نظری اجمالی بر تاریخچه و ساختمان دو ساز کلیدی موسیقی ایران،
تار و تمبک.
درآمدی بر موسیقی ایران.
نقوش و حجاري ها و نگـارگـري هاي به جاي مانده از دوران باستان
تا زمان اسلام نشان دهـنده عـلاقه و ذوق ايرانيان به هـنر موسيقي مي باشد. در دوران
پس از اسلام موسيقي به دليل مخالف ها، شکوفايي دوران پـيشين خود را از دست داد. ولي
به هـر حال به حيات خود ادامه داد. اين استمرار
را مي توان در زمان صفويه در بناي کاخ چهـلستون و اتاق موسيقي کاخ عالي قاپو مشاهـده
کرد.
موسيقي ملي ايران، مجـموعه اي است از نواهـا و آهـنگ هايي
که در طول قـرن هـا، در اين سرزمين به وجود آمده و پـا به پاي ساير مظاهـر زندگي مردم
ايران تحول وتکامل يافتـه، و بازتابي از خصوصيات اخلاقي، وقايع سياسي، اجـتماعـي و
جـغـرافـيايي ملتي است که تاريخـش به زمان هاي بسيار دور مي رسد. ظرافت و حالت تعـمق
ويـژه موسيقي ايراني انسان را به تـفـکر و تعـقل عمیق مرموز و بسیار پیچیده رهـنمون مي سازد.
موسيقي ملي ايران، که مبـنا و سابقه اي بسيار کـهـن دارد،
شامل شاخه هاي مختـلفي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام:
موسيقي هاي اقوام کهـن ايران شامل : بـخـتـيـاري، کردي، لري و .....
2 - بعـد از اسلام (ا: موسیقی مقامی ب: ردیفی:
الف - موسيقي مقامي ( حماسي، تعـزيه، عـزا )
ب - رديفـي ( دستگـاه هاي موسيقي سنـتي )
در دوره حاضر اين تـقـسيم بـندي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام
2 - بعـد از اسلام
3 - موسيقي هاي محـلي ايران و نغـمه هاي سنـتي ( ملودي هاي
دو گـروه قـبل ) و تـنـظيم و تهـيه کلاسيک آنهـا.
طبق روش طبقه بـندي جـديد در آواز و مقامات، که از حدود صد
سال پـيش برقـرار شده، آواز و موسيقي سنـتي ايران را در دوازده مجـموعه قرار داده اند.
از دوازده مجـموعـه تـقـسيم بـندي شده، هـفت مجموعـه که وسعـت
و استـقـلال بـيـشـتري داشتـه اند، دستگـاه ناميده شده و پـنج مجموعـه ديگـر را که
مستـقل نـبوده و از دستگـاهـهاي مزبور منشعـب شده اند، آواز ناميده اند.
بنا براين موسيقي سـنتي امروز ايران، که باقي مانده مقامات
دوازده گـانه قـديم است، قـبلا مفـصل تر بوده و امروز جـزئي از آن در دستـرس است.
بر هـفت دستگـاه اصلي و پـنج آواز، تعـدادي گوشه استواري
و الگـوي نوازندگـان و خوانـندگـان امروزي است.
شمار اين گـوشه ها را 228 ذکـر کرده اند، رديف هاي مخـتـلف
و مشهـور استادان موسيقي سنـتي صد ساله اخـير مانـند آقا حسيـنـقـلي، ميرزا عـبدالله،
درويش خان و صـبا نـيـز از هـمين نـظم پـيـروي مي کـند.
اسامي دستگـاه ها و آوازهـا در موسيقي سنـتي ايران
نام هـفت دستـگـاه اصلي عـبارت است از شور، ماهـور، هـمايون،
سه گـاه، چـهـارگـاه، نوا و راست پـنجـگـاه؛ نام پـنج آواز بدين شرح است: اصفـهـان، ابوعـطا، بـيات ترک، افـشاري و دشتـي.
بخشهای دستـگـاه
و آواز
براي اجراي يک دستگـاه با يک آواز تـرتـيـبي را بايد رعـايت
کرد که معـمولا اين چـنـيـن است:
درآمد، آواز، تصنـيف و رنگ، از زمان مرحوم درويش خان و به
ابـتکـاري وي پـيش درآمد و چـهار مضراب نيـز به اين سلسله مراتـب اضافه شده است.
