حسین...

تجلی خدابود ودیگر هیچ نبود


اراده ی خدا تجلی کرد


وپرندگان به پرواز درآمدند...


فدای لب تشنه ات پسر فاطمه(سلام الله علیها)

ترس

ترسم از ترکان تیر انداز نیست
     

طعنه ی تیرآورانم می کشد...

نوجوان شهید

«هم قد گلوله توپ بود

گفتم: چه جوری اومدی اینجا؟

گفت: با التماس!

گفتم: چه جوری گلوله رو بلند می‌کنی میاری؟

گفت: با التماس!

به شوخی گفتم، می‌دونی آدم چه جوری شهید میشه؟

لبخندی زد و گفت: با التماس!

...

تکه‌های بدنش رو که جمع می‌کردم، فهمیدم چقدر التماس کرده...».

پرواز

آسمان فرصت پرواز بلند است ولی



قصه اینجاست چه اندازه کبوتر باشی...

رجب.

ماه رجب شد ولی هنوز درتوبه ی شب قدرم مانده ام...

مانده ام چه کنم.

«الا ساقی مستان ولایت،

بهار بی زمستان بی ولایت؛

از آن جامی که دادی کربلا را،

بنوشان این خراب مبتلا را؛

چنان مستم کن از یکتا پرستی،

که از آهم بسوزد ملک هستی».

شعر ازمرحوم آقاسی-خدایش بیامرزد.

مساحت رنج

داشتم فکرمیکردم:چقدراشعار مرحوم قیصر آدم رابه عمق فکر می برد

چرا؟...

مساحت رنج

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
 
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خـطـوط منـحنی خـنده را خــراب کـنید

طنیــن نام مـرا موریانه خواهـد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
 
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگـر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنیــد
 
در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم
مـــرا بـه هـرم نفســـهای عشـــق آب کنــید
 
مگر سماجت پولادی سکـوت مـرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
 
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سـکوت مرا کتاب کنـید

روحش غریق رحمت مهربان بیکران

با عرض معذرت واز سر ناراحتی...

بعضی از وبلاگهارا که وارد میشوی عطر خوبی به شامه ات میرسد

اما بعضی ها مرا به یاد توالت های عمومی می اندازند:

بد بو وبی حیا

بی حیا ازاین جهت که بعضی هرچه دلشان میخواهد پشت در می نویسند وفکر میکنند آنجا خدانیست ونمی بیند...

داشتم درمورد وبلاگ می گفتم....


پ ن:ببخشید اینقدر صریح بود...


مادر...

مادر هر کاری بکند اهل خانه هم یاد می گیرند،

مثلا شهید بشود....

یازهرا(سلام خدا براوباد)

تقدیم به مادرم به امید گوشه چشمی...

فردا مردی بادستی لرزان امانتی گران را به صاحبش پس خواهد داد.


وای بر این امانت. وای بر امانت دار. و وای برمایی که یتیم خواهیم شد.

امشب شب توشه گیری از جسم نحیف مادر است....


خدایا خودت به خیر کن...


بهای غم او

چشم بگشا 
این غم به دینار وزر خریدنی نیست
آنکه گفت: قرعه کار به نام من دیوانه زدند، میدانست بهای آن غم چیست
دیوانه بایدبود تا جاممان راپرکنداز غمش
وای به حال کسی که جامش خالیست...