پنجم: بیان فرش ها. باقر (ع) در تفسیر وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ 408 یعنی فرش های بالا آمده و برآمده و به روی هم فرش شده، فرمود: بر کرسی ها از فرش به قدر شصت غرفه از غرفه های دنیا باشد، بعضی بالای بعضی.409 و در حدیث سابق که تفسیر لَهُم غُرَفٌ بود فرمودک و هر غرفه هزار در دارد از طلا و در آن غرفه ها فرش ها بلند کرده اند بعضی بر بالای بعضی افکنده از حریر و دیبا به رنگ های مختلف، و میان آنها را پر کرده باشند از مشک و عنبر و کافور. این است معنی وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ 410
و در سوره ی الرّحمن فرمود: تکیه کرده اند بر فرش ها که آستر آنها استبرق است و ابره ی آنها را نفرموده. باز فرمود: تکیه کرده اند بر رفرف سبز و عبقری نیکو.411 بدان که در قرآن از برای لباس و فرش بهشت نام ها است که هنوز مجهول مانده، مثل لفظ سندس و استبرق و رفرف و عبقری و زرابیّ و امثال اینها.412 اللّهمّ ارزقنا. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 408. سوره ی واقعه، آیه ی 34. 409. مجلسی، حقّ الیقین، ص 490. 410. مجلسی، حقّ الیقین، ص 480. 411. سوره ی الرّحمن، آیه ی 54. 412. سوره ی الرّحمن، آیه ی 76.
* منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 399 و 310
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ساعت 10:59  توسط علیرضا عباسی
|
چهارم: بیان کرسی ها و صندلی ها و تخت ها که در قرآن مجید به لفظ اَرائِک و سُرُر فرموده. و در سوره ی واقعه فرمود: عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ 402 : نشسته بر سر تخت ها و کرسی های بافته از مفتول طلا و مزیّن به مروارید و جواهر. و رسول خدا (ص) فرمود: مؤمن یک ساعت با حوریّه می باشد و یک ساعت با آدمیّه و یک ساعت با خود خلوت می کند بر تخت های خود تکیه کرده و نظر می کنند به یکدیگر.403 باقر (ع) فرمود: على سرر موضونة یعنی میان کرسی ها را به جای نی که می بافند از مروارید و یاقوت بافته باشند، و حجله ها بر روی آن کرسی زده باشند و حجله ها از مروارید و یاقوت است امّا از پَر سبک تر و از حریر نرمتر.404 و فرمود: (ع) مراد از اَرائِک کرسی های بافته است که حجله ها بر آن نصب کرده اند.405 و در حدیث قصر شهداء که گذشت فرمودند و در هر خیمه کرسی باشد که دانه نشان باشد به یاقوت و پایهایش زبرجد سبز باشد.406 و در حدیث تهلیلات که گذشت فرمود: و در هر شهری از کرسی ها و تخت ها و متکّاها و مسندها آن قدر باشد که وصف نتوان کرد.407 اللّهمّ ارزقنا. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 402. سوره ی واقعه، آیه ی 15. 403. مجلسی، حقّ الیقین، ص 482. 404. مجلسی، حقّ الیقین، ص 490. 405. مجلسی، حقّ الیقین، ص 490. 406. مجلسی، حقّ الیقین، ص 487. 407. مجلسی، حقّ الیقین، ص 488. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، ص 399 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید لطفا
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۱ساعت 8:37  توسط علیرضا عباسی
|
سیّم: بیان قصرها و قبّه ها و خیمه ها. کلینی (قدّه) از کاظم (ع) روایت کرده که پدرم فرمود در بهشت نهری هست که آن را جعفر می گویند و در کنارش در جانب راست درِ سفیدی هست که در آن هزار قصر است و در هر قصری هزار قصر است از برای محمّد و آل محمّد (ص)، و در جانب چپش در زردی هست که در آن هزار قصر است و در هر قصری هزار قصر است از برای ابراهیم و آل ابراهیم (ع).396 و ایضاً به سند کالصّحیح روایت کرده از صادق (ع) در تفسیر حور مقصورات فى الخيام. 397 فرمود: حوران مخدّره ی مستوره اند که در خیمه های درّ و یاقوت و مرجان می باشند و هر خیمه چهار در دارد و در هر دری هفتاد دختر نو رسیده ایستاده اند که دربانان ایشانند.398 و حضرت رسول (ص) فرمود: که حق تعالی از برای من نهری در آسمان خلق کرده که مجرای آن نهر در زیر عرش است و بر آن هزار هزار قصر است، خشتی از طلا و خشتی از نقره، گیاهش از زعفران، سنگریزه اش مروارید و یاقوت و زمینش از مشک سفیدتر است.399 و حضرت امیر (ع) از رسول خدا (ص) سؤال کردند از قصرهای شهداء. فرمود: یا علی، بنای این قصرها خشتی از نقره است و خشتی از طلا و در میان خشت ها مشک و عنبر است و ریگشان از مروارید و درّ و یاقوت است و خاکشان زعفران است و تلّ های آنها از کافور است و در صحن هر قصری از این قصرها چهار نهر است، نهری از عسل و نهری از شراب و نهری از شیر و نهری از آب. و نهرها محفوفند به درخت های مرجان، و بر دو طرف هر نهری از نهرها خیمه ها هست از یک قطعه درّ سفید که درز و فصل ندارند و از اندرونشان بیرون و از بیرونشان اندرون می نماید.400 و سیّد بن طاوس (قدّه) از رضا (ع) روایت کرده در فضیلت روز غدیر. فرمود: در فردوس اعلی قصری هست که یک خشت آن از نقره و یک خشت آن از طلاست و در آن قصر صد هزار قبّه است از یاقوت سرخ و صد هزار خیمه از یاقوت سبز و خاکشان از مشک و عنبر است، تا آخر حدیث که ان شاءالله می آید.401 اللّهمّ ارزقنا. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 396. مجلسی، حقّ الیقین، ص 486 و 487. 397. سوره ی الرّحمن، آیه ی 72. 398. مجلسی، حقّ الیقین، ص 487. 399. مجلسی، حقّ الیقین، ص 453. 400. مجلسی، حقّ الیقین، ص 487. 401. مجلسی، حقّ الیقین، ص 488. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 398 و 399 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 5:47  توسط علیرضا عباسی
|
دوم بیان عمارت ها و غرفه ها و شهرها و درجه ها. صدوق (قدّه) از صادق (ع) روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: حق تعالی بهشت را خلق کرد خشتی از طلا و خشتی از نقره، دیوارهایش از یاقوت، سقفش از زبرجد، سنگریزه اش مروارید، خاکش زعفران و مشک ناب.387 صادق (ع) فرمود: بهشت درجه ها است بعضی بر بالای بعضی و زیادتی مردم در درجات و اعمال می باشد. آنکه بالاتر است پایین می آید و آنکه پست تر است به درجه بالاتر نتواند رفت و لکن اگر خواهند یکدیگر را ملاقات کنند بر روی کرسی ها که نشسته اند در مرتبه های خود یکدیگر را ملاقات می کنند.388 و به سند صحیح صادق (ع) فرمود: که حضرت رسول (ص) در شب معراج داخل بهشت شد دید ملکی چند عمارتی می سازند یک خشت از طلا و یک خشت از نقره، و گاهی دست باز می دارند. پرسید چه سبب دارد که گاهی می سازید و گاهی دست بر می دارید؟ گفتند: انتظار خرجی می کشیم. پرسید خرجی شما چیست؟ گفتند خرجی ما گفتن مؤمن است سُبحَانَ اللهِ وَالحَمدُ لله و لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَاللهُ اَکبَر . هر گاه که می گویند ما می سازیم و هرگاه که دست بر می دارند، ما دست بر می داریم. 389 و علیّ بن ابراهیم (قدّه) روایت کرده از سیّدالسّاجدین فرمود: بر تو باد به قرآن، زیرا که خدا خلق کرد بهشت را به یدِ قدرت خود، خشتی از طلا و خشتی از نقره و به جای گِل میان خشت ها را پر از مُشک کرد و خاکش زعفران است و ریگش مروارید است و درجات آن را به عدد آیات قرآن گردانید، پس کسی که قرآن بخواند به او گویند بخوان و بالا برو، پس درجه ی او از همه کس بلندتر خواهد بود.390 و صدوق (قدّه) در ثواب تهلیلات دهه ی ذی حجّه روایت کرده هر که هر روز ده مرتبه این تهلیلات را بخواند حق تعالی به او عطا که به هر تهلیلی درجه ای از بهشت از مروارید و یاقوت که مابین هر دو درجه سیصد سال راه باشد به رفتار سوار تندرو، و در هر درجه شهری باشد و در آن شهر قصری باشد از یک جوهر که در آن فصلی نباشد، و در هر شهری در آن شهرها از خانه ها و قصرها و غرفه ها و حجره ها و فرش ها و زنان و کرسی ها و تخت ها و حوری ها و متکّاها و مسندها و خانه ها و خدمتکاران و انهار و اشجار و زیورها و حُلّه ها آن قدر باشد که مخلوقی وصف آنها نتواند کرد. بعد در وصف یکی از آن شهرها فرمود: بیرونش یاقوت سرخ باشد و اندرونش زبرجد سبز و از اصناف آنچه خدا در بهشت خلق کرده در او بوده باشد.391 و کلینی (قدّه) به سند معتبر روایت کرده که علی (ع) از رسول خدا (ص) سؤال کرد از تفسیر لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ 392 (زمر) یعنی ایشان را غرفه ها است که از بالای آن غرفه ها نیز غرفه ها است پرسید که از برای چه بنا کرده اند این غرفه ها را یا رسول الله. فرمود: یا علی، خدا این غرفه ها را بنا کرده از برای دوستان خود به مروارید و یا قوت و زبرجد، و سقف های آنها از طلاست و منقّش کرده اند به نقره و هر غرفه هزار در دارد از طلا و بر هر دری ملکی موکّل است.393 و صدوق (قدّه) از صادق (ع) روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود در بهشت غرفه ای چند هست که از بیرون آنها اندرون آنها و از اندرون آنها بیرون آنها دیده می شود.394 و در حدیث بلال که گذشت فرمود جنّة الفردوس حصارش از نور است و غرفه هایش از نورِ پروردگار عالمیان است.395 اللّهمّ ارزقنا. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 387. مجلسی، حقّ الیقین، ص 483. 388. مجلسی، حقّ الیقین، ص 474. 389. مجلسی، حقّ الیقین، ص 475. 390. مجلسی، حقّ الیقین، ص 484. 391. مجلسی، حقّ الیقین، ص 488. 392. سوره ی زمر، آیه ی 20. 393. مجلسی، حقّ الیقین، ص 480. 394. مجلسی، حقّ الیقین، ص 475. 395. مجلسی، حقّ الیقین، ص 475. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 397 و 398 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید لطفا
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 5:52  توسط علیرضا عباسی
|
در بیان بهشت پاک سرشت و اهل بهشت رَزَقَنَا الله وَ جَمیعَ المُؤمِنینَ بِلا عَذابٍ وَ لا حِسابٍ بِمحمّدٍ وَ الِهِ الطّاهِرین. و به جهت تشویق برادران ایمانی و اصدقای روحانی به نمونه ای چند بر سبیل اختصار اشاره می نمائیم و به تبع نمونه ها امور دیگر نیز در ضمن آنها گفته می شود که جدا نمی آوریم، پس ملتفت آنها نیز باش که تو را ملتفت نمودیم. و در آن چند زینت است. زینت اول در بیان بهشت. و در آن چند نمایش است. اول. بیان درها و دیوار دور بهشت و زمین آن. صدوق (قدّه) روایت کرده از بلال مؤذّن (قدّه) گفت شنیدم از رسول خدا (ص) که حصار بهشت یک خشت از طلا است و یک خشت از نقره و یک خشت از یاقوت و به جای گل مشک ناب به کار برده اند و کنگره های آن از یاقوت سرخ و سبز و زرد است و درهای آن مختلف است، باب الرّحمه از یاقوت سرخ است ، باب الصّبر دَرِ کوچکی است یک لنگه از یاقوت سرخ است و حلقه ندارد، و باب الشّکر از یاقوت سفید است و دو مصراع است یعنی دو لنگه و میان این دو مصراع پانصد سال راه است و آن را صدایی است که می گوید: خداوندا اهل مرا به سوی من بیاور، و امّا باب بلاء از یاقوت زرد است و یک مصراع است و چه بسیار کم است کسی که از این در خارج شود، و امّا در بزرگتر، پس داخل می شوند از آن بندگان شایسته و صالح. و جنّت عدل حصارش از یاقوت سرخ است و سنگریزه اش از مروارید است و جنّت الفردوس حصارش از نور است. و در وصف کوثر فرمود: سنگریزه اش مروارید و یاقوت و زمینش از مشک سفیدتر است.380 و از ابن عباس به سند مخالفین روایت کرده که حلقه ی دروازه ی بهشت از یاقوت سرخ است و بر صفحه های طلا آویخته، چون آن حلقه به صفحه می خورد صدا می کند یا علی.381 و از جابر روایت کرده باز به سند مخالفین که رسول خدا (ص) فرمود: بر در بهشت نوشته شده پیش از خلقت آسمان ها و زمین به دو هزار سال لا إِلهَ إِلاَّ الله مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ علیٌّ أَخُو رَسُولُ اللهِ.382 و از صادق (ع) روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: سنگریزه اش مروارید و خاکش مشک ناب.383 و در کتاب اختصاص از باقر (ع) روایت کرده که بهشت ها چهار است زیرا که خدا فرموده وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ384 از برای آنکه بترسد مقام پروردگار خود را دو بهشت استو پس فرموده: وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ 385 پست تر از این دو بهشت که ذکر شد دو بهشت دیگر است. و بر این چهار بهشت حصاری احاطه کرده است که طولش چهارصد سال راه است، خشتی از طلا و خشتی از نقره و خشتی از مروارید و خشتی از یاقوت و میان خشت ها مشک و زعفران است و کنگره های آن از نور است که می درخشد و از غایت صفا و جلا آدمی روی خود را در دیوار آن می بیند، و در آن حصار هشت در است و هر دری دو مصراع دارد که عرض آنها یک سال راه است به دویدن اسب نجیب. و زمین بهشت به جای سنگریزه نقره است و به جای خاک و رُس زعفران و آنچه جاروب کنند مشک است و سنگریزه اش دُرّ و یاقوت.386 اللّهمّ الرزقنا. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 380. مجلسی، حقّ الیقین، ص 473. 381. مجلسی، حقّ الیقین، ص 475. 382. مجلسی، حقّ الیقین، ص 483. 383. مجلسی، حقّ الیقین، ص 483. 384. سوره ی الرّحمن، آیه ی 46. 385. سوره ی الرّحمن، آیه ی 62. 386. مجلسی، حقّ الیقین، ص 489 و 190. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 395 تا 397 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 19:25  توسط علیرضا عباسی
|
تتمّه بدان که در اصول کافی و کتب دیگر چندان احادیث صحیحه و معتبره وارد شده در حقّ بلهاء و ضعفاء و مستضعفین و حجّت تمام نشدگانِ عامّه در صورتی که ناصبی و دشمن اهل بیت (ع) نباشند که قابل ردّ و انکار و تأویل نیست، به این مضامین که ایشان داخل در آیه ی خَلَطُواْ عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ 359 و آیه ی وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ 360 و از اهل اعراف می باشند و لایق طبقه ی آخر بهشتند. و مجلسی (قدّه) فرموده جمعی از فسّاق شیعه و مستضعفان عامّه اهل اعرافند.361 و ما به جهت اشاره به یک حدیث که پیش گذشت اکتفاء می نمائیم که صدوق (قدّه) از صادق (ع) آن را روایت کرده که فرمود: بهشت هشت در دارد، از یک درِ آن پیغمبران و صدّیقان داخل می شوند و از یک در شهداء و صالحان داخل می شوند و از پنج در شیعیان و محبِّان ما داخل می شوند و یک درِ دیگر سایر مسلمانان از آن داخل شوند از آنها که شهادت به وحدانیّت و رسالت دهند و در دل ایشان به قدر ذرّه ای از بغض ما اهل بیت نباشد.362 دریاب اشاره و نمونه را. اللّهمّ اجعَل مَحیانا مَحیی مُحَمَّدٍ و الِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتَنا مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ قِنا عَذابَ النّارِ بِمُحَمَّدٍ وَ الِ مَحَمَّدٍ. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 359. سوره ی توبه، آیه ی 102. 360. سوره ی توبه، آیه ی 106. 361. مجلسی، حقّ الیقین، ص 513. 362. مجلسی، حقّ الیقین، ص 459.
* منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، ص 390
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۱ساعت 11:18  توسط علیرضا عباسی
|
فقره ی چهارم در بیان سبکی عذاب و مخلوط بودن او به راحت و به اندکی از ثواب نسبت به گروهی مخصوص که به جهت کفر در جهنّم به این حالت مخلّد خواهند بود و حالت ایشان همین بوده و خواهد بود. و هم روایت کرده از شیخ جواد بزرگوار نجفی دام ظلّه و او از پدر بزرگوارش شیخ حسین (قدّه)، که جلالت شأن هر دو مستغنی از بیان است، فرمود: در زمان ما مردی بود نصرانی در بصره که در بصره و بغداد تاجری به سرمایه ی او نبود؛ اراده ی بغداد کرد با تمام اموال و خدّام و غلامان خود و همه را در کشتی گذاشت. در بین راه دزدان ریختند و همه را بردند و کشتند. او خود را به جماعت عرب رسانید. شیخ جماعت با آنکه می دانست که نصرانی است اکرامش می نمود و تسلّی می داد تا زمان زیارت غدیری امیرالمؤمنین (ع) رسید. التماس نمود که من تاب مفارقت ندارم. شیخ او را با خود برد و در نجف اشرف او را نگذاشت که داخل صحن مطهّر شود و بعد از چند روز از نجف عزم کربلا نمود. باز التماس کرد. او را با خود آورد و شب تاسوعا رسیدند. شیخ گفت: امشب لازم است که تو به میان صحن مطهّر آیی و در پای چهلچراغ زاد و نفقه و نیزه و سایر اسباب ما را حفظ نمائی که ما تا صبح نمی خوابیم و مشغول عزا هستیم. نصرانی آنجا نشست و دید که هنگامه ی قیامت از شیعیان بر خاست و نزدیک صبح که چراغ و مشعل ها خاموش شد و در صحن احدی نماند و حیران و متفکّر بود که ناگاه دید مرد عظیم الشأنی که نور جمالش صحن را گرفته از حرم محترم بیرون آمد و بالای ایوان برابر چهلچراغ صحن ایستاد و دو شخص بنده وار در خدمتش ایستاده، فرمود: بیاورید دفترتان را. دادند. بعد از ملاحظه فرمود: درست استیفاء نکرده اید و ردّ کرد. هر دو به لرزه درآمدند عرض کردند به حقّ تو و به حقّ آن که شما اهل بیت را بر همه تفضیل داده که نوشتیم هر که در حرم و رواق و صحن و حجرات و بام حجرات بود چه اینجا و چه در حرم و رواق و صحن و حجرات روضه ی ابی الفضل العبّاس (ع)، پس ثانیاً دادند. باز بعد از ملاحظه همان را فرمود. باز قسم خوردند که حتّی طفل شیرخوار را نوشته ایم. آخر یکی از ایشان بعد از تأمّل گفت: بلی این نصرانی را ننوشته ایم. فرمود: چرا؟ عرض کردند به جهت آنکه کافر است. پس فرمود: سبحان الله آیا به آستانه ی ما نیامده؟ نصرانی چون این سخن را از سیّدالشّهداء روحی له الفداء شنید بیهوش شد، چون به هوش آمد و شیخ با قبیله نزد او حاضر شدند قسم داد که کلمه ی اسلام را تلقین نمائید، پس بعد از اسلام حکایت کرد آنچه دید و شنید.356 مؤلّف گوید: که از اول تا آخر حکایت ظاهر است که او را میلی و رقّتی و محبّتی نسبت به اهل بیت (ع) دست داد از اکرام شیخ و دیدن اوضاع نجف و کربلا لهذا حضرت خواست به او برات آزادی از آتش بدهد که چون دیگران نسوزد، نه آنکه در جهنّم نباشد. پس اگر مسلمان نمی شد حالت او نیز مثل حالت دیگران بود که نوشتیم. و حکایت بندار یهودی را که زمان حضرت خاتم (ص) و حضرت امیر (ع) بود و محبّتی شدید به حضرت امیر (ع) داشت و به دین یهودی مرد و در جهنّم قبّه ای به او دادند که از حرارت آتش محفوظ مانَد در فنّ اخلاق در مسأله ی محبّت نوشته ایم، رجوع کن. و در خاطر چنین دارم که صاحب انوار نعمانی (قدّه) نظیر اینها را در حقّ حاتم و انوشیروان عادل نوشته، رجوع کن.
و در حدیث صحیح است که نیابت حج از برای پدرِ مخالف، صحیح است و جمعی از اساطین مثل محقّق (قدّه) و علّامه (قدّه) و شهید (قدّه) فتوی داده اند و صاحب ریاض (قدّه) به سند معتبر روایت کرده که عمل حجّ و عمره به نیّت میّت به او می رسد، پس آمرزیده می شود، یا در ضیق است به گشایشی می رسد. راوی عرض کرد: اگرچه ناصبی باشد، فرمود: بلی به او تخفیف می دهند.357 و صدوق (قدّه) از صادق (ع) روایت کرده که حضرت رسول (ص) فرمود: که عیسی (ع) گذشت به قبری که صاحبش را عذاب می کردند. پس سال دیگر به همان قبر گذشت و او را عذاب نمی کردند، از حق تعالی سبب آن راا سؤال کرد، وحی نمود به او که ای روح الله، فرزندی از او بالغ شد و راهی را اصلاح کرد و یتیمی را جای داد و رعایت کرد، من او را آمرزیدم به کرده ی فرزند او.358 و گذشت در عقبه ی مظالم که اگر مسلمی را مظلمه ای بر کافر باشد از گناه این بر او گذارند و عذاب کافر را شدیدتر نمایند. پس بدیهی شد که عذاب قابل شدّت و ضعف است علاوه بر کفر، و ضعف او رسد تا به جائی که در جهنّم نسوزد اگرچه جهات چندی از عذاب نیز خواهد داشت از شنیدن خروش جهنّم و فریاد اهل آتش و غیر اینها، و بس است او را مأیوس از بهشت بودن و بهشت را دیدن و حسرت او را داشتن. و عالم ماهر حاذق به اندک تتبّع برهان بسیاری برای این مقام خواهد یافت. و بالجمله به حکم عقل و نقل و مکلّف بودن کفّار به فروع که در نزد ما بدیهی است، این مطلب بسیار واضح و روشن است و چون نمونه و معیار را نمودیم سخن در نمونه ی دیگر گشودیم. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 356. فاضل دربندی، اسرارالشّهادة، المقدّمة السّادسة، ص 69. 357. سیّد علی طباطبائی، ریاض المسائل یا شرح کبیر، کتاب الحجّ، البحث فی النّیابة، ص 361. 358. مجلسی، بحار، کتاب النبوّة، باب مواعظ عیسی (ع)، حدیث 11، ج 14، ص 287. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 388 و 389 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۱ساعت 6:15  توسط علیرضا عباسی
|
فقره ی چهارم در بیان سبکی عذاب و مخلوط بودن او به راحت و به اندکی از ثواب نسبت به گروهی مخصوص که به جهت کفر در جهنّم به این حالت مخلّد خواهند بود و حالت ایشان همین بوده و خواهد بود. صدوق (قدّه) به سند حسن از کاظم (ع) روایت کرده که در بنی اسرائیل مرد مؤمنی بود و همسایه ی کافری داشت که در دنیا مهربانی و احسان نسبت به آن می کرد، چون آن کافر بمرد حق تعالی خانه ای از گل در میان آتش بنا کرد که از حرارت جهنّم او را نگاه دارد و روزی ِ او را از جای دیگر به او می رساند و می گوید به او اینها همه به سبب مدارا و احسانی است که نسبت به فلان مؤمن همسایه ی خود می کردی.353 و کلینی (قدّه) به سند معتبر از باقر (ع) روایت کرده که مؤمنی در مملکت پادشاه ظالم و جبّاری بود و در مقام اذیّت آن مؤمن بود، از او گریخت و به بلاد مشرکین رفت. مردی از اهل شرک او را جا داد و رفق و مدرا با او نمود و او را ضیافت می کرد. چون مرگ آن مشرک در رسید حق تعالی به او وحی نمود به عزّت و جلال خودم که اگر تو را در بهشت مسکنی بود تو را در آن ساکن می کردم ولکن بهشت حرام است بر کسی که با شرک بمیرد ولکن ای آتش او را از جا به درآور و بترسان اما اذیّت به او مرسان، روزیِ او را از دو طرفِ روز از برای او بیاورند. راوی پرسید از بهشت؟ حضرت فرمود: از هر جا که خدا خواهد.354 صاحب اسرار الشّهاده دام مجده روایت کرده از جمعی از علماء (قدّهم) که هبة الله بن ابی منصور گفت: نصرانییی بود یوسف بن یعقوب نام و با پدرم آشنائی و رفاقت داشت. روزی گفت: مرا متوکّل خواسته، نمی دانم با من چه اراده دارد و من خودم را خریدم به صد تومان که او را نذر امام علی النّقی (ع) نموده ام و با خود برداشته ام. پس رفت و بعد از چند روز به خوشحالی برگشت. پدرم کیفیّت را پرسید. گفت: به سُرَّ مَن رَای رسیدم و هیچ نرفته بودم و در خانه ای فرود آمدم، گفتم: خوب است که پیش از دیدن متوکّل صد تومان را به حضرت برسانم ولکن گفتم: که اگر خانه ی حضرت را بپرسم و او مغضوب متوکّل است مبادا کار من بدتر شود؛ گفتم: خرِ خود را سوار می شوم و اختیار به او می گذارم تا هر جا که خواهد برود شاید سؤال نکرده به حاجت خود برسم. پس صد تومان را به کاغذ پیچیدم و در آستین گذاشتم و بر خر سوار شدم و او می رفت تا رسیدم به در خانه ای. حِمار ایستاد. هرچند سعی نمودم حرکت نکرد. به غلام گفتم: بپرس که از خانه کیست. کسی گفت: خانه ی علی بن محمّد بن رضا (ع) است. ناگاه غلام سیاهی بیرون آمد گفت: توئی یوسف بن یعقوب؟ گفتم: آری. گفت: فرود آی. فرود آمدم و تعجّب کردم که اسم مرا از کجا دانست. پس داخل خانه شد و بیرون آمد گفت: صد تومانی که در میان کاغذ در آستین داری بده. دادم. باز رفت و برگشت گفت: داخل شو. داخل شدم و حضرت در مجلس خود تنها بود، پس فرمود: ای یوسف جماعتی که گمان می کنند که ولایت و دوستی ما به مثل تو نفع نمی دهد، والله دروغ گفتند، به درستی که ولایت ما به امثال تو هم نفع می دهد، حالا برو که آنچه می خواهی خواهی دید و زود است که از برای تو پسر مبارکی متولّد شود. گفت: پس رفتم و به متوکّل گفتم آنچه خواستم و برگشتم. هبة الله گفت: من پسرش را دیدم بعد از فوت پدرش که شیعه ی پاکی بود و خبر داد مرا که پدرش به دین نصرانی مرد و او بعد از پدرش مسلمان شد و فخر می کرد که من بشارت مولای خود هستم.355 ------------------------------------------ پی نوشت ها: 353. مجلسی، حقّ الیقین، ص 506. 354. مجلسی، حقّ الیقین، ص 506. 355. فاضل دربندی، اسرارالشّهادة، فی فهرست الکتاب، المجلس الثّالث من المجالس الخاتمه، التذییل الرّابع، ص 23. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 386 تا 388 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:14  توسط علیرضا عباسی
|
فقره ی سوم در عذاب اهل تابوت و بدترین اهل جهنّم. مؤلّف گوید: عذاب که عذاب رجعتِ ایشان را پیش شنیدی و عذاب آخرتِ ایشان این است که الان دیدی؛ حال اشاره نماییم به عذاب برزخ ایشان. روایت کرد مجلسی (قدّه) از عبدالله بن بکر که با صادق (علیه السّلام) رفیق بودم از مدینه تا مکّه، پس گذشتیم به کوه سیاه موحشی از جانب چپ راه. گفتم یابن رسول الله (ص) چه بسیار وحشت دارد این کوه، در این راه کوه موحشی مثل این ندیدم. حضرت فرمود: ای پسر بکر می دانی که این چه کوه است. گفتم نه. فرمود: این کوهی است که آن را کمد می گویند و آن واقع شده در وادی یی از وادی جهنّم و در این کوه می باشند قاتل پدرم حسین (علیه السّلام)، خدا ایشان را در اینجا سپرده است و از زیر ایشان جاری می شود جمیع آب ها و نهرهای جهنّم از غسلین و صدید و حمیم و آنچه بیرون می آید از جبّ حزن و از فلق و از اثام و از طینت خبال و از جهنّم و از لظّی و از حطمه و از سقر و از جحیم و از هاویه و از سعیر، و هیچ وقت از این کوه نگذشتم مگر آنکه عمر و ابوبکر را می بینم که استغاثه می کنند به سوی من، و نظر می کنم به سوی قاتلان پدرم پس به ابوبکر و عمر می گویم که ایشان آنچه کردند به سبب اسبابی بود که شما گذاشتید، چون حاکم شدید بر ما رحم نکردید و ما را کشتید و حقّ ما را غصب کردید، بچشید وبال آنچه پیش فرستاده اید.350 بدان که به قواعد عقل و نقل، این دو منافق از جمیع بدان و اشقیاء بدتر و شقی ترند، و در مجالس وعظ به بسط تمام نوشته ام رجوع کن؛ و هم دومی از اولی شقی تر است به قرینه تفسیر اشقی که گذشت و این مطلب در مذهب شیعه بدیهی است اگرچه سیّئه ای است از سیّئات اولی به جهت آنکه او را نصب کرد و جانشین خود قرار داد و بدیهی است که شقی هر چه شقی باشد بی منصب شقاوت خود را