...

محبوب من !!!
این شعر‌ها را با مهر بخوان
کسی‌ که هر شبِ خدا
با خیالِ تو خوابیده
جز حقیقت چیزی نمی‌‌گوید..

"نیکی فیروز کوهی"

خشایار زند

بازگرد به من
به من
به رگ هایم که خشک می شوند کم کم
و زبانم
که کویر شده بی تو.
باز گرد و این لبان خشک بی رمق را به بوسه ای
انگشتی
اشکی
بلرزان.

فرهاد کامران نژاد

وقتی آرام خودت را جا می‏دهی

میان بازوانم ،

دنیا آنقدر کوچک می‏شود

که می‏توان خدا را با یک بوسه کشت ...

..

من شیفته ی سرود بارانم ،
این نغمه ی جانفریب دریا راز .
افسوس که شیشه ی اتاقم ، دوش
در گوش دلم نریخت آن آواز ،

مهتاب ولی به لطف و زیبایی
می خواند ترانه های لالایی .
من شیفته ی سرود مهتابم ،
این نغمه شام های تنهایی

خواب

بی خبر آمده ای

باز در خواب شبم

کاش هرگز نشود

صبح و بیدار شوم





کاش می گفتی که من

دل چراغانی کنم

سر راهت گل سرخ

باز قربانی کنم



کاش می گفتی که من

گل میخک بخرم

به سراپرده ی شب

عطر پیچک بزنم



کاش می گفتی که من

سبز بر تن بکنم

جای پاهای تو را

شمع روشن بکنم



کاش می گفتی که من

نور پر پر بکنم

تا می ایی به شبم

چشم خود تر بکنم



کاش این خواب مرا

ببرد تا دم مرگ

شب پاییزی من

خالی است از همه رنگ



کاش اما

....

صبح شد

آسمان شد آبی

جایت اینجا خالی

بی خبر آمدی و

بی خبر هم رفتی

روزهاي برفي

 

روزهاي باراني

 

روزهاي آفتابي

 

چون آب رودخانه اي

 

مي گذرند

 

و ما را چون سنگ ريزه اي

 

همراه خود مي برند

ف.بلوکی

بی ریا فریاد کردم بشنوید
این صدای آخرین حرف منست
این همه باران به سقف من چکید
روزهای رفته از یادم نرفت
*
پس بکارید به هر خانه گلی
که فقط بوی محبت بدهد
و بیارید به لب ها خنده
و سلامی که سلامت بدهد
*
و اگر رهگذری تنها بود
بفرستید برایش گل یاس
و بگویید به هر کودک شهر
مهر با خود ببرد توی کلاس
*
بنویسید به دیوار سکوت

عشق سرمایۀ هر انسانست
بنشانید به لب حرف قشنگ
حرف بد وسوسۀ شیطانست
*
ببرید رشتۀ هر تهمت را
که از این راه به جایی نرسید
و نخندید به قلبی که شکست
گرچه آن لحظه صدایی نرسید
*
و بدانید که فردا دیر است
واگر غصه بیاید امروز
تا همیشه
دلتان در گیر است
*
پس بسازید رهی را که کنون
تا ابد سوی صداقت برود
و بکارید به هر خانه گلی
که فقط بوی محبت بدهد

چهار فصل

با مداد سبز
 نوشتم
بهار و عشق
 با قرمز
تابستان و تپش
با زرد
پاییز و خاطره
 با انگشت
 بر بخار پشت شیشه
 نوشتم
 زمستان و انتظار بهار

ف.شش بلوکی

باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار

باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار

باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگیم
بر تمام خاطرات تلخ و تار

باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی
باز ای باران ببار
...

زندگی

 

زندگی در نظرم

باده ایست از همه رنگ

رنگ رنگ

پر رنگ



ز - آن زرد چو ماه-

ن- آن نیلی عشق-

د- آن دودی غم-


گ آن گندمی است-

رنگ دستان دعا



ی - آن یکرنگیست-

تا در این چرخ و فلک

و در این بازی رنگ

تو بمانی یکرنگ