تمثيلات قرآني 1

همه انسان ها در زندگي خود يا نزديكان خودشان نمره صفر را تجربه كرده اند صفر عددي است كه به تنهايي ارزش ندارد. يعني اگر كسي به انسان بگويد خانه و يا ماشين شما را به ده تا صفر مي­خرم ،كسي حاضر به فروختن خانه و يا ماشين خودش نميشود. چون صفر بدون عدد معني و ارزش ندارد. اما اگر خريدار به فروشنده بگود: خانه­ي شما را به ده تا صفر كه در مقابل آن عدد 1 است،ميخرم، صاحب خانه با ذوق ذدگي قبول خواهد كرد چون يكي در مقابلش ده تا صفر باشد معادل يك ميليارد تومن است. حالا مثل انسان صفر است و مثل خدا عدد است انسان بدون خدا مانند صفر بدون عدد است كه ارزش و اثر ندارد. اما انسان با خدا مانند صفر باعدد است كه هم ارزش دارد و هم اثر دارد. مانند شهداي كربلا كه هم ارزش دارند و اثر دارند برخلاف دشمنان كربلا كه نه ارش دارند و اثر دارند

اخلاص قرآنی

یکی از مفاهیم مهم قرآنی بحث اخلاص است . اخلاص روح مسیحای عمل هست.اخلاص کیمیای است که به عمل انسان روح جاودانگی می دهد.انسان موجودی دو بعدی است که بعد مادی او محکوم به فناست.چون خاصیت ماده نابودی و تجزیه پذیریست.اما بعد روحانی انسان محکوم به بقاست.چون خاصیت روح بقاست.دراین میان عمل انسان اگر دارای اخلاص باشد ،آن هم مانند روح انسان پایدار خواهد ماند ولی اگر فاقد اخلاص باشد مانند جسم انسان نابود خواهد شد.اما بحث اخلاص هم مانند سایر مقوله های اسلامی به دست عوام جامعه افتاده در نتیجه آغشته به برخی آفت ها شده است لذا نیازمند آفت زدایی هست.مهم ترین آفت های اخلاص ایرانی عبارتند از :

۱-به حاشیه راندن افراد متخصص: بر اساس برداشت غلطی که از مقوله اخلاص در میان اغلب مردم وجود دارد،بسیاری از افراد متخصص جامعه از حضور به موقع در عرصه های که مورد نیاز است،خوداری میکنند.چون این حضور را بر خلاف اخلاص می دانند.در نتیجه فرصت برای افراد فاقد صلاحیت فراهم می شود و آنها وارد عرصه های  می شوند که فاقد تخصص لازم هستند.

مَثَل این افراد مثل دانش اموزی است که از جهت علمی در حد خوبی هست و اگر در امتحانات  شرکت کند ،میتواند به مراتب بالاتری برسد ولی برای اینکه به اخلاصش آسیب نرسد از شرکت کردن در امتحانات خود داری میکنند.در نتیجه افرادی که فاقد صلاحیت لازم علمی هستند به عنوان شاگرد ممتاز معرفی میشوند.این ممتازنماها هر جا بروند جزء زحمت برای مرد م ثمره دیگری نخواهند داشت چون تخصص ندارند.

2 -عدم بیان شدن تخصص ها: در اخلاصی که در میان عوام جامعه رواج دارد کسی حق ندارد از تخصص های خود برای تصدی پست های حیاتی سخنی به میان آورد.چون این امر بر خلاف اخلاص تلقی می شود.فرضا اگر کسی توانایی نماینده شدن را داشته باشد و بخواهد وارد چنین عرصه های شود،نباید از خودش و توانمندهایش بگوید.چون گفتن آن ها به منزله ریا  است!

۳-فراهم شدن زمینه نفوذ شیطان: شیطان برای گمراه کردن افراد متدین، از راه  بحث ریا  و اخلاص وارد می شود.وانمود میکند که حضور متدین ها در فعالیت های اجتماعی  مستلزم الوده شدن به ریا است.لذا بهتر است از حضور در چنین مواردی خود داری کنند.بسیاری از افراد متدین هم با این منطق  در دام شیطان افتاده اند.

