بهانه با من

گفتم به دام اسيرم گفتا كه دانه با من 

گفتم كه آشيان كوگفت آشيانه با من 

گفتم كه بي بهارم شوق ترانه ام نيست 

گفتا بيا به گلشن شور ترانه با من 

گفتم بهانه يي نيست تا پر زنم به سويت 

گفتا تو بال بگشا راه بهانه با من 

گفتم به فصل پيري در من گلي نريد 

گفتا كه من جوانم فكر جوانه با من 

گفتم كه خانمانم در كار عاشقي رفت 

گفتا به كار خودباش تدبير خانه با من 

گفتم به جرم شادي جور زمان مرا كشت 

گفتا تو شادمان باش جور زمانه با من 

گفتم ز عشقبازي در كس نشان نديدم 

زد بوسه بر لبانم گفتا نشانه با من 

گفتم دلم چو مرغيست كز آشيانه دورست 

دستي به زلف خود زد گفت آشيانه با من 

گفتم ز مهربانان روزي گريزم آخر 

گفتا كه مهربان باد اشك شبانه با من

شاخه گلی برای مزار (فاضل نظری)

از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشن های زمستانی ات کنند


پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند


یوسف!به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می برند که زندانی ات کنند


ای گل گمان مکن به شب جشن میروی

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند


یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند


آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

درد


درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند


سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین

قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند


یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند


آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا

مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند


نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا

قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

همیشه دوستت دارم...

فارغ از هیاهوی هق هق ابرهای دلخون...

دردست باد..همچون گلبرگی از شکوفه های درخت گیلاس...

 

همرنگ موج....همچون صدف های رنگین

 

همرنگ آفتاب ،به تابندگی قلبت....

 

 

به خاطرترنم نگاهت در قاب چشمانم

 

...دوستت دارم....

بودنت چه خوب است

بودنت چه خوب است درعصرقحطی مهربانی و عشق .
 

بودنت چه خوب است ، درست وقتی

 

احساس بی کسی و بی پناهی می کنم .

بودنت چه خوب است، به من نفس می دهد .

جرائت می دهد.احساس امنیت می دهد .

با بودنت احساس می کنم کسی همیشه پشت من است

نمی گذارد زمین بخورم، آسیب ببینم و کسی آزارم دهد.

 

برای همین همه می خواهند

بودنت را از من بگیرند، اما من نمی گذارم !

 

تقديم به تك سرنشين قلبم

                                          چیزی در کلامم نیست


                                          جز دوستت دارم هایی


                                               که واژه نیستند


                                           مثل دم در پی بازدم


                                           حیاتم را رقم می زنند

شکرانه عشق

به نام خالق هستی

 

خداوندا تو را شکر گذارم که به من شهامت دادی تا بالاخره حرف دلمو بزنم

 

تو را شکر گذارم از این که نگذاشتی حرفم تو دلم بمونه !!!!

 

وبیشتر از این خوشحالم که فهمیدم حسم یه طرفه نیست...

 

خداجونم دوست دارم

 

 

بدون اگه تو نباشی اصن نمی تونم تو این دنیای بمونم

 

حتی برای یه لحظه ....

 

 

 

 

بهار من...

بهار من...

پنجره های دلـــــم خستـه از این غباره

خسته از این زمستــون ، منتظر بهاره

یادته گـفـتـه بودی بـــهار میای به خونه

چندتا بهار تمـوم شد دلـم چه بـــی قراره

بهار که از راه بیاد عطـر گـلا می پیچه

فصل نبودن تو تمــــوم می شـه دوبــاره

نشونه های تو رو دادم به بــاد و بـارون

اما چه فایده هیچ کس از تو خـبــر نداره

توکوچه ها می گردم هر شب به دنبال تو

این دل خونی من رنگین تـر از شــــرابه

خاطره های یاتو،بغضـــی تــوی گلــومه

به یاد با تو بودن تــمــوم لـــحـــظــه هامه

فکر نکنی جدایی تـــو را از من می گیره

چشمای خیس و ترم هــرشب بهونه گیره

رویای خیال

رویای خیال

تنها اگر به خلوت رویا نشسته ام

شادم که با خیال تو تنها نشسته ام

ســیـــمرغ وار بر قـلل قـاف آرزو

پنهان ز چشم مردم دنیا نشســـته ام

چون باغبان به پای توای‌غنچه مراد

در بوستان عمر شـــــکیبا نشسته ام

شــــاهین آسمان وفایم ولی چه سود

دانم که روی بام تو بی جا نشسـته ام

زین داغ سینه سوز به دامــان زندگی

مانند لاله در دل صـــــحرا نشسته ام

ای آسمان مخند به بخت ســــــیاه من

خالم که روی چهره زیبا نشــــسته ام

دارم دلی شکسته‌وموجی‌زاشک‌وخون

با قایق شــــــــکسته به دریا نشسته ام

پا بر ســـــــــرم گذار و دســتگیر باش

جانا ز دســت رفتــــم و از پا نشسته ام

عمر گذشت و شختی جان را نگر که باز

در انـــتـظار طلـــعت فردا نــشــــــته ام

گفتم به‌غم که خانه ی ویرانه‌ات کجاست

گفتا ببین که در دل شـــیدا نـشـــســته ام

 

((دل تنگ!))

