حوالی ما توقف ممنــوع

فقـــط برای خودم هستمـــ.!.!.!

من چه دوحرفــــیه وسوسه انگیزیســـت.....

این من!

نه مهـربانمــــــــــ....

نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!

صبورمـــ و عجـــول!!

سنگــین... ســـرگردان... مغــــــــــرور... قـانــــع....

با یـــک پیچیدگی ساده و مقــــداری بـــی حوصلگیه زیاد!!!

برای تویـــی که چهره های رنـــگ شده را می پرستی نه سیرتــــ آدمی ؛

هـــیچ ندارمـــــ راهت را بگیــر و بـــرو

حوالی ما توقف ممنــوع است.




ادامه نوشته

انگار نه انگار

ﻣﻦ ﺗﺐ ﺯﺩﻩ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻭ .... 

ﺗﻮ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ

ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻭ ....

ﺗﻮ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ

ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﺪﻩ ﺳﻨﮓ ﺻﺒﻮﺭ ﻣﻦ ﺩﻝ ﺗﻨﮓ ...

ﯾﮏ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ....

 ﺗﻮﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ

ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻋﺒﻮﺭﺕ

ﻟﻪ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻭ ....

ﺗﻮ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ

ﺩﻝ ﺗﻨﮕﯽ ﻭ ﺑﯽ ﻫﻢ ﻧﻔﺴﯽ ﺣﺎﻝ ﺧﺮﺍﺑﯽ ﺳﺖ

ﺭﻭﯼ ﺩﻟﻢ ﺁﻭﺍﺭ ﻭ .... 

ﺗﻮﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ

ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ

ﺑﺮﺩﻧﺪ ﺳﺮ ﺩﺍﺭ ﻭ ... 

ﺗﻮ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ

ﺟﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻣﺤﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎﯾﯽ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ...

ﺍﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻭ ....

 ﺗﻮ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ

ﺑﯽ ﻣﺮﮒ ﻧﺸﺪ ﻻﯾﻖ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ

ﺣﺎﻻ ﺷﺪﻡ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻭ ....

ﺗﻮ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ

آفتاب را دوست دارم.....

آفتاب را دوست دارم

بخاطر لباسهايت روي طناب رخت

باران را دوست دارم اگر كه ميبارد

بر چتر آبي تو و چون

نماز خوانده اي من خدا پرست شده ام

 
 

درد

ﺩﺭﺩﯾﻌﻨـﯽ :
ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ
ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽ
ﺁﻫﻨﮕــــ ﺑــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽ
ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ خیلی همراهم بودی….
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ حتی یه نگاهش برات یه دنیا ارزش داره…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ چقدر باهم دعوا کردیم و آشتی کردیم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ کلی حرف توی دلت میمونه و نمیتونی بهش بگی…
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ….
لعنت به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ها….
ﻭ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن

مخاطب خاص

سلام

همون اندازه که تو

میگی به فکر منی 

و من رو بی معرفت میخونی

شک نکن من بیشتر به فکرتم

ولی کو اونی که باید ببینه؟؟؟

هر وقت دیدی میفهمی کجای زندگی ممدی قرار داری

 

بی تو

مه ای که تمام اطرافم رافراگرفته است

رفته رفته برطرف میشود واولین برف به زمین می نشنید

برای دیدین بهتر برف به چراغهای خیابان خیره میشوم

دلم برایت پرمیکشد

ای کاش کنارم بودی

ای کاش دستانت را دورم حلقه میکردی

وباهم بارش برف را به تماشا می نشستیم

ومن گرم میشدم ازنفسهای تو

چه زیباست تماشای برف درآغوش تو

راستی میدانی اینجا بی تو چه سخت ميكذرد

 

با خودم عهد بسته ام

باخود عهد بسته ام

برف که ببارد بروم زیرآسمان خدا روی سنگ فرش زمین بنشینم

برف بباردو بباردوببارد

ومن آدم برفی بی روحی شوم

بدون هیچ احساسی درست مثل تو

فقط یادم باشد خاطراتت راازصندوقچه قلبم بیرون بکشم

میدانی دیگرهرکجا باشند آنجا را

به آتش ميكشند

 

 

 

از زاویه تو؟

چه زیبا حرف میزنی

تو میگویی از زاویه من به مسئله نگاه کن!!!