هنگامی که از اخلاص چنین برداشتی باشد ،جامعه از جهت روانشناسی فاقد ارامش خواهد بود .چون افراد غیر متخصص بر سر کار هستند.در چنین جامعه ای هر چند هدف اصلاح ابرو ست ولی به جای ان چشم طرف مقابل را در می اورند چون مهارت لازم نیست. از جهت اجتماعی نیزاین جامعه دارای روحیه هنجارشکنی است.چون انتظارات  اجتماعی برآورده نمی شود.حال راهکار این مشکل چیست؟چگونه می توان جامعه را به مسیر درست باز گرداند؟به نظر ما تبیین اوصاف اخلاص قرانی بهترین درمان است.

در مورد اوصاف قرآنی اخلاص مطالب فراوانی می شود عنوان نمود که ما به چند مورد اشاره می کنیم که عبارتند از:

1-به متن جامعه کشاندن افراد متخصص: اخلاص قرانی انسان های متخصص را به متن جامعه می کشاند و این حضور را هیچ گاه منافی اخلاص خودش نمی داند.دلیل این مطلب یوسف علیه السلام است که قرآن او ا به عنوان مخلص معرفی میکند. که صاحب تخصص دانایی و امانت داری است .در هیچ یک از مراحل زندگی او نمی توان برهه ای را یافت که ایشان با این عنوان که حضور در جامعه موجب اسیب رسیدن به اخلاصش شود، از حضور در جامعه خودداری کند.

۲- بیان نمودن تخصص ها:زمانی که یوسف علیه السلام احساس کردند از طریق بیان تخصص های خود می توانند برخی پست های حساس را به دست اورند، بلافاصله در نزد عزیز مصر از خودش و تخصص هایش تعریف به جا نمودند به طوری که عزیز مصر مجاب شدند او را به عنوان وزیر اقتصاد خودش منصوب کند.دلیل این ادعا سوره یوسف ایه55: قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ: يوسف گفت مرا بر خزانه‏هاى اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى دانا هستم »پس اخلاص منافاتی با تبلیغ نمودن خود ندارد. بلکه در برخی موارد واجب هست انسان تخصص های خودش را بیان کند.

3- بسته شدن راه نفوذ شیطان:شیطان برای گمراه کردن انسان ها برنامه های مختلفی دارد و برای هر گروه  متناسب با جایگاهش برنامه دارد ولی در مورد مخلصین هیچ راه نفوذی ندارد.نه از راه های منفی و نه از راه  های مثبت نمی تواند نفوذ کند.این مطلبی است که خودش اذعان دارد. إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ :مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را.حجر/۴۰

نتیجه : اخلاص قرانی از جهت روانشناسی آرامش را برای تک تک افراد جامعه فراهم میکند.چون افراد متخصص و مخلص زمام امور را در دست گرفته اند .ارباب رجوع  در این نظام به کارگزاران اعتماد دارد و این خودش ارامش اور است.از جهت اجتماعی  مانع هنجارشکنی است.چون کسی که زمام امور را دست دارد هم هدفش خدمت است هم تخصص خدمت دارد.در نتیجه  به وظایف خودش کاملا عمل می کند و این امر مانع هنجار شکنی افراد جامعه هست.

نذز قرآنی

یکی از سنت های خوبی که در جامعه ما رواج دارد بحث نذر است.که در ایام مختلف سال در مناسبت های گوناگون خودش را نشان می دهد.اصل عمل نذر بر گرفته از فرهنگ اسلامی است که ریشه قرآنی و روایی دارد و در نتیجه مورد تأیید اسلام است.

