موسوی منافق !

این ابیات سروده امام خمینی (ره) است . من این ابیات زیبا را برای موسوی منافق و قاتل جوانها می نویسم:


گشود چشم نگارم ز خواب ناز از هم‏


نظر كنيد درِ فتنه گشت باز از هم‏


تو در نماز جماعت نرو كه مى‏ترسم‏


كُشى امام و بپاشى صف نماز از هم‏


دلت تنگ است


دلت چه تنگ مدینه است و هوای یک دل سیر زیارت بارگاه شریف رسول خدا (ص) لحظه‌ای دست از سرت بر نمی‌دارد. دلت تنگ راز و نیاز است و حرف‌هایی که یک عمر می‌خواستی با پیامبر مهربانی ها در میان بگذاری روی سینه ات چنگ می اندازد و می دانی به این زودی ها توفیق حضور و زیارت از نزدیک را نداری.عاجزانه دست به دعا بر می‌داری و از همین راه دور زیارت می کنی پیامبر خاتم(ص) و اهل بیت (ع) او را.

يا سفينه النجات

 

ای کاش بودی ای پدر اینها ولی نبود!

سهمیه ، سهم کینه ی حق ناشناس هاست.

پروانه نجاتی ، فرزند شهید و یکی از شاعران متعهد و جوان کشور است . شعر زیر ، از سروده های زیبای ایشان است .

دل خسته ام زسهمیه هایی که هیچ کس

باور نکرد سهم مرا سر کشیده است

باور نکرد جای تو را پُر نمی کنند

باور نکرد سوی تو خنجر کشیده است

این امتیازهای کذایی که بی دریغ

طومار طعنه ی همه همکلاس هاست

ای کاش بودی ای پدر اینها ولی نبود!

سهمیه سهم کینه ی حق ناشناس هاست

رفتی که راه باز شود، راه باز شد                                                                 

اما کنار جاده هیچ کس مرا ندید

زیر غبار رفتنشان اشک های من

در انتظار آمدنت سیل آفرید

تو مایه غرور منی گرچه نیستی

مرد حماسه ، مرد بلاپوش شهر من

باور نکن که بی تو به پایان رسیده ام

خلوت نشین قطعه خاموش شهر من

اینک منم که در هوس چشمهای تو

دلتنگم از نگاه طلبکار کوچه ها

در حسرت چشیدن گرمای دست تو

می ترسم از شکستن دیوار کوچه ها

از مجله "زن روز"                                               

 

رهسپاریم با ولایت تا شهادت...

اميدبخش ترين آيه قرآن


در تفسیر فرات از بشربن شریح نقل شده که می گوید: روزی از امام باقر (ع) پرسیدم:"امید بخش ترین آیه قرآن کدام آیه است؟" 
حضرت فرمود:"اطرافیان شما در این باره چه نظری دارند؟"
گفتم:"آنها معتقدند آیه «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله» (ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نباشید) امیدوار کننده ترین آیه قرآن است."
حضرت فرمود :"اما ما اهل بیت چنین نظری نداریم."
پرسیدم:"پس نظر شما در این مورد چیست؟"
فرمودند:"آیه «ولسوف یعطیک ربک فترضی» (و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی) امید بخش ترین آیه قرآن است و منظور از آن شفاعت است."
سپس ادامه دادند:"یکی از دلایل ترجیح این آیه این است که در آیه مورد نظر شما شرط برخورداری از آن رحمت واسعه ،توبه و تسلیم و عمل نیک اعلام شده است اما در آیه مربوط به شفاعت ، هیچ قید و شرطی جز رضایت پیامبر مهربانی و رحمت وجود ندارد."

قدر و تقدير...

               

در اين شب هاي نوراني از همه ي دوستان التماس دعا  دارم . گلبرگ                                                         

 

تلالؤ خورشيد...

                                                           

                                             

ماه رمضان ، ماه ترک گناهان و تمرين خوبي ها ، بر شما مبارک

جنايتکار...

 

حضرت امام خمینی (ره) : 

« ما باورمان آمده است که همه چیزها در غرب است،

خیر! آن چیزی که در غرب است تربیت حیوان درنده

است. »

                                     

 

سخن مولا

 

 

امام علی (ع) :

 

" مزد جهادگر کشته شده در راه خدا ، بیشتر از کسی

 

نیست که قدرت بر گناه دارد ، ولی خویشتنداری

 

می کند . گویا انسان پارسا و پاکدامن ،

 

فرشته ای از فرشتگان الهی است . "

 

 

 

 

 

لیله الرغائب

همه زمانهای ماه رجب پرخیر و برکت هستند اما زمانهایی هستند که ارزش معنوی بیشتری داشته، بهتر می توان از آنها بهره مند شد. اولین شب جمعه که "لیلة الرغائب(شب آرزوها)" نامیده می شود، این ماه یکی از این فرصتهای طلایی است.

یکی از نورانی‌ترین ماههای خداوند رجب است که ما را به دعا و نیایش و بهره‌گیری از لحظه‌های ناب فرا می‌خواند و در این میان اولین پنجشنبه این ماه، لیلةالرغائب جایگاه و ارزشی ویژه دارد.


پیامبر مکرم اسلام (ص) فرموده است: هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودی خدا می‌شود، غضب الهی را از خود دور می‌کند و دری از درهای جهنم به روی او بسته می‌شود.


همچنین از رسول گرامی اسلام نقل است: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است.


همه زمانهای ماه رجب پرخیر و برکت هستند اما زمانهایی هستند که ارزش معنوی بیشتری داشته، بهتر می توان از آنها بهره مند شد. اولین شب جمعه که "لیلة الرغائب(شب آرزوها)" نامیده می شود، این ماه یکی از این فرصتهای طلایی است.


