پـُسـتـ ِ ثــ ـابـِـتــ !


× اینجــــآ رو بهش اعــــتقاد دارم... پس احترام بــذار .. :)

× در صورت ِ فــــیـــلــ ــتـــر ==> افزودن ِ اعداد ِ حســــآبــــی به انتـــهآی ِ آدرس ِ وبـــــم.. :^

× نظــــر فقــط تو همـــین پســـت ولــــآ غـــیــــر!نظرات تایید میشه...!بجز نظرات ِ خصوصی..!

× مـــُــخــاطـــب ِ خــــ ـــآص = واسه خودش خاصه!!

× تمام ِ مطالــــب اعــــم از نـــوشتـــه های ِ اصـــلـــی و پـــی نوشـــت و ادامــــه مطـــلــب از خودمه! همـــگـــی مُـــخـــاطـــب داره ==> کپـــی برداری =  مــَــمــــنــــوع اکــــیـــد!حتــــی با ذکر نام!

× ایـــن منم!      اگـــه خــــ ـــاستـــی بـــــ ـرو بــخــــونــــــم ...  وگــــرنـــه ==>  ×   .... :)

*پندم مده ای دوست!که دیوانه ی سرمست/هرگزبسخن عاقل وهشیارنباشد(سعدی)

63

این سقوط وحشتناک؛

تاوان پریدن با بعضیاس ...

× زدم دست خودم رو بریدم اساسی..بدجور شده..کلی خون ازم رفت... مبارک باشه!اینم نتیجه زیبا شدن.. :|

× اینقد بمن نگو:زندگی رو ساده بگیر....   تو این زندگی،یه چیز ساده بمن نشون بده،تا من بگیرمش

× شارژ کنم واسه چی؟واسه کی؟ نمیخام شارژ داشته باشم،وقتی به اونیکه میخام نمیتونم زنگ بزنم...  این قانونشه..

× خاب زن کجه ..میدونسم..  این همه راه میری ببینیش؛دست خالی برمیگردی. ...   ... 

× نع! 1چیزی هس..بی هیچ نی!  خبری هس دورو برش.. من حس میکنم..میدونم..میدونم...خوشبخت باشن جمیعاو شاد

× پشت ماشینش بری.. هه! احمق بیشعور.. برام شاید اهمیتی نداشته باشی،اما خوشحال میشم ضربه ای بخوری

× ببینید؛من به شخصه واسم ثابت شد..تواین دنیا اگه کسی رو نداشته باشی ،همیشه تنها میمونی..آهای اونائیکه میخان ازدواج کنن.. با 1پسر دوست بشینو عاشقش کنین تا بیاد بگیرتتون..وگرنه همیشه تنها میمونین.. قسم میخورم

× 1 دوس پسرم نداریم که نداریم..  انگار حالا چه خبره ..اونای که دارن ..... خب خوش بحالشون

× بی انصاف؛بچه های منو داداشت بینظیر نمیشن، معرکه میشن

× وقتش نبود واسه ترک سیگار ...   شانس آوردم ... چرا اینقد معتقدم بهش!!وگرنه تو این بحرانی که دارم سرمیکنم،مسلما داغون میشدم

× نت و بلاگفا شده مسخره بازی.. این عاشق اونه..اون واسه این پست میذاره..واسه خنده اون پست میذاره..اون اینو ول کرده... یادش بخیر قبلا نت محل مناسبی واسه کسب و کار و البته جستجو و علم اندوزی بود ... یادش بخیر

× نمیتونید..حتی 1%هم نمیتونید تصور کنین که چقد دلم پیتزا میخا... و یا حتی ساندویچ ..خعلی.. اما پولش ندارم :(

62

به بعضیام باس گفت: عزیزم! یه راست برو چون نتونستی یه راست بگی ....

فقط از تو جوب برو در جریان باشی :|

× آهسته پا به پای تو قدم که میزنم ....   قدم میزدم ...   عجب دورانی بود لعنتی!!! عجب!

