وقتی چشامون وا شد ا زندگی سیر شدیم
نفهمیدیم چرا توی جوونیمون پیر شدیم
گفتن چپ میزنی منحرفی بی اعتقادی
اما شما کی به سوال های من جواب دادی
ما از وقتی چشارو وا کردیم که جنگ بود
بجا قلم تو دست بابا تفنگ بود
همیشه یه پای زندگی واسه ما لنگ بود
همیشه جواب اعتراضمون که سنگ بود
تو تو دلت میخندی اگه تو ناز و نعمتی
آخه زندگی واسه ما یه چیز دیگه اس لعنتی
واسه ما این زندگی نیست جون کندن ه
مث تو صبح زنده شدن و شب مردن
مث اینکه دامنت رو رو سرت بگیری و
ابروت تو محله تون بره بخوای بمیری و
طرف ماا:
مرگ هم تاوون داره
طرف ماا:
همه پیادن یه عده سواره
طرف ماا:
طرف ما کلکسیون بدبختی ه
طرف ماا:
همه چی واسه ما بی معنیه
طرف ماا:
فاحشه یه زن خونه داره
جزء این راه واسه شام شبش چاره نداره
طرف ماا:
معرفت لب خیابونا وله
اینکه شرم نکنی از خودت مشکله
طرف ماا:
جانی تو دانشگاه درس میخونه
طرف ماا:
عجیبه دانشجو تو زندونه
طرف ماا:
ملیت یه تخت سنگ شیکسته است
هویت اون دریه که ۱۴قرنه بسته است
تو محله ی ما:
آدما نصف قیمت ن
اینجا به آدم قد یه سگ ارزش نمیدن
واسه ما خیلی وقته تو سری خوردن عادته
و به خدایی که میخنده و به حالمون شاهده
اینجا دلت گرفت میگن خودکشی راه حل ه
اینجا زندگی کردن از مردن ه مشکل تره
طرف ما: مرگ هم تاوووووووووووون داره