نماز


برای این شب عملی از رسول خدا (ص) ذکر شده که فضیلت بسیاری دارد:

در صورت امکان و بلامانع بودن، روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء 12 رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می‌شود و در هر رکعت، یک مرتبه سوره حمد، 3 مرتبه سوره قدر و 12 مرتبه سوره توحید خوانده شود و چون 12 رکعت به پایان رسید، 70 بار ذکر "اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود.

پس از آن در سجده 70 بار ذکر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائکة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، 70 بار ذکر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و 70 مرتبه ذکر "سبوح قدوس رب‌الملائکة والروح" گفته شود. در اینجا می‌توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست کرد.


دعای ماه مبارک رجب


این دعای کوتاه، اما پرمعنا، پس از نمازهای یومیه به صورت تعقیبات خوانده می‌شود و فضیلت بسیار دارد. اما این دعا:


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ


یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْر وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ یا مَنْ یُعْطِى الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ یا مَنْ یُعْطى مَنْ سَئَلَهُ یا مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِیّاکَ جَمیعَ خَیْرِالدُّنْیا وَ جَمیعَ خَیْرِالاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّالدُّنْیا وَ شَرِّالاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوص ما اَعْطَیْتَ وَ زِدْنى مِنْ فَضْلِکَ یا کَریمُ . یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ یا ذَاالنَّعْمآءِ وَالْجُودِ یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتى عَلَى النّارِ .


به نام خداوند بخشنده مهربان


اى که براى هر خیرى به او امید دارم و از خشمش در هر شرى ایمنى جویم. اى که عطاى بسیار در برابر طاعت اندک مى‌دهد. اى که عطا کنى به هرکه از تو خواهد. اى که عطا کنى به کسى که از تو نخواهد و نه تو را بشناسد. از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا کن به من به خاطر درخواستى که از تو کردم؛ همه خوبى دنیا و همه خوبى و خیر آخرت را و بردار از من به خاطر همان درخواستى که از تو کردم، همه شر دنیا و شر آخرت را. بیفزا بر من از فضلت اى بزرگوار . اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت و جود اى صاحب بخشش و عطا حرام کن محاسنم را بر آتش دوزخ.


منبع:مهر

دلنوشته ای برای آیت الله نوری همدانی

  در دوران بی بصیرتی خواص ، دیدن و شنیدن سخنان دلنشین و روشنگرانه شما ، ما را در زمان،  به عقب می برد و به یاد یاران امام علی (ع) و شخصیتی همچون عمار یاسر می اندازد. هم او که در دوران تاریک نفاق ، همچون ستاره ای درخشان در کنار ولی زمان خویش ایستاد ، دفاع کرد و ایستاد...!

نمی دانم شما را چگونه خطاب کنم ؟ بگویم آیت الله نوری همدانی یا...؟! نه ، ببخشید مرا ، دوست دارم راحت تر شما را صدا زنم و بگویم حاج حسین آقای نوری . چقدر نام شما زیباست، حسین! و نوری که از چهره ی مهربانتان مشعشع است .

در طول تاریخ ، همه ی خواص اهل حق ، اینگونه عمل کرده اند. چرا که آنان نیز می دانستند زنجیره ی ولایت ، به حبل الله می رسد و هر که این زنجیر نجات را رها کند ، در دام دنیا زدگی گرفتار می آید. از همین رو بزرگ ولایت مدار تاریخ یعنی حضرت زهرا (س) ، در سخت ترین شرایط  سیاسی و اجتماعی زمان خویش ، با وجود بارداری و سختی های آن ، جسمش را و کودکش را قربانی این مسیر می سازد تا عظمت و اهمیت این نعمت الهی را به جهانیان نشان دهد.

آری ! ولایت مداری و تبیعت از این امر ، یکی از مهمترین امتحانات خواص است. چرا که چشم مردم همواره بر آنان است و اینجاست که موضع گیری ها سرنوشت ساز می شوند و عاقبت ساز!

حاج حسین آقا ، کاش می توانستم عبای معطر شما را بر دیده گانم بکشم و آن را استشمام کنم . حتما بوی بهشت را می دهد.

ای عمار زمان ! شما اکنون سرافرازید و سربلند . شما پیروزید ، چرا که در راه ولایت ، از سختی های نفاق و تزویر ، خورشیدوار سربرآوردید و ملائکه بر چنین انسانی سجده می کنند.

حاج حسین آقا ، ما نیز ، پشت سر رهبر مقتدرمان در کنار شما می ایستیم و تا ظهور مهدی (عج) مدافع حریم ولایتیم و از ناپاکی و نفاق ، برائت می جوییم!

 

مضرات بي حجابي در آمريكا

بسمه تعالی

قاضي بن لندي كه رئيس دادگاه جنايي نوجوانان در شهر «نور» آمريكاست در كتابش بنام تمرد نسل جوان مي نويسد: «كودكان در آمريكا طوري هستند كه زودتر از حد معمول بالغ مي شوند و از سنين خردسالي احساس و هيجان جنسي در ايشان زنده مي شود.»

قاضي مذكور 312 دختر را مورد بررسي قرار مي دهد و چنين نتيجه مي گيرد كه در بين آنها 255 دختر كه سنشان بين يازده تا سيزده سال بود به سن بلوغ رسيده بودند و در ايشان علايم شهواني مشخص بود دكتر مزبور مي نويسد كه در شهر بالتيمور در مدت يك سال تعداد يك هزار شكايت موجود بوده كه تمام آنها در رابطه با ارتكاب زنا با دختران كمتر از 12 سال مي باشد. اين بود نتيجه و ثمرة ابتكاري كه محيط جديد براي زنان بوجود آورده بود.

