خراساني ترين حبل المتين- ياد باد آن روزگاران ياد باد...

می رسد بس آه ِ دلکش از زمین

می رود با ذکر زهراس روی مین

این عطش ها را، تپش ها می زند

وین تپش ها، تشنه ی فتح المبین

مرد مردان، ای دلیران ِ خدا

ای غیوران ِ حسینی آفرین

آفرین بر غیرت و ایمانتان

ای عقیقت، خاک ایران را نگین...

وان که سنگرها شده محرابتان

تیر سرخی بوسه بر مُهر جبین...

مُهر و تسبیح و مناجات شما

جبهه ها را کرده است مسجدترین

جبهه ها را نور ایمان کرده اید

ای بسیجی مظهر نورالیقین

چشمه ها می جوشد از وصف شما

گر تغزل چشمه دارد این چنین...

تیر و ترکش، زوزه ی خمپاره ها

بس حقیرست، در بَر ِ ایمان و دین

سینه هاتان حکم پولاد است و بس

با ولایت، ای اراده آهنین...

هرچه بوده از ولایت بود وبس

این شجاعت با ولایت شد عجین

                                     " از بسیجی ها، بسیجی تر شدن * "                             

بزدلان ِ بی بصیرت را ببین!!

خون دل خوردیم نه از خمپاره ها...!

بی ولایت دل شود بیت الحزین

ما همه دلبسته هستیم بر امین**

بر خراسانی ترین حبل المتین...


* وامي از استاد جعفريان

** تخلص مقام معظم رهبري امام خامنه اي‹‹ مدظله››


زمینه ی شهادت بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها

ماه شهر قم اخت الرضایی  بی بی عالم مادر مایی

صحن و سرای شما بهشتم  مهر شما رو بر دل نوشتم

شور و غوغا صحن شما   مثل نجف چون کربلا

هر آیینه زهرایی   انسیه حورایی   بر دل غوغایی     معصومه 


ناله های تو گشته پنهونی  عمری اسیره درد هجرونی

می باره غربت از حال چشمات  یارضا مولا ذکر رو لبهات

خسته تنها بی تاب یار   دلتنگ او دل بی قرار

رفتی آخر در غربت   غرق غم بی یارت   زنده شدیادت  در دلها


می رسی آخر با حال محزون  غرق غم هایی بی سروسامون

اینجا نداره آتیش و دودی      نرسد بر تو  درد و کبودی

نمی بینی در خاک و خون    پیکری که، شد لاله گون

دل شدپر از  تاب و تب   برلبم روز و شب   ذکر یازینب   یا زینب سلام الله علیها

سبک زمینه

اتاق اشك-نذر شمس الشموس


وقتي كه دلم هواي باران دارد
بي خود زخودم،جنون پنهان دارد...
با من غزلم  به التيام از باران
آهنگ ره ِ كوي خراسان دارد...
چون مرغ دلم به سمت مشهد پرزد
هر گوشه ي دل  روضه ي رضوان دارد...
اين صحن دلم  گنبد زردي بر سر
نذر ِ قدح ِ ساقي چشمان دارد...
وز جود و كرم  شاه خراسان هر روز
از انس و ملك  زائر و مهمان دارد
با اذن حرم ، اتاق اشكيدريا
اين ديده ي تر  گوشه ي ايوان دارد...
آري غزلم  زلف پريشان دارد...
در ميكده اش  شور فراوان دارد...
هركس كه شود  وارد اين ميخانه
از جرعه ي مي  سينه ي سوزان دارد...
اينجا به خدا  وسعت باران دارد
يك روزنه از شام غريبان دارد..
از كوچه و در  روضه اگر مي خواند...
آن پير ادب2 نغمه ي لرزان دارد...
سوزد جگرت اگر بداني دريا!!
پايان غزل  روضه چه طوفان دارد؟!!!
وقتي كه غزل  براي من چندين بار
از روضه ي سر، وز سم اسبان دارد...