نتواند به کار برد؛ بفهم مطلب را که در خیر و شر هر دو راه دارد. این رشته سر دراز دارد. حال اشاره به بدتریِ هر دو نماییم. صدوق (قدّه) از أبی الجارود روایت کرده که از باقر (علیه السّلام)پرسیدم که آیا اول کسی که داخل جهنّم می شود که پیشوا و پیشرو ایشان است کیست. فرمود: ابلیس و مردی از یمین او و مردی از یسار او.351 و شیخ مفید (قدّه) از صادق (علیه السّلام)روایت کرده که امیرالمؤمنین (علیه السّلام)فرمود: روزی بیرون رفتم به پشت کوفه و قنبر در پیش روی من می رفت. ناگاه ابلیس پیدا شد. من به او گفتم که عجب پیر گمراه شقی هستی تو. گفت چرا این را می گویی یا امیرالمؤمنین، به خدا قسم که تو را حدیثی نقل کنم از خودم و از خداند عزّ و جلّ و میان ما ثالثی نبود. به درستی که چون مرا به سبب آن خطائی که کردم به زمین فرستاد، چون به آسمان چهارم رسیدم ندا کردم الهی و سیّدی گمان ندارم که از من شقی تر خلقی آفریده باشی، حقّ تعالی وحی فرمود: که آفریده ام خلقی را که از تو شقی تر است، برو به سوی مالک جهنّم تا صورت او را و جای او را به تو بنماید. رفتم به سوی مالک و گفتم خدا تو را سلام می رساند و می فرماید که به من بنما کسی را که از من شقی تر است. مالک مرا برد به سوی جهنّم و سرپوش بالای جهنّم را برداشت آتش سیاهی بیرون آمد که گمان کردم که مرا و مالک را خواهد خورد. مالک به آن گفت ساکن شو، ساکن شد. پس مرا برد به طبقه ی دوم آتشی بیرون آمد از آن سیاه تر و گرم تر، پس گفت ساکن شو، ساکن شد. و همچنین به هر مرتبه ای که می برد از مرتبه ی سابق تیره تر و گرم تر بود. تا به طبقه هفتم برد، آتشی از آن بیرون آمد که گمان کردم که مرا و مالک را و جمیع آنچه خدا آفریده خواهد سوخت، پس دست بر دیده های خود گذاشتم و گفتم ای مالک امر کن آن را که سرد و ساکن شود و الا می میرم. گفت تو نخواهی مرد تا وقت معلوم. پس صورت دو مرد را دیدم که در گردن ایشان زنجیرهای آتش بود و ایشان را به جانب بالا آویخته بودند و بر سر آنها گروهی ایستاده بودند و گرزهای آتش در دست داشتند و بر سر ایشان می زدند. گفتم ای مالک اینها کیستند. گفت مگر نخواندی آنچه در ساق عرش نوشته بود و من دیده بودم که خدا بر ساق عرش دو هزار سال پیش از خلقت دنیا یا آدم نوشته بود: لاإلهَ إلاّاللهَ مُحَمَّدٌ رَسول اللهِ (ص) ایِّدتُه و نَصَرتُه بِه عَلِیّ، این ها دو دشمن ایشان و دو ستم کننده ی بر ایشانند یعنی ابوبکر و عمر؛352 أللّهُمَّ عَذِّبهُما عَذاباً لَیَستَغیثُ مِنه اهلُ النّار. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 350. مجلسی، حقّ الیقین، ص 410. 351. فاضل دربندی، اسرارالشّهادة، المجلس الثّالث من المجالس الخاتمه، التذییل الثّالث، ص 576. 352. مجلسی، حقّ الیقین، ص 509. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد ۱، صص ۳۸۴ تا ۳۸۶ اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:7  توسط علیرضا عباسی
|
فقره ی سوم در عذاب اهل تابوت و بدترین اهل جهنّم. و در حدیث دیگر وارد شده که فلق چاهی هست در جهنّم که اهل جهنّم از شدّت آن و حرارت آن استعاذه می نمایند، و از خدا طلب نمود که نفس بکشد و چون نفس کشید جهنّم را سوزانید؛ و در آن چاه صندوقی است از آتش که اهل آن چاه از گرمی و حرارت آن صندوق استعاذه می نمایند و آن تابوتی است که در آن شش کس از پیشینیان جا دارند و شش کس از این امّت. امّا شش نفر، پسر آدم است که برادر خود را کشت و نمرود که حضرت ابراهیم را در آتش انداخت و فرعون، و سامری که گوساله پرستی را دین خود کرد و آنکه یهود را بعد از پیغمبرشان گمراه کرد و آنکه نصاری را بعد از پیغمبرشان گمراه کرد، و اما شش کس آخر، اولی و دومی و سومی و معاویه و سرکرده ی خوارج نهروان و ابن ملجم است.341
و از حضرت کاظم (ع) روایت شده که در جهنّم وادی یی هست که آن را سقر می نامند، از آن روز که خدا آن را خلق کرده نفس نکشیده و اگر آن را رخصت دهد که به قدر سوراخ سوزنی نفس بکشد هر آینه جمیع آنچه در روی زمین است بسوزاند و اهل جهنّم به خدا پناه می برند از حرارت و گند و بو و کثافت آن وادی و آنچه خدا در آنها برای اهلش مهیّا نموده از عذاب. و در آن وادی کوهی هست که جمیع اهل آن وادی پناه می برند از حرارت و گند و بو و کثافت آن کوه و عِقاب ها که خدا در آنجا برای اهلش مقرر فرموده و در آن کوه درّه ای است که اهل آن کوه به خدا استعاذه می نمایند از گرمی و گند و کثافت آن درّه و عذاب های آن، و در آن درّه چاهی است که اهل آن دره از گرمی و تعفّن و عذاب شدید آن چاه به خدا پناه می برند، و در آن چاه ماری است که جمیع اهل آن چاه از خباثت و تعفّن و کثافت آن مار و آنچه خدا در نیش های آن قرار داده به خدا استعاذه می نمایند، و در شکم آن مار هفت صندوق است که آنها جای پنج کس از امّت های گذشته و دو کس از این امّت است و آن پنج کس قابیل و نمرود و فرعون و یهودا است که یهود را گمراه کرد و مجوس است که نصاری را گمراه کرد و از این امّت دو اعرابی اند که ایمان به خدا نیاوردند، یعنی ابوبکر و عمر.342 و روایت کرده صدوق (قدّه) از باقر (ع) که در جهنّم کوهی هست که آن را صَعَد می گویند و در صعد وادی یی هست که آن را سَقَر می نامند و در سقر چاهی هست که آن را هَبهَب می گویند. هر گاه پرده از روی آن چاه بر می گیرند اهل جهنّم از گرمی آن به فریاد می آیند. و آن چاه منزل جبّاران و خلفای جور است.343 و در آخر کتاب اسرار فاضل دربندی (دام ظلّه) از رسول خدا (ص) روایت کرده که در روز قیامت بعد از ناله ی فاطمه ی زهرا (ع) امر می کند خدا آتشی را که نام او هَبهَب است و هزار سال او را دمیده اند تا سیاه شده پس برمی چیند قاتلان سیّدالشهداء (ع) و اصحاب او را، تا آخر حدیث.344 و در حدیث دیگر قاتل سیّدالشهداء حسین (ع) در تابوتی است از آتش و بر او است نصف عذاب اهل آتش و پاها و دست های او محکم بسته شده به زنجیرهای آتش و سرنگون است در قعر جهنّم و بوی گند دارد و پناه می برند اهل آتش از شدّت گند او.345 و باید مراد این باشد که عذاب او نصف عذاب اهل آتش و طبقه مخصوصی است، پس منافات با احادیث دیگر ندارد. و علی بن ابراهیم (قدّه) در تفسیر إلاَّالأشقی که در سوره ی لیل هست 346 از صادق (ع) روایت کرده که در جهنّم وادی یی هست و در آن وادی آتشی هست که نمی سوزد به آن آتش و ملازم آن نمی باشد مگر شقی ترین مردم که عمر است که تکذیب کرد رسول خدا (ص) در ولایت علی (ع) و پشت کرد و قبول نکرد. پس فرمود که آتش ها بعضی از بعضی پست تر است و آتش این وادی مخصوص ناصبیان و دشمنان اهل بیت است.347 صادق (ع) در تفسیر أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها الخ (کهف:احاطه کرده است به ظالمان سراپرده های آتش،348) فرمود این در شأن بنی امیّه است که آتش ایشان را فرو گیرد پس لبِ پایین ایشان چنان بیاویزد که به ناف ایشان برسد و لب بالای ایشان به میان سر ایشان برسد.349 ------------------------------------------ پی نوشت ها: 341. مجلسی، حقّ الیقین، ص 503. 342. مجلسی، حقّ الیقین، ص 502. 343. مجلسی، حقّ الیقین، ص 506. 344. فاضل دربندی، اسرارالشّهادة، المجلس الثّالث من المجالس الخاتمه، التذییل الثّالث، ص576. 345. فاضل دربندی، اسرارالشّهادة، المجلس الثّالث من المجالس الخاتمه، التذییل الثّالث، ص576. 346. سوره ی لیل، آیه ی 1. 347. مجلسی، حقّ الیقین، ص 509. 348. سوره ی کهف، آیه ی 29. 349. مجلسی، حقّ الیقین، ص 494. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 383 و 384 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراچعه کنید
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:10  توسط علیرضا عباسی
|
فقره ی سوم در عذاب اهل تابوت و بدترین اهل جهنّم. در سوره ی نساء فرمود: إِنَّ اَلْمُنافِقِينَ فِي اَلدَّرْكِ اَلْأَسْفَلِ مِنَ اَلنَّارِ به درستی که منافقین در پائین ترین درکات جهنّم و آتشند.338 چون قاعده این است که از کم رو به زیاد و از ضعف رو به شدّت می شمارند و بالا می روند لهذا در بهشت به لفظ درجات ادا شده که درجه درجه بالا می رود و در دوزخ به لفظ درکات ذکر شده که طبقه طبقه پائین پائین می رود. مجلسی (قدّه) در حقّ الیقین به اسانید فرمودند: ابوبکر گفت: حق است آنچه گفتی و به گوش خود همه را از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)شنیده ایم و لکن رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)بعد از آنها گفت که خدا ما را برگزیده و از برای ما آخرت را در دنیا اختیار کرده و خلافت و پیغمبری هر دو را در ما جمع نکرده. حضرت امیر (ع) فرمود : آیا کسی هست که با تو همین شهادت دهد؟ عمر گفت: راست گفت خلیفه رسول الله (ص)، من نیز شنیدم. پس ابو عبیده ی جراح و سالم مولای حذیفه و معاذبن جبل نیز شهادت دادند. حضرت فرمود: وفا کردید شما پنج نفر به آن صحیفه ای که در میان خانه ی کعبه نوشتید که اگر محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) کشته شود یا بمیرد نگذارید خلافت به اهل بیت او برسد و این حدیث را در آن روز وضع کردید. ابوبکر گفت تو چه دانستی که ما چنین کردیم؟ حضرت فرمود: ای زبیر و ای سلمان و ای ابوذر و ای مقداد سؤال می کنم از شما، به حقّ خدا و به حقّ اسلام، که شما نشنیدید از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)که این پنج نفر را نام برد و گفت چنین نامه ای نوشته اند و چنین عهد و پیمانی با هم بسته اند؟ همه گفتند بلی شنیدیم که حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم)فرمود: که ایشان چنین نامه ای نوشتند و عهد کردند که خلافت را از اهل بیت برگردانند، پس تو گفتی بِأبی أنتَ یا رسولُ الله اگر چنین کنند من چه کنم، فرمود اگر یاوری بیابی با ایشان جهاد کن وگرنه خود را حفظ کن و خود را به کشتن نده. و حدیث را ذکر کرد تا آنجا که حضرت (ع) فرمود: به غیر یک سخن نمی گویم، خدا را به یاد شما می آوردم ای چهار نفر، یعنی سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر، آیا شنیدید از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)که فرمود: در جهنّم تابوتی هست از آتش که در آن دوازده نفر هستند، شش نفر از امم سابقه و شش نفر از این امت، و آن تابوت در چاهی است در قعر جهنّم و بر سر آن چاه سنگی هست که هرگاه حقّ تعالی خواهد که جهنّم را مشتعل گرداند می فرماید ان سنگ را از آن چاه بر می دارند، جمیع جهنّم از شدّت حرارت آن چاه مشتعل می گردد. پس علی (ع) فرمود: من در حضور شماها از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) سؤال کردم که آنها کیستند، فرمودند: اما پیشینیان، قابیل و فرعون و نمرود و دو نفر از بنی اسرائیل که یک یهود را گمراه کرد و دیگری نصاری را و ابلیس ششم ایشان است، و از این امّت دجّال است و پنج نفر که اتّفاق بر نوشتن آن صحیفه ی ملعونه کنند و با یکدیگر اتفاق کنند بر عداوت تو ای برادر من و معاونت یکدیگر نمایند بر غصب حقّ تو، تا آنکه پنج نفر را نام برد و یک یکِ ایشان را شمرد. پس ما چهار نفر گواهی دادیم که ما حاضر بودیم و همه از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، تا آخر حدیث.339 و به جهت همین صحیفه ی ملعونه بود که عمر بعد از زخم خوردن و هنگام طرح شوری افکندن گفت: آه اگر ابو عبیده ی جراح یا سالم مولای حذیفه امروز زنده بودند مرا هیچ تشویش و تردد نبود و ایشان برای خلافت مناسب و بی عیب بودند.340 ------------------------------------------ پی نوشت ها: 338. سوره ی نساء، آیه ی 145. 339. مجلسی، حقّ الیقین، ص 164 و 165 و 169. 340. مجلسی، حقّ الیقین، ص 245. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد ۱، صص ۳۸۲ و ۳۸۳ اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:14  توسط علیرضا عباسی