ترانه هاي فـولکـوريک ايران
زنده ياد خالـقي، در اين باره چـنـين مي نويـسد:
يکي از منابع ذيـقـيمت موسيقي هـر کشور آهـنگ هـا و نغـمات
و ترانه هايي است که در نقاط مختـلف آن مملکـت، خاصه در دهـات، قصبات دور از شهـر به
وسيله مردم بومي و روستايي خوانده مي شود و چون اين نوع موسيقي کـمتـر تحـت تاثـير
افـکار مردم شهـر نـشـين واقع شده، طبـيعي تر و به موسيقي حقيقي و اصيل و قديمي آن
کشور نزديکـتر است؛ جمع آوري آنهـا عـلاوه بر اينکـه باعـث حـفـظ و نگـهـداري آنهـا
است، کمکي هـم به تحـقـيق درباره مخـتصات آن مـمـلکـت مي کـند، و چـگـونگي و کـيفـيت
آن را معـلوم مي نمايد.
چـون در ايران اقوام مخـتـلفي ساکـنـند که از نظر فرهـنگ
و قـومي تـفاوت هاي بـسياري با يکـديگـر دارند، بنابراين موسيقي فولکوريک ايران داراي
خصوصيات بسيار متـنوعي از نظر طرز بـيان و لحـن موسيقي است. مثـلا موسيقي آذربايجـاني،
گـيلاني، خراساني، بـخـتـياري، کردي، شـيرازي و بلوچي نـه تـنـها ملودي هـا، که در
گـويش نـيز با يکـديگـر بـسيار متـفاوتـند، از نظر فرم موسيقي مي توان از دو نوع موسيقي
بومي در ايران نام برد:
1 - تـرانه هاي بومي آوازي که به صورت انـفرادي يا دسته جمعـي
خوانده مي شود.
2 - رقص هاي محلي سازي که با سازهـاي محلي به اجرا در مي
آيد.
ترانه هاي محلي ايراني از نظر ملودي بـسيار غـني و پـر مايه
است که از اين نـظر يـکي از غـني ترين، زيـبا ترين و متـنوع ترين تـرانه هاي فـولکوريک
دنـيا هـستـند. اين ترانه ها که نشانهً طرز فکر و تـمدن و فرهـنگ کـشور هـستـند، سينه
به سينه نقـل شده و از نسلي به نسل ديگر مي رسد و آئينه تمام نماي افکـار و انديشه
هاي مردمي اند که خود خالق و آفـريـنـنده آن بـشمار مي رونـد. اين تـرانه ها از وضع
اجـتماع، طرز فکر، نوع زندگي و طبـيعـت که در سرزميـن ايران وجود دارد، يکي از غـني
ترين منابع فـرهـنگي ايران به شمار مي آيـند. اين تـرانه ها نمايانـندهً ملت و گـذشته
ايران هـستـند و مي توانـند بهـترين الهام بخـش موسيقيدانان در پـديد آمدن آثار موسيقي
عـلمي قرار گـيرند.
موسيقي بـخـتـياري، لرستان و فارس
موسيقي گـيلان و تالش
موسيقي کردستان
موسيقي سواحل جنوب ايران
موسيقي سيستان و بلوچستان
موسيقي خراسان
موسيقي ترکمن
موسيقي آذربايجان
موسيقي سازي
موسيقي ايراني از زمان هاي بسيار قديم عـمدتا با ساز و آواز
توام بوده است و در کـتب تاريخي نيز هـرگـاه به موسيقي اشاره شده بـيـشتر نام الحان
و ترانه ها بر جاي مانده است. ولي شکي نيست که موسيقي سازي نيز داراي اهـميت بوده است.
در حدود صد سال قـبل موسيقي سازي به تـدريج راهـي مشخص در
پـيش گـرفـت، و در اين رشته نوازندگـان و آهـنگـسازاني به وجود آمده و نوآوري هايي
در اين زمينه انجام دادند. به طور کلي موسيقي
سازي ايراني داراي دو بخش اساس است:
الف - تکـنوازي که بر پايه موسيقي سنـتي و بداهـه نوازي قـرار
دارد.
ب - هـمنوازي که بر پـايه کارهـاي جمعـي اعـم از گـروه هـاي
کوچک يا بـزرگ يک صدايي و يا چـند صدايي استوار است.
تکـنوازي
تکـنوازي در موسيقي مشرق زمين از اعـتبار و اهـميت فراواني
برخوردار است. به تعـبـيري مي توان آن را مربوط به فـلسفه و عـرفان شرق و ايجاد ارتـباط
معـنوي با عالم بالا دانست. چـرا که نوازنده شرق با ساز و موسيقي خود به نوعي عبادت
خصوصاً در کـنج خلوت و تـنهـايي خود مي پـردازد.
