در وصف پیامبر(ص)


دوستای گلم عیدتون مبارک

سلام به همه دوستای عزیز بعد یه مدت طولانی اومدم تا عیدو به همتون تبریک بگم ولی انگار همه فراموشم کردن البته بعضیا هم مثل من در اپ کردن و یه سری بهم زدن .یکم ناراحت شدم ولی اشکال نداره خب حتما کار داشتید دیگه .امیدوارم در صف یاران اقا قرار بگیریم .انشالله  یه دعای فرج نثار وجود پاکشون کنیم موافقید ؟؟؟ می دونستم موافقید پس برید پایین بخونید .موفق و پیروز باشید .تا بعد بای



میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک باد


سخنان مدیر وبلاگ:

سلام به بازدید کننده های گرامی امیدوارم روز هایتان پر از برکت خدادادی باشد و گلهای باغچه مهرتان همیشه شکوفا باشد .روز میلاد امیرالمومنین رو به همه شما و خانواده هایتان و همچنین این روز بزرگ را به پدارن بزرگوار تان  تبریک می گوییم این کمترین کاری بود که از بنده حقیر بر می امد امیدوارم همیشه در سایه پدر و مادرتان زندگی خوش و سعادت مندانه ای داشته باشید .در پناه خدا موفق و پیروز باشید .






تو حاضری بی آنکه .....

گاهی اگر با ماه صحبت كرده باشی از ما اگر پيشش شكايت كرده باشی گاهی اگر در چاه مانند پدر آه اندوه مادر را حكايت كرده باشی گاهی اگر زير درختان مدينه بعد از زيارت استراحت كرده باشی گاهی اگر بعد از وضو مكثی كنی تا آيينه یی را غرق حيرت كرده باشی در سال های سال دوری و صبوری چشم انتظاری را شفاعت كرده باشی حتی اگر بی آن كه مشتاقان بدانند گاهی نمازی را امامت كرده باشی يا در لباس ناشناسی در شب قدر از خود حديثی را روايت كرده باشی يا در ميان كوچه های تنگ و خسته نان و پنير و عشق قسمت كرده باشی پس بوده يی و هستی و می آيی از راه تا حق دل ها را رعايت كرده باشی پس مردمك های نگاه ما عقيم اند تو حاضری بی آن كه غيبت كرده باشی

حضرت فاطمه(س) كوثر بيكران حق



شهادت بانوی دو عالم ، فاطمه زهرا (س) بر عموم شیعیان تسلیت باد


سیل اشکم راه بینائی گرفت    

بند بندم عطر زهرائی گرفت

عشق را از فاطمه اموختم

چشم بر دست کبودش دوختم

دست او صدها گره وا می کند

دست او والله غوغا می کند

دست او مشکل گشای عالم است

روی ان جای لبان خاتم است

دست او دنیای احسان و صفاست

دست او مشکل گشای مرتضی است

حیف شد ان دست را دشمن شکست

با غلاف تیغ اهریمن شکست

گویمت از قصه شهر نبی

از شرار اتش و بیت علی

درد بود و اتش و افسردگی

یاس بود و سیلی و پژمردگی

اه بود و ناله و بغض گلو

پهلوئی بود و لگدهای عدو

در میان کوچه ان دنیا پرست

راه را بر مادر سادات بست

گویمت سر بسته در ان کوچه ها

فاطمه گو کرد راه خانه را

اه ای مجنون زبان در کام گیر

لب فرو بند و کمی ارام گیر


از بهار لذت ببرید

عید مبارک بادت


باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند

تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند

و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود

طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند .


حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد

رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت

را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم.

رجعت سرخ ستاره را


باور کنیم رجعت سرخ ستاره را

میعاد دستبرد شگفتی دوباره را

باور کنیم رویش سبز جوانه را

ابهام مرد خیز غبار کرانه را

باور کنیم ملک خدا را که سرمد است

باور کنیم سکه به نام محمد (ص) است

راوی به فتح ،فتح نمایان به اسمان

راوی به تن و زیت به افسانه ی زمان

راوی بخوان به خواندن احمد (ص) در اعتلا

بر بام اسمان، شب معنی ،شب (حرا)

راوی بخوان که افسر سیارگان مه است

راوی بخوان که مهدی موعود (عج) در ره است


علی معلم

ستاره:مهدی (عج) -- دستبرد: هنر نمایی

عیدتان مبارک


میلاد با سعادت حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع) به امام عصر و تمامی مسلمانان تبریک می گوییم.