از زاویه تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آها دیدم

از زاویه تو چه تنگ است کنار هم نشستن دو ضلع

من و تو

دخـــتـــر جـــون

 

  وقــتــی کــه نــاراحــتــی 

وقـتــی کــه خـیـلـی غــم داری 

وقــتــی کــه داری گــــریــــه مــیـکــنــی 

شــایــد یـه پـسـر نـتـونــه پــا بــه پــات  اشــک بـریــزه و بـاهـات گـریـه کـنـه

  ولــی بـه جـاش انـقـدر بـاهـات شـوخـی مـیـکـنـــه

  انــقــدر ســر بــه ســـرت مـــیــــذاره 

تـا جـایـی کـه بــیـن گــریـه هـاتــــــ بـخـنــدونـتــت

  نــکـنــه این کـارشــو بـه پــای بـی احـسـاسـیـش بـذاریــا .... 

مـیـدونــی چــی مـیـگـم ؟

 

 

اگه بابام حقوق بگیره

 معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور

کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای

لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم

دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو

سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی

بی انظباطش باهاش صحبت کنم ))

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم …مادم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن … اونوقت

میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد …اونوقت میشه

 برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه … اونوقت …

اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم

رو پاک نکنم و توش بنویسم …

اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم …

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا …

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد ..

نمیدانستم..............

نه چتری

نه روزنامه ای


نه چمدانی...
 

 
عاشقش شدم…!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

از کجا میدانستم که مسافر
است…

ای خدا............


هنوز فكر ميكني با توست؟

هنوز فکر میکنی با توست؟

زنی که با خودش حرف میزند و از خواب های بلند پنجره ها ميپرد...

هنوز شب ها لباس خوابی را بغل میکنی که خالی ست

وکابوس های زنی را تکان میدهی که تمام کودکی اش را جویده ست

وحالا شبانه مغزش را در کاسه ای بالای سرش می گزارد

و شلیته ای میپوشد و میرقصد.....

 

زنی که سوگند میخورد هرگز.... دست های من به چیدن هیچ سیبی نرسیده اند

و هیچ درختی سیب نداده است...

سوگند میخورد هیچ جنگلی درخت ندارد و هیچ سرزمینی جنگل...

وتنها پاهای زنی خوابگرد مرا دنبال تو میکشاند......

گاهی دلش برای تو میسوزد... میبینی؟؟؟

زمین گردتر از ان است که هربار پشت سر میگزاری ام

که پیش رویت نباشم...

وهرگاه درها را بهم میکوبی برایت چای نریزم...

باختم من.....

دم از بازی حکم میزنی!!؟؟؟

دم از حکم دل میزنی؟...

پس با زبان قمار برایت می نویسم...

قمار زندگی را

 به کسی باختم که،تک دل را با خشت برید!

جریمه اش یک عمر حسرت شد..!

باخت زیبایی بود...!!

یاد گرفتم به دل،دل نبندم...

یاد گرفتم از روی دل حکم نکنم...

دل را باید بر زد جایش سنگ ریخت...

که با خشت تک بری نکند...!

طرف مااااااا

وقتی چشامون وا شد ا زندگی سیر شدیم

نفهمیدیم چرا توی جوونیمون پیر شدیم

گفتن چپ میزنی منحرفی بی اعتقادی

اما شما کی به سوال های من جواب دادی

ما از وقتی چشارو وا کردیم که جنگ بود

بجا قلم تو دست بابا تفنگ بود

همیشه یه پای زندگی واسه ما لنگ بود

همیشه جواب اعتراضمون که سنگ بود

تو تو دلت میخندی اگه تو ناز و نعمتی

آخه زندگی واسه ما یه چیز دیگه اس لعنتی

واسه ما این زندگی نیست جون کندن ه

مث تو صبح زنده شدن و شب مردن

مث اینکه دامنت رو رو سرت بگیری و

ابروت تو محله تون بره بخوای بمیری و

طرف ماا:

مرگ هم تاوون داره

طرف ماا:

همه پیادن یه عده سواره

طرف ماا:

طرف ما کلکسیون بدبختی ه

طرف ماا:

همه چی واسه ما بی معنیه

طرف ماا:

فاحشه یه زن خونه داره

جزء این راه واسه شام شبش چاره نداره

طرف ماا:

معرفت لب خیابونا وله

اینکه شرم نکنی از خودت مشکله

طرف ماا:

جانی تو دانشگاه درس میخونه

طرف ماا:

عجیبه دانشجو تو زندونه

طرف ماا:

ملیت یه تخت سنگ شیکسته است

هویت اون دریه که ۱۴قرنه بسته است

تو محله ی ما:

آدما نصف قیمت ن

اینجا به آدم قد یه سگ ارزش نمیدن

واسه ما خیلی وقته تو سری خوردن عادته

و به خدایی که میخنده و به حالمون شاهده

اینجا دلت گرفت میگن خودکشی راه حل ه

اینجا زندگی کردن از مردن ه مشکل تره

طرف ما: مرگ هم تاوووووووووووون داره


 

دیگه طاقت ندارم...

