماند و بزودي پيام محمد در جهان به فراموشي سپرده خواهد شد.
مشرکين بنا به سنت غلطي که در زمان جاهليت مرسوم بود، بقا و دوام نسل يک فرد را در داشتند فرزند پسر مي دانستند وچون دو پسر پيامبر در کودکي از دنيا رفته بودند، آنها شاد و خرسند از اين مسئله بودند که نسل پيامبر منقرض شده و زمانيکه آن حضرت از دنيا برود کسي نيست که پرچم پاسداري از اسلام را بر دوش نگه دارد.
اما پيامبر يقين داشت که ازاو نسل پاک و بابرکتي بوجود خواهد آمد که سرمنشا تمام خوبيهاي جهان خواهد شد. و ديري نپائيد که قلب پيامبر به نويد پروردگار روشن شد و آن زماني بود که سوره کوثر بر پيامبر نازل گشت. خداوند در اين سوره بر روي تمام تصورات واهي دشمن خط بطلان مي کشد و پيروزي نهايي حق و شکست باطل را نويد مي دهد و به پيامبر خطاب مي کند:
" ما به تو کوثر را عطا نموديم، پس به شکرانه آن نماز بجاي آور و قرباني کن. همانا (نسل ) دشمن تو بريده خواهد ماند.
و به زودي وعده خدا با ولادت حضرت زهرا(س) تحقق يافت. رسول گرامي اسلام(ص) لبريز از سرور و شادي به شکرانه اين لطف و مرحمتي که خداوند به ايشان عطا کرده بود ، نماز شکربجاي آورد و در راه خداوند گوسفندي را قرباني نمود.
حضرت فاطمه (س) در کنار پدر و مادر گراميشان با زيباترين ارزشهاي الهي و اخلاقي آشنا گشت. عشق پدر به ايشان و محبوبيتي که در قلب رسول خداوند داشتند ، را مي توان به وضوح در زندگي ايشان مشاهده نمود . و سخن از اين عشق متقابل بسيار است . بديهي است که علاقه پيامبر به ايشان تنها به خاطر رابطه پدر و فرزندي نبود . هر چند اين عاطفه در وجود پيامبر موج مي زد ، اما تعابير و سخناني که پيامبر به هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش بيان مي نمود، نشان دهنده اين بود که در اينجا معيارهاي ديگر مطرح است. و بدون شک شخصيت والاي حضرت و مقام بلند و کم نظيري که در وادي عرفان و عبادت بدست آورد ، و همچنين عفاف و تفوايي که از خود نشان دادند ، نقش محوري اصلي را در اين تجليل ها و تکريم ها ايفا کرد ، تا جايي که پيامبر ايشان را " مادر خويش " لقب داده و حضرت فاطمه را " ام ابيها" ناميدند
.

شهیدولایت

حضرت فاطمه(س) نخستین شهید راه ولایت است/ فاطمه(س) با اینکه زن است، مظهر ولایتمداری و ایثارگری است

* اشاره داشتید که برگزاری مراسم ایام فاطمیه و روزهایی که مردم در شهادت دردانه پیامبر اعظم(ص) به سوگ می‌نشینند، شاید سری از اسرار باشد تا یاد و نام بی بی دو عالم علیها‌السلام همواره زنده نگه داشته شود. چرا علما همواره در تکریم و بزرگداشت سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) تاکید دارند و آن را جزو شعائر اسلامی می‌دانند؟ 

- حضرت زهرا سلام الله علیها مقامی آنچنان رفیع دارد، به طوری که تنها کسی است که رسول خدا(ص) و سرآمد خلقت، در عمر مبارک‌شان دست ایشان را بوسیده و آن حضرت(س) را می‌بوئیدند و می‌فرمود: «من از فاطمه بوی بهشت را استشمام می‌کنم»، همین طور پیغمبر(ص) در برابر او به قامت بر می‌خواست و به استقبال او جلو می‌رفت و صبر نمی‌کرد که حضرت زهرا(س) به او برسد، خود به سوی او می‌رفت، این حرکت از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم راجع به هیچ کس نداریم، نه از باب اینکه ایشان فرزند پیغمبر(ص) بود و یا یک عاطفه پدری به فرزند داشته باشد، خیر! پیغمبر فرزندان دیگری هم داشت، راجع به هیچ کدام از آنها چنین نکرده بود، این به سبب مقام عظیم حضرت صدیقه کبری (س) است.