باز دوباره دلتنگ شدم...

1.اتاق اشك
خيمه اي كوچك ، در مشهد الرضا
درست وقتي كه از باب الجواد وارد حرم مي شويد، روبروي شما بست شيخ بهايي مشخص است، بست شيخ بهايي را كه به انتها برويد ( اين بست بين مسجد گوشاد و صحن جمهوري است) چشمانتان به در چوبي كوچكي خواهد خورد... دربي با پلاك 105... اينجا محل عشق است، وعده همه مجاوران و زائران دلسوخته هرروز بين نماز ظهر و عصر پشت اين در است، غلغله اي مي شود ... اتاقي كه تنها 10-12 متر بيشتر ندارد اما شوري دارد وصف ناپذير...
گفتني نيست ... بايد بود تا حس كرد... اتاق اشك خيمه اي است كه چند سالي است دلسوخته گان و مادحين زيادي را به خود ديده است...
اصلا جايي است كه انگار امام رئوف مان خود نيز براي حسين ع اينجا اشك مي ريزد  و خودش نيز انتخاب مي كند مهمانانش را...

2. مادحين چون حاجاقا مؤيد، حاجاقا باقري با نوايي پراز آتش مخصوصا در روضه ي مادر


امشب غزلم! جوانه دارد تلميح- نذر حضرت زهرا س


امشب غزلم! جوانه دارد تلميح
يك ديده ي پر بهانه دارد تلميح
انگار تمام غصه ها را يك يك
اين ديده تر به شانه دارد تلميح
دستان قلم به لوح غم مي لرزد
شايد قلمم نشانه دارد تلميح...
در كوچه دل قدم زنان مي رفتم
آواي قدم ، ترانه دارد تلميح
اين كوچه خدا...براي من دلگيرست؟!
يا دست قلم ، روانه دارد تلميح؟!
از بال خيال  چادري مي گيرم...
در كوچه مثال خانه دارد تلميح...
امشب قلمم خيال باران دارد
هرجا برود  اقامه دارد تلميح
از كوچه جدا به خانه بر مي گردم
گوئي غزلم! ادامه دارد تلميح
دستي به كمر ، نگاه طفلي محزون
بانو منشين! بهانه دارد تلميح...
اي دست قلم  ستاره از دل جاريست
اين كوچه و اين ميانه دارد تلميح
بگذر قلمم ! سرقدمت پي در پي
منظومه عاشقانه دارد تلميح
اين خانه چرا به انتها تلميح است؟!
از واژه در  زبانه دارد تلميح
اين خانه اگر سر به گريبان باريد
اين خاطره را شبانه دارد تلميح
بس كن قلمم! نمي توانم بس كن
از بس كه چنين زمانه دارد تلميح


آه....فاطميه نزديك است...

زائر كربلا-نذر دلهاي عاشق


خيره بودم هنوز در محواند
آن جماعت، جماعتي در راه
دود و عود و، نواي چاوشي اش
السلام عليكَ ثارالله


آمده به كوچه زوّاري
زير باران، محل تماشائيست
پير مرد و جوان، ز هر كويي
قطره قطره، عجب چه دريائيست!!


آن محل، نگاه دريا بود
زائر كربلا مي آمد
روضه خوان درون آن باران
روضه را پابه پا مي آمد...


خيرگي را كه اشك برهم زد...
چشم او به چشم من افتاد
تا كشيدم خدا به آغوشش
انقلابي به قلب من رخ داد...


قلب زائر  درون آتش شد
قلب من را ولي گلستان كرد
هق هق او ولي در آغوشم
چشم دل را نمور باران كرد


ناگهان ميان جمعيت
پيرمردي به رفع صد حاجات
با نوايي و دم به دم مي گفت
صلواتي مداوم و كررّات


تا كه چشمش كمي بالاتر...
چون گرفت كاسه آب و قرباني...
زائر ِ شكسته بال دق مي كرد
علقمه....
فرات....
پريشاني....