×  +من امیدم فقط توئی   -من؟!  +آره.. خاهش میکنم کمکم کن..نباید از دستش بدم  -عمو ما اگه ارضه داشتیم واس خودمون ردیفش میکردیم ...پس بیخیل :)

× این حسی که من بتو دارم ...... .... باور کن همه دنیا هم زورشون رو بزنن نمیتونن منو برگردونن از این حالتم!

× میدونی چقده مسجت ندادم..میدونی چقده صدات نشنیدم...میدونی چقده ندیدمت...  توکه دلت تنگ نمیشه،ما باس جور دل توهم بکشیم.. گرچه من آرزوم بالا رفتن توهه..  وگرنه اینجور زمین نمیخوردم ..

× بعد یه عمر یکی پیدا شد که مارو خاست... خون منه خر بهش نمیخوره.. امروز همه چی تموم شد... دلم رضا نبود..بازم تک و مجرد شدم. ... .. ...   بمن نیومده واسه کسی مهم باشم

× من..اگه تونستم به اینجاها برسم،بخاطر عشقی بود که بتو داشتم.. پیشرفت کردم و زمین خوردم...بخاطر تو

× تو......تو بدترین شرایط پیدات شد... بهترین حس رو دادی ... من......تو بدترین جای ممکن دل بستم...اشتباه پشت اشتباه

× اگه تو قسمت من نیستی.. اگه نیمه من نیستی...  پس چرا مهرت تو دل من نشست؟! شایدم فقط بخاطر اونه .....

× 1وقتائی هس...درسته نداریش..درسته مال تو نیس.. اما.......1وقتائی هس که عمرا حتی مرگم نمیتونه ازت بگیرتش...

× من...رفتم ..نه اینکه ترسو باشم..نه اینکه کم آورده باشم..نه ینکه دلم سیر شده باشه... من فقط رفتم،تا تو سامون بگیری

× من نمیتونم باکسی باشم.. با هیچکس نمیتونم باشم..هیچکس رو نمیتونم دوس داشته باشم.. دارم عذاب میکشم..کسی رو ندارم که دوسم داشته باشه،اما خودمم دیگه نمیتونم کسی رو دوس داشته باشم..  این چیزارو تا عاشق نباشی نمیفهمی

× بازم 1وقتائی اونقد حالم بده که میپرسم از هرکسی حالتو .....

61

به بعضیام باس گفت:عزیزم!

توکه به این دل میدی,به اون پا میدی,به من دست....

کارت اهدا عضوتو چقدر به چقدر تمدید میکنی؟!

× تخمی بازیه دیگه...فردا میخایم بریم دعوا ....آی حسشه بدجور!

× میبینم خعلی حال کردین با اینکه من هرروز آپ میکنم..  :):):)

× اصنم بچه های من و داداشت خوشگل نمیشن...بی نظیر میشن!!!!!

×گفتم که..من شماره م بکسی نمیدم.. اصنم سنگ صبور خوبی نیسم.. پَ اینقد نگین ..کارمم داشتین بیاین ققنوس چت اکثرا هستم با اسم"ye 2khtar"..اونایم که شماره م دارن مسجم بدن میام ققنوس... والسلام دیگه درباره این موضوع چیزی نشنوم

× زندگی باتو...دیگه رویا نیس.... .. ,,,  زدی کردیش آرزو واسمون!

× یه وقتای یه آدمای یه چیزای میگن که باید بگی:عزیزم!برام1دهن خفه شووو"

×هواتو از سرم بیرون نکردم...تو تنها حسرت من رو زمینی.......:)

× والله....مخاطب ما خاص که هس,فقط آدم نیس! ؛)

× شوهرکه نشد,باید پاشم برم دوست پسر واس خودم دس و پا کنم..  عاغا آگهی میدیم که به 1 دوس پسر ترجیحا عوضی جهت دوستی خاک بر سری نیازمندیم......   ؛| ؛|

× کُس میگم هرشبا..حالم خوش نی..  شماها جدی نگیرین !!