اما این نذر ها دچار برخی آفت ها شده است که مهمترین آن تک بعدی بودن نذرهای است که در کشور ما رواج دارد.یعنی نذر های ما فقط بعد جسمی دارد دیگر از بعد معنوی آن خبری نیست.در نذرها فقط به نیاز های مادی توجه می شود و به نیازهای معنوی توجه نمی شود بلکه گاهی هم نیازهای معنوی را تحت شعاع قرار می دهند.مانند نذرهای دهه محرم و روز عاشورا که براساس احادیث ائمه اطهار علیه السلام مستحب است انسان روز عاشورا از خوردن و آشامیدن اجتناب کند تا مصیبت عاشورا برایش  قابل فهم باشد اما مگر نذزهای  روز عاشورا اجازه درک تشنگی حسینی را به انسان می دهد؟این نذورات آثار تربیتی تشنه ماندن روز عاشورا را از انسان سلب میکند.  اشکال دوم نذر های ایرانی بیرون گرا بون آن است .یعنی  نذرها ی ما برای اعضای خانواده  موجب زحمت است ولی برای دیگران به  نوعی موجب رحمت است. مورد سوم داشتن پتانسیل تبدیل شدن به تشریفات است  بخصوص نذرهای که ازطرف خانم ها برگزار میشود و امروزه دیگر برای همه تشریفاتی بودن مجالس زنانه  ثابت شده است .این اشکال نذر های ماست. حال راهکار چیست؟این مشکل را چگونه حل کنیم؟

راهکار این مشکل تبیین نذر قرآنی در میان مردم است.چون نذر قرآنی زمینه رشد معنوی افراد را فراهم میکنند لذا عامل رفع نیازهای معنوی است.دلیل این ادعا سوره آل عمران ایه 35: «إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيم :چون زن عمران گفت پروردگارا آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده از مشاغل دنيا و پرستشگر تو باشد پس از من بپذير كه تو خود شنواى دانايى »همان طوری که مشاهده می شود در اثر نذر مادر حضرت مریم زمینه رشد معنوی حضرت مریم فراهم شد.این نذر راه رشد معنوی جضرت مریم  را چنان فراهم کرد که ملقب به صدیقة شد.نکته جالب اینکه خداوند از  حضرت ابراهیم و یوسف و ادریس علیهم السلام هم به عنوان صدیق یاد میکنند.

صفت دوم نذر قرآنی درون گرا بون آن است.زحمت و رحمت نذر هر دو در محدوده خانواده است..مادر حضرت مریم  نذر را داخل خانواده ال عمران  و  روی خود  حضرت مریم پیاده کرد .روی افراد خارج از منزل پیاده نکرد.در نتیجه ثمره آن هم به خود حضرت مریم و خانواده ال عمران بر گشت.این صفت دوم در سیره علی  علیه السلام و حضرت زهرا هم وجود دارد.یعنی آن بزرگواران هنگامی  که برای بهبودی حسنین علیهم السلام نذر روزه کردند عمل به آن در محدوده خانواده خودشون بود و چون نوع نذر در راستای رشد معنوی افراد خانواده بود لذا نتیجه آن هم شامل اعضای خانواده شد.که همان فراهم شدن اسباب نزول سوره الانسان در موردشان بود.صفت سوم نذر قرآنی عدم وجود زمینه تبدیل شدن به تشریفات است.چون نوع نذر به نوعی هست که پتانسیل تشریفاتی دیگر برایش قابل تصور نیست.زمانی که نذر چنین صفاتی داشته باشد ،خداوند هم آن را قبول میکند.همان طوری از مادر حضرت مریم قبول کرد.« فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَن... پس پروردگارش وى ، مريم را با حسن قبول پذيرا شد و او را نيكو بار آورد..»آل عمران ایه 37

خلاصه اینکه نذز ایرانی از جهت روانشناسی موجب استرس می شود و از جهت اقتصادی هزینه اضافی برای خانواده به بار می آورد و از جهت اجتماعی  گاهی موجب به وجود آمدن تشریفات می شود.ولی نذر قرانی از جهت روانشناسی موجب آرامش هست از جهت اقتصادی هزینه ای ندارد و از بعد اجتماعی جلوی تشریفات را می گیرد و رشد معنوی را به دنبال دارد.