سر خود را مزن این گونه به سنگ

دل دیوانه ی تنها ! دل تنگ !

منشین در پس این بهت گران

مکن ای خسته،در ای بغض درنگ

...حتما ادامه مطلب را بخونید{به همراه ورژن جدیدی از خودم}

ادامه نوشته

پس ازمدتی دوباره همراه با شب گردکوچه های عشق

        حتما ادامه مطلب را بخونید

         ((یاد تومارابس است))

ادامه نوشته

خواهشا تا آخرشو بخون(مخاطب خواصA)

سلام خوبی؟

امروز که من رفتم می خوام یه حرفایی که تا حالا نتونستم بهتون بزنمو به زبون بیارم.

حرفایی که خیلی وقته تودلم مونده ونتونستم بهتون بگم چون هر وقت چشمم تو چشماتون

افتاده دستوپامو گم کردم وخجالت کشیدم یا شاید هم ترسیدم.ترسم از این نبود که به کسی

بگین ترسم ازاین بود که بخواین دیگه جواب سلام منو ندیدوهمین دلخوشی کوچیک رو

هم از من بگیرین.تاحالا نمی دونستم این حرفا را چه جوری باید به شما بزنم ولی حالا

امیدوارم بیادواین مطلبو بخونید.حالا میخوام بهتون بگم از اون اولین باری که شما را

دیدم احساس کردم خیلی شما رو دوست دارم ومیدونم همین حس بوده که این چند سال

نگذاشته برم طرف خیلی کارها.برای همین هم هر دفعه که دلتنگتون میشدم یه بهونه

میگرفتم تا ببینمتون یا حداقل صداتونو بشنوم بهونه هایی مثل:سی دی فتوشاپ و...   

بهترین روزای زندگیم اون دو روزی بود که اومدم برای ویندوز کامپیوترت خونتون.

امیدوارم اینا را بخونی فقط می خواستم بهت بگم:

خیلی خیلی دوست دارم

اولین آپ 1391

هیچ کس اشکی برای ما نریخت...

          هرکه با ما بود از ما می گریخت...

                            چند روزیست حالم دیدنیست...

                                            حال من ازاین وآن پرسیدنیست...

گاه  بر روی  زمین  زل  میزنم ...

            گاه بر حافظ تفال می زنم...

                             حافظ دیوانه فالم را گرفت...

                                            یک غزل آمد که حالم را گرفت...

               ((ما ز یاران چشم یاری داشتیم         خودغلط بودآنچه میپنداشتیم))

 

            سال نو بر همه ی دوستان عزیز مبارک باد

آخرین آپ1390

ساده بگوییم:

نگاه زاده ی علا قه است.

اگر دوچشم روشن عشق به تو بنگرد

تودیگر از آن خود نیستی.............

زمان می گذرد زمانه نیز هم!

===کودک می شوی===

=جوان هستی وجوانی نمی کنی می گذری=

==پیر میشوی می مانی==

باز هم در پی گمشده ای هستی که با تو هست؟ نیست؟

باز در پی آن علاقه ی پنهان آن نگاه همیشه تازه هسنی!

باز آن دو چشم روشن عشق را در غبار بی امان زمان جستوجو می کنی

غافل از آن که او دیگر تکه ای از تو شده.

سایه ای خشک بر دل تو...

گوش گوشه این دل خراب سرشار ازعطر

نگاه توست عزیزدل.

تقدیم به صاحب قلبی که آرامش قلب من است وصدای دلنشینش ترانه ی رویای من است

از بودنت برایم عادتی ساختی که بی تو بودن راهرگز باور ندارم...

زندگی یک بازی درد آور است

زندگی یک اول بی آخر است

زندگی کردیم واما باختیم

کاخ خود را روی دریا ساختیم

لمس باید کرد این اندوح را

برکمر باید کشید این کوه را

زندگی راباهمین غمها خوش است

باهمین بیش وهمین کم ها خوش است

باختیم واما هیچ شاکی نیستیم

بر زمین خوردیم وخاکی نیستم

+++++++++++++++++++++++++++++

گفتمش: بی تو دلم میگیرد

گفت: با خاطره ها خلوت کن

گفتمش: خنده به لب می میرد

گفت: با خون جگر عادت کن

گفتمش :با که دلم خوش گردد

گفت: غم را به دلت دعوت کن

گفتمش: راز دلم را چه کنم

گفت: با سنگ دلم صحبت کن

"یادتو"

لا لا لا لا بخواب دنیا خسیسه...