فرمایشات حضرت محمد (ص)

«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»

«شجاع ترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد»

«بهترین اقسام ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با تست.»

«خدایا مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوی عزیز کن و به عافیت زیبایی ده.»

«ناتوان ترین مردم کسی است که از دعا ناتوان باشد.»

«تواضع مایه بزرگی است، تواضع کنید تا خدا شما را بزرگ کند.»

«خداوند به وسیله نیکی با پدر و مادر عمر انسان را زیاد می کند.»

«از لجاجت بپرهیز که آغازش جهالت است و انجامش ندامت.»

«از یار بد بپرهیز که ترا به او شناسند.»

«استغفار وسیله محو گناهان است.»

«کمال نیکی آن است که در نهان همان کنی که در آشکار انجام می دهی.»

«بهشت با ناملایمات قرین است و جهنم با خواستنی ها همراه است.»

«حیا مایه زینت است.»

«تقوا مایه بزرگی است.»



مـــــژده ایـــدل کــه مـهــیــن آیـت یــزدان آمــد

مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد

تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـیــد بـهـر بـــام و دری

بـهـر نــابـودی اصــنـــام شــتــابـان آمــد

مـسـلـمـیـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــویـــد

اشــرف خـلـق جـهـان نـیـر تــابـــان آمـد


**پرتو**


به نام خدای سپهر افرین                          ز پرتو همی مهر و کین افرین

خدایی که ذره کند ارجمند                   درونش گهر ها بسی سودمند

شکافی به پرتو دل ذره را                         به بیرون کشی شید تابنده را

یکی دو باشد دل ذره را                           شوی گر تو چیره چنو بنده را

سوی تخت ارد ز خاکت فراز                      ره فرهی را کند بر تو باز

و گر او گریزد ز بند کمند                           به الودگی بر جهان پالهنگ

به پرتو چو الوده گردد جهان                       گاه و هوا ، دام و اب روان

روانت شرنگ و تنت پر شکنج                     ز مار فرو خفته بالای گنج

چنو زهر اد خروش را به پای                       ز پرتو اگر رد پایی به جای

ز دانش تو چیره بر دیومان                           تو الودگی را به زنجیر دان

چو خواهی که ایزد بود دادمند                  به دانش گرای و از او شو بلند


جعفر سپهری

یا حسین




حسیــن (ع)، حسیــن اســت.

حسیــن تجــلی ِ تـمامُ  کمـالِ غـیرتِ خـداونــدی اســت.

حسیــن ، همــان معـرفتــی اســت کــه خــداونــد بــه فـرشتــگان فــرمــود :

 ""  اِنـِـی اَعـلَــمُ مـَـالا تَــعــلَــمــون   ""

حسیــن دنــدانِ شکـستــهء پـیامـبر(ص) ،

فــرقِ بشکـافتــهء عـلی (ع) ، پهــلوی بشکستــه زهــرا(س) ،

و جگــر پـاره پـارهء حســن(ع) اســت .

حسیـن ،امتــدادِ نگـاهِ کعـبـه اســت .

حسیــن ، مظهــر ِ عبـودّیـتِ محــض و مـطلق اســت.

حسیـن ، پســر خـونِ خــداست ، حسیــن ، خـونِ خـداســت.

حسیــن ، صبــر جمیــل اســت.

حسیـــن ، مظـلومیّـتِ بـا شکــوه اســت.

حسیــن ، ذکـر شهــیدان اسـت.

حسیــن  ، حســین اســت.

 

بـِـاَبی اَنـتَ وَ اُمـی یـَـا حُــسیــن (ع)

 

برگرفته از سایت:یک قدم تا خداyekqadamtakhoda.blogfa.com    

شعر حافظی

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت.................... گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم ...................... یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس......................... گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا................... سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی ................... جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود ............... از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود .................. زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم.................. یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست.................... کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم ...................... جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ .................. قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

یاس یاسین


یاس بوی مهربانی می دهد

عطر دوران جوانی می دهد

یاس ما را رو به پاکی می برد

رو به عشق اشتراکی می برد

یاس مثل عطر پاک نیت است

یاس استنشاق معصومیتست

یاس را آیینه ها رو کرده اند

یاس را پیغمبران بو کرده اند

یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

کفشهای مکاشفه، احمد عزیزی

خدا کند...

خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد

هوای نفس نباشد ، همه هوای تو باشد

خدا کند که گزارت فتد به منتظر چشمم

که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد

خدا کند که نفروشم دگر به غیر تو جان را

که جان و هر چه که دارم ، همه فدای تو باشد

منم مریض و تو،هستی طبیب درد درونم

عنایتی که شفایم ، فقط شفای تو باشد

فدای خاک ره تو وجود عالم و ادم

وجود عالم امکان به اتکای تو باشد

خدا کند که بدانم نشانه ای ز مکانت

که درب جنت رضوان در سرای تو باشد

گذشت عمر و  ندیدم زمان و وقت ظهورت

دعا نما که ظهور تو با دعای تو باشد

تبریک

طلوع ماه ذي حجه
سالروز ازدواج با بركت امام علي (ع) و حضرت فاطمه خجسته باد

ملکوت




زبان عشق ، زبان خداست در ملکوت

صفای قلب ، نشان رضاست در ملکوت

مرا بروی زمین قبله نیازی نیست

حرم کعبه دلها جداست در ملکوت

برای عارف گردانده رو ، ز عالم خاک

فرشته را همه دست دعاست در ملکوت

بشوی رنگ تعلق ز راز خانه ی دل

ببین ز عشق ، چه شوری بپاست در ملکوت

جلال و قدر ملائک بصدر عالم قدس

ز یمن همت اهل صفاست در ملکوت

نصیحتی کنمت اختیار دل بسپار

بدست عشق ، که مشکل گشاست در ملکوت

سری که بگذرد از هر چه نام او سوداست

ز قید و بند تعلق رهاست در ملکوت

پیوند

ایا شود بهار که لبخندمان زند؟

از ما گذشت ، جانب فرزندمان زند

ایا شود پرشزن پیر دوره گرد

مانند کاسه های کهن بندمان زند

ما شاخه های سرکش سیبیم ، عین هم

یک باغبان بیاید و پیوندمان زند

مشت جهان و اهل جهان باز باز شد

دیگر کسی نمانده که ترفندمان زند

نانی به اشکار به انبار ما نهد

زهری نهان به کاسه گلقندمان زند

ما نشکنیم اگر چه دگرباره گردباد

بردارد و به کوه دماوندمان زند

رویین تنیم اگرچه تهمتن به مکر زال

تیر دوسر به ساحل هلمندمان زند

سر می دهیم زمزمه های یگانه را

حتی اگر زمانه دهان بندمان زند


(محمد کاظم کاظمی)

رنگين‌كمان‌

دنيا و هرچه هست در آن‌، ديو و دد شده‌

دنيا به قدر خوبي ما و تو بد شده‌

ما و تو سبزه‌ايم كه در دشت رُسته‌است‌

هر سيزده‌بدر كه رسيده‌، لگد شده‌

هر چه دعا به سمت خدا پُست كرده‌ايم‌

مثل صدا ز كوه به ما مسترد شده‌

ما رودهاي از نفس افتاده نيستيم‌

دنيا به راه جاري ما و تو سد شده‌

امّا تو خواب ديده‌اي اين‌كه به نام من‌

سيّاره‌اي توسط چشمت رصد شده‌

تو خواب ديده‌اي كه من و تو روانه‌ايم‌

دريا اسير وسوسة جزر و مد شده‌

مثل دو رشته رود روانيم و مثل پل‌

رنگين‌كماني از سر ما و تو رد شده


شعری از :( محمد کاظم کاظمی )                                                                                         

شب بود...

شب بود و عزاداری نبودنت.

شب بود و گریه هایی که در شهادتت راه اسمان را

در پیش گرفته بود و شب ها شب های قدر

سینه سینه اندوه بودیم ،

چشم چشم گریه کردیم

و  با یاد تو  تا صبح بیدار بودیم .