يك نويسندة آمريكائي مي گويد: اوضاع و شرايطي كه اكثريت مردم ما در آن زنگي مي كنند چنان از فطرت بدور است كه پسران و دختران از سن پانزده سالگي مبتلا به فساد اخلاقي مي شوند و اين كار چه سرنوشت بد و نافرجامي دارد زيرا اين رغبت و علاقة شديد در اين سن و سال در كنار خود خطرها و ضررهاي زيادي دارد كه كوچكترين نتيجه اش اين است كه دختران فرار مي كنند و ...

از ديگر آثار اختلاط بي قيد و بند در جوامع غربي مي توان به آثار زير اشاره كرد:

1-  از هم گسيختگي اخلاقي:

از هم پاشيدن اخلاق و كودتاي شهواني. غلبة شهوات حيواني بر انسانيت انسان. تباه شدن حيا و عفت در بين زنان و مردان و سلب آسايش از جامعه و... همه از آثار بي بند و باري و آزادي جنسي هستند.

كندي رئيس جمهور پيشين آمريكا در يك اعتراف مشهور كه در سال 1962 توسط روزنامه ها پخش شد. اظهار داشت: «جوانان آمريكايي پوچ و خام و از هم گسيخته و در لجنزار شهواني غرق شده اند. شش هفتم آنها به علت فساد اخلاقي لياقت و توانايي خدمت سربازي را ندارند، به عنوان يك مسئول آمريكايي هشدار مي دهم كه آيندة آمريكا در خطر است» 

2-  انتشار فرزندان نامشروع

انتشار فرزنداني كه بصورت غير قانوني متولد شده اند يكي از آثار آشكار بي بند و باري جنسي و برداشته شدن حجاب از بين جامعه است و از گزارشات متعددي كه از دختران حامله در دبيرستانهاي امريكا تهيه شده آمار وحشتناكي بدست‌ آمده است و اينك به تازه ترين سرشماريي در اين مورد مي پردازيم در اين گزارش آمده است كه بيش از يك سوم متولدين سال 1983 در نيويورك. كودكاني هستند كه از راه نامشروع و غير قانوني به دنيا آمده‏اند و اكثر آنها از دختراني متولد شده اند كه سن آنان از 19 سال پايينتر است. تعداد اين كودكان 112353 نفر يعني 37% از كودكان متولد شده در نيويورك است.

3- افزايش تعداد كساني كه علاقه به ازدواج و زندگي زناشويي ندارند: 

وجود راه هاي ارضاي غرايز شهواني بدون دردسر و پيگرد قانوني و بدون تحمل هزينه هاي ازدواج سبب شده كه بسياري از جوانان اين راه آسان را انتخاب كنند و به گمان خود بجاي زندگي راكد و تكراري هر روز با يكي در فضاي تنوع به سر برند و روزهاي جواني را با اين و آن  سپري كنند. از سوي ديگر از دام تكليف هاي همسر داري و هزينه هاي پرورش فرزندان نجات يابند. نتيجة چنين فرهنگي وجود دختران سرگردان بي شماري است كه روزهاي جواني را بدون همسري مي گذرانند كه در كنار او به آرامش برسند. وقتي به سن پيري رسيدند همچون كالايي فرسوده به گوشه اي پرتاب خواهند شد.

4- افزايش طلاق و فروپاشي خانواده ها

مشكلات و موانع بسياري در راه ازدواج قد برافراشته اند و در صورت ازدواج پيوند بين زن و شوهر چندان محكم و مطمئن نيست چنانكه بين زن و مرد نامحرم در جامعه محدوديتي وجود نداشته باشد كسي حاضر نيست اين همه موانع و مشكلات را تحمل كند و حتي به فرض ازدواج هم. خانواده خيلي زود فرو مي پاشد و با كوچكترين بهانه پيوند زن و شوهر از هم مي پاشد و نسبت طلاق در آمريكا روز به روز با رشد وحشتناكي افزايش مي‏يابد.

5- افزايش بيماري هاي وحشتناك

بيماريهاي مسري. اختلالات عصبي و رواني، ديوانگي و ناهنجاريهاي جسمي و رواني هر ساله هزاران قرباني مي گيرد. ايدز اين خطرناكترين بيماري است كه سالهاي زيادي از كشف آن نمي گذرد. اين بيماري سيستم دفاعي بدن را در مقابل ميكروب و بيماريهاي معمولي نابود مي سازد و چنانكه در گزارشهاي پزشكي و آمارگيري هاي رسمي كه از نشريات و روزنامه هاي جهان منتشر مي شوند، اين بيماري جان مليونها انسان را تهديد مي كند.

در اينجا بايد به عظمت اسلام و معجزة پيامبر اعتراف نمود كه مي فرمايد: «ميان هر قومي كه فساد و فحشاگري گسترش يابد و آن قوم در ارتكاب گناه گستاخ شوند طاعون و بيماريهايي در ميان آنان گسترش مي يابد كه در ميان گذشتگان آنان وجود نداشته است»

دعوتگران اختلاط نامشروع و بي بند و باري و از هم گسيختگي اخلاقي چرا مي خواهند اين همه درد و بلا را به جامعة ما تزريق كنند حال آنكه خداوند ما را از آن بر حذر داشته است.

6- از بين رفتن محبت

بي گمان در بسياري از كشورها فسق و فساد پنهاني جايگزين فساد و بدكاري علني شده است، كه به شكل آزاد و بصورت امري روا انجام مي گيرد. بنابراين آزادي جنسي و محبت از شخصي به شخص ديگر در ذات خود محبت واقعي را از بين مي برد، زيرا تا زماني كه انسان به مقصود نرسيده است محبت همان چيز را دارد و همينكه به هدف خود رسيد در پي به دست آوردن محبت ديگري و در واقع به دام انداختن ديگري است. اين بود گوشه‏اي از بي بند و باري كه در اروپا و آمريكا رواج دارد و هر روز زيادتر مي شود.

