زندگى حضرت اباالفضل عليه السلام

حضرت اباالفضل عليه السلام

حضرت اباالفضل عليه السلام

تاسوعای حسینی
به گزارش خبر نگار شیعه ویوز در کربلای معلی یک دختر بچه سه ساله ی ناشنوا به نام عذرا عباس الهزیم در حرم باب الحوائج، حضرت ابوالفضل علیه السلام شفا گرفت.همچنین آستان مقدس حضرت ابالفضل العباس علیه السلام از شفای پسربچهای که از ناحیه دو پا فلج بود خبر داد.گفتنی است این پسر بچه فلج پس از شفا به روی پاهای خود ایستاده و از میان جمعیت به سمت حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام حرکت کرده است.یکی از خدام حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام در این باره گفت این کودک ۷ ساله از کشور بحرین است و مثل هزاران بیماری که در اینجا سلامتی خود را به دست میآورند، او هم شفا گرفته است.



از روزی كه عبّاس، چشم به جهان گشوده بود امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را در كنار خود دیده بود و از سایة مهر و عطوفت آنان و از چشمة دانش و فضیلتشان برخوردار و سیراب شده بود.........
هم چهرة عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینة باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابندهاش او را همچون ماه، درخشان نشان ميداد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند........

بر سر سفره احساس اگر جایی بود
سخن ساده تبریک مرا جا بدهید
سین هشتم سخن ساده ی تبریک من است
جا سر سفره اگر نیست
به دلها بدهید......
دوست داشتن حضرت امام على علیه السلام
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
در شب معراج هنگامى که مرا به آسمان مى بردند، به هر جا مى رسیدم ، دسته هایى از فرشتگان با اظهار شادى و شادمانى به دیدارم مى آمدند، تا اینکه به جایى رسیدم که جبرئیل به همراه جمعى از فرشتگان به استقبالم آمدند. آن روز جبرئیل سخنى شنیدنى گفت : اگر امت تو بر دوستى و مهر على علیه السلام اجتماع مى کردند، خداوند متعال آتش جهنم را نمى آفرید.
احادیث زیبا و قصار از حضرت سیدالشهدا امام حسین(ع)
1.مردن با عزت بهتر از زندگی کردن با خواری است.
2.آرزویی در این دنیا ندارم مگر جدایی از آن.
3.نیکی کردن هرکس به اندازه ی معرفت اوست.
4.قناعت کردن به بدن ها آرامش می بخشد.
5.هرکس گرفتاری مومنی را برطرف کند خدا گرفتاری دنیا و آخرتش را رفع میکند.
6.بهترین مال آن است که به واسطه ی آن آبروی انسان حفظ شود.
7.جز به اطاعت از خدا به چیزی خرسند نشوید.
8.به اندازه ی عملتان انتظار پاداش داشته باشید.
9.جز به قدر بهره تان انفاق نکنید.
10.کسی که بخل میورزد خوار است.

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید. از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و .......
برای مطالعه کامل متن به ادامه مطلب مراجعه کنید
اولین کسی که برروی زمین شخم کاری کرد حضرت آدم بود.
اولین کسی که خانه کعبه را بنا نمود حضرت آدم بود.
اولین واضع علم حساب حضرت ادریس بود.
اولین کسی که خیاطی کرد حضرت ادریس بود.
اولین طفلی که شش ماهه بدنیا آمد وزنده ماند حضرت یحیی بود.
اولین کسی که قبا پوشید حضرت سلیمان بود.
در کتاب قاموس اللغه آمده است که اصل کلمه زینب همان «زین اب » یعنی زینت پدر است. همه مورخان نوشته اند که فرشته والامقام وحی، حضرت جبرائیل این نام را از سوی خدوند برای او برگزید و چه نیکو انتخابی!