شب های قدر را با بیداری گره زدیم

و دست هایمان را ه اسمان بلند کردیم

و خواندیم ((الهی العفو ))

خدایا به حق دستهایی  که به درگاهت بلند کردیم

روزگارمان را با فرج حجت  ، نورانی گردان

و ما را از دوستان علی (ع) قرار بده .           

             الهی امین




باز امشب عشق تنها می شود
زخم سهم فرق مولا می شود
آفتاب عشق گلگون می شود
سینه ی سجاده پرخون می شود
پشت نخل آرزو خم می شود
داغ حسرت سهم آدم می شود
جاده می ماند غریب و بی سوار
ذوالفقار عدل می گیرد غبار
شهادت مولا امیر المؤمنین تسلیت باد


شما دوستان نیز ما را از دعاهایتان ، در این شب پر برکت  بی نصیب نگذارید.


یا ضامن اهو

در بند هواییم ، یا ضامن اهو

در فتنه رهاییم ،یا ضامن اهو

بی تاب و شکیبیم ،تنها و غریبیم

بی سقف و سراییم ، یا ضامن اهو

عریانی پاییز ، خاموشی پرهیز

بی برگ و نواییم ، یا ضامن اهو

سرگشته تر از عمر ، برگشته تر از بخت

جویای وفاییم ، یاضامن اهو

الوده ی بدنام ، فرسودهی ایام

با خود به جفاییم ، یا ضامن اهو

الوده مبادا ، فرسوده مبادا

این گونه که ماییم ، یا ضامن اهو

پوچیم و کم از هیچ ،هیچیم و کم از پوچ

جز نام نشاییم، یا ضامن اهو

ننگینی نامیم ، سنگینی ننگیم

در رنج و عناییم ، یا ضامن اهو

بی رد و نشانیم، از دیده نهانیم

امواج صداییم ، یا ضامن اهو

صید شب و روزم ، پابند هنوزم

در چنگ فناییم ، یا ضامن اهو

حضور خداوند

مرگ حاضر غایب از حق بودن است                                                 عمر بی تو همه جان کندن است


حضور خداوند


بیایید زمانی که در سکوت نشسته ایم به جهانی بیندیشیم

که بسیار همانند این جهان است ، اما از تمامی اشفتگی ها

و هرج و مرج ها رهاست ، جایی که همه چیز در ان فقط برای عشق

انجام می پذیرد ، جایی که همه

از صمیم قلب دست کمک به سوی

همدیگر دراز می کند ،

جایی که همه چیز به شیوه ای کاملا موزون

در مسیر صحیح خود و در زمان درست قرار دارد . هنگامی که

چنین تصور کنیم حضور کامل و ارام خداوند را در می یابیم

که همچون رودخانه ای جاودانه در زندگی ما جاری است .

((جی .پی . واسوانی))


دریافته ام که اگر به خداوند ایمان داشته باشید ، می توانید از ((هیچ کجا )) به ((همه جا )) از ((هیچ چیز )) به ((همه چیز)) از ((هیچ کس)) به (( کسی)) و از انسانی ((تهی )) به فردی ((کامل)) تبدیل شوید .

((هلن کلر))

دل نامتعادل

در حریم عقل کل ، دل پادرازی می کند

با دم شیر ژیان عشق بازی می کند

با خیال این که من فرهاد شیرینی پزم

طبع شیرینش هوای (پادرازی) می کند

دل به دریا می زند، یعنی که من دریا دلم

بادبان وار، ادعای سرفرازی می کند

گرچه عصر حافظ و ان ترک شیرازی گذشت

دل به یاد خال هندو ، ترکتازی می کند

گردنش باریکتر از مو(وحتی موتر !) است

یک وجب قدی و گردنفرازی می کند

عقل را بندد دهن با : المجاز قنطره...

این چنین توجیه هر میل مجازی می کند ....

ادامه نوشته

مهمانی رحمت خدا

سلام از اینکه چند هفته ای رو در خدمت شما دوستان عزیز نبودم، معذرت می خوام . از دوستانی که به یاد من بودن و فراموشم نکردن ممنون و سپاسگذارم .این بار  با یک موضوع جدید در رابطه با  ماه رمضان امد . در این ماه از  خدا بهترین چیز ها رو هم برای خودتون و هم دیگران طلب کنید .خلاصه اینکه از این مهمونی بسیار استفاده کنید و شکر این میزبان همیشگی رو به جا بیاورید .امیدوارم لذت ببرید.