 

                                             سؤال

كساني كه در سرزمين ما و ديگر سرزمينهاي شرق، حجاب را نمي پسندند حتما در نظرشان همين طرز زندگي است و همة حواس و شعورشان تحت تأثير مظاهر فريبندة اين نوع زندگي واقع شده است. اينجا سؤالي مطرح است كه آيا اين مردم حاضرند كه عواقب تاريك و شوم اين نوع زندگي را قبول كنند يا نه؟ و يا به عبارت ديگر آيا ايشان راضي هستند كه به نتايج عملي اين نظريات و مبادي بروند يا نه؟ در پاسخ به سؤال مزبور آنها چند گروه مي شوند. گروهي از ايشان نتايج آنرا با كيفيت مي دانند و به‌ آن رضايت دارند و آنرا از آثار روشن و درخشان زندگي غربي مي دانند و نمي خواهند كه آن نتايج را بپذيرند و فقط منافع مادي و شهوتراني آنها را به اين زندگي وادار ساخته است.

گروه سوم نه اين نظريات را مي دانند و نه از نتايج آن خبر دارند و نه مي خواهند كه رابطة بين اين نظريات و نتايج آن را بدانند بلكه مي خواهند چيزي را كه در دنيا معروف و مشهور است از آن پيروي كنند. اي گروه هاي  سه گانه چنان با هم آميخته شده اند كه در وقت مباحثه كسي نمي تواند آنها ا از هم تشخيص دهد لذا از ضروريات مهم آن است كه اين گروه هاي سه گانه از هم جدا شوند و جداگانه بررسي شوند.

 

منبع: http://www.saliha.blogfa.com

رهايي...

                                                                                                                                      

خوشبحال رو به رويي!  

واقعا به این کبوتره حسودیم

میشه...                                                                                           

دوست دارم منم مثل این آزاد بشم و به پرواز دربیام                                                             

و احساس سبکی و آرامش همه ی وجودم پر کنه!

چقدر عجله داره که فقط بره.... يه  جورايي مثل من...!

کاش من جاي اين بودم اما

اون موقع نمي دونم به کجا مي رفتم....!؟!

شايد فقط به طرف آسمون...آسمون آرام و آبي... 

 

از کامران آوینی تا مرتضی آوینی

     کامران آوینی بیشتر در طبقه پایین دانشکده معماری در آتلیه مهندس سیحون، کار هنری می‌کند. بیشتر هم در یکی از کافه‌های تهران با دوستانش قرار ملاقات دارد یا جلوی سبزه‌زار دانشکده هنرهای  زیبا با بچه‌ها می‌نشینند و شعر می‌خوانند و از ادبیات و موسیقی حرف می‌زنند. گاهی هم در گوشه‌ای در طبیعت با رنگ و بومش مشغول نقاشی است. شعر نو، ترانه‌سرایی، نقاشی و مجسمه‌سازی را دوست دارد. از آخرین آثار ادبی مطلع است و آخرین صفحات کلاسیک جاز و پاپ را می‌شناسد. شدیداً به ادبیات و فلسفه علاقه دارد.

   مگر می‌شود؟ جوانی با عینکی تیره، چهره‌ای جذاب، گاه با سبیل نیچه‌ای، گاه با ریش پروفسوری، گاه ریش تراشیده و کراوات و…

کافه‌نشینی. موسیقی. نقاشی. شعر نو. قدم زدن در گالری نقاشی‌های مدرن. کشیدن نقاشی‌های آبستره. دنبال کردن موسیقی بیتل‌ها. ‌خواندن شعرهای نو و عشق ورزیدن به شاعرهای نوسرا. مقابل دانشکده‌ هنرهای زیبای دانشگاه تهران با دخترها و پسرها نشستن و خندیدن و شعر «فروغ» و «شاملو» خواندن. در کافه با دوستان بحث روشنفکرانه کردن و…

راستی مگر می‌شود آدمی با مختصاتی چنین،‌ سر از آن سوی آسمان درآورد؟ ناگهان یک ایست بگوید. یک Stop به همه زندگی‌اش بگوید و خودش را ری‌استارت (Restart) کند. اما راست است و حقیقت دارد و می‌شود که آن سوی زندگی یک شهید نامدار نیز چنین باشد.

وقتی می‌خواهی به آن سوی تاریک او عبور کنی،‌ می‌ترسی و هراس دیگران، آویزه گوش تو می‌شود که مبادا پرده‌برداشتن از سرگذشت خاموش او، ‌بیشتر به چشم ما بیاید تا ایستش، عبورش، دگرگونی‌اش و…

اما گریز از واقعیت، چیزی را درمان نمی‌کند و هراس از گفتن واقعیت‌های زندگی یک «شهید»، بزرگی‌های او را نمی‌آفریند. همان‌گونه که گفتنش، چیزی از بزرگی‌های او نمی‌کاهد. اینها تنها مرور یک «راه طی شده» است. راه پیموده شده یک دهه از سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰٫ همه این خاطرات و ویژگی‌های آوینی دهه ۴۰ را دوستان او برای ما نقل کرده‌اند.