حتی علمای شیعه اختلاف دارند که مقام آن حضرت(س) برتر است یا مقام امیر‌المومنین(ع) و برخی معتقدند که فقط بعد «ولایت» امیر‌المومنان علیه‌السلام از ایشان برتری دارد؛ یعنی چون امیر‌المومنین(ع) ولی خدا، پس از پیغمبر(ص) بر خلایق است، از این جهت به حضرت زهرا(ع) ولایت دارد و فقط برتری از این باب است، لذا شخصیت بسیار بزرگواری است که از همه ائمه مقامش بالاتر و ‌ام الائمه و اولین شهید راه ولایت است، باید گفت در حضرت زهرا(س) یک ویژگی خاص وجود دارد که آن حضرت را به تمام معصومین و تمام شخصیت‌های عظیم‌الشأن بی‌نظیر کرده است و آن با وجود اینکه آن حضرت (س)، زن هست و از زنان تکالیفی همچون مردان خاسته نشده است، اما مظهر ایثار و ولایت‌مداری .

از دیدگاه حضرت زهرا (س) بهترین زنان کسانی هستند که مردان نامحرم آنها را نبینند و او نیز مردان نامحرم را نبیند -که این دیدگاه پیغمبر هم هست- یک چنین جایگاهی یک زن مسلمان دارد که برترین آنها خود حضرت فاطمه سلام الله علیهاست، اما در آنجایی که پای دفاع از ولایت به پیش می‌آید، در جمع نامحرمان نامرد که با بی‌تفاوتی نظاره‌گر غصب خلافت و کنار زدن ولی خدا بودند، آن چنان خطابه‌ای را در دفاع از ولایت بیان می‌کند که تاریخ را متحیر کرده است، لذا از این جهت آن بزرگوار مظهر ولایتمداری و ایثارگری است و آن هم به عنوان نخستین کس در این عرصه وارد شد و از جان مبارک خود هم مایه گذاشت، یک ویژگی استثنایی دارد که باید شهامت آن حضرت و علل شهادت آن حضرت به خوبی دریابیم و بزرگ بداریم و با الگوگیری از الگوی بی‌نظیر بشریت، بتوانیم به سیره آن حضرت(س) عمل کنیم.

تاریخچه فدک

 فدک
در زمان حضرت موسی(علیه‌السلام)، مرد عابد و زاهدی بود از خواص حضرت موسی(علیه‌السلام) که از آن‌حضرت صفات پیغمبر آخرالزمان را شنید و همیشه در دعا آن‌حضرت را یاد می‌کرد. چون حضرت موسی(علیه‌السلام) از دنیا رفت، آن مرد عابد عبادت و ریاضت خود را بیشتر نمود و دائم در بیابان‌ها می‌رفت تا عاقبت در بیابانی میان مدینه و مصر که آن را مدائن‌الحکماء می‌گفتند (زیرا که شتران حکماء، در آنجا چرا می‌نمودند) ساکن شد و معبدی برای خود ساخت و چاه آبی کند و مشغول عبادت و خواندن تورات گشت.
چون اوصاف پیامبر و وصی او علی‌بن‌ابی‌طالب(علیهما‌السلام) را از موسی(علیه‌السلام) شنیده و در تورات خوانده بود محبت خاص نسبت به علی‌بن‌ابی‌طالب(علیهما‌السلام) پیدا کرد.
اتفاقاً در نزدیکی معبد آن عابد چشمه آبی پیدا شد که در اثر کاوش نمودن عابد در آن چشمه آبش زیاد شد و باغی احداث کرد تا کم‌کم عده‌ای از مردم به آنجا آمدند و در آنجا ماندگار شدند و عابد هم در آنجا صاحب فرزند، نوه و نتیجه شد. چون آخر عمر او رسید، فرزندان خود را جمع کرده و به آنان گفت: صندوقچه‌ای از فولاد بسازند و وصیتی برای خود نوشته و در آن صندوق نهاد و قفل بی کلیدی بر آن زد و به فرزندان خود گفت:
پس از مرگ من، بیش از یک هزار سال بعد پیغمبری به نام محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در عرب پیدا می‌شود که وصی او ابن عمش علی(علیه‌السلام) خواهد بود و یکی از فرزندانم به آن پیغمبر ایمان خواهد آورد و او و پسرعمویش را به خانه خود دعوت می‌کند. در آن مجلس معجزه‌ای از علی(علیه‌السلام) ظاهر می‌شود به این شکل که انگشتر آن‌حضرت از دستش می‌جهد و در چاه آب می‌افتد و علی(علیه‌السلام) آن را بیرون می‌آورد بدون آن که به چاه برود و بعد از آن صندوق را از شما طلب می‌کند. کلید آن صندوق انگشت مبارک علی(علیه‌السلام) است که با انگشت این صندوق را باز کند و چون شما این معجزه را از وصی آن پیغمبر ببینید، همگی به او ایمان آورید و این هشت قریه که در تصرف دارید، تسلیم وی کنید که من این قریه‌ها را فدای او کردم. آن عابد این جملات را گفت و از دار دنیا رفت.
سال‌ها گذشت و فرزندان عابد انتظار آمدن چنین پیامبری را داشتند تا آنکه وجود مبارک پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مدینه هجرت فرمود و یکی از فرزندان عابد هم (که قبیله بزرگی شده بودند)، به او ایمان آورد و ایشان را دعوت کرد و همین معجزه را از امام علی(علیه‌السلام) دیدند. چون انگشت حضرت قفل صندوق را باز کرد. لوحی در میان صندوق بود که به خط عبری نوشته شده بود:
«پیامبری با این اسم و وصی او با این اسم پیدا خواهد شد. یکی از فرزندان من به او ایمان می‌آورد و او را دعوت می‌کند و از ایشان معجزاتی دیده می‌شود. شما به آن پیامبر ایمان بیاورید و این هشت قریه را به وصی او واگذار کنید که این املاک حق اوست».
 