 

باران بی دریغ رحمت

رمضان امد ، مثل بهار و با تمام زیبای های خودش امد .رمضان بهار دل ما انسان ها است و وقتی میاد  احساس پاکی رو در دلها ایجاد می کنه و  پر از احساس دوستی و یاری میکنه و درخت مهربانی هم دوباره شکوفه می زنه و این خیلی زیبا تر از بهار واقعی ولی امیدوارم مثل بهار کوتاه و زودگذر نباشه .رمضان ماهی که بسیاری از ادمها یک سال تمام چشم به راهش بودند تا از راه برسد و غبار عادت ها را از روزهای مان بزداید . دوباره موسم سحر ها و نجوای دعای زیبای سحر ( اللهم انی اسئلک) می رسد، دعای ابوحمزه ثمالی و دست هایی که همراه با این دعاها به سمت اسمان بالا می روند تا باران رحمت باریدن بگیرد و دنیای کوچک ما را غرق کند در دریایی که از رحمانیت خالق هستی سرچشمه می گیرد .

دوباره غروب های ماه رمضان از راه می رسد ، غروب هایی که پایان روزه داری است و اغاز شب زنده داری .ماه رمضان ، ماه خاطره هاست ، خاطره سفره های افطاری پدر بزرگ که گرداگردش همه اعضای خانواده می نشستند و با هم روزه هایشان را باز می کردندو با هم سوره قدر می خواندند یا با هم اللهم لک صمنا... می گفتند.

حالا نه از ان ادمها نشانی هست و نه از ان خانه هایی که به اندازه همه بچه های فامیل جا داشتند ، اما ماه رمضان هست ، افطارهایش ، سحر هایش و زیبایی راز الود شب هایش .

ماه رمضان هست ، هر سال می اید و می رود و ما را همراه خودش سرشار می کند از لذت بودن در ماهی که پر از رحمت است ،ماه بندگان خداست و چه لذتی دارد روز اول ماه رمضان با یک فاتحه خواندن ، از پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هایمان یاد کنیم که اکنون پیشمان نیستند تا خودشان دست هایشان را بالا ببرند و طلب امرزش کنند .


در پایین شعری زیبا از فتح الله اسلامی نیا رو باهم می خوانیم .

رمضان

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش
پله از سلسله ديو دعا كرد مرا

فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا

هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

میلاد نور

ولادت منجی عالم بشریت ، حضرت مهدی عجل الله تعالي فرجه الشريف را به تمامی دوستداران و عاشقان او تبریک می گوییم و امید است ما نیز در صف یاران ایشان قرار بگیریم . امین یا رب العالمین

این شعر را با تمام وجود به ایشان و بعد به شما مشتاقان دیدار تقدیم می کنم امید وارم که مورد قبول شما قرار بگیرد .



سکه مهتاب


ای شکوه کهکشان ها پیش چشمانت حقیر

روح خنجر خورده ام را از شب مطلق بگیر

رشک مرغان رها در باد شد ، پرواز من

تا شدم در تار و پود خلعت عشقت اسیر

طرح لبخند غیورت مثل باران  مهربان

جنگل سبز حضورت مثل دریا دلپذیر

من همان باز ، بلند اوازه تاریخی ام

از نشستن روی بازوی نجیبت ناگزیر

کوچه کوچه هفت شهر عاشقی را گشته ام

 مثل تو پیدا نکردم  ای شگفت بی نظیر

 ای کریم اسمانی با نگاه روشنت

سکه مهتاب را دادی به شبهای فقیر 

شعر های  انتظار

شبي ستاره چشمش ظهور خواهد كرد

مرا ز غربت اين كوچه دور خواهد كرد

طلوع مي‌كند از سمت آسمان مردي

نگاه پنجره را غرق نور خواهد كرد

هزار حنجره آواز سبز و شورانگيز

نثار اين نفس سوت و كور خواهد كرد

و واژه‌هاي پر از انتظار مي‌دانند

كه از حوالي شعرم عبور خواهد كرد

مي‌آيد از دل ويرانه‌هاي شب مردي

كه جاي پاي خدا را مرور خواهد كرد

(محبوبه بزم ارا)


............  .........................................................................................................................