بوي عطري شبيه عطر سيب
در فضاي كوچه چون پر شد
دل زائر شبيه باران بود
سر ِ منزل رسيد و او حُر شد...



السلام عليك يا ابا عبدالله (عليه السلام)

شهد كام-نذر عاشقان كربلا


خوشا آن باده كه در جام كردي

ز عشقش بيرقي بر بام كردي

بگوش خود نمودي حلقه ي عشق

و خود را نوكري خوش نام كردي

سپس با يك نظر بر ديده ي او

" غلام " نوكرش  اعلام  كردي

درون سينه ي پر سوز و آهت

حسين را با عطش ادغام كردي

نوشتي لوح عشقي بر سر دل

و دل  را  تا  ابد   پيغام  كردي

دلت  را  راهي  كوي  مدينه

مدينه ، كربلا ، تا شام كردي

چنان عشق حسينع بس آتشين است

ز شوقش  موج دل  آرام كردي

خداوندا كه شكرت روز و هر شب

دلم را صيد عشق ، در دام كردي

شراب و باده و مي عاشقانه

تو وا‌‌ژه واژه ، شهد كام كردي

فداي   كربلاي   دلنشين اش

اشارات  نظر    مادام كردي

تو بودي با مرور بر روي نيزه

سر هفده فلك همگام كردي

كشاندي دست شاعر را به ناگه

به ذهن و جان او الهام كردي...

شنيد  از  دل  برون  آيد صدايي

چگونه بر دلت ايهام كردي!!؟؟؟

                                          

                                     ******

اگر    لبريز   عشق  كربلايي

يقينأ با غزل احرام كردي...




اربعين و دل سوگوار خجالت نكشيد


اربعين و دل سوگوار خجالت نكشيد
شعله ور گشته دل زار خجالت نكشيد
به همان ضربه ي مسمار كه كشيده مادر...
وقسم بر در و ديوار خجالت نكشيد

السلام علي الباكين الحسين عليه السلام

ولی دیگه رقیه نیست _ زمینه اربعین

چهل شب و روز برام مثل چهل سال آزگاره

دوباره ببین که خواهرت به کربلا پا می زاره

هنوزم پر خونه دلم از اشک و آهِ تو

هنوزم پر نیزه شکسته است قتله گاهِ تو

هنوز اثر خیمه ها هست، هنوز نیزه شکسته ها هست

ولی دیگه رقیه نیست

حسین غریب مادرم


چهل روزه که مادری پر غم و بلا و درده

حالا اومده پی طفل و علی خود می گرده

هنوزم مثل ابر بهاری داره می باره

می بینه که علی اصغرش نیست بین گهواره

هنوز گهواره ای ازش هست، هنوز صدای العطش هست

ولی دیگه رقیه نیست

حسین غریب مادرم

 

تو شام بلا تک و تنها به یاد تو دل سپردم

نبودی که من مث مادر  تو کوچه ها سیلی خوردم

ابالفضل می بینم رو مزار تو گل یاسی

محال ببینی زینبت رو دیگه بشناسی

هنوز تو چشما اشک غم هست

هنوز روی خاکا علم هست

ولی دیگه رقیه نیست

حسین غریب مادرم


دانلود سبک

شور از شعور شد...

 

مدحي ميان توسل مرور شد

وانگه نگاه تغزل نمور شد

چشمش ستاره كشيد و قلب آن

پر كرد ستاره به قلبش و نور شد

سعي كرد دوباره بخواند سينه زن

مدحي كه باعث شور از شعور شد

بر لب نواي حسين ع را كه گرم كرد

اشكش ز كوچه ي باران عبور شد

باران چنان گرم روضه نزول كرد

بغضش شكسته ي سنگ صبور شد

غمديده شد ضجه و آه تا كشيد

موجي ز همهمه ي عشق ظهور شد

كم بود كنار عزايش ، كربلا...

آن هم ز سينه زدن ها كه جور شد...

