خردمند

مسافری زیر باران از دهكده كوچكی می گذشت. خانه ای را دید كه در حال سوختن بود و مردی در وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود.

مسافر فریاد زد : ولک خانه ات آتش گرفته است!

مرد جواب داد : می دانم

مسافر گفت: پس چرا بیرون نمی آیی؟

مرد گفت: آخر بیرون باران میاد مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو می كنی!

نتیجه اخلاقی:                 

خردمند كسی است كه وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترك کتد


قضاوت زود هنگام

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید عینک ریبونش ناپدید شده . شك كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد ، برای همین ، تمام روز او را زیر نظر گرفت

متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یك دزد راه می رود ، مثل دزدی كه می خواهد چیزی را پنهان كند ، پچ پچ می كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت از او شكایت كند.

اما همین كه وارد خانه شد ، عینک ریبونش را پیدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه می رود ، حرف می زند ، و رفتار می كند

نتیجه اخلاقی:

همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم پس زود قضاوت نکنید


پنهان کردن نقاط ضعف

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند آن زمان هم که فتوشاپ نبود

سرانجام یک نقاش آبادانی گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او همه را غافلگیر کرد. او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده. 

نتیجه اخلاقی:

چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛ پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان.


ترس های غیر منطقی

یک مامور سرشماری به منطقه ای روستائی رفت تا کارش را تمام کند بر در بسیاری از خانه ها دید که نوشته اند:"خطر حمله سگ".

به آخرین خانه ای که باید برای سرشماری می رفت رسید.آنجا هم تابلوئی روی در نصب بود:"خطر حمله سگ".

مامور سرشماری که جرات پیاده شدن از اتومبیل را نداشت دستش را روی بوق گذاشت ...در این زمان مردی از خانه بیرون آمد.سگ کوچکی نیز همراهش بود

مامور سرشماری ازمرد پرسید که روی در بسیاری از خانه ها خوانده است که خطر حمله سگ آیا منظور آنها هم سگی به این کوچکی است؟ مرد روستائی جواب داد:بله همینطور است مامور گفت:اما این سگ نمی تواند به کسی حمله کند؟

مرد گفت: بله نمی تواند اما این علامت متجاوزان را دور نگه می دارد

نتیجه اخلاقی:

ترس های غیر منطقی وواهی ما شبیه به این علامت هشدار است که ما را ازسگی می ترساند که امکان آسیب زدن به ما را ندارد

پاورقی: جا داره از خدمات خوب پرشین گیگ کمال تشکر را بکنم هی عکس آپلود میکنم هی روز بعد میبینم عکس بالا نمیاد معلوم نیست این سرورهاشون کی درست میشه

حوادث اطرافمون

مردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید می‌پرسند: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»

رییس جوان قبیله که هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»

بعد میره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟» پاسخ: «اینطور به نظر میاد»

پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلیتون رو تایید می کنید؟» پاسخ: «صد در صد»

رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟» پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!

رییس: «از کجا می دونید؟»

پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!!

نتیجه اخلاقی:

خیلی وقتها ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم یک شایعه را اینقدر بزرگ میکنیم که انگار یک واقعیت است


جوانمردی !!!!!!

نوشته شده بر اساس یک داستان واقعی

شخصی میاد آبادان بعد از چند روز که پیش همشهریهایش در آبادان بود میخواد بره شهرشون میبینه پول نداره برای همین میاد پیش یکی از همکارهای سابقش و اصل قضیه را برایش تعریف میکنه همکار سابقش هم که پولی دستش نبود از یه کارگرش میخواد که پولی به این شخص میهمان بدهد تا هروقت او به شهرشون رسید پول را پس بده

میهمان وقتی که به شهرش میرسه کلا تمام قضیه را فراموش میکنه و هرچقدر که کارگر میخواد باهاش تماس بگیره موفق نمیشه سرانجام کارگر که از دریافت پول نامید شده بود میگه ما آبادانیها معرفت خودمونو نشان دادیم از میهمان به خوبی پذایریی کردیم نگذاشتیم احساس غربت بکنه ولی او چی؟ آیا این درسته که جواب خوبی را اینطور بده

نتیجه اخلاقی:

بدترین مردم کسانی هستند که خوبی دیگران را به حساب زرنگی خودشون میدونند در حالی که نمیدانند با این کارشون فقط دارند ریشه مروت و جوانمردی را خشک میکنند

خانه زندگی

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.

صاحبکار سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.

سرانجام صاحبکار با این درخواست موافقت کرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.

نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.

برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد زمان تحویل ، صاحبکار به نجار گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری

نجار ، یکه خورد در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.

نتیجه اخلاقی:

گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.

شما نجار زندگی خود هستید مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید



کمکهای خداوند

دو مرد به بالای کوهی رفتند شب هنگام بود که کوه ریزش کرد ناگهان صدای آمد که سنگها را سوار اسبانتون کنید و از کوه پایین بروید

مرد اول که ایمانش ضعیف بود گفت: خدا فقط بلد است دستور بده کدوم آدم عاقلی سنگ بار اسب میکند و از کوه پایین میرود من که هرگز اینکار نمیکنم

ولی مرد دوم سنگها را بار اسب کرد و با هزاران سختی به پایین کوه رسید وقتی رسید صبح شده بود برای همین کیسه سنگها را باز کرد و دید که تمام اینها سنگ طلا هستند

نتیجه اخلاقی:

کمکهای خدا همیشه مرموز و عجیب است ولی همواره به نفع ماست بعضی وقتها اتفاقاتی رخ میدهد که شاید برای ما خوشایند نباشد ولی در دراز مدت متوجه میشویم که به نفع ماست


شجاعت واقعی

سگی نزد شیر آمد گفت بامن کشتی بگیر

شیر گفت کا دمت گرم برو من اصلا با تو کشتی نمیگیرم !!!!

سگ گفت:نزد تمام سگان خواهم گفت شیر از مقابله با من می هراسد

شیر گفت: سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند که با سگی کشتی گرفته ام !!!!

نتیجه اخلاقی:

شنیدن زخم زبان دیگران خیلی بهتر از آنست که بخاطر حرف دیگران در نزد خدا شرمنده باشید



محرم

إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ  فَکُونُوا أَحْراراً فِی دُنْیاکُمْ

اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید

امام حسین (ع)