 

اوصاف عروس از منظر قران

اولین صفتی که برای یک دختر از منظر قران می توان عنوان کرد؛ باحیا و باعفت بودن اوست.حیا گاهی رفتاری است و گاهی کلامی.

صفت حیای کلامی را در دختران حضرت شعیب علیه السلام میتوان یافت.زمانی که موسی علیه السلام از آن ها درباره عدم آب دادن به گوسفندانشان سوال کرد آن ها در جواب به حداقل پاسخ ممکن اکتفا کردند و جالب این که جواب سوالی راکه موسی علیه السلام از آنها نپرسیده بود را هم دادند و آن هم این که پدر ما پیر است . و از این عبارت استفاده می شود که آن ها نخواستند پرسش و پاسخ به درازا بکشد لذا مختصر و مفید علت موجه بودن حضور خود را نیز بیان کردند:« وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِير: و چون به آب مدين رسيد گروهى از مردم را بر آن يافت كه  دامهاى خود را  آب مى‏دادند و پشت‏سرشان دو زن را يافت كه گوسفندان خود را دور مى‏كردند موسی گفت منظورتان از اين كار چيست گفتند ما به گوسفندان خود آب نمى‏دهيم تا شبانان همگى گوسفندانشان رابرگردانند و پدر ما پيرى سالخورده است» 23 قصص

اما مصداق بارز حیای رفتاری، باز هم دختر حضرت شعیب علیه السلام است به نحوی که قران این بعد را به صورت آشکارتر عنوان کرده است:  «فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاء... پس يكى از آن دو زن در حالى كه به آزرم گام بر مى‏داشت نزد وى آمد...» دختری که اینچنین حیا را رعایت کند لیاقت همسری موسی علیه السلام را پیدا میکند.

دومین صفت دختر قرانی سواستفاده نکردن از جایگاه خانوادگی و تکیه بر توانمندی های خود است. توضیح این که دختران حضرت شعیب علیه السلام هرچند جزئی از خاندان نبوت بودند ولی در آب دادن گوسفندان نه بخاطر موقعیتشان خود را مقدم بر دیگران دانستند و نه از دیگران درخواست کمک کردند:« وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ... چون به آب مدين رسيد گروهى از مردم را بر آن يافت كه  دامهاى خود را  آب مى‏دادند و پشت‏سرشان دو زن را يافت...»

صفت سوم دختر قرانی حضور فعال در فعالیت های اجتماعیست البته حضوری متناسب با شرایط زمانی و مکانی.آب دادن به گوسفندان کار مردانه است ولی در جایی که این امکان برای مرد خانه فراهم نباشد، دختر خانه می تواند این کار را انجام دهد ولی به محض این که شرایط تغییر کرد و ضرورت سابق از بین رفت، مسئولیت را به مرد خانه واگذار می کند. 

لذا زمانی که دختران حضرت شعیب علیه السلام فهمیدند که حضرت موسی علیه السلام می تواند این مسئولیت را به عهده گیرد، به پدر خود پیشنهاد کردند او را به عنوان اجیر استخدام کند «قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ : يكى از آن دو دختر گفت اى پدر او را استخدام كن چرا كه بهترين كسى است كه استخدام مى‏كنى هم نيرومند و هم در خور اعتماد است»26 قصص

بدیهی است بحث آب دادن به حیوانات، از باب نمونه است لذا سایر فعالیت های اجتماعی در زمان های مختلف برای بانوان  تابع قاعده مذکور است.

گفتنیست مطالبی که در این پست عنوان شد شرایط اجتماعی دختر و عروس قرانی را از منظر قران بیان می کند لذا اگر نام این پست را دختر و یا عروس قرانی بگذاریم خالی از تناسب نیست.