× یادم میره جواب نظراتون بدم.. خصوصی نذارین فعلا تایادم باشه جواب بدم

60

سلامتی اونیکه وجودِ بودنِ مارو حس کرد  و  با کوچه علی چپ حال کرد....

سلامتی اونیکه تا نیازش بودیم,,  کنارش بودیم....

سلامتی اونیکه تا فهمید نمیتونه چیزی بکَنه, خودشُ کًند...

سلامتی اونیکه از ما کِشید بیرون   اما    ما هنوز جاشو حس میکنیم...

سلامتی بی معرفتیش...بی مرامیش...  نامردیش...بسلامتیش!

× شمع مشکی رو روشن کنو بذار تو شمعدونو...گریه کن چون برمیگردمومن میکشم اونو...

× فایده نداره..باید 1تکون اساسی بدم بخودم...مرگ و شیون 1بار عمو

× سگ خورد عمو...وگرنه بین ما شق بود هنوز ...  :|

× لاشی ...باورکن بچه من و داداشت خعلی خوشگل میشه...خعلی!

× وقتی پسرا مانکن پرست شدن,ماهم آهن پرست شدیم :) پس گه نخورین :)

× بهت عادت کرده بودم...  باید عادت بد رو ترک میکردم.. حالا موجب مرض شده ...

× قرص نمیخوره شبه خوابش نَپَره ...  حالا صدات نمیکنم اگه بمیرم از شق:)

×1وقتائی اونقد حالم بده,که میپرسم از هرکسی حالتو......  :|:|:|

59

به بعضیام باس گفت:

ما بخاطر نبود توهه که به این حال و روز افتادیم...

پس نخواستنمون رو به پای سگ بودنمون نذار عمو...

ماهمونیم که  یه روز,اینجور نبودیم .. :|

× الان باس بگم ولنتاین مبارک؟ نیازی نیس.. از این روز بدم میاد..حال نمیکنم باهاش

× آره عوض میشه از این به بعد روند وبم.. بعضیا با تعنه بهتر حالیشون میشه 

× خسته م...مثه اونیکه از عصر تاالان نشسته پای نت.. مثه خودم :|

× همش حوصله م سر میره..جمعه داره میاد..  دلگیرترین روز هفته ..ومن باز تنهام :<

× دس به طلا بزنیم میشه خاک سیاه ...واسه همین به خاک سیاه نشستم

× میای و میری .. تو نت ! میفهمم ..میبینم..!منو سننه؟!

× بعد از تو توی دلم نیمه شبا هیچی جز غم نیست........... :(

58

 

همین عدم اعتقاد به آزادی ، نتیجه اش همین بی اعتباری میشود که هست !

مگر همین بودنها نبود که نبودنها را ماست مالی کرد؟ پس دیگر هیچ!

التهاب شدید و وحشتناک پرده ی لعنتی از روی نادانی و لذت آنی این دختر ۲۰ ساله! نتیجه اش زجریست که باید به دوش کشید ..

کدام هدف را اشتباها انتخاب کرده ام که حالا به بیهودگی رسیده ام..  کجای این راه را کج رفته ام؟

وقتی نمیشد ، بنا به شدن کوبیدم و حالا...    نمیشود که نمیشود!

کجای تلاشم را کم کرده ام؟  سزایش همین بود؟!   بهمین سادگی و بدون هیچ ثمری؟

  انصافت را شکر نگویم،  چاره ام برای این نشدن ها چیست ...؟

دلم، نه اینکه هرزه شده باشد، اما فقط هوس یک سکس دارد..  نه منطقی و نا با دلیل... نه از روی لذت و نه از روی کینه..  و نه تنها از روی عشق و نه از دشمنی فقط یک سکس! از روی بیماری!!!!

تمام گفتنها، فقط و فقط ، بطرز احمقانه ای به شکستن میرسد...

 و این یعنی همان شکست درونی محض!!