هـمنوازي
از دورهً ناصرالدين شاه قاجار کار گـروه نوازي چـه در زمينه
موسيقي و سازهاي سنتي و چه با رعايت اصول و قواعـد موسيقي ارکستر غربي که به وسيله
مسيو لومر ( معـلم موسيقي فرانسوي که براي تـدريس در دارالفـنون آن زمان و رشتـه موسيقي
نظام به ايران دعـوت شده بود) در قالب موسيقي نظام و سازهاي غـربي به ايران آورده شد،
بـيشتر معـمول گـرديد. بعـدهـا کم کم کار گـروهي
رونق بـيـشتري گـرفت، و با اضافه شدن سازهاي غـربي به جـمع سازهاي ايراني و اجراي قطعـات
ايراني بر روي آنهـا با فـرم تازه معـمول شد.
ايرانيان در مقاطع مختـلف تاريخي از آلات متعـدد موسيقي،
به ويژه قـديمي ترين آنهـا يعـني ني و دايره استـفاده مي نمودند.
تار
تار یکی از پر قابلیت ترین، خوش صدا ترین و مستعمل ترین
ساز های ایران است و صدای بسیار مطلوب و جذابی دارد. تار میتواند با کمترین
محدودیت تمام فواصل موسیقی شرق و غرب را اجرا نماید. این ساز منحصر به ایران نبوده
و در آذربایجان هم کاربرد دارد. تار آذربایجان بسیار خوش صدا بوده و از خیلی جهات
به تار ایران میماند.
وسعت صوتی تار بدین قرار است.
از نت C روی خط چهارم اضافه در زیر حاملی با کلید G تا نت Aروی خط اضافه
ی اول در بالای حامل.
شکل ظاهری تار...
این ساز از یک کاسه ی دو تکه ساخته شده که جنس آن از چوب توت است. روی هر دو کاسه پوست کشیده شده
است. یکی از این دو کاسه از دیگری کوچکتراست و به ان نقاره می گویند.
خرکی از جنس استخوان شاخ قوچ وحشی در پوست کاسه ی بزرگ
تر فرو رفته و کار بالا نگاه داشتن شش سیم ساز را که دو به دو و به صورت هم صدا
کوک می شوند برعهده دارد. این سیم ها به ترتیب G C C کوک می شوند و فقط دو سیم آخر تار که C صدا می دهند به فاصله ی یک اکتاو از هم کوک
میشوند. وسعت صدای تار از نت C روی خط چهارم اضافه در زیر حامل تا نت Aروی خط اضافه
ی اول در بالای حامل است. دسته ای حاوی ۲۸ دستان از جنس روده ی حیوانات که با نخ
جراحی تابیده شده در امتداد کاسه قرار دارد که روی آن را با استخوان روکش میکنند.
در قسمت انتهای ساز و در امتداد دسته، جعبه ای قرار دارد سیم ها که از انتهای کاسه
ی بزرگ تا جعبه امتداد یافته اند، از داخل آن به شش گوشی پیچیده می شوند. سر گرد و
پهن این شش گوشی به منظور کوک کردن سیم ها، بیرون از جعبه قرار دارد. مرسوم است که
اگر روی بر آمدگی کاسه و نقاره چهار گل وجود داشته باشد این ساز بسیار مرغوب بوده و
اصطلاحا به آن چهار گل می گویند. ( به دوایر در هم تنیده یا حلزونی شکل که روی چوب
ها دیده میشوند گل میگویند. ) تاررا با مضراب می نوازند هر چه مضراب نزدیک تر به خرک به سیم
ها برخورد کند، صدای تار قوی تر و با صلابت بیشتری تولید می شود.
شیوه ی نواختن تار...
این ساز را در ایران به این شکل مینوازند: ابتدا پای
راست را روی پای چپ می اندازند سپس تار را روی پای راست گذاشته و با دست چپ دسته ی
آن را می گیرند و با دست راست مضراب را می
نوازند
تکنیک های تار...
از مهم ترین
تکنیکهای تار می توان به موارد زیر اشاره
کرد.
شلال: که با حرکت چهار تایی مضراب به صورت راست چپ راست
چپ بوجود می آید.
دراب: که با حرکت سه تایی مضراب به صورت راست چپ راست
بوجود می آید.
ریز: که با ضربات متوالی مضراب ایجاد می شود.
تک ریز: که با یک ضربه ی جدا افتاده از ابتدای ریز بوجود
می آید.
اشاره: با یکی
از انگشت ها، زدن تک ضربه ای با مضراب و
بعد گذاردن و برداشتن متوالی انگشت بعدی روی نت بعدی یا انگشت قبلی روی نت قبلی به
وجود می آید.
تریل: که مشابه همان اشاره بوده با این تفاوت که مضراب
به جای یک ضربه بر روی نت اول، با هر نت نت جدید یک ضربه میزند.