دلم برای شانه هایت تنگ میشود

برای تمام غروبهایی که دوتایی تماشا کردیم

نباید خیانت میکردی

به تو گفته بودم خام اوازشان نشوی

گفته بودم دل به این مهاجران بی ریشه نسپاری

اما تو نفهمیدی

میدانم از روزی که مرا ترساندی

یک غروب هم به دلت نچسبید

همه تان همین جورید

قلب هایتان پوشالیست

مغزهایتان هم

بی درنگ کلاهتان را آشیانه مهاجرانی میکنند

که بعد از پر کشیدنشان

تنها شما میمانید

و مذرعه ای بیمار

سالهاست که میگذرد

شما را میبینم و تکرار خیانتهایتان را

و کلاغترسان های دیگری که جایگزینتان میشوند

میدانی؟؟

مشکل از مسئولیت پذیری پوشاالی شما نیست

دهقانی که مذرعه اش را به مشتی کلاغترسان بسپارد

باید محصولش را از منقار مهاجران خواهش کند




علت نامگذاری این روز به نام ولنتاین

روز ولنتاین

تنها مدت کمی به اواخر بهمن ماه و اواسط ماه فوریه باقی مانده که روز عشق فرنگی (ولنتاین) و روز عشق ایران باستان (سپندارمذگان) یا همان ولنتاین ایرانی به فاصله ی چهار روز از هم قرار دارند یعنی ۲۵ بهمن ماه (ولنتاین) و ۲۹ بهمن ماه (سپندارمژگان) !

 

روز ولنتاین-در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.


 

خواهرم...................

پسری که تو را دوست داشته باشد

تنت را عریان نمی کند بانو

بلکه لباس عروس بر تنت میکند

 بفهم عشق اگر واقعا عشق بود

لذت بوسه بر پیشانی از لب دادن بیشتر بود

اگر واقعا عشق باشد

همان دستانت را میگیرد

حتی برای لحظه ای دیوانه اش میکند

و از برق چشمانت مست میشود

دیگر احتیاجی به همخوابی و همبستر بودن نیست

اگر عشقت مردانگی داشته باشد

از دوری یکدیگر هم لذت می  برید

چونمطمئن هستی جایت در میان

قلبش دست نخوردنیست

لازم نیست روزی هفت قلم ارایش کنی

که مبادا از تو خشکلتری را ببیند و...............

خیالت تخت است که تو با همان قیافه

و خود واقعیت حاکم ذهن او هستی

این مطمئن بودن رابطه یعنی

بالیدن به خود

که یک مردی در زندگی داری

همیشه تکیه گاهت است

و یقین داری تنها انتخاش تو هستی وبس


 

دلم گرفته بد جوری


سلام بچه ها امروز مراسم سالگرد

عمو جونم هستش

خیلی دوسش داشتم

اگه شد واس خاطر خدا جون و بزرگاتون و گذشته هامون

و عمو جون من یه فاتحه بخونین

اگه هم حوصله نداشتین یه صلوات بخونین

خیلی دوسش داشتم بخدا

هر لحظه که میگذره دوریش بدتر عذابم میده

فداتون بشم





آخرش رفت بی خدا حافظ

  آخرش رفت بی خدا حافظ

اعتنایی به این علاقه نکرد

گریه کردم به پاش افتادم هرچی گفتم بمون افاقه نکرد

اون دیگه نیست اون دیگه رفته چاره ای نیست جز شکیبایی

عشق یعنی همین نداشتن ها عشق یعنی بمون تنهایی

این عادلانه نیست بی روح و خالی م اون در چه حالیه من در چه حالی م

این عادلانه نیست رو پام بایستم بعدم نشون بدم بازنده نیستم

من همه چیز و باختم اما هیف من...  هیف این دل ساده م

اون دلش پیش دل من نبود ای کاش تن به این رابطه نمیدادم

این عادلانه نیست دلواپسش بشم اون کیف میکنه من زجر میکشم

یک پک سیگار..........

گاهی دل میبندی به یک پک سیگار

میشودیارت کنارت می ماند

در غم ها شادی ها

 درست مثل تو

که شریک غم هایم

یار شادی هایم

ودل می بندم به یک پک از سیگارت

هی رفیق یک پک هم بجای من بزن

سنك باش.........

من باختم به خود...

باختم به آدم های فرشته نما...

باختم به شاهزاده های شهر قلبهای سنگی...

و حال ... در گوشه اتاقم ... تنها...

 حماقت هایم را میشمارم !!!