ادامه نوشته

57.5


ادامه نوشته

57


کوتاه اما سنگین ... این رابطه گرچه برای تو همه چیز داشت،برای من اما هیچ!

واما حالا ...به سادگی رد شدنم از اتوبانهای شلوغ ، باهمان بی تفاوتی، رد شده ام از تو...

تو که راحتی و فراموشکار که هیچ...

این من هم،با یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده،کنار گذاشته خواهد شد...

بسادگی ترک سیگارم از روی یک توبه ی نکرده !!

هـــــــــــــــوم!نفس کشیدن در هوای این اتاق لعنتی ،وقتی بوی غلیظ گاز شهری،عطر تورا از تنها یادگاریت میپراند ........ عجب سلامتی میبخشد!

این زندگی،خیلی وقت است که بمن آموخت، مردن برای یکی و یکی برای همه ...!

ساده است گفتن ها .. و حتی شنیدن ها... اما نگاه که ساده نیست...

نه نگرش من غلط بود و نه کار تو ...من و تو سر و قابلمه یکی نبودیم!

امشب.. بعد از یک ماه و اندی...باز هم دیوانگیم گرفت !

انگار..هرچه بگذرد...هرچه هرزه تر شوم...هرچه دورتر شوم...هرچه فراموش کنم ... از آن طرف بیشتر میشوی...لعنت به قانون گرد بودن همه چیز!

این من را ببین! بدون تو .... فقط یک تکه گوشت بی خاصیت است در کنار این اتاق. .. ..  سر درگریبان ولگردی هایش...  غرق در آرزوهای پوچش...

افسوس...! ندیدی... نخواستی ... تو خواستی و نشد!

و اما اکنون ... بدون هیچ ترکیب خاصی ... فقط میفهمم که انگار،واقعا،همه چیز تمام شده ....

قطع رابطه محض!

ادامه نوشته

56

 

شبیه یک سوتفاهم اشتباهی، ویا یک تماس از دست رفته...

 یک پیامک اشتباهی، یک گفتگوی احمقانه!

و یا حتی یک بوسه از سر بی حواسی!!  از سر بی هوسی!! از سر بی کسی!

شبیه گم شدن شیرینیِ خُرما در میان تلخیِ مجردِ اَردِه...

شبیه فرش گُل کردنِ خیابانی بهنگام عبور!  فقط برای چند ثانیه....۳۰ثانیه!

شبیه تلخ کردن روزگارِ یک حوا!   همان زهر مار کردن خوشیها!!

گفتگوی بیخود ،خمیده بر روی میز،بوی تندِ گاز شهری...

شبیه سردرد مُزمن از نخوردن چای لعنتی!!!

شبیه گوش دادن موزیک "دل دیوونه" !!!  شبیه پلی بَک کردن تمام خاطرات با "پادشه خوبان" و شبیه عدم جرات بازپخشِ "بهار بهار" در میان اشکِ حسرت!

شبیه ناامیدیِ یک بنده ...از خدایش..شبیه کم بودهای بودنهایش...

شبیه لک زدن دلِ برای کودکی...برای سادگی...برای توجه..ویا حتی برای کتک!

حسرت.....بغضِ سنگینیست بر گلوی ناباوری...   ........ ...... .......

تماما...شبیه یک من...  یک من....  یک منِ حقیقی...یک منِ واقعی...یک منِ محض!

ادامه نوشته

55

 من...هرچه در برابر تو دل رحمتر باشم،قصاوت قلبت تحریکتر خواهد شد ... 

بدون هیچ حدس و گمانی،بدون هیچ دلیل و مدرکی...فقط بر اساس حسی کوتاه!

باران هم بارید ...  به زیرش رفتم !   چشمهایم را درنهایت صداقت خیس کردم !  هیچ چیز فرقی نکرد!

لعنت به این تشنگی غیر معمول...نفرین به حماقت های معمولی ...! لعنت!!!

من .... حس لعنتی ششمم را بخاطر مخالفت با دروغهای تو ،کشتم ...به سادگی!