واریاسیون(VIB) : که با زخمه زدن بر روی سیم ها و سرانیدن آنها به سمت بالا یا
پایین ایجاد می شود، (که با این عمل نت تولید شده به میزان دلخواه به سمت بالا
سریده می شود) واریاسیون از جمله تکنیک
هایی است که با پنجه ایجاد می شود.
تاریخچه
ی تار
از تاريخچه
ي پيدايش تار اطلاع دقيقي در دست نيست , محققان اختراع آن را به ايرانيان نسبت داده
اند و آن را نوعي تنبور دانسته اند. در ادبيات فارسي و در شعر شاعران قديم از نواختن
تار و سازي به نام تار سخن آمده است . مثل باباطاهر که در اين دوبيتي گفته است :
دلي دارم چو مرغ پا شکسته چو کشتي بر لب دريا نشسته
همه گويند طاهر تار بنواز صدا چون مي دهد تار شکسته
نظريه پردازان ايراني, ظهور تار در ايران را به دوره
ي قاجار مي دانندکه در عکس ها و مينياتورهاي آن زمان وجود دارد. در اين دوره ( قاجاريان)
تار از مهمترین سازهاي ايران بود. نخستين روايت هاي رديف موسيقي ايراني بر اساس ويژگي
هاي سازهاي تار و سه تار توسط ميرزا عبدالله و آقا حسينعلي تدوين شده است, تار در اين
دوره 5 سيم داشت. افزودن سيم ششم را به غلامحسين درويش, معروف به درويش خان, از شاگردان
ميرزا عبدالله نسبت مي دهند .
این
فرضیه وجود دارد که ممکن است اين ساز در قرن
هاي 17 و 18 نسبت به سازهاي ديگر پيشرفت, پيدا کرده باشد. دسته دراز و سيم پرده گذاري
آن با سه تار که سازي با تاريخ طول و دراز در ايران است شباهت دارد. هر چند سه تار
،شکل هاي مشخصه تار از قبيل پوستي بدون سطح کاسه و نيز دو کاسه اي بدون آن را دارا
نيست, اما اين دو مشخصه در قيچک که يک ساز قديمي ايراني است وجود دارد. هر چند قيچک
دسته کوچک و زهي است .
نخستین
کتاب هاي تار
اولين کتاب موسيقي ايران که به نت
نویسی غربي نوشته شد , کتابچه ي راهنمايي براي تار است که توسط علينقي وزيري فراهم
آمده است .
کتاب دستور تار, شامل قطعات مختلفي از رديف از قطعات کلاسيک غربي که براي دو تار انتخاب شده
بود است. در سال 1330 آثاري خالقي نيز چند کتاب راهنماي تار را براي هنرستان موسيقي
ملي انتشار داد.اين کتاب فقط شامل موسيقي ايراني است و هنوز هم مورد استفاده قرار مي
گيرد. رديف موسي معروفي و ابوالحسن صبا که براي ويولن و سنتور انتشار يافته بود, براي
تار نيز انتشار يافت .
قطعات مخصوصي براي گروه نوازي تار از 1 تا 14 تار
نيز نوشته شده است .
بزرگان
تار
علي اکبر شهنازي ( 1363- 1276 ه ش ) فرزند آقا حسينقلي ,
علينقي وزيري ( 1358-1265
ه ش )
و غلامحسين بيگچه خاني ( 1364-1297 ه ش ) که
در نواختن تار سبکي خاص داشته اند که به مکتب تار تبريز شهرت دارد, اینان از استادان
و نوازندگان برجسته ي تار بودند .
اين استادان شاگردان بسياري تربيت کردند که هر يک
سبکي خاص در نواختن تار پيش گرفتند از جمله محمد رضا لطفي, حسين عليزاده, داريوش پيرنياکان
و داريوش طلايي.
از
دیگر نواندگان بنام تار می توان به اساتیدی چون: خاندان
فراهانی ( آقا علی اکبر ، آقا غلام حسین ، میرزا حسین قلی ، میرزا عبدالله ، آقا
غلام رضا و علی اکبر شهنازی ) ، درویش خان ، اسماعیل و شکرالله قهرمانی ، مرتضی نی
داوود، ارسلان درگاهی ، موسی معروفی ،
نورعلی برومند ، جلیل شهناز ، فرهنگ شریف،
شاپور حاتمی لطف الله مجد ، یحیی
زرپنجه ، نصرالله زرّین پنجه ، ابراهیم سرخوش ، سلیمان روح افزا ، هوشنگ ظریف ، داریوش طلایی مجید درخشانی و... اشاره کرد.
