اولين اول مهر من
امروز اول مهر روز بازگشايي مدارس وآغاز سال تحصيلي جديد ميباشد .اين روز به همه دست اندر كاران عرصه تعليم وتربيت مبارك باد .اول مهر براي همه روز به ياد ماندني وخاطره انگيز است .بدون شك در اين روز همه ما به ياد اولين روز به مدرسه رفتن خودمان ميافتيم كه سالهاي زيادي از آن گذشته وشايد بسياري از وقايع آن به مرور فراموش شده باشد .اما هنوز خاطره هايي درذهن ها مانده كه ياد آوري آنها خالي از لطف نيست .هم باعث
ياد آوري دوران كودكي است وهم ياد افرادي را كه با ما بودند اما الان در كنار ما نيستند را تداعي ميكند .لذا دانش آموزان بايد قدر افراد كنار خود را بدانند .وبدانند روزي خواهد آمد كه اين افراد كنار خود را نخواهند داشت .هميشه اولين ها بياد ماندني است .اولين اسباب بازي ها .اولين مسافرت ها .اولين دوستي ها اولين اول مهر ها و........
اول مهر سال ۱۳۴۲ براي من اولين اول مهر بود .ودر انجيلاق اولين مدرسه به شكل نوين داير شد واولين معلم درروستاي انجيلاق با استقبال اهالي وارد محل شد .وهمه از او در خانه هايشان ميگفتند .وشايع شده بود كه او همه چيز ميداند حتي از طبابت هم ميداند خوشحالي وصف ناپذيري در بين اهالي موج ميزد .ولي متاسفانه ساختمان مدرسه وجود نداشت .پدرم كه شادي هايش از ديگران بيشتر بود به فكر مكاني افتاد وبا يكي از بستگان (مرحوم احمد علي اكبري)صحبت كرد وقرار شد كه يكي از اتاقهاي مسكوني ايشان كه براي پسرش ساخته بود موقتا به كلاس درس اختصاص يابد تا به فكر ساختن مدرسه باشند .ايشان موافقت كرد جون خودش اهل قران بود به اين كار هم علاقه نشان داد .تا اين موقع بجه هاي محل به مكتب خانه ميرفتند ودروس قديمي از قبيل قران وعم جز فرا ميگرفتند.
مرحوم ابوي ما سواد نداشت اما علاقه عجيبي به تعليم وتربيت نشان ميداد.من ومرحوم برادرم كه دوسال از من بزرگتر بود بايد براي مدرسه جديد آماده مي شديم.لذا صبح قبل از مدرسه مادرم ما را به حمام برد وتا آماده شديم وآمديم بجه ها سر كلاس نشسته بودند مادرم تا درب كلاس ما را همراهي كرد من كه كوجكتر بودم به گريه افتادم معلم كه انساني وارسته وخوش برخورد بود دستم را گرفت هنوز بعد از پنجاه سال گرمي دستان معلم را حس ميكنم وجهره خندان او در ذهنم مانده است .او مرا از مادرم گرفت وبا مهرباني تمام در كنارش نشاند ودلداريم داد واز فضاي شاد مدرسه برايم گفت .ميز ونيمكت نداشتيم روي گليم كهنه نشستيم.
همه با اختلاف سني كه داشتيم از دختر وپسر مختلط در كلاس بوديم تعداد مان سي نفر بود .كلاس ما يك اتاق گلي بودبا يك پنجره كوچك به طرف حياط كه نور كافي نداشت .هيچ كدام از بچه ها هيچ وسيله اي از قبيل كيف دفتر لوازم التحرير همراه نداشتند .بعد ها با راهنمايي معلم در حد وسعمان تهيه نموديم اما كلاس درس ساكت وبي صدا بوداضطراب وترس در وجود تمام بچه ها موج ميزد .محيط جديد برايمان تازگي داشت .در همان روز با كمك بزرگتر ها لوحه هاي آموزشي در كلاس نصب شد.معلم مهربان وآرام بود از مقررات مدرسه برايمان گفت از امد وشد ونظافت وتراشيدن موي سر وهر هفته دو بار استحمام اجباري وبستن يقه سفيد وخلاصه كلي برايمان گفت وبراي اولين بار از زنگ تفريح هم صحبت كرد .ودر زنگ تفريح با ما بازي كرد كم كم محيط مدرسه برايمان خوشايند شد .وظهر همه به صف شديم به ترتيب قد ويك نفررا (يعقوب مافي پسر كدخداي محل )بعنوان مسوول براي رساندن بچه ها به خانه يشان تا آخرين نفر تعيين كرد. ومقرر شد از فردا هركس براي خودش تشك جهت نشستن بياورد .
وچه زيبا وجالب بود اولين اول مهر من
امیر احمدی.