خـــدايـــا؛
آغــازي که «تـــو» صاحـبــش نباشـــي؛
چـه اميــــدي ســـت، به پـايـانـــش ...؟!

خـــدايـــا؛
آغــازي که «تـــو» صاحـبــش نباشـــي؛
چـه اميــــدي ســـت، به پـايـانـــش ...؟!

گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است
یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است
با زور مسکن قوی خوابیدن
با دلهره از خواب پریدن سخت است
عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود
تا درک کنی که دل بریدن سخت است
بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد
یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است
هر روز سر کوچه نشستن تا شب
از فاصله های دور دیدن سخت است
حقا که تو سهم من نبودی حالا
فهمیدن این درد شدیدن سخت است
باشد تو برو زندگی ات شاد ولی
بی تو به خدا نفس کشیدن سخت است
درد زایمان براـے من!
نام خانواده براـے تو
زحمت خانواده براـے من!
چهار عقد ، براـے تو
"حسرت عشق" براـے من!!
هزار صیغه براـے تو
حکم سنگسار براـے من!
هوس براـے تو!
عفاف برایـے من!
براـے تو فقط پوشش عورت
براـے من روکش! حتـے شده صورت!!






آن که برگشت و جفا کرد
و به هیچم بفروخت ...
به همه عالمش از من
نتوانند خرید! ...

کنــــــــــــار دنیــــــــــایم بـــــــــــــمان...
اگــــــر نباشی "دلـــــــم "
کـــه هیچ
"دنیــــــــا " هم تــــــنــــــگ میـــــ شـــود...

♥ حـضـورت در قـلبـ♥ــــم هـمچـون ♥
♥ نفس كشيـدن است ♥
♥ آرام... ♥
♥ بي صدا... ♥
♥ اما هـميشگي ♥
یــه مـَــرد گـــریـه نمیـکنـه..
اگـه حــالـش "بـــد"بــاشـه سیــگار میــکشه !
ولـــی ،
وای به روزی کـه یــه مــَــرد..
بـــا "گــریــه"، سیـــگـار بـــکشـه !

פֿـوב را نمیرنجانم ..
آنڪـہ بوבنم را قـבر نـבانست
لایق حضور בر فڪرم هم نیست !
گاهے وقتها تنهایے
لذت بخش تر از بازیچہ بوבטּ است …

بــه اونــی کـــه
زیـــاد میــــخوابه
حـــال و حــــوصـــله ی هیچــیو نــــداره
همیـــشه چــــهره ی خستــه ای داره امــا سعــی میــکنه لبخـــند بــزنه
تا وقــت گیــر میـــاره میــره تو تخـتـش و بـه سقــفـــ و دیــوار زُل میــزه
اَنـگـــ تنــــبـــلـــی نــزنیـــد
اتــفاقـــا پــاش بیـــفتـــه از هـــر زرنــگـــی، زرنــگـتــــره
فقــط
دیــگــه چیـــزی نــداره بــه اســمـ :
انگیـــــــزه
خــــوشـــی
بهــــونه ای برای شـــاد بــودن
بـــــــــــجــــای مسخـــره کـــردن یا طــعنــه زدن بـه این افـــراد ،
هواشــــونــو داشتــه بــاشید
اینــا درونشــون منبــع گـُـسلــه


×مورد داشتیم که دختره میگفت من اگه وسط اس بازی خوابم میبرد صبح این اس رو میدیدم که طرف برام نوشته برات ارزش نداشتم...دیگه اس نده..بای :| والا :|


بـازیگــوش مـــے شــَوم
زیــر ِ شیطنـت ِدسـ ـت ـهایـَ ـت
بگــذار خطابمــان کــنند ” دیــوانـه ”
مگــر نه اینکــه حقیـقـ ت دارد؟ !
چــرا که مـ ن …
با ایـ ـن همــه زنـانگـــے اَم
♥مجــنونــَ ت♥ شده اَم ..

هرکـــس مـــرا میـــخواهد بـخـــآطــر خــودمــ بخواهــد
دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت .

به کودکی گفتند: عشـــــق چیست؟ گفت: بازی.
به نوجوانی گفتند: عشـــــق چیست؟ گفت: رفیق بازی.
به جوانی گفتند: عشـــــق چیست؟ گفت: پول و ثروت.
به پیرمردی گفتند: عشـــــق چیست؟ گفت: عمر.
به عاشقی گفتند: عشـــــق چیست؟ چیزی نگفت. آهی کشید و سخت گریست
![]()
سلامتی" مشروب "که تلخه ولی مردونه میگیردت.....!!!
نه مثل بعضیا که شیرین رهات میکنن

عآشِــقـــ شُـבَטּ چیز ســاבه ایست . . .
آنقَـــבر ڪِﮧ هَمـﮧ ے اِنسانهــا
تـَـواטּ تَجربـﮧ ڪَرבטּ اوטּ رو בارَنـב . . . !
مـُـهِمــ عآشِـقــ مانــבَטּ اَستــ
بے انِتـــِها
بے زَوالــ
تا اَبـــב
بے مِنــَـتــ . . . !

از مـטּ بـہ شما نصیحت ...
آבم בست هر خرے رو نمے گیره
بیاره تمام زوایاے تنهاییش رو
نشونش بـבه ...
تنهایــے حرمت בاره ،
نڪنش طویلـہ ... :| والا


بَــعضــــی آدَمهــــــا یــِهـو میــان . . . !
یـــِهـو میشَــن هَمــــه یِ دلخـوشیت . . . !
یــِهـو میشــَن دَلیلِ نَفَــس کِشیــــدنت . . . !
یــِهـو گَنــــد میـزنـَـــن بـه آرزوهــــات . . . !
یــِهـو میشَن سَببِ بالا نَیـــومدن نَفَسـِت . . . !

آنقدر منتظر نامه هایت هستم
که حتی قبض آب هم مرا خوشحال میکند...!!

بـــــــــــــــهـــــ بـعضــیا بـــاســ گفتــــــ :
زیـــاد بـــــــا خودتـــــــــــ حــال نــکـنـــــ
حــاملهــــ میـــشــیـــاا :))
و مــــــــن بـدنـــم
روز بـــه روز کـبـــــودتـر مـی شــــود . . .
از بــــــس . . .
خــــودم را مـی زنـــــم ، بـــــه نـفـهـمـــی . . . !!!
همه گفتند
او که رفت
زندگی کن
ولی...
کسی درک نکرد ...
که او
خود زندگیم بود

خوابم نمیبرد...
به همه چیزفکر کرده ام...
بیشتر به "تو" و میدانم که خوابی...
و قبل از بسته شدن چشم هایت
به همه چیز فکر کرده ای...
جز "من"
× امشب کلا یه جوری هستم..با اینکه خیلی ناراحتم...و عصبانی اما با خیال راحت و با لبخند دارم پست میذارم....
خل شدم...والا :|
چـِـﮧ سـَـخــتــهــ ؛
وقـــتــْے لازمِه به یه کَسے فَقط بِگے :
دلــَـم تـــنــگهـــ !ش
امـــّـــا . . . هـــیــچــکــَـس نــبــاشـِـهـــ …

میکشم..
می کشی..
می کشد..
هر سه میکشیم! اما
او.. ناز تو را
تو..
دست از من
و من..
ای وای، باز فندکم را کجا گذاشته ام...؟

به زندگی ام پوزخند نزن..
روزی کسی رو داشتم که
با تمام وجود صدام میکرد: عشقم ...!
× نوشته هام مخاطب خاص نداره ها.... گفتم که در جریان باشید :)
خوفید آیا؟؟؟
دوستان عزیزان خوجملا..گوگولیا
من برگشتم![]()
خوش اومدم
خب نمیدونم بعد این همه مدت دقیقا چی نویسم :)
ولی خب دیلم برای همتون تنگ شده بود... کجایین اخه ؟
هی ای کاش دوباره به همون زمانا بر میگشتیم :)
بچه هاااااااا
بیاین دیگه کجا رفتین اخه؟![]()
سلام
امروز 18 خرداده...امروز اخرین امتحان دوران دانشجوییمو میدادمو تمام....یه جورایی فارغ و التحصیل بودم اما...
یه اشتباه باعث شد زندگیم دوباره به گند کشیده بشه....
ساعت امتحان14:30 بود به عارفه گفتم گفت نه اشتبلاه میکنی ساعت امتحان ساعت 4 هستش...
همیشه اون درست میگفت گفتم لابد راست میگه....
ساعت 3زنگ زدن که چرا نیومدین؟؟؟؟ امتحان تموم شد!! همه اومدن یون کجایین شما؟؟؟
بدبخت شدیم...منو نیلو عارفه و مریم...هر 4تا از امتحان جا موندیم.....
دارم دیونه میشم....آخرین امتحانم بود...دوروزه که نه غذا خوردم نه تونستم بخوابم تابتونم این امتحانو با نمره ی خوب پاس کنم....
اخه خدایا چرا هرچی سنگه واسه پای من بدبخته آخه؟؟؟
دارم دیونه میشم....یکسااااااااااال ...یکسال دیگه باید منتظر بمونم...
خدایا... شکرت....