تمبک
رضا ترشیزی
نویسنده ی کتاب "هزار سال وزن در موسیقی ایرانی" می گوید: " در
منظومه ساسانی یادگار- زریران مربوط به افسانه های پهلوانی اشکانیان نام تمبک Tumbak صراحتاً ذکر
شده است". همچنین در مقاله ای تحت عنوان "موسیقی ایران از دوران کهن و
عهد هخامنشیان" به متن کتاب پهلوی زبان "خسرو پسر قباد و غلام" مربوط
به زمان ساسانیان اشاره می شود که در آن نام ساز دمبک Dombak آمده است و اضافه می کند که در تمدن
عیلام سازی شبیه به تمبک را می نواختند. در کتاب "موسیقی بین النهرین"
اثر فرانسیس گالپین
Francis Galpin می
خوانیم که در منطقه بین النهرین (سومر) و همچنین در آسیای مرکزی و در حدود هزاره
های اول و دوم قبل از میلاد، طبلی ساغری شکل از جنس برنز به نام لی لیس Lilis وجود داشته است که نوع
کوچک و قابل حمل آن را لی لی سو Lilissu می نامیدند. لی لی سو شبیه
"داربوکه" Darbukah عربی
بوده که درنقاشی های متعلق به شهر تبس Thebes مصر و در عصر سلسله 18 فراعنه و حدود
1570 پیش از میلاد مشاهده شده است. این ساز درحالی که بر روی زانو و زیر دست چپ
نوازنده قرار گرفته، با دو دست نواخته می شد.
لی لی سو از جنس چوب و گل بوده و
نمونه ای از آن در موزه بریتانیا نگهداری می شود. یک لوح
بابلی تصویر لی لیس را به
خوبی نشان می دهد
.
ساز دیگری که
تمبک امروزی به آن شباهت زیاد دارد، طبل های ساغری شکل هستند. حدود 400 طبل ساغری
گلی مربوط به تمدن نوسنگی و عصر برنز (5000 تا 4000 سال پیش) در اروپای مرکزی
-گستره بین جنوب دانمارک و آلمان- یافت شده اند. همچنین در ناحیه آلتایی روسیه در
500 قبل از میلاد نیز طبل های ساغری بوده است. یک طبل ساغری برنزی مربوط به 2800
سال قبل از میلاد مسیح نیز در جمهوری چک پیدا شده است.
امروزه می
توان گونه های دیگری از طبل های ساغری را در آفریقا، شبه قاره هند و آسیای جنوب
شرقی مشاهده کرد. با وجود آن که طبل های ساغری شکل و همچنین برخی سازهای کوبه ای
ایران نظیر دف و دهل، پیشینه ای چند هزار ساله دارند، تمبک در موسیقی امروزی، سازی
جدید محسوب می شود. حتی در نقاشی های عمارت چهلستون اصفهان متعلق به دوره صفویه،
ردی از این ساز نیست و پس از آن نخستین نشانه هایش را در دوره قاجار می توان جست و
جو کرد. شکل ظاهری این ساز و امکانات اجرایی آن در ایجاد صداهای مختلف، نشان دهنده
پیشرفت اش در مقایسه با سازهای کوبه ای ساده مثل دف، دایره و دهل است .
تمبک گاه به
صورت تنبک و دمبک نیز تلفظ می شود که البته تنبک مصطلح تر است. در خصوص ریشه این
واژه می گویند که از دو عنصر تم به معنی ضربه بزرگ بر وسط و بک به نشانه ضربه های
ضعیف بر کناره های پوست ساز است. در نتیجه ترکیب تم + بک به واژه تمبک منجر شده
است.این ساز علاوه بر موسیقی هنری ایران، در موسیقی های بومی لرستان و کردستان
نواخته می شود و همچنین در موسیقی عامه پسند شهری موسوم به مطربی نیز مورد استفاده
قرار می گیرد. این ساز از نظر شیوه نوازندگی و تا حدی شکل ظاهری، هیچ مشابهی در
دیگر کشورها ندارد و ساز اختصاصی موسیقی ایرانی به حساب می آید. شاید نزدیک ترین
ساز به آن "زیر بغلی" افغان ها باشد که از چوب یا گل پخته ساخته می شود.
سازی کوبه ای به نام "تمپو" نیز در سواحل خلیج فارس و همچنین برخی
کشورهای عربی مورد استفاده قرار می گیرد که همانند تمبک روی پای نوازنده قرار می
گیرد. ولی در مجموع شیوه نواختن آن با تمبک خیلی متفاوت است.
شکل
ظاهری تمبک...
تمبک از
خانواده سازهای کوبه ای پوست دار است. این ساز از یک چوب توخالی مدور و یک قطعه
پوست تشکیل می شود. چوب توخالی تمبک دو دهانه کوچک و بزرگ دارد که بر طرف گشاد آن
پوست می کشند. پوست مورد استفاده معمولاً از حیواناتی مانند بره، بز، گاو و گاه
شتر تهیه می شود. تمبک در اندازه های مختلف ساخته می شود و قطر دهانه بزرگ آن بین
20 تا 28 سانتی متر متغیر است.