|
فقره ی دویّم در بیان آنچه مخصوص مسلمانان است از عذاب های جهنّم و یا برای هر کسی است که داخل جهنّم شود چه مسلمان باشد چه کافر؛ و در این فقره نیز جهات چندی است. سوم در ذکر عذاب بعضی از گناهان مخصوص. فرمود: وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ یعنی ویل است از برای کم فروشان.320 حضرت باقر (ع) فرمود: خدا به کسی ویل نگفت تا آنکه نام او را کافر گذاشت، چنانچه فرمود: فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا 321 و فرمود: ویل چاهی است در جهنّم.322 و در دو حدیث است که کم فروشان در روز قیامت میان عرق خود می ایستد و عرق ایشان تا به گوش ایشان می رسد.323 و پیش شنیدی هنگامه ی حقّ النّاس را. ای مسلمانان آن روز را خاطر آورید. و در مائده فرمود: جز این نیست که خمر و قمار رجس است از عمل ایشان پس دوری نمائید از او.324 و در صافی است که باقر (ع) فرمود: حق است بر خدا که بخوراند به شراب خوار صدید را که چرک و خون فرج زناکاران است و موذی است اهل آتش را حرارت و گند او.325 و فرمود: لعنت کرد پیغمبر خدا (ص) در خمر ده نفر را، آن که نشاند و آن که حفظ کرد و آن که فشرد و آن که خورد و آن که ساقی است و آن که حامل او شد و آن که نقل به سوی او شد و آن که فروخت و آن که خرید و آن که ثمن او را خورد.326 و فرمود: خدا مقرون نمود خمر و قمار را در این آیه با بتان.327 و در حدیث صحیح صادق (ع) فرمود: فروختن شطرنج حرام است و خوردن قیمتش حرام و نگه داشتن آن کفر است و بازی کردن آن شرک است و سلام کردن به آن که بازی می کند کبیره ی موبقه است و آن که به آن نظر کند چنان است که به فرج مادرش نظر کرده و آن که نظر کند به آن در حال بازی کردن و سلام کند بر بازی کننده در آن حالت در گناه برابرند و آن که بنشیند به قصد بازی کردن جای خود را در جهنّم مهیّا داند، تا آخر حدیث.328 و باقر (ع) فرمود: نَرد و شطرنج و هر قمار داخل در مَیسِر است که خدا فرمود.329 در صافی احادیث معتبره آورده در تفسیر و اَصحَابُ الرَّسِّ که در فرقان است که آن زنان که با هم زنا کنند از اصحاب رسّ اند.330 و در یک حدیث صافی صادق (ع) فرمود: زنانی که با هم مساحقه و زنا کنند در آتشند؛ چون روز قیامت شود بیاورند ایشان را پس بپوشانند به ایشان چادری از آتش و دو موزه از آتش و مقنعه از آتش و فرو کنند در جوف ایشان و فرج های ایشان عمودها از آتش و بیندازند ایشان را در آتش.331 رسول خدا (ص) فرمود: حذر کنید از پسران ساده ی اغنیاء و سلاطین که فتنه ی ایشان بدتر است از فتنه ی دختران در خانه ها.332 و فرمود: هرکه به شهوت پسری را ببوسد او را جمیع ملائکه ی آسمان و زمین لعنت کنند و مهیّا کند خدا از برای او جهنّم را و بدجای بازگشتی است جهنّم.334 و در اخبار بسیاری است که لواط کفر است و لاطی از دنیا نرود تا مردم را دعوت کند که با او لواط کنند.335 و در حدیث قدسی است: به عزّت و جلال خودم که نمی نشیند بر استبرق و حریرِ بهشت آن که ملوط واقع شود.336 و در حدیث دیگر: به عزّت و جلال خودم که ساکن نمی شود در تو ای بهشت هشت طائفه: مدمن خمر و مصرّ بر زنا و نمّام و دیّوث و نَه شرطیّ، یعنی صاحبان علامت و نشانه از نوکران و چاکران ظلمه و سلاطین مانند فرّاش مثلاً، و نَه مخنّث، یعنی آنکه لواط دهد، و نه قطع نماینده ی رحِم و نه آنکه با خدا عهد کند و وفا نکند.337 و در اخلاق، عذاب دروغ و غیر آن را نوشته ایم، رجوع کن. ای دوستان اهل بیت اطهار و ای محبّان ائمّه ی اخیار، این آیات و احادیث را نتوان انکار نمود، که کفر است و قیامت و عذاب را نتوان ردّ نمود، که شرک است. درِ توبه باز و قبول کننده خداوند بی نیاز، عمر رفت و جوانی گذشت و علامات مرگ رسید، عبرتی بگیر و عملی از سر گیر. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 320. سوره ی مطفّفین، آیه ی 1. 321. سوره ی مریم، آیه ی 37 و سوره ی ذاریات، آیه ی 60. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 1 سوره ی مطفّفین: پس وای بر کافران. 322. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 1 سوره ی مطفّفین. 323. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 5 سوره ی مطفّفین. 324. سوره ی مائده، آیه ی 90. 325. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 89 سوره ی مائده. 326. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 89 سوره ی مائده. 327. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 89 سوره ی مائده. 328. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، کتاب التّجاره، باب تحریم الحضور عنداللاعب بالشطرنج و...، حدیث 4، ج 6، ص 241. 329. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 89 سوره ی مائده. 330. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 39 سوره ی فرقان. 331. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 39 سوره ی فرقان. 332. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، کتاب النّکاح، ابواب النّکاح المحرّم، باب تحریم مقدّمات اللّواط، حدیث 2، ج 14، ص 258. 333. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، کتاب النّکاح، ابواب النّکاح المحرّم، باب تحریم مقدّمات اللّواط، حدیث 1، ج 14، ص 257. 334. مجلسی، حقّ الیقین، ص 580. 335. مجلسی، بحارالانوار، کتاب النبوّه، باب قصص لوط و قومه، حدیث 18، ج 12، ص 166. 336. فاضل دربندی، اسرارالشّهادة، المجلس الثّانی من المجالس الخاتمه، ص 545. 337. فاضل دربندی، اسرارالشّهادة، المجلس الثّانی من المجالس الخاتمه، ص 545. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 380 و 381 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:28  توسط علیرضا عباسی
|
درسهای از مکتب عاشورا
سفر قافلۀ کربلا و کاروان اسراء در نخستین روز ماه صفر به مقصد منتهی می شود. گرچه شاید امروز و فردایی قافلۀ اسرا به دروازۀ شام رسیدند، اما بنا به آنچه که در مقاتل نقل شده است کاروان اسرا را سه شبانه روز بیرون دروازۀ شام نگاه داشتند تا شهر را آذین ببندند و برای جشن و شادمانی و پایکوبی برای پیروزی که یزید ابن معاویه به آن نائل شده بود شهر و خود را آماده سازند... بالاخره در روز اوّل ماه صفر قافلۀ اسرای کربلا از دروازۀ ساعات وارد شهر شام شد؛ در شرایطی که گروه های فراوانی بسیج شده بودند برای نواختن طبل و سنج و موسیقی های شاد و همچنین هلهله و رقص و پایکوبی برای پیروزی به دست آمده... سال های قبل در مورد ماجرای ورود قافلۀ اسرا به شهر شام در روز اوّل صفر را صحبت کرده ام و مجموعۀ صحبت ها الان در اختیار عزیزان هست. نمی خواهم وارد تفصیل آنچه در این چند روز توقف قافلۀ اسرا در شام گذشت شوم. از عزیزان خواهش کرده ام که از اوّل ماه محرّم در هر روز یکی از فایل های صحبت هایی که ما در سه مجموعۀ «درس هایی از مکتب عاشورا و رموز نهضت اباعبدالله الحسین علیه السّلام و سیر تاریخی نهضت حسینی» داشته ایم را گوش دهند تا مروری شود بر آنچه که پیشتر گفته ایم. منتها نکتۀ عبرت انگیزی در این واقعه هست که از عبرت های عاشورا و از درس های بزرگی است که می توان از مکتب عاشورا آموخت، و آن این است که چه شد شام که پایتخت کشور اسلامی بود و فرمانروای جهان اسلام امیرالمؤمنین یزید ابن معاویه در این شهر بر اریکۀ قدرت تکیه زده و حکومت سرزمین های اسلامی را مدیریت و هدایت می کرد، این قدر از حقایق دین فاصله گرفت که وقتی فرزندان رسول خدا را در جامۀ اسارت وارد این شهر کردند مردم به راستی شادمانی می کردند و به راستی خشنود و خوشحال بودند که چنین پیروزی به دست فرمانروا و رهبر حکومت اسلامی شان به دست آمده است؟! خدمتتان عرض کرده ام که وقتی قافلۀ اسرا وارد شهر شام شد پیرمردی شامی قافلۀ اسرا را دید، او نزدیک شتری بود که علی ابن الحسین امام سجّاد علیه السّلام بر آن سوار بودند. پیرمرد شروع کرد به شکرگزاری و گفت «خدا را سپاس که شما را خوار و ذلیل کرد و شکستتان داد و امیرالمؤمنین یزید ابن معاویه را بر شما دشمنان دین غالب و مسلّط کرد.» این ماجرا را قبلا نقل کرده ام؛ امام سجاد علیه السّلام فرمودند: «پیرمرد! تو که این گونه خدا را به خاطر این واقعه سپاس گزاری می کنی، آیا قرآن را خوانده ای؟» گفت «شما را به قرآن چه کار؟!» ببینید به امام سجّاد می گوید «شما را به قرآن چه کار؟!» سپس امام سجاد علیه السّلام فرمودند: «آیا در قرآن خوانده ای...» و حضرت شروع کردند آیاتی که در رابطه با اهل بیت علیهم السّلام است را یک به یک برای او خواندند و او شگفت زده می شد و می گفت «بله این آیات در قرآن هست و من بارها آنها را تلاوت کرده ام، امّا این آیات چه ربطی به شما دارد؟!» حضرت فرمودند: « آن اهل بیتی که در این آیات آمده است ماییم. به خدا سوگند امروز در روی زمین جز ما فرزندان و اهل بیتی برای رسول خدا وجود ندارد.» پیرمرد شامی وقتی که حقیقت را دریافت سرافکنده شد و به امام سجّاد عرض کرد «به خدا قسم هرگز من نمی دانستم که پیغمبر اسلام به غیر از یزید ابن معاویه و خویشان او خویشاوند دیگری هم دارد!» وی شرمنده شد و از حضرت پرسید «آیا راهی برای توبه و بخشیده شدن من وجود دارد؟» حضرت فرمودند: «آری» و بعد طبق نقل پیرمرد گفت «چه خدمتی از دست من برمی آید، اگر به من افتخار دهید خدمتی را محوّل کنید.» و حضرت ظاهراً دو نکته را فرمودند: یکی این که فرمودند: «اگر قطعۀ پارچه ای داری در اختیار من قرار بده» او ظاهرا قسمتی از دستار خود را پاره کرد و به حضرت داد و حضرت فرمودند: «اگر ممکن است این را زیر این حلقه های زنجیر که بر گردنم بسته است قرار بده» که وقتی او خواست این کار را بکند از زیر این زنجیرها خون جاری شد... و دومین نکته ای که حضرت خواستند این بود که فرمودند: «اگر مبلغی پول داری به این نیزه دارانی که سرهای مطهّر شهدا را بر سر نیزه کرده اند و راه می برند بده و بگو جلوتر بروند و این گونه بین همسران و دختران و فرزندان اباعبدالله الحسین علیه السّلام قدم نزنند که همۀ سرها بین آنها باشد و همه متوجّه آن سرها شوند و حرم پیغمبر را که معجر از سرشان کشیده شده است این گونه ببینند.» و او هم اطاعت کرد و این کار را انجام داد. علی ایّ حال نکتۀ عبرت آموزی که می خواهم عرض کنم این است که ببینید چه شد که در پایتخت حکومت اسلامی [آن پیرمرد] می گوید «به خدا قسم من اصلا نمی دانستم که رسول خدا خویشاوندی جز یزید ابن معاویه و خاندان او دارد!» این چه نقشی است که دستگاه های تبلیغاتی و رسانه های رسمی؛ وعاظ السّلاطین و خطبایی که سرسپرده و جیره خوار حکومت اند ایفا کردند که این گونه واقعیت ها را واژگونه جلوه دادند. این همان شهر شام است که در این ویژگی ها پیشینۀ طولانی دارد! در همین شهر مکّاری های معاویه و عمروعاص کار را به جایی رساند که وقتی امیرالمومنین علیه السّلام در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان در محراب مسجد با ضربت عبدالرّحمن ابن ملجم مرادی مضروب شد و بعد از یکی دو روز به شهادت رسید، وقتی خبر به شام رسید مردم شگفت زده می گفتند مگر علی نماز هم می خواند که در مسجد به شهادت برسد؟! این چه نقش حیرت انگیزی است؟! در کتاب «ره توشۀ دیدار» این نکته را نوشته ام که وقتی ما در زیارت نامه خواندن برای اهل بیت شهادت می دهیم: «اشهد انّک قد اقمت الصّلوة و آتیت الزّکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده حتی اتاک الیقین» یک بار برگردیم به خودمان بگوییم که [این عبارت] دارد راجع به چه کسی شهادت می دهد؟! آیا ما باید راجع به امام معصوم شهادت دهیم که امام معصوم نماز می خوانده و زکات می داده است؟! این چه چیز را می رساند؟ یکی از جنبه هایی که می رساند این است که دستگاه های تبلیغاتی و حکومت های به ظاهر اسلامیِ دوران خلفاء تبلیغات را به قدری وسیع و نافذ انجام می دادند که نمازخوان بودن امامان ما زیر سؤال بود... حال ما شهادت می دهیم که نخیر! شما نماز می خواندید، روزه می گرفتید و زکات می دادید! این نکته بسیار عبرت انگیز است و باید از آن درس گرفت. گفته ایم که همۀ درس های مکتب عاشورا برای همۀ زمان ها کاربرد دارد. «کلّ یوم عاشورا کلّ ارض کربلا» همۀ آموزه ها و عبرت های عاشورا برای همۀ زمان ها به عنوان داروی شفابخش و حیات بخش جوامع اسلامی است. خوب بیندیشیم چه شد که کار به اینجا رسید؟ تاثیر تبلیغات رسانه ها و خطبای درباری بر مردم تا کجا بود که مردم وقتی که خاندان رسول خدا را با آن حال به اسارت می آورند جشن می گیرند و شادمانی و هلهله می کنند و شهر را آذین می بندند! خود مردم هم این کارها را می کنند! نه این که تحت اختناق شدیدی توسط دستگاه یزیدی باشند و مأموران دولت یزید چراغان کنند و جشن بگیرند! خود مردم از صمیم جان این کار را می کنند! این نشان می دهد که وقتی تبلیغات جهت دار و یک سویه انجام می شود، چگونه واقعیت ها واژگونه جلوه می کند و یزید خونخوارِ فاسدِ شرابخوارِ زناکارِ سگ بازِ قمار باز با همۀ آن رذالت ها به چهرۀ مقدّسی تبدیل می شود، و خلیفۀ رسول الله و خاندان پیامبر این گونه افراد خروج کردۀ بر خلیفۀ رسول الله و افراد خارج شدۀ از حوزۀ دین خدا و مهدور الدّم تلقی می گردند!!! اینها جای اندیشیدن دارد، جای عبرت گرفتن دارد. از این هشدار باید برای همۀ عصرها و زمان ها بهره برد و مواظب بود. تبلیغات خیلی کارساز است، در دنیای امروز یکی از قوی ترین نیروهای قدرت های جهانی ابزارهای رسانه ای و دستگاه های تبلیغاتی شان است. تاثیر اینها حتی از تاثیر بمب های هسته ای و شیمیایی نافذتر است. بحث جنگ نرم و امثال اینها اشارۀ به همین موضوع دارد. لذا خیلی باید مواظب بود، خیلی باید هشیار بود. بحث نیاز به بصیرت که مطرح می شود بحثی جدی است. بصیرت یعنی همین؛ یعنی گول تبلیغات حکومتی را نخوردن و تحت تاثیر جو سازی و جریان های رسانه ای دنیا قرار نگرفتن و مواظب بودن که نکند واقعیت ها را واژگونه بفهمیم، معیارها را عوضی بگیریم، و در حالی که معیار حجّت خدا حسین ابن علی علیه السّلام است، یزید ابن معاویه را معیار بگیریم و بگوییم چون حسین بر یزید خروج کرده و با او مخالف است، لذا حسین مهدور الدّم است و چه خوب شد که حسین در کربلا با یارانش کشته شد و خاندانش به اسارت گرفته شدند! اینها خیلی عبرت انگیز است! یک بُعدِ قضیه بحث تأثیر تبلیغات یزید ابن معاویه و قبل از آن معاویة ابن ابی سفیان در شام است؛ تأثیری که مردم را آن گونه کرده که تحت تأثیر جریان پر قدرت و حساب شده و برنامه ریزی شدۀ تبلیغاتی حکومت یزید بسیاری از مردم صادقانه و با نیّت مذهبی و با گمان دینی یزید را دعا می کنند و برای به شهادت رسیدن دشمنان یزید شادمانی می نمایند. نکتۀ دیگری که باز به عنوان عبرت ها در داستان ورود قافلۀ اسرا به شهر شام قابل توجّه است جوّی است که در حکومت بنی امیّه حاکم است؛ بحث تملّق گویی و چاپلوسی برای حاکمان. این جو [یعنی] از یک طرف تبلیغات بر روی مردم و از طرف دیگر بزرگ نمایی و زیبا جلوه دادن چهرۀ مخوفی مثل یزید ابن معاویه و پدر او معاویة ابن ابی سفیان به گونه ای که مردم واقعا او را دوست بدارند! و تملّق او را بگویند [بود]. فضای تملّق گویی و چاپلوسی عمدتاً در حکومت بنی امیّه پایه گذاری شد؛ روح تملّق و مجیزگویی و مدیحه سرایی برای حکّام و فرمانروایان... در حالی که این چیزی بود که اسلام از بن و ریشه با آن مخالف بود. تکّه هایی از روایات و فرمایشات پیغمبر و ائمۀ معصومین علیهم السلام را برایتان آورده ام بخوانم تا واقعا این آموزه ها را بیاموزیم و مواظب باشیم. باید با همۀ وجود از حقیقت اسلام صیانت کنیم؛ اسلام را با عملکردهای خودمان تاویل نکنیم! عملکردهای خودمان را تصحیح کنیم و با حقیقت اسلام تطبیق دهیم! همان چیزی که امیرالمومنین علیه السّلام در مورد دوران حاکمیت حضرت مهدی ارواحنا فداه فرمود. فرمود: «یعطف الرّأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرأی» حضرت مهدی در دوران ظهور خود اندیشه ها و آراء را معطوف و متمایل می کند و به سمت تطبیق پیدا کردن با قرآن برمی گرداند؛ بعد از دورانی که قرآن را با اندیشه های خودشان معطوف کرده اند و تطبیق داده اند! خیلی مهم است که نکند ما به جای این که عملکردهای خود را با معیارها تطبیق دهیم، معیارها را با عملکردمان تطبیق دهیم! در اسلام معیار مشخّص است؛ معیار، قرآن کلام خدا است و معصومین؛ چه فعلشان، چه قولشان، چه تقریرشان. در کتاب «سرّ حق» بحثی را جزء لغزشگاه های سیر و سلوک نوشته ام؛ این که ما چیزی غیر از آنچه حجّت است را به جای حجّت بنشانیم. آنجا به تناسب بحث لغزشگاه های سیر و سلوک عرفانی گفتیم که هیچ عارفی برای ما حجّت نیست؛ حجّت برای ما معصومین هستند و بس! و هر عارفی با هر منزلت و مقامی باید با آنها تطبیق داده شود؛ تا آنجایی که با آنها تطبیق می کند قابل پذیرش است و هر جا با آنها تطبیق نکرد، هر چقدر هم که عالی مقام باشد دیگر از آن به بعد ما با او نیستیم! همین سخنی که راجع به عارفان وجود دارد راجع به همۀ شئون وجود دارد؛ در مورد مفسّران هم هست؛ در مورد محدّثان هم هست، در مورد فقیهان هم هست، در مورد مدیران و حاکمان هم هست، ما هیچ معیار و حجّتی جز معصومین علیهم السّلام نداریم. کسی را به جای آنها معیار نکنیم بعد بگوییم تو اگر با او موافقی پس خوبی، اگر مخالفی بدی! نه، او اگر با معصومین مطابق و موافق است، خوب است و تا جایی که با معصومین موافق است باید با او خوب بود. وظیفه حمایت و یاری و تایید و دفاع و ترویج است. اما اگر جایی با معیارها تطبیق نکرد دیگر وظیفۀ ما همراهی نیست! در فصل سوم کتاب «سرّ حق» یکی از لغزشگاه ها همین مطرح شده که چیزی که حجّت نیست را حجّت و معیار و ملاک قرار دهیم. علی ایّ حال تملّق گویی و چاپلوسی به همین جاها منتهی می شود؛ طالبان سوءاستفاده از موقعیّت صاحبان موقعیّت و وجاهت و قدرت با تملّق گویی مدیران و حاکمان را هم به فساد می کشند و کم کم طعم تملّق و چاپلوسی زیر دندان حاکمان مزه می کند و آن وقت انتظار و توقع حاکمان تملّق گویی و مجیزگویی دیگران در برابرشان می شود! و اگر کسی تملّق گویی نکرد و سخن حقّی بر زبان آورد و انتقادی کرد برایشان غیر قابل تحمّل می شود و او را سرکوب و حذف می کنند و نابودش می کنند! پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «اُحثُوا فی وجوه المدّاحینَ التُّراب» در صورت مدّاحان و متملّقان خاک بپاشید! طردشان کنید. امام صادق علیه السّلام از پیغمبر اکرم نقل کردند: «انّه نهی عن المدح و قال احثوا فی وجوه المدّاحین التّراب».پیامبر اکرم از تملّق و چاپلوسی و مدیحه سرایی در برابر قدرت مندان نهی کرد و فرمود در صورت این افراد خاک بپاشید. در بحار الانوار بابی تحت عنوان «النّهی عن المدح و الرّضا به» «نهی از چاپلوسی و تملّق گویی و راضی بودن به این عمل» وجود دارد که آنجا روایات متعددی نقل شده است. امیرالمومنین علیه السّلام فرمود: «لیس من اخلاق المومن التملّق (الملق) و لا الحسد الّا فی طلب العلم» مداحی و چاپلوسی و تملّق گویی و حسادت ورزیدن از اخلاق مؤمن نیست؛ مگر در عرصۀ طلب علم. یعنی اگر شما یک دانشمندی پیدا کرده اید، برای این که از علم او استفاده کنید حتی تملّقش را هم بگویید و حسد بورزید که چرا دیگران از شما با سوادتر هستند و تلاش کنید شما از آنها با سوادتر شوید. و جز در این عرصه ها [مومن نباید تملّق و حسد داشته باشد]. امیرالمومنین علیه السّلام فرمود: «ایّاک و الملق فان الملق لیس من خلائق الایمان» بر حذر باش از چاپلوسی و تملّق گویی، چرا که تملّق گویی از اخلاق ایمان نیست! انسان مؤمن اهل تملّق گویی و چاپلوسی نیست. امیرالمؤمنین در غرر الحکم فرمود: «لیس الملق من خلق الانبیاء» تملّق گویی و چاپلوسی از اخلاق پیامبران نیست. اگر پیامبران اسوۀ مؤمنان هستند، مؤمنان هم نباید اهل تملّق و چاپلوسی باشند! امیرالمومنین علیه السّلام در نهج البلاغه فرمود: «الثّناءُ باکثر من الاستحقاق ملقٌ» وقتی کسی را بیش از حدّ استحقاقش ستایش کردید این تملّق است؛ تملّق چیز عجیب و غریبی نیست! باز حضرت فرمود: «ربّ مفتون بحُسن القول فیه» چه بسیار انسان های فریب خورده ای که با سخنان نیکی که در مورد آنها گفته شد فریب خوردند و امر بر آنها مشتبه شد. کم کم خودشان هم باورشان شد که چیز متفاوتی هستند، تافتۀ جدا بافته ای هستند، موجودی آسمانی و قدسی هستند و بقیۀ خلق همه اهل خاک اند! با همین تملّق گویی ها و چاپلوسی ها مفتون شدند! باز روایت هست: «قال ابوالحسن الثّالث علیه السّلام لرجلٍ و قد اکثر من الافراط الثّناء علیه» ظاهرا امام هادی علیه السّلام به فردی که خیلی حضرت را ستایش کرد فرمودند: «اقبل علی شأنک» برو دنبال کارت! معصومین به تملّق گویان میدان نمی دادند «فانّ کثرة الملق یهجُمُ علَی الظّنّة» فراوان تملّق گویی فرد را به سمت تهمت برمی انگیزاند! «و اذا حللت من أخیک فی محلّ الثّقة فاعدل عن الملق الی حسن النیّة» وقتی جایگاهی نزد برادر ایمانی ات پیدا کردی، و مورد اعتماد او قرار گرفتی از تملّق گویی و چاپلوسی در مورد وی عدول کن به نیک اندیشی و خیرخواهی و حسن نیت در رابطه با او! روایات در این زمینه فراوان است، چون فرصت نداریم من به طور مفصّل وارد آن نمی شوم. در «وسائل الشّیعه» در چند باب روایت های بسبار جالبی در این زمینه هست؛ باب چهل و دو «باب تحریم معونة الظّالمین ولو بمدّة قلم و طلب ما فی ایدیهم من الظّلم»، باب چهل و سه «باب تحریم مدح الظالم دون روایة الشّعر فی غیر ذلک»، باب چهل و چهارم «باب تحریم صحبة الظّالمین و محبّة بقائهم» مراجعه کنید و