داماد قرانی

صفت اول داماد قرانی بُعد جوانمردی اوست.کسی که دارای روحیه جوانمردی باشد اولا خودش ظلم نمیکند ثانیا در مقابل ظلم دیگران ساکت نمی نشیند.از طرف دیگر یکی از مصادیق ظلم ،ظلم در حق دیگران است و زن انسان هم جزئی از صاحبان حقوق است.زمانی که داماد دارای روحیه جوانمردی باشد دیگر به خود اجازه نمیدهد  در مورد حقوق زنش بی تفاوت باشد.دلیل این مطلب سوره قصص است «وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ : و داخل شهر شد بى‏آنكه مردمش متوجه باشند پس دو مرد را با هم درزد و خورد يافت‏يكى از پيروان او و ديگرى از دشمنانش بود آن كس كه از پيروانش بود بر ضد كسى كه دشمن وى بود از او يارى خواست پس موسى مشتى بدو زد و او را كشت گفت اين كار شيطان است چرا كه او دشمنى گمراه‏كننده و آشكار است »قصص/15            

همان طوری که  از آیه مشخص است موسی علیه السلام به جهت داشتن روحیه جوانمردی در مقابل ظلمی که صورت گرفته بود ،عکس العمل نشان میدهد.کسی که در برابر ضایع شدن حقوق دیگران چنین باشد ،قطعا در برابر حق همسرش حساس تر خواهد بود.امروزه بسیاری از خانواده های جامعه ما به خاطرعدم وجود روحیه جوانمردی با مشکلات فراوانی روبه رو هستند.

و گاهی  شوهران چنان در مورد حقوق زنانشان کوتاهی هایی می کنند که قلم از نوشتن عاجز است. مانند بی تفاوت بودن در مقابل هزینه ی خانواده، خوش گذرانی با دوستان و اوقات تلخی با خانواده و قس علی هذا

صفت دیگر داماد قرانی  روحیه امانت داری اوست. زمانی که داماد دارای این روحیه باشد، به زن خود به عنوان امانت الهی نگاه می کند که روزی باید در برابرحقوق او پاسخگو باشد. قطعا کسی که دارای چنین روحیه ای باشد با تمام توان خود در جهت  انجام وظایفش تلاش خواهد کرد. دلیل این مطلب « قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ: يكى از آن دو دختر گفت اى پدر او را استخدام كن چرا كه بهترين كسى است كه استخدام مى‏كنى هم نيرومند و هم در خور اعتماد است»قصص/26

همانطور که در آیه مشخص است دختر شعیب  به صورت تلویحی به پدرش متذکر می شود که امین بودن موسی علیه السلام نشانه ی مسئولیت پذیری اوست.

صفت بعدی داماد قرانی کاری بودن اوست. یعنی در پذیرش کارها متناسب با شرایط حال خود تصمیم میگیرد.زمانی که  شعیب علیه السلام به موسی علیه السلام پیشنهاد اجیر شدن برای نگهداری گوسفندانش را داد، موسی علیه السلام پیشنهاد را پذیرفت  بدون آن که  جایگاه شاهزادگی قبلیش او را از پذیرش پیشنهاد مذکور باز دارد.این درحالی است که بسیاری از جوان های ما وقتی با پیشنهادهای کاری مواجه می شوند اولین اقدام آن ها لحاظ یک سری مواردی است که اصلا قابلیت لحاظ شدن ندارند در نتیجه هر وقت بهشان پیشنهاد ازدواج داده می شود عنوان می کنند که کار نداریم! اگر مانند موسی علیه السلام در مقابل پیشنهاد های کاری برخورد کنند، قطعا شاهد ازدواج های فراوانی در میان جوان ها خواهیم بود.

برای داماد اوصاف دیگری نیز می توان بر شمرد مانند اهل منطق بودن، نسبت به ناموس دیگران با غیرت بودن، داشتن روحیه ایثار، استفاده ی درست از توانائی های خدادادی،داشتن روحیه شکر گزاری و نق نزدن! داشتن امید و روحیه توکل به خدا و ... که ما برای پرهیز از اطاله کلام از توضیح بیشتر این موارد خودداری میکنیم. در صورت تمایل به سوره قصص مراجعه کنید که  بهترین منبع در این زمینه است.