آیا تا به حال به این نکته فکر کرده اید که اگر این زینت و شرافت پدر، این نمونه بی کاستی و آیینه تمام نمای مادر و این یار پایدار تزلزل ناپذیر برادر نبود، چه اتفاقی در تاریخ اسلام می افتاد؟ چه تغییری در مسیر حرکت اسلام رخ می داد؟!
چه می شد اگر زینب نبود؟
اگرزینب نبود, سلسله امامت به دست شقی ترین آدمی زادگان در نخستین روزهای امامت چهارمین امام شیعیان می گسست و رسالت الهی امامان _علیهم السلام_ در تبیین صحیح و راستین دین محمد _صلی الله علیه و آله_ ناتمام می ماند .
ای عزیز مصطفی،ای پسر فاطمه زهرا،ای شهید کربلا،ای خون خدا!
بازهمه پرچم عزای تو را افراشته ایم و در سوگ تو سیه پوشیم. این پرچم عزا و لباس مشکی،ما را به یاد کربلا و عاشورا می اندازد،به یاد حماسه و شهادت،به یاد عدالت و شجاعت به یاد خدا و رسول،به یاد مدینه و کوفه و کربلا ،به یاد نماز و نیایش و اشک و ساده و قرآن و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری.
تو برای تشنگان حقیقت،سیراب کنده جان و الهام بخش ایمانی ای حسین مظلوم!
هنوز هم در جان ما علقمه عطش جار ی است و ما تشنه فراتیم.
سینه های ما تکیه ای قدیمی است که با کتیبه های اشعار محتشم سیه پوش است در آن با کلید((یا حسین)) باز می شود و زمین با اشک و مژگان چشم،آه و جارو می شود.ما دل های خود را وقف تو کرده ایم،یا حسین!تو خودت این وقف نامه را امضاء کرده ای.
ولادت آن حضرت
مشهور میان محدثان و مورخان آن است که حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب، سی سال پس از عام الفیل، در میان کعبه معظمه متولد شد، در آن وقت عمر شریف حضرت رسالت (ص) بیست و هشت سال، و به قولی دوازده سال، و به قولی ده سال پیش از بعثت آن حضرت بود.
پدر آن حضرت ابوطالب پسر عبدالمطلب بود که با پدر رسول خدا (ص) از یک مادر بود، و مادرآن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف بود، آن حضرت و برادرانش اول هاشمی بودند که پدر و مادر ایشان هر دو از بنی هاشم بودند.
در بیان خبر دادن خدا و رسول و پیغمبران گذشته به شهادت آن حضرت
ابن بابویه و سید ابن طاووس و دیگران به سندهای معتبر از حضرت رضا (ع) روایت کرده اند که: حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود که: حضرت رسالت (ص) در جمعه آخر ماه شعبان خطبه ای در فضیلت ماه مبارک رمضان ادا کرد، و چون خطبه را تمام کرد من برخاستم و گفتم: یا رسول لله بهترین عملها در این ماه مبارک چیست؟ فرمود: ای ابوالحسن بهترین عملها در این ماه پرهیزکاری از محرماتالهی است، پس قطرات اشک از دیده مبارک فرو ریخت، گفتم: یا رسول الله سبب گریه تو چیست؟ فرمود: یا علی گریه میکنم بر آنچه بر تو واقع خواهد شد در این ماه، گویا می بینم که تو مشغول نمازی برای پروردگار خود، برانگیخته شد بدبخت ترین اولین و آخرین، جفت پی کننده ناقه صالح، پس ضربتی بر سر تو زند که ریش مبارک را از خون سرت رنگین کند.
ساقي بكفم داد شبي پيمانه لبريز ز الطاف در ميخانه
ان باده مرا نمود مداح علي مداحي او كرده مرا ديوانه
************
آنقدر در خونت در ميزنم امام عصر گفته اي به شيعيان سر ميزنم امام عصر
اگه يك لحظه بياي نگات كنم امام عصر حاضرم جون خودم فدات كنم امام عصر
شنيدم به زخم تو نمك زدن امام عصر شنيدم به مادرت كتك زدن امام عصر
هركسي دردي داره منم گرفتار توام بخدا تو اين جهان گداي بيمار توام
چي ميشه آقاجونم درد منو دوا كني من تو را صدا كنم حاجتمو رو ا كني
يابن الحسن يابن الحسن (تكرار)
************
مرغ شب عاشق دعاي من است چاه مشتاق ناله هاي من است
دامن بي گناه نخلستان خجل از اشك بي صداي من است
شير را بهر قاتلم ببريد گر چه اين آخرين غذاي من است