رسیدن فدک به دست رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله):
1- مرحوم مجلسی در بحار از قطب راوندی از امام صادق(علیه‌السلام) روایت می‌کند که حضرت رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای یکی از غزوات از مدینه بیرون رفتند و هنگام بازگشت در یکی از منازل فرود آمدند و حضرت با اصحاب نشسته غذا میل می‌فرمودند که ناگاه جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا محمد، برخیز و سوار شو.
پس حضرت سوار شده با جبرئیل روانه شدند تا به فدک رسیدند. هنگامی که اهل فدک صدای سم اسب را شنیدند، گمان کردند که دشمن بر سر ایشان آمده و حمله کرده است.
پس دروازه‌های شهر را بستند و کلیدهای آن را به پیرزنی دادند که بیرون شهر خانه داشت و به کوه‌ها گریختند. پس جبرئیل نزد آن پیرزن آمد و کلیدها را گرفت و درهای شهر را گشود و حضرت را در جمیع خانه‌های آنان گردانید و به حضرت عرض کرد که خداوند اینجا را مخصوص جناب شما گردانیده است و به شما بخشیده است و مردم را در این سرزمین بهره و حقی نیست و این آیه نازل شد:«وما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله وللرسول ولذی القربی.»(1)
یعنی آن چه خدا برگردانیده است، بر پیغمبرش است از اهل قریه‌ها و شهرها از آن خدا و رسولش و خویشان رسول است.
2- یاقوت حمدی می‌نویسد: فدک قریه‌ای بود در حجاز که از آنجا تا شهر مدینه دو یا سه روز فاصله است و در آن چشمه‌های جوشان و نخلستان‌های فراوان وجود دارد. (2) رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آن گاه که در خیبر و یا در حال حرکت به سوی آن جا بودند، فرستاده‌ای را از سوی خود به فدک فرستاد و اهالی آنجا را به پذیرش اسلام فرا خواند ولی آنها این پیشنهاد را نپذیرفتند و از قبول آن سرباز زدند. (3)
اما پس از اینکه پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خیبر را بگشود و کار آنجا را یکسره کرد، خدای قهار دلاوری و شجاعت آنان را به گوش آنها رساند و دل هایشان را مالامال ساخت پس فرستاده‌ای به خدمت پیامبر فرستادند و با واگذاشتن نیمی از فدک به وی، پیشنهاد صلح و سازش داده و پیامبر خدا هم آن را پذیرفتند.(4)
                                                                                                                                                               
 
 پی نوشت ها:
  1. حشر آیه 8.
  2. واژه فدک در معجم‌البلدان حمدی.
  3. فتوح البلدان بلاذری، ج 1، ص 31.
  4. سیره ابن هشام، ج 3، ص 408 / الاکتفاء، ج 2، ص 259.