ببینید که معصومین علیهم السّلام چه موضعی را توصیه کرده اند و جامعه ای که به راستی جامعۀ ولایی و قرآنی و ایمانی و اسلامی است چه مشیی باید بر آن حاکم باشد. به هر حال یکی از عبرت های بزرگی که می شود آموخت همین است... یزید ابن معاویه و معاویة ابن ابی سفیان در فضای حکومت اموی که به اسم اسلام و امیرالمومنین و خلیفۀ رسول الله برپا کردند، فضای تملّق و چاپلوسی و مدیحه گویی را ایجاد نمودند، لذا آنها شدند معیار و هر کسی هر چه می کرد و می گفت باید با عملکرد و نظرات آن حاکمان تطبیق داده می شد. [یزید ملعون] قماربازی می کرد و شراب می خورد، هیئتی که از مدینه به شام رفتند و برگشتند گزارش دادند «رفتیم کسی را دیدیم که با مادر و خواهران و محرمان خود همبستر می شود (یزید ابن معاویه)» دیگر [این کارها] هیچ ایرادی ندارد! وقتی که او معیار و حجّت بشود، هر چیزی با او متفاوت است باید تصحیح شود و تغییر کند! و این به خاطر همان مداحی و چاپلوسی و تملّق هاست که فرد را به یک چنین موجودی تبدیل می کند. این از عبرت های بزرگ نهضت اباعبدالله الحسین علیه السّلام است. باید درس آموخت و از آنچه که معصومین علیهم السلام به ما آموخته اند الگو گرفت و خود را با آن الگوها تطبیق داد، نه این که دین را با عملکردها و خوشایندهای خود تاویل کرد. امیرالمومنین فرمود: «من جلس فی ظلّ الملق لم یستقرّ به موضعه» کسی که در سایۀ تملّق بنشیند موضع و جایگاهش استقرار نخواهد داشت. حکومتی که در آن ثناگویی و مدیحه سرایی و چاپلوسی رایج می شود و جلوی حق گویی و نصیحت لائمّة المؤمنین بسته می شود استقرار نخواهد داشت و رو به سرنگونی و اضمحلال خواهد رفت. کما این که حکومت بنی امیّه دوام چندانی پیدا نکرد. وقتی بعد از یزید معاویة ابن یزید سرکار آمد چند صباح کوتاهی حکومت کرد، بعد بالای منبر رفت و گفت «ای مردم من اندیشیدم، حق با علی و اولاد علی است. لعنت خدا بر جدّم ابوسفیان، لعنت خدا بر جدّم معاویه، لعنت خدا بر پدرم یزید ابن معاویه. من حاضر نیستم در ظلمی که آنها کردند شریک شوم» و سپس استعفا داد و این گونه پروندۀ بنی امیه بسته شد و بعد از این دیگر بنی مروان سرکار آمدند. به هر تقدیر از جمله درس هایی که می شود از روزهای ورود قافلۀ اسرا به شام گرفت تامّل و تدبّر در مورد همین دو نکته است؛ 1. چگونه امکان دارد تحت تاثیر تبلیغات واقعیت ها برای مردم عوض شود و یزید ابن معاویه را مظهر و معیار اسلام بدانند و اگر حسین با یزید مخالف بود او را محکوم و شایستۀ کشته شدن، و خاندان او را شایستۀ اسارت بدانند، 2. دستگاه حاکمیت چگونه تحت تاثیر فضا و جریان تملّق گویی و چاپلوسی می تواند رو به فساد برود و سر از کجاها دربیاورد. باید از این بصیرت ها برای دنیای امروزمان بهره ببریم. (بخشی از سخنان استاد مهدی طیّب، 1 دی ماه 1390 ) اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ساعت 13:9  توسط علیرضا عباسی
|
فقره ی دویّم در بیان آنچه مخصوص مسلمانان است از عذاب های جهنّم و یا برای هر کسی است که داخل جهنّم شود چه مسلمان باشد چه کافر؛ و در این فقره نیز جهات چندی است. سوم در ذکر عذاب بعضی از گناهان مخصوص. و در فرقان فرمود: هر که زنا کند ملاقات کند اَثام را.304 باقر (ع) فرمود: که اَثام رودیست از اَرزیز گداخته، در پیش آن رود سنگستانی است از آتش و آنها جای کسی است که غیر خدا را پرستیده باشد یا کسی را به ناحق کشته باشد و زناکاران نیز در آنجا خواهند بود.305 و گذشت که صادق (ع) فرمود: صدید چرک و خونی است که از فرج های زناکاران در جهنّم جاری می شود.306 و از حضرت رسول (ص) منقول است که نظر کردن به نامحرم تیری است از تیرهای شیطان که به زهر آب داده شده.307 و در حدیث دیگر چنین در نظر دارم، هرکه پر کند چشم خود را از دیدن نامحرم خدا پر کند چشم او را از آتش جهنّم.308 ای اهل زمان ما عبرتی بگیرید. و در سوره ی نساء فرمود: آنها که اموال یتیمان می خورند به ظلم، نمی خورند در شکم خود مگر آتش را.309 رسول خدا (ص) فرمود: مبعوث شوند گروهی از قبرهای خود در روز قیامت که آتش از دهان ایشان مشتعل باشد. سؤال کردند، حضرت همین آیه را خواند، یعنی خورندگان مال یتیم.310 ای اهل هوش باخبر باشید. و در سوره ی توبه فرمود: آنان که گنج می گذارند طلا و نقره را و انفاق نمی کنند در راه خدا، پس بشارت ده ایشان را به عذاب الیم، در روزی که سرخ می کنند آن را در آتش پس داغ می کنند به آنها پیشانی ها و پهلوها و پشت های ایشان را که این است آنچه از برای خود ذخیره کردید، پس بچشید مزه ی گنج های خود را.311 و در زادالمعاد است که از خاتم (ص) و ائمّه (ع) به طریق صحیح منقول است که هرکه ندهد زکات گاو و گوسفند و شتر را، خدا حبس کند او را در صحرای لغزنده و پامال کنند او را هر حیوان سُم شکافته به سُم خود و بگزند او را به دندان و نیش هر صاحب زهری به نیش خود، و هرکه زکات غلّه و انگور و خرما را ندهد آن قطعه های زمین را تا طبقه ی هفتم طوق کرده به گردن او اندازند و آن همه آتش گردد تا روز قیامت.312 و به روایت معتبره ی دیگر، هرکه زکات مالش را ندهد خدا آن مال را اژدهائی گرداند در گردن او که دماغش را خورد و گوشش را به دندان گزد تا از حساب خلایق فارغ شود.313 ای صاحبان زکات عبرتی بگیرید. و شکّی نیست و بدیهی است که خمس از برای سادات عوض زکات است از برای دیگران، پس همان عذاب اینجا نیز خواهد بود. و در احادیث است که مائیم آن یتیمان خدا سفارش ایشان نموده،314 پس همان عذاب مال یتیم اینجا نیز خواهد بود. و در ریاض است که ابوجعفر (ع) یعنی باقر (ع) در مقام تهدید فرمود: یکی خودش را می اندازد بر اموال آل محمّد (ص) و یتیمان ایشان و مساکین ایشان و ابن سبیل ایشان، پس می گیرد آن اموال را، پس می گوید: مرا حلال کن. والله سؤال خواهد شد از ایشان در روز قیامت سؤال سختی.315 و در زادالمعاد است فرموده اند: که بدترین احوالِ مردم در روز قیامت در وقتی خواهد بود که صاحبان خمس برخیزند و بگویند: پروردگارا خمس خود را می خواهیم.316 کسی که احوالش در عرصه ی قیامت از همه بدتر باشد معلوم است که از حالت آن که زکات نداده چه قدر بدتر خواهد بود. ای صاحبان خمسِ ذرّیّه ی پیغمبر (ص) و شفیع روز محشر عبرتی بگیرید، وای بر کسی که شفیع او خصم او باشد. و از حضرت رسول (ص) رسیده آن که می آشامد در ظروف طلا و نقره جز این نیست که می آشامد در شکم خود آتش را.317 و از رسول خدا (ص) رسیده که نخورید و نیاشامید در ظروف طلا و نقره که این لذّت دیگران است در دنیا و از برای شماست در آخرت.318 و در حدیث دیگر است که ظروف طلا و نقره متاع کسانی است که یقین ندارند.319 یعنی اگر اعتقاد به معاد و عذاب آن می داشتند نگاه نمی داشتند. ای کسانی که به عمل یزید بن معاویه فخر می کنید، آخر مجلس آن لعین را به خاطر آورید و از امام خود شرم نمائید. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 304. سوره ی فرقان، آیه ی 68. 305. مجلسی، حقّ الیقین، ص 506. 306. مجلسی، حقّ الیقین، ص 492. 307. مجلسی، بحارالانوار، کتاب العقود والایقاعات، باب من یحلّ النظر الیه و من لا یحلّ، حدیث 34، ج 104، ص 38. 308. مجلسی، بحارالانوار، کتاب العقود والایقاعات، باب من یحلّ النظر الیه و من لا یحلّ، حدیث 3، ج 104، ص 32. 309. سوره ی نساء، آیه ی 10. 310. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 10 سوره ی نساء. 311. سوره ی توبه، آیه ی 34. 312. مجلسی، زادالمعاد، باب چهاردهم، فصل اوّل، ص 575. 313. مجلسی، زادالمعاد، باب چهاردهم، فصل اوّل، ص 576. 314. مجلسی، بحارالانوار، کتاب الخمس، باب وجود الخمس و عقاب تارکه، حدیث 15، ج 96، ص 187. 315. مجلسی، بحارالانوار، کتاب الخمس، باب وجود الخمس و عقاب تارکه، حدیث 13، ج 96، ص 187. 316. مجلسی، زادالمعاد، باب چهاردهم، فصل دوّم، ص 585. 317. مجلسی، بحارالانوار، کتاب السماء والعالم، باب الاکل و الشرب فی آنیة الذّهب والفضّة، حدیث 21، ج 66، ص 531. 318. مجلسی، بحارالانوار، کتاب السماء والعالم، باب الاکل و الشرب فی آنیة الذّهب والفضّة، حدیث 56، ج 66، ص 542. 319. مجلسی، بحارالانوار، کتاب السماء والعالم، باب الاکل و الشرب فی آنیة الذّهب والفضّة، حدیث 12، ج 66، ص 529. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:10  توسط علیرضا عباسی
|
فقره ی دویّم در بیان آنچه مخصوص مسلمانان است از عذاب های جهنّم و یا برای هر کسی است که داخل جهنّم شود چه مسلمان باشد چه کافر؛ و در این فقره نیز جهات چندی است. سوم در ذکر عذاب بعضی از گناهان مخصوص. صدوق (قدّه) از صادق (ع) روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمودند: آتش جهنّم با سه کس در روز قیامت سخن می گوید: با امیر و قاری کلام الله و صاحب مال. با امیر می گوید: ای آن کسی که حقّ سبحانه و تعالی به تو سلطنت و امارت کرامت فرمود و عدالت نکردی، پس او را می رباید چنانچه مرغ دانه ی کنجد را می رباید و فرو می برد. و به قاری می گوید: ای آن کسی که قرآن را زینت خود کردی در میان مردم و معصیت خدا کردی در حضور، پس او را فرو می برد. و می گوید به مال دار ای آن کسی که خدا دنیای بسیار گشاده ی فراوان به تو داد و اندک چیزی به قرض از تو طلبید که در آخرت اضعاف آن را به تو عوض بدهد و بخل ورزیدی، پس او را برباید و فرو برد.296 و ایضاً به سند کالصّحیح از آن حضرت روایت کرده که در جهنّم وادیئ هست از برای متکبّران که آن را سقر گویند؛ شکایت کرد به سوی خدا از شدّت حرارت خود و سؤال کرد که نفسی بکشد، چون رخصت یافت و نفس کشید جمیع جهنّم سوخت.297 در قصص فرمود: این دار آخرت است، یعنی بهشت، که می گردانیم او را از برای کسانی که اراده ی علوّ و فساد در زمین ندارند.298 و در صافی آورده که حضرت امیر (ع) در بازارها راه می رفت و این آیه را از قرآن به فروشندگان و بقّال و اهل بازار نشان می داد.299 و ایضاً فرمود: مردی که عجب آورد او را شراک نعل او از اهل این آیه است.300 و در روایت دیگر، مردی که خوش دارد که شراک نعلش بهتر از شراک نعل صاحب و رفیقش باشد داخل در این آیه می شود.301 و صادق (ع) فرمود: «علوّ» شرف است، یعنی به ذکر شرافت و حسب و نسب بر دیگری تفوّق جوید، و فرمود: «فساد» بناء است یعنی زیاده از اندازه ی خود عمارت بسازد.302 اهل زمان ما عبرتی بگیرید. در ثواب الاعمال از صادق (ع) روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: چهار کسند که اهل جهنّم با آن عذابی که دارند از عذاب این چهار کس در عذابند: اول مردی است که آویخته است در تابوتی از آتش و دیگری امعاء و روده های خود را می کشد و دیگری از دهانش چرک و ریم جاری است و دیگری گوشت بدن خود را می خورد. پس سؤال کنند که چیست این بدبخت صاحب تابوت را که عذاب او ما را عذاب می کند و آزار می دهد. گویند: او مردی است که در گردنش مال مردم بوده و چیزی نداشت که قرض او را ادا کنند، و آن که روده های خود را می کشد پروا نمی کرد از بول به هرجای بدنش که می رسید، و آن که چرک و خون از دهانش جاری است تتبّع عیب های مردم می کرد و نقل می نمود، و آن که گوشت بدن خود را می خورد غیبت مسلمانان می کرد.303 مؤلّف گوید: مراد از اول کسی است [که] مال مردم را به ناحق گرفته و یا به حق گرفته و خیال پس دادن نداشته یا به غیر حق و اسراف صرف کرده. ای اهل زمان ما عبرتی بگیرید. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 296. مجلسی، حقّ الیقین، ص 505. 297. مجلسی، حقّ الیقین، ص 506. 298. سوره ی قصص، آیه ی 83. 299. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 83 سوره ی قصص. 300. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 83 سوره ی قصص. 301. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 83 سوره ی قصص. 302. فیض، تفسیر صافی، ذیل آیه ی 83 سوره ی قصص. 303. مجلسی، حقّ الیقین، ص 504. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 377 و 378 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:11  توسط علیرضا عباسی