تمبک از معدود
سازهای ایرانی است که سازندگان گاهی در تزیین آن بسیار وقت و هزینه صرف می کنند.
چنان که تزیینی ترین ساز ایرانی به چشم می آید. به همین دلیل بسیاری از تمبک های
زینتی غالباً برای استفاده های دکوری به فروش می رسند. گاهی اساتید نامدار نیز از
نمونه های تزیین شده و گران قیمت استفاده می کنند. در حال حاضر از سازندگان مشهور
تمبک می توان به نام های حلمی، همتی، شیرانی، جوزانی و ... اشاره کرد.
نوازندگان و
شیوه های نوازندگی
آقاجان اول از
اساتید درجه اول نوازنده تمبک در اوائل عصر ناصرالدین شاه قاجار بود. او در
نوازندگی تمبک و خواندن تصنیف و آهنگ های ضربی بسیار مهارت داشته است. سماع حضور
نیز چون از جوانی همراه ساز آقا محمد صادق خان سرورالملک استاد بی نظیر عصر خود
تمبک می نواخته است، علاوه بر آموختن نوازندگی سنتور در نواختن تمبک و خواندن
تصنیف و آهنگهای ضربی نیز مهارت بسیار یافت. فرزندان او حبیب و محبوب هم از هنر
پدر بهره مند شدند و حبیب در تمبک و به ویژه سنتور مهارت کافی یافت و استاد مسلم
سنتور زمان خود شد. آقاجان دوم فرزند داوود شیرازی نیز یکی دیگر از تمبک نوازان
اواخر دوره قاجار است. وی از شاگردان سماع حضور نوازنده بزرگ سنتور زمان خود بود.
از شاگردان آقاجان دوم می توان به ابوالحسن صبا اشاره کرد. رضا روانبخش یکی دیگر
از شاگردان آقاجان دوم است که به واسطه استعداد و قریحه ذاتی و توجه خاص پدرش به
سن جوانی در تمبک نواختن و خواندن اشعار ضربی شهرت پیدا کرد. بعدها حسین تهرانی
نابغه تمبک نوازی معاصر، از تعلیم و روش او بهره مند گردید. از دیگر نوازندگان
تمبک عهد قاجار می توان از حاجی احمد کاشی نام برد که در اواخر عهد ناصری و اوایل
دوره مظفری می زیست. او بیشتر با میرزا حسینقلی و برادرش میرزا عبدالله (استادان
معروف تار) کار می کرد و در صفحه ای که از این اساتید باقی است، تمبک نواخته است.
نوازنده دیگری به نام عیسی آقاباشی اهل اصفهان بود که در اواخرعهد قاجار در تهران
زندگی می کرد. صدائی خوش داشت و از اطلاعات کافی در موسیقی بهره مند بود و در
نواختن تمبک و خواندن تصنیف و آهنگهای ضربی مهارت داشت. وی بعدها به عیسی آقاباشی
معروف گردید.
از دیگر
نوازندگان، می توان به یهودیان تمبک نوازی اشاره کرد که هنرشان مورد ستایش اساتید
و قابل توجه بود، مانند مردخای عزریا معاصر ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و جد
سلیمان روح افزا (استاد تار). فرزندش ابراهیم (پدر روح افزا) نیز در نواختن تمبک
مهارت داشته است. همچنین می توان از بالاخان پدر مرتضی نی داود (استاد تار) و یوسف
خان معروف به هونی نام برد. همچنین زنی به نام طلعت خانم نیز علاوه بر مهارت در
نوازندگی تمبک صدائی مطبوع داشت و در خواندن تصنیف و آهنگهای ضربی ماهر بود. حضور
زنان در عرصه موسیقی هنری در دوره قاجار منحصر به دربار بود و بیرون از دربار
تعداد کمی از گروه های مطربی نیز از وجود زنان بهره می بردند که کارشان چندان هنری
نبود و صرفاً برای جذب مخاطب از زن ها استفاده می کردند.