 و آرام این جمله زاده میشود:

سنگ باش تا سنگ سار نشوی...!




حال من....

نگـــــــران نباش ،حــــال مـــن خـــــــوب اســت

 بــزرگ شـــده ام … دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم

که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم

 آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست ”

 آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای ” نبــودنـت ” تنگ نشــــود…

راســــــتی، بهتــــــــــر از قبل دروغ می گویــــم…

” حــــال مـــن خـــــــوب اســت ”

… خــــــوبِ خــــوب...



فراموش کردنت را هیچ وقت یاد  نخواهم گرفت

امشب همه چیز رو به راه است

 همه چیز آرام.....آرام باورت می شود

 دیگر یاد گرفتم شبها بخوابم "

با یک آرامبخش" تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفتم ! راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفتم !

 یاد گرفتم که چجوری بی صدا بگریم !

یاد گرفتم که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفتم !

یاد گرفتم چجوری با تو باشم بی انکه تو باشی !

یاد گرفتم ....نفس بکشم بدون تو...... و بی یاد تو !

 یاد گرفتم که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

 و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفتم ! یاد گرفتم که بی تو بخندم..... یاد گرفتم بی تو گریه کنم...

 و بدون شانه هات....! یاد گرفتم که دیگر عاشق نشوم ! ۳

یاد گرفتم که دیگر دل به کسی نبندم

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم

و زندگی کنم !

 اما هنوز یک چیز هست ... که یاد نگرفتم ...

که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

 و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم تو نگرانم نشو !!

 " فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت"

 

دلم هوس شیطنت میکند

گاهی چقدر دلم هوس شیطنت میکند...

از همان شیطنت هایی که حرف تو

پشت بند آن باشد که بگویی:

 مگه دستم بهت نرسه.....

 

من يك پسرم

شیطان نیستم..

 فرشته هم نیستم...

خدا هم نیستم...

 فقط پسرم!!! از نوع ساده اش

 أدم گونه فکر میکنم

فقط به خاطر یک " سیب "

تا کجا باید تاوان داد....



تو دلم را....

چه بشکن بشکنی است

 در این خلوت تنهایی با تو

 من بغضم را...

تو دلم را

دلم تنك است

دلم تنگ است....

برای کسی که شادی را به زنده گیم اورد

برای کسی که به زندگیم معنا داد

برای کسی که عاشقش بودم

برای کسی که به من توجه کرد و برایش مهم بودم!!؟؟؟

برای کسی که دوستش داشتم برای کسی که خوب و مهربان بود

 برای کسی که ..................... بود

 برای کسی که تمام زندگیم از آن او بود

 برای کسی که با خاطراتش زندگی کردم

 برای کسی که حضورش را آنطور که باید حس نکردم

برای کسی که با حضور کمش خاطرات عمیقی از خود به جا گذاشت

برای کسی که به اجبار باید فراموشش کنم

 برای کسی که دیگری آمده تا جایش را برایم پر کند

 با اینکه....... برای کسی که نمی خوهم فراموشش کنم

 و می خواهم تا تنها زن زندگیم باشد

 برای کسی که دیوانه وار می پرستمش و دلم برای یک لبخندش تنگ شده

برای کسی که می خواستم تا آینده ام با دستان او ساخته شود

 برای کسی که به زور روزگار باید فراموشش کنم .

دخترانه

جسارت میخواهد نزدیک

شدن به افکار

دختری که روزها

مردانه با مشکلات

میجنگد

و شبها بالشش از

هق هق های دخترانه

خیس است.


لعنت به....

 

به حرفایی که فقط مال وقتیه که مخاطب رو بغل کردی لعنت

لعنت به نگاهی که نمیدانی معنایش رفتن است یا ماندن

لعنت به اون کسایی که دوستشون داشتیم اما قدر ما رو ندونستن

لعــنت به ضربانِ قلـبِ من ... که فقــط بـرای تــو میزنــه

لعنت به بعضی خاطره ها که مثل مینهای عمل نکرده توی روحت کاشته شده

و با یک حرف می ترکوننت

لعنت به كسی كه معنی عشق و نمیفهمه

لعنت به اونی‌ که بهترین روزاتو براش گذاشتی

و اون تو بد‌ترین روزات تنهات گذاشت

خانه ام آتش...........

 

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشي جانسوز

هر طرف ميسوزد اين آتش،

پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود

من به هر سو ميدوم گريان،

در لهيب آتش پر دود؛

و زميان خنده‌هايم، تلخ،

و خروش گريه‌ام، ناشاد،

از درون خستهء سوزان،

مي كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد

ادامه نوشته