|
فقره ی دویّم در بیان آنچه مخصوص مسلمانان است از عذاب های جهنّم و یا برای هر کسی است که داخل جهنّم شود چه مسلمان باشد چه کافر؛ و در این فقره نیز جهات چندی است. دوم در بیان عذابی که همه را عموم دارد و بسیاری از جهات پیش چنین بود، ملاحظه کن. مثل حدیث صادق (ع) که فلق درّه ای است در جهنّم که در آن هفتاد هزار خانه است و در هر خانه ای هفتاد هزار حجره است و در [هر] حجره ای هفتاد هزار مار سیاه است و در شکم هر ماری هفتاد هزار سبوی زهر است و جمیع اهل جهنّم را به این درّه گذر می افتد.293 و در حدیث معتبر باقر (ع) فرمود: که اهل جهنّم در آتش مانند سگان و گرگان از شدّت عذاب فریاد می کنند؛ چه گمان داری به گروهی که ایشان را مرگ نمی باشد که از عذاب نجات یابند و عذاب ایشان هرگز سبک نمی شود و در میان آتش تشنه و گرسنه باشند و کران و گنگان و کوران باشند و روهای ایشان سیاه شده باشد و محروم و نادم و پشیمان و غضب کرده ی پروردگار خود باشند، رحم بر ایشان نکنند، عذاب ایشان را تخفیف ندهند و آتش بر ایشان افروزند و از حمیم گرم جهنّم به عوض آب آشامند و از زقّوم جهنّم به عوض طعام خورند و به قلاّب های آتش بدن های ایشان را بدرّند و گرزهای آهن بر سر ایشان بکوبند و ملائکه ی غلاظ و شداد ایشان را در شکنجه دارند و بر ایشان رحم نکنند و به رو ایشان را در آتش می کشند و با شیاطین ایشان را در زنجیر می کنند و در غل ها و بندها ایشان را مقیّد می سازند، اگر دعا کنند دعای ایشان مستجاب نمی شود و اگر حاجتی طلبند برآورده نمی شود؛ و این است حال جمعی که به جهنّم می روند.294 مؤلّف گوید: آخر حدیث شاهد است که این عذاب ها همه آماده و جمع است از برای هرکه داخل جهنّم شود اگرچه از اهل توحید باشد و آخر او را بعد از حقب بسیار بیرون آورند. و به سند معتبر از صادق (ع) منقول است که فرمود: کسی که در جهنّم عذابش از دیگران سبک تر و کمتر باشد کسی است که در دریائی از آتش باشد و دو نعل از آتش در پای او باشد و بند نعلینش از آتش باشد که از شدّت حرارت مغز دماغش مانند دیگ در جوش باشد و گمان کند که از جمیع اهل جهنّم عذابش سخت تر است و حال آنکه عذاب او از همه سهل تر باشد.295 نعوذ بالله. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 293. مجلسی، حقّ الیقین، ص 500. 294. مجلسی، حقّ الیقین، ص 499. 295. مجلسی، حقّ الیقین، ص 502. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، ص 377 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:14  توسط علیرضا عباسی
|
فقره ی دویّم در بیان آنچه مخصوص مسلمانان است از عذاب های جهنّم و یا برای هر کسی است که داخل جهنّم شود چه مسلمان باشد چه کافر؛ و در این فقره نیز جهات چندی است. اول: بدان که عامّه و خاصّه را مسلّم است که کلّیّه ی طبقات و درکات جهنّم هفت است: جهنّم و سَعیر و سَقَر و جَحیم و لَظی و حُطَمه و هاویه، که این الفاظ با لفظ صَدید و حمیم و غَسّاق و غِسلین و فلق و آثام و زقّوم و ضَریع و خزنه ی جهنّم و زبانیه و دَرَک اَسفَل و الفاظ دیگر، همه در قرآن مجید مذکور است و در سوره ی حجر فرموده: وَ يَأْتِيهِ اَلْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ از برای جهنّم هفت در است و از برای هر دری قسمت معیّنی است از ایشان.286 پس آیه ی شریفه شاهد است که هفت طبقه دارد زیرا که در، لابد از برای منزلی است و ظاهر است که جزء مقسوم را که از در می گذرانند به منزلی می رسانند. و از ابن عبّاس (قدّه) روایت کرده اند که طبقه ی بالای آن جای اهل توحید است که به قدر اعمال خود در آنجا معذّب می شوند پس بیرون می آورند ایشان را.287 و در سوره ی نبأ فرموده: وَ لا يَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ اَلْجَمَلُ فِي سَمِّ اَلْخِياطِ مکث و درنگ خواهند نمود در جهنّم حُقُب بسیار، حُقُبی بعد از حُقُبی.288 و به چندین سند معتبر از باقر (ع) روایت کرده اند که این آیه در شأن جماعتی است از مسلمانان که از جهنّم بیرون می آیند.289 و در معانی الاخبار از صادق (ع) روایت کرده که هشت حقب است و هر حقبی هشتاد سال است و هر سالی سیصد و شصت روز است و هر روزی هزار سال است از سال هایی که شما می شمارید.290 و عامّه روایت کرده اند که رسول خدا (ص) فرمود: نمی آید کسی که داخل جهنّم شود تا احقاب بسیار در آن بماند و هر حقبی زیاده از شصت سال است و هر سالی سیصد و شصت روز است و هر روزی مقدار هزار سال است از سال های شما؛ پس کسی اعتماد نکند که آخر از جهنّم بیرون خواهد آمد.291 و بعضی گفته اند چهل و سه حقب است و هر حقبی هفتاد خریف است و هر خَریفی هفتصد سال است و هر سالی سیصد و شصت روز است و هر روزی هزار سال است.292
مؤلّف گوید: ای هوشمندان اندکی تأمّل کنید و قرآن و احادیث را به گوش هوش بشنوید و در هزار سال بودن هر روز قیامت شک نکنید و صریح او را در سوره ی حج و الم سجده ببینید و تا زود است فکری نمائید. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 286. سوره ی حجر، آیه ی 44. 287. مجلسی، حقّ الیقین، ص 493. 288. سوره ی نباء، آیه ی 23. 289. مجلسی، حقّ الیقین، ص 498. 290. مجلسی، حقّ الیقین، ص 498. 291. مجلسی، حقّ الیقین، ص 498. 292. مجلسی، حقّ الیقین، ص 498. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 376 و 377 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:9  توسط علیرضا عباسی
|
در نمونه ای از ذکر جهنّم است. پناه می برم به خدا در او. و در آن چند فقره است. هشتم ناخوشی و بیماری و بعضی از زشتی حالت ایشان است. امّا تنگی نفس ایشان. در تفسیر آیه ی الان گذشت و از آیه ی پیش که بیان تنگی جای ایشان بود و از پیچیدن دود و تعفّن و سخت کشیدن زنجیرها و غل ها ظاهر و هویداست. نستجیر بالله. و امّا ناخوشی و بیماری ایشان از آیه ی پیش که مرگ از هر جهت می آید و نمی میرند ظاهر است. و امّا جراحت ایشان و زخم های بدن از آیات و احادیث بسیار معلوم شد با آنکه احتیاج به بیان ندارد، و در حدیث طولانی است که حضرت امیر (ع) دست بر سر گذاشت و می گریست تا آنکه فرمود: بیماری چندند که کسی به عیادت ایشان نمی رود و مجروحی چندند که کسی مداوای جراحت ایشان نمی کند و اسیری چندند که کسی سعی در رهایی ایشان نمی کند.276 و حضرت باقر (ع) فرمود: که اهل جهنّم در میان آتش از شدّت عذاب مانند سگان و گرگان فریاد می کنند و عذاب ایشان هرگز سبک نمی شود و در میان آتش تشنه و گرسنه باشند و کران و گنگان و کوران باشند و روح های ایشان سیاه شده باشد.277 و این صفات در آیات و احادیث دیگر نیز ذکر شده. در سوره ی مؤمنون فرموده: و کسی که سبک باشد ترازوهای او خود را به زیان کاری افکنده، می سوزاند و می سوزد روح های ایشان را آتش و ایشان در آتش کالحُونند.278 نوشته اند که یعنی صورت های ایشان به هم کشیده می شود و لب های برمی گردد و دندان ها پیدا می شود و دهان باز می شود مانند کلّه که در آتش بریان شود. و عامّه نقل کرده اند که دندان کافر به قدر کوه اُحُد خواهد بود.279 نهم جهات خود دوزخ و آتش است. نستجیر بالله. در سوره ی مُلک فرمود: در وقتی که بریزند ایشان را در جهنّم بشنوند صدای شهیق جهنّم را و به جوش می آید و پایین و بالا می برد ایشان را. یعنی مثل دیگه آنچه را که در اوست. بعد فرمود تكاد تميّز من الغيظ: نزدیک است که جهنّم از شدّت غیظ از هم بریزد و از هم بپاشد و پراکنده شود.280 و از صادق (ع) منقول است که یک ساله راه خروش جهنّم را خواهند شنید.281 و علی بن ابراهیم (قدّه) از صادق (ع) روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود در شب معراج صدایی شنیدم که مرا به فزع و بیم آورد، از جبرئیل پرسیدم، گفت: این صدای سنگی است که هفتاد سال است که از کنار جهنّم انداخته اند و این ساعت در ته جهنّم قرار گرفت. پس حضرت رسالت نخندید تا از دنیا رفت.282 در حدیث معتبر صادق (ع) فرمود: این آتش شما که در دنیا هست هفتاد یکِ آتش جهنّم است که هفتاد مرتبه آن را به آب خاموش کرده اند و باز افروخته شده و اگر چنین نمی کردند هیچ کس طاقت نزدیکی آن نداشت؛ به درستی که جهنّم را در روز قیامت به صحرای محشر خواهند آورد که صراط را بر روی آن بگذارند، پس جهنّم در محشر فریادی بر آورد که جمیع ملائکه ی مقرّبین و انبیاء مرسلین از بیم آن به زانوی استغاثه درآیند.283 و در مرسلات فرموده: بروید به سوی آتش سیاهی که تیره است و سه شعبه دارد و بیرون می افکند شرارها مانند قصر در بزرگی و در نظر مانند شتران زرد یا سیاه می نماید.284 و شراره آن کوچک هاست که از آتش جدا می شود و با دود بالا می رود. و جهات عذاب جهنّم بیش از این هاست و هر جهت آن کافی و زهره شکاف است و بدتر از همه این است که به یقین می دانند که خداوند واحد قهّار دشمن ایشان است و مدام غضبناک بر ایشان است بلکه چون به حقیقت بنگری در هر عذاب جهنّم جمیع عذاب هاست و ما انشاءالله به یاری قائم عجل الله[فرجه] چون اثبات نماییم که در هر لذّت بهشت جمیع لذّت هاست، به مقایسه، این مطلب نیز بر تو منکشف خواهد شد؛ نستجیر بالله. بدان که آنچه گفتیم و آنچه نگفتیم همه برای شیاطین و جنّ و انس است و مالکان دوزخ و زبانیه و موکّلان و مارها و عقرب ها و جانوران همه سمندوار در راحت و لذتند زیرا که گذشته از دلیل عقلی و سیاق آیات و احادیث ظاهر است که فرّاش و میرغضب از اجرای حکم سلطان به نهایت شعف و شادمانی است و صدوق (قدّه) از صادق (ع) روایت کرده که آتش جهنّم بر کافران عذاب است و بر خازنان جهنّم رحمت است.285 ------------------------------------------ پی نوشت ها: 276. مجلسی، حقّ الیقین، ص 511. 277. مجلسی، حقّ الیقین، ص 499. 278. سوره ی مؤمنون، آیه ی 104. 279. مجلسی، حقّ الیقین، ص 494. 280. سوره ی ملک، آیه ی 8. 281. مجلسی، حقّ الیقین، ص 495. 282. مجلسی، حقّ الیقین، ص 504. 283. مجلسی، حقّ الیقین، ص 500. 284. سوره ی مرسلات، آیه ی 30. 285. مجلسی، حقّ الیقین، ص 505. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 374 تا 376 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در شنبه نهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:7  توسط علیرضا عباسی
|