 آوینی دهه ۴۰ ـ تیپش

 سال ۱۳۴۴٫ خورشید می‌تابد. ورودی‌های جدید دانشکده معماری دانشگاه هنر، همدیگر را پیدا   می‌کنند. او خودش را «کامران» معرفی می‌کند. خوش‌قیافه، شیک‌پوش و خوش‌لباس با صورتی تراشیده و موهایی حالت داده و مرتب. زیبایی‌های چهره و تیپش کاملاً به چشم می‌آید. گاهی سبیل نیچه‌ای می‌گذارد. گاهی ریش پروفسوری و گاهی صورتش را صاف صاف می‌تراشد. خوش‌بیان هم هست. صدای گیرایی دارد. نسبت به دخترها خودش را مغرور نشان می‌دهد. با همه نشست و برخاست می‌کند اما رفتارش جلف نیست. زیرکانه و آرام و مؤدب است. به دل می‌نشیند. وقتی عینک تیره به چشم می‌زند، صورتش شکل دیگری به خود می‌گیرد. سعی می‌کند، همه جا با تیپ روشنفکرانه‌ای ظاهر شود که بیشتر به چشم بیاید. حتی از حالت صحبت کردنش این را می‌شود فهمید. بعضی کلمات را طوری با ته لهجه انگلیسی تلفظ می‌کند که دیگران متوجه پرستیژ روشنفکری‌اش شوند.

آوینی دهه ۴۰ ـ روحیاتش

آدم حساسی است. حساسیت‌های روحی‌اش مشخص است . به شکل وحشتناکی هیجان و استعداد دارد. برای همه احترام قائل است. بچه‌ها دوستش دارند. خیلی زرنگ و باهوش است. در دانشگاه هیچ‌کس از او حرف بدی نمی‌شنود. روحیاتش کاملاً متأثر از فضای فرهنگی و اجتماعی زمانه است. اصولاً همه از او شخصیت متفاوتی می‌شناسند. جنبه‌های اعتراضی و انتقادی نسبت به مسائل سیاسی در او دیده نمی‌شود اما حساسیت‌های روحی‌اش نسبت به محیط و دوستانش بالاست.

آوینی دهه ۴۰ـ پاتوق‌هایش

کامران آوینی بیشتر در طبقه پایین دانشکده معماری در آتلیه مهندس سیحون، کار هنری می‌کند. بیشتر هم در یکی از کافه‌های تهران با دوستانش قرار ملاقات دارد یا جلوی سبزه‌زار دانشکده هنرهای زیبا با بچه‌ها می‌نشینند و شعر می‌خوانند و از ادبیات و موسیقی حرف می‌زنند. گاهی هم در گوشه‌ای در طبیعت با رنگ و بومش مشغول نقاشی است.

آوینی دهه ۴۰ ـ علاقه‌هایش

شعر نو، ترانه‌سرایی، نقاشی و مجسمه‌سازی را دوست دارد. حتی به تیزرسازی تبلیغاتی برای تلویزیون ملی علاقه نشان می‌دهد. از آخرین آثار ادبی مطلع است و آخرین صفحات کلاسیک جاز و پاپ را می‌شناسد. شدیداً به ادبیات و فلسفه علاقه دارد. آثار شاعران نوپرداز را دنبال می‌کند، از «اخوان» تا «شاملو» و دیگران. از شاعرهای زمان، به «فروغ فرخزاد» علاقه فراوانی دارد و حتی شعرهای او را در کاغذهای جداگانه می‌نویسد و به دوستانش هدیه می‌دهد. بسیار شعر می‌گوید و در جمع دوستانش شعر می‌خواند. به سبک‌های مدرن نقاشی می‌کشد و قدم زدن در گالری‌های جدید آن دوره را دوست می‌دارد. با برخی دخترها و پسرهای اهل ذوق دانشکده مراودات شاعرانه دارد و فقط با تیپ‌های ادبی و هنری ارتباط می‌گیرد. به خاطر علاقه فراوانش به شعر و ادبیات، خیلی به او می‌گویند که اشتباهی به دانشکده معماری آمده و می‌بایست به دانشکده ادبیات برود. اما او در نقاشی و معماری هم نبوغ خاصی دارد. کارهایش در کشیدن نقاشی‌های مدرن بین بچه‌ها زبانزد است و در کارگاه مجسمه‌سازی هم خوب خودش را نشان می‌دهد.

آوینی دهه ۴۰ ـ دوستانش

نسبت به دوستانش اصلاً بی‌تفاوت نیست. نزدیک‌ترین دوستانش «امیر اردلان» ـ مهندس آرشیتکت که هم‌اکنون در امریکاست ـ، «غزاله علیزاده» ـ شاعری که مرحوم شد ـ ، «شهرزاد بهشتی» ـ شاعر مشهور ساکن اصفهان ـ و چند تن دیگر هستند. با اینها رفت و آمدهای نزدیکی دارد و با هم مراودات شعری و هنری دارند. عموماً با همه گرم می‌گیرد. چه دانشجویان دوره‌های بالاتر و چه بچه‌های ورودی جدید برای او احترام خاصی قائل هستند. مسائل زندگی دوستانش برای او مهم‌ است. حتی وقتی دوستانش مشکلی مالی یا عاطفی و روحی دارند، سعی می‌کند به آنها کمک کند تا مشکلشان حل شود.

آوینی دهه ۴۰ ـ مطالعاتش

بسیار اهل مطالعه است. خوب می‌خواند و از کتاب‌هایی که خوانده برای دیگران تعریف می‌کند. آخرین نظریات و آثار درباره هنر را می‌یابد و می‌خواند. ترجمه‌های خوب آثار جهان را دنبال می‌کند. آخرین کتاب‌های شعرِ شاعران ایرانی یا آخرین آثار منتشر شده آنها را در مطبوعات جست‌وجو می‌کند و می‌خواند و آنها را به دوستانش معرفی می‌کند. به آثار شاملو، ‌اخوان و فروغ علاقه خاصی دارد و مجموعه آثار آنها را جمع‌آوری می‌کند.