اللهم ارزقنا زيارة الحسين عليه السلام انشاا...

خدا بخير بكند...

خدا بخير بكند،  عطش  نمايان  شد

خدا بخير بكند،   فلك  پريشان  شد

بگوش خشك  فلك ،  به حالت بي تاب

خدا بخير بكند كه روضه خوان شد آب

وزان زمان چه بگويد كه مشك خالي بود

خدا بخير بكند ، حرم  چه حالي بود؟!!

و كودكان حرم عطش به جان افروز

خدا بخير بكند كه بدتر از ديـــــروز...

نگاه زرد نفس ، نشسته بر دريـــــــا

خدا بخير بكند به خس خس فــــــــردا...

چو گير و دار عطش، به كودكان سر زد

خدا بخير بكند،‌ يكي يكي پـــــــــــر زد!!

عموي تشنه لبـــــــــــــان، لبان آتش بـــار

خدا بخير بكند ، چه مي شود اين بــــار؟

بــــــه رسم خوب ادب، حكايت سقـــــــا

خدا بخير بكند ،  اگـــــــــــــــر زند دريا

بسوز لعل لبانش ،  نشست طوفاني

خدا بخير بكند ،  عجب خروشاني؟!!

ز غيرت علويست، اگـــــــــر كه سقا شد

خدا بخير بكند ، رجز چو زهــــــراس شد

زشط آب فرات، دو كف پر از آب است

خدا بخير بكند ، عطش به دل قاب است

و زخم بـــاز لبش ، شكفته شد امـــــا...

خدا بخير بكند‌ ،  كه شد خجل دريــــا

قـــــــــرار موج دلــــش، تلاطمي دارد

خدا بخير بكند ،  تلـــــــــظّي بشمارد...

به غير مشك عمو ، قدح چه كس دارد؟!

خدا بخير بكند ، عمـــــــــو هوس دارد...

ز كودكان حـــــــــرم، عطش كه بردارد

خدا بخير بكند ، هوس عطـــــــش دارد...

بيا نشانه بگيــــــــر، دو  ديــده و اشكم

خدا بخير بكند ، مـــــــزن عدو مشكم...

خدا بخير بكند ، اگر كـــــه زين افتاد

خدا بخير بكند ،  عمــــــو زمين افتاد

به خيمه هاي حرم، اگـــــــر ستون بايد

خدا بخير بكند ،  كـــــــه واژگون آيد...

خدا مرا بكشد ، زغربت ســـــــــردار

خدا بخير بكند ،  بـه كودك شير خوار

خدا مرا بكشد ، عمود كه زد بر سر؟!

خدا بخير بكند ، جســــــــارت و معجر...

خدا مرا بكشد ، كه جـــــان شود بي حال

خدا بخير بكند ،  الف كجــــــــا و دال؟!!

خدا مرا بكشد ، چــــــــــــو شمع آن خانه

خدا بخير بكند ،  شوم چـــــــــــو پروانه

خدا مرا بكشد ، و گــــــــوش و گوشواره

خدا بخير بكند ،‌ اگــــــــــــــــر شود پاره

خدا مرا بكشد ،  زبــــــــــــــانه اي آتش

خدا بخير بكند ، سه ساله امــــــــــا غش...!

خدا مرا بكشد ، كــــــــــه آتش افروخته؟!!

خدا بخير بكند ، چـــــــو دامنش سوخته

خدا مرا بكشد، زغصــــــــــــه ي حنجر

خدا بخير بكند ، عدو زنـــــــــــد خنجر

خدا مرا بكشد ، زبــــــــــــان شاعر لال

خدا بخير بكند ، اشاره بـــــــــــر گودال

خدا مرا بكشد ، و سينه اي پــــــــــر آه

خدا بخير بكند ،  سخن كنــــــــــــم كوتاه

خدا مرا بكشد ، عطش نمايـــــــان شد...

خدا مرا بكشد  فلك پريشــــــــــــان شد...