در نمونه ای از ذکر جهنّم است. پناه می برم به خدا در او. و در آن چند فقره است. و در سوره ی ابراهیم فرمود: سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ 256 لباس های ایشان از قطران است و قطران چیزی است سیاه و بدبو که به شتر جرب دار می مالند و جرب را با پوست می سوزاند و به آتش نیز زود مشتعل می شود. باقر (ع) در این آیه فرمود: یعنی لباس های ایشان از ارزیز گداخته است.257 و در سوره ی ابراهیم (ع) است:خائب و ناامید است هر جبّار عنید و از عقب او است جهنّم و به او می آشامانند از آب صدید، جرعه جرعه می آشامد به جبر و نمی تواند فرو برد و مرگ از هر طرف او می آید و نمی میرد تا خلاص شود.258 صادق (ع) فرمود: صدید خون و چرکی است که از فرج های زناکاران در جهنّم جاری می شود.259 و از حضرت رسول (ص) و صادق (ع) روایت کرده اند که آن را نزدیک او می آورند و او کراهت دارد، چون پیش روی او آورند رویش بریان شود و پوست سر و رویش در آن بیفتد و چون بیاشامد جمیع امعاء او را پاره کند تا از دبرش به در رود.260 و صادق (ع) فرمود: مانند رودی از چرک و ریم از هر یک بیرون آید و آن قدر بگریند که جدول ها و نهرها در روی ایشان پیدا شود، پس آب دیده ها برطرف شود و خون جاری گردد و ان قدر بگریند که کشتی ها در آب دیده ی ایشان جاری توان کرد.261 نعوذ بالله. ششم مارها و عقرب ها و سایر جانوران. از صادق (ع) پرسیدند معنی فلق را، فرمود: دره ای است در جهنّم که در آن هفتاد هزار خانه است و در هر خانه هفتاد هزار حجره است و در هر حجره هفتاد هزار مار سیاه است و در شکم هر ماری هفتاد هزار سبوی زهر است و جمیع اهل جهنّم را بر این درّه گذار می افتد.262 ای عزیز چه گمان می بری به طول و عرض ماری که در شکم او هفتاد هزار سبوی زهر بگنجد و چه گمان می بری در بزرگی حجره ای که در او هفتاد هزار چنین مارها بگنجد و چه گمان می بری در بزرگی خانه ای که هفتاد هزار چنین حجره داشته باشد. نستجیر بالله. و در حدیث دیگر منقول است که غساق وادی یی است در جهنّم که در آن ه سیصدوسی قصر است و در هر قصری سیصد خانه است و در هر خانه چهل زاویه است و در هر زاویه ای ماری است و در شکم هر ماری سیصدوسی عقرب است و در نیش هر عقربی سیصدوسی سبوی زهر است و اگر یکی از آن عقرب ها زهر خود را بر جمیع اهل جهنّم بریزد از برای هلاک همه کافی است.263 در تفسیر عسکری (ع) در حقّ منافقان و معاندان علی (ع) فرمود که: خداوند عالم مؤمنان را در بهشت به حضور محمّد (ص) مُشرِف گرداند بر آنها تا مشاهده نمایند به آنچه منافقان گرفتارند از عجایب نقمت ها و بدایع عقوبت ها، پس لذّت و شادی ایشان به شماتتی که بر منافقان می کنند مانند لذّت و سرور ایشان است به نعمت های بهشتی. و منافقان بر چند صفتند: بعضی در میان نیش های افعی های جهنّمند که می خایند ایشان را و بعضی در میان چنگال درّندگانند که بازی می کنند با ایشان و از هم می درند، تا آخر حدیث.264 و از حضرت رسالت پناه (ع) منقول است که در جهنّم مارها هست به گندگی گردن شتران، یکی از ایشان که می گزد کسی را چهل سال یا چهل قرن درد آن می ماند، و عقرب ها هست به درشتی استر که درد گزیدن آنها نیز همین قدر می ماند.265 و از ابن عباس منقول است که جهنّم را هفت در است و بر هر دری هفتاد هزار کوه است و در هر کوهی هفتاد هزار درّه است و در هر درّه هفتاد هزار وادی است و در هر وادی هفتاد هزار شکاف است و در هر شکافی هفتاد هزار خانه است و در هر خانه هفتاد هزار مار است و طول هر مار سه روزه راه است و نیش های آن مارها به مثابه ی نخل ها طولانی است می آید نزدیک فرزند آدم و می گزد پلک چشم ها و لب های او را و جمیع پوست و گوشت از استخوان هایش می کشد، پس چون می گریزد از آن مار در نهری از نهرهای جهنّم می افتد که چهل سال یا چهل قرن در آن فرو می رود.266 نعوذ بالله. هفتم زنجیرها و غل ها و گرزها است. باقر (ع) فرمود: در بیان قول خدا مُقَرَّنینَ فِی الأصفادِ (ابراهیم) یعنی ایشان را با یکدیگر بسته باشند به زنجیرها.267 و در حدیث طولانی فرمود: به قلاّب های آتش بدن های ایشان را بدرّند و گرزها بر سر ایشان کوبند و با شیاطین ایشان را در زنجیر می کنند و در غل ها و در بندها ایشان را مقیّد می سازند.268 و حضرت امیر (ع) نیز در حدیث طولانی فرمود: به قلاّب های آتش گوشت ایشان را می درّند.269 و صادق (ع) فرمود: اگر یک حلقه از زنجیری که هفتاد زرع است و بر گردن اهل جهنّم می گذارند بر دنیا بگذارند از گرمی آن تمام دنیا بگدازد.270 و رسول خدا فرمود: اگر یکی از مقامع که خدا فرموده، یعنی گرزها، بر کوه های زمین بگذارند هر آینه فرو رود تا پایین طبقه هفتم زمین و طاقت آن نداشته باشند، پس چگونه خواهد بود حال کسی که این ها را بر او بکوبند؟271 در سوره حج فرمود: هر زمان که اراده کنند که از آتش بیرون آیند به سبب غم و گرفتگی و تنگی نفس برمی گردانند ایشان را.272 از رسول خدا (ص) روایت کرده اند که گرزی چند بر سر ایشان زنند که اگر یکی از آنها را به روی زمین بیاورند و جنّ و انس بخواهند که آن را از زمین بردارند نتوانند برداشت.273 و ایضاً روایت کرده اند که آتش به زبانه ای ایشان را بالا افکند، چون به بالای طبقات جهنّم رسند گرزها بر سر ایشان زنند که هفتاد سال راه فرو روند و یک ساعت ایشان آرام نداشته باشند.274 و صادق (ع) فرمود: هفتاد سال سعی می کنند تا خود را به بالای جهنّم می رسانند پس چون به کنار جهنّم رسیدند ملائکه گرزهای آهن بر کلّه ی ایشان می کوبند تا به قعر جهنّم برگردند.275 نعوذ بالله. ------------------------------------------ پی نوشت ها: 256. سوره ی ابراهیم، آیه ی 50. 257. مجلسی، حقّ الیقین، ص 506. 258. سوره ی ابراهیم، آیه ی 15. 259. مجلسی، حقّ الیقین، ص 492. 260. مجلسی، حقّ الیقین، ص 492. 261. مجلسی، حقّ الیقین، ص 493. 262. مجلسی، حقّ الیقین، ص 500. 263. مجلسی، حقّ الیقین، ص 500. 264. مجلسی، حقّ الیقین، ص 507. 265. مجلسی، حقّ الیقین، ص 503. 266. مجلسی، حقّ الیقین، ص 503. 267. مجلسی، حقّ الیقین، ص 506. 268. مجلسی، حقّ الیقین، ص 500. 269. مجلسی، حقّ الیقین، ص 511. 270. مجلسی، حقّ الیقین، ص 499. 271. مجلسی، حقّ الیقین، ص 510. 272. سوره ی حج، آیه ی 22. 273. مجلسی، حقّ الیقین، ص 510. 274. مجلسی، حقّ الیقین، ص 474. 275. مجلسی، حقّ الیقین، ص 499. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 372 تا 374 اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 6:10  توسط علیرضا عباسی
|
در نمونه ای از ذکر جهنّم است. پناه می برم به خدا در او. و در آن چند فقره است. چهارم تاریکی و تنگنای جای ایشان است. صادق (ع) فرمود: جبرئیل آمد به نزد رسول خدا (ص) و رو ترش کرده بود؛ پیش از آن می آمد متبسّم بود. حضرت سبب را پرسید، گفت: امروز دَم هائی را که بر آتش جهنّم می دمیدند از دست گذاشتند. فرمود: دَم های آتش جهنّم چیست. عرض کرد: ای محمّد، حق تعالی امر کرد هزار سال بر آتش جهنّم دمیدند تا سفید شد پس هزار سال دیگر دمیدند تا سرخ شد پس هزار سال دیگر دمیدند تا سیاه شد و اکنون سیاه و تاریک است، الخ.243 در سوره ی فرقان فرمود: زمانی که بیندازند ایشان را در مکان تنگی، دست ها در گردن بسته یا با شیاطین در زنجیر کشیده، در آنجا فریاد کنند واثبوراه و واویلاه گویند، ملائکه به ایشان گویند: فریاد شما همین یکی نخواهد بود فریاد بسیار خواهید کرد و کسی به فریاد شما نخواهید رسید.244 ذکر کرده اند که تنگی جای ایشان مانند میخ در دیوار است245 و البتّه جائی را که خدا او را به ضیق وصف نموده همانا تنگ تر از این خواهد بود. نعوذ بالله. پنجم گرسنگی و تشنگی و غذا و لباس ایشان است. روایت کرده اند که گرسنگی بر اهل جهنّم به مرتبه ای غالب می شود که عذاب آتش را فراموش می کنند و استغاثه به مالک می کنند. پس ایشان را به سوی شجره ی زقّوم می برد. پس می خورند از میوه ی زقّوم تا شکم ایشان پر می شود و به جوش می آید در شکم ایشان مانند دیگی که در جوش باشد، پس آب می طلبند. مالک از حمیمی که از حرارت به نهایت رسیده و سال ها در دیگ های جهنّم جوشیده از برای ایشان می آورد و چون نزدیک ایشان می رسد روهای ایشان بریان می شود و چون به شکم ایشان داخل می شود هرچه در شکم ایشان است می گدازد.246 و در کهف فرمود: اگر از تشنگی استغاثه نمایند به فریاد ایشان می رسند به آبی که مانند مس گداخته باشد که چون پیش دهان ایشان برند بریان کند روی ایشان را بئس الشّراب: بد شرابی است مُهل.247 صادق (ع) فرمود: اگر یک قطره از ضریع، که عرق اهل جهنّم و چرک و ریم فرج های زناکاران است که در دیگ های جهنّم جوشیده و به عوض آب به اهل جهنّم می خورانند، در آب های اهل دنیا بریزد هر آینه جمیع اهل دنیا از گندش بمیرند.248 سیّدبن طاوس (قدّه) از حضرت امیر (ع) روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: به حقّ آن خدائی که جان محمّد (ص) در دست او است اگر قطره ای از زقّوم را بر کوه های زمین بریزند هر آینه فرو روند تا طبقه ی هفتم زمین و طاقت آن را نیاورند، پس چگونه خواهد بود حال کسی که آن طعامش باشد؛ و به حقّ آن خدائی که جانم در قبضه ی قدرت او است که اگر یک قطره از غسلین را بر کوه های زمین بریزند هر آینه فرو رود تا زیر طبقه ی هفتم زمین و طاقت آن را نیاورند، پس چگونه خواهد بود حال کسی که آن آبش باشد؛ تا آخر حدیث.249 و ایضاً روایت کرده در حدیث طولانی که حضرت امیر (ع) فرمود از آتش می خورند و از آتش می آشامند و جامه های آتش می پوشند.250 در سوره ی حج فرمود: پس آنان که کافر شدند بریده شده از برای ایشان جامه ها از آتش.251 گفته اند که از برای ایشان جامه ها از مس گداخته می سازند.252 صادق (ع) فرمود: اگر پیراهنی از پیراهن های اهل آتش را در میان زمین و آسمان بیاویزند اهل دنیا از بوی بد آن هلاک شوند.253 و در نساء فرمود: كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ الخ:هر زمانی که نضج یابد پوست های ایشان تبدیل می کنیم آنها را به پوست های دیگر تا بچشند عذاب را.254 صادق (ع) فرمود: چون اهل جهنّم داخل جهنّم شوند هفتاد سال صبر می کنند تا خود را به بالای جهنّم می رسانند، پس چون به کنار جهنّم رسیدند ملائکه گرزهای آهن بر کلّه ی ایشان می کوبند تا به قعر جهنّم برمی گردند، پس پوست های ایشان را تغییر می دهند و پوست تازه بر بدن ایشان می پوشند که عذاب در ایشان بیشتر تأثیر کند.255 ------------------------------------------ پی نوشت ها: 243. مجلسی، حقّ الیقین، ص 499. 244. سوره ی فرقان، آیات 13 و 14. 245. مجلسی، حقّ الیقین، ص 495. 246. مجلسی، حقّ الیقین، ص 496. 247. سوره ی کهف، آیه ی 29. 248. مجلسی، حقّ الیقین، ص 499. 249. مجلسی، حقّ الیقین، ص 510. 250. مجلسی، حقّ الیقین، ص 511. 251. سوره ی حج، آیه ی 19. 252. مجلسی، حقّ الیقین، ص 494. 253. مجلسی، حقّ الیقین، ص 499. 254. سوره ی نساء، آیه ی 56. 255. مجلسی، حقّ الیقین، ص 499. * منبع: کاشف الاسرار، مولی نظرعلی طالقانی، به کوشش مهدی طیّب، جلد 1، صص 370 تا 371 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱ساعت 7:55  توسط علیرضا عباسی
|
|