آثار «هربرت مارکوزه»، «کوبریک» و «بکت» در کتابخانه‌اش هست و آنها را خوانده است. حتی با آثار عربی هم آشنایی فراوانی دارد. همچنین آثار نویسندگان و هنرمندان فرانسوی را دنبال می‌کند و مجموعه‌های ترجمه‌شده خوبی در کتابخانه‌اش گردآورده است. به خواندن، نقد و بحث درباره کتاب‌های روشنفکری علاقه فراوانی دارد.

برگرفته از سایت تریبون:http://www.teribon.ir

سيد آسماني...

 

 

 

* تقوي مفتاح‌الفرج است و پيروزي ما از طرقي لايحتسب مي‌رسد.

* كدام پناهي در پناه حضرت امام زمان (عج) امن‌تر و محكم‌تر.    

*مؤمن وابسته نيست.

بر خدا توكل كن و صبر داشته باش! همه چيز از جانب اوست كه مي‌رسد و اين‌چنين هرچه باشد، نعمت است.

 

                                                                                                  سيد شهيدان اهل قلم

                                                                                                        شهيد مرتضي آويني

 

آرزوهاي بهاري...

 

 اول از همه برایت آرزومندم كه... (ویکتور هوگو)

 

 اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد

و اگر اینگونه نیست، تنهایی‌ات کوتاه باشد

و پس از تنهایی‌ات، نفرت از کسی نیابی

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

 

 

برایت همچنان آرزو دارم

دوستانی داشته باشی

از جمله دوستان بد و ناپایدار

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دستکم یکی در میانشان

بی‌‌تردید مورد اعتمادت باشد.

 

 

و چون زندگی بدین‌گونه است

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی

نه کم و نه زیاد، درست به اندازه

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند

که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد

تا که زیاده به خودت غره نشوی.

 

 

و نیز آرزومندم

مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا

نگه دارد.

 

 

همچنین، برایت آرزومندم

صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند

چون این کارِ ساده‌ای است

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذیر می‌کنند

و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران

نمونه شوی.

 

 

و امیدوارم اگر جوان هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمایی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

 

 

امیدوارم سگی را نوازش کنی

به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره

گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهی‌اش را سر می‌دهد

چرا که به این طریق

احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.

 

 

امیدوارم

که دانه‌ای هم بر خاک

بفِشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روییدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

 

 

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: «این مالِ من است»

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

 

 

و در پایان، اگر مرد باشی

آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

 

 

اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...

 

 

سال نو مبارک!

میلاد رسول مهر (ص)مبارک

 

زمين در انتظار بود و آسمان بي قرار. کعبه مملو از بتهاي سنگي و چوبيني بود که مردمان، با دست خود ساخته و جايگزين خداوند يکتا کرده بودند. دخترکان بي گناه در بدو تولد، در زير خروارها خاک زنده به گور مي شدند و ظلم حاکمان بين مردم ديواري کشيده بود که سياه پوست را از سفيد پوست جدا مينمود و آنگاه سياه برده مي شد و سفيد، آزاده!

ظلم و جهل، خرافه و فساد، ساليان سال، افسار زندگي مردم را در دست داشت و در خود فرو مي کشيد و همگان در انتظار نجات دهنده و رهايي بخشي بودند که نويد عدل و داد را در زمين بگسترد و محبت و دوستي را به روزگار تاريکشان هديه کند.. در هفدهم ربيع الاول سال عام الفيل،  وعده ي حق و بشارت پيامبران پيشين، از ابراهيم تا عيسي (ع)، محق شد و خداوند به بشر خفته، بهترين و والاترين مخلوق خود را عرضه کرد. محمد آخرين فرستاده خدا مانند خورشيدي در سرزمين عربستان طلوع کرد تا نداي فرو خفته حق را به گوش جهانيان برساند. در هنگام تولدش، هلهله شادي فرشتگان در فضاي متروک جهان پيچيد، ايوان هاي ظلم و جور کاخ انوشيروان برخود تکاني خورد و آتشکده ي هزار ساله فارس در مقابل خورشيد حجاز بي فروغ شد و به تاريکي گراييد. درياچه ساوه که مورد پرستش گروهي بود، يکباره خشک شد و بتهاي درون کعبه ، به ناگاه فرو ريختند.

آري ورود محمد، آغاز تاريخ ديگري از حيات بود و نبايد چنين ميلادي، بي صدا و هياهو، صورت مي گرفت.

مبارک باد ميلاد روشني و نيکي! خجسته باد قدم هاي نورسيده انسانيت و يگانه پرستي!

****

محمد (ص) در ميان مردماني زاده شد که از عقايد و انديشه هاي خرافي بسياري تبعيت مي کردند. دختر را مايه ننگ دانسته و او را در دوران کودکي از بين مي بردند و در عوض به داشتن فرزندان پسر مباهات مي کردند. ضعيفان و سياه پوستان را به بردگي گرفته و براساس قوانين خاصشان، آنان را از حقوق شهروندي محروم مي کردند. علاوه بر پرستش بت های گوناگون،گاهاً ستارگان و جنیان را نيز می پرستیدند. در اين دوره، ارزشهای اخلاقی و انساني در نهایت بی توجهی و غفلت قرار داشتند. در این خصوص امیرمؤمنان علی (ع) در یكی از خطبه های خود، اوضاع عرب پیش از اسلام را چنین بیان می كند:

«خداوند، محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را بیم دهنده ی جهانیان و امین وحی و كتاب خود، مبعوث نمود در حالی كه شما گروه عرب در بدترین آئین و بدترین جاها به سر می بردید. در میان سنگلاخها و مارهای كر (كه از هیچ صدایی نمی رمیدند) اقامت داشتید. آب های لجن را می آشامیدید و غذاهای خشن (مانند آرد هسته ی خرما و سوسمار) می خوردید و خون یكدیگر را می ریختید و از خویشاوندان دوری می كردید، بت پرست بوده و از گناهان اجتناب نمی نمودید ».