و اینبار ، بدون هیچ حرف اضافه ای ،بدون هیچ توجیه و توضیحی،  برایم ثابت شد ....

وباردیگر ،به طرز احمقانه ای هنوز طبق عادت همیشگی ام،تنها تو را میبینم ..تنها تورا جستجو میکنم ...

حداقل ، پیشرفتم را انکار نخواهم کرد .... بعد از ۱۵ماه، بالاخره فهمیدم بجز من،یکی که سهل است،خیلی ها هست ... .. .. ... ..

بهمین سادگی......  اعتراف به شسکت محض!

ادامه نوشته

54

مصلحت امر بدون هيچ حساب و كتابى،مرگ زودرس توافق نامه احساسى!

 تحريم دو جانبه روان مخشوش يك تازه جوان،جبران بى حاصل شكست هاى مداوم،انتظارمعجزه پس از1400سال!؟

 سكوت نبايد بلندبلند جار زده شود.. 

احساسى ترين اشتباه من!بى تفاوت ترين عشق من!بزرگترين اغتشاش دل!بى نوا ترين راز من!مضرترين آفت جان!سنگين ترين ضرر مالى!سبك ترين تكيه مادى!

 چه خراب باشد و چه نوپا،فصل تازه اى است كه به پايان رسانيده شد.. بودن يا نبودن،شدن يا نشدن،گفتن يا نگفتن؛عزيزست!

 ♥دوست داشتن♥ محض!!

ادامه نوشته

53

تمناى بى حاصل،مشت كوبيدن بر تبل نافرجامى..

 اين تنش سهمگين رعشه اى ناعادلانه را به خانه ام كشاند..

 همه چيز دقيق ازهمانجا شروع شد كه بايد ميگريختم..

 تحمل بى ارزشى ها،تبهم ناخالصى ها،تجسم ناباورى ها،تجرد نابرابرى ها،تبسم ناامنى ها،تصور شكست ها،تكبر بى وجدانى ها..

 خدايا خدايا! دهن به كفر بازكرده م و ذهن اطاعت امر ميكند و قلب شكر فرياد!

 آزمايش شرمسارت راتمام كن!،نخواه بيش از اين سردرگريبان بى لياقتى هاى مدور شوم.. 

خدايا خدايا!بترس از اين فرياد سكوت من! چوبهايت،بى صدائى هايش را به بى عقابى داده وخبر نداري!

 شايد اما نه عدالت محض!

ادامه نوشته

52

نهایتش همین بود؟! تمام عزمت برای نابودی ام؟!همین!؟!؟

آنقدرها هم که میگوئی و مینمایم نیستیم!من چیزی بجز تفاله ای ته چای فالت نبوده ام!...

این من به احمقانه ترین طرز ممکن بر وادیه خیالت آنچنان نقش بسته که تمام پاک کن های دنیا عاجز خواهند ماند!

هرروز غروب،سرساعتی مشخص،من روبروی خدا نشسته ام..

چای مینوشیم...بحث میکنیم..میخندیم..مجادله میکنیم...کفرمیگوئیم..سیگار میکشیم...حتی ازتو حرف میزنیم!!

هرروز ،سر ساعتی مشخص....چه ساده من از بندگی و او از خدائی استعفا میدهد!بسادگی!

من،سرساعتی مشخص،هرروز... تیکه ای از گذشته ام به گوشه ای پرت میکنم...

تو را ...خودم را .. دقایق و ثانیه هایمان را...حرفها و گزافه هایمان را... پرت میکنم به گوشه ای!

رها!سبک!بدون هیچ طلسمی!     من و فقط خدا! 

آزادگی محض!

ادامه نوشته

51

فریادت به کجا نمیرسد که چنان ساکت مانده ای؟!

مگر گوش نبود برای شنیدنهایت؟!مگر چشم نبودبرای دیدنیهایت؟!مگر دل نبود برای دلتنگیهایت؟

درون تهی و پوچ! دقیقا شبیه ۱سکس بهداشتی و لطیف در تنگنای میزو صندلیها!!