اشك من قصه غريبي من مرگ من حاصل دعاي من است
گه گهي كز خرابه ميگذريد پيري آنجاست آشناي من است
احترامي كنيد كان بيمار را همدم و يار با وفاي من است
علي جان علي جان (تكرار )
************
شب نوزدهم ماه مبارك رمضان - علي مهمان دخترش -سفره غذا پهن شد -يك ظرف شير گذاشت -يك ظرف نمك -تا چشم مولا علي به سفره افتاد صدا زد دخترم تا حالا كي ديدي پدرت سر سفره اي بنشينه كه دوخورشت داشته باشه- تا بي بي اومد ظرف نمك را برداره فرمود دخترم ظرف شير را بردار - علي با نان ونمك افطار ميكنه-
امشب علي گاهي قران ميخونه-گاهي مناجات ميكنه- گاهي حياط خونه ميياد به ستارگان نگاه ميكنه-ميگه انا لله و انا اليه راجعون
ي وقت ام كلثوم صدا زد بابا چرا امشب كه خونه من اومدي اينقدر ناراحتي ميكني؟
نزديك اذان صبح شد علي اومد وضو بگيره-وقتي ميخواست از منزل خارج بشه ي دسته مرغابي ها مقابل آقا اومدند-دامنش را گرفتند- ام كلثوم بيشتر ناراحت شد-گفت بابا هر وقت خونه من مي اومدي اين مرغابي ها از اين كارها نميكردند مگه امشب چه خبره؟
امير المومنين رفت مسجد-بالاي ماذنه اذان گفت كه تمام مردم كوفه صداي دلنشين علي را شنيدند
اي خدا چه بگويم كه چه شد -ي وقت ديدند زينب داره مي دوه- اومد در اتاق صدا زد حسن جان پاشو حسين جان پاشو-خواهر مگه چه خبره -صدا زد پاشيد و ببينيد اين منادي چي ميگه؟
اي خدا منادي چي ميگه؟صدا زد ميگه اي مردم علي را كشتند .....
***** ***** *****
به نسخه نيست نيازي طبيب را ببريد براي مرگ علي دست بر دعا ببريد
به جاي آنكه مداوا كنيد زخم مرا بر آن مريض خرابه نشين دوا ببريد
اگر بناست تسلي دهيد بر دل من براي قاتل سنگين دلم غذا ببريد
نشسته اند يتيمان در انتظار پدر كم كنيد مرا در خرابه ها ببريد
سلام گرم مرا در سياهي دل شب بر آن يتيم كه خوابيده بي غذا ببريد
جنازه من مظلوم را چو مادرتان شبانه مخفي و بي صدا ببريد
سلام من به شما اي فرشتگان خدا نبرد فاطمه با خود مرا شما ببريد
به شهر خويش ز بيگانگان غريبترم مرا به ديدن ياران آشنا ببريد
- 1كبوتر با كبوتر باز با باز كند همجنس با همجنس پرواز
الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ(نور/26)زنهاي ناپاك و زشتكار ، شايسته ي مردان ناپاكند و همچنين مردان ناپاك ، شايسته ي زنان ناپاكند . زنهاي پاكدامن نيز، شايسته ي مردان پاكدامن ، و مردان پاكدامن ، شايسته ي زنان پاكدامنند .
2 - هر چه كني به خود كني گر همه خوب و بد كني
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا (اسراء/7) اگر احسان و خوبي كنيد ، به خودتان خوبي كرده ايد و اگر بدي كنيد ، به خود بدي كرده ايد .
3- چو ايزد ببندد ز حكمت دري به رحمت گشايد در ديگري
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا (بقره /106) هر آيه اي را كه منسوخ كنيم يا آن را متروك سازيم ، بهتر از آن يا مثل آن را مي آوريم .
زیباترین کلمات گفته شده
زیباترین شروع:بسم الله
زیباترین دین:اسلام
زیباترین خانه:کعبه
زیباترین استاد:امام صادق(ع)
زیباترین عمو:حضرت ابوالفضل(ع)
زیباترین غنچه:حضرت علی اصغر(ع)
دريا به چشم گريه كنان تو شبنم است.............يعني كه هرچه گريه برايت كنم كم است
گریه کنان حسین همه عزیزای زهرا هستن
حضرت عباس(ع) در چهارم ماه شعبان سال بيست و ششم هجری در مدينه به دنيا آمد. او فرزند بزرگ ام البنين(س) و پسرچهارم اميرالمومنين علي(ع) است. مادر او فاطمه دختر حزام بن خالد از قبيله کلاب است که تاريخ گواهی می دهد که پدران و دايی های ام البنين( س ) در دوران قبل از اسلام جزو دليران عرب محسوب می شدند و مورخان آنان را به دليری در هنگام نبرد ستوده اند، افزون بر اين، آنان علاوه بر شجاعت وقهرماني، سالار و بزرگ و پيشوای قوم خود نيز بوده اند، آن چنان که سلاطين زمان در برابرشان سر تسليم فرود می آورده اند. اينان همانانند که عقيل به اميرالمومنين علي(ع) گفت: در ميان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمان تر يافت نشود.