تغییر دادن نظر و عقاید و نیز تخریب بنیان های فکری غلط مردمانی اینچنین، طبعاً کار بسیار سخت و دشواری است و به فردی بادرایت، صبور و بردبار نیاز دارد.

خداوند، رسول گرامی­اش را از ابتدا در سختی­های فراوانی قرار داد تا برای پذیرش چنین رسالت عظیمی آماده گردد.

در این مسیر خداوند متعال نیز از او مراقبت می نمود تا محمد(ص)، همپای رسالت الهی رشد کند و آماده­ي دريافت وحي شود. علی (ع) که شناختش نسبت به آن حضرت از همه بیشتر است به این کمک الهی اشاره می کند و می فرماید: " خدای متعال، بعد از دوران شیرخوارگی محمد (ص) بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین و همراه او کرد تا راه کرامتها و بزرگواری ها و بهترین و زیباترین روش اخلاقی را به وی نشان داده، شب وروز، او را در آموختن این خصوصیات والا یاری کند."

***

آثار بزرگي و عظمت، از ابتداي کودکي در ايشان نمايان بود به گونه اي که چندين کاهن بزرگ مسيحي و يهودي با ديدن ايشان در دوران کودکي ونوجواني، آثار پيغمبري را در وي تشخيص دادند و به نزديکان پيامبر اين مطلب را گفتند. آنان اذعان کردند که محمد همان نجات بخشي است که موسي و عيسي به آمدنش وعده داده است و جهان را پر از نور و برکت مي کند.

علي رغم اينکه خداي متعال قادر است که بنده خود را از رنج و سختي نجات داده براي مثال  از آسمان براي او غذا فرو فرستد و امکانات زندگي را مهيا نمايد ليک در مورد محمد سخت مي گيرد به گونه اي که حتي در کار و کوشش به مردم تکيه نکند و بر توان خود استوار باشد. آري خداوند مي خواهد محمد را از سوي خود رهبر و پيشواي مردم جهان کرده و به رسالتي بزرگ مبعوث کند؛ لذا محمد در حالي به استقبال جواني رفت که با زوان خود را با تلاش و کوشش آشنا کرده و کارهاي سختي انجام داده بود. از آنجا که گله داري در گرماي سوزان عربستان کاري بود بس دشوار برخي بعدها از ايشان پرسيدند که آيا شما در جواني شباني مي کرديد و ايشان پاسخ داده اند که :" آري؛ هيچ پيامبري مبعوث نشده مگر اينکه شباني کرده است."

 شريعت محمد نيز برضرورت کسب و کار و بدست آوردن روزي حلال، تاکيد کرده است. پيامبر اکرم در اين باره مي فرمايد: " عبادت داراي هفتاد جزء است که بهترين جزء‌آن، طلب کردن روزي حلال مي باشد."

****

از خصوصيات برجسته پيامبر (ص) اخلاق نيکوي ايشان بود. قرآن نيز صراحتاً به اين مطلب اشاره مي کند و خطاب به پيامبر مي گويد: " و در حقيقت، تو به خلق و خوي نيک و عظيم آراسته اي."

در خصوص صفات والاي اخلاقي ايشان موارد بسياري نقل شده است که در اين فرصت تنها به ذکر اندکي از آن اکتفا مي کنيم.

امام حسين (ع) نوه ي پيامبر اکرم (ص) درباره رفتار ايشان مي فرمايد: " رسول خدا هميشه خوشرو ، بشاش، نرم خو و ملايم بود. برخورد خوب وآرامي داشت. اهل بدگويي و تندي نبود. مردم را به يکديگر فرا مي خواند و از تفرقه و پراکندگي آنان، جلوگيري مي نمود. هرگاه در مجلسي وارد مي شد هرجا که خالي بود ، مي نشست و ديگران را نيز به اين روش سفارش مي کرد. هيچکس را از درب خانه اش نمي راند و به همگان سفارش مي کرد که حاجتمندان را ياري رسانند."

***

حضرت محمد (ص) پيش از اينکه به پيامبري برانگيخته شود، با خدا انسي ديرينه داشت. از دوران جواني، يک ماه از سال را در کوه حرا مي ماند و در آنجا به عبادت و بندگي مي پرداخت. در همان کوه بود که فرشته ي مخصوص خداوند بر او نازل شد و او را از جانب خداوند به پيامبري مبعوث کرد.

از بيشترين سفارشات ايشان بعد از مبعوث شدن، مسئله نماز بود. ايشان به خصوص به خواندن نماز در اول وقت، يعني در هنگام شنيدن اذان، بسيار تاکيد داشتند.

بلال حبشي که به دليل رنگ پوستش، جزو بردگان بوده و خدمتکار فرد مشرکي بود. بعد از ايمان آوردن و مسلمان شدن به پيامبر (ص) پيوست و به دليل داشتن صدايي رسا و دلنواز، اولين مؤذن اسلام شد. او بر فراز خانه­ي کعبه مي­رفت و با صداي دلنشينش اذان مي گفت. آنگاه مسلمانان در رديف هاي منظم، پشت سر پيامبر گرامي اسلام مي ايستادند و نماز مي گذاردند. نماز جماعت تا کنون جلوه ي باشکوهي است از وحدت مسلمانان که در آن همگان با هم برابر و برادر مي شوند. 