حرفی نیست...
خودم سکوتت را معنی می کنم
کاش می فهمیدی
گـاهی همین نگاه سردت...
روی زمستان را هم كم می كند!!!

دیشب اولین نفری که تفلدم رو تبریک گفت نادیا نفس بود
دیشب کلا حس درس نبود ۱ شروع کردم به درس خوندن تا ساعت ۴ بعدشم خوابیدم...حدود ۶و نیم بود که نرجس هم اس داد...اخه رفیقه داریم؟؟؟؟۶ صبح؟؟؟
هیچی دیگه منم که خوابم میومد در حد لالیگا نفهمیدم که چی شد ساعتم خاموش کردم....![]()
ساعت ۷ و ده دقیقه عروس خانوم (تو این مدت که نبودم دوستم عاطفه عروسی کرد
) اس تبریک تفلد گفت خوشبخاتنه باعث شد بیدار شم و بفهمم که چه خاکی به سرم شده
منم اول که هنگیدم...به مدت ۵ دقیقه...بعد مثل فنر پریدم اینور بدو اونور بدو لباسام هرکدوم یه جا بود....حالا این عارفه هم یهو زنگ زد هانی حرکت کردم دو مین دیگه سر کوچه باش
اصولا وقتی این حرفو میزد ۵ دقیقه بعدش میرسید
۱ دقیقه نشدخوشبختانه لباسامو پوشیده بودم م رفتم کیفمو بردارم که یهو گوشیم زنگ خورد یادم رفت بذار رو سایلنت
هیچی دیه اومدم بدو گوشیو بردارم که بابا اینا بیدار نشن چادرم که تو دستم بود گیر کرد به دستگیره ی در پاره شد(تازه خریده بودمش
) هیچی دیه گوشی رو برداشتم...عارفه جان گفتن سر کوچه م ها...
** نتیجه گرفتم اون میمون اصلا یادش رفته بود برام زنگ بزنه رسیده بود سرکوچه الکی گفت ۲ مین دیگه میرم...همچین دوستای موذی دارم من![]()
هیچی دیگه رفتیم دانشگاه رفیق جونیا تو محوطه تفلدمو تبریک گفتنیو و بعدش رفتیم بالا....
مراقب امتحاناتمون خیلی موذی سگ بود دختره ی ندید بدید مشخص بود تازه مراقب شده نذاشت کیفم که هیچ برگه ی ورود به جلسه هم باید زیر پامون میموند بازم هیچ...خاک بر سر نذاشت برا تقلب هماهنگ کنم ایششش
سوالا اومد که تازه فهمیدیم بدبخت شدیم
استاد به دو تا کلاس دو جزوه ی متفاوت داده بود ما توی نصف سوالا مونده بودیم....بچه های اون گروه هم تو بقیه ش...
کلا ۲۰ تا تست بود خاک تو سرش کنن...اینم قشنگ ....بعله.....خلاصه....توش رفت پی کارش![]()
وقتی اومدیم از کلاس بیرون آرش عوضی بیشرف بی همه چیز اونجا وایساده بود..... (خیلی دوست دارم از وسط دو نصفش کنم ) یه حالی ازش گرفتیم رفتیم پایین....
بعدش..... هیچی دیگه دوباره بچه ها تو حیاط دست دست دستتتتتتت بیاااااااا تفلدت مبارک که نیلو گفت وا؟؟؟ تولد کیه؟؟؟![]()
نیلوفر![]()
من![]()
بچه ها![]()
نصیبه![]()
گفتم تولده سحره...
گفت ا؟؟؟؟ جدا؟؟؟ سحر هانیه هم خرداد ماهیه هستشاااااا...فک کنم در این لحظه متوجه سوتیش شد
چون قیافه ش یهو اینجوری شد بهم نگاه کرد
حالا من تو اون لحظه
نصیبه تو اون لحظه
کلا رفیقه دارم من؟؟؟؟ نه ریفیقه که دارم؟؟؟ هیچی دیگه نه نیلوفر نه نصیبه و نه عارفه هیچ کدوم یادشون نبود