شب شد و دريا باز هم رو سوي ساحل مي‌كند

سركش‌ترين امواج را تقديم اين دل مي‌كند

درهاي و هوي كوچه‌ها مردي ز دريا مي‌رسد

قانون اين مرداب را با موج باطل مي‌كند

شمشير در دستان او، عشق است در چشمان او

در قلب طوفان زاد من آهسته منزل مي‌كند

جان مونس تن مي‌شود ترديد روشن مي‌شود

وقتي در اين گرد و غبار آيينه نازل مي‌كند

در انتظارش مانده‌ام، دل را به دريا داده‌ام

مي‌آيد و بغض مرا با گريه كامل مي‌كند

(فاطمه یاوری)


........................................................................................................................................

من شك ندارم مي‌رسد آن فرصت موعود

سرسبز مي‌گردد زمين از بركت موعود

من شك ندارم آسمان هم رام خواهد شد

روزي به زير گام هاي قدرت موعود

مي‌آيد آن مردي كه مي‌گويند مي‌بارد

از آسمان دستهايش رحمت موعود

گفتند مي‌آيد و روشن مي كند يك روز

چشمانمان را آفتاب قامت موعود

اما دل من اين دل مشتاق و شيدايي

طاقت ندارد بيش از اين بر غيبت موعود

در انتظارم تا طلوع صبح آدينه

اي كاش باشم در ركاب حضرت موعود

(الهام امین)

.........................................................................................................................................


من كه حيران توام وقتي تبسم مي‌‌كني

رعشه بر جان مي‌زني در دل تلاطم مي‌كني

تازگيها مي‌نشينم پاي حرف چشم تو

نرم نرمك شعر باران را ترنم مي‌كني

چشم من در خلوتت گاهي اگر سر مي‌زند

تو چرا شك مي‌كني، سوء تفاهم مي‌كني

اتفاقاً بيشتر حرف تو را مي‌زد دلم

خاطراتي را كه در باران تبسم ‌مي‌كني

با خلوص چشمهايت صحبت از اشراقها

از سماع ساقه‌هاي سبز گندم مي‌كني

راستي! گنجشكها با بي‌قراري مي‌پرند

در وسيع ديدگانت؟ يا تو هم مي‌كني

اي بهار مهربانم! با طلوعت در زمين

روشني را جمعه فردا تكلم مي‌كني

(سید حکیم بینش)

...........................................................................................................................................

دیریست که دلـدار پـیـامی نفرستاد          

     ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران     

      پـیـکی ندوانـیـد و سلامی نفرستاد

سوی من وحشی صفت عقل رمیده        

  آهو روشی کبک خرامی نفرستاد

دانست که خواهدشدنم مرغ دل ازدست       

 وز آن خط چون سلسه وامی نفرستاد

فریاد که آن ساقی شکر لب سرمست      

   دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

چندان که زدم لاف کرامات و مقامات       

   هیچــم خبر از هـیـچ مـقـامی نفرستاد

حافظ بادب باش که او خواست نباشد         

  گـرشـاه پـیـامی به غــلامـی نفرستاد

(حافظ)                                                                                                                           

ارغوانم

اارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم مي گريد
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو ميريزد...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگست امروز؟
آفتابي است هوا؟
يا گرفته است هنوز؟

من درين گوشه كه از دنيا بيرون است،
آسماني به سرم نيست،
از بهاران خبرم نيست،
آنچه ميبينم ديوار است.
آه، اين سخت سياه
آنچنان نزديك است
كه چو بر ميكش از سينه نفس
نفسم را بر ميگرداند.
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمي مي‌ماند.
كورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني است.
نفسم ميگيرد
كه هوا هم اينجا زنداني است.

 هرچه با من اينجاست رنگ رخ باخته است.

آفتابي هرگز گوشه چشمي هم بر فراموشي اين دخمه نينداخته است.

اندر اين گوشه خاموش فراموش شده،
كز دم سردش هر شمعي خاموش شده،
ياد رنگيني در خاطر من
گريه مي‌انگيزد:
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو ميريزد.

ارغوان
اين چه رازي است كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ مي‌افزايد

ارغوان
پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي برين دره غم مي‌گذرند؟

ارغوان
خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغه مي‌آغازند،
جام گلرنگ مرا
بر سر دست بگير،
به تماشاگه پرواز ببر.
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند.

ارغوان
بيرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش.

تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من.


"خدایا از  این همه دل تنگی به کی پناه ببرم ؟؟؟"

برگرفته از وبلاگ ((تنها بهانه ام خداست))

راز و نیازعاشقانه

یار رب العالمین ، ای یگانه محبوب و معشوق من ، ای افریننده جهان هستی . خدای خوب و مهربان و بخشنده و ستارالعیوب و ...معبودم ، تو مرا از خاک بی جان افریدی و زندگی و مرگ من تنها به دستان و اراده لایتناهی تو رغم می خورد . به خاطر نعمات بی کرانت و کمک برای پی بردن به واقعیات هستی ترا از اعماق وجودم ، از این قلبی که هر لحظه به امید تو می تپد شاکر و سپاسگذارم . عبادت و راز و نیاز  به درگاهت قلبم را سبک و ارامش قلبی و اطمینان خاطر در قلبم را هر لحظه شعله ور می سازد . تو را بهترین  انیس و یاور ، حتی در کوچکترین مشکلاتم می دانم و تو بهترین مشاور من در هر کجا بوده و هستی.

خداوندا ، مرا  حتی لحظه به حال خود وامگذار و گناهانمان را تا نیامرزیده ای ما را از این دنیای فانی و خاکی مبر. گوهران کمیابم را هیچگاه از من مگیر . اول خودت و بعد والدینم ، که بهترین دوستان و یاران  من هستند را از کردار من رازی و خشند ساز.

ظهور امام زمان را هر چه زودتر برسان و این دنیا را از ظلم و ستم پاک گردان.          امین


راز نیاز عاشقانه شما .

زیباترین راز و نیاز عاشقانه ای که تا به حال با خداوند داشته اید را در چند جمله کوتاه به ما بگویید


مبعث

عید بزرگ مبعث، روزی که تاج بندگی حق تعالی و یکتا پرستی خداوند همچون مرصع ترین تاجهای بهشتی و کائنات با دستان مبارک جبرئیل بر سر محمد (ص) گذاشته می شود تا نوید بخش صلح ، ارامش و ایمان باشد در بین زمینیان و دین اسلام را که دین صلح و صفاست مژده دهد.

عید مبعث روز بزرگ مسلمانان ، روز رحمت الهی و سخاوت در زمین و روز پیامبری محمد امین و روز پایان جمود انسانیت بر همگان مبارک باد.

(پیام مدیر وبلاگ)

در قرن خشم و اهن

در قرن خشم و اهن و مردان اهکی

غم پر کشید از دل پاک عروسکی

با ناز ان نگاه پر از جذبه ، بی کلام

همراه هم شدیم به رویای کودکی

شب می رسد به صبح و من و تو اسیر هم

دنیای ماست عشق عجیب یواشکی

شب می رسد به صبح و هنوز از نگاه ما

می بارد ان ستاره ی زیبای پولکی

باور نمی کنم که تو را پشت یک سحر

گم کرده باشم از غم دنیای برفکی

شاید برای دلخوشی ام سالهای سال

درگیر می شدم به خیالی عروسکی


(فریبا رمضانی)

باید اشیان کنی

چگونه رود می رود به سمت بیکرانه ها

که ابر گریه می کند برای رودخانه ها

پرنده غافل است از این که تند باد می رسد

و گرنه باز هم بنا  نمی شد  اشیانه ها

و این چنین که این همه زعشق رنج می برند

مرا غم تو می کشد در اتش بهانه ها

چراغ  و چشم اسمان ، ستاره ها ، تو ، ماه ،تو

پس از تو تار می شود شب  تمام  خانه ها

اگر چه زخم می زنی ولی تو را نوشته اند

به روی صفحه ی دلم خطوط  تازیانه ها

خلاصه بر درخت دل تو باید اشیان کنی

و گرنه می سپارمش به دست موریانه ها

(نجمه  زارع)