دل که سهل است،هیچ مردانگی دیگر زنانگی مرا نمیفهمد...

بگذار شتابان بشتابم ! به مقصد بی برهانیها! نپرسید بکجا!به ناهیچ شتابانم!

ثبات درد بی درمان این خوبیها،جز کفن مشکی چاره چیست؟!

تلفیق این ۲ترکیب نامعلوم،هرشب،یک شب درمیان،عذاب است که مینوشم!

بی چارگی محض!

ادامه نوشته

50

ادامه نوشته

49

به حرمت حکاکی صادقانه ی این درخت دل مرده،،

                                            تبرهایت را آرام تر بکوب بر این وجود...

سرافکندگی سنگین مرا به پای کدامین شرمم گذاشته ای؟!

                             این فقط حفظ حرمت دربرابر حتک حرمتت است!

مقاومت شدیدت برای نفهمیدنِ من،مرا تا به کجاها کشانید ...

و اینبار ...به صراحت ثابت خواهیم کرد که این من،باید همان من بماند ...

من... تا زمانیکه تو هستی همین من خواهم ماند ...

بیخودی بر نبودن میپائی!!     تو همان حس بهترین گناه من در آغوش بدترین دشمن من بودی ...

من ،،این حس تهوع آور را هرگز از خود دور نخواهم کرد ....

تو همان"فرق کرده با دیگران" هستی که حالا به اینجا رسیده ای ..به بی فرقی!

و اینبار هم ...  من میبخشم سکوتت را .. من ... حتی ما را هم بخشیده ام اینبار..

پس ... آزادی! بر این وجود نکوب ... از ریشه تمامش کن!!

ادامه نوشته

48

این سکوتِ اختیاریِ لعنتی مرا به این گریه اجباری کشاند ...

بی تفاوت ..بی هدف و شاید هم گاهی عمدا ...  تنه ها .. نگاه ها ... و به وفور بیهوده گوئی ها ...

اما ...  هیچکدام نیست!!   تماشای ِ این دنیا از آن بالا چه حسی دارد؟!  پائینتر!پائینتر ..!!حتی تا همکف!

این من را که بی خیال میخوانید،همین من...   همین من،این بندگان را به خدایان ترفیع داد...

و حالا ...  در مقام ابلیس، هرروز بیشتر از قبل،فقط سنگسار میشود ...بدون هیچ حسی!!

فراموشی با حسِ مردن ِ محض!

ادامه نوشته

47

بسلامتیش!!! بسلامتی خدا!! بسلامتیش که اونم بازیش گرفته..بسلامتیش که اونم دیگه عادت کرده ..بسلامتیش که سرگرمیش شده آوردن آدمهای بی بته و لاشی تو زندگی ما و علاقه مند کردنمون بهشون در حالی که واسمون تره هم خورد نمیکنن و در آخر تیشه زدن به ریشمون در اوج احساسات در عین ناباوری ............ بسلامتی اونیکه بیشتر از همه براش گریه کردم... بسلامتی اونیکه بیشتر از همه دوسش داشتم...بسلامتی اونیکه عمرا فراموشم شه... بسلامتی اونیکه بهترین مقاطعم رو به پاش هدر دادم... بسلامتی اون که براش خرج کردم ... بسلامتی اون که براش دل سوزوندم.. بسلامتی اون که براش دلتنگ شدم و بیشتر سنگ شد ... بسلامتی اون که با همه جوشید و واسه ما خروشید ... بسلامتی خدا!! که هرشب چشمام ابریه .... بسلامتی خدا و بنده هاش!!!

.......

:|

ادامه نوشته

46.5


ادامه نوشته

46

گم شو!

ادامه نوشته

45

    

نهایتا یک روز ...،،

خودم را از پشت بام یکی از خانه های مسیر عبورت پرتاب خواهم کرد ....

عاقب این پرواز، که بدتر از عاقبت پریدن با تو نخواهد بود ....