من دوست سر راهیشونم فک کنم ![]()
عارفه اومد نیلو بدو رفت در گوشش یه چیز گفت...عارفه با چهره ی شطرنجی اومد جلو گفت که....
ههه
هه
هانیه چیزه.....هه ...ههه... ببین یادم بودا ولی خب...چیزه...(چیز بخوره تو سرت...هه و کوفت)
مث آدم بگو یادم رفته دیگه![]()
هیچی همونجا تصمیم گرفتیم به خاطر شاهکاری که سر امتحان خلق کرده بودیم یه سور به خودمون بدیم و این شد که رفتیم پاتوووووووق..... رفتیم یه شیرموز بستنی مشت خوردم
بعدش رفتیم سینما .... اونجا رو هم خراب کردیم اومدیم بیرون ...
اومدیم سوار ماشین شدیم...
نصف راه رو رفتیم دیدیم کلا ماشین رو اشتباه نشسیم
خدااااااااااااااایااااا شفا بده بندگانتو....کلا زدیم رو دست پت و مت
هیچی دیگه دوباره پیاده شدیم و اینبار ماشین درست سوار شدیم
رفتیم خونه![]()
اومدم خونه دیدم بهههههههههههههههههههههه همه ی داییام اومدن خونمون اونم با خانواده ( عجبا) هیچی منم که دیشب نخوابیده بودم اول سلام...بعد ناهار بعد جیم شدیم و لالا تا الان که دیدیم خانواده ی مادر گرام رفتن خونشون...
بعدش هم که.... اومدم اینجا و در خدمتتون هستم
خدایی برای روز تولد آدم یکم روز چرند و پرندی نبود؟؟؟؟؟
ایششش خاک تو سرم با این روز تولدم.... ![]()
ولی خداییش الان اعصابم حسابی داغونه..همه رفتن بیرون...داماد گرام ماشینشو اد همین بعدظهر فروخت ماشین بابا رو گرفت دست زن و بچه رو به همراه عسل گرفتن رفتن بیرون بچرخن....
فک کنم تولد من بود....
هیچی دیگه الان ماشینم نداریم که هیچ صدا و سیما هم که گندش بزنن برنامه ی درست وحسابی نداره.... با مادر گرام وایسادم یکم درو دیوارو نگاه کردم...اعصابم داغون تر شد یکم غر غر زدم اومدم بالا تو اتاقم![]()
اگه تا یه ساعت دیگه سرگرم نشم احتمال داره اینورا یه طوفانی زلزله ای چیزی اتفاق بیوفته ![]()
سلام آبجیا
سلام داداشیا
سلام دوستای گلم
خوبید؟؟؟؟
امشب تولد منه
تولدم مبارک![]()
از امشب به بعد برمیگردم به دنیای نتَ نه مثل قبل یکم متفاوت تر...ولی به همون اندازه ی گذشته دوستتون دارم
امیدوارم این بار باعث ناراحتتیتون نشم
دوستتون دارم
این وبلاگ برای همیشه بسته شد
آسان چت رو هم به امیر فروختم
من به خاطر مشکلات شخصیم میرم
دیگه هم به اون چت روم یا هر "چت روم دیگه ای" نمیام.....مطمئن باشید![]()
هرکی تو زندگیش یه مشکلاتی داره منم دارم میرم دنبال حل مشکلات خودم....
پس رفتن من تقصیر کسی نیست
روزای خوبی با هم داشتیم
فراموشتون نمیکنم...![]()
بدی و خوبی هر چی دیدی حلال کنید
عید رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی در پیش داشته باشید
خداحافظ![]()