خدانگهدار..
وسط کوچه مانده ام تنها...
با من انگار خانه ها قهرند...
آی بن بست های تو در تو...
دوستانم کجای این شهرند...
( بهتره بگم دوستانم در کجای این کشورند..)
این وبلاگ دیگه آپ نمیشه.
تموم شد...
به همین سادگی
یا علی
![]()
![]()
![]()
خدا...
نه در آن بالاها !
مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...
یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است
او خدایست که همواره مرا می خواهد
او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...
آموخته ام که ..
بخون و بخند
حیف نون می ره عیادت مادرزنش. می پرسه “بهتری؟”
مادرزنش می گه: “تبم قطع شده ولی گردنم هنوز درد می کنه…”
حیف نون می گه: “انشاالله اون هم قطع می شه!”
......
حیف نون می ره هتل
صبح روز اول می ره توی رستوران هتل صبحانه بخوره
می بینه روی تابلو نوشته: “از ساعت ۷ الی ۱۱ صبحانه…
از ساعت ۱۱ الی ۵ ناهار و از ساعت ۵ الی ۱۱ شب شام سرو می شود…”
پیش خودش می گه: پس من کی وقت کنم برم شهر رو ببینم؟
......
پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمی تونسته بشنوه.
بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب می شه.
دو سه هفته می گذره و می ره پیش دکترش که بگه گوشش حالا می شنوه.
دکتر خیلی خوشحال می شه و می گه:
خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنوایی تون رو بدست آوردید.
پیرمرد می گه: نه، من هنوز بهشون چیزی نگفته ام!
هر شب می شینم و به حرف هاشون گوش می کنم…
فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که
توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کرده ام!
اللهم عجل لولیک الفرج
از خلق جهان دل برباید مهدی
ای شیعه چنان منتظر مولا باش
گویی که همین جمعه بیاید مهدی
اللهم عجل لولیک الفرج
بوی گل یاس...
بر مرکب عشق چون ماه پاره
او که یگانه در عالمین است
برق نگاهش همچون حسین است
عمامه بر سر همچون پیمبر
در بازوانش نیروی حیدر
می آید از ره بوی گل یاس
در چشم وابرو مانند عباس
آی مردم عالم آی مردم عالم
می آید از ره بوی گل یاس
در چشم وابرو مانند عباس
مهدی می آید هر روز وشب
با گریه گوید سالار زینب
...!!!!!!!!
امیدوارم همه موفق شن
فعلا...
میان عشق وزیبایی ترا من دوست می دارم
اگر دریای دل آبی ست تویی فانوس زیبایش
اگر آیینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش
***
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن
تویعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
***
تویعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن
خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن
***
تویعنی چتری از احساس برای قلب بارانی
تویعنی در زمستان ها به فکر پونه افتادن
***
اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم
میان عشق وزیبایی ترا من دوست میدارم
خانه ی دوست کجاست؟
من دلم میخواهد
خانهای داشته باشم پر دوست،
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر کسی میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند.
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست…
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار
مینویسم ای یار
خانهی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
” خانه دوست کجاست
ببار..
ببارباران..
کمی آرام..
که پاییز هم صدایم شد..
که دلتنگی وتنهایی رفیق باوفایم شد..
ببار باران..
بزن برشیشه قلبم..
بکوب این شیشه رابشکن که درد کمتری دارد
اگر بادست توباشد..
یا علی فاطمه..
مولا برای از تو سرودن غزل کم است
تلمیح و استعاره ، مجاز و بدل کم است
قرآن ناب لایق وصف مقام توست
شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است
آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است
باید برای مدح تو از صبح بدر گفت
هیجای نهروان و شکوه جمل کم است
ای دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است
هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است
شهره شده میان عرب تک سواری ات
آوازه های صاعقهی ذوالفقاری ات
چوپان ( طنز )
چوپان ميگه سفيدا يا سياها؟
خبرنگارميگه: سياها ...
چوپان ميگه: علف
خبرنگار ميگه:و سفيدا؟
چوپان ميگه: اونا هم علف
خبرنگار ميپرسه : شب اونا رو كجا نگه ميداري؟
چوپان ميگه:سفيدا يا سياها ؟چوپان ميگه : اونا رو هم توهمون خونه ي بزرگ
خبرنگار ميگه: سياها ...
چوپان ميگه : باآب اونا رو ميشورم
چوپان ميگه: اونارو هم با آب ميشورم
چوپانه ميگه:آخه سفيدا مال منن
خبرنگارميگه :و سياها ؟
چوپانه ميگه :اوناهم مال منن
خدامهربان ترین مهربانان دوس دارمت......
براي خوشبختي خودت دعا ميكني؟؟؟؟؟
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،
آنگاه که حتی گوشت را میبندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را میبینی و بنده ی خدا را نادیده میگیری،
میخواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
کاش زهرا هم زیارتگاه داشت..
قبله من، کعبه من، خانهات
روح عاشقگشتهام پروانهات
حجرهات والاتر از هفت آسمان
دوستدارانت ز آتش در امان
شیر میدان نبردی فاطمه
اسوه مردان مردی فاطمه
آسمان هفتعالم تیره شد
جان خود وقف ولایت کردهای
با دفاع خود قیامت کردهای
در میان کوچه غوغا کردهای
مشت دشمن را تو خود وا کردهای
بین دیوار و دری روح نبی
ناله میکردی علی جان یا علی
«کاش از قلبم به قلبش راه داشت»
کاش زهرا هم زیارتگاه داشت
کاش از شوقم چنان مرغ سحر
میزدم گرد مزارش بال و پر
میپریدم تا کنار تربتش
میشنیدم نالههای غربتش

قلبی پاک
ز که باید پرسید؟!!!
واژه عشق و پرستیدن چیست؟
جان اگر هست چرا در من نیست؟
من که خود می دانم ..
راه من راه فناست
قصه عشق فقط یک رویاست....
آه ای راه ســـــکـــــوت...
آه ای ظلمت شب....
من همان گمشده ی این خاکم
به خدا عاشق قلبی پاکم



توفانها