در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانىاش بر وى تاثیر مىنهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره مىبرد. حضرت در باره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مىگیرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازین روزهایى که الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک. عباس گفت: یک حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى کرد و گفت: شرم مىکنم با زبانى که خدا را به یگانگى خوانده ام، دو بگویم.
غروب روز پنجشنبه نهم ماه محرم سال ۶۱ هجری قمری که امام با افراد خود به سخن گفتن مشغول بودند، شمر به طرف آنها حرکت کرده و وقتی نزدیک اردوگاه شد با فریاد گفت: «ای خواهرزادگان من کجائید؟» [در عرب مرسوم بود که مردان قبیله زنان آن قبیله را خواهر خود خطاب میکردند و چون شمر با حضرت امالبنین مادر حضرت عباس هم قبیله بود فرزندان ایشان را خواهرزاده خوانده است] ابی عبدالله (علیه السلام) به حضرت عباس فرمود: «جواب او را بدهید». قمر بنی هاشم نزدیک شمر رفته و فرمود: «چه میگویی مرد نفرین شده» شمر در حالیکه تبسم بر لب داشت اظهار کرد: «بیهوده مرا مورد شماتت قرار ندهید، من برای شما چند برادر، امان نامه از ابنزیاد دریافت کردهام. چرا خود را در معرض خطر و کشته شدن قرار میدهید؟ بیایید به اتفاق هم برویم». حضرت ابوالفضل (علیه السلام) با خشم از ادامه سخن او جلوگیری کرد و فرمود: «خدا تو و امانت را لعنت کند. آیا ما را امان میدهی و فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را امان نباشد. ما شخصی چون حسین بن علی (علیهما السلام) را رها کنیم و طاعت ملعون و ملعونزادهها را گردن نهیم؟ لعنت خدا بر تو و ابن زیاد باد.» شمر گفت: «فریب حسین را نخورید او به امیرالمؤمنین یزید خیانت کرده…» حضرت قبضه شمشیرش را در دست میفشرد و حالت حمله به خود گرفته و فرمود: «فوراً از این مکان دور شو وگرنه تو را خواهم کشت. بریده باد زبانت که چنین کفرآلود است.» برادارن حضرت نیز با او همصدا شدند. شمر توقف را جایز ندانست و شتابان به لشکر خود بازگشت.
آیةالله حاج سید عباس كاشانى حائرى نقل مىكرد: «روزى در خانه آیةالله العظمى حكیم(1) بودم كه كلیددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل علیهالسلام تلفن كرد و گفت: سرداب مقدس ابوالفضل علیهالسلام را آب گرفته و بیم آن مىرود كه ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و منارهها نیز آسیب كلى وارد شود، شما كارى بكنید.
آیةالله حكیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد. آنگاه گروهى از علماى نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به كربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام رفتیم، آن مرجع بزرگ براى بازدید به طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پى او آمدیم، اما همین كه چند پله پایین رفتند، دیدم نشستند و با صداى بسیار بلند كه تا آن روز ندیده بودم، شروع به گریه كردند. همه شگفتزده و هراسان شدیم كه چه شده است؟ من گردن كشیدم دیدم شگفتا منظره عجیبى است كه مرا هم گریان ساخت.
قبر شریف حضرت ابوالفضل علیهالسلام در میان آب مثل جایى كه از هر سو به وسیله دیوار بتنى بسیار محكم حفاظت شود، در وسط آب قرار داشت، اما آب آن را نمىگرفت. درست همانند قبر سالارش حسین علیهالسلام كه متوكل عباسى بر آن آب بست اما آب به سوى قبر پیشروى نكرد.