حداقلش این است که هربار که از آن قطعه میگذری،بیاد من می افتی!!!!!!

 

ادامه نوشته

44

عشق لاشی گر بجنبد ،،،، 

                                دل به فــــاکیدن دهد ....


ادامه نوشته

43

تلقین ِ تاثیر مداد سفید بر روی کاغذ،حس لا انکار ِ این دیوانه!

بیخودی نجوئید ...  خانه ی خراب این دیوانه را!   بی فایده است ،،، ساختن ویرانه ها!!!

میان این همه تن ها،تنها یافتن تن تو حس آرامش مخصوص را به وجود ناکامم میبخشید ....

که آن هم به لطف و مرحمت نافهمی ها و غرورها و بی حسی ها منتفی شد!!!!!

بعد از مرگ محبتم،دیگر نگران هیچ کدام از عواطفم نخواهم بود ...

بگذار تمام شوند،بمیرند،نابود شوند ...عشق...عرفان...احسان...اعتماد...مهربانی...استقلال ..و حتی غرور !

و از امشب،رقص این سوفی دیوانه،،به سوگ عارفانه ی این مست بدل خواهد شد ...


ادامه نوشته

42

این گذر عمیق و توهم زا ...  بر کنار صداهای مبهم غریبه ها...  این تعلق های مزمن...

تکه به دیوارِ سرد بتون ... این بوی عرق تند ،    شبیه یک عشق!

خیابان ها را نباید دور زد ...این خیابانها ....  لعنت به این خیابانها ...لعنت

شک باید کرد به این احساس های خوب...   شک باید کرد به زندگی متعادل...به خوشبختی های ممتد...

این خنده ها با گریه هیچ فرقی ندارد ..  تعدد بی فایده!!! تعرض ناخودآگاه ،،،این چشم های خیس!!!

زندگی،توهمی شبیه به واقعیت ، بدون هیچ هدفی ،به سمت تاریکی مطلق !   بی اعتباری محض!


ادامه نوشته

41

کنار انوار خوشبختی ....  سایه خاکستری دیدن،شنیدن،خواستن ....

و اینگونه بود که تمام مشق های شبهای تنهائیم را بی اختیار خط-ستاره گذاشتم...

تظاهر لبخندهای گرافیکی ....  وجدانهای آرام ...  دلیل بیداری اسفناک احساسی !

زیبا...زیبا...زیبا ..!!بدون هیچ نقاب اضافی ..فقط با اضافات ِ ملایم خاص چشم و لب  ...!!!

ظاهر  زیبا ....  ولیکن ، کشنده !!!   باطن آلوده ...ولیکن،دوست داشتنی!!

              دوروئی ِ مرگناک ِ لعنتی ِ محض!!!


ادامه نوشته

40

لاشه ات  را به کناری بگذار و امشب فقط با روحت ببین ...!!این من را!

این تن خسته را که از هجوم بی مورد عاشقانه های تنهای تو به تنها مبدل شد ....

فریاد شوم این بوف،،، آواز ناشیانه ی این سگ،، دود غلیظ سیگارِ جایگزین ....

خیانت میکنم به تو ... به من ...  به ما.... به هرکسی که در این رابطه سرک کشید ...

کاری که نبودت میبایست با من میکرد،این بودنهای اجباری کرد ...

و امروز،در این ورطه،هیچ از حرمت و اعتماد واجب موجود نیست .... . ...  فراموشی محض!!!


ادامه نوشته

39

عشق لاشی گر بجنبد

                              سر به رسوائی زند .....


ادامه نوشته

38

نفس کشیدن ها که از روی عادت باشد، 

                    عشق ها از هوا و هوس باد میکند ...

و به تلف العینی میترکد ...!   

                               به سرنوشت ربطی ندارد،این رسم آدمهاست ...

  و اینگونه است که در ۱زندگی،۱اشتباه را ،۱عمر تکرار میکنی ...


ادامه نوشته