***

پيامبر اکرم  (ص)حکومتي را بنيان نهاد که برادري و برابري از اصول اساسي آن بود. مسلمانان از نظر نژاد و آيين پيشين، يکنواخت نبودند ولي براساس آيين مهرورزي همگي در خيمه والاي اسلام گرد هم آمدند و تسليم دين توحيد شدند. عرب، رومي، حبشي، پارسي و... به برکت وجود پيامبر خدا، با يکدلي و آرامش و به دور از کينه هاي قبيله اي گذشته، در آغوش پرمهر اسلام در کنار يکديگر به وحدت رسيدند . پيام آور وحي به همگان اعلام داشت که ديگر برتري در رنگ پوست يا قوم و قبيله ي خاصي معنا نمي شود بلکه در زير پرچم اسلام آنکس از همه برتر است که باتقواتر و پرهيزکارتر باشد. خداوند اين سخن زيبا را در سوره حجرات و خطاب به همه مردم جهان، از عرب و غير عرب، اعلام مي کند:   " اي مردم ما شما را از مرد و زن آفريديم و به صورت ملتها و قبايل قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد. با افتخارترين شما نزد خدا باتقواترين شماست..."

آري محمد باتقواترين مردمان و برترين آنهاست و تمام زندگي اش الگويي است درخشان در مقابل چشم جويندگان حقيقت.

***

«ويرژيل گئورگيو» از پژوهشگران مسيحي که درباره زندگي پيامبر اسلام تحقيقات گسترده اي داشته در کتاب «محمد پيغمبري که بايد از نو شناخت» مي نويسد:

"به راستي که «محمد» (ص) پاک ترين، بهترين، گرانبهاترين و گرامي ترين صدف هستي است. او در پاک ترين دودمانها ، از پاکيزه ترين گوهرها، با پاک ترين سيرتها، چشم به جهان گشوده است. در قلب صحرا زير آسمان صاف و روشن، در داماني پاک رشد کرده و به جواني رسيده است . او در پرتو انديشه جهان بيني اجداد بزرگوارش همچون ابراهيم (ع)، از شرک و بت پرستي بيزاري جسته و در ضمير آگاه و بيدار خويش به وحدانيت خداي يگانه ايمان آورده است.

 محمد (ص)با حسن اخلاق و رفتار، راستي و درستي کردار و گفتار، پاکي نجابت صداقت و امانت خود، در سالهاي زندگي احترام و علاقه و اطمينان مردم شهر و ديارش را جلب کرده و  برفرازي پاي گذارده که تنها او مي تواند پاي بگذارد! مردي که هيچ شخص ديگري نمي تواند در صفات و خصوصيات به رتبه ي او برسد!"

***

از طلوع محمد مصطفي (ص) و  دين پرفروغ اسلام، هزارو چهارصد سال مي گذرد.

اما نام و اثر آنکس جاويد مي­ماند که با قدم هاي مطمئن و استوار در راه حق کوشيده باشد و همه ي عمر را به فرمان خالق يکتا، وقف خدمت و ارشاد و رهايي انسانها کرده باشد.

محمد آمده بود تا با شعار آزادي، برابري و برادري انسانهاي تحت ستم را از سلطه جباران و ستمگران برهاند. از اين رو مردم در هرجا اين صدا را شنيدند انديشه کردند و ايمان آوردند و ديري نپاييد که زحمات محمد (ص) نتيجه داد و در پرتو قرآن و تعاليم او، اقوام و ملل گوناگون در زير پرچم اسلام، به شکل يک ملت درآمدند و کشوري ساختند که از اقيانوس اطلس در غرب، تا اقيانوس آرام (کبير) را دربر ميگرفت.

اما همچنان صداي رسول خدا در همه جا طنين انداز است. او مردمان را به بيداري، دوري از خرافات و مبارزه عليه ظلم و تاريکي فرا مي خواند و به سمت پاکي ها دعوت مي نمايد.

به اين دليل در تاريخ بشريت هر روز بر فصل زندگي «محمد» (ص) و شرح تعاليم او برگي افزوده مي شود و هيچگاه اين فصل از تاريخ، کهنه نمي شود.

  

زندگي

در جاده زندگي که قدم مي گذاري در قسمتي از آن، جاده را و سيع تر مي يابي و آنگاه حرکتت را به سمت آن ادامه مي دهي؛ وقتي به وسعت جاده رسيدي به ناگاه فردي را در کنار خود حس مي کني که بودنش، آرامشي خاص را در قلبت ايجاد مي نمايد و نگاهش که مي کني در چشمانش حسي مشترک را درک مي کني، حس با هم بودن را؛ آري درمي يابي که او نيز مشتاق توست و با تمام وجود مي خواهد که تا انتهاي مسير در کنارت باشد...دستانش را مي گيري و با او حرکت مي کني. در وسعت جاده به ناگاه کلبه اي نمايان ميشود که تو و همسرت را به خود فرا مي خواند. با اشتياق به سمتش مي رويد تا با يکديگر وارد کلبه شويد که ناگاه بر بلنداي درب آن به جملاتي برميخوريد که  شما را به خواندن فرا مي خواند. در آنجانوشته شده است که اي زوج نوشکفته، بدانيد که عشق از شما مي خواهد تا وسعتش را درک کنيد و حقش را نسبت به يکديگر ادا نماييد. قهر به هيچ وجه دوست ندارد که به سراغش رويد در حاليکه گذشت در انتظار شماست تا  مبدا قهر، به خشم و نفرت تبديل گردد و شعله هاي عشق را به سردي و خاموشي سوق دهد.  

همچنين نوشته شده که در هر حال، احترام يکديگر را فراموش نکرده و با ثبت لحظاتي دل انگيز و رويايي، خوشبختي را گريزان به سوي خود بيابيد...