          واسه کمتر کسی خوب می نویسه...

                       یکی لبهاش همیشه غرق خندست...

                                یکی پلکاش توخواب هم خیس خیسه...

                                                         یکی داره هزار ویک ستاره‌‌!!!

                                                                            یکی جز‌"یاد تو" هیچی نداره...

 

به نام نامی عشق

سر آغاز هر نامه نام خداست         که بی نام او نامه یکسرخطاست

به نام او که محبوب همه دلهاست

به نا اوکه سبب آرامش قلب وروانهاست

به نام خدا که نامش مرحم دلهاست

سلام:سلام به جمعیت قلب محکوم:جمعیتی که محکوم به دوست داشتن ومنتظرماندن است

وسلام به آنهایی که قدر دوستیهارامی دانند وسلام به فصل پاییزکه عشق را می زایدوسلام

به فصل بهارکه عشق وعاشق می پروراندوسلام به تو ای پرنده ی آشیان ساخته درقلبم

امیدوارم که کشتی امیدوآرزوهایت هم چومرغی که بالهای خودرابرروی آبهای  پرطلاتم

دریا باز کرده وقصد رسیدن به ساحل امید وآرزوهایت راداردبرسدوامید آن دارم که بادخزان

به باغ وجودت نوزد وشاخه های امید وآرزویت را پرپر نسازد...

محبوبم:عشق با نگاهی شروع می شود وبا لبخندی تشکیل می گردد وبا بوسه ای اوج

می گیرد وبا قطره اشکی به پایان می رسد

عزیزم...دوست داشتم وآرزو داشتم که قطره اشکی بودم که از چشمانت متولد می شدم

وبرروی گونه هایت زندگی می کردم وبر روی لبانت جان می سپردم...

درشهر قلبم دره ای است به نام زندگی در این دره رشته کوهی است به نام محبت

در این رشته کوه رودی جریان دارد به نام عشق وآخرین به آبگیری منتفی میشود

به نام جدایی...

بیا ساقی از این میخانه عشق      بده جامی به این دیوانه ی عشق

بده جامی تاکه یک جرعه بنوشم         برایت سر کنم افسانه ی عشق

qs4jhsqp8yierxmyfo3a.jpg 

من برگشتم

گرتو بینی ناکسان بالانشینند عیب نیست

روی دریا کف نشیند.قعر دریا گوهر است

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالا تر است

شست وشاهد هر دو دعوای بزرگی میکنند

پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است

آهن و فولاد هر دو از یک کوره می آید برون

آن یکی شمشیر بران آن یکی نعل خر است

bmsmqgevvyx09g198hvf.gif 

بی تو(این شعرم از خودمه)

 

زندگی بی تو تباه است

بی تو من چو شب بدون ماهم

بی تومن چو غم سرد و سیاهم

بی تو  عشق   من   نمی توانم

در   زندگی   و    دنیا    بمانم

بی تو    لحظه ها  دگر سیاهست

بی تو   زندگی   دگر   تباه است

بی تو   درد   من   بدون  مرحم

بی تو    در   دلم   آشوبه  از غم

بی تو   دل    دگر   تاب     ندارد

بی تو    چشم   من   خواب ندارد

بی تو   ماندنم   دگر    حرام است

بی تو    عمر  من   دگر تباه  است

 

 

چشمان توعشق منه

v8fs9zjynpnqonyq5oah.gif 
 

عشق یعنی پاک ماندن در فساد

آب  ماندن  در دمای  انجماد

در حقیقت عشق  یعنی  سادگی

در  کمال  برتری   افتادگی

اگر باغ  نگاهم  پر زخار است

گلم  تاراج  دست  روزگار است

به  چشمانت  قسم  بابودن  تو

زمستانی ترین  روزم  بهار  است

یادمان باشد اگر گلبرگی را چیدیم                   وقت پرپر شدنش ساز ونوای نکنیم

پرپروانه شکستن هنرانسان نیست                 گرشکستیم زغفلت من ومای نکنیم

یادمان باشد سر سجادی عشق                     جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشداگرخاطرمان تنها شد                    طلب عشق ز هر بي سر وپايي نكنيم

 

تقدیم به تنها صدف دریایی دلم که به اندازه اقیانوس عشق دوستش دارم

حتما ادامه مطلبو بخونید

ادامه نوشته

شعرازخودمه

بچه ها حتما ادامه مطلب را بخونید

ادامه نوشته