یکی دیگر از
نوازندگان مشهور تمبک، عبدالله دوامی از اساتید معتبر و آخرین بازمانده اساتید
قدیم بود. وی در نوازندگی تمبک و آشنایی به نغمات و الحان و ترکیب آن و در صحت
خوانندگی آواز، تصنیف، آهنگهای ضربی و تشخیص دقایق فنی موسیقی و وقوف بر دستگاه ها
و تصنیف های قدیم و رایج در عصر قاجاریه همتا نداشت. استاد او در خوانندگی علیخان
معروف به علی خان نایب السلطنه و مربی او در تمبک، تصنیف و آوازهای ضربی حاجی خان
عین الدوله ای (شاگرد ممتاز سماع حضور) بود که اساتید فن او را بهترین تمبک نواز و
تصنیف خوان زمان خود می دانستند. دوامی با داشتن استعداد موسیقی و حافظه سرشار تحت
تربیت استادی چون حاجی خان و همکاری با میرزا حسینقلی و حسین خان اسماعیل زاده
(استاد کمانچه) و سال ها نواختن تمبک و ندن تصنیف با ساز آن هنرمندان نامی و
نوازندگی با دیگر اساتید بزرگ زمان و استفاده از محضر آنها در مرتبه ای قرار گرفت
که همه اهل فن او را در هنر خود استاد مسلم عصر شمرده اند و گفته های وی را معتبر
می دانند.
ساز تمبک از
دوره حکومت قاجاریه تا حدود 1340 خورشیدی، تقریباً به یک شیوه بسیار ساده همراه با
سازهایی مثل تار و سنتور و کمانچه نواخته می شد. نوازندگان تمبک در این دوره زمانی
معمولاً از مرتبه پایین تری نسبت به سایر نوازندگان برخوردار بودند و سطح فنی
کارشان نیز هیچ گاه به پای تار نوازان و سنتور نوازان نمی رسید.
با ظهور حسین
تهرانی که تمبک را نزد آقاجان دوم آموخته بود و از طرفی تحت تأثیر توصیه های
ابوالحسن صبا قرار داشت، شیوه نوازندگی این ساز به طور کلی دگرگون شد و چنان
پیشرفت کرد که پژوهشگری مانند ژان دورینگ معتقد است حسین تهرانی ساز تمبک را
دوباره اختراع کرد. با اندک تأملی در نواخته های تمبک نوازان عصر قاجار و مقایسه
آن با نواخته های حسین تهرانی به راحتی می توان فاصله زیاد این دو نسل تمبک نواز
را درک کرد حسین تهرانی بر اساس یک سنت قدیمی تمبک نوازی، گاهی با صدای گرم خود،
نواخته هایش را همراهی می کرد. او در عین حال قادر بود برخی صداهای زندگی روزمره
مثل صدای قطار باربری و چرخ خیاطی را با تمبک تقلید کند. ولی در همراهی با سازهای
ایرانی هیچ گاه چنین کاری نمی کرد. همزمان با حسین تهرانی، نوازندگان دیگری هم
بودند که کم و بیش از او تأثیر گرفتند ولی به طور مستقیم شاگرد وی نبودند، مانند
حسین همدانیان و جهانگیر ملک.
حسین تهرانی
با ابتکاری که در این ساز به خرج داد، عملاً مرتبه تمبک و تمبک نوازی در موسیقی
ایرانی را بالا برد. به همین دلیل این ساز علاقه مندان زیادی پیدا کرد و هم اینک
نیز بیشترین طرفدار را دارد. حتی بیشترین استقبال غیر ایرانی ها از سازهای ایرانی،
تمبک بوده است. اگر چه خیلی از علاقه مندان غیر ایرانی به دشواری های یادگیری تمبک
معترض اند ولی جلوه های جالب ریتمیک این ساز و همچنین غیر ملودیک بودن آن، باعث می
شود که همچنان به تمبک روی آورند. تهرانی شاگردان زیادی تربیت کرد که از شاخص ترین
آنها می توان به محمد اسماعیلی، امیر ناصر افتتاح و بهمن رجبی اشاره کرد. ناصر
افتتاح خود در ترویج مکتب تمبک نوازی استادش حسین تهرانی نقش به سزایی داشت و
شاگردان زیادی تربیت کرد. یکی از شاگردان معروف او بهمن رجبی است که پس از درگذشت
حسین تهرانی مشق تمبک را نزد وی ادامه داد. علاوه بر بهمن رجبی، محمود فرهمند
بافی، مرتضی اعیان، البرزی، امیر بابک رکنی، مهرعلی و برادران عطار از دیگر
شاگردان صاحب نام افتتاح هستند. محمد اسماعیلی نیز در خصوص آموزش بسیار فعال است
که از معروف ترین شاگردانش می توان به نام سیامک بنایی اشاره کرد.
نسل پس از
تهرانی و شاگردان مستقیم وی، به میراث گذشته خود اکتفا نکرد و تمبک در سه دهه پس
از درگذشت حسین تهرانی، سال به سال پله های پیشرفت را پیمود. چنان که غالب آگاهان
موسیقی ایرانی معتقدند، هیچ سازی همانند تمبک در قرن اخیر رشد چشمگیر نداشته است.
از نوازندگان خلاق نسل جدید می توان به نام های ناصر فرهنگ فر، داریوش زرگری،
ارژنگ کامکار، مجید خلج، پژمان حدادی، فربد یداللهی، کامبیز گنجه ای، نوید افقه و
پدرام خاور زمینی اشاره کرد.
تمبک در
مقایسه با دیگر سازهای ایرانی، طرفدار بیشتری دارد. در نتیجه نوازندگان آن نیز
خیلی بیشتر از سایر سازهای ایرانی هستند. بنابراین به نام های زیادی می توان اشاره
کرد. مانند صیرفی، مهرورزان، علی ربانی، جمشید شمیرانی، جمشید محبی، امیر
بیداریان، امیر بابک رکنی والا، سیروس اژدری، داوود یاسری، کورش بزرگ پور، ایرج
طباطبایی، محمد قوی حلم، اکبر صادقی، محمد رضا بنایی، محمد علی رفیعیان، رشید
کاکاوند، غلامحسین اسماعیل زاده ها، حمید قنبری، فرید خردمند، بهزاد رضوی نیا،
پرویز خسرو بیگ، پژهام اخواص، سعید رودباری، بهنام سامانی، سعید حسین پور، رضا
سامانی، همایون شجریان، بهرام شمس، کامران یعقوبی، آرش فرهنگفر، گوهرناز مسائلی،
آساره شکارچی، مریم ملا، احمد مستنبط، حامد موسوی، سحاب تربتی، حامد زند، مهرداد
اعرابی، فرهاد صفری، کامران منتظری، پیمان ناصح پور، سیامک چوپان، آرش اسلامی،
مینوس صداقت کیش، علی مسعودی، کوشان یغمایی و ... که البته برخی از ایشان صرفاً در
حوزه آموزش فعال شده اند و برخی دیگر اجراهای متعددی را به صورت زنده و ضبطی داشته
اند.
ساز دیگری
شبیه به تمبک وجود دارد که در فرهنگ ایرانی به ضرب زورخانه شهرت دارد. زیرا این
ساز صرفاً برای هماهنگ کردن حرکات ورزش باستانی ایران در مکان زورخانه مورد
استفاده قرار می گیرد و تا چند دهه پیش هیچ کاربرد دیگری برای آن متصور نبود. جنس
اش از گل پخته است و همانند تمبک روی دهانه گشادش پوست می کشند.
این ساز در
دوره قاجار رواج زیادی داشت. "رنده یکی از نوازندگان مشحور این ساز بود. او
بیشتر در زورخانه آقا کاظم ملک التجار خراسانی در بازار حلبی سازهای تهران می
نواخت و به همراهش تصنیف و اشعار ضربی می خواند. حبیب کاشی نیز خواننده با سلیقه و
تمبک نواز ماهری بود که تصنیف و اشعار ضربی بسیار را حفظ بود. او در زورخانه ای که
پهلوان اکبر خراسانی در محله پاچنار تهران دائر کرده بود، ضرب زورخانه می نواخت.
از معروف ترین نوازندگان ضرب زورخانه که بیش از سی سال صدای ساز و آوازش از رادیو
سراسری ایران هر بامداد به گوش مردم می رسید، نام عباس شیرخدا جاودانه است. گر چه
فرامرز تهرانی و مرادی از وی پیش کسوت ترند در فرهنگ ایرانی به نوازنده ضرب
زورخانه که همواره از آواز خوشی هم برخوردار است، مرشد می گویند. او با ساز و
آوازش حرکات ورزشکاران را تنظیم می کند و علاوه بر آن با خواندن ریتمیک اشعار
عرفانی، اخلاقی و پندآموز در پالایش روحی ورزشکاران نقش مهمی دارد. مرشد علاوه بر
ضرب زورخانه از یک زنگ نیز برای تغییر در نوع حرکات ورزشکاران استفاده می برد. در
حال حاضر این ساز رونق نسبی دارد و علاوه بر کاربرد زورخانه ای، گاهی در ارکسترها
نیز به کار گرفته می شود. نخستین بار آهنگسازی به نام پرویز مشکاتیان با همکاری
ارژنگ کامکار از این ساز در گروه نوازی سازهای ایرانی بهره برد که همچنان یک الگو
برای کاربردهای مشابه است.
منابع
کتاب:
هزار
سال وزن در موسیقی ایرانی - رضا ترشیزی .
کتاب:
فرهنگنامه ي کودکان و نوجوانان جلد 9 .
کتاب: موسيقي کلاسيک ايراني- الازونيس/ ترجمه ي : مهدي پور محمّد .
کتاب: سازشناسي - پرويز منصوري